X
تبلیغات
بازی تراوین

ایران و ایرانیان

مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

جغرافیا و تاریخ کشور عراق

جغرافیا و تاریخ کشور عراق

پیش گفتار

این صفحه بزودی کامل پست می شود

جغرافیای و تاریخی کاظمین

      کاظمین یکی از شهر های زیارتی و مهم عراق است،  که در مجاورت شهر بغداد،  سمت غرب رودخانه دجله قرار دارد،  و از لحاظ اداری تابع شهر بغداد است،  و مناره های طلایی آن از داخل شهر بغداد نمایان است.  سابقه تاریخی کاظمین در جوار بغداد به عصر شاهنشاهی ساسانیان می رسد،  در آن عصر بغداد شهر مذهبی و جایگاه خدا یعنی «بَغ» بود.  امروزه این شهر به سبب توسعه بغداد به آن وصل شده است.  این شهر حدود یک کیلومتری رود دجله است،  و آب و هوای نسبتاً معتدلی دارد،  و میزان بارندگی آن در سال زیاد است.  گاهی نیز باد های تندی در این منطقه می وزد،  و سیلاب عظیمی راه می افتد.  به دنبال این تغییر آب و هوایی،  دجله نیز طغیان می کند،  و مزرعه های اطراف را به کام خود می کشد،  و گاهی هم شهر را دچار آسیب جدی و تخریب می کند.  بارها در طول تاریخ،  این شهر با باد های تند، تگرک و باران های سیل آسا و هم چنین زلزله های مخرب روبه رو بوده است.

  ــ  کاظمین = کاز =کاس = قوم کاس + مین = زمین،  در کل می شود زمین قوم کاس (کاسپین).  

مراکز زیارتی کاظمین

   عکس حرم مطهّر دو گنبد کاظمین،  عکس شماره 4416 .  ساختمان کنونی حرم از ساخته های دوره آغازینِ حکومت صفویّه و اضافات دوره های بعدی است.  معماری و هنر دوره صفویه، از ایوان های زیبا و کاشی کاری های معرّق نفیس و آینه کاری های بدیع در آن به وضوح قابل مشاهده است.  حرم مطهّر دارای دو گنبد طلایی است،  که هر یک بر روی بقعه یکی از دو امام (علیهما السلام) قرار گرفته است.  در زیر دو گنبد فضای مربع مستطیل است،  که میانه دو دیوار شرقی و غربی را دو ستون عظیم در برگیرنده گنبدها اشغال کرده است.  یک ضریح نقره ای قبر دو امام را با دو صندوق خاتم نفیس در بردارد؛  با ورود از ایوان جنوبی، به نخستین رواق و سپس به درون حرم و گنبد خانه نخست در برابر قبر مطهّر حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) قرار دارد،  و در پشت سر ایشان قبر مطهّر حضرت جواد (علیه السلام) است.  پیرامون حرم چهار شبستان بزرگ قرار گرفته و رواق های جنوبی و غربی هر یک به ایوانی زیبا و بزرگ راه دارد.  مجموعه حرم و رواقها را سه صحن وسیع در بردارد،  که صحن غربی به نام صحن قریش می باشد.  برج و بارو و دروازه های هفت گانه صحن با معماری زیبای آن و کاشی کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه ها چشم بیننده را می نوازد.  برج و بارو و دروازه های هفت گانه صحن که با توجه به معماری زیبای آن و کاشی کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه ها چشم بیننده را می نوازد،  از ساخته های مرحوم فرهاد میرزای قاجار (عموی ناصر الدین شاه) می باشد.

   برخی بیوت و ضمایم حرم مطهّر:

   * مسجد صفوی:  این مسجد از ساخته های شاه اسماعیل صفوی است،  که پس از تسخیر عراق آن را به سبک ساختمان های عراقی ساخت.  مسجد از زیبایی خاصی برخوردار است،  که حس تحسین بیننده را در برابر عظمت ستون های ضخیم و طاق های قوسی آن برمی انگیزد،  و دارای گنبد کاشی کاری بسیار کوتاهی است،  که به زحمت می توان آن را از درون صحن دید.  در جنب محراب و منبر کهن مسجد،  پنجره ای به درون رواق شمالی حرم مطهّر باز شده است،  که از میان آن ضریح مطهّر قابل مشاهده است.

   * آرامگاه خواجه نصیر الدین طوسی:  وی از بزرگان جهان علم و دانش و از مشاهیر دانشمندان است،  که دوست و دشمن بر جلالت قدر و عظمت مقام او اتفاق نظر دارند.  او در سال 672هـ . درگذشت و در گور یکی از خلفای بنی العباس که در جوار حرم مطهّر کنده و آماده شده بود مدفون گردید.  بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد.

   * آرامگاه شیخ مفید:  که در مشرق رواق جنوبی قرار دارد.  وی از بزرگان شیعه و فقها و متکلمان چیره دست و توانا بود،  که در سال 413هـ، در گذشت.  بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد،  و بر بالای قبرش بر روی مرمر قطعه شعری است،  که امام زمان (علیه السلام) در رثای فوت او سروده است:

لا صوّت الناعی بفقدک إنّه *** یومٌ علی آلِ الرسول عظیمُ

   * آرامگاه ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه:  از بزرگان و فقها و محدثین امامیّه است.  وی در سال 368هـ،  در گذشت،  و آرامگاهش در مشرق رواق جنوبی به همراه قبر شیخ مفید است.

   * آرامگاه جمع کثیری از وزرا، فقها و اعیان، که برخی از مشاهیر آنان عبارتند از:

      موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(علیه السلام)،  (وی یمن را در دوران مأمون تسخیر نمود،  و مردم را به امامت حضرت رضا (علیه السلام) دعوت کرد).  معزّالدوله آل بویه، جلال الدوله آل بویه، وزیر مهلبی، عمید الجیوش، فخرالدوله دیلمی، مشرف الدوله دیلمی، ابن حمدون، ضیاء الدین ابن الأثیر، ابن الناقد، ابن العلقمی، فرهاد میرزا، آیة الله سید حسن صدر و گروهی دیگر از این خانواده، سید هبة الدین شهرستانی و...

   * آرامگاه سید مرتضی و سید رضی، این دو برادر از اعیان و مشاهیر و بزرگان امامیه در قرن پنجم هجری بشمار می آیند.  قبر این دو تن در دو ساختمان جداگانه بیرون صحن مطهر و در نزدیکی یکدیگر در جنوب شرقی دیوار صحن قرار دارد.

   * قبر ابویوسف قاضی،  وی در سال 166 هـ،  به منصب قضاوت در بغداد پایتخت خلافت بنی العباس برگزیده شد،  و نخستین کس در اسلام است،  که به عنوان «قاضی القضات» شهرت یافت.  قبر او در جنوب شرقی صحن مطهر، درون یکی از حجره ها می باشد.

. . . منبع اینترنت ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  آثار تاریخی عراق

کلیک کنید:  تاریخ کاغذ در ایران

کلیک کنید:  مکتب عرفان و شعر یک

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه:  اگر وبسایت به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

ارگ   http://arq.ir

آثار تاریخی کشور عراق

آثار تاریخی کشور عراق

   پیش گفتار

    در طول تاریخ کشور عراق کنونی پیوسته و وابسته به تاریخ ایران بود،  تا اینکه در قرون جدید مدتی به اشغال عثمانی و سپس استعمار انگلیس قرار گرفت،  ولی در همین مدت همچنان به هر صورت از نظر فرهنگی همچنان کم و بیش با ایران یکی بود.  در این مقاله به بررسی آثار تاریخی غیر ایرانی کشور عراق می پردازم،  و به مرور ادامه می دهم.

   ــ  عراق = اراق = اراک = ایران کوهستانی،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستاهای ایران مراجعه نمایید

نقشه تاریخی کشور عراق،  عکس شماره 7741.

مجموعه آثار تاریخی سامرا

      شهر سامرا در کرانه شرقی رود دجله،  120 کیلومتری شمال بغداد میان راه بغداد ـ تکریت،  حد فاصل روستای کرخ فیروز یا کرخ یاجدّا در شمال،  و قریه مطیره در جنوب،  قرار دارد.  در حال حاضر این شهر مرکز استان صلاح الدین است،  که از شرق به استان تمیم (کرکوک)،  از شمال به نینوا،  از غرب به استان الانبار،  و از جنوب به بغداد محدود می شود.  جمعیت امروزه آن حدود 150 هزار نفر می باشد،  و بدلیل نا آرامی های این دهه کشور عراق،  جمعیت شهر رو به افزایش است.  در متون تاریخی، این شهر با نام‌ هایی چون: سامره، سامراء، سامراه، سُرّمن رأی، سرور من رأی، ساء من رأی، عسکر، زوراء، تیرهان و ناحیه مقدسه نامیده شده است.

      سامراء مانند شهر های دیگر عراق،  قدمت دیرینه ای دارد،  برخی بنای آن را از زمان سلسله هخامنشیان می دانند،  برخی نیز بنای شهر جدید را شاپور ذوالاکتاف دانسته اند.  گویا شهر کهن سامرّا است،  امروزه خرابه هاى این شهر در فاصله کوتاهى از شمال سامرّا نمایان است.  از ویژگى هاى این شهر خیابان کشى هاى منظم و مستقیمى است،  که نمونه آن در شهر های دوران ساسانی دیده می شود،  و در عراق کمتر یافت مى شود.  به گفته یاقوت حموی، سامراء را سام بن نوح ساخته است،  و شاید وجه تسمیه آن به سامرا نیز همین باشد،  واژه پارسی سام راه یعنی راه عبور و مرور سام فرزند نوح،  و یا  سام را یعنی شهری که برای سام ساخته شده است.  برخی گفته اند شاید شام راه بود،  یعنی راهِ شام،  زیرا در گذشته اگر کسی قصد سفر به شام داشت،  باید از عراق، بغداد و سامرا عبور می کرد.  برخی نیز سامرا را نامی آرامی دانسته اند،  که در متون کهن رومی سومرا نوشته شده است.  در شاهنشاهی ساسانیان، این منطقه التیرهان نام داشت،  و زیر سلطه ایران بود،  و مردم آن به پرداخت مالیات به پادشاهان ایرانی ناچار بودند.  مورخان یکی از دلایل وجه تسمیه آن به ساءمره (محل حساب) را همین موضوع دانسته اند.

   ــ  سامرا = سومرا = سو = قرمز + مرا = تپه، بلندی،  در کل می شود تپه قرمز، بلند قرمز.

      در این شهر گورستانی کاوش شده،  که قدمت آن به هزاره دوم خورشیدی ایرانی می رسد،  که وجود تمدن کهن شهر نشینی را ثابت می کند.  در حفاریها آثاری بدست آمده،  که نشان می دهد در دوران حکومت اشکانیان،  سامراء از مراکز تمدن بوده است.  در دوران شاهنشاهی ساسانیان، به لحاظ موقعیت مناسب آب و هوایی،  همواره مورد توجه پادشاهان ایران بود،  و بنا های با شکوهی ساختند،  که امروزه بقایای برخی از آن ها باقی است.  با تسلط رومیان بر این منطقه مردم آن به مسیحیت گرویدند،  و به دنبال جنگ های ایران و روم،  این شهر دچار آسیب های کلی شد.  سامراء همراه دیگر شهر های عراق در سال 14 هـ، ق بدست مسلمانان افتاد.  از این هنگام تا پایان قرن دوم هجری تنها یک دیر در سامراء وجود داشت.  البته برخی از خلیفه های اسلامی از جمله منصور و هارون کوشیدند آن را آباد کنند،  و حتی هارون قصری اطراف آن ساخت و کانالی در آن حفر کرد.  از آن هنگام تا دوران معتصم (قرن سوم هجری)،  از سامراء سخنی در منابع نیست تا آن که خلیفه به احیاء و تجدید بنای این شهر پرداخت.  در 221 قمری معتصم در آن شهر قصری ساخت،  و آن را به غلام خود اشناس بخشید.

      از آن زمان پایتخت خلافت عباسی بین 221 تا 276 قمری به سامراء انتقال یافت،  این شهر در دوره معتصم بسیار آبادان شد،  و به اوج شکوفایی و جلال خویش رسید.  معتصم دیوار بزرگ و ضخیمی از آجر پیرامون آن و قصری برای سکونت خود ساخت،  و در کنار آن بازار، کاروان سرا و مسجد برپا کرد،  و هر یک از سردارانش را دستور داد تا عمارتی بنا کنند.  در دو سمت رود هر یک از خلیفه ها کاخ ها و بنا های زیبایی ساختند،  کاخ های متصل به شهر تا هفت فرسنگ در امتداد رودخانه جای داشتند.  در سمت غرب دجله هم کاخ ها و بنا های زیادی ساخته شد.  هر یک از خلیفه ها پول های هنگفتی، که عمدتاً افسانه آمیز است،  در ایجاد کاخ ها و گردش گاه ها صرف می کردند. سامراء هنگام مرگ معتصم به اندازه ای باشکوه و آباد بود،  که با بغداد پهلو می زد.  واثق و متوکل، فرزندان معتصم، نیز در آبادانی آن کوشیدند.  هزینه هایی که صرف آبادانی این پایتخت شده به دویست میلیون درهم می رسید.

   *  مدت 59 سال،  220 - 279 هـ،  هشت نفر از خلفای عباسی در سامرا بودند:  1 -  معتصم 218 - 227 هـ،    2 -  واثق 227 - 232 هـ،  3 -  متوکل 232 - 247 هـ،  4 -  منتصر 247 - 248 هـ،  5 -  مستعین 248 - 252 هـ،  6 -  معتز 252 - 255 هـ،  7 -  مهتدی 255 - 256 هـ،  8 -  معتمد 256 - 279 هـ.  در این سال‌ها،  سامرا همواره دستخوش درگیری‌ های داخلی و جریان‌ های سیاسی بود،  اما این خلیفه ها در آبادانی و شکوفایی سامرا کمی سهم داشتند. 

      معتضد بالله شانزدهمین خلیفه عباسی سامراء را رها کرد،  و دوباره به بغداد برگشت،  و پایتخت خلافت اسلامی را به بغداد انتقال داد.  از این زمان بود که شهر دچار ویرانی و تخریب شد،  متوکل مسجد جامع و مناره ملویه ای در سامرا بنا کرد،  و شهر موقعیت ویژه ای یافت،  به خصوص که این خلیفه تلاش زیادی در آباد کردن شهر و ساختن قصرها انجام داد.  از هنگام انتقال خلافت به بغداد تا عصر حاضر،  در منابع از سامرا سخن چندانی نیست،  اما براساس گفته های سیاحان زمان پادشاهی قاجار،  این شهر دارای سه دروازه بود،  یکی دروازه بغداد، دیگری دروازه شریعه (جایی که مردم از شط می توانند آب بردارند)،  و سومی دروازه قاعد که نام قبیله ای از عرب بود.  ادیب الملک از کسانی است که در دوره قاجار این شهر را دیده و چنین می ستاید:  هوای سامره چون بهشت است و خاکش عنبر سرشت. اکثر از سنگ ریزه هایش سلیمانی است و سبز و زرد و مرجانی، زیرا که از کثرت خوش هوا در آن دشت باصفا، سنگش بدان طریق مصفا شود.  محمد شاه هندی، از پادشاهان هند، در این شهر قلعه ای مستحکم با دیوار هایی استوار و بلند از گچ و آجر ساخت و برج های بسیار محکمی در اطرافش قرار داد. البته چندین قلعه در این زمان هم چنان پابرجا بوده است.

  *  قصر های دوران های از کتاب تاریخی سامرا،  که اکنون آثاری از بعضی آنها باقی است:

  1 -  قصر الاحمدیّه،  کاخ ویژة پسر متوکّل، ابوالعباس احمد معتمد.

  2 -  قصر الاشناس،  در غرب سامرای قدیم و در شمال سامرای امروز واقع،  و کاخ مخصوص اشناس ترک،  یکی از سرلشگران عبّاسی بوده است.

  3 -  قصر البدیع،  کاخی بزرگ و بلند که از فرط زیبایی به آن بدیع می گفتند.

  4 -  قصر البرج،  قصری که متوکّل برای تأسیس آن ده میلیون درهم،  از بیت المال مسلمانان احتکار و اتلاف کرد.

  5 -  قصر بزکوار یا بلکوار،‌  کاخ مخصوص معتز پسر دیگر متوکّل.

  6 -  قصر البهو،  کاخی که برای ساخت آن،‌ 25 میلیون درهم از طرف متوکل پرداخته شد.

  7 -  قصر التلّ،  برای ساخت این کاخ خلیفه پنج میلیون درهم از کیسة بیت المال پرداخت کرد،‌  این قصر را که تلّ العلیق و تلّ المخالی نیز می نامند،  حدیثی است بس دلکش و معروف که به حدیث التلّ و حدیث تلّ المخالی مشهور است.

  8 -  قصر الجعفرى، متوکّل این کاخ را در نزدیکى سامرّاى قدیم ساخت،  در جایى که به آن ماحوزه مى گفتند و در کنار این کاخ شهرى را بنا نهاد که به آن متوکّلیه گویند،  بالاخره در همان کاخ نیز کشته شد و قصرش قبرش گشت.

  9 -  قصر الجصّ،  همان قصرى که در جلو آن ابومنصور بختیار،  پنجمین حاکم از حکام آل بویه را پس از دستگیرى کشتند.

  10 -  قصر الجوسق،  متوکّل براى ساخت این کوشک نیز پانصد هزاردرهم از بیت المال اختصاص داده بود.

  11 -  قصر الحیر،  این کاخ نیز یکى دیگر از عشرتکده هاى متوکّل بود،  که براى تاءسیس آن چهار هزار درهم مصرف شده بود.

  12 -  قصر حمران،  کاخى بوده نزدیک قصر معشوق در سامرّا.  یاقوت حموی:  قصر حمران دربادیه بین عقبه وقاع در مسیر واقع شده است تعداد اندکی از حاجیان در رفتن به سفر حج از این مکان قدم می گذرند....  ربیعه بن مقروم ضبی می گوید: ... قصر حمران نیز دیهى نزدیک معشوق در باختر سامرا است میان آنجا و تکریت یک مرحله راه است. حمران، نیز نام آبى است در سرزمین رباب که مالک پسر ریب مازنى و دوست او که ابو حردب خوانده مى شد مالک آن بودند...

  13 -  قصر الخاقانى،  قصرى که با نام خاقان عرطوج یکى از سرداران بنام عباسى نامیده شده و به جوسق خاقانى نیز معروف است.

  14 -  قصر الشاه،  یا کاخ شاه.

  15 -  قصر شبداز،  یا شبدیز،  یکى دیگر از کاخ ‌هاى متوکّل در سامرّا.

  16 -  قصر الصبح،  متوکّل براى ساخت این کاخ نیز پنج میلیون از کیسه گشاد خلافت پرداخت تا عشرتکده اى دیگر براى خودش ساخت.

  17 -  قصر العمرى،  کاخ عمر بن فرج والى مدینه از طرف معتصم و متوکّل.

  18 -  قصر العروس،  با سى میلیون درهم که از بیت المال حرام شد ساخته شد.

  19 -  قصر العاشق،  یا قصر معشوق که به هر دو نام معروف است و بقایاى آن هنوز هم در سامرّا دیده مى شود.

  20 -  قصر الغریب،  عمارتى دیگر در سامرّا که متوکّل ده میلیون از بیت المال را به خاطر آن حرام کرد.

  21 -  قصر الغرد،  کوشکى که متوکّل در کنار دجله ساخت.

  22 -  قصر القلائد،  که قبة المنطقه نیز نامیده شده است.

  23 -  قصر الکویر،  کاخى در ساحل دجله در مقابل قصر عاشق.

  24 -  قصر اللؤ لؤ،  یکى دیگر از کاخ ‌هاى متوکّل که پنج میلیون درهم نیز براى آن حرام کرده بود.

  25 -  قصر المختار،  متوکّل براى ساخت این کاخ نیز پنج میلیون درهم از بیت المال را حرام کرد.

  26 -  قصر المتوکّلیه،  در شهر متوکّلیه سامرّا و در کنار کاخ جعفرى.

  27 -  قصر المطیره،  یا کاخ افشین.

  28 -  قصر المحمدیه،  این کاخ را متوکّل براى پسرش محمد ساخته بود.

  29 -  قصر المحدث.  30 -  قصر الوحید.  31 -  قصر الهارونى.  32 -  قصر ایتاخ.  33 -  قصر وصیف.  ده ها قصر دیگر نیز در سامرّا ساخته شده بود،  که هر یک مخصوص یکى از دولتمردان و سرداران عباسى بود.

      قبل از ظهور دین اسلام سامرّا نزد پیروان حضرت عیسى مسیح هم مقدس بود،  و جاى جاى آن دیار معابد و کنشت ها و صومعه ها وجود داشت،  که امروزه جزء آثار باستانى سامرّا محسوب مى شوند.  نویسنده موسوعة العتبات المقدسة، در فصل اول از کتابش (ج 12، ویژه سامرّا)،  از هر یک به تفصیل و تطویل نوشته،  تنها نام آنها اشاره مى نویسم:

 1 -  دیر سامرّا،  2 -  دیر مرمارى،  3 -  دیر سوسى،  4 -  دیر باشهرا،  5 -  دیر عبدون،  6 -  دیر عبّاغى،  7 -   دیر العذارى،  8 -  دیر العلث،  9 -  دیر عمر نصر،  10 -  دیر مرماجرجس.

   عکس آثار باقی مانده یک قصر سامرایی،  بیشتر آنها برابر با بنا های خیره کننده حیره ساخته شده،  و تزئینات و نور پردازی بخوبی انجام شده است.  عکس شماره 5831.

   قصر معشوق،  در بخش غربی رود دجله و در فاصله 15 کیلومتری سامره است،  در سال 263 هجری برابر با 876 میلادی ساخته شده است.  ساختمان خوب و منظره و چشم انداز عالی دارد،  معتمد آنرا قصر معشوق نام نهاد،  و ابن جیره و ابن بطوطه این موضوع را تأیید کرده اند.  مردم در قرن های بعدی آنرا عاشق نامیدند.  این قصر بدلیل برج های پهن که دارد دژهم نامیده می شود،  16 برج که از داخل بخاطر فرو ریختگی سقف اتاقها درهم شده اند.  قصر در زمین مستطیل شکل  بر سکویی بلند بنا شده،  و دور تا دور آن دیوار های بلند،  بعرض بیش از دو نیم متر و ارتفاع بیست متر است.  ورودی قصر در شمال شرقی بشکل شیب دار،  و با آجر و کج ساخته شده است،  شیب آن تا رسیدن به اتاق های قصر ادامه دارد.  یکی از اتاقها سالن ارش با مجموعه ای از اتاقها است،  که مخصوص خدمه و گاردها بوده،  حمام و سرویس های بهداشتی در آن قرار دارد.   در این قصر لوله هایی یافت شده که برای تصفیه آب بکار می رفته،  دور تا دور قصر خندق هایی است،  که آب مورد نیاز قصر و ساکنان را تأمین می کرده.  زمانیکه پایگاه خلافت عباسی به بغداد منتقل شد،  این قصر متروکه نماند و بعنوان پادگان نظامی استفاده شد،  و بنا های دیگر به آن اضافه گردید.  آثار برجسته سامرا به قصر ها و بنا های عالی ختم نمی شود،  جوانان با هوش متخصص ایران،  باید آنها را هم در تحقیق و تحلیل های خود در نظر بگیرند.

عکس قصر معشوق عکس شماره 5832.

   گنبد مادر،  گنبدی هشت گوش و آجری،  که در سمت غربی رود دجله،  و بر تپه ای بنا شده است،   فاصله آن تا قصر معشوق یک و نیم کیلومتر می باشد.  این گنبد به دستور مادر خلیفه معتضد،  بمنظور دستگاه او ساخته شده است،  در زیر آن خلیفه ممتد و خلیفه مقتدی دفن شده اند.

   برج فانوس عباسی،  در ده کیلومتری سامرا به ارتفاع دوازه متر،  جهت هدایت کشتیها از دجله بسمت رودخانه قاتور  بنا شده است.  خلیفه متوکل یک طبقه آجری به آن افزود،  و آنرا با گچ تزئین نمود،  امروزه فقط اثری از آن برج باقی مانده است.

عکس گنبد مادر و برج فانوس عباسی 

عکس تپه باستانی سوان،  عکس شماره 5833.

   تپه سوان،  یکی از قدیمی ترین آثار کهن سامرا است،  و وجود اولین انسان های شهر نشین را نشان می دهد،  این تپه در سمت شرقی دجله و در فاصله 10 کیلومتری سامرا است.  حفاریها نشان از وجود دهکده ای پیشرفته دارد،  که به عصر حجر در نیمه دوم هزاره شش ق.م، مربوط است.  این دهکده خندق های دو جداره دفاعی داشته،  که ورودی آنها بمنظور اشکال دفاعی منهی شکل بوده است.  ساختمان های این دهکده بزرگ بوده و بعضی معبد و بعضی محل کار و انبار و خانه ها بوده اند،  بین ساختمانها خیابان های اصلی و فرعی وجود دارد.  از کانال های خاک رس برای تصفیه آب استفاده می شد،  ساکنان سوان جایگاه اجتماعی اقتصادی خوبی داشتند،  کشاورزی و صید و دامداری می کردند.  زیر ساختمان ها قبر های زیادی یافت شده،  کودکان در کوزه های مرمری یا گلی یا در سبد های پیچیده شده از قیر،  و بزرگترها در گودال های بیضی شکل در حالت پیچیده دفن می شدند.   تکه های سفال مرمر یا گلی و گچی از مهمترین آثار کشف شده این محل است،  که بر آنها اشکال تزئینی هندسی و حیوانی یا گیاهی دیده می شود.  مجسمه هایی از گچ و گل یافت شده،  مهره ها و اسلحه های مسی و لوازم سنگی بزرگ و لوازم کشاورزی،  و آثار زیر خاکی ماقبل از تاریخ مختلف بدست آمده است.

عکس گنبد مادر و برج فانوس عباسی،  عکس شماره 5834.

   بسیاری از نوشته های تاریخی را،  تا سند های مشابه باستان شناسی از آنها را مشاهده نکرده باشم،  بعنوان منبع موثق تاریخی نمی دانم،  و از ذکر آنها خود داری می کنم.  مثلاً مطلبی را در کتابی یا نشریه ای،  از تاریخ ابن خلدون نوشته اند،  ولی این منبع یا هر یک از کتاب تاریخی به تنهایی نمی تواند منبع موثق تاریخی باشند،  به ده ها دلیل،  منجمله یک کتاب تاریخی که چند صد سال پیش نوشته شده،  ذکر نکرده منبعش از چند صد سال پیشتر از آن چه بوده و چه هست.  بطور کلی کتاب های تاریخی به تنهایی نمی توانند،  منبع موثق تاریخی حساب شوند،  مگر اینکه اسناد و آثار بجا مانده یا زیر خاکی های تاریخی،  آنرا به نوعی کامل و یا پیوسته کند.

      برای مطلب تاریخ سامرا کتاب های زیادی خواندم،  بسیار دیدم نوشته بودند،  که غلامان ترک در زمان خلفای اسلامی به فرماندهی رسیده بودند،  و در خیانت و جنایت در حق مردم و حکام هر کاری از دستشان بر می آمد می کردند.  این گونه نوشته ها از نظر قوانین جزایی قرون جدید،  نشر اکاذیب بی سند محسوب می شود،  مثلاً اگر در جایی نوشته شود،  مردم چلاسر و جل چنین می کردند،  بلافاصله نویسنده را بدادگاه جزایی می کشانیم.  بسیاری از این قبیل نوشته های تاریخی را،  هیچ منبع واقعی تاریخی و باستان شناسی تأیید نمی کند،  و در ضمن از نظر تاریخ اجتماعی  نیز مشکوک می باشند،  بهمین جهت از ذکر این گونه مطالب خود داری می کنم.  در ضمن کتاب های خطی تاریخی،  که موضوعها را بدون سند واقعی مطرح می کنند،  کتابی طایفه ای و مسلکی می پندارم،  و با دید اینکه ممکن است همه مطالب آن اینگونه باشد می بینم.  جهت اطلاع بیشتر به دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ مراجعه نمایید.

   عکس مقبره تاریخی سردابی،  عکس شماره 4024 ،  این مقبره ها در ایران و عراق کم نیستند،  تعدادی از آنها جولانگاه جانوران شده اند.  در این عکس انبوه خفاشها دیده می شود،  در نهایت فضله آنها باعث تخریب کامل آرامگاه خواهد شد.  سومریها و ایلامیها با چه نیتی مردگان یا اجداد باستانی ما را در اینجاها گذاشتند،  مرده ها هم چند هزار سال آرامش داشتند،  تا اینکه در این چند دهه گذشته کشف شدند،  اشیا را بردند،  و جایش را اینگونه کردند.  ادامه دارد...

کلیک کنید:  تاریخ شیر در ایران

کلیک کنید:  فلاسفه تاریخ باستان

کلیک کنید:  تاریخ مواد مخدر در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه:  اگر وبسایت به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

ارگ   http://arq.ir

تاریخ دستشویی در ایران

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور

پژوهشگران نوین تاریخ ایران


پژوهشگران نوین تاریخ ایران

   پیش گفتار

      از ابتدای قرن 20 تاریخ نویسی جدید در ایران شروع شد،  تقریباً تمام این تاریخ نویسی ها،  مشابه و یا کپی برداری از کار های خارجی بود،  یعنی آنچه را که استعمار گران قبل از قرن 20 نوشته بودند،  یا به فارسی ترجمه یا باز نویسی کردند.  اما در این میان عده انگشت شماری تحقیقات مستقل ملی و مردمی داشتند،  و با سبک تاریخ نویسی ایرانی پژوهش هایی کردند،  در این صفحه از این عزیزان یاد می کنم و به مرور ادامه می دهم.

زنده یاد احمد حامی

            مهندس احمد حامی،  ملقب به پدر راه‌ های ایران،  و پایه گذار صنعت مهندسی راه و ساختمان در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران،  و از موسسین دانشگاه تهران است.  زنده یاد گفته های بزرگی داشت:

   * ــ  این مملکت عاشق می‌ خواهد، هیچ وقت نگویید نمی‌شود،  بگویید چگونه می‌شود،  و حرکت کنید،  تحقیق و کار را شروع کنید.

   * ــ  اگر می خواهید مهندس شوید،  باید  دستکشها را در آورید،  و با دستتان گل را لمس کنید،  مهندسی که خاک وطنش را نشناسد،  هیچوقت مهندس نمی شود.

      استاد احمد حامی،  در سال 1286 خورشیدی،  در یکی از محلات قدیمی تهران متولد شد،  و پس از طی تحصیلات ابتدایی،  در مدارس توفیق و حسینیه،  سپس متوسطه خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند،  و با موفقیت در آزمون اعزام به خارج،  جزو نخستین گروه از دانشجویان ایرانی در سال 1308 راهی برلین شد.  وی حدود یک سال بعد به تهران بازگشت،  و سپس عازم سوییس شد،  و توانست مهندسی راه و ساختمان را از پلی تکنیک زوریخ دریافت کند.  استاد حامی،  نخستین ایرانی بود که موفق شد بین دانشجویان سایر کشورها،  رشته راه و ساختمان را با درجه ممتاز به پایان رساند،  و به دریافت جایزه ویژه‌ این دانشگاه نایل شود.

      عشق بی پایان استاد به ایران و آگاهی ایشان از نیاز کشور به افراد تحصیل کرده،  موجب شد که در 1315،  به ایران باز گردد،  و همزمان با خدمت نظام وظیفه،  به ‌عنوان رییس راه استان در وزارت راه شروع به کار کند.  یکی از کار های تاریخی وی آسفالت کردن خیابان های تهران،  و ساخت ساختمان های دانشگاه تهران است،  وی دوازده سال از یونان تا ایران را پیاده سفر کرد،  و حاصل این سفر کتاب بود بنام:  سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ.

      استاد حامی در کنار 46 سال تدریس مداوم در دانشکده فنی دانشگاه تهران،  در سایر دانشگاه‌ ها از جمله دانشگاه امیرکبیر،  دانشکده فنی دانشگاه تبریز،  دانشگاه فارابی اصفهان،  نیز به تربیت دانشجویان و مهندسان کشور همت گمارد.  شخصیت چند بعدی استاد،  این امکان را به ایشان می‌داد،  که علاوه بر امور دانشگاهی،  به امور اجرایی نیز بپردازد.  از این رو مسؤولیت‌ هایی نظیر:  مدیریت اداره ارتباطات در سازمان برنامه،  مدیریت کل راه‌ها در وزارت راه،  و معاونت فنی وزارت،  مشارکت در بسیاری از طرح‌های عمرانی،  از جمله راه آهن میانه و شاهرود،  که از شاهکار های مهندسی ایران می‌باشد،  را برعهده گرفت.  در کنار آنها همکاری نزدیکی با،  مرکز مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه،  و سازمان برنامه و بودجه،  در تدوین مقررات و مشخصات فنی داشت،  و در ایجاد مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن مشارکت فعالی را اعمال کرد.  سمت وی در مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن،  مشاور عالی ساختمان و مصالح ساختمانی بود،  و در بنیانگذاری سازمان برنامه و بودجه سابق،  یا سازمان مدیریت و برنامه ریزی فعلی،  نیز همکاری تاثیرگذاری داشته است.  اطلاعات بسیار دقیق استاد از خصوصیات زمین‌شناختی،  و جغرافیای مناطق مختلف ایران،  این امکان را به ایشان داد،  که بسیاری از معادن کشور،  از جمله معادن سیمان در جاجرود و آبگرم،  معدن ماسه‌ سیلیسی در فیروز کوه،  معدن قیر معدنی در بهبهان،  کانولن در جاجرود و میانه را کشف کند.

      زنده ‌یاد مهندس حامی،  علاوه بر تحقیق و بررسی پیرامون وضعیت خاک و معادن کشور،  مطالعات گسترده‌ای در زمینه‌ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران انجام داد.  مطالعاتی که به ارایه نظریاتی در مورد خط فارسی،  ریشه تاریخی نام مناطق ایران،  رد حمله اسکندر مقدونی به ایران،  و نیز چگونگی انقراض سلسله‌ ساسانی انجامیده است.  مجموعه‌ آثار مکتوب استاد،  دامنه وسیعی از موضوعات را فرا می‌گیرد،  که از آن جمله می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد: مصالح ساختمانی، سیمان‌های طبیعی، نسوز، آسفالت گوگردی، راههای ایران در گذشته و آینده، روسازی آسفالتی خیابان‌های تهران، ماشین‌های متراکم‌ کننده زمین‌های خرده سنگی، برآورد ساختمان‌ها، آب‌یابی، آب‌رسانی، آب‌یاری، آب‌سنجی در ایران باستان، سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ و هلنیسم دروغی بزرگ درباره فرهنگ ملتی کوچک.  از استاد حامی علاوه بر آثار علمی تخصصی، تحقیقات و کتاب‌ هایی نیز در زمینه‌ های فرهنگی، ادبی و تاریخی،  به جای مانده که از جمله آنها می‌توان به کتاب، ‌  خط فارسی و...

   احمد حامی: .... من گفته و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته است،  و این ‌را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام.  تخت جمشید روی سنگ آهک،  و با سنگ آهک ساخته شده است. ... اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگ‌های بالا تنهٔ آن در شعله‌های آتش و سنگ‌های پایین تنهٔ و کف آن،  زیر جسم های سوزان فرو ریخته، هم پخته باشند. آب باران و برف،  با پوستهٔ سنگ آهک پخته،  ترکیب آهک شکفته داده باشد،  و آنرا شسته باشد.  سنگ‌ هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند،  به ویژه سنگ های ازاره و کف،  همگی سالم‌اند و آج تیشهٔ سنگ‌تراشان زمان هخامنشی،  روی آنها هنوز بجا مانده است.  این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته است ... ادامه در کتاب:  سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ،  و تکرار در کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  باز نویسی شده در:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ.

عکس مرحوم احمد حامی،  عکس شماره 1812.

پری تاریخ ایران

      از روزی که کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  بدستم رسید،  تاکنون در باره آن،  و نویسنده و پژوهشگر گرامی کتاب،  بانو پرنیان حامد،  مطلبی در وبلاگ ننوشتم،  بهمین جهت چند سطر می نویسم.  درست از زمانی که پرنیان حامد به شبه حرا رفت،  تا با تنظیم بخشی از مانیفست تاریخ ایران،  اسکندر ایران را از چنگال عفریت جهل و دروغ نجات دهد،  من نیز در آن زمان وبلاگ خود را بدین منظور به پرواز درآورده بودم.  می دانستم که اسکندر شاهزاده ایرانی است،  چون اصول بنای تاریخ اجتماع را می دانستم،  بهمین جهت او نمی توانست از گریس ساختگی باشد،  زیرا خود هلنها غرق در افسانه ها و خدایان عاریه گرفته بودند.  می دانستم اسکندر ایرانی است،  اما چگونه و با چه ترکیب تاریخی،  و برداشت تاریخ نویسی،  همیشه آرزو می کردم،  یک پری زیبا دانش،  با قلم ایرانی از دل تاریخ آریایی بیاید،  و این چگونگی را بگوید.  تا اینکه چند ماه پیش پری افسانه های تاریخی ایران،  یا پری آرزو هایم،  کبوتر سفید نامه رسانی را نزد من فرستاد،  با خواندن ایمیل دیدم به آرزویم رسیده ام،  و اینک اسکندر آزاد شده،  و گویا جهل و دروغ دارد از تاریخ ایران ریشه کن می شود.

      بیش از یک قرن است که تاریخ نویسان ایران در انواع تاریخ نویسی آموزشی و عمومی،  فقط مترجم و طوطی پرت و پلا های بیگانگان بوده و هستند،  غریبه هایی که تاکنون برای ما خیر و خوبی نداشته اند.  انگشت شمار محقق تاریخ ایران داریم،  که مستقل و فقط با حساب از توانایی های بالای تاریخ ایران بزرگ،  به پژوهش پرداخته اند.  یکی از این عزیزان میهن دوست بانو پرنیان حامد است،  که با این کار شگرف،  اولین گام تشریحی شیوه تاریخ نویسی ایرانی را آغاز نموده است.  این سبک مرز های تاریخ نویسی ایرانی را،  با انواع غربی آن کاملاً مجزا کرده،  و راه نوین تاریخ نویسی ایرانی را گشوده است.  بنظر من این سبک کار،  تحول بزرگی را ایجاد می کند،  و بزودی به سیستم آموزشی تمام کشور های قاره کهن هم می رود،  و همه ملل را از دروغ های تاریخی نوشته شده استعمار و امپریالیسم و عوامل آنها نجات خواهد داد.  می دانم و امید دارم هر چه زودتر همه جوانان با هوش ایران،  با مطالعه این کتاب،  سبک کار جدید را با تکنولوژی های نوین در هم می آمیزند،  و با تحقیقها و تحلیل های بیشتر،  تمام تاریخ شیرین ایران را،  از چنگال عفریت جهل و دروغ نجات می دهند.

کلیک کنید:  سایت های تاریخی ایران

کلیک کنید:  نامداران تاریخ نگار باستان

کلیک کنید:  استراتژی ملی مردمی در ایران

زنده یاد ابراهیم پورداود

   پیش گفتار

      تعدادی از جوانان باهوش هم میهنم خواستند،  همانگونه که از زنده یاد احمد حامی نوشته ام،  از پورداود هم بنویسم.  متن زیر زندگی نامه زنده یاد ابراهیم پورداود را از اینترنت،  بویژه از ویکی پدیای فارسی نوشتم،  و تحقیقات مستقل خودم نمی باشد،  با تعلیل و تحلیل های جدید ادامه می دهم،  و بازنویسی می کنم.

   زندگی نامه ابراهیم پورداود

      ابراهیم پورداود تولد۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت،  مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران،  ایران ‌شناس معاصر، اوستا شناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران.  نام پدرش داوود بود و در ۲۰ بهمن ۱۲۶۴ در محلهٔ سبزه‌ میدان شهر رشت،  در خانواده‌ای ملاّک و بازرگان به دنیا آمد.  در پنج یا شش سالگی به مکتب میرزا محمدعلی رفت،  که محل آن اکنون آرامگاه پدر و برادران و خود اوست.  سپس تحصیلات مقدماتی زبان فارسی و عربی را در مدرسه حاجی حسن رشت،  به مدیریت سید عبدالرحیم خلخالی انجام داد.  زمانی که در مدرسهٔ حاجی‌ میرزا حسن در سلک طلاب درس می‌آموخت،  به مرثیه ‌گویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند.  در ۱۲۸۴خ،  در ۲۰سالگی به همراه برادر و استادش عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت،  و به آموختن طب قدیم پرداخت،  و از محضر محمد حسین‌ خان سلطان‌ الفلاسفه بهره برد.

      در ۱۲۸۷ شمسی از راه قم،  سلطان‌آباد (اراک امروزی)، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت، در بیروت در مدرسهٔ لوئیک به فرا گرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت،  و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد (برادرانش نام های داوود زاده و داوودی را برگزیدند).  پس از دوسال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت برگشت،  و پس از مدتی در شهریور ۱۲۸۹ راهی فرانسه شد.  در همانجا بود که با سید محمدعلی جمالزاده (متوفی ۱۳۷۷ش) دوست شد.  سپس به ایران بازگشت و بعد از اقامتی کوتاه در رشت،  رمضان ۱۳۲۸،  از راه باکو و وین به فرانسه عزیمت نمود،  و نخست در دبیرستان شهر بووه نام‌ نویسی و خود را برای ورود به دانشکده حقوق آماده کرد،  آنگاه در رشته حقوق دانشگاه پاریس به تحصیل پرداخت،  و از محضر درس شارل ژید و پلانول استفاده کرد.

      در جمادی‌الاولی ۱۳۳۲ با یاری محمد قزوینی نشریه ایرانشهر را منتشر ساخت،  که در شعبان همان سال پس از نشر سه شماره،  و آغاز جنگ جهانی اول تعطیل شد.  شش ماه اول از دوره جنگ را در پاریس به سر برد،  ولی بر اثر شور جوانی و میهن ‌دوستی و تبلیغات آلمانی‌ها،  بر آن شد که پاریس را ترک کند.  در ۱۳۳۳ به بغداد رفت و در ۲۹ رمضان همان سال تا ۲۹ جمادی الاولی سال بعد،  به یاری محمدعلی جمال‌زاده روزنامه رستخیز را منتشر کرد.  با پیشروی انگلیسی‌ها و تسخیر کوت‌العماره،  پورداود راهی کرمانشاه شد،  و چند ماهی آنجا ماند،  چون آن شهر به دست روس‌ها افتاد،  شبانه به قصر شیرین رفت،  و به بغداد باز گشت و در آن هنگام ترکان عثمانی از انتشار رستخیز جلوگیری کردند.  ناگزیر وی از آنجا به حلب و سپس به استانبول رفت،  و چون در آنجا از خروج او ممانعت کردند بعد از مدتی به قصد اقامت در سویس،  از راه بالکان به برلین رفت.  آلمانی‌ها نیز از خروج وی از کشور شان ممانعت کردند،  و او تا پایان جنگ جهانی اول و مدتی پس از آن در آنجا ماند.

      در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین،  و سپس در دانشکدهٔ ارلانگن به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق پرداخت،  در آنجا با سید حسن تقی‌زاده آشنا شد،  و در نشر مجلهٔ کاوه با او همکاری کرد. همکاری با تقی‌زاده و نیز با محمد قزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی از جمله یوزف مارکوارت تأثیری ژرف بر اندیشهٔ او نهاد،  و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارهٔ ایران باستان علاقه‌مند ساخت.  در شهریور ۱۲۹۹ با دختر یک دندان‌ پزشک آلمانی ازدواج کرد،  و در تیرماه ۱۳۰۱ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد.  پورداود در ۱۳۰۳ به همراه خانواده به ایران بازگشت،  در مهر ۱۳۰۴ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت،  و دو سال و نیم در آنجا ماند،  و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت،  و چند سخنرانی دربارهٔ تمدن ایران باستان از جمله شرح آتش بهرام،  پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد کرد.

      در ۱۳۱۱ به دنبال درخواست رابیندرانات تاگور،  از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران‌ باستان به کشور هندوستان رفت،  و در دانشگاه ویسوبهارتی به تدریس پرداخت.  ۱۳۱۲ در هفتمین کنگرهٔ شرقی هند در گروه اوستا شناسی عضویت یافت،  و ریاست شعبهٔ عربی‌ پارسی را نیز به عهده داشت،  و خطابه‌ ای با عنوان «مراجعاتی چند دربارهٔ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد کرد.  زردشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند،  تا جایی که به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا که به آن یزشن می‌گویند،  و بجز زردشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمی‌دهند،  از پورداود دعوت کردند،  و او پس از خاورشناس آمریکایی جکسن،  خاورشناس آلمانی هاوگ،  و بانوی خاورشناس فرانسوی منان،  چهارمین غیر زردشتی بود،  که تا آن روز به چنان مراسمی دعوت می‌شد.

      در ۱۳۱۲ از بمبئی به آلمان رفت،  و به ادامه کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت،  سرانجام در ۱۳۱۶ به ایران بازگشت،  و در دانشکدهٔ حقوق و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت،  در ۱۳۱۷ عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد.  به مناسبت شصتمین سال تولد پورداود،  مجلس جشن باشکوهی در تالار اجتماعات دانشسرای عالی تهران با حضور استادان و دانشمندان و دانشجویان و شخصیت های کشور برپا گردید،  و به همین مناسبت در شانزدهم مهر ۱۳۲۵ یاد نامه‌ ای در دو مجلّد تدوین و طبع شد،  یکی به فارسی با مقاله‌ ای مفصل از محمد معین درباره پورداود،  و دیگری حاوی مقالات خاورشناسان به زبان های بیگانه.

      پورداود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندهٔ دانشگاه تهران،  به بسیاری از کنگره‌ های فرهنگی و ادبی دعوت می‌شد،  و از اعضای اصلی بسیاری از انجمنها و مؤسسه‌ های ادبی و فرهنگی بود،  و به احترام وی محافل بزرگداشت بسیاری برگزار می‌شد.  وی مدت ۴ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت،  و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانهٔ بزرگ پهلوی بود.  در ۶ مهر ۱۳۲۴ پورداود انجمن ایران‌ شناسی را دایر کرد،  که تنها انجمن غیر دولتی آن زمان بود.  در ۱۳۳۹ به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون سعید نفیسی، محمد معین و مجتبیٰ مینوی در بیست و پنجمین کنگرهٔ خاور شناسان که در مسکو تشکیل شده بود شرکت جُست،  و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر کرد.

   خاکسپاری پورداوود ــ  پورداود در ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران بازنشسته شد،  و در ۱۳۴۶ عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد.  از زمان بازنشستگی به بعد،  اوقات خود را به مطالعه و پژوهش گذراند،  و کمتر در مجامع دیده شد،  و سرانجام در بامداد ۲۶ آبان ۱۳۴۷ درگذشت،  و با تشریفات بسیار در آرامگاه خانوادگی خود در شهر رشت به خاک سپرده شد.  پس از درگذشت وی مجالس بزرگداشت و یادبود بسیاری در کشور های آلمان، هند، پاکستان، فرانسه و در شهر های مختلف ایران از جمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و کرمان برگزار شد،  و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاش های این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران باستان تجلیل کردند.

   پیرامون روش کار و اثرگذاری او ــ  پورداود را بنیادگذار ایران ‌شناسی در سرزمین ایران،  و زنده‌ کنندهٔ فرهنگ و زبان ایران ‌باستان دانسته‌ اند،  وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقه‌مند بود،  و چون به سن رشد رسید، مطالعهٔ کتاب هایی را که راجع به ایران باستان بود،  بر مطالعهٔ کتاب های دیگر ترجیح داد،  و به خصوص کتاب های مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد،  و سال های دراز در این باره به تحقیق پرداخت.  با آگاهی وسیعی که از زبان های فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی و دیگر زبان های کهن داشت،  تمام کتاب های مربوط به ایران قدیم را که به زبان های گوناگون نوشته شده بود،  در کتابخانهٔ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود،  و در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌ شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر، براون، میتووخ، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد.  بر اثر کوشش های پیگیر او ایرانیان می‌توانند،  اوستا را به زبان فارسی سادهٔ امروزی مطالعه کنند،  و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حکم، معتقدات دینی، روایت های تاریخی و اساطیری نیاکان خود آگاه شوند.  خدمت بزرگ او دربارهٔ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده است،  که گروته و راولینسون در قرن نوزدهم نسبت به کشف الفبای میخی کردند،  و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران دوران سلسله هخامنشیان آگاه ساختند.

   آثار برتر موجود ــ  بخش های مختلف مجموعهٔ گزارش اوستا،  گاتها (بمبئی ۱۳۰۵)، نخستین بخش از اوستاست که جزو مجموعهٔ یسنا به شمار می‌ آید،  که توسط انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده،  و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده است.  یشتها (بمبئی ۱۳۰۷)،  بخش نخستین مجموعهٔ یسناست و دیباچهٔ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده است.  یشتها (بمبئی ۱۳۱۰)،  بخش دوم از مجموعهٔ یشت هاست.  خرده‌اوستا (بمبئی، ۱۳۱۰)،  گزارش و ترجمهٔ آخرین بخش اوستاست.  یسنا (بمبئی، ۱۳۱۲)،  بخش نخست.  یسنا (تهران، ۱۳۳۷)،  بخش دوم مجموعهٔ یسناست و گفتار هایی دربارهٔ موضوعات تاریخی را نیز در بر می‌گیرد.  گاتها (بمبئی، ۱۳۲۹)،  دومین گزارش بخش نخست است.  یادداشت های گاتها (تهران ۱۳۳۶)،  توضیحاتی دربارهٔ واژه‌ های اوستایی این بخش است.  ویسپرد (تهران ۱۳۴۳)،  بخش دیگری از کتاب اوستاست که به کوشش بهرام فره‌وشی چاپ شده است.   وندیداد،  که جزو آثار منتشر نشدهٔ اوست.

   آثار منثور و تحقیقات ادبی ــ   ایرانشاه (بمبئی ۱۳۰۴)،  در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند.  خرمشاه (بمبئی ۱۳۰۵)،  بخشی از سخنرانی های پورداود دربارهٔ آیین و کارنامهٔ زبان باستان ایراد شده در هند.  گفت ‌و شنود پارسی (بمبئی ۱۳۱۲)،  کتاب درسی برای آموختن زبان پارسی به هندوها.  سوشیانس (بمبئی ۱۳۰۶)،  رسالهٔ کوچکی که در آغاز به شکل سخنرانی ایراد شده بود.  فرهنگ ایران باستان (تهران ۱۳۲۶)،  گفتار هایی دربارهٔ فرهنگ ایران باستان و برخی از واژه‌ های ایرانی.  هرمزدنامه (تهران ۱۳۳۱)،  دربارهٔ گیاهان خوراکی و دارویی و نیز واژه‌ شناسی.  اناهیتا یا پنجاه گفتار (تهران ۱۳۴۳)،  شامل مقاله‌ هایی دربارهٔ تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان.  خوزستان ما (تهران ۱۳۴۳)،  رسالهٔ کوچکی دربارهٔ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است.  بیژن و منیژه (تهران ۱۳۴۴)،  گزیده‌ ای از شاهنامهٔ فردوسی همراه با پیش‌ گفتاری دربارهٔ فردوسی، دقیقی و شاهنامه،  این اثر را در شاهنامه فردوسی نوشته ام.  فریدون (تهران ۱۳۴۶)،  گزیده از شاهنامهٔ فردوسی با توضیحات و حواشی از پورداود.  زین ابزار (تهران ۱۳۴۷)،  تاریخچه‌ ای از سلاح های کهن ایرانی.  ترجمه‌ی کیمیای سعادت، امام محمد غزالی.

   شعرها ــ  پورداوود از همان آغاز مکتب به سوی شاعری کشش داشت،  در هنگام کودکی او نوحه‌ سرایی رواج داشت و او هم نخستین شعر هایش را در قالب مرثیه سرود.  در رشت در زمان سوگواری دسته‌ های سینه‌زنی شعرهایش را می‌ خواندند.  پوراندخت‌ نامه،  دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمطها و ترجیع بندها،  (۱۳۰۶، انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی).  یزدگرد شهریار (منظومه ‌ای به یادبود جشن هزاره فردوسی شامل ۱۹۷ بیت سروره شده در ۱۳۰۷ در بمبئی).  سروده‌ های پورداوود در گزارش خرده اوستا،  سروده شده در مهر ۱۳۱۰،  یکی از این سروده‌ها به نام سرود مزدیسنا،  که با صدای بدیع‌زاده پر شده،  هنوز در آموزشگاه‌های زرتشتیان در هند و ایران خوانده می‌شود،  که مطلع آن چنین است:

* بامداد شد بانگ زد خروس                       از سرای شه برزدند کوس *

* چرخ شست نک روی آبنوس                     موبدا تو هم خیز و روی شو *

* خوان اشم وهو، گو یتا اهو                      گو یتا اهو، خوان اشم وهو... *

      شعرهای پراکنده‌ ای از او در کتاب های دیگران یاد شده‌ است،  چکامه‌ ای در گزارش گاتها، سروده فروردین ۱۳۱۶ در برلین،  دو چکامه و دو غزل که ادوارد براون در هنگام نام بردن از پورداوود در کتاب خود تاریخ ادبیات در سال ۱۹۱۳ بازگو می‌کند.  قطعهٔ کشاورز،  سروده ۱۹۱۴ در پاریس با مطلع:

* چرا ای کشاورز ای رنجبر                        شده رنج کار تو بی برگ و بر *

* تو را نیست جز کهنه کاشانه‌ای                  فروریخته واژگون خانه‌ای ... *

   دیدگاه سیاسی و اندیشه ــ  پورداوود فردی ملی‌گرا و میهن پرست بود،  وی همچنین گرایش‌ های ضد پادشاهی قاجاریه داشت،  و چون برخی دیگر از ایرانیان ایشان را بیگانه می‌دانست،  چنانکه در پوراندخت ‌نامه در شعر «اندر سپری شدن روزگاری شهریاری آل قاجار» چنین سرود:

* از پیک نوید آمد هان گوش فرادار                         کاحمد شهِ ایران شد از تخت نگونسار *

* اورنگ شهی پاک شد از دیو تبهکار                       وز راهزن و ترکمن دودهٔ قاجار *

* زین مژده به درگاه خداوند سپاس آر                      کز خجلت آن ننگ برستیم دگربار... *

   آرا و دیدگاهها ــ  نزد معاصران و دوستانش به «تعصب مخصوص بر ضد نژاد عرب و زبان عرب و هرچه راجع به عرب » است (قزوینی ، ج 1، ص 21)،  و «تعصب برای عقاید زرتشتی و تعصب ضدّ عربی» (مینوی ، 1358 ش ، ص 505) شهره بود.  به تعبیر محمدعلی جمالزاده (وحید، سال 5، ش 12، ص 1074)،  دوست دیرین او،  گویی «وی قلباً سرسپرده و کُشتی (= کُستی) بسته،  بدان کیش و آیین گرویده بود».  دلیل این شهرت،  تعبیرات و اظهارات او در آثار گوناگونش بود.  پورداود هر چند صریحاً با اسلام مخالفت نکرد،  اما آن را با عنوان «دینی که از فاتحین عرب به ایرانیان رسید» (معین ، ج 1، دیباچة پورداود، ص 2) معرفی نمود،  و تحول دینی را که بعد از آمدن اسلام به ایران،  در این سرزمین روی داد،  به مراتب زیانبارتر از یورش اسکندر و حملة مغول خواند،  به اعتقاد او چیرگی اسکندر بر ایران،  «با آن همه ستم و بیداد و کشتار و ویرانی که در برداشت»،   و یورش مغولان به سرکردگی چنگیز با همة آسیبی که ایجاد کرد،  چون با تغییر دین همراه نبود،  رنج و شکنج کمتری به ایرانیان وارد آورد»،  (چرا ایرانیان از تازیان شکست خوردند»، (در آناهیتا ، ص 340).  در منظومة «یزدگرد شهریار» (سروده شده در مهر 1312)،  که آن را به تاگور، شاعر نامور هندی تقدیم کرد،  سقوط یزدگرد آخرین شاه شاهنشاهی ساسانیان،  و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان را نقطة آغاز نگون بختی این مردمان خواند،  (برای نمونه: از آن روز گلزارها خار گشت،  از آن روز شد واژگون بخت زن/ سیه چادر افکند و شد شوم تن، هنر خوار گشت و خرد تیره شد،  نیارست کس دینِ بهْ یاد کرد،  زمزدا پرستان برآمد غریو، رجوع کنید به «منظومة یزدگرد شهریار»، (در آناهیتا ، ص 387 ـ 397)،  و در شعر «بهار و بهدین»،  که در دوران اقامت برلین سرود،  بر اینکه «بانگ مؤذن از منارة مسجد» جایگزین،  «آتشکده و سرود مجوسان » شده است،  افسوس خورد (جمالزاده، وحید، سال 6، ش 2 و 3، ص 198،  نیز رجوع کنید به معین ، ج 1، ص 358).  وی در آثار قدیمترش اظهار کرده بود که «عربها... تمام آثار تمدن قوم ایران را نابود کردند،  «معبد های ما را ویران کردند، بزرگان و دانشمندان ما را کشتند... کتاب های ما را سوختند»، ( یشت ها ، ج 2، دیباچة پورداود، ص 20)، اما در مقالة «تغییر خط» ( آناهیتا ، ص 38)،  از این نظر عدول کرد و از بین رفتن مفروض کتاب های قدیم ایران را نتیجة طبیعی تغییر خط در ایران بعد از اسلام برشمرد.  وابسته دانستن دین و همة تجلیات فرهنگی به آب و خاک و نژاد نیز در آثار و آرای پورداود مشهود است،  بر همین اساس،  وی روح ایرانی را روح مَزدیَسنایی خوانده و در موارد عدید از «دین کهن ایران»،  و «آیین ایران باستان» سخن گفته و به سلوک بر طبق آن توصیه کرده است،  حتی «اسلام ایرانیان» را دینی با «رنگ و روی ایرانی» برشمرده،  که «تشیّع خوانده شده و از مذهب اهل سنّت امتیاز» یافته است، (معین ، ج 1، دیباچة پورداود، ص2)...... ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   انوش راوید:  در زمانی که ابراهیم پورداود مشغول نگارش کتاب های خود بود،  بدلیل امکانات کم آن دوران،  نمی توانست بخوبی تحلیل در باره:  تاریخ اجتماعی،  تاریخ تمدن،  جغرافیای تاریخی،  و کلاً تاریخ و جغرافیایی گذشته داشته باشد.  بهمین جهت دین اسلام را بزور آمده توسط حمله اعراب دانست،  اسکندر و چنگیز را اجنبی پنداشت،  زبان عربی را در ادامه حمله اعراب گفت.  اینها موضوعاتی هستند،  که از نظر دانش ارائه شده وبسایت ارگ انوش راوید،  دروغ های تاریخی بحساب می آیند.  این دروغ های تاریخی باعث تغییرات اندیشه و دیدگاه،  و پیکار درونی در او شده بود،  او رشد و تکامل طبیعی ایران و ایرانیان،  در میانه قاره کهن و همچنین ساختارهای تاریخی اجتماع و بسیاری موضوعات مهم جغرافیا ـ تاریخ را کاملاً  ندیده گرفته بود

عکس زنده یاد ابراهیم پورداود،  عکس شماره 1814.

چند پرسش و پاسخ

   پرسش:  چرا می گویید مانیفست تاریخ ایران،  مانیفست وسعت و نگرش متفاوتی از یک کتاب تاریخ دارد؟

   پاسخ:  منظور شیوه تاریخ نویسی نوین است،  که خود می شود واژه مانیفست،  و با جمع بندی و برخورداری از داده های تاریخی ایران و با تحقیق و تحلیل از آثار باستانی و زبانی ارائه شده است.  اگر نگاهی به کتاب های آموزشی تاریخی در ایران بکنید،  می بینید که همگی باز نویسی شده،  از کتاب های خارجی است و هیچکدام بررسی های ایرانی اصیل ندارند.  بهمین جهت هیچکدام کلید تاریخ نیستند،  و نمی توانند دروغها را تشخیص دهند،  و جوانان را هم به گمراهی می برند.

   پرسش:  آیا عامل تحصیل در دانشگاه های اروپا،  باعث پویایی مهندس حامی،  و افراد هم دوره او شده بود؟

   پاسخ:  بنظر من بله،  قبل از جنگ دوم جهانی و باز شدن پای آمریکا و سرمایه داری فرا ملیتی،  و مرحله آخر امپریالیسم قرن 20 ،  دانشگاه های اروپا بهترین و فعال ترین دانشمندان را به جهان داد.  البته نقش ژن و سلامت ایرانی را هم باید در نظر داشت،  بچه های متولد شده در آن زمان،  از پدران و مادرانی بودند که تغذیه سالم طبیعی داشتند،  و خود آنها نیز در آب و هوا و غذای خوب رشد کرده بودند.

عکس ایران ما،  کاری از پرنیان حامد در بازدید های تاریخی،  عکس شماره 4012.

کلیک کنید:  ذهن های پویای تاریخی

کلیک کنید:  تاریخ کتاب و کتابداری در ایران

کلیک کنید:  تاریخ شهر و شهر سازی در ایران

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

ارگ   http://arq.ir

لینک صفحات ایران و ایرانیان

ایران و ایرانیان

1

کلیک کنید:  ایران بزرگ تاریخی

2

کلیک کنید:  زبان شیرین پارسی

3

کلیک کنید:  فرهنگ نام های ایرانی

4

کلیک کنید:  فرهنگ واژگان پارسی

5

کلیک کنید:  شاعران ایران

6

کلیک کنید:  فلاسفه ایران

7

کلیک کنید:  نویسندگان ایران

8

کلیک کنید:  تاریخ نویسان ایران

9

کلیک کنید:  راه راستی ایرانی

10

کلیک کنید:  بیابان های ایران

11

کلیک کنید:  جنگل های ایران

12

کلیک کنید:  کوه های ایران

13

کلیک کنید:  دریاچه های ایران

14

کلیک کنید:  فرهنگستان های ایران

15

کلیک کنید:  موزه های ایران

16

کلیک کنید:  تمدن نمونه ایران

17

کلیک کنید:  غذا های خوب ایرانی

18

کلیک کنید:  آب گرم های ایران

19

کلیک کنید:  گیاه هان دارویی ایران

20

کلیک کنید:  دیدنی های جالب ایران

21

کلیک کنید:  جغرافیای عمومی ایران

22

 

23

 

24

 

25

 

26

 

27

 

28

 

29

 

30

 

ارگ   http://arq.ir

تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مکانها


تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مکانها

منبع:  گفتمان درباره اسکندر مقدونی

    چکیده

     در تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مردم و مکانها،  ریشه در عمق تاریخ اجتماعی دارد،  زمانی که انسانها در قبایل اولیه زندگی می کردند،  از نام هایی بهره می گرفتند،  که نشانی از طبیعت و حیوانات داشت،  در دوره ای که شاه هان بزرگ فرمانروایی می نمودند،  نام هایی که در خور سلاطین و خاندان آنها بود بوجود آمد،  و زمانی که انسانها به دینها روی آورند،  مکانها با نام دینها در آمیخت.  مردم در طول تاریخ نام هایی بر می گزیدند،  که در اندازه دانایی زمان آنها بود،  و به این ترتیب هویتها آشکار می شد.  ولی آیا امروزه هویت ها با نام حیوانات یا شاه هان و یا موضوعات دینی شکل می گیرد؟  در قرن 21 هویت ها بر اساس اقتصاد و شیوه مدنیت شناسایی می شوند،  نمونه آن در همین دوره و نزدیکی ماست،  به اتحادیه اروپا نگاه کنید،  چگونه عده ای با هر تلاشی می خواهند شکلی به آن دهند و پا بر جا بماند،  ولی با عدم موفقیت روبروست،  زیرا هویتها می خواهند بر اساس اقتصاد شکل گیرند،  اقتصادی که بتواند نیاز های فزاینده مردم را پوشش دهد.  کشور عراق را ببینید با اینکه نفت دارد و همه مسلمان هستند ولی سه بخش عمده در تلاش هستند هویت خود را بر اساس اقتصاد منطقه اشان سامان دهند،  در صورتیکه بیش از 400 سال،  بسیاری از کشورها بدون دردسر تحت پوشش عثمانی با یک هویت بودند،  در این موارد مثال زیاد است.  در نتیجه و بطور خلاصه در قرن 21 تعیین نام های جغرافیایی،  هویت مکانها،  تقسیمات کشوری،  استراتژی های جغرافیایی،  و غیره،  باید بر پایه اقتصادی ضمن رعایت تاریخ اجتماعی انجام پذیرد.

   مقدمه

      در گذشته ها و هر دوره از ساختار های تاریخی اجتماع،  نام های ویژه آن دوره را برای مکان های جغرافیایی بر می گزیدند،  اما امروزه در قرن 21 با وجود انقلاب دانش های نو،  درک متفاوتی از جغرافیا، مکان، مدنیت، و غیره بوجود آمده است.  به همین گونه نگارش مطالب نیز دیدگاه دیگری می طلبد،  که کاملاً متضاد با تمام تاریخ است،  نگارش های نوین باید پوششها و درهم آمیختگی های تخصصی جهانی داشته باشند.  منجمله مطالب در اینترنت منتشر شوند،  بخشی از آنها در لینکها قرار می گیرند،  و بنا به اهمیت کد گذاری و قابل دست یابی گردند،  به این ترتیب می تواند بهترین روش علمی فراخوان مقاله،  و درک متقابل از توانایی تحقیق و تحلیل در قرن نو باشد.

      یکی از علت هایی که باید دید نوین برای این فراخوان داشت،  مثلاً نام استان های:  چین، مصر، مکران، هند، روم، تور، خورآسان، باختر، تبت، سیستان غربی و غیره در جغرافیای کنونی ایران،  بگوش بسیاری نخورده،  یا حداقل موقعیت جغرافیایی آنها را در ایران تاریخی نمی دانند.  یا به گفته دیگر،  کسی که دانش جغرافیا ـ تاریخ او اندک و خلاصه شده در دروغ های تاریخی باشد،  چگونه می تواند نام گذاری جغرافیایی و هویت شناسی نماید.

برگزیدن نام های جغرافیایی

      تا قبل از قرن 20 اقتصاد جهان بر اساس اقتصاد کشاورزی یا اقتصاد گیاه بود،  مصالح خانه ها از گیاه بود، وسایل حمل و نقل از گیاه بود،  تجارت با گیاه،  کشتی ها و تجهیزات از گیاه بود،  و کلاً زندگی و بود و نبود از گیاه و بر پایه اقتصاد کشاورزی و جغرافیای کشاورزی بود.  در قرن انبوه سازی 20 با دلایل ویژه قرن اقتصاد بر پایه انرژی و تولید انبوه چرخید،  اما از ابتدای قرن 21 وضع دگرگون شد،  و دوباره نقش جغرافیای اقتصاد کشاورزی نمود پیدا کرد.  درک تفاوت قرنها و خواسته ها در طول زمان خیلی مهم است،  و در نهایت بشر را بسوی زندگی جدید در قرن نو می برد،  عدم تحلیل این موضوع،  صدمات جبران ناپذیری وارد می کند.  نمونه آن در کشورها زیاد است،  کم آب شدن و خشک شدن دریاچه ارومیه،  کم آب یا خشک شدن دریاچه های کوچک داخلی ایران،  کم یا زیاد شدن بارندگی در نقاط مختلف ایران،  برهم خوردن نظم کشاورزی و دامی،  افزایش و جهش آفات و میکروب های کشاورزی و دامی،  و خیلی موارد دیگر.  بهمین جهت بهترین روش برای جلوگیری از این قبیل مشکلات،  ابتدا ایجاد هویت بر پایه نیاز های قرن 21،  و سپس نامگذاری های جدید بر اساس تاریخ اجتماعی است.

      هر منطقه جغرافیایی که بر پایه جغرافیایی کشاورزی ایجاد شود،  به راحتی خود مردم می توانند تصمیم بگیرند،  که چگونه بر رود های حوزه آبریز و آبخیز منطقه سد ببندند،  یا آب برداشت کنند،  و چگونه با آفات و مشکلات کنار آیند.  برای نمونه دریاچه ارومیه را مثال می زنم،  که در دو استان و چند موقعیت قومی قرار دارد،  و تازه در نهایت تصمیم و ساماندهی آن در تهران انجام می شود.  بطور کلی شناخت تاریخی و زمین شناسی برای آن انجام نگرفته،  و نیز مصلحت و نیاز های تولیدی و انسانی هم در نظر گرفته نشده،  که در نهایت به مشکل بر خورده است.  اگر این دریاچه را بنا به مصلحت و دانش تاریخ در نظر می گرفتند،  و کل منطقه جغرافیایی آنرا تحت یک پوشش اقتصادی قرار می دادند،  و با نام گذاری های تاریخی هویت های مردمی را شکل می دادند،  بجای دردسر تبدیل به ارزش می شد.  در واقع هویت با ساختار های تاریخی اجتماع شکل می گیرد،  و این هم خود دانشی است و افراد متخصص در تاریخ نویسی نوین ایرانی می دانند،  و می توانند آنرا بسرانجام برسانند،  نه هر کس و یا اشباه شدگان در دروغ های تاریخی.

از کجا باید شروع کرد

      برای اینکه بتوانیم آینده نگری مفید و موثر و خوب داشته باشیم، ابتدا باید جغرافیای طبیعی و کشاورزی ایران را بشناسیم، سپس بسراغ نام گذاری و هویت شناسی رفت،  و ساماندهی جغرافیا و اقتصاد کشاورزی را بر آن استوار کرد.  ایران کنونی دارای چند موقعیت جغرافیایی است،  البته با نگرشی به واقعیت های تاریخی، متوجه می شویم که در طول تاریخ هر کدام از این جغرافیا،  تشکیلات حکومتی و اداری مخصوص بخود داشته اند،  که بر اساس همان اقتصاد شکل گرفته بودند.  بطور دقیق ایران دارای هشت اقلیم و موقعیت آب و هوایی، آبریز و آبخیز است،  که بهترین شیوه نامگذاری و هویت منطقه خود را داشته اند،  و با باز بینی تاریخی متوجه آن می شویم.

    تعدادی از نام های مکانها از کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

   مکانهای نامبرده در تاریخ ایران واقعا در کجای مرزهای ایران امروز میباشند؟

      آنچه ما امروزه به عنوان نقشه ایران و اطراف در دسترس داریم,  با آنچه در تاریخ قدیم ایران و جهان آمده است مطابقت ندارد. می دانیم که در زمان ساسانیان با مشکل دو محل بودن یک نام برای شهرها مواجه بوده اند و ساسانیان سعی بر برطرف کردن این مشکل به عمل آورده اند. در متون ساسانی بی وقفه از در غرب بودن بلخ و ... سخن به میان است.  آنطور که به نظر می آید بر اثر یک مهاجرت دسته جمعی ایرانیان از غرب به شرق این مرز و بوم نقشه و نام شهر های غربی این سرزمین عینا در شرق آن پیاده شده است. این گروه نه تنها نام شهرها که فرهنگ و اشیا و کتب و ...را نیز با خود جابجا کرده اند.

      علت مهاجرتی به این صورت و با نامگذاری محل های جدید مطابق قدیم به رسم یادگار و از بین نرفتن این اسامی,  تنها می تواند حمله ناگهانی یک گروه و فرار گروه دیگر از محل زندگی خود باشد و چون میدانیم که دولت ساسانی نیز دچار این دوگانگی بوده است، پس این مهاجرت نمی تواند از حمله اعراب سرچشمه گرفته باشد.  اما حمله اسکندر مادی با مذهب میترایی و حکومت اشکانیان پس از او می تواند علتی بر مهاجرت مزدایی آن که در غرب ایران بوده اند،  به مرزهای شرقی این کشور باشد. این گروه برای نجات مذهب و فرهنگ و جانشان نه تنها به شرق فرار کرده اند، که برای باقی ماندن نامهای محل های گذشته این اسامی را در شرق ایران بر روی محل های جدید عینا پیاده کرده اند. این سخن که این اتفاق در زمان حمله اسکندر به وقوع پیوسته باشد تنها فرضیه ای بیش نیست،  و زمان بوجود آمدن این دوگانگی اسمی در شهرهای ایران را نمی توان به سادگی اثبات کرد. اما در اینکه اسامی دوگانه هستند جای شک نمی باشد. فاصله ها, کوهها, دریاها, مرزها,.... هیچکدام با تاریخ همخوانی منطقی ندارد.  یا میتوان کل تاریخ جهان در مورد ایران را افسانه تصور کرد, که در این صورت فاصله هایی چون شش هزار کیلومتر نیازی به شک کردن و تفکر منطقی ندارد،  یا آنکه محل واقعی اسم های گفته شده را از میان متون قدیمی پیدا کنیم.  در مثال زیر به غیر منطقی شدن تاریخ بر اثر این اشتباه شرق و غرب توجه بفرمایید:

   در تاریخ بلعمی آمده است:  در جنگ کی خسرو و افراسیاب،  افراسیاب بگریخت و از حد ترکستان به حد روم شد، (پس روم و توران مرز مشترک داشتند،  و تورانیان در غرب ایران بوده اند).

      در غیر اینصورت باید بگویم افراسیاب از مرزهای شرقی ایران امروز از وسط سپاه ایران حدود 3000 کیلومتر را طی کرده تا به حد روم رسیده است.  البته منطقی تر آن است که تصور کنیم که افراسیاب حدود 2500-3000 سال پیش با هواپیمای خصوصی خود این راه را طی کرده باشد!

   و در جای دیگر از همین تاریخ می خوانیم:

   بعد از کشته شدن افراسیاب کی خسرو سپاه را از آذربایگان بازگردانید،  و به پادشاهی و مملکت خویش بازآمد به خراسان (نجران) و به بلخ. (تاریخ بلعمی)

   کی خسرو با سپاهش در آذربایجان چه کار می کرده،  اگر تورانیان در شرق ایران بوده اند؟  آذربایگان در شمال غربی ایران است!

   این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی,  شاهنامه فردوسی, آثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است،  که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده،  و آنان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند.  به طور مثال کتسیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی در آثار خود از باکتریا سخن می گوید،  و اشاره میکند "زمانی که من آنجا بودم"،  البته او دیوانه نیست و محلی که او از آن سخن میگوید،  باختریش در شمال غربی ایران بوده است،  و نه بلخ امروزی در شرق ایران،  با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر کتسیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است،  و راست می گوید! به مثالی دیگر توجه بفرمایید:

   در تاریخ بلعمی آمده است:  رستم مهتر سگستان از خاندان تورانیان پادشاه نیمروز،  که از کی کاووس و کی خسرو،  به پاس زحماتش عنوان پادشاهی می گیرد.  سکا ها که در جنوب دریای سیاه بودند!؟  اگر پادشاه نیمروز به معنی جنوب بوده است،  پس شاید منظور جنوب شاهنشاهی سکستان است!  که این هم  محلی در شمال غربی ایران امروز می باشد.  این چه ارتباطی به جنوب شرقی ایران امروز یعنی سیستان دارد؟

   چون نمیتوان این سوالات را برای تک تک شخصیت های تاریخ ایران مطرح کرد،  به بررسی کلی می پردازیم:

   آنچه از نگاه کردن به نقشه ها و مقایسه آنها به ذهن می رسد،  آن است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده،  و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری که در غرب بوده است،  کپیه برداری و نامگذاری کرده اند.

            -  دو اگباتانه موجود است:  1. اگباتانه مدی ها،  2. اگباتانه در سوریه، (هرودوت اصلی)

   - نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است.  کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م،  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و موهای بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند،  که مذهب آنان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند.  آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند،  که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی نامیده می شده است.  نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد) و....،  همه از فرزندان کاسپ ها می باشند،  نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده،  و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است به درستی معلوم نیست.

- خزر در شاهنامه فردوسی:

   به قیصر خزر بود نزدیکتر                       وز ایشان بدش روز تاریکتر

   به مرز خزر مهتر الیاس بود                     که پور جهاندیده مهراس بود

    به روم, خزر نزدیکتر است تا باختریش پایتخت ایران،  که در شمال غربی ایران و کنار رود سیحان و جیحان بوده است.  توجه کنید پادشاه روم برای حمله به خزر نیازی نداشته که از باختریش که در نواحی آذربایجان امروزی است بگذرد،  بنابر این خزری که در این بیت آمده است نمی تواند کرانه های دریای کاسپین باشد.  خزر نام محلی در جنوب دریای سیاه بوده است.

   بعد از مرگ آلیات (الیاس) کرسوس پسر او که 35 ساله بود به جای پدر به پادشاهی رسید. (تاریخ هرودوت اصلی)

     اسامی پادشاهان لیدی منطبق بر شاهنامه فردوسی و محل آنان در جنوب دریای سیاه بوده است،

نامهای شهرها و استان های مهم ایران قدیم را یک به یک بررسی کنیم،  از باختریش (باکتریا) پایتخت ایران قدیم در کنار رود سیحون و جیحان (جیحون) شروع کنیم:

   باختریش (باکتریا) بلخ امروزی در شرق ایران نیست،  و رود جیحون با سیحون و جیحان در کشور ترکیه امروزی مطابقت دارد:

 باختر به زبان فارسی به معنی غرب است،  عجیب آنکه ما این منطقه را در شرقی ترین استان کشور ایران محسوب کرده ایم،  همچنین پروفسور بارنت میگوید:  باکتریا bakhtrish  (bactrians)  سبک لباس پوشیدن آنها بالا تنه مادی با شلوارهای کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است.  شلوار گشاد باد کرده  امروزه در نواحی کردستان به چشم میخورد،  و مادها نیز در شمال غربی ایران بوده اند.  همچنین اگر این شهر یا استان به کنار جیحون است،  جیحون بی شک در شمال غربی ایران بوده است.

   رود جیحون:  منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند،  و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد. (تاریخ بلعمی)

   حتما منظور رود جیحان یا سیحون در ترکیه بوده است،  که ما رودی از استان خراسان امروزی تا بین النهرین نداریم!  فاصله مرزهای شرقی و غربی ایران حدود 3000 کیلومتر و در مرکز ایران کویر صعب العبور می باشد.

   در نقاشی دیواری یکی از کاخ های آموری در ماری در کناره فرات تصویر چهار نهر حک شده است،  و توضیح این نهرها در "سفر تکوین" چنین آمده است:  نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند،  و از آنجا متقسم گشته چهار شاخه شد،  نام اولین قیشون است که تمام سرزمین حویله را که در آنجا طلا است احاطه میکند،  و طلای آن سرزمین نیکوست،  و در آنجا مروارید و سنگ جزع است,  و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند،  و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق آشور جاریست و نهر چهارم فرات است.

   سرزمین های اوستا و کتیبه های داریوش اول:

   نسایه:  در میان مرو و باختریش است (افرینش اهرمن: گناه سست باوری)،  داریوش شاه گوید:  من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.

   مرو:  نیرومند و پاک (افرینش اهرمن: خواهش های گناه آلود)،  چون نسایه در ماد است مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده.

   باختریش: (baktris)،  زیبای افراشته درفش (آفرینش اهرمن: برور = مور دانه گش) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است،  همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.  سوگود نزدیک سکایان است،  و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم،  باختریش در شمال غربی ایران است.

   جلگه سوگود:  (suguda)،  (آفرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید = مرگ در گله گاوان) داریوش شاه گوید:  این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند .... سکا ها شمال غربی ایران بودند،  پس سغد هم در همان نواحی است.

   در داستان کیومرث او به دماوند (دنباوند) بود،  و برای انتقام پسرش از مرده ها به سوی شرق می رود،  و آنجا شهری میسازد با نام بلخ.  گوید در بلخ دره ای است آنجا که این دره را گر گویند و رودی اندر وی همی آید.  همچنین سنگی بر رود است،  که آب از یک طرف داخل میشود،  و از طرفی دیگر خارج می شود. (تاریخ بلعمی)

   دنباوند کوه، دماوند امروزی نیست،  که شرق آن استان خراسان امروزی و بلخ امروزی باشد!  در کتیبه های آشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است، دنباوند؛  دماوند امروزی نیست.

  کوه دنباوند:  بیوراسپ (ضحاک) به آن بسته شده از پتشخوار است،  کوه کومش و گرگان (هیرکان ) بدان پیوسته اند. (بندهش)

   پتشخوار کوه (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه): به طبرستان و گیلان  است (بندهش)،  در فارسی با نام کوههای جنوبی طبرستان آمده است.   طبرستان به ناحیه جنوب غربی دریای خزر گفته می شود،  گیلان غرب  شهری در استان کرمانشاه امروزی است.

    هیرکان (گرگان! ):  هیرکان گرگان امروزی نیست.  هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است،  مردمش با آران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است.  هنوز هم مکان هایی با نام هیر= کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است، (احمد حامی).  گزنفون می نویسد:  هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند.

    میدانیم که لهراسپ بلخ بامیان را به عنوان پایتخت انتخاب می کند،  و گشتاسپ پسرش آتشکده ای در پایتختش می سازد،  و پادشاهان پیاده به زیارت آن می آمدند (شاهنامه).  در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری،  از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان در آذر بایجان غربی می رفتند.

   -  "و کان زرادشت فیما زعم  قوم من علماء اهل الکتاب من اهل فلسطین.  خادما لبعض ثلامذه ارمیاء النبی خاصا به اثیرا عنده فخانه فکذب علیه فدعا الله علیه فبرص فلحق ببلاد آذربایجان، ( تاریخ طبری). طبری نیز زردشت را مهاجری از فلسطین به آذربایجان میداند و محل حکومت گشتاسپ یعنی بلخ در ناحیت آذربایجان بوده است نه شرق ایران امروزی.

   خورآزمیا [h]uvarasmiya اووآرزمیی،  نه خراسان امروزی است،  و نه خوارزم امروزی!

  در تاریخ بلعمی با نام نجران آمده است،  و در جای دیگر از همین تاریخ می گوید:  این مردمان نجران هم از عرب بودند،  از بنی تغلب و سبب ترسایی ایشان آن بود از میان بت پرستان که ایشان از اول بت پرست بودند.  به یاد نداریم که مذهب رسمی خراسان امروزی هیچگاه ترسایی بوده باشد!  همچنین در نقشه جغرافیای امروزی تعداد زیادی خراسان موجود است،  به طور مثال:  خراسان نام شهری در شمال شرقی ترکیه امروزی است. این شهر در شرق ارزروم می باشد.  به قسمتی از کتاب مادها و پارسها اثر ویلیام کالیکان توجه بفرمایید:

   نظر عمومی مورخین بر این است که در خورزمیا choresmia  در زمان کورش مردم از ظهور قائد و پیامبر مذهبی به نام سپیتما زاراتوشتر یا همان زردشت به خوبی استقبال کردند.  محل این پیامبر در متون قدیم ایران به کرات ایران ویج و آذربایجان است،  پس این خوارزمی در خراسان امروزی نیست،  و به حوالی آذربایجان امروزی است.

   با این که می توان مطمئن بود که از جانب شرق کورش حدود متصرفات خود را  به رود سیر دریا  jaxartes محدود نمود،  ولی از استحکامات و برج و باروی جنگی که به گفته نویسندگان کلاسیک به وسیله کورش ساخته و نام شهر کرشاتا (شهر کوروش ) یا سیروپولیس هم آورده شده،  از نظر باستانشناسی اثری دیده نمی شود.

   جانب شرق یعنی چه؟  جمله بعدی سخن از رودخانه سیردریا به میان است jaxarts  که به نوشته همان نویسندگان کلاسیک از کوه های قفقاز سرچشمه می گیرد،  و به دریای کاسپین می ریزد!  البته این مکان در شرق یونان و اروپای امروزی می باشد،  ولی در شرق ایران امروزی نیست!  چه عجب است که از قلعه و استحکامات کوروش در شرق ایران امروز خبری نیست؟  اگر تمامی زمین های خراسان امروزی را هم بکنید این برج و بارو را در آن محل نخواهید یافت.  کرش اتا یا کرداوروش باید احتمالا همان کنداورش یا کندروش محل جنگ های داریوش کبیر با مادها باشد و خور (خورشید) آزمیا که ریشه از خوزستان دارد،  باید در همان نواحی خور میشان = کرمانشاه باشد.  در ماوراء این رودخانه اقوام ماساژتها که نژاد آریایی بودند به کورش تسلیم نشدند.  این مردم که خوراکشان ماهی بود (ماهی خوراک اصلی مردم کناره دریا هاست!)،  و بنا به گفته نیمه افسانه ای هرودوت ملکه تامیریس بر آنها حکومت می کرده با کورش به رزم پرداخته اند،  و در همین جنگها بود که کورش جان خود را از دست داد.

   سوگود:  سغد امروزی نیست،  محلی در کشور ترکیه امروزی می باشد.

  -  زمین سوکوستان به راه  ترکستان به چین (hwcyst n) به ناحیت اباختر است، (بندهش)  در بندهش از کشوری به نام سوکوستان در نزدیکی دایئتی در ایران ویج نام برده شده،  که آن را گوپت هم گفته اند.  دکتر احمد تفصیلی نوشته است (گوبد پسر اغریث است جزء اول نام او گو است که همان سغد است،  بنابر این نام وی به معنی حاکم گو است، (اوستا).  سوغود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.

   داریوش شاه گوید:  این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند،  از آنجا تا به حبشه ... (کتیبه داریوش کبیر)

   پارس, پارت:  کلیه اسامی که از ریشه لغت پارس می باشند،  در غرب ایران امروز می باشند.

834 ق.م،  در سند آشوری نام پارس و ماد در جنوب دریاچه ارومیه با هم آمده است.  پارس ها به جنوب مهاجرت کردند،  و سرزمین های سر راه خود را پارس, پارسوا, پارسوماش, و پارسه نام نهادند. (احمد توکلی).

   پارسه:  فارس

   پارسوا:  محلی در نزدیکی (namri)  در باختر دریاچه ارومیه است.  اولین پارسوا را سابقاً در میاندوآب و سلدوزی دانسته،  و در قرن اخیر با قاطعیت بیشتر آن را در ماهیدشت کرمانشاه یا حوالی روانسر نوشته اند. (احمد توکلی).   

   پارسوماش:  در حاشیه کوه بختیاری محلی هم مرز اعیلام است.

   اران:  آیرها arians) haravia) هرات نیست،  طرز لباس پوشیدن آنها از سبک مادی است،  با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه.

   آریان یا آلان در شمال رود ارس در قفقاز حدود آذربایجان شرقی است. (احمد حامی).

   ایرانشهر:  ایرانشهری که در تاریخ ایران از آن یاد شده است کشور ایران امروزی نیست.  ایر ان شهر،  منظور شهر آیرها است،  که می تواند به راحتی همین اران در شمال رود ارس و در نواحی آذربایجان شرقی باشد.

   کندروس:  این ناحیه مهمترین ناحیه برای این کتاب است،  چرا که اسکندر را اس کندر یا اس کندروس = شاه کندروس میدانم،  و خوشبختانه داریوش کبیر در کتیبه اش به آن اشاره می کند:

   - پس از بابل خارج شدم و به ماد رسیدم فرورتیش که خود را پادشاه ماد نامیده بود با سپاه خود به شهر (کوندروش) کندروش = کندروس در ماد در آمد تا با من نبرد کند.

   - نبرد کندرو که در جلگه دامنه بیستون انجام شد،  برای داریوش اهمیت بسیار داشت،  و از این جهت سخره های بیستون را که شاهد پیروزی او بود،  برای نقر نوشته های خود انتخاب کرد. (ویلیام کالیکان)

   رنگهه: ( rangha)  نینوا پایتخت آشوریان.

   کرج, کرخ میسان:  در غرب ایران است.

   -  (ایساباداردشیر) به زمان اردشیر بابکان:  خود برفت از اهواز و به میسان شد. پادشاه دیگر بود و شهر همچندان اهواز.  ملکی بود نام او بندو او را بکشت و شهری بنا کرد کرخ میسان (کرج میسان).  (تاریخ بلعمی).

   - شاهنامه فردوسی:

   ز بغداد گردان با زنگه شاوران                   گزیده سپاهی ز گردان کرخ

   میسان:  خور میثن یعنی میهن خورشید و نام باستانی کرمانشاه است.  ( احمد حامی).

   سپاهان:  محلی در نزدیکی خوزستان و در غرب ایران امروز است.

   - اوله رود:  را سرچشمه از سپاهان است،  به خوزستان بگذرد به دجله فراز ریزد.  او را در سپاهان مسرگان رود خوانند.  (بندهش)

   اسپهان : اصفهان امروزی نیست.

   مردی در بابل بر ضحاک خارج شد و علمی ببست و مردم اصفهان (اسپهان) از نژاد اویند. (تاریخ طبری)

به زمین اصفهان (اسپهان) مردی بود کشاورز کُردی و به دیهی و نام او کاوه ...

   این اسپهان به ناحیت بابل و کردستان امروزی است!  با اصفهان امروزی چه ارتباطی دارد؟

   فردوسی در مورد جوانانی که از دست ضحاک نجات پیدا می کنند می گوید:

   کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد

   گیو و گودرز پادشاهان اصفهان ( اسپهان)،  و سپاهان و... بوده اند،  کتیبه ها و آثار این پادشاهان سر پل زهاب امروزی است،  و نه در اصفهان امروز!

این خود پیکر گودرز شاه بزرگ پسر گیو شاه بزرگ است.

   چینستان:  چین استان, حینستان،  کشور چین امروزی نیست.  استانی در جنوب بین النهرین بوده است.

 و آنان که به سرزمین سین اند که چین استان است. (بندهش)

 سین یا سئن خدای ماه در آسیای غربی, خدای سامی ها (اکد) بوده است. سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگرس بودند. میان دو رود را از نظر نژاد مردمان در آن زمان به دو دسته تقسیم کرده بودند:                 

 شمال:   1. آشنویه = هوری، 2. ماری،  3 . آشوری  که مردم آن را هیکوس میگفتند.

 جنوب:  1. السین،  2. لارسا،  3. بابل   اتحادیه ای که پایتخت آن بابل بوده است.

-  السین مردمان سرزمینی از سرزمینهای جنوبی بین النهرین.

   در شاهنامه فقفور چین آمده است.  فقفور که همان بغ پور میترایی است،  لقب پادشاهانی است که به این دین و آیین بودند.  تا به امروز نشنیده ایم که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد.

- کی خسرو در جنگ با تورانیان به میلاد می گوید به ترکستان اندر شو به راه چینستان. (تاریخ بلعمی)

   پس از سوی ایران  چینستان محلی است،  سر راه ترکستان و اول چینستان بوده بعد ترکستان.

همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمت رسید.  (تاریخ بلعمی)

 طبق روایت بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان (چینستان) می گفتند،  و در همسایگی جنوبی آنان در سواحل خلیج فارس استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است،  که امروزه به آن هندیجان گفته می شود.

 

   هند:  هند تاریخ ایران کشور هندوستان امروزی نیست،  هندیجان در جنوب ایران است.  نام باستانی کشور هندوستان امروزی آریا بهارات  و نام امروزی آن india ایندیا می باشد،  و تنها ما ایرانیان این کشور را با عنوان هندوستان می شناسیم!

در " کفالایای مانی" آمده است،  که او در سده سوم میلادی از بابل با کشتی به هند, به فارس و از آنجا به بابل به میشان و به خوزستان رفته است, هندی که مانی به آنجا رفته, هند جنوب خوزستان است،  و گرنه شبه قاره هندوستان امروزی در سده سوم میلادی نامش هند نبوده است.  از این گذشته مانی شناسان باختر مانی را در راه هند روانه کشور کوشانیان و کابل کرده اند،  که نمی شود با کشتی به آنجا ها رفت.  زمان هم برای مانی برای رفتن و برگشتن به شبه قاره هند امروزی کافی نبوده است،  زیرا مانی در واپسین سال پادشاهی اردشیر با کشتی به هند رفته و پس از به تخت نشستن شاپور که پشتیبان مانی بود به تیسفون بازگشته،  و به دیدن شاپور رفته و کتاب شاپورگان را به نام او نوشته است.  از رفتن مانی به هند تا بر تخت نشستن شاپور کمتر از یکسال بوده،  و مانی در آغاز پادشاهی او به دیدنش رفته است.  مانی نمی توانسته دو, سه ساله به هندوستان امروز رفته باشد،  یکسال در آنجا دین خود را تبلیغ کرده،  و از راه فارس به بابل برگشته باشد. (احمد حامی)

   اسامی هند در ایران:

هند اولیا:  که در زبان فارسی هند کوهستانی است،  قسمتی در جنوب خوزستان است.  امروزه نام آن هندیجان است،  و رود پر آب آن هندیان (زهره) به خلیج فارس می ریزد.  مردم آن گنوسی ها هستند.

هندزمین:  دهی در تارم جنوب زنجان.                     -           هندکندی:  دهی در تارم شمال زنجان.

هندخاله:  دهی در شهرستان فومن.                        -           هندوکلا:  در شهر آمل.

هندومرز:  در نوشهر.                                          -           هندآباد:  در سردشت.

هندمینی:  در شهر ایلام.                                       -           هندی من:  در شهرستان سنندج.

هنده:  در بروجرد.                                               -           هندی:  در خرم آباد.

هندآباد:  در نیشابور.                                           -           هندوارک:  در سبزوار.

هندوالان:  در طبس.                                            -           هندیز:  در سیرجان.

هندچوب:  در نایئن.                                             -           هندو آباد:  در اردکان.

هندوکش:  در شهر فریدون.                       -          هندرائی: جزیره ای در خلیج فارس.

چشم هندی:  در موسیان.                                                                          (احمد حامی)

هندوستان دورترین نقاط مشرقی مسکون است،  در مشرق هند زمینهایی است که به کلی شنزار است!  در این بیابان ها پر از خاک طلاست.  (هرودوت اصلی)  گویا این خاک طلا را حیوانی که او آن را مورچه مینامد در موقع حفاری لانه به بیرون می ریخته است،  و مردم آن را (در موقع استراحت این حیوان در گرمای ظهر در زیر زمین) با شتر جمع آوری می کردند،  در هر صورت توضیحات او با هندوستان امروزی جور نمی باشد.

از روی شکل های تخت جمشید پروفسور بارنت میگوید:  هندی ها (hindush) با سینه های برهنه و هدیه آنها الاغ و گرد طلا است،  (نه فیل نه عاج فیل که الاغ حیوانی که معلوم نیست  اصلا در کل هندوستان موجود باشد!)

در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر آن خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید،  (بین یمن و هندوستان امروزی کشور پهناوری با نام  ایران موجود است!  که بر حسب اتفاق روزگار در آن زمان پادشاهی قدرتمند با نام ایرج داشته است،  که یا این رایش باید ایران را گرفته باشد تا همسایه هندوستان شده باشد،  که چنین سخنی در تاریخ نیست و یا این هند, هندوستان امروزی نیست!) و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد.  (تاریخ بلعمی)

به زمان آسا (پسرزاده سلیمان ابن داوود) میان او و ملک هندوستان زرج حرب افتاد،  (هندوستان تا بیت المقدس!).  (تاریخ بلعمی)

   سرزمین هند امروزی یکی از بخشهای ایران هخامنشی به شمار می رفته،  و نام آن در آن زمان آریا بهارات بوده است.  در هند باستان = آریابهارات  لشکر کشی داریوش بزرگ را سرآغاز تاریخ خود می دانسته اند.  خاندان موریان در زمان هخامنشی و spooner پس از آن در این منطقه شاهان ایرانی بوده اند.

   در کتاب ایران بزرگ آقای امید عطائی فرد می نویسد:

آنچه که امروزه به نادرست "هند و اروپایی" و" هند و ژرمنی" خوانده می شود،  و نامی از ایران ندارد باید آریایی خواند.  کاربرد اصطلاح  "هند و اروپایی" خیانت و نادانی درباره تاریخ و فرهنگ است.  ایرانیان (آریاها) دیرین ترین مردمان,  و نیاکان تیره های هندی و اروپایی به شمار می روند.

   مشکل اصطلاح "هند و اروپایی" آن است که هندی که از آن سخن به میان است آریابهارات (کشور هندوستان امروزی) نیست،  بلکه  دولت و فرهنگ هخامنشیان پارس نژاد و اروپای آن اروپه باستانی است،  که مردم آن از تخمه ی تهمورث منظور آیر ها می باشند،  که اگر جمع "ها" عربی را از آن برداشته و فارسی آن را که "ان" است به کار بریم آیران یا ایران نتیجه می شود،  نژاد آیران که هرودوت آن را به صورت arians  آریان آورده است در آران  در شمال رود ارس بوده اند،  و کوچ های اری ان (آریایی ها) از این منطقه صورت گرفته است،  این تغییر مکان که بر اثر جنگها و.... از طرفی به سوی اروپای امروزی (فتوحات اسکندر در اروپا)،  و از سوی دیگر به سوی آریابهارات (مهاجرت شکست خوردگان جنگی و مزدا کیش در جنگ اسکندر)،  صورت گرفته است اصطلاح هند و اروپا را به وجود آورده است.  در مورد هند و کرمان (ژرمان) و یا آریایی های کرمانی (ژرمانی) نیز جز آنکه بگویم محل کرمانشهری که در تاریخ ایران آمده است کرمانشاه امروزی است،  بهتر است هیچ نگوییم که خود این نام به خوبی گویای واقعیت آن است.  

   هند, هند استان, هندویش در ناحیه هندیجان و جنوب غربی ایران امروز بوده است.

   فرهنگ کشور هندوستان امروزی (آریابهارات)،  هرچه که بوده است و هر قدمتی که دارد و هر تاثیری که در فرهنگ ایران کرده است،  بحثی است که از موضوع این کتاب خارج است،  حتی اگر کسی بگوید دولت هخامنشی و پارسیان پس از لشکرکشی به آریابهارات دارای فرهنگی عظیم تر و پیشرفته تری شدند قابل پذیرش است در این کتاب تنها و تنها  ادعا شده است که محل هند استانی که در تاریخ ایران آمده است,  استان یا کشوریست که مرزهای غربی آن در هندیجان (کرانه شمال غربی خلیج فارس) و مرزهای شرقی آن پس از لشکرکشی داریوش کبیر به آریابهارات در شرق این سرزمین و قبل از این لشکر کشی به گفته هرودوت کویر لوت در مرکز ایران امروزی بوده است.

   تبت:  با تبت امروزی ارتباطی ندارد و محلی در غرب ترکیه امروزی بوده است،  این نام دو بار در تاریخ بلعمی آمده است: 

پس از کشته شدن ارجاسب به دست اسفندیار،  از کاسه رود (بندهش: روت کاسیک) و مهرروذ (بندهش :رود مهروا) گذشته و به شهر افراسیاب و هشت کنگ (شاهنامه فردوسی: بهشت کنک) رسیده آنجا را می گیرد.  از آنجا بگذشت و همه ترکستان سراسر بگشت تا به تبت برسید.

زاید پادشاه یمن به زمان گشتاسپ:  بر در هندوستان بنشست.  ملک چین او را هزیمت کرد. آنگاه خود به لشکر شد به چین و راه ترکستان بر گرفت و به حد تبت اندر شد،  و دوازده هزار مرد عرب به تبت دست باز داشت تا اگر از خاقان هزیمت شود به پناه ایشان باز آید و پشت او نگاه دارند و برفت و خاقان را بشکست و چینستان را غارت کرد،  و از راه هند به یمن بازگشت.  و آن عرب را که به تبت گذاشته بود همه آنجا بماند و امروز به نواحی تبت از نسل عرب یمنی هنوز مانده است!  و استر و چهارپای نیکو به ترکستان همه از ایشان خرند!

   فقط می تواند محلی در غرب ترکیه امروز باشد.

   سند:  هیچ ارتباطی با محل سند امروزی ندارد محلی در آشور بوده است.

  - کاسه رود (بندهش: روت کاسیک):  به آب توس شهر بیاید.  آن را آنجا کسف رود خوانند. این همان رود وه است که آنجا کاسه خوانند.  در سند نیز کاسه خوانند.  (بندهش)

   نام این رود از ریشه لغت کاس ها یا کاسپها  نژادی در شمال و غرب ایران است.  وه = آشور این هم در غرب ایران بوده است.

   یونان:  در مورد این  کشور نیز باید بدانیم که تنها ما ایرانیان آن را به این نام می خوانیم چرا؟

یونی ها قبیله ای که در غرب آسیا بودند در اثر جنگ ها به جزایر یونان امروزی مهاجرت کردند،  یا بهتر بگویم پناه بردند.  آنها نه تنها لوازم خود که فرهنگ و نام مکانها را نیز با خود برده اند و ما به علت شناخت این قوم آن جزایر را به یونان میشناسیم،  در حالی که اروپاییان که با قبیله گریش رو به رو بودند این کشور را با نام آنها می شناسند (greece).  یونی ها به نظر همان قبیله هیونی یا خیونی تورانیان می باشند،  که در تاریخ ایران نام آنها فراوان آمده است،  و در آن زمان در  غرب ترکیه امروزی و مرز آنان با ایران رود سیحان یا جیحان بوده است.

   مصر:  کشور مصر امروزی نیست.  نام کشور مصر امروزی egipt است،  و باز تنها ما ایرانیان آن را با نام مصر می شناسیم!  هرودوت می نویسد:

جماعت فنقی ها بنا بر سنت اظهار می دارند،  که در عهد قدیم, ساکن حدود خلیج فارس بوده اند،  و سپس به کرانه های سوریه و در سامانی تا حدود مصر که فلسطین نام دارد  مهاجرت کرده اند.

عکس شماره 6103 .

سرزمینها در کتیبه داریوش:

    بیستون                                              تخت جمشید                                نقش رستم

1.پارسیان ( parsa )                                           ----                                          پارس

2. عیلامی[h]uraga))                               خوزستان = اووج                      خوزستان = اوو 

3. بابلی ( babirus)                                بابل = بابیروش                          بابل = بابیروش

4. آشور  (atura)                                    آشور = آثورا                             آشور = آثورا

5. عربان  (arabaya)                              عربستان = اربای                        عربستان =اربای

6. مصر  (mudraya)                              مصر = مودرای آ                       مصر = مودرای

7. مردم دهیو (tyaiy darayahya)                         ساکن خشکی دریا *                    سکهای**

8. ساردی ( sparda) ***                      سارد = سپرد                              سارد = سپرد

9. ایونی ( yauna )                                 یونان = ی اونا                           یونان = ی و ن

10. ماد (mada)                                                ماد = ماد                                   ماد = ماد          

11. آرمینا (aimena)                              ارمنستان = ارمین                       ارمنستان = ارمین

12. کاپادوکیان (kat[a]patuka)                کپدوکیه = کت پتوک                    کپدوکیه = کت پتوک

13. پارتیان  (partava)                           پرثو = پرثو                               پارت = پرثو      

14. زرنگ  (saraka) سیستان !               زرنگ = زرک                            زرنگ = زرک   

15. ایرها  (haraiva) هرات !                   هرات = هرئی و                          هرات = هرئی و

16. خوارازمی ([h]uvarasmiya)              خوارزم = اووآرزمیی                   خوارزم = اووآرزم یس

 

 

 

17. باکتریا (baktris) بلخ !                    بلخ = باختریش                          بلخ = باختریش

18 . سوگود (suguda) سغد !                  سغد = سوگد                               سغد = سوگود

19. گندار  (gandarav) قندهار !               گندار = گدار                               گندار = گ دار

20. سگاها (saka)                                 سکایی ها = سکا                         ---

21. ثت گوشیان (tatagus)                      ثت گوش = ث ت گوش                 ثت گوش = ث ت گوش

22. اراخوزی harauvatis)) رخج !           رخج = هرووتیش                      رخج = هرووتیش

23. ماکا (maka) مکه                             مک  = مک                                مک ها = مچی یا

24. ---------                                        هند = ه ئیدوش                           هند = هیدوش

25.---------                                         --------                                                حبشه = کوشی یا

26.----------                                       --------                                                سکودر = سکودر

 * آنهایی که ساکن خشکی هستند = ت ی ئیی اشک ه یا اتا ,  

   آنهایی که ساکن دریاها هستند =  ت ی ئیی دری ه با اتا ,

   و کشورهای ماوراء دریا  = دهیا و ت یا پر دری

 ** سکایی های هوم نوش = سکا هوم ورگا,

   سکایی های تیز خود = سکا تی گرخ ودا,

   سکا های ماوراء دریا = سکا تی ئیی,

   یونانی های سپر روی سر = ی ونا تک برا پوتای آ.

   *** اسپارت = سارد و لیدی

عکس شماره 6104 .

  تجزیه و تحلیل  پروفسور بارنت (R.D.barnett)  در مورد لباس ها و مردمان:

  علاوه بر مادی ها پارس ها و اهالی شوش که شناختن انها محقق است:

3.  بابل  babiruviya(babilonians) :  با کلاه های مخروطی منگوله دار.

4.  آشور  (athra) :  این گروه که اغلب با عنوان آشوری اند با پاپوش به سبک اسیای صغیر و شنلی که روی شانه یک شرابه یا منگوله دار بشتر در مجسمه ایونی دیده می شود از نظر او اهل لیدی هستند.

5.  عرب ها  arabaya (arbians) :  عربها با جماز.

6.  مصر egyptians)mudraya ) :  تشخیص انها به علت شکستگی سنگ سخت است.

7.  سکا های کلاه نوک تیز (saka-tigrakhauda): طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه .

9.  یونانی ها  yauna)ionians ) : این گروه همان سبک شنل آشوری ها را دارند.

11.  آرمنی ها  armenians armina)) :  طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

12. کاپادوکیه capadocians) katpatuka) : با شنلهای قلابدار به سبک فریژی ( اقوام باستانی اسیای صغیر) تیز کلاه هستند

13.  پارت ها parthians) parthava) : طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

14.  درنگیان  drangianians : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

15.  آیرها arians) haravia) : طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

16.  خوارازمی choresmians  : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

17.  باکتریا bakhtrish  (bactrians) : سبک لباس پوشیدن انهابالا تنه مادی با شلوارهای کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است. (شلوار کردی!)

18.  سوگود sogdians (cilicians) : کیلیکی ها  cilician  که به تازگی انها را سغدیان شناختند.

19.  گاندارها gandarians : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

20.  سگارتی asagartia: طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

24.  هند hindush (indians) : که سینه های برهنه دارند و هدیه از گرد طلا و الاغ های ممتاز به همراه دارند.

25.  حبشه kushiya (ethiopians) : با قیافه های سیاه پوستان و هدیه هایی از عاج و بچه زرافه  okapi.

26.  اسکادرا  skudra :از روی کلاه خودهای تراسی و اسلحه انها که با ذکر هرودوت جور است میتوان انها را شناخت.

27.  لیبیputaya  (libyan): با گوزن

    اسمهای واقعی را مشاهده کردید،  حال بگوید باختریش (به معنی غرب)  و سبک لباس مادی و شلوار کردی چه ارتباطی با بلخ در شرق ایران دارد؟  یا لغت زرک یا زرنگ چرا باید سیستان در شرق ایران معنی دهد؟  و یا چرا باید منظور از هیندوش ها با الاغ هندوستان امروزی باشد؟  باور بفرمایید که به همان مدارکی که این شهرها را در شرق ایران نوشته اند،  می توان به راحتی آنها را در غرب ایران تصور کرد.  تنها تفاوت آن اینکه تاریخ واقعی ایران مشخص خواهد شد و کیلومترها منطقی تر خواهد شد چه که 6000 کیلومتر مسافتی است که در قدیم به این راحتی که از آن سخن گفته شده قابل پیمودن نبوده,  که هر روز رستم از سیستان به چین سری زده باشد.  همچنین کویر های ایران و کوه های صعب العبور همالیا نیز محلی نبوده که بتوان به این سادگی هر روز از آنها گذر کرد.

   در این قسمت به اجبار بررسی کوتاهی در حد حوصله خوانندگان عزیز در مورد مکان ها انجام شد،  چرا که درهم ریختگی شرق و غرب این مکانها چه در روایات ایرانیان و چه در روایات دیگر اقوام در مورد ایران تاثیری منفی گذاشته و تاریخ ایران را درهم کرده است.  برای اطلاع بیشتر اسناد دیگری نیز از متون پهلوی و فارسی که آنان نیز بسیار جالب توجه و مورد بحث میباشند.

عکس های شماره 6105 و 6106.

برداشت از کتاب پژوهشی در اساطیر ایران استاد مهرداد بهار

   گزیده های زادسپرم:  پس از باران بزرگ آغاز آفرینش ... زمین به شش پاره بگسست پاره ای به اندازه نیمه همه زمین,  از میانه جدا شد و نیمه دیگر که پیرامونش بود به شش پاره هم اندازه گسست که کشور خوانده میشوند .... خونیره که پاره میانه است,  آن شش کشور دیگر را مانند افسر اسر می باشد.  بخشی از دریای فراخگرد پیرامونش گردیده است.  میان آن و شش کشور دیگر در سوی نیمروز دریا و بیشه (بیابان؟) می باشد.  در اباختر (شمال) کوه هایی بلند سر بر آورده که از یکدیگر جدا و هویدا می گردند،  اورمزد در خونیره و شش امشاسپند بدان شش کشور آشکار شوند.

 نقشه سرزمین خونریث, خونیزس در مرکز،  عکس های شماره 6107 و 6108 .

جهان هفت گانه اوستا:

1.  خونریث, خونیرس:  مرکز ( پادشاه ان اشوزدنگهه پور وذاخشتی و دیگری پور سایوژدری).

2.  واوروبرشتی, وردبرشت:  شمال باختری (پادشاه آن خوسپ khosp).

3.  واوروجرشی, وروجرش:  شمال خاوری (پادشاه آن چخراواک  chatravat).

4.  ویدذنشو, ویددخش:  جنوب باختری (پادشاه آن ایریزراسپ اوسپوسیان  osposynan).

5.  فردذنشو, فردوخش: جنوب خاوری (پادشاه آن پیتوئیت اوسپوسینیان spitoeit o sposeynan).

6.  سوهی:  در باختر (پادشاه آن هوئزرکاخهر  hov arazo kachr,خوپریشترو  keva pari shtro).

7.  ارزهی:  (پادشاه آن اشاشه گهتی  asha shah gahti  ,نیونگدان  nivangdan)

 

   نژاد های اوستا:

ایریه = ایرانی

تویریه = تورانیان،  به معنی دلیر توریه (شاید توریت) نام مردمان آن سرزمین که به ایرانیان پیوند نزدیک داشتند خاندان های مشهور آنان:  دانو, خیون یا هیون (شاید یونی ها), فریان, ویسه ,....) آنها دیو پرست و دژدین بودند،  وبه آنها انیران (غیر ایرانی) گفته می شده است. ترک خوانده می شدند،  و ترکستان سرزمین توران خوانده شده است.

سیریم = هروم = روم،   نام اقوام و سرزمینی باستانی که بعدها نام سلم = سرم یکی از سه پسر فریدون از آن گرفته شده،  در ادبیات پهلوی هروم = روم جانشین آن شده است،  و در نوشته های ساسانی و اسلامی آسیای کوچک و سوریه را به این نام نوشته اند،  در شاهنامه فردوسی سلم شهریار روم است.

ساینی =  سرزمینی است که نتوانستند جای آن را تعیین کنند، ( شاید سئین مردمان چین استان).

داهی = سرزمین قبیله داهه در کرانه سیردریا.

 

   شانزده قسمت خونیرس در اوستا:

 1. ایرانویج:  بر کرانه رود دایتا (افرینش اهرمن مار سرخ +10 ماه سرما 2 ماه گرما)  به ناحیت اذربایجان است (بندهش) ایران ویج میان خونیره به سوی اپاختر(شمال) است .در باره اینکه زرتشت کجا از هرمزد دین پذیرفت ... در ایران ویج در اذربایجان پذیرفت (روایت پهلوی) گوبد شاه در ایران ویج در کشور خونیره است و پادشاهشان سروش است (مینوی خرد)

 2. جلگه سوگود: ( surig bum=suguda ) سغد! (آفرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید= مرگ در گله گاوان) داریوش شاه گوید: این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند ... سکا ها شمال غربی ایران بودند،  پس سغد هم همان نواحی است. ارنگ رود: آن است که گفته شد که از هارا کوه بتازد. آید به سغد بوم (دشت سوری مانشن آمده که با بین النهرین یکی است) که گام نیز خوانند اید و به گیپتوس بوم که مصر نیز خوانند بگذرد او را آنجا نیوگیپتوس خوانند. گو = اسورستان = آشور.  

 3. مرو:  نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: خواهش های گناه آلود) چون نسایه در ماد است،  مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده است.

 4. نسایه:  در میان مرو و باختریش است (آفرینش اهرمن: گناه سست باوری)  داریوش شاه گوید: من مغ گئومات را  در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم،  ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.

 5. باختریش: (baktris) بلخ!  زیبای افراشته درفش (آفرینش اهرمن: برور = مور دانه گش) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است،  همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.  سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است.

 6. هریو: هرئی و (haravia-arians) هرات!  ودریاچه اش (آفرینش اهرمن: سرشک و آبگونه پر مایع)

 7. وئه کرته: کابل!  بد سایه (آفرینش اهرمن: پری خنثی تی را آفرید که به کرشاسپ پیوست) کابل = (که = کوه ) + (بل = فراوان) است،  و خود نامی باستانی است، ( احمد حامی) این نام به وئه کرته چه ارتباطی دارد؟

 8. اورو:  دارای چراگاه (آفرینش اهرمن: خودکامگی و فریفتاری)

 9. خننت: در هیرکان (آفرینش اهرمن: گناه کون مرزی) هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است،  مردمش با اران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است. هنوز هم مکانهایی با نام هیر = کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است. (احمد حامی)

 10. هرهویتی: آراخوی (harauvatis) رخج!  زیبا (آفرینش اهرمن: گناه خاک سپاری مردگان)

 11. هیرمند:  رایومند فره مند (آفرینش اهرمن: جادویی زیانبار جادووان)

 12. رگا:  ری!  سه رد در آن فرمانروایند (آفرینش اهرمن: برانگیختن سست باوری)

 13. چخر: نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: مردار سوزان)

 14. ورن:  چهار گوشه بود که فریدون در آن زاده شد, عرصه کشمکش فریدون و اژدی هاک

(آفرینش اهرمن: دشتان نا به هنجار زنان و بیدادگری فرمانروایان بی گانه)

ورن نام دیو هوسهای جنسی است. سارگن سامه (2334- 2279) عنوان پادشاه چهار گوشه را داشت.  چهار گوشه یا چهارآب شاید منظور سرزمین میان چهار دریای: دریای خزر, خلیج فارس, مدیترانه و دریای سیاه باشد.        

 15. هفت رود: (دشتان نابهنجار زنان و گرمای سخت).

 16. سرزمین گرداگرد رود رنگها: (rangha = نینوا) جایی که مردمان بی سر زندگی میکنند (منظور بی سرور بی شاه است).

عکس های شماره 6109 و 6110 .

کوه ها:

   کوههای غیر قابل عبور(   awardag )

- هارا کوه   (البرز!):

  اوستا (hara) با صفت ( berezaiti ) در پهلوی (harboz) نخستین کوهی که از زمین روییده است. دگر کوهها از هارا فراز رستند به شمار   2244 کوه (بندهش).

 1. هوگر ( hu.kairya) بلند: آب اردوسیور (آناهیتا) از آن فرو می آید به بلندی هزار مرد است و به فراخگردمی ریزد. (بندهش)

 2. تیرگ هوگر: چگاد دائیتی در میان آن است (/taera  terag ) یکصد مرد بالاست. (بندهش)

 3. ارزور گریوه: چگادی به در دوزخ است،  که همواره سکونت دیوان بدو است،  که همه دروغ ورزی آنجا کنند، (بندهش)

 4. اوسیندام کوه:  از خماهن از گوهر آسمان است میان دریای فراخگرد است آب از هوگر برآن فرو ریزد

   کوه ابورسین (ابرسین):

- بزرگترین است کوه همه پارس(پارت p ls)  بن او به سیستان( زرنک) وسرش در چینستان (hwcyst n) و تیغه ای از آن نیز به خراسان( خور آزمیا ) است. (بندهش)،  نام این کوه در اوستا (upairi-saena ) آمده است.

   در مورد این کوه یکی  از دو صورت زیر را می توان پذیرفت:

به تحلیل هایی که تا امروز شده است یک سر این کوه در کشور چین امروزی و سر دیگر ان در استان سیستان و بلوچستان کشور ایران امروزی است و تیغه ای از ان از استان خراسان امروزی در شرق ایران می گذرد. در این صورت اول باید بپذیرم که گذشتگان جغرافیا نمی دانسته اند دوم مرز های این کشور ها و استانها را انقدر زیاد و کم کنیم تا در ناحیه رشته کوههای هیمالیا به هم  برسند ! و در آخر از توضیح اولی که در بندهش با عنوان بزرگترین کوه پارس و پارت است صرفنظر کرده چه که کوههای هیمالیا نه در پارس است و نه در پارت ! همچنین نام اوستایی این کوه را که بیانگر سه نژاد مردمانی است که در این کوه بوده اند باید به کلی فراموش کنیم:

ایشکت اوپ ایری  -  سئن

   لغت ایشکت ریشه از ایشکوزایی به معنی سکاها دارد.

   سکاها = ایشکوزائی به زبان آشوری و ایشکوزی به زبان عبری از کوههای قفقاز و تورس گذشته اند بازمانده آنها در 200  ق.م در جزیره کریمه در کنار دریای سیاه بوده اند.

   لغت اوپ دگرگون شده اروپه = تخمه تهمورث و ایری مردم ایر نژادی هستند که در شمال غربی ایران امروزی می زیسته اند.

  سئن و یا سین به نژاد مردمان جنوب بین النهرین می گویند،  که امروزه به صورت عربی السین و الصین در آمده است.

   ابرسین کوه بزرگترین کوه پارس و پارت است در غرب ایران امروز می باشد که بن آن در زرنک در حوالی کردستان امروزی و سرش در چین استان در ناحیه جنوبی بین النهرین امروزی و تیغه ای از آن نیز به خورآزمیا در نواحی کرمانشاه امروزی می باشد، لاجرم شمال این کوه در ناحیه ایشکوزی ها (سکاها) و جنوب آن در ناحیه مردمان سئن نژاد و تیغه ای از آن در محل ایر های اروپه نژاد در کرمانشاه بوده است،  و با نام اوستایی آن  ایشکت اروپه, ایری -  سئن مطابقت دارد، و این کوه قسمتی از رشته کوههای زاگرس در غرب ایران امروزی است، و چنانچه این توضیخ مورد قبول باشد نه تنها تمامی کوههایی که از ابرسین رسته اند در غرب ایران امروزی اند که هارا کوه هوگر و تیرک هوگر که ابرسین جزئی از آن است نیز در غرب ایران امروزی و کشور ترکیه و ارمنستان می باشند.   

 1. زرذز  zeredaz)) (منوش کوه manusa): آن کوه که منوچهر بدان زاده شد به خراسان (کرمانشاه) به مرز ترکستان (آشور) است، به ابرسین پیوسته است.  (بندهش)

 2. کوه ایر arazisa)):  به ماه (مرکند واژه مادی است که از دو واژه ( مر= ماه +  کند) است، شهری نزدیک به نخجوان در جنوب ارس, شمال باختری آذربایجان می باشد. (احمد حامی) و همدان (در کتیبه های آشوری هکمتانه پایتخت مادها است) تا خوارزم (خورآزمیا به ناحیت کرمانشاه) از کوه ابرسین رسته است. (بندهش)

 3. کوه قاف (کپک): از ابرسین رسته است،  در ارمنی کهن کاپ (kap) است. (بندهش)

 - در پهلوی (kof kapk/kof kap ) در ارمنی کهن (kap/kapk) آمده است.  نام قفقاز می تواند با این نام مربوط باشد.

 4. کوه بس شگفت: آن که به پارس است از کوه ابرسین است. (بندهش)

 5. کوه سیاهمند (syamaka): آنکه از ایشان کابل (وئه کرته) و آن ناحیت ها تا به ناحیه چین (hwcyst n) رسته است. (بندهش)  از شاخه های ابرسین است. (اوستا)

 6. کوه برفمند (vafraya): آنکه از ایشان کابل (وئه کرته) و آن ناحیت ها تا به ناحیه چین (hwcyst n) رسته است. (بندهش)  از شاخه های ابرسین است. (اوستا)

   همانطور که می بینید وئه کرته که کابل امروزی ترجمه شده است،  در غرب ایران به ناحیت جنوب بین النهرین است.

کوههای زیر همه از ابرسین, منوش و دیگر کوهها که بر شمرده شد رسته اند، زیرا داواد کوه که به (hwcyst n) پیوسته است هم از ابرسین کوه است.

 7. کوه گنابد: به همان پشت گشتاسپان است، آنجا به ریوند که خانه آذر برزین مهر است نه فرسنگ به خاوران سوی است. (بندهش)

 8. کوه کومش:  را آمد به فریاد خوانند آن است، که گشتاسپ ارجاسپ را بدان شکست داد.  به پتشخوار پیوسته است. (بندهش)

 9. کوه میان دشت: از کوه کومش گسسته است، گویند چون شکست به ایرانیان آمد، کوه میان شکست ایرانیان نجات پیدا کردند. (بندهش)

 10. کوه اسپروز:  بالای چینستان (سئن) (hwcyst n) است. (بندهش)    

-  در تاریخ بلعمی آمده است: کی کاوس به جنگ دیو سفید مزندری می رود و اسیر می شود. رستم از سیستان (زرنک) برای نجات و می آید که در شاهنامه فردوسی به هفتخوان رستم مشهور است، و به خوان ششم او به کوه اسپروز می رسد.

 - شاهنامه پس از کشته شدن ارژنگ دیو:

   چو برگشت خورشید گیتی فروز             بیامد دمان تا به کوه اسپروز

 11. کوه پهرگر:  به خراسان (خورآزمیا به ناحیت کرمانشاه امروزی) است. (بندهش)

 12. کوه دنباوند: بیوراسپ (ضحاک) به آن بسته شده از پتشخوار است، کوه کومش و گرگان (هیرکان) بدان پیوسته اند. (بندهش)

      طبق اسناد آورده شده در این کتاب کارزار فریدون و ضحاک در ناحیه کردستان امروزی بوده است، همچنین کوه دنباوند به استناد بندهش از کوههای ابرسین است،  که برابر با رشته کوههای زاگرس در غرب ایران امروز فرض شده این کوه به کوههای هیرکان پیوسته است. هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه) و مرز دیگرش به دریای کاسپین است، مردمش با اران ها هم پیمان می شدند. در آذربایجان خاوری است. گزنفون می نویسد: هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند.  همچنین در کتیبه های آشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است،  دنباوند دماوند امروزی نیست.

 13. کوه راوگ بشن: به زراود است، این جا را کلاد خوانند از دو سوی کوه و میان دره است دژ فرود آنجاست، به سبب دژ آنجا را کلاد خوانند در بوم سرخس (saraxz/siraxz/sylhc) است. (بندهش)

 14. کوه دایباد (داواد): به پارس است. به (hwcyst n) پیوسته از ابرسین است. (بندهش)

 15. کوه مرغ: به لاران است، (بندهش) به نظر میاید این کوه در ناحیه سئن ها بوده است، و لاران میتواند لارسا امروزی در بین النهرین جنوبی باشد.

 16. کوه بهستون: به سپاهان کرمینشان (klmyns n-glmyns n) است. (بندهش)  

  کوه بیستون در کرمانشاه امروزی است.  چطور ممکن است که سپاهان در شرق ایران امروز باشد؟

 17. کوه زرین: به ترکستان است (بندهش) کوه زرین در منطقه حکومت آشوریان است.

 18. کوه کومش و گرگان! ( هیرکان ): به پتشخوار کوه پیوسته است.

 19. اوسیندکوه :  به آذربایجان است (بندهش) اگر اوسیند کوه به آذربایجان است و از ابرسین کوه, چطور ممکن است یک سر ابرسین کوه در کشور چین امروزی و سر دیگر آن در سیستان و بلوچستان امروزی باشد؟

همانطور که مشاهده می فرمایید پتشخوار کوه از طریق کوههایی چون کوه دنباوند , کوه کومش , کوه هیرکان با کوه ابرسین مرتبط است و این کوه نمی تواند در شرق ایران امروز باشد.

20. پتشخوار کوه (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه):

 به طبرستان و گیلان است. (بندهش)

 - در فارسی با نام کوههای جنوبی طبرستان آمده است.  طبرستان به ناحیه جنوب غربی دریای کاسپین گفته می شود. منظور از گیلان نیز میتواند شهر گیلان غرب در استان کرمانشاه امروزی باشد.

 21. کوه اسنوند (asnvant):  کوهی در آذربایجان که کیخسرو آتشکده آذرگشسب را بر آن بنا کرد در کنار دریاچه چیچست (ارومیه) است. (اوستا)

 22. کوه کوئی راس(kaoirisa): بر ایران ویج است (بندهش) ایران ویج به ناحیت آذربایجان است. (بندهش)

 23. کوه اسپندیار (sp nto.data): بر دریاچه ریوند است. (بندهش)

 24. کوه ریوند (raevand):  آذر برزین مهر بر آن نشست، به خراسان (خور آزمیا در نواحی کرمانشاه) است. (بندهش)

 25. اوشد اشتار( usi.dam/usidar na): به سیستان (زرنک) است. (بندهش)

 26. کوه کدروسپ (kadrva.aspa) دارای اسپ کهربا:  کوهی است به توس (tws str) شهر که دریاچه سوبر (subar) بر آن است، دریاچه سوبر به ابرشهر بوم (abar sahr) بر سر کوه توس است. (بندهش)

   ابرشهر بوم در مرزهای فرمانروایی رستم است،  و باید در حوالی زرنک و نیمروز محل فرمانروایی سام و خاندانش باشد.

 27. ارزور ( arazura ): به ناحیت روم است، (بندهش) پایتخت روم رومیه = مدائن است.

 28. بوم کوه (bumya/bum.kof): آنکه بر آن بوم و خانه است. (بندهش)

 29. رویشمند کوه (royisnomand/rodita): آنکه گیاه بر آن روید. (بندهش)

 30. بگیر کوه (bagir/bakir): خانه افراسیاب تور به آن است. امروزه در آن شهر رام پیروز و ده هزار شهرستان است. (بندهش)

 31. کوه بادغیس (vaiti-gaesa): به مرز بادغیس ناحیه ای پر آب و درخت است. (بندهش)

  دریا ها:

فراخکرد:  واوروکش (اوستا و پیش نام سرزمینهای شمالی در اوستا است).

   به ناحیت نیمروز کناره هارا است،  که 3/1 این زمین را در بر دارد. از این رو فراخکرد نامیده شد که یکهزار دریا در او داشته شده است. باشد که آنها را چشمگان اردیسور و باشد که خانیگان دریا خوانند. هر دریا و آبخوان چنان است که مردی نیکو 40 روز اسب بتازد به دور آن گردد یکهزار و هشتصد فرسنگ بزرگ است. کوه اوسیندام میان دریای فراخکرد است. (بندهش)

   تعریف بالا نشانگر مجموعه ای از دریا هاست ( دریای عرب, خلیج عدن, دریای سرخ, دریای مدیترانه, دریای اژه, دریای آدریاتیک) که در شمال آنها رشته کوههایی (کوههای حجاز, کوه های لبنان, کوههای تورس و قره دنیز, کوههای آپنین) میباشند،  و در میان یکی از این دریا ها کوه یا بلندی موجود است. (شاید  قبرس)

   پودیگ (puitika): از دریاهای شورمایه ور است از همه بزرگتر است در آن جزر و مد است هم ناحیت دریای فراخکرد است،  و به آن پیوسته است. (بندهش)  در دوره ساسانی نیز با خلیج فارس تطبیق داده شده است.

   سدویس: میان فراخکرد و پهلوی پودیگ را دریایی گرفته که دریای سدویس خوانند. بند این دریا به ماه و باد پیوسته است به افزایش و کاهش ماه بر آید و فرو رود. از آن روی که گردش آن به نیمروز است بند دریای سدویس نیز به سدویس ستاره بسته است،  که دریاها و ناحیت نیمروز در پاسبانی اوست. در دریای سدویس دو باد وزد یکی فورد آهنج و یکی بر آهنج است. (بندهش)  

   توضیحات بالا مطابق با دریای عمان امروزی می باشد.

  کمرود (kamrod ): آن است که اباختر است به طبرستان (بندهش)، در دوره ساسانی  با دریای کاسپین تطبیق داده شده است.

   سیاه بن (siyaw-bun): به روم است از دریاهای کوچک آن آبگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است در آغاز مار و سوسمار و وزغ در آن نبود و آب آن شیرین بود (بندهش)،  در دوره ساسانی با دریای سیاه تطبیق داده شده است.

رودها :

 1. ارنگ رود: آن است که گفته شد که از هارا کوه بتازد. آید به سغد بوم (به ناحیت دشت سوری مانشن آمده که با بین النهرین یکی است) که گام نیز خوانند اید و به گیپتوس بوم که مصر نیز خوانند بگذرد او را آنجا نیوگیپتوس خوانند. (بندهش)

   ارنگ رود و سغد بوم بی شک در غرب ایران امروزی هستند و منظور از مصر کشور مصر امروزی نیست احتمالا مرز های شرقی کشور مصر آن زمان همانطور که هرودوت نیز اشاره کرده است تا فلسطین امروزی بوده است. همچنین این رود از هارا کوه سرچشمه می گرفته پس هارا کوه به هیچ وجه نمی تواند رشته کوهای البرز در شمال ایران امروز باشد.

 2. وه رود: به خراسان (خورآزمیا در حوالی کرمانشاه امروزی است) بگذرد به سند بوم شود به هندوگان به دریا ریزد. او را آنجا مهران رود نامند هندوگان رود نیز خوانند. (بندهش)

   در متون قدیم چون زاداسپرم نام وه رود (veh بهرود) و اروند رود در کنار هم و در یک ناحیه آمده است   "از باختر کناره دو رود اروند و بهرود" به استناد اثبات آقای دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویج و شاهنامه فردوسی اروند رود دجله امروزی است. اگر پهلوانی ندانی زبان     بتازی تو اروند را دجله خوان وهرود در نزدیکی دجله و در غرب ایران امروزی است،  و شهرهایی که در کنار این رود از آنان نامبرده شده است: خراسان (خورآزمیا) سند بوم و هندوگان ( ساحل شمال غربی خلیج فارس) همگی در غرب ایران امروزی است.

 3. فرات رود: آن را سرچشمه از روم است به آسورستان گذرد به دجله ریزد "ستایم فرات پر ماهی را که منوچهر برای روان خویش کند و آب بسته و بخورانید" (بندهش)

   منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد. (تاریخ بلعمی)

   توضیحات این رود با رود فرات امروزی مطابقت کامل دارد. در این صورت: 1- رود جیحون در تاریخ ایران با رود جیحون در استان خراسان امروزی هیچ ارتباطی ندارد. 2- لغت روم در تاریخ ایران با پایتخت کشور ایتالیا, رم هیچ ارتباطی ندارد.

 4. دجله رود: از دیلمان (dilman نام سرزمینهای کهن در غرب دریاچه ارومیه تا وان) در خوزستان به دریا می ریزد. (بندهش)

 5. دایئتی رود: از ایران ویج بیاید به (dwtdt n/gwtst n) بشود پر از سوسمار است. (بندهش)

ایران ویج به ناحیت آذربایجان است. (بندهش)

 6. زنده رود: به کوه پنجستان  گذرد باز به ارنگ رود ریزد. (بندهش)

 7. هریر رود: از ابرسین کوه است. (بندهش)، کوه ابرسین به نظر قسمتی از رشته کوههای زاگرس می باشد،  چطور ممکن است هریر رود در شرق ایران و مطابق با هری رود امروزی باشد؟

 8. زیشمند رود: به ناحیه سغد (سوگود) به خجند رود باز ریزد. (بندهش)، سغد یا سوگود در بندهش به ناحیت دشت سوری مانشن آمده که با بین النهرین یکی است در این صورت زیشمند رود در بین النهرین است، و چون به خجند رود باز می ریزد خجند رود و اسامی که در اطراف آن آمده است همگی در نواحی بین النهرین می باشند.

 9. خجندرود: به میان سمرقند و خرنمانه برود او را رود جخشر خوانند. (بندهش)، سمرقند و خرنمانه  اسامی از شهرهای بین النهرین بوده اند.

 10. مرو رود: فرهمند به خراسان (خورآزمیا) است، از ابرسین کوه بتازد. ( بندهش)، ابرسین کوه = زاگرس است،  خراسان و مرو اسامی شهرهایی در نزدیکی کوههای زاگرس در غرب ایران امروز می باشند.

 11. بخل رود: از ابرسین کوه (کوههای زاگرس ) بامیان آید به وهرود (وهرود نزدیک رود دجله است) ریزد. ( بندهش)

 12. سپید رود: به آذربایجان است. (بندهش)

 13. ترت رود:  ترتر رود که کور نیز خوانند از دریای سیراو (شاید سوان در ارمنستان) بیاید و به دریای گرگان! (هیرکان) ریزد. (بندهش) 

 14. زهابک رود: رود دز آن است که از آذربایجان بیاید به پارسوا ریزد. (بندهش)

 15. اوله رود: را سرچشمه از سپاهان است به خوزستان بگذرد به دجله فراز ریزد. او را در سپاهان مسرگان رود خوانند. (بندهش)

 16. هراز رود: به طبرستان است آن را سرچشمه آبها از کوه دنباوند است. (بندهش)

 17. تورمیه رود: به وهرود باز ریزد. (بندهش)

 18. وندیش رود: آن است که به پارس است که سکان نیز خوانند.

 19. کاسه رود: به آب توس شهر بیاید. آن را آنجا کسف رود خوانند. این همان رود وه است که آنجا کاسه خوانند. در سند نیز کاسه خوانند. (بندهش)، اگر کاسه رود همان رود وه است، باید در نزدیکی دجله باشد. لغت کاسه نیز که ریشه از نژاد کاس های ایرانی در شمال و غرب ایران امروز دارد، تائیدی بر غرب بودن این رود دارد. حال اگر کاسه رود از توس شهر و سند می گذشته پس هر دو شهر محلی در غرب ایران امروزی بوده اند.

 20. واتئنی رود: به سیستان (زرنک) است، و سرچشمه آن کیانسه بود. (بندهش)

 21. مهین رود: که چهرمهین آب است به گنگ دژ است. (بندهش)

 22. دارابه رود: به ایران ویج است. (بندهش)

   مرزهای مشترک در تاریخ ایران

   مرز مشترک توران و روم:

   در تاریخ بلعمی آمده است: در جنگ کی خسرو و افراسیاب، افراسیاب بگریخت و از حد ترکستان به حد روم شد، (پس روم و ترکستان توران مرز مشترک داشتند، و تورانیان در غرب ایران بوده اند). شاهنامه فردوسی به زمانی که رستم و ایرانیان انتقام سیاوش را از تورانیان می گرفتند:

     همه غارت و کشتن اندر گرفت               همه بوم و بر دست بر سر گرفت

     زتوران زمین تا به سقلاب روم              ندیدند یک مرز آباد و بوم

            همچنین برای کاموس تورانی آمده است:

            ز مرز سپنجاب تا مرز روم                        سپاهی که بود اندر آباد بوم

   بعد از کشته شدن افراسیاب کی خسرو سپاه را از آذربایگان بازگردانید، (آنجا چه کار می کرده اگر تورانیان در شرق ایران بوده اند؟ آذربایگان در شمال غربی ایران است.) و به پادشاهی و مملکت خویش بازآمد به خراسان (نجران) و به بلخ. (تاریخ بلعمی)

   مرز مشترک تورانیان با سلیمان در حجاز یمن و سبا:

      و از پس کیقباد پسرش بود کیکاوس و ملک عجم همه او داشت و حد مشرق از سوی ترکستان افراسیاب، (شرق ترکیه امروز) داشت.  و هر چه از پی آن بود همه تا ناحیت حجاز و سبا و یمن و حد مغرب سلیمان را بود. (تاریخ بلعمی)

   آب زره مرز مشترک مصر, بربر,مکران, توران:

   شاهنامه فردوسی  به زمان کی کاوس (آب زره):

             همی راند تا در میان سه شهر                   زگیتی برین گونه جوینده بهر

             به دست چپش مصر و بربر به راست         رهش در میانه بدانسو که خواست

             به پیش اندرون شهر هاماوران                 به هر کشوری در سپاهی گران

             خبر شد بدیشان که کاوس شاه                   بر آمد به آب زره با سپاه

   و جای دیگر زمانی که کی خسرو, افراسیاب را در توران زمین دنبال میکرد:

            مرز ایران --> جیحون --> سغد و کشانی + صد فرسنگ --> گل زر یون --> بهشت دژ --> چین -->  مکران --> آب زره (دریای ژرف) + هفت ماه --> کنگ دژ

   و نامه او به کی کاوس:

             کشیدم لشکر به ماچین و چین                   وزان روی رانم به مکران زمین

             و از آن پس از آب زره بگذرم                   اگر پاک یزدان بود یاورم

  (آب زره در میان سه کشور مصر و بربر و شام! = آب زره پس از چین و مکران!)

   همچنین کی کاووس :

             از ایران بشد تا به توران و چین                گذر کرد از آن پس به مکران زمین

             ز مکران شد آراسته تا زره                       میان ها ندیدند بند و گره

             شه بربرستان بیاراست جنگ                    زمانه دگرگونه تر شد به رنگ

             چو آمدش از شهر بربر گذر                      سوی کوه قاف آمد و باختر

   (از تهران تا پکن حدود 6000 کیلوتر است + مکران + زره تا برسد به بربرستان این غیر ممکن است! مکران, بربر, چین و توران آب زره همه در غرب ایران امروز است).  بربر به زبان سومری نام آفتاب است بابلی ها به "ه تی ت" (کاسها) بربر میگفتند. (احمد حامی)

   توران و سکستان = سرزمین سکا ها به ناحیت دریای سیاه:

   تورانیان به زمان کینه کاموس می گویند :

             ز چین و ز بربر سپاه آوریم                      که کاموس را کینه خواه آوریم

             ز برگوش و سگسار و مازندران                کس اریم با گرزهای گران

       مرزهای توران و تازیان شاهنامه فردوسی:

             رود تازیان سوی توران زمین!                 کند خارسان مرز ماچین و چین

   مهراب کابلی پدر رودابه زن رستم:

             آبا آنکه مهرآب از این پایه نیست              بزرگ است و گرد و سبک مایه نیست

             همانست کز گوهر اژدهاست                      و گر چند بر تازیان پادشاست

   (مهراب کابلی پادشاه تازیان! پس کابل در غرب ایران است)

   مرز ایران و روم:

   لهراسب بخترشه میگویید ولایت زمین عراق و شام و یمن تا در مغرب همه تورا و اهواز نیز تا در روم همه تورا. (تاریخ بلعمی)

    به زمان ملک منوچهر، وجای ملک عجم به زمین بابل بود، آنجا که امروز بغداد است و شهرهای اهواز و کوه(کرد) و بصره و گروهی به زمین پارس نشستندی و زمین مصر از ملک او بیرون بود و از زمین شام و حجاز و یمن اندر ملک او بود. (تاریخ بلعمی)

   مرز هند, یمن و تورانیان به زمان ایرج:

    در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر آن خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید،  و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد، (هند و یمن مرز مشترک داشتند). و باز از یمن به کوه طی بیرون آمد و به عراق آمد به ناحیت انبار و موصل و به آذربادگان شد و این زمینها همه به دست ترکان (تورانیان) اندر بود، (مرز یمن و تورانیان به زمان ایرج). (تاریخ بلعمی)

   مرز ارمنستان و توران:

   شاهنامه فردوسی دادخواهی ارمانیان (ارمنیان) از کی خسرو:

   سر مرز توران در شهر ماست                   به یک روی از ایشان به ما بر بلاست

   سوی شهر ایران یکی بیشه بود    که ما را بدان بیشه اندیشه بود

    نوشته بانو پرنیان حامد،  کتاب:  اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست

منبع:  گفتمان درباره اسکندر مقدونی

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

ارگ   http://arq.ir

تاریخ شطرنج و نرد در ایران

تاریخ شطرنج در ایران

   پیش گفتار

       دقیقاً مشخص نیست مبدا شطرنج چیست،  از کجا آمده و توسط چه کسی اختراع شده،  از کدامین شهر و دیار شروع شده،  آیا در یک برهه و زمان خاص پدید آمده،  و همراه گذر زمان پیشرفت کرد است؟.  این پرسشها و خیلی سوال های دیگر ذهن بسیاری افراد و مورخان برجسته شطرنج را مشغول کرده است.  بیشترین دست نوشته های قبول شده،  حاکی از آن است،  که شطرنج در 600 م،  در هند ظاهر شده است،  و بسرعت در پارس شایع شد،  در حدود 800 م،  در فرهنگ عرب جا گرفت.  اما اینجا موضوع مهم اینست،  که هند منظور استان هند ایران است،  نه کشور هندوستان،  در کشور هندوستان و ادبیات آنجا زودتر از هزاره دوم میلادی هیچ اثر از شطرنج وجود ندارد.

این پست ادامه دارد و باز نویسی می شود

شطرنج از هند ایران

   عکس های مهره های شطرنج 900 ساله ایرانی،  که در نیشابور کشف شده است،  یکی از قدیمی ترین و کامل ترین مجموعه شطرنج جهان می باشد،  که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می شود.  عکس شماره 5357.

 

   عکس وسایل بازی تخته 5هزار ساله،  که در جیرفت ایران کشف شده است،  عکس شماره 5679.

      ایرانیان مانند بسیاری از موضوعات تاریخی دیگر،  تاریخ بازی شطرنج را به خارجی واگذار کرده اند،  و براحتی اغفال ترفند های دروغ های تاریخ شده اند،  و می گویند که از هندوستان بوده است،  درصورتیکه آنچه که از هند یا اند در تاریخ ایران باستان نوشته اند،  بخشی از خوزستان ایران بوده است،  که امروزه به نام های اندیمشک و هندیجان گفته می شود.  بازی شطرنج و تخته نرد در ادامه بازی های تمدن کهن جی است.

      تخته نرد و تاس و مهره که از جیرفت کشف شده است،  می رساند که بازیهای فکری این دست،  چند هزار سال قدیمی تر از آنچه که گفته اند سابقه تاریخی دارد.  کشور هندوستان و پاکستان که چند دهه بعد از حمله پیکانی نادر شاه یکپارچه شد،  و در دست انگلستان قرار گرفت،  چندین سرزمین با نام های گوناگون بود،  که امروز در نام استان های آن کشورها وجود دارند،  و هند گفت نمی شد،  آنچه که از هند در گذشته های تاریخی گفته اند،  فقط منظور بخشی از استان خوزستان ایران بوده است نه کشور هندوستان کنونی.

   ــ  جوانان عزیز ایران،  اغفال ترفند های تاریخ نویسی دشمنان تاریخی ایران نشوید،  آنها با زرنگی دارند همه تاریخ ایران را می ربایند،  از تاریخ خود و اجداد و کشور تان دفاع نمایید. 

گویای اولیه شطرنج

      هیچ شواهد قابل تاییدی از روز های اولیه شکل گیری شطرنج وجود ندارد،  هیچ تخته شطرنج یا ست کامل شطرنج پیدا نشده است.  ممکن است بتوان از بعضی اشیا پیدا شده توسط باستان شناسان مهره های ابتدایی شطرنج را یافت کرد،  اما آن ها به راحتی هدفی را برای انجام بازی پیدا نمی کردند.  شواهدی هم که به دست آمده از ادبیات می باشد و حتی گاهی موضوع دارای تفسیر است ...

   چترنگ فارسی ــ  اصل شطرنج در ایران به زمان شاهنشاهی ساسانیان بر می گردد،  یکی از فصل های شاهنامه فردوسی توضیح می دهد،  که چطور فرستاده پادشاه هند این بازی را به انوشیروان معرفی می کند.  در همان فصل افسانه ای می گوید،  از یک جنگ مدنی (غیر نظامی) که بین دو پسر پادشاه هند در گرفته است.  همانگونه که گفتم این هند استان هند ایران است نه کشور هندوستان به استان های تاریخی ایران مراجعه شود.  ابوالحسن علی مسعودی،  استفاده از شطرنج به عنوان ابزاری برای استراتژی های نظامی، ریاضیات، قمار بازی و حتی وابستگی مهم آن با طالع بینی هندی و جاهای دیگر را شرح داده است.  مسعودی متذکر می شود که عاج فیل در هند به طور عمده ای برای ساخت مهره های شطرنج و تخته نرد استفاده می شد،  و در کتاب کلیله و دمنه چنین یاد کرد،  که این بازی در دوران حکمرانی انوشیروان از هند به فارس رفته است،  و رفته رفته بازی chaturanga به shatranj تغییر یافت و شکل یک بازی دو نفره که شبیه به chaturanga بود و می توانست یک برنده داشته باشد.  اینجا یاد آوری نمایم،  در زمان ساسانیان نصف النهار مبدأ از هند ایران می گذشت،  به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.  در ضمن صف آرایی نظامی در بازی شطرنج،  درست مانند نظام جمع ایرانی بوده است،  که نمونه این نظام جمع در هیچ کجا وجود نداشته،  به تاریخ نظام جمع در ایران مراجعه شود.

شطرنج در ایران باستان

      با وجود پژوهش های بسیار تاکنون هیچ یک در پژوهشگران خارجی و ایرانی به نتیجه قطعی و روشنی درباره پیدایش شطرنج و مخترع آن نیافته اند.  سرانجام برخی به یافتن بعضی روایت ها و افسانه ها و برخی به بررسی سابقه تاریخی شطرنج بر اساس مدارک مستند پرداختند.  مدارک مستند گواه آن است که ایرانیان قبل از دوران ساسانیان یعنی نزدیک به 2000 سال با شطرنج آشنا بودند.  از لحاظ تاریخی کهن ترین سندی که در آن از واژه شطرنج سخن رفته،  دست نوشته کار نامه اردشیر بابکان است.  این دست نوشته در حدود سال 600 م،  به زبان پهلوی با 5600 کلمه نوشته شده است،  که در آن از واژه‌ شطرنج سخن رفته است،  در آن‌ جا می‌خوانیم که در زمان اردوان پنجم،  واپسین پادشاه اشکانی (٢١٦- ٢٢٦ میلادی)،  درباریان ایران شطرنج بازی می‌کردند.  اردوان از دانایان دربار خواسته بود که آیین شکار و چوگان و چترنگ (شطرنج) و دیگر هنرها را به اردشیر بیاموزند.   آنچه امروز در دست همگان است تنها پهلوی است،  که مربوط به نخستین دوره شاهنشاهی ساسانیان است.  در زمان اردوان پنجم،  آخرین پادشاه حکومت اشکانیان (217 – 226 م) شطرنج مورد توجه درباریان آن زمان بوده است.  یعنی حدود 17 قرن قبل طبقات ممتاز ایران باستان با این هنر آشنا بوده اند.  دکتر محمد مقدم در یادداشتی چنین راهنمایی نمودند:

   دو نوشته پهلوی درباره شطرنج داریم، یکی ماتیکان شترنگ که یک جزوه شش صفحه ای درباره بازی شطرنج و نرد است،  و طبق روایت درباره اختراع این بازی مطلب مختصری دارد.  دیگری زیر عنوان چارشن (گزارش) شترنگ است،  که آن هم درباره شطرنج و نرد است.

      گمان نمی رود این دو نوشته،  که در مورد اختراع شطرنج و نرد،  ماتیکان شترنگ و چارشن (گزارش) می باشد،  از اختراعات فرد واحدی باشد.  گفته شده که شطرنج در ایران و نرد در هندوستان اختراع شده  البته این همان هند استان ایران است،  اما در کارنامه اردشیر بابکان (متن پهلوی) می بینیم،  که این آلات از زمانی قدیمی تر در ایران وجود داشته،  چنان که نوشته شده:  ...و اردشیر به یاری یزدان به چوگان و سواری، چترنگ و دیگر فرهنگ، از همگی آنان برتر و چیره تر بود.  ولی باز تمامی نویسندگان قدیم و جدید (فارسی و عربی) بدون هیچ گونه تردیدی شطرنج را هدیه هندوستان (هند استان ایران) به ایران (منظور درباره شاهنشاهی ساسانیان) می دانند،  در واقع واژه ها و اصطلاح های شطرنج،  ریشه ایرانی دارند.

      ریشه یابی واژگان شطرنج بر پایه اصول و قواعد زبان شناسی می گوید،  که شطرنج کاملاً ایرانی است،  مانند این واژه ها:  1 ــ  شاه:  که اصلی ترین مهره شطرنج است،  واژه فارسی با ریشه قدیمی خشایثیا است،  این واژه به خط میخی در سنگ نوشته های میخی کوه بیستون کنده شده است.  در زبان کشور هندوستان آن را راجا می گویند،  در شطرنج ایران،  مهره شاه همان معنی واژه فارسی شاه را می دهد.  2 ــ  وزیر:  در ایام قدیم نزد ایرانیان برای واژه وزیر،  فرزین را به کار برده اند،  ولی در کشور هندوستان واژه وزیر را منتری گویند. 3ــ  فیل:  در فارسی قدیم پیل گفته می شده،  ولی اصلاً در زبان سانسکریت نمی باشد.  4ــ  پیاده:  که در زبان فارسی قدیم به پای معروف بوده،  اما در زبان کشور هندوستان ماتیکا گفته شده.  ...و خیلی واژه های دیگر وجود دارد،  که نشانه از آن دارند،  که مهره های شطرنج و خود شطرنج اصلیتی ایرانی دارند.

کلیک کنید:  استان های تاریخی ایران

شطرنج در فرهنگ ایران

      خصوصیات شطرنج با نظام اجتماعی ایرانیان دوران ساسانی و پیش از آن هماهنگی جالبی دارد،  به این معنی که روح سلحشوری و به ویژه ترتیب آرایش سپاهیان به دو رده پیاده نظام در جلو و سواران مرکب از اسب، فیل و ارابه در عقب آن، به تاریخ نظام جمع در ایران مراجعه شود.   مهم تر از آن اهمیتی خاص قائل شدن برای شاه بود،  که در واقع شاه همه چیز در فر و شکوه او خلاصه می شده است.  بنابر این با توجه به آنچه گفته شد و با جمع بندی عواملی که شرح آن ها گذشت یعنی با در نظر گرفتن قدمت بیشتر اسناد تاریخی ایران،  تحلیل اصطلاح های علم شطرنج بر پایه اصول دانش زبان شناسی و هماهنگی شطرنج با فرهنگ اجتماعی ایران،  می توان پذیرفت که این هنر،  چنانکه امروز متداول و مطلوب جهانیان می باشد،  فن تکامل یافته ای با سابقه ای دو هزار ساله است،  که بدون تردید از ایران سر برآورده است،  به شهادت اسناد تاریخی ایرانیان در دوران پیش از اسلام برای پایه گذاری شطرنج گام های اساسی بر داشته اند.  بعد از اسلام تا قرن 16 م،  ایرانیان در گسترش شطرنج تلاشی پر ارج داشته اند،  و بعد از آن نیز همانند سایر علوم و فنون به عنوان هدیه ای نفیس و پر بها،  تقدیم جهان غرب شده است.

واژگان اجزای شطرنج

      با بررسی واژگان شطرنج می توان دریافت که بسیاری از واژگان اجزای شطرنج تحت تأثیر واژگان پارسی هستند.  برای روشن تر شدن این موضوع به بررسی چند مورد می پردازیم.

   شطرنج ــ  این واژه معرب شترنگ یا چترنگ پارسی است. ترکیبی از دو بخش چتر یا چتور (ستور) به معنای چهار تایی و انگ یا هنگ که به معنی ردیف یا دسته آمده است.  چتور اشاره به چهار نوع حرکت اختصاصی مهره های شطرنج هم دارد.

   شاه ــ  شاه اساسی ترین مهره های شطرنج است و واژه ای است پارسی که ریشه قدیم آن خشایثیه می باشد.  این واژه که به خط میخی در سنگ نبشته های میخی کوه بیستون کنده شده،  از روزگار دیرین به یادگار مانده است.  باید توجه داشت که شاه در زبان سانسکریت نرپاتی و به هندی و سایر زبان های نزدیک به آن، «راجا» گفته می شود،  و شاهنشاه را «مهاراجا» می گویند.  در صورتی برای شاه شطرنج همان واژه پارسی شاه را به کار می برند.  جالب تر آنکه در تمامی زبان های شبه قاره هند، مانند اردو، گجراتی و... نیز به این مهره شطرنج «شاه» و حتی گاهی «پادشاه» هم می گویند.

      شاه در فرانسه اشه است،  کتاب لغت نامه فرانسه با صراحت در مقابل این لغت اظهار می کند،  که از شاه پارسی گرفته شده است.  به آلمانی شاخ،  در چک و اسلواکی شاخی،  به روسی شاخمات،  که چنین می نماید که همان شاه مات پارسی است،  به انگلیسی چس می گویند.

   وزیر ــ  در ایام قدیم، ایرانیان برای وزیر واژه فرزین را به کار می بردند.  هنوز هم در برخی از گویش های محلی ایران واژه فرزین استفاده می شود.  برهان قاطع این مهره شطرنج را فِرز می گوید،  که در پارسی باستان هم گویا فرژ، فرز و فرزان گفته اند.  بنابر این به سادگی می توان پذیرفت که وزیر اقتباسی است از همین واژه.  در زبان های دیگر مثلا عربی به آن الفرز و در روسی فیرز (Fierz) می گویند.  کشور های غربی در اوایل آشنایی با شطرنج به آن فرز می گفتند،  اما بعد ها در جریان ایجاد تغییرات در حرکات شطرنج ، واژگان آن نیز دستخوش تغییراتی شد.  جالب آنکه در زبان های هندی، گجراتی، اردو، کشمیری و... از واژه وزیر در شطرنج استفاده می کنند،  در صورتی که این واژه را در سانسکریت «مُنتری» می گویند.

   توجه و مهم:  تمام واژه های فوق ریشه در زبان تمدن جی دارند.

قوانین شطرنج

   پیش گفتار

     بمنظور پیشبرد اهداف ملی ایران و ایرانی و قاره کهن پرورش ذهن و فکر مهم است،  این پرورش احتیاج به ابزار هایی دارد،  بخش هایی را در کارگاه فکر سازی نوشته ام.  در اینجا یکی دیگر از این ابزار های پرورش فکر را که شطرنج و مجموعه قوانین آن می باشد می نویسم،  امید است مورد توجه و استفاده قرار گیرد.

متن کامل و رسمى قوانین شطرنج

      قوانین شطرنج فیده،  شامل بازى زنده شطرنج بر روى صفحه است،  این قوانین در هفتاد و یکمین کنگره فیده در نوامبر ٢٠٠٠ در شهر استانبول کشور ترکیه به تصویب رسیده است،  و از اول ژوئیه ٢٠٠١ جارى خواهد بود.  متن انگلیسى این قوانین، متن معتبر اصلى شمرده مى شود،  در متن انگلیسى ، ضمیر هاى مذکر شامل ضمیر هاى مونث نیز می باشد،  متن فارسى از متن انگلیسى ترجمه،  و توسط انوش راوید باز نویسی شده استاین قوانین شطرنج نمى تواند همه موقعیت هاى محتمل را که ممکن است،  در بازى پدید آید شامل شود،  و نیز نمى تواند تمام مسائل عملى را حل و فصل کند.  در حالت هایى که دقیقاً در مواد قوانین حاضر پیش بینى نشده باشد،  مى توان با بررسى موقعیت هاى مشابهى که در قوانین حاضر مورد بحث قرار گرفته است به تصمیم صحیح رسید.  در قوانین شطرنج،  فرض بر این است که داوران از صلاحیت لازم،  قضاوت درست و بیطرفى کامل برخوردار هستند.  مقرراتى که زیاده از حد جنبه تفصیلى یابد،  ممکن است اختیار قضاوت را از داور سلب کند،  و لذا مانع آن شود که او با مراعات انصاف،  منطق و عوامل خاص به حل مسائل بپردازد.  فیده همه شطرنج بازان و فدراسیونها را به پذیرش این نظر فرا مى خواند.  هر فدراسیون عضو فیده مختار است که مقررات تفصیلى ترى را به اجرا درآورد،  مشروط به اینکه:

  * الف ــ  به هیچ وجه با قوانین شطرنج رسمى فیده در تعارض نباشد.

  * ب  ــ  به قلمرو همان فدراسیونها منحصر شود.

  * ج ــ  براى هیچ یک از رویاروییها و مسابقات قهرمانى یا انتخابى تحت پوشش فیده،   یا مسابقات عنوان گیرى درجه گیرى تحت پوشش فیده اعتبار نیابد.

   مقررات بازى

   ماده ١ ــ  ماهیت و اهداف بازى شطرنج:

  *  1 / 1 ــ  بازى شطرنج بین دو حریف انجام مى شود،  که مهره هاى خود را به نوبت بر یک صفحه مربع به نام صفحه شطرنج حرکت مى دهند.  بازیکن داراى مهره هاى سفید بازى را آغاز مى کند،  نوبت حرکت بازیکن موقعى است،  که حرکت حریف او انجام شده باشد.

  *  1 /2 ــ  هدف هر بازیکن قرار دادن شاه حریف در معرض حمله است،  به نحوى که حریف هیچ حرکت قانونى براى اجتناب از گرفته شدن شاه در حرکت بعد نداشته باشد.  بازیکنى که موفق به این امر شود اصطلاحاً شاه حریف را کیش و مات کرده است،  و بازى را برده است.  حریف که شاه او کیش و مات شده است،  بازى را باخته است .

  *  1/3 ــ  اگر پوزیسیون طورى باشد که هیچ یک از دو بازیکن نتواند احتمالاً کیش و مات کند،  بازى مساوى است.

  ماده ٢ ــ  پوزیسیون اولیه مهره ها در صفحه شطرنج:

  *  2 / 1 ــ صفحه شطرنج یک شبکه از ۶۴ مربع مساوى است،  که یک در میان به رنگ سفید و سیاه هستند،  مربع هاى سفید و مربع هاى سیاه صفحه شطرنج بین دو بازیکن قرار مى گیرد،  به نحوى که آخرین مربع سمت راست هر بازیکن سفید باشد.

  *  2/2 ــ  در ابتداى بازى یکى از بازیکنان ١۶ مهره به رنگ روشن،  بازیکن دیگر ١۶ مهره به رنگ تیره دارد،  این مهره ها عبارتند از:

  * یک شاه سفید،  * یک وزیر سفید،  * دو رخ سفید،  * دو فیل سفید،  * دو اسب سفید،  * هشت پیاده سفید،

  * یک شاه سیاه،  * یک وزیر سیاه،  * دو رخ سیاه،  * دو فیل سیاه،  * دو اسب سیاه،  * هشت پیاده سیاه،

  *  2 / 3 ــ  پوزیسیون اولیه مهره ها در صفحه شطرنج به صورت زیر است:

  *  2 / 4 ــ  هشت ستون عمودى مربعها را ستون مى نامند،  هشت ردیف افقى مربعها را عرض  مى خوانند.  خط مستقیمى که از مربع هاى همرنگ بگذرد،  و محل تلاقى این مربعها را به هم وصل کند قطر نامیده مى شود.

  ماده ٣ ــ  حرکت مهره ها:

  *  3 / 1 ــ  بازی کن مجاز نیست مهره اى را به مربعى حرکت دهد،  که در اشغال مهره خود است،  اگر مهره اى به مربعى حرکت کند،  که در اشغال مهره حریف است،  مهره حریف گرفته مى شود،  و از صفحه شطرنج خارج مى شود،  و این بخشى از همان حرکت به حساب مى آید.  در صورتى که مهره اى بتواند طبق ماده هاى   ٣/ ٢ تا ٣/ ٨ مهره اى را بگیرد،  اصطلاحاً مى گویند،  آن مهره به مهره حریف حمله کرده است .

  *  3 / 2 ــ  فیل در قطرى که خودش در آن قرار گرفته است،  به هر مربعى مى تواند حرکت کند.

  *  3 / 3 ــ  رخ در ستون یا عرضى که خودش در آن قرار گرفته است،  به هر مربعى مى تواند حرکت کند.

  *  3 / 4 ــ  وزیر در ستون،  عرض یا قطرى که خودش در آن قرار گرفته است،  به هر مربعى مى تواند حرکت کند.

  *  3 / 5 ــ  فیل یا رخ یا وزیر نمى تواند از روى مهره اى که در مسیر حرکتش قرار دارد عبور کند.

  *  3 / 6 ــ  اسب مى تواند به مربع هایى حرکت کند که نزدیکترین مربعها به مربع استقرار آن باشد.  ولى در یک عرض، ستون یا قطر واحد نباشد.

  *  3 / 7 ــ  الف،  پیاده مى تواند رو به جلو و به مربع اشغال نشده اى که بلافاصله در همان ستون در مقابل آن است حرکت کند.

  ــ  ب،  پیاده در حرکت نخست خود مى تواند همانند حالت الف،  حرکت کند،  یا آنکه دو مربع در همان ستون پیشروى کند،  مشروط به اینکه هر دو مربع اشغال نشده باشند.

  ــ  ج،  پیاده مى تواند به مربع تحت اشغال مهره حریف که به طور مورب در مقابل آن و در ستون مجاور باشد حرکت کند و آن مهره را بگیرد.

  ــ  د،  اگر یک پیاده حریف در یک حرکت دو مربع از مربع اولیه اش پیشروى کرده باشد،  پیاده اى که به مربع عبور این پیاده