X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

الهه ها سخن می گویند

   چرا ادامه دارد

       تقریباً در تمام مقاله هایم نوشته ام ادامه دارد و بازنویسی می شود،  علت آن امکان وسیع و خوب اینترنت است،  در گذشته یک کتاب چاپ می کردند،  خیلی که هنر می شد می نوشتند بخش دوم آن در کتاب بعدی.  ولی امروزه به راحتی یک مطلب می نویسیم،  و می توانیم آنرا بازنویسی کنیم و ادامه دهیم.  در کل همگان متوجه شده اند،  برای علم پایانی نیست،  و هر آن ممکن است علم دچار تغییرات اساسی شود.  مثلاً روزی عده ای می گفتند که اسکندر از یونان آمده،  ولی امروز با وجود تحقیقات پژوهشگرانی مانند بانو پرنیان حامد،  در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  و یا وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  متوجه شده اند،  که آن اسکندر قبلی،  داستان بوده و تمام کسانی که در باره اش نوشته اند،  هرگز نخواسته اند فکر کنند که برای علم پایانی نیست، و به شوخی بگویم کتاب هایشان کاغذ باطله شده،  و فقط بدرد خرد کردن و کارتن سازی می خورد،  یعنی بهدر رفتن میلیونها که هیچ،  میلیاردها ساعت درس و کتاب،  مشق و اندیشه جوانان و مردم بوده است.  و چه برنامه ریزی های سیاسی و نظامی از بابت آن دروغ انجام شده،  و چه کشته ها و خرابی های بیشماری داشته است.

      هر دو پدر بزرگ من افراد فرهیخته بودند،  هر دو در مکتب خانه درس خوانده بودند،  حاج میرزا حسین را ندیده بودم،  شش ساله بودم که در سن 80 سالگی فوت کرد ،  از او در راه راستی ایرانی نوشته ام.  ولی پدر بزرگ مادریم خیلی بحث و صحبت می کردم،  می گفتم:  مکتب خانه چگونه بود؟  می گفت:  خیلی خوب بود،  می گفتم:  در فیلمها دیده ام فلک می کردند و کتک می زدند،  می گفت:  آنها تبلیغ منفی می کنند تا مدرسه های امروزی را جا اندازند.  او خیلی باسواد بود،  در مشاعره هیچ کس نمی توانست مقابلش مقاومت کند.  او شناسنامه مادرم را از اراک گرفت،  یادم می آید از او می پرسیدم:  چرا از تهران رفتید و از شهر ارک شناسنامه مادر مرا گرفتید.  می گفت:  اصلیت ما عراقی است،  عراق خاک چین است و تهران خاک خوارزم است،  خوارزم سر راه و گذر است و خیل حوادث تاریخی داشته،  انگلیسها برای اینکه تهران به آنها نزدیک تر است*،  با کلک و نفوذ اینجا را پایتخت کردند،  ولی باید یک شهر از چین پایتخت ایران می شد،  خاک خوارزم کم برکت و محصول است.

      در آن زمان حدود 35 - 40 سال پیش،  که خیلی جوان بودم،  فکر می کردم پرت و پلا می گوید،  و کتاب های تاریخی و ادبی ایران بی اعتبار هستند،  و آنچه که ما در کتاب های درسی خوانده ایم واقعیت است،  ولی اینک متوجه شده ام همانگونه که او گفته بود،  در مکتب خانه دروغ نمی گفتند،  یاد خاله قصه گو افتادم که می گفت:  در مدرسه بشما دروغ می گویند.  مثلاً در ادامه صحبتها با پدر بزرگم او می گفت:  1300 سال پیش وقتی شیرازه امور خراسان** از هم پاشید و فشل شد،  عربها به خراسان حمله کردند،  و مردم گبری آنجا بمرور مسلمان شدند،  ولی یک اسلام ترکیبی بود،  و با نا امنی و درهم شدن خراسان،  مردم از راه چین و ترکستان،  به خراسان رفتند و شهر های خودشان را به خراسان بردند،  و زبان فارسی را هم در خراسان پربارتر کردند.  دین اسلامی را که برده بودند،  با دین مغ های مانوی آنجا ترکیب کردند،  و شیعه را در مزار*** و بلخ شکل دادند،  و روزی با مغ های شمال خراسان دست بیکی کردند،  اول آمدند اینجا خوارزم**** را گرفتند،  و بعد رفتند بغداد را گرفتند و شیعه را انکشاف دادند.

      حالا امروزه برای بدست آوردن معنی و اسناد این گفته ها باید کلی زحمت بکشم،  و صدها کتاب را ورق بزنم،  در صورتی که اگر آن روز در مدرسه حداقل چیزی بما نمی گفتند،  چه برسد دروغ،  از او می خواستم بیشتر توضیح دهد و می پرسیدم،  از کجا می داند و در کدام کتاب و ادبیات نوشته شده است.  ولی برعکس بشدت با او مخالفت می کردم،  مانند تعدادی از جوانان امروزه که دروغ های تاریخ را واقعیت می دانند،  و ندانسته با واقعیتها مخالفت می کنند.  می گفتم:  مغولها از کشور مغولستان آمده اند،  آنها مغ و مغ بچه نبودند،  او سر خود را تکان می داد و گویا در ذهن خود می گفت:  وضع خیلی خرابه،  انگلیسها شما را بدجوری شستشوی مغزی داده اند.  او خیلی اطلاعات و دانش ادبی و تاریخی شیوه قدیمی داشت،  بزودی بخشی از آنها را خواهم نوشت.

     پست قبلی در مورد مصر باستان و استان مصر ایران مطلبی نوشتم،  و این هم مانند بقیه ادامه دارد و بازنویسی می شود،  بخاطر این مقاله باید کلی کتاب را زیر و رو کنم،  و کلی موزه ها را بگردم،  ماجرایش مربوط به 4500 سال پیش است،  و تاریخ آن زمان مانند یک راز است،  راز هم یعنی علم کشف نشده.  بار ها همه مردم،  به هزار و دو هزار و چهار هزار سال پیش فکر کرده و تحقیق کرده اند،  اما کسی که می خواهد از تاریخ بدرستی و واقعی بداند،  باید مطابق فرمولها و قوانین فرهنگ یادگیری،  برای هر جمله و کلمه،  کلی پرسش مطرح می کند،  تا به پاسخ برسد،  و تازه متوجه می شود،  هر چه تلاش می کند باز تاریخ بصورت یک راز است.  آیا هرگز فکر کرده اید 1000 ، 2000 ، 4000 سال دیگر،  وقتی مردم آن زمان امروز ما را مطالعه می کنند چه می فهمند؟  آیا با وجود اینهمه حافظه و کاغذ و کتاب،  آنها می توانند این مطالب را بخوانند؟  آنها چگونه هستند و چگونه درک می کنند؟  آیا امروز ما،  در آینده یک راز خواهد بود؟  همانند فرو ریختن ساختمان های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در همین ده سال پیش،  که هنوز برای مردم یک راز است،  آیندگان تاریخ خود را چگونه خواهند دید؟

   * ــ  با پیدایش تلگراف و ماشین بخار و خط آهن باکو – اروپا،  تهران به اروپا نزدیک شده بود.

   ** ــ  منظور خورآسان بود،  به نام های جغرافیایی و هویت مکانی در اینجا مراجعه نمایید.

   *** ــ  منظور مزار شریف و زیارتگاه آن شهر بود،  به تاریخ نوبهار و بلخ مراجعه شود.

   **** ــ  خوار یا خوارزم،  یک قرن پیش مردم به بیابان های قم تا تهران و ورامین،  دشت خوار می گفتند.

   مقاله مصر باستان و استان مصر ایران تا کی ادامه دارد؟

      بررسی و تحقیق درباره این ماجرا که مربوط به 4500 تا 4700 سال پیش می باشد،  کار بسیار مشکل و زمان بر است،  اطلاعات کمی داریم،  فقط چند جمله در کتاب های تاریخی وجود دارد.  یک نمونه آن که از یک کتاب تاریخی است در کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  چنین آمده:  نام کشور مصر امروزی Egypt است،  و ما ایرانیها آنرا مصر می گوییم،  هرودوت می نویسد:  ــ  جماعت فنیقی ها بنا بر سنت اظهار می دارند،  که در عهد قدیم ساکن حدود خلیج فارس بودند،  و سپس به کرانه های سوریه تا حدود مصر که فلسطین نام دارد مهاجرت کردند.

      از سال 4500 ق.م،  خطوط و هنر و فرهنگ مصر باستان یکباره تغییر اساسی کرد،  فراعنه سفید پوست زیبا با اسکلت بندی ظریف و مو های صاف و بلند پدید آمدند،  و هنری متفاوت خلق شد.  بنابر این فقط باید با تحقیقات مستقل،  از نشانه های ظاهری فراعنه با مردم استان کرمان،  و آثار مشابه بجا مانده در موزه های استان کرمان با کشور مصر،  جستجو و تحقیق شود.  نمونه آن را در مطلب زیر بعنوان الهه ها سخن می گویند نوشته ام،  در این مقاله کوتاه مشخص است،  تمام علائم و نشانه ها و اعتقادات از استان کرمان به کشور مصر منتقل شده است.  البته یاد آور شوم،  از 4500 ق.م،  مسیر تاریخی استان کرمان با مصر باستان جدا شد،  و متعاقب آن خلق آثار باستانی هم متفاوت شدند،  یعنی جستجو محدود می شود.

      مشکل بعدی پژوهشگران تاریخ نویسی ایرانی،  عدم هماهنگی با تاریخ نوشته شده آکادمیک غربی می باشد،  غربیها راه خود را بر اساس دروغ های تاریخ می روند،  و بدلایل سیاسی کوتاه هم نمی آیند.  اما یک دانشمند و محقق کاری به اندیشه و دانش دیگران ندارد،  او راه خود را می رود تا در نهایت به بهترین نتیجه برسد،  البته نتایج علمی پایانی ندارند.  یکی از مهمترین نتایج بر اساس تحقیقات جدید،  می تواند یافتن آثار تاریخی پنهان شده از دید زمان و مردم باشد،  یا به زبان ساده پیدا کردن زیر خاکی با دانش تحقیقاتی است.  تاکنون جویندگی گنج در ایران بر پایه سنت عمومی و غیر علمی بوده است،  ولی با کار علمی و یافتن آثار جدید،  بهترین جهش به جلو برای اثبات جهانی تاریخ واقعی ایران می باشد.

      مثلاً من عقیده دارم تمام مومیایی ها و آثار اصلی تاریخی سلسله هخامنشیان،  یک جایی در کوهستان های استان فارس پنهان تاریخی هستند،  قبلاً در این باره نوشته ام.  حال اگر پژوهشگری این آثار را بیابد،  براحتی می تواند تز های تاریخی خود را در جهان بیان نماید،  یا او مطرح شود.  باید بدانیم همیشه آثاری در دل خاک پنهان شده هستند،  مانند گفته های معصومه خانم دلاور،  که در راه راستی ایرانی از او و پنهان کردن اشیای قیمتی در خاک و زیر انبار نوشته ام.   باید توجه داشت،  علاقمندان باعث تغییر در علم می شوند،  نه متخصصان حقوق بگیر دانشگاهی و دولتی.

   الهه ها سخن می گویند

      الهه ای که در نقش شهداد کنار سه تن دخترانش بر روی صندلی نشسته،  بابا و یا همان بائو سومری است،  که در روایات محلی به صورت بی بی یا بی بی شهر بانو،  بر روی اماکن زیارتگاهی کهن باقی مانده است.  در اساطیر سومری بابا حامی باروری افراد و جانوران و خود بانوی فراوانی است،  در جشن سال نو مردم شهر لاگاش سومر ازدواج مقدس بین او و نین گیرسو (ایزد شیر- اژدهاوش و درخشان کورهً آتشین) را جشن میگرفتند،  که این تقریباً با جشن اسفندگان مربوط الهه سپنت آرمئیتی در اسفند ماه مقارن میگردد.  نام بابا را می توان پاک و خموش و آرام معنی نمود،  در این صورت به الهه مادر سپنت آرمئیتی اوستا میرسیم.  این نام را به صورت بائو در زبان سومری به معنی بافنده تار و پود و دارای آوای وحش گفته اند،  که گمان نکنم درست باشد.  ولی بابای مفروض نقش درفش فلزی شهداد،  سه تا دختر یا ندیمه همراه خود دارد،  در روایات بابلی تعداد دختران وی به عدد هفت میرسد.

      بابا را نظیر همسرش نین گیش زیدا (ماروتاش کاسی، هاروت - ماروت) دو شیر نر همراهی میکنند،  و در کنار صندلی نشستن گاه وی دو نخل تصویر شده است.  مردم آراتتا (ناحیه جیرفت) در سمت شهداد سوای اینان از پرستندگان ایزد رعد و زراعت ایشکور (هود های کاسیان، بهرام؛ غالباً با سمبل ورزاو که در میان تصاویر درفش شهداد میان دو شیر محافظ الهه ایستاده) و ایزد بافندگی انساگ (ایزد خاص جزیره دیلمون = کیش) بوده است. چنانکه قید شد واژهً سومری بائو را هم به معنی بافنده با تار و پود (گلیم و قالی) گرفته اند.  در این صورت وی نه با الهه بابا (سپنت آرمئیتی) بلکه با ایزد بافندگی انساگ همخوانی دارد.

      در مقالهً معرفی کاشی لاجوردی با نقش عقاب سلسله هخامنشیان،  این مطلب جالبی در باب درفش فلزی مکشوفه از شهداد ذکر شده است،  که برای آشنایی با معنی و محتوی تصاویر آن به عینه نقل میگردد:  در حفاری های سال ۱۳۵۰ خبیص (شهداد)،  که به ریاست آقای مهندس علی حاکمی انجام گرفت،  هیئت کاوش موفق به کشف یک درفش فلزی از هزاره سوم پیش از میلاد گردید.  عکس رنگی این درفش در کتابی با نام راهنمای نمایشگاه دشت لوت، خبیص (شهداد)،  که به مناسبت جشن فرهنگ و هنر در اولین مجمع سالانه کاوش های باستان شناسی در ایران منتشر شده دیده می شود،  و آقای مهندس حاکمی راجع به این درفش چنین توضیح داده است:  شیئی ارزنده دیگری که در کاوش سال ۱۳۵۰ بدست آمد،  درفش فلزی منحصر بفردیست که از یک صفحه مربع فلزی به ابعاد ۲۳*۲۳ سانتیمتر و میله ای بطول  119 سانتیمتر تشکیل می گردد،  بالای پایه یا میله درفش به مجسمه عقاب بال گسترده ای در حال فرود ختم می شود.

      روی درفش مزبور مجلسی نموده شده،  که الهه ای را نشسته بر روی صندلی نشان می دهد،  در مقابل الهه مزبور تصویر سه زن به اندازه های مختلف نشسته بر زمین،  و در پشت الهه شکل زن ایستاده ای نقش شده است. در سمت راست صفحه در زیر نقوش سه زن باغ مستطیلی شکل شطرنجی جلب نظر میکند،  که در آن دو درخت خرما روئیده است.  در سمت چپ صفحه زیر پای زن ایستاده،  یک درخت خرمای دیگری خود نمائی می کند،  در زیر کلیه نقوش بالا یک ردیف نقش حیوان شامل دو شیر خوابیده،  و یک گاو با شاخ های بلند در حال حرکت کنده کاری شده است.  نقش شیرها در طرفین گاو مقابل یکدیگر قرار دارند،  قسمت بالا و پائین نقوش صفحه مربع با دو ردیف نقش پیچ ارهم که نشانه جریان آب است،  محدود میشود.  در قسمت بالای صفحه در حد فاصل بین الهه و زنان نشسته،  سمبل خورشید به صورت نقش کلی چند پر کنده کاری شده است،  این صفحه با قاب فلزی نسبتاً ضخیمی محصور شده،  که بوسیله دو قلاب متحرک به میله وصل می گردید.

      بطور کلی مجلس مزبور افسانه مذهبی الهه ای را نشان می دهد،  که عده ای برای طلب نیاز به او توسل می جویند،  مناظر باغ و درخت خرما و جوی آب و تصاویر گاو و شیر نشانه ای از آئین و عقاید مذهبی آن زمانست،  که جایگاه معنوی الهه و طرز دستگیری او را مجسم می سازد.  این درفش به احتمال قوی متعلق به معبد الهه ایست،  که هنوز بنام آن آشنائی نداریم.  معمولاً آنرا هنگام مراسم مذهبی بکار می برند.  با اینکه به عنوان هدیه به معبد خدای مزبور تقدیم می داشتند،  با وجودی که نظرات فوق تا حدی امکان استفاده آنرا روشن می سازد،  ولی باز هم به مطالعه بیشتری احتیاج دارد.  اهمیت این درفش بیشتر از لحاظ قدمت،  شکل و ساخت آنست ضمناً از لحاظ باستانشناسی شیی منحصر بفردیست،  که اولین بار در یکی از مناطق قبل از تاریخی ایران کشف شده است. 

   شیفته گل بدون گلبرگ

      این روزها یک ماجرا باعث شده مطابق معمول ایرانیها راحت سرگرم شوند،  و همه مطابق معمول خیلی سریع و بدون تحلیل های تاریخی اجتماع،  نظریه پردازی کنند.  روزگاری نچندان دور مردم درکی از دمکراسی اجتماعی نداشتند،  چه برسد درکی از اختیار آزادی شخصی،  و آنچه که مربوط به خود شخص است.  ولی با وجود اینترنت و ماهواره،  نوجوانان و جوانان اندیشه ای متفاوت یافته اند،  و تاریخ و فرهنگ یادگیری سرعت مضاعف گرفته است.  درک این سرعت از توانایی عده ای که با اندیشه های بجا مانده از تاریخ هستند غیر ممکن است،  و آنها را ناخود آگاه وادار به عکس العمل در مقابل نوین ترین دیگاه ها و اندیشه ها می کند.

      در این روزگار که سرمایه داری لجام گسیخته غربی جهان را بکام خود دریده،  و گل های بیشماری پر پر می شوند،  بدون گلبرگ شدن یک گل نباید پریشانی ذهنها را بیاورد،  و اغفال ترفند های استعمار و امپریالیسم شد.  آنچه که ما امروز احتیاج داریم،  تحلیل های قوی بر اساس اصول علمی و حرفه ای،  در همه زمینه ها،  و با دانستن دمکراسی به تمام معنی آن است.  بدلیل جغرافیای بزرگ و متنوع ایران و ایرانیان،  دمکراسی تاریخی ایران همیشه وجود داشته،  و مسیر رشد و تکامل خود را طی کرده است،  فقط امروزه باید تحلیل و تحقیق های جدید در این باره انجام و اصولی تدوین شود،  که در آن رشد و تکامل سریع منظور شود.

      در گذشته نچندان دور،  شکوفه ها و گل های ایران در پستویی از خانه و یا ذهن پیچیده شده بودند،  و از نقاب ساختگی فقط می توانستند آنچه را که به آنها تحمیل شده بود ببینند.  این برنامه در اندیشه ها جا افتاده بود،  و هر شخص می پنداشت که روزگار همان است که از پس نقاب می بیند.  اما با وجود انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی یکباره طول و عرض تاریخ بهم ریخت،  و گلها نه تنها در ایران،  بلکه در تمامی قاره کهن توانستند نقاب هایی که دشمنان تاریخی و استعمار به آنها برچسب زده بود،  برکنند و دیدگاه خود را گسترش دهند.  با این وجود همان دشمنان تاریخی بیکار ننشسته و می خواهند با شگرد های جدید،  و با سوء استفاده از ساده ترین طرح های نوین مردمی،  ابزار کاهنده اندیشه بسازند.


عکس افراشتن درفش کاویانی در نوبهار یا مزار شریف افغانستان،  عکس شماره 4118.

   کلیک کنید:  تاریخ دوران کوشانی

   کلیک کنید:  آثار تاریخی ایلام و ماد

   کلیک کنید:  تاریخ زیبا سازی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:09 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید