X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

دروغ مهاجرت آریایی ها به ایران

دروغ مهاجرت آریایی ها به ایران

   پیش گفتار

      در تاریخ سیاسی استعماری آمده است:  اگر بخواهید ملتی را به بردگی بکشی،  فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن،  و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود،  تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن،  و با دروغ آنرا از پای در بیاور،  چون زمانی که ابزار راستی را در دست نداری،  دروغگوئی بزرگترین عامل پیروزی است.

      استعمار سده ها این شیوه را به خوبی انجام داده،  و پیروزی نسبی در مورد ملل قاره کهن و بویژه ایرانیان،  برای در هم کوبیدن فرهنگ و هویت آنها بدست آورده است.  امروزه در برابر پیدا شدن شیفتگی و کشش بی سابقه مردم ایران و ملل قاره کهن،  بویژه جوانان به سرگذشت نیاکان خود،  بازماندگان استعمار و امپریالیسم نو از ترس افتادن توانایی سیاسی به دست مردم،  و گسترش سریع آن جهت بر پایی قدرت تاریخی قاره کهن،  با ادامه راه استعماری برای درهم کوبیدن،  یا خنثی کردن این کشش،  مطابق معمول تاریخ استعماری،  یک بار دیگر شیادان حرفه ای را وارد کار زار سرنوشت سازی کرده است،  و با تیتر های استاد، مورخ، نویسنده، مجری تلویزیونی یا حزب های الکی،  ژن شناس و محقق،  وارد میدان دروغ پردازی کرده است.  آن دشمنان بشریت هر روز از آستین گشاد خود دروغی را خارج می کنند،  و آنرا بسوی مردمانی که از همه جا بی خبر نگه داشته شده،  ولی پاک و جستجوگر مانده اند،  هدف میگیرند.

      برای مقابله با این دشمنی ها لازم است،  هر جوان در تخصص خود،  حرفه ای و حرفه ای تر شود،  منجمله در علم جغرافیا ـ تاریخ،  و گرایش های تاریخ و تاریخ اجتماعی،  تا راه نوین را برای ورود به قرن 21 بگشایند.  البته در این راه عده کمی از هم میهنان ما برای مقابله با ترفند های جدید دشمنان،  بسختی بدروغ های تاریخی چسبیده،  و مسیر اشتباهی را می روند،  و در آن نیز پافشاری می کنند.  دشمنان تاریخی ایران ترفندها و برنامه هایی دارند،  گاه ما فکر می کنیم که دست آنها را خوانده ایم،  ولی در حقه بازی بسیار زرنگ هستند،  و هر آن ممکن است ترفند دیگری پیاده کنند.  بهمین جهت فقط با واقعیت و درست دانستن و گفتن است،  که می توانیم با آنها بخوبی و راحتی مقابله نماییم،  و همیشه باید یادگار داریوش بزرگ را بخاطر داشت باشیم:  ....خداوند این کشور را از دروغ دور بدارد....

کلیک کنید:  ایران بزرگ و ایرانیان

   افسانه از کجا آغاز شد

      افسانه جابجایی و مهاجرت آریاییان از دشت های شمال آسیای میانه و پامیر و شمال هندوستان،  و پراکندگی آنان در خاورمیانه و اروپا فریب و دروغ است،  اروپاییان آنرا ساخته و پرداخته اند،  تا ایران ها نتوانند بخوبی خود و تاریخشان را بشناسند.  دلایل برای این اثبات این دروغ بسیار است،  که تعدادی را ذکر می کنم،  البته برای مفهوم بیشتر،  مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید مهم می باشد.

     مردم امروزه آن بخش های وسیع از شمال شرقی قاره کهن،  هیچگونه مانندگی اندام و چهره با آریاییان اروپا و خاور میانه ندارند،  بیشتر به مردم خاور آسیا می مانند،  که دیدگان کج و تنگ و گونه های پهن دارند.  اگر بگوییم که این افسانه مهاجرت آریاییها درست است،  باید بپرسیم که اگر ایلی یا خانواده ای به هر بهانه و برهان از جایی کنده شده،  و به جای دیگر کوچ می کنند،  باید چپ و راست و بالا و پایین سرزمین خود را شناسایی نماید،  و به بهترین موقعیت که برای زندگی مناسب است،  مهاجرت کنند و بروند.  در شمال و خاور پامیر و هندوستان،  پهنه گسترده و بارور و خرم چین و هند و آسیای جنوب شرقی را می توان دید،  که آبادتر از بخش های باختریست،  که آریاییان بدانجا کوچ کرده اند.  باید پرسید چرا آریاییان به سوی چین و هند و چین نرفتند،  و به سوی باختر به راه افتادند.  برای این پرسش پاسخ درستی وجود دارد،  چون آریاییان از شمال آسیای میانه و پامیر کوچ را آغاز نکردند،  که از آنجا به چپ و راست و بالا و پایین پراکنده شوند.  هیچ گونه نشانه تاریخی و باستان شناسی که کوچ را از نیمروز یا خاور نشانه و برهان باشد،  در دست نیست،  و اگر هست درباره آنها به نادرست داوری گردیده،  کوچ ها و مهاجرت های تاریخی ایرانیان مانند شهر سلاطین بوده است.

     در چند سال گذشته آنچه در کناره رودخانه سن،  از زیر زمین بیرون آورده شده،  نشان می دهد گل ها که خانواده ای آریایی هستند، 7000 سال پیش در آنجا شهر نشین بوده،  و می زیسته اند این تپه از نژاد آریا هنوز به این نام خوانده می شوند،  و کهن ترین یافته ای که در ایران از زیر خاک به دست آمده است،  نیز به 7000 سال پیش می رسد.  نادرست است بگوییم که آریاییان 7000 سال پیش هم در ایران،  و هم در کناره رودخانه سن میزیسته اند.  اگر آریاییان از خاور به راه افتادند،  اول در ایران و اندک اندک پس از گذر هزاران سال در کرانه پایانی اروپا نشیمن گرفته اند،  شاید 7000 قبل.  بنابر این کوچ آریاییان در زمانی بسیار دورتر شاید 12 ـ 15 هزار سال پیش آغاز گردیده است.  هیچگونه یافته زیرزمینی از آن زمان دیده نشده،  15 هزار سال پیش با پایان دوره یخبندان زمین نیز هم آهنگ است.  چنانکه می دانیم در زمانی نزدیک 15 ـ 20 هزار سال پیش،  سراسر بخش شمالی گوی زمین را سرما و یخبندان فرا گرفته بوده،  و بجز کرانه های بالایی دریای هند و عمان،  که گرمتر بوده،  ماندگاری زیستن و تکامل گونه انسان را یاوری می کرده،  دیگر سرزمینها شایستگی کمتری برای زندگانی داشته اند.

      بنابر این بهتر است بگوییم،  که آرینها با دگرگونی آب و هوا و بهتر شدن زمین،  برای زیستن و فزونی یافتن شمار انسانها و کمبود جا،  در زمان های بسیار دور و دراز به چهار سوی خود کوچ کرده اند.  باز پرسش اینست، از کجا؟  زیرا گفتیم که نشستگان دشت پامیر به سوی شمال و خاور نرفته اند.  بسیار به اندیشه نزدیک است،  آریاییان که نام خود را به سرزمینشان نیز (ایران) داده اند،  در  14 تا 12 هزار سال پیش که آب و هوای زمین گرمتر شده،  و شایستگی بیشتر برای زیستن یافته است،  از ایران به چهار سوی خود کوچیده اند، از خاور به سوی هندوستان، از شمال به سوی روسیه امروز و قفقاز،  سپس به سوی اروپا و از باختر به سوی بین النهرین و بالکان و یونان،  و از جنوب دریا هم نتوانسته،  از جنبش و کوچ آنان جلوگیری نماید،  زیرا هم اکنون نشانه های زبان ایرانیان کهن در زبان بومی مردم شیسل دیده و شناخته می شود.   پس این درست است،  که در 14 تا 12 هزار سال پیش آریاییان از ایران برای یافتن جایگاه زیست بهتر به جنبش در آمده،  و هر خانواده ای به سویی که به آن دسترسی داشته کوچیده اند.  واژه (زمین لاد) امروزه نیز درزبان یونانی کار برد دارد،  و به گوش میخورد،  این واژه همان زمین و سرزمین را به اندیشه و یاد می آورد،  که بخش (زمین) آن در خاور و بخش (لاد) یا (لند) در باختر جایگزین سرزمین و کشور شده است.  به زبان دیگر ((ایرلند)) همان ایران زمین است،  و زیباست اگر بدانید که بخشی از مردم آنجا خود را مانند خانواده گیل می دانند،  که همان گیلکها هستند،  و در شمال ایران هم زندگی میکنند،  به تاریخ اقوام آریایی ایرانی مراجعه شود.  بنابر این آریاییها از سرزمین ایران بزرگ کوچ کرده،  و زبان خود را در شمال آسیا و خاورمیانه و هندوستان و اروپا پراکنده کردند.  در واقع زبان های آنها از زبان مادری آریایی ایرانی می باشد،  که گویش های آریایی امروز پدید آمده،  و در سراسر جهان ساخته و پرداخته شده اند.

      جهت بهتر دانستن مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید،  و مطالعه کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  پیشنهاد می شود،  در آن کتاب توضیحات خوبی با ارائه اسناد و مدارک آمده است.

کلیک کنید:  تمدن کهن جی

   جهان نمای دوران یخبندان کوچک،  عکس شماره 5751 ، A  و  B،  یخبندان اروپا و آسیا در 15 هزار سال پیش،  این دوران یخبندان کم و بیش از 200 هزار سال قبل شروع شده بود،  و 15 هزار سال پیش آغاز پایان آن دوران بود.  در باره دوران های زمین شناسی در قرن 21 تحقیقات عمیق و علمی انجام یافته است،  که در قرن های گذشته این علوم در اختیار تاریخ نگاران نبود.

کلیک کنید:  دوران یخبندان کوچک

   جهان نمای دوران یخبندان،  عکس شماره 5752 ،  A قاره آمریکا در 12 هزار سال پیش،  B اروپا در 12 هزار سال پیش،  C اروپا در 10 هزار سال پیش،  D اروپا در 8 هزار سال پیش.

      با این وجود مشخص است انسان های هموساپین،  بعد از آغاز پایان یخبندان توانستند بالای مدار 50 درجه شمالی زندگی کنند،  و آنها نیز از جنوب به شمال مهاجرت کرده بودند،  نه از شمال به جنوب،  البته در حاشیه عقب نشینی یخبندان نئاندرتال ها وجود داشتند،  که با نفوذ انسان های امروزی کشته شدند و از بین رفتند،  مشروح در تخریب و انقراض.

   پرسش از عموم:  آیا تا کنون یک کریدور مهاجرت انسان های قدیم را شناسایی یا کاوش کرده اید؟

نگاه کوتاه به اعماق تاریخ

      از دو دهه آخر قرن 20 با پیشرفت های علوم،  منجمله زمین شناسی و باستان شناسی،  فیزیک و شیمی و ژنتیک و غیره،  درک و دانش از تاریخ و پیدایش انسان،  بطور کلی دگرگون شد،  قبل از آن دانشمندان امکانات و دید محدود داشتند.  از حدود 70 هزار سال پیش با دوران سرما و کم شدن آب دریاها،  کوچ نشینی با خروج همو ساپین اولیه Homo sapiens از قاره آفریقا آغاز شد.  سپس با ورود آنها از دو جای ایران،  تنگه هرمز و جنوب غربی ایران،  در ایران نیز کوچ نشینی بوجود آمد.  در محل های جدید طی مدت 10 تا 30 هزار سال،  قبایل متعددی از این انسانها شکارچی گرد آورنده تشکیل گردیدند،  و مطابق ذات گردشی انسان و نیز برای غذا به بخش های دیگری از قاره ها رفتند و پراکنده شدند.  قبایلی که از جنوب غربی ایران وارد شدند،  در مرکز ایران تا قفقاز پخش شدند،  آنها از کشور مصر و صحرای سینا عبور کرده بودند،  و مدت 10 هزار سال زمان برده بود،  تا خود را به ایران برسانند.  آنها قبل از آمدن به این مرحله کوچ،  طی مدت حدود 20 هزار سال،  در شمال آفریقا نسبتاً سفید یا گندمی شده بودند،  البته اصلیت آنها از میانه کشور اتیوپی بود.  جهت اطلاع بیشتر بزبان انگلیسی در جستجوها بنویسید: Homo sapiens.

      انسان هایی که در فلات ایران جا خوش کردند،  طی ده هزار سال کاملاً سفید شدند،  و نطفه اقوام آریایی یا در واقع ایرانی گذاشته شد.  در دروغ های تاریخی می خواهند بگویند،  که همو ساپین در اروپا سفید پوست شده بود.  آنها در مناطق زاگرس و قفقاز و البرز و دشت های سبز میان آن کوه ها،  بدلایل آب و هوای خیلی خوب و مناسب ییلاق قشلاقی،  و تغذیه خیلی عالی،  انسان های باهوش و سالم و قوی شدند،  عمر بیشتری یافتند و متعاقب آن انباشت تجربه بیشتر و انتقال بهتر آن به نسل های بعد بود.  بدین ترتیب و با جمع بندی کلی،  نسبت به مردمان و قبایلی که در جنوب و بیابان های غرب یا جلگه های مالاریایی جنوب غربی بودند،  برتری پیدا کردند.  در منطقه فلات ایران زبان ایرانی که پایه بخش های زیادی از زبان های اروپایی است،  و به دروغ هند و اروپایی می گویند ریخته شد.  بخش زیرین و ابتدایی زبان از اتیوپی مرکزی بود،  و در ادامه رشد و تکامل هر منطقه واژه ها و دستور زبان جدید یافت.

      آن هایی که از باب المندب عبور کرده بودند،  در کشور های یمن و عمان در شبه جزیره عربستان،  که آن زمان خیلی سرسبز بود،  حدود 10 هزار سال مانده،  و آثاری از سنگ های برنده در بیابان شرق عربستان یادگار گذاشتند،  سپس توانستند حدود 50 هزار سال پیش از تنگه هرمز عبور کنند و به ایران بیایند،  آنها سیاه پوست بودند،  و اصلیت آنها هم از اتیوپی مرکزی بود.  این گروه ها در ادامه حرکت خود بسمت هندوستان رفتند و حدود 40 هزار سال پیش رد پا های خود را در شمال استرالیا یادگار گذاشتند.  یعنی این قبایل و منشعب شدگان آنها توانسته بودند،  فقط در مدت ده هزار سال از کناره های اقیانوس هند عبور کنند،  و هنوز در گینه و هندوستان نمونه های قیافه و ژنتکی آنها دیده می شود.  آنها در گیر با انسان نما های هومو فلورسیلین  Homo floresiensis شدند،  که حدود 12 هزار سال پیش آخرین خانواده اینگونه انسان نما را در غار گینه سوزاندند،  و استخوان های سوخته ای برای ما یادگار گذاشتند.  جهت اطلاع بیشتر بزبان انگلیسی در جستجوها بنویسید: Homo floresiensis.

      آن هایی که در کوهستان های قفقاز بودند،  در ادامه حرکت و مهاجرت،  توانستند حدود 40 هزار سال پیش با جمجمه مرد اروپایی موزه بوخارست،  ردپا و آثاری از خود بجای بگذارند،  اینها با انسان نما های نئوندرتال در اروپا در گیر شدند،  و حدود 20 هزار سال پیش آخرین چند نئوندارتال را در غار های ساحلی جنوب اسپانیا غافل گیر کردند و کشتند،  و استخوان های آنها را برای امروز یادگار گذاشتند.  قبایل هموساپین که در ایران و زاگرس بودند،  رشد نموده و وارد دوران سنگ میانه شده،  و شروع به مهاجرت به اطراف کردند،  و به عراق و افغانستان و پاکستان و ترکیه امروزی و... رفتند،  و آثاری بجا گذاشتند.  آنها انسان هایی که در جنوب شرق ایران بودند را از بین بردند،  دلایل این مهم ممکن است بدلیل بالاتر رفتن تمدن شان بوده باشد.  با وجود شکل گیری قبایل در حدود 20 هزار سال پیش،  و دفاع از خاک و ملک در مسیر های مهاجرت،  و نیز بالا آمدن آب دریاها امکان ادامه مهاجرت هموساپین از آفریقا گرفته شد.  سپس به دوران سنگ جدید و تمدن رسیدیم،  مشروح در تاریخ کوچ در ایران.

   پرسش از عموم:  آیا واقعاً انسان اولیه از آفریقا آمد،  یا در حوزه تمدن کهن جی رشد و تکامل یافته است؟

   عکس یک رئیس قبیله امروزی در آفریقا و تصویر خیالی از کیومرث شاهنامه فردوسی،  عکس شماره 2540.   شاهنامه با داستان کیومرث که بنیان گذار خاندان پیشدادی دانسته شده آغاز می گردد.  کیومرث نخستین پادشاه این خاندان است،  همواره بالای کوه زیست و پوست پلنگ پوشید،  سی سال شاه بود،  دد و دام و همه جانوران را به خود رام کرد،  مشروح در شاهنامه فردوسی.  وقتی شاهنامه را هر چه بیشتر می خوانم،  و دقت می کنم متوجه می شوم،  که فردوسی چگونه دانش ما قبل تاریخ را می دانسته،  این دانش تا یک قرن پیش که چه عرض کنم،  تا همین 20 سال پیش ناشناخته بود،  و فقط در رمز و راز آفرینش دینها نهفته بود.

   *  دو نکته را یاد آوری نمایم:  اول،  بعد از انقلاب کشاورزی،  جلگه های اطراف فلات ایران،  رشد جمعیت و متعاقباً با تنگاتنگی شهرها و رشد تمدن روبرو شدند.  نکته دوم،  آنچه که می گویم نطفه اقوام ایرانی بسته شد،  درباره آن هیچ تعلیل و تحلیل مستقل ندیدم،  امیدوارم جوانان باهوش دارای ذهن های پویای تاریخی اقوام مختلف ایرانی،  دراین باره تحقیق نمایند.

شهر سلاطین

      در صحرای قره قوم ترکمنستان،  واقعیت تاریخی مهم،  4000 ساله ایست،  که آرام در کناره جنوبی آمو دریا یا جیحون،  مابین شهر های تاریخی اورگنج، خیوه، بخارا،  در زیر خاک خوابیده بوده.  امروز شهر باستانی بسیار بزرگی از دل خاک سر بر آورده،  که خبر از 2000 ق.م،  می دهد،  زمانی که رودخانه از کناره آن می گذشت و شهری مهم و آبادی بود،  در وسعت ده کیلومتر مربع بدون حصار،  که خبر از جمعیت بیش از یکصد هزار نفر را میداد،  ولی تاکنون مساحت خیلی کمی از آن کاوش شده است.  3800 پیش مسیر رودخانه عوض گردیده،  و در ضمن رشد جمعیت شهر باعث شده بود،  که مردم به جا های دیگری هجرت کنند.  فعلاً این شهر را بدلیل فراوانی آرامگاه ها و گبرستان های بزرگان شهر سلاطین نام نهاده اند.

      آنچه که از آثار پیداست،  مردم آن زرتشتی بودند،  و آتشکده هایی در آن است،  و مدارکی که فعلاً آنها را آشکار نمی کنند،  ولی می گویند اولین محل پیدایش دین های ایرانی و هندی است.  آثاری که از دل خاک بیرون آمده خیلی گویا و جالب هستند،  گبرستان ها و آرامگاه های زرتشتی.  همچنین می گویند مردم آن بعد از بی آبی،  بسمت ایران کنونی مهاجرت کرده اند.  این قدیمی ترین مکان کشف شده با تمدن زرتشتی است،  که با مطالعه و تحقیق آن،  تاریخ به جا های جدید برده می شود،  و چه بسا دانش گذشته ما را دگرگون نماید.  امید است ایرانیها در این باستان شاسی کمی فعالیت کنند،  و فقط بدست خارجیها سپرده نشود.  البته یاد آور شوم،  این تمدن 3000 سال بعد از تمدن کهن جی بوده است.

* ای ایران، ای مرز پرگهر  <><>  ای خاکت سرچشمۀ هنر *

* دور از تو اندیشۀ بدان  <><>  پاینده مانی و جاودان *

* ای دشمن از تو سنگ خاره‌ای من آهنم  <><>  جان من فدای خاک پاک میهنم *

* مهر تو چون شد پیشه ‌ام  <><>  دور از تو نیست اندیشه ‌ام *

* در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما  <><>  پاینده باد خاک ایران ما *

* سنگ کوهت در و گوهر است  <><>  خاک دشتت بهتر از زر است *

* مهرت از دل کی برون کنم  <><>  بر گو بی‌ مهر تو چون کنم *

* تا گردش زمین و دور آسمان به پاست  <><>  نور ایزدی همیشه رهنمای ماست *

* مهر تو چون شد پیشه‌ام  <><>  دور از تو نیست اندیشه‌ام *

* در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما  <><>  پاینده باد خاک ایران ما *

   نظر خواننده وبلاگ:  عده ای می گویند که مردان،  آشوری و مصری و عرب و روم باستان،  دامن می پوشیدند،  و در بعضی از حجاری های باستانی غرب ایران نشان می دهد،  که مردان دامن می پوشیدند.  در بعضی از آثار باستانی نوشته شده،  که مثلاً مردها یا همان مادها هم دامن پوش بودند،  ولی به یکباره از حدود 1200 تا 800 قبل از میلاد،  وضع عوض شد،  و تمام حجاریها و آثار باستانی ایران،  مردان ایرانی با شلوار ظاهر شدند،  و از آن زمان در بعضی کتیبه های آشوری،  از ایران یا آریایی نام برده شده است،  که قبلاً چیزی از آریایی نمی دانستند.  اینها می تواند مدارکی برای مهاجرت آریایی ها به ایران باشد.

   پاسخ انوش راوید:  در لرستان و همدان و کردستان و آذربایجان و بخش های وسیعی از استان فارس و اصفهان،  هرگز در طول پیدایش بشر،  امکان پوشیدن فقط دامن نبود،  دامن مخصوص مناطق گرم بود.  در هندوستان جنوبی دامن می پوشیدند،  و در شمال آنجا شلوار،  بجهت سرما مردم غرب ایران و زاگرس شلوار پوش بودند،  و دامن های بلند را که در آثار تاریخی پیداست،  هنگام مراسم می پوشیدند. همین آریاییها که لفظ درست آن ایرانی است، بودند،  و بدلیل افزایش جمعیت و سلامتی بهتر و هیکل قوی تر،  براحتی توانستند آشور و بابل و غیره را شکست دهند.

      در ایران و ایرانیها از تمدنها و فرهنگ های ایرانی نوشته ام،  بدلیل چهار راهی ایران،  همیشه تمدن شکل ترکیبی و جدید می یافت،  و گذر های تاریخی در ایران انجام می پذیرفت.  من در جل و چلاسر تنکابن مازندران ایران زندگی می کنم،  اگر مرد یا زنی جرأت کند یکی دو سال فقط دامن بپوشد،  دچار رماتیسم شدید شده،  و از پا می افتد.  انسان های هموساپین در همه جای گیتی پراکنده شد،  و طی سی و چهل و پنجاه هزار سال،  در مناطق خودشان بنا به مصلحت جغرافیا،  رشد و تکامل یافتند.  اما در نهایت یک فرهنگ و تمدن،  که از حوزه خلیج فارس بود، به همه آن انسان ها چیره یافت،  و در جهان گسترش پیدا کرد.

* * * * * * * * * * * * * *

* ندانی که  ایران  نشست منست  <><>  جهان سر به سر  زیر  دست منست *

* هنر نزد  ایرانیان است و  بـــس  <><>  ندادند   شـیر  ژیان  را  بکــس *

* همه   یکدلانند   یـزدان   شناس  <><>  بـه   نیکـی  ندارنـد از  بـد هـراس *

* دریغ است ایـران که ویـران شــود <><>  کنام   پلنگان  و  شیران  شــود *

* نبـاشد چو ایـران  تن  من مـبـاد <><>  چـنین  دارم  از  موبد   پــاک یـاد *

* همـه روی یکسر بجنگ  آوریـم  <><>  جــهان بر  بـداندیـش تنـگ آوریم *

* همه سر بسر تن به کشتن دهیم  <><>  به از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم *

* چنین گفت  موبد  که مرد  بنام  <><>  بـه از زنـده  دشمـن بر او  شاد  کام *

* اگر کشت خواهد تو را روزگــار  <><>  چه نیکـو تر از مرگ در کـار زار *

   قابل توجه:  سرزمین های جلگه ای گرمسیری،  در گذشته تا همین چند ده سال پیش،  محل مالاریا بود،  بسیاری از این سرزمینها امکان کوچ نشینی نداشتند،  مانند جنوب میان رودان یا کشور یونان.  تا همین چند دهه پیش،  مردم محلی چلاسر و جل که من زندگی می کنم،  از دست مالاریا دو سه ماه تابستان را به کوهستان البرز پناه می بردند،  در تمام گیلان و مازندران همین گونه بود و کوچ کوتاه داشتند،  در سفر نامه تاریخی به شمال ایران نوشته ام،  که اینجا سرزمین مالاریا و تب بود.  بهمین جهت عزیزان که درباره تاریخ و تاریخ اجتماعی مطالعه می کنند،  جغرافیا به تمام معنی آنرا در نظر داشته باشند،  مثلاً،  در سرزمین های مالاریایی،  مردم عمر کوتاه داشتند،  و متعاقب آن تونایی بدست آوردن تجربه،  و انتقال آن نیز کم بود.  اگر به یونان سفر کنید از فراوانی پشه آنوفل تقریباً متعجب می شوید،  امروزه آنها ناقل مالاریا نیستند،  ولی تا نیم قرن پیش،  قبل از سم پاشی های عمومی جهانی،  آنها ناقل بیماری بودند.  یکی از علت هایی که این کشور در قرون جدید نتوانسته بود،  در مقابل ترکان مقاومت کنند،  همین موضوع بود،  ضعف عمومی جامعه در مقابل مالاریا،  که متعاقب عقب ماندگی را بدنبال داشت.  در جنوب میان رودان و کشور مصر هم وضع همین گونه بود،  یکی از علت هایی که تاریخ این کشورها بسرعت دگرگون می شد،  صدمه زدن مالاریا بود،  که نمی گذاشت مردم و حکام عمر قابل ملاحظه ای داشته باشند.  ولی وضع در فلات ایران متفاوت بود،  مردم این فلات بدلیل مرتفع بودن محل زندگیشان،  کمتر از این مشکل صدمه می دیدند،  و هر کجا مالاریا بود کوچ هم بود،  به تاریخ کوچ در ایران مراجه شود.

عکس تاریخی عشایر جاده هراز،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1225.

کلیک کنید:  زمین ما

کلیک کنید:  تخریب و انقراض

کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

 

علم و آینده

   پیش گفتار

      ایران عزیز ما به وبلاگ های پر محتوا جهت ایجاد حرکت عمومی به سمت فرهنگ یادگیری و یاد آوری تغییرات ناپیوسته به شیوه ای موج نو،  احتیاج دارد،  در واقع بسیار احتیاج دارد.  من با داشتن مطالعات تاریخی و جامعه شناسی تاریخی،  گذشته در نشریات می نوشتم،  از ابتدای 1385 سعی می کنم،  با وبلاگ،  روشی نو در دنیای جدید را بیازمایم،  آماده هستم در اندازه ای پاسخ گوی عزیزان در علم جغرافیا ـ تاریخی باشم.  یاد آوری نمایم استفاده از لغات سنگین بیگانه،  لاتین یا عربی بار علمی مطلب را بالا نمی برد،  بلکه با بهره گیری از زبان ساده،  طرح های جدید علمی را گشودن مهم است،  هر چند که ریشه تمام زبانها در تمدن ایرانی جی است.  این پست ادامه دارد و بازنویسی می شود.

علم نو برای آینده

      در قرن  21  بشر با حرکت های مضاعف،  به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی میرسد،  حرکت سریع رشد تمدن کاملاً در تمام زمینه های این قرن پیداست.  البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن،  در دید تعدادی کمی از مردم،  که در جهالت عمیق و با مغزی فسیل شده هستند،  غیر ممکن است.  برای گذر تاریخی از این سال های مهم راهی جدید و مرز های نو فرای دانش و فکر سنتی امروزی می طلبد،  مردم نیازمند ابزاری هستند،  که به آنها آگاهی لازم را بدهد.  با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد،  تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیزشان بگشایند.  بدین منظور با روش استفاده از اینترنت،  میتوان بدون هر گونه اختلال در مسائل جانبی زندگی،  به مرامی نو دست یافت.  باید مسیر فکری توده مردم را در چت ها و فیس بوک ها، وبها و وبلاگها، تحت تاثیر قرار داد،  و نگاهی نو و بینش علمی به آینده و سرنوشت ایجاد کرد.  آنچه که روشنفکران جامعه می توانند انجام دهند،  ابتدا باید خود را قبول،  و سپس عشق به مردم و میهن داشته باشند،  توانایی و نوع برخورد برای چگونگی این انجام به زمان و تجربه و همگرایی روشنفکران،  همراه برداشت موج نو است.  

   تغییراتی که می توان بدست آورد:

   اول ـ  تغییرات در فکر و بینش،  که چگونه بیاندیشیم،  و از دانش و به چه منظور استفاده و کار نماییم.

   دوم ـ  تغییرات کوچک و معمولی در زندگی،  و پدید آوردن شیوه های نوین برای گذران روزگار مان.

   سوم ـ  تغییرات بزرگ و مهم برای جامعه،  و نیز چگونگی و هماهنگی ساخت روش های علمی و ملی.

      همانگونه که گفتم،  اینترنت ابزاری نو در قرن 21 است،  که ما را وارد دنیای مجازی می کند،  و مهم ترین چیزی می باشد،  که تاثیر آن در همه جوانب زندگی واقعی بشر به روشنی قابل درک و رویت است،  اما افسوس وقتی وارد آن می شویم بد گویی ها به فراوانی،  و ارزش ها را به ندرت می بینیم!!   اما باید دید مقصر چنین وضعیتی کیست؟  و سهم ما در این میان چیست؟  هر کاربری چون قطره ای وارد این فضای بیکران می شود،  و با جمع شدن دور هم اقیانوسی تشکیل می دهند.  عشق به ایران عزیز و ملت خوبمان،  که مرکز تمدن های جهان است،  به ما راه نیکویی برای پیمودن می دهد.  شما نیز می توانید با ایجاد پیوند این وبلاگ،  در وب و سایت خویش،  مرا در انجام کار مهم خدمت یاری نمایید،  که نیاز کار گروهی و موج سومی و نو است،  در این میان برای کشیدن کاربر و خواننده به هر روش و بهایی دست نمی زنم،  بنابر این هرگز از عکس ها و مطالب،  برای خشنودی یا تحریک هوا های نفسانی افراد استفاده نخواهم کرد.

      با دانش و تجربه،  و در آزمایشگاه های زندگی و علمی می توان به رمز و راز برتری،  و فراز و فرود ملتها پی برد،   انوش راوید  سعی می کند،  در وبلاگش آگاهی های لازم جهت چگونگی یافتن واقعیتها و حرکت به جلو با استفاده از تجربه ها را بدهد.  در جهانی که بسرعت می رود،  ما نیز ناچاریم هماهنگ باشیم،  در غیر اینصورت استعمار و امپریالیسم،  که مزه آنرا در چند سده گذشته چشیده ایم،  یکبار دیگر خود را به ما تحمیل می کند.  باید همه چیز را بدرستی بشناسیم،  از جمله سرمایه داری ها و کارها و ترفند ها،  و به فرهنگ یاد گیری بسپاریم.  شناختن های درست از چگونگی دانایی قرن 21  بساط خوبی در فکر ما می گستراند،  که میهن و خود و دیگران را نجات می دهیم.  ابتدا می بایست افکار قرن گذشته یا قرن های گذشته را دور ریخت،  و آنچه از تازه ها می باشد در اندیشه چید.  شجاع باشید و نترسید هیچ اتفاقی نمی افتد،  فقط شما نو می شوید،  انسانی برای قرن 21 و جهانی دگرگون.

   پرسش از عموم:  آیا درک جدیدی متوجه شدید؟،  و آیا می توانید نو شوید؟ 

      در اواخر دهه اول قرن  21  هستیم و می بینیم و می دانیم،  بسیاری از کشورها به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی رسیده اند،  آینده متفاوتی،  که آینده نگران امروز آن را پیش بینی میکنند،  حتماً اتفاق می افتد،  و باید با دیدی نو بدانیم که چگونه خواهد بود،  تا بتوانیم بر آن تاثیر گذاریم،  در این روزگار ما میتوانیم با دانش و بینش نو مسئول سرنوشت خود و اطرافمان باشیم،  و دیدی علمی و نو به همه چیز داشته باشیم.  اهرم های تغییرات و حرکت از قرن سابق به این قرن در دست روشنفکران اینترنتی است،  اما اول باید بوسیله ای از چگونگی این حرکت سریع آگاه شد،  و با هماهنگی به رشد آینده و تمدن نو رسید،  که برای شخصیت ایرانی برازنده است.

 

   عکس کلاه خود های دلاوران ایرانی جنگ ایران و عراق،  عکس گویاست،  اما امروزه بسیاری از جوانان ایران،  خیلی بی خیال از مرز های تاریخی و جغرافیایی کشور هستند،  عکس شماره 7181.

جغرافیا ــ تاریخ

      جغرافیای طبیعی نقش تعیین کننده ای در تاریخ داشته،  و تاریخ با ساختار جغرافیایی شکل گرفته است،  با دانایی قرن 21 راه برای بررسی حوادث و رخداد های تاریخی در زمینه علم جغرافیا ـ تاریخ فراهم آمده است.  در طول تاریخ از دانش جغرافیای طبیعی برای نبردها استفاده می گردید،  ولی از آن برای ارتقاء علم تاریخ و تحلیل و تعلیل تاریخ اجتماعی نتوانسته اند بهره ای بگیرند،  منجمله از دلایل نقش جغرافیا در رشد و تکامل جامعه بشری چیز مهمی گفته نشده است.  از تجربیات جغرافی دانها در نبرد های کوهستانی و سردسیر، بیابانی و سوزان، اقیانوس های پر طوفان و جنگل های پر باران بهره برداری زیادی می شد،  اما دروغ گویان و نویسندگان داستان هایی چون دروغ های حمله اسکندر مقدونی و دروغ چنگیز مغول و حمله اعراب بیابانی هرگز جغرافیا نمی دانستند،  و نتوانستند از تجربیات علم جغرافیا ـ جنگ در دروغ هایشان استفاده نمایند،  تا بلکه کمی واقعی تر بنویسند.

      اولین بار در هزاره سوم خورشیدی ایرانی،  حکومت های بین النهرین چون سومر با انباشت مازاد محصولات،  جمع آوری ثروت را ابداع کردند،  بنابر این وسعت اراضی ابزار قدرت شد،  که در واقع نقش جغرافیا در تاریخ است.  اما هر گز در تاریخ کسی نتوانست رابطه آشکار جغرافیا ـ تاریخ را عالمانه بنویسد،  و به صورت آکادمیک و سلسله مرتب دسته بندی نماید،  پنج تمدن و فرهنگ اصلی ایرانی شکل گرفته در ایران بزرگ حاصل نقش جغرافیا ـ تاریخ است.  گاه در امور نظامی و مالیاتی از جغرافی دانان و تاریخ نویسان هم زمان استفاده گردیده،  ولی هرگز مجموعه کاملی در یک علم از آنها دیده نشده است،  در تمام ماجرا های کوچک و بزرگ تاریخی جای علم جغرافیا ـ تاریخ خالی است.  اندیشمندان و استراتژیست های قرن 20 پیرامون جغرافیا ـ جنگ یا جغرافی ـ امنیت نظریه های ژئوپلتیک و ژئواستراتژی ارایه داده اند،  ولی هرگز آنها نقش جغرافیا ـ تاریخ را نتوانستند بیابند و از آن علم بهره برند.  مولفه ها و فاکتور های فیزیکی و فرهنگی جغرافیا را بدون درک زیر ساخت های جغرافیا ـ تاریخ بکار بردند،  فقط پژوهش آنها به آثار کلاسیک موجود و تبیین و طراحی دانش نظم جغرافیا بود.

      بسیاری از تاریخ نویسان در طول زمان عوام پسندانه و بویژه برای خوشایند حاکمان به تعریف و تمجید و بزرگ و کوچک شمردن پرداخته اند،  ولی هرگز از علم جغرافیا ـ تاریخ بهره ای نداشتند،  امروز هم بصورت کاملاً غیر منطقی همان نوشته ها را هر کسی از دیگری دوباره نویسی می کند.  هر گز در کتاب های تاریخی و تاریخ اجتماعی دیدگاه های جغرافیایی بطور کامل دیده نشده است،  هیچ وقت چگونگی شکل گیری های فرهنگ بشری زیر نفوذ غیر عمدی جغرافیای طبیعی گفته نشده،  عوامل شکل گرفتن تمدنها،  قبایل بدوی،  قبایل اولیه،  حکومت های شاه خدایی،  سازمان قبایل دینی،  فئودالی و بورژوازی و سرمایه داری را که نتیجه جغرافیا به تمام معنی آن است،  یعنی طبیعی، انسانی، اقتصادی، در تاریخ به حساب نیامده،  بدین جهت تاریخ نگاری پوپولیستی خوشایند حکومت های دمگراف قرار گرفته،  و آکادمسین های غربی هم که سردمداران علوم در قرون جدید و حاضر هستند،  منافع استعمار و امپریالیسم را در نظر گرفته،  و علم جغرافیا ـ تاریخ برای آنها اهمیت نداشته،  فقط پول مهم بوده است.

      بزودی زمان و مکانی که در آن بسر می بریم به تاریخ می پیوندد،  شاید بپرسید مکان چرا؟  در واقع این مکان است که فعلیت ما را شامل می شود،  مکان ما را ساخته،  و ما مکان را آراییده ایم و در آینده مکانی که از آن می گوییم چنین نخواهد بود.  با دید تاریخ و فرهنگ یادگیری،  در آینده مکان فعلی ما،  اقتصاد دیگر و انسان هایی دیگر خواهد داشت،  که هر چند ممکن است با ما هم ریشه باشند،  ولی تفاوت هایی خواهند داشت،  و جغرافیای طبیعی را هم باید با نگرشی خاص زمان بررسی کرد.  پرسش بنیادی این است،  که در آینده علم جغرافیا ـ تاریخ چه نقشی خواهد داشت،  استدلال ها و شواهد این پژوهش چه می تواند باشد،  دینامیسم ارتقاعی آن چگونه باید طراحی شود،  تا نگرش ها و تعریف های کلاسیک را تحت شعاع قرار دهد.

   پرسش از عموم: هویت خواهی و در کانون بودن این علم مهم چطوری شکل خواهد گرفت؟

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود. . .

   عکس تاریخی یک سید ایرانی،  حدود 1300 خورشیدی،  مشروح در تاریخ اندیشه در ایران،  عکس شماره 1223.

 کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی

کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

کلیک کنید:  نگرش های نو به جهان

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 07:37 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید