X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ


حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

   پیش گفتار

      از ابتدای تمدن های بشری،  حکام بوجود آمدند.  تمدن اولیه یعنی شهر نشینی و ایجاد طبقات اجتماعی و نوشتن،  به روایات مختلف حدود 7 یا 8 یا 10 هزار سال پیش،  در قاره کهن و از بین النهرین و ایران آغاز گردید،  مشروح در تاریخ نیک.  کسی بدرستی نمیداند اول حاکمان بودند،  یا اول  مردم درست مانند:  ضرب المثل  تخم و مرغ.  در هر صورت حاکمان، برای به تبعیت کشیدن مردم،  دست به ترفند های مختلف زدند،  از فرقه ها و دین های عجیب و غریب،  تا خرافات و دروغ گفتن و نوشتن.  دعای داریوش بزرگ:

{خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}

      بسیاری از نوشته ها و کتیبه ها و داستانها از این ترفند هاست،  که هنوز تا همین لحظه در نبرد نوپدید ادامه دارد.  یکی از مهمترین آنها،  دروغ حمله اسکندر به ایران است.  پردازندگان داستان الکساندر مقدونی،  که حدود  600 سال پس از مرگ او، داستانش را بدین صورت پرداخته اند،  توجه نکردند،  نخستین عامل پیروزی در جنگها،  فـزونی شمار جنگ جویان،  برتری سلاح و سازو برگ،  سابقه و تجربه فرمانده هان در لشکر آراییها و نبردها،  همراه با آگاهی دقیق از سرزمین های دشمن و اقتصاد آن است.  جوان بیست ساله تهیدست و بی تجربه،  از سرزمین کم جمعیت و با اقتصاد نا چیز،  نمی تواند بدین آسانی به پا خیزد،  و امپراطوری بزرگی که ریشه در فرهنگ و دین دارد را متلاشی  کند،  سرزمین مردم دلیری را بگیرد،  که در هر خانه شمشیر و تیر و کمان زندگیشان بود.  انگار دشمن به کشور معتادها و گی و اواها آمده،  امروزه میبینیم اشغال گرها با اینهمه امکانات در عراق و افغانستان در مانده اند،  چه برسد آنزمان. 

      فیلم 300  که از روی تفکر داستان دروغی اسکندر مقدونی ساخته شد،  باعث گردید مردم جهان به راحتی به داستان دروغی پیروزی های الکساندر پی ببرند.  بهمین جهت بهترین فرصت تاریخی پیش آمده،  تا این دروغها را از تاریخ شیرینمان پاک نماییم.  در واقع ما ایرانیان باید واقعیت های تاریخ خود را به دنیا بگوییم،  فقط از این فیلم و دروغها نگوییم.  تمام جنگ های اسکندر نامه ها،  در همین حد و اندازه اند،  ولی جای تعجب است!  چرا تاریخ دانان ایرانی نمی توانند،  این دروغها را تشخیص بدهند،  اندازه های نظامی دروغی،  مسافت های دروغی،  جنگ های دروغی،  شهر های دروغی،  و غیره و غیره دروغی.  ای تاریخ دانان ایرانی،  بیایید با حوصله ای جدید،  و دیدی نو،  این دروغها را بررسی کنید، و در جملات و گفته هایتان لطف نموده اصلاح نمایید.

. . . این پست ادامه دارد و بازنویسی می شود. . . .

   آغاز داستان دروغ

      مقدونیه کجا بود؟،  مگه دونیا،  که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود،  و به تلفظ عرب مقدونیه گردید،  به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.  یا قوت حموی،  جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید،  مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است.  ابن الفقیه احمد همدانی،  جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری،  بنقل از ابن یسار گوید،  مقدونیه خاک مصر است.  المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم،  ابن خرداذ به،  در دالمسالک و الممالک،  مسعودی،  در کتاب مروج الذهب.  و بسیاری دیگر گویند،  در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است.  غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی،  ابن مقفع، طبری و دینوری،  در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.

      درباره پردازندگان داستان اسکندر،  و قلب و تحریف و جعل و دستبرد،  که بخاطر این موضوع صورت گرفته،  باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی،  و انگیزه اقدام آنها توجه نمود.  در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی،  طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی،  از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر  هزار کلیسا)،  که از خانواده  کنستانتین  نبودند و شور قدرت طلبی داشتند،  با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود،  به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند.  اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند،  بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی،  داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند،  تا بر اعتبار خود بیفزایند.  اینان از زبان کالیس دنس،  که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند،  کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند،  و با همکاری عمال عباسیان،  اسکندر را بلند آوازه ساختند،  تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن،  و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند.  تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود،  در آن دوره رونق گرفت،  تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند.  از سوی دیگر،  دین  عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت،  و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند،  این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند،  این دو دین جدال قلمی و زبانی داشتند.

      سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان،  به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران،  پزش خارگر،  نامیده میشد.  هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته،  طبری و مسعودی نام خوزستان بود.  هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و.... با این نام یاد میگردد،  هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.

   عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی بوده،  ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1402.   تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است،  ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1401.

   اسکندر و سکندر

      در زبان های ایرانی،  الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر گفته میشود نیست.  هر گاه پذیرفته شود،  که ال آغاز الکساندرس حرف تعریف است،  با بر داشتن آن  کساندرس  میماند،  که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد،  پس باید جستجو کرد،  که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه زمانی پیدا شده است.  در آثار الباقیة بیرونی صفحه 145 نوشته شده،  سر سلسله  ایشان یعنی حکومت اشکانیان،  اشک بن اشکان است،  که لقب او فـغـفور شاه می باشد،  او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس،  محسوب است.  بیرونی از حمزه اصفهانی،  نام شاهان اشکانی را،  اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار،  آورده  است (ص 147 آثار الباقیة).  اصلان غفاری،  نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر آنست که،  اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده،  اس گنتار، به معنی دلیر هستند،  که اسکندر شده اند.  اش جبار یا اس ایکنار،  یا به گمان اصلان غفاری،  اس کنتار،  نام یکی از شاهان اشکانی،  در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده،  که در ورا رود،  یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ،  با شهر های نیشابور، هرات و مرو،  و شمال افغانستان کشور گیری کرده،  و به اسکندر،  خلاصه یافته است.  این قدرت مدار اشکانی،  مورد سوء  استفاده ناشیانه و احمقانه،  اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس،  غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ قرار گرفتند.  ایرانیانی که جشن نوروز دارند،  و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی میکنند،  زبانها و لهجه های مختلف،  ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند،  از دیر باز  دشمنانی  داشتند،  که از فرهنگ استثماری روم شروع شده،  و تا استعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پدید ادامه دارد.

      در شاهنامه‌ فردوسی،  اسکندر از تخمه کیانیان‌ گفته شده،  یعنى‌ پسر داراب‌ و برادر بزرگ ‌تر دارا، واپسین‌ پادشاه‌ کیانى‌،  که مردی‌ نیک‌ سیرت‌، خیر خواه‌ و مهربان‌ بوده،  که‌ نه‌ تنها توطئه‌ ای‌ بر ضد دارا نمى‌کند،  بلکه‌ بر مرگ‌ او مى‌ گرید و کشندگان‌ او را عقوبت‌ مى ‌کند.

      سکندری رفتن ــ  در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش،  دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده،  و روی دستهایش راه برود گویند:  سکندری میرود.

     دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ گفته اند،  و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟.  12 هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا است،  و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غیر ایران می باشد،  و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر آن نیستیم.  هرگز هخامنشیان نگفته اند که تخت جمشید کاخ بوده،  تا اسکندر بخواهد آنرا آتش بزند.  سنگ نوشته بشماره  XPD  که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه است،  در آنجا خشایار شاه می گوید: .... به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم.  و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده است.  تمام نوشته حکایت از آن دارد،  زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده،  امروزه عده ای ساده اندیش خارجی،  تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند. 

کلیک کنید:  اسکندر رومی کیست

   افشای جنگ های دروغی

      دروغ گوها نوشته اند،  که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت،  داردانل امروزی گذشت،  و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک،  با داریوش سوم جنگید.  رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد،  کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق است.  کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود 150 هزار نیرو را ندارد،  اگه باور ندارید بروید ببینید.  دروغ نویسها میخواستند،  شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان  را کوچک و نا چیز کنند،  و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند،  و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند.  5 یا 6 قرن بعد که این دروغ را مینوشتند،  دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود،  و تخت جمشید متروکه بوده.  آنها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند،  و هر چه از اینها  نوشته اند،  چرت و پرت والکیست،  و این براحتی قابل درک است.  نوشته اند که 600 هزار لشکر داریوش 5 روزه،  از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند،  کمی فکر کنید، 600 هزارش دروغه،  5 روزش دروغه پلش هم دروغه،  در این دوره  و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده است.  از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.

کلیک کنید:  دروغ آتش سوزی تخت جمشید

   رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان

      نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت،  این دروغ هـم بررسی  میکنیم،  برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند،  در هیچ اسکندر نامه ای از این  شهر باستانی و مردم دلیرش نامی برده نشده.  هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند،  هر کس بگوید،  بطور کلی ناآگاه است.  از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر،  باغ و سبزی کاریست،  این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن،  و جلوگیری از گذر کردن آنها سنگر بسیار خوبیست،  آن نویسندها بی سواد تر از آن بودند،  که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند.  آنها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند،  مانند گلپایگان،  گر با یگان،  گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان،  بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن،  که به هیچ  یک از اسامی شهر های ایرانی  شبیه نیست.  از اصفهان به لرستان به همدان  480 کیلومتر راه است.  بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد،  نزدیک  به 200 کیلومتر این راه  بیش از دو هزار متر بلندی دارد،  و از بلند ترین راه های جهان است،  و از دامنه اشترانکوه می گذرد،  و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد،  و سخت ترین راه هاست،  و مردم دلیر و جنگجویی دارد،  که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد،  حتی داخلی ها.  از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، 1600 کیلومتر است،  پس حساب کنید دروغ ها را،  یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند،  که تو داستانشان این مسافتها و زمانها رو اینقدر عوضی نوشتند.  ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته،  که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده.  در آن زمان او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست،  واقعیت اشک و اشکانیان است.

   هالیود میگوید:  جنگ همینه که میسازیم، ....

   پرسش از عموم:  آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟ 

   اسکندر مقدونی در راه گرگان

      اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند،  کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه،  کار های عجیب و غریب،  مردمان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند،  فاصله ها و راه های الکی،  یک نقشه جلویتان بگذارید،  ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند،  فقط  برای دشمنی و عقده.  واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟

     چوپان دروغی در زمستان لرستان،  با اون برف سنگین و سرمای شدید،  ساختند و نگفتند چه جوری آنهمه لشکر دو طرف آنجا زنده ماندند،  و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند،  و خیلی  پرت وپلا های دیگه نوشتند.  آنها دشمن ایران بودند،  ولی این مثلاً تاریخ  دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را می گویند و تکرار میکنند،  اگر تا کنون ناآگاه بوده،  بعد از این وبلاگ بخود آیند.

"جنگ های تاریخی را واقعی،  و در همان تاریخ  تجسم کنید،  نه آن گونه که هالیود می خواهد"

کلیک کنید:  لشکر و جنگ در دوره های تاریخ

   دشمنان بی سواد تاریخ ایران

      در 1700 ــ 1800 ،  سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند،  که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند.  ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند،  که این چرت و پرتها را،  به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند.  پاتلا که در زبان پارسی پای تپه است،  در نزدیکی تنگ بوان است،  در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.  رود تانا ایس،  میان اروپا و آسیا است،  که رود دن امروزیست،  در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند،  تا اسکندر را به هندوستان برسانند،  نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند،  و به بیابان های بی آب و علف رسیدند،  و کلی سختی و بد بختی کشیدند،  تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.  این هم افسانه است،  شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد،  و تا 350 کیلومتری آن همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف،  براحتی در نقشه ببینید.  رود اوکسوز،  آنهم  آمو دریا نیست،  بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند،  و دشمنان ایران زمین آنرا باور دارند،  و کینه ورزانه  دائم تکرار می کنند.

      بکچوس، یونانی شده بغ است،  که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود،  پیشنام ایزد مهر،  بغ مهر است.  آئین مهر در زمان حکومت اشکانیان گسترش یافت،  و به  یونان و روم رفت،  در زمان اسکندر شناخته شده نبود،  ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند.  دروازه کاسپین،  که آن را سر دره خوار دانسته اند،  نیست،  دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه.  گاهی برای توجیه داستانشان،  دروغ  نوشته اند.  رود عارابیوس،  که نوشته اند اسکندر و سپاهش،  در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند،  شط العرب امروزیست،  و آنچه هندوستانی نوشته اند،  خوزستان است.  اریتیان،  سرزمین مردم اور،  شهری بنام مقجر در کشور عراق است،  نه در هندوستان.  عارابیت،  بیت مردم عرب،  در جنوب عراق است،  نه مصب رود سند پاکستان.  دوستکامی،  که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند،  شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها،  در آن آب یا شربت می ریزند،  در زمان اسکندر نمی شناختند،  ولی 500 سال بعد،  در زمان اشکانیان شناخته شده بود.  آتروپات، آذرپاد، واژه زمان شاهنشاهی ساسانیان است،  و در زمان سلسله هخامنشیان آنرا نمی شناختند،  چون زرتشتی دوره ساسانی نبودند.

      آتروپاد یا آذرپاد،  نگهبان آتش بوده است،  امروز پاد را بد گویند،  مانند، سپهبد، ارتشبد.   این هم نشانه آنست،  که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند،  آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست.  آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده،  آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.

      مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت،  به سغدیان با مردمی نیرومند،  به نام مماسن ها در افتادند،  ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان،  در غرب استان فارس ایران است،  نه در بلخ و شمال افغانستان.  نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید،  و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند.  نسا،  نخستین پایتخت حکومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد کشور ترکمنستان امروزی بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت،  که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.  یا نصا یا نصارای دوره های بعد،  مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.  نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر است،  که در زبان کردی نبز گفته میشود.  آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت،  و دین همگانی شد.  رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند،  در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم،  دیوار نوشته و کنده کاری شده.  این نیز  میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده.  پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها،  چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد،  800  سال از حکومتشان گذشته بود،  که   با نادانی،  با اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند،  چه بی سوادند آن تاریخ دانهایی که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.  شهر صد دروازه،  دامغان یا اطراف آن نیست،  گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه آن اطراف را گشته اند،  شهر یه دروازه هم نیافتند!  گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند.  رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی  کرده اند،  در واقع ارس میباشد. 

      میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده،  که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت،  و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود.  دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند،  و برای بالا بردن و مهم کردن مردم کوچک و بینوای یونان،  داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند،  ولی با کلی غلط و اشتباه.  همه کشور ها و مردمی را  که در جهان  آن روز نام و نشانی  داشتند،  یا داستانی از آنها شنیده بودند،  به دست اسکندر بر انداختند.  صد ها نام دروغی  خیال بافی کردند،  که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی  ندارند،  و کاملا آشکارا دروغ هستند.

کلیک کنید:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست

   عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود

      این نمونه گفتار در رفتار و غارت و غیره،  از سربازان مقدونی نشان می دهد،  که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ انجام دهد.  هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافی است،   در واقع این دروغها از عقده و حقارت می باشد.  در 500 سال گذشته صهیونیسم و استعمار،  دروغ های تاریخ را دانسته و بزرگ کرده اند،  تا اهداف خود را پیش ببرند،  و دشمنان ایران و ایرانی هم تکرار کرده اند.   تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند:  بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،  در میان خود آنها نفاق افتاد،  زیرا هرکس دشمن کسی می شد،  که غنیمتی بهتر به دست آورده بود،  و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،  ناچار غنائم را خوب و بد می کردند،  و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت،  بنابر این لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،  گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند،  پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند،  در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد،  حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.

      در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است:  وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،  دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده،  او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد،  خطاب به آن کرد و گفت:  آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی،  در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟  اسکندر این بگفت،  لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.  عقده روی کاغذ و داستان،  ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   توجه ــ  جهت اطلاعات بیشتر،  پرسش و پاسخ های دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران را در گفتمان دروغ های تاریخ بخوانید.

پیکره مقدس میترایی

      که به دروغ می گوند مجسمه هرکول است،  و آنرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند.  این پیکره در سال 1327 خ،  در محل کنونی کشف شد.  زمان ساخت آن حدود 150 ق.م،  تعیین کرده اند،  که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم است،  البته این زمان جای باز نگری علمی جدید دارد.  کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری است،  این زبان بسیار قدیمی تر از زمان پیدایش خط یونانی می باشد.  نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر است،  در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد،  که بسیار شبیه هم هستند.

   عکس پیکره مقدس میترایی ایرانی،  که به اشتباه یا دروغ می گویند مجسمه هرکول یونانی است،  عکس شماره 1410.

کلیک کنید:  هلنیسم دروغ بزرگ غرب

 

کلیک کنید:  تاریخ مجسمه و مجسمه سازی در ایران

 

کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران

 

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

  

 

تخت جمشید شاهکار تاریخی

   پیش گفتار

      تاریخ اولین نوشتن این مطلب:  بهار 1385 ،  تاریخ اصلاح لینک های مقاله:  بهار 1392 ،  منبع:  اطلاعات از مطالعات قبلی شخصی و اینترنت.  ادامه دارد و بازنویسی می شود،  تا با جدید ترین تحقیق و تحلیل های بدست آمده هماهنگ شود.

تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  قوانین و فرمول های دقیق دارد،  عدم توجه به آنها نوشته های تاریخ، داستان های دروغی می شوند،  و نباید آنها را به عنوان منابع استفاده نمود.


عکس تاریخی هوایی از تخت جمشید،  حدود 50 سال پیش،  عکس شماره 1103.

   تخت جمشید شاهکار تاریخ

       تخت جمشید (Ttakht -e- Jamshid)  از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی سلسله هخامنشیان در ایران است،  این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)،  در مقابل جلگه مرودشت (به معنی دشت خرم) و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز زیبا قرار دارد.  رود کوروش یا کر امروزی از شمال غربی تا جنوب شرقی جلگه را می پیماید و سیراب می کند،  از شمال غربی دشت رود کوچک تری که در قدیم به آن رود مادی می گفتند و امروز آن را پلوار یعنی پر آب می نامند وارد می شود،  که پس از طی مسافتی در نزدیک پل خان به رود کر می پیوندد.  در حاشیه شرقی مرودشت کوه رحمت است،  که ترجمه کوه مهر یا کوه میثرا است،  تخت جمشید بر روی صخره ای در دامنه یکی از کوهپایه های کوه مهر یا رحمت به فاصله 57 کیلو متری شمال شرقی شیراز بنا شده است،  و 1770 متر از سطح دریا بلند تر است ، و از دیر باز به عنوان نگینی از هنر و معماری جهان باستان شناخته گردیده بود.

       یونانیان (یونی آنی،  جهت اطلاع به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود) و به تبع آنها اروپائیان گاهی آنرا پرسه پلیس،  پرسَپُلیس  یا پرسپولیس (persepolis) می خوانند،  و چون تخت جمشید پایتخت اداری نبود،  یونانیان از آن اطلاعات کمی داشتند.  نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است،  در ایران قدیم چهل منار هم نام برده شده است.  آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشکوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است.  این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت،  بر دامنه کوه مقدس رحمت (کوه مهر) بنیان نهاده شد،  و ساخت آن جمعا حدود 120 سال به طول انجامید.  مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است.  در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.   مجموعه تخت جمشید شامل هفت کاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلکانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است،  جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد،  که به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.  در قسمت بالای تخت جمشید در دامنه کوه رحمت دو آرامگاه وجود دارد،  که آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشند.  تخت جمشید حدود دویست سال محل سکونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 ق.م. بر اثر یک انقلاب انسانی ایرانی به رهبری اسکندر اشکانی فرمانده پاتیزان های گارد شاهی حکومت شاه خدایی در ایران پایان یافت و تخت جمشید رها گردید،  برای بهتر دانستن این مطلب خواندن و پیگیری وبلاگ انوش راوید پیشنهاد می شود.

   ــ  جهت اطلاع از ریشه یابی پرس پولیس و پارسه  و پارس مراجعه نمایید به:

کلیک کنید:  معنی نام شهرها و روستا های ایران

       تخت جمشید از جمله آثار مهم باستانی ایران بزرگ است،  که توجه جهانگردان را به خود جلب کرده.  اودریش فون پوردئن  کشیش و جهانگرد آلمانی در سال 1318 م،  به ایران آمد،  و در مسیر خود از تخت جمشید بازدید نمود،  درباره آن نوشته است:  به شهری رسیدیم که کنام نام داشت و سابقا شهر بزرگی بوده که به رومیها خسارت بسیار وارد می کرد،  در این شهر هنوز چندین قصر پا برجاست ولی احدی در آن منزل ندارد.  در سال 1474 م جهانگرد دیگری به نام جوزف باربارو از تخت جمشید دیدن کرد و نوشته است،  آن محل به چهل منار شهرت داشته است،  باربارو  بعضی از نقش های تخت جمشید را شبیه نقش هایی توصیف کرده که اروپا ئیان از پدر آسمانی خود می ساخته اند.  او درباره نقش فروهر نوشته است:  میگویند آن نقش سلیمان است.  در زمان صفویه جهانگردان زیادی در هیئت های سیاسی و بازرگانی به ایران آمدند،  و بیشتر آنها از تخت جمشید بازدید نمودند.  برخی از این جهانگردان، یک نفر نقاش را هم با خود همراه داشتند تا جاهای جالب و مهم را نقاشی کنند،  این نقاشیها به منزله دوربین های عکاسی امروز بودند،  نقاشی های تاریخی از تخت جمشید ، جالب و دیدنی و برای افراد متخصص تاریخ اجتماعی و جغرافی ـ تاریخ در بردارنده اطلاعات ارزشمند است.

     امروز همچنان در قرن 21 دروغ ها دست بردار نیستند،  تا دشمنان احمق ایران وجود دارند و دروغ ها را باور می کنند دروغگو ها می تازند.  در این قرن هر جامعه ای که به واقعیت های تاریخی دست نیابد نمی تواند بدرستی اندیشه سازی کند،  و عقلانیت به تمام معنی در  رفتار های پیش نگری خود را برای حرکتهای نوین تشخیص دهد.  داشتن دشمنان در طول تاریخ و نیز نگاه به آینده،  هر دو متفاوت ولی واقعیت هایی هستند که در همه حال باید در نظر گرفت.  با پیش فرضی و آماده سازی ذهنی و برداشت علمی خاص،  یکی از موضوعات مهم را کلی بررسی می نمایم،  و در صورتیکه نیاز بود توضیحات بیشتر می دهم.  از کاخ های شکوهمند تب تا پارسه از پادشاهان خدایی فرعون تا سزار،  همه نه از دانایی کامل و یا دانش های اصلی بودند،  بلکه حرکت تکامل تاریخ اجتماعی و جامعه بشری داشت شکل گرفتند.  اگر انسان قرن 21 به خود ببالد و آن چیز های تاریخی را عقیده کند،  یا دیگری عقده نماید یا وسیله دشمنی بسازد،  کاملاً به گمراهی رفته،  در واقع اسیر پوچی شده و به دام ترفند های استعمار و امپریالیسم و دشمنان افتاده است.  بارها در جاهای دیگر وبلاگ توضیح داده ام تاریخ یک علم است مانند همه علوم است،  عقیده و عقده و برتری و دشمنی و کینه و حقارت و جهل و خرافات نیست.

      از میان کاخ های تخت جمشید کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوه تر بوده است،  ساختن این کاخ به دستور داریوش بزرگ (521- 485 ق، م) در حدود سال 515 ق،م، آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است.  این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد،  تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوان های 12 ستونی (2*6) است.  مهمترین نقوش تخت جمشید در پله های ایوان شرقی،  که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند.  ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده،  به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستون هایش بر افراشته باقی مانده بود.  کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است،  که به دلیل آنکه با سنگ های خاص بسیار صیقلی ساخته شده است،  معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند،  این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است،  و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.  کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 ق،م) در حدود سال 470 ق، م، آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده،  این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیع ترین کاخ تخت جمشید است،  که ایوانی 16 ستونی (2*8) در شمال دارد، ارتفاع ستون های کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465- 424 ق،م) پایان یافته است.  پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است،  توسط خشایارشا هخامنشی ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد،  طول هر پله 6.90 متر، عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است،  که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.  در بالای پلکان اصلی دروازه ملل قرار دارد که کتیبه ای به زبان پارسی باستان و دو گویش دیگر ایرانی یعنی ایلامی و بابلی (هر یک 20 سطر)،  فراز سر در آن نگاشته شده است.  در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است:  گوید، خشایارشا،  این بارگاه همه ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم... کاخ خشایار شاه، کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید است.

      تخت جمشید ساخته داریوش و خشیارشا و اردشیر یکم هخامنشی بوده است،  ولی اخلاف آنان در زمان شاهنشاهی ساسانیان در آنجا آثاری بر جای گذارده اند.  در دوره اسلامی هم این مکان را محترم شمرده و آن را هزار ستون و چهل منار می نامیدند و به شخصیت هایی چون سلیمان نبی و جمشید ارتباطش می دادند.  عضدالدوله دیلمی در آنجا دو کتیبه به خط کوفی یادگار گذاشته،  و کتیبه های دیگری هم به عربی و فارسی،  از قرون بعد و اشخاص تاریخی دیگر در آنجا باقی مانده،  که آخرین آنها مربوط به اواخر دوره قاجار است.  هنرمندان همه اقوام تابع سلسله هخامنشیان،  زیر فرمان متخصصان و کارفرمایان ایرانی و در راه تحقق آرمان های ایرانی،  مجموعه بزرگی بنا  کردند،  که نه تنها میراث ایرانی،  بلکه میراث جهانی محسوب می شود.  یونسکو پارسه و پاسارگاد را به عنوان دو نگین معماری تاریخی جهان،  در زمره میراث جهانی هنر و فرهنگ اقوام به رسمیت شناخته و ثبت کرده است.

      این روزها در باره تخت جمشید کتابها می نویسند و فیلمها می سازند،  که قصری با شکوه بوده و کلی برو و بیا داشته است،  دیگری در بازار داغ دروغ ها بر عکس آن یکی می نویسد،  که تخت جمشید ساخته نشده بوده و تخت گاه هیچ کس نبوده و کلی پرت و پلاهای از این دست می گوید.  هیچ کس تحلیل و بررسی ندارند،  که چگونه و با کدام دفتر و سند،  با کدام پیش زمینه شهر نشینی و تمدن،  و بسیار چیزها و مسائل مهم دیگر تاریخ اجتماعی و باستان نگری،  که لازم است،  مطرح نمی کنند.  دشمنان این انتقال گسترده داده ها بی پایه و مدرک را،  دست آویز برای برتری نژادی ساده دلان می کنند،  تا چیز های سیاسی را ثابت کند،  کاری که فراماسون ها می خواستند.  آنها غافل هستند که انسان قرن 21 تحلیل و بینش دارد،  و می داند و می تواند تشخیص دهد که آنها کیستند،  و برای چه و چرا می نویسند و می گویند.   بار ها گفته ام در حرکت رشد و تکامل باید ببینیم واقعیت ها چه بوده،  بدلیل دوری زمان و نبود نوشتاری مناسب و راحت در زمان تخت جمشید،  می بایست بر اساس واقعیت های انسانی نزدیک به آن زمان و جغرافیا و مردم و اقتصاد و پتانسیل درک و فهم ها، و هر چیزی که در این مسیر تکامل اجتماعی بوده بدرستی استخراج کنیم تا بتوانیم نظریه هایی علمی تاریخی بپردازیم،  و حول و حوش آن کنکاش نماییم.

      کار های ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق، م، آغاز شد،  بخش بزرگی از یک دامنه نا منظم سنگی را مطابق نقشه معماران،  تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود،  تراشیدند و کوتاه و صاف کردند،  گودی ها را با خاک و تخته ‌سنگ‌ های گران انباشتند.  قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند،  و بخشی دیگر را با تخته ‌سنگ ‌های کثیر الاضلاع کوه پیکر،  بدون ملاط بر هم گذاشتند،  و برای آنکه این سنگ‌های بزرگ بر هم استوار بمانند،  آن ها را با بست ‌های دم چلچله ‌ای آهنی به هم پیوستند،  و روی بست‌ها را با سرب پوشانیدند.  این تخته سنگ‌ها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است،  که از کوه و تپه‌ های اطراف صفه استخراج می ‌شده،  و یا سنگ ‌های آهکی سیاهی شبیه به مرمر است،  که از کان های مجد آباد در 40 کیلومتری غرب تخت‌ جمشید می ‌آورده‌اند.  خرده سنگ‌ها و سنگ ‌های بی ‌مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند،  شاید در همین زمان بوده است،  که آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه‌ مهر به عمق 24 متر کندند.  پس از چند سال صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودی‌ها به پایان رسید و تخت هموار گشت،  آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند.  در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است،  آبراهه‌ هایی کندند و سر این آبراهه‌ ها را در یک خندق بزرگ و پهن گذاشتند،  که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند،   تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبار هایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و وارد محوطه نشود.  بدین گونه خطر ویرانی بنا های روی تخت‌،  به دلیل سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت.  اما بعدها که این خندق پر شد،  آب باران قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند،  و به درون محوطه کاخ‌ها ریخت،  در هفتاد سال گذشته باستان ‌شناسان این خاک‌ها را بیرون ریختند،  و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.

      از نیل تا فرات طی پانصد سال همه اقشار،  اسرا و کارگران و مردم،  ماهی و سالی کلمه ای و نسلی چند جمله آموختند،  و بدین ابراهیمی اولیه شدند،  زیرا تاریخ و فرهنگ یاد گیری چنین بود.  آنها دیگر نمی توانستند بپذیرند شاه خداوند جان و مال است،  قبول نمی کردند معابدی در خدمت خدایان تقلبی باشد.  تاریخ نگار باید واقعیت های ذات بشری را طی تاریخ در نظر بگیرد،  در آن زمان خود ملتها بدلایل خوف از خدایان نمی توانستند انقلاب کنند،  هنوز همه کاملاً پاک نشده بودند.  بنا بر این یکی از مهمترین مراحل گذر تکامل تاریخ اجتماعی جهان به کوروش واگذار شد،  در واقع تکامل تاریخ اجتماعی توسط مردم و با یاری خواسته و نا خواسته حکومتها ایجاد می شود،  در این باره مثال در تاریخ زیاد است،  حکومت هایی که به مردم کشوری دیگر کمک کردند تا مسیری را طی کند،  و سپس همان چیز گریبان آنها را گرفت.  تاریخ این مسئولیت را به کوروش واگذار کرد و بابلیان را رهانید،  این آزاد شدگان در ساخت تخت جمشید به کار گرفته شدند،  و در آزادی روز بروز افکار دینی و اجتماعی آنها تکمیل تر میشد،  و در معاشرت با یکدیگر بهم چیز های جدید می آموختند،  و این دیدگاه های جدید در شاهان هم تأثیر می گذاشت،  و از این جهت در حجاری های تخت جمشید،  اولین گام پیدایش دین های ابراهیمی دیده میشود،  از قبیل نبودن تصویر زن و یا مرد نیمه برهنه،  در صورتیکه تا قبل از تخت جمشید تصویر هایی که با مشخصات به دین های ابراهیمی باشد در هیچ جا وجود نداشت.

تاریخ و تمدن قدیمی با قدرت توانای مردم ایران و بدست کوروش بزرگ پایان یافت و سرگذشتی نو در تاریخ اجتماعی بشر آغاز گردید،  یعنی ورود به دین های خدایی.

      این تحولی عظیم در پیدایش تفکر جدید بود،  که در دوران هخامنشیان و جهان متمدن اتفاق افتاد.  اصل بینش آن با فشار مردم و با سرداری کوروش بزرگ بوده است،  که گذر مهم تاریخی در آزاد سازی فکر می باشد،  با پیامد رهایی یهودیان از اسارت دین بت ها در بابل اجرا گردید.  ساخت تخت جمشید مطابق خواسته و دین مردم و سلیقه آن زمان پادشاهان بود که بدست پیمان کاران و استادان و کارگران که اکثر یهودی بودند اجرا گردید.  اغلب اینان در بابل راه مقابله با دین ها غیر آسمانی را آموخته بودند، و در جو مردمی تمرین داشتند،  دین هایی که پادشاه چون خدا بود و یا دین های بت پرستی.  اینها اولین گام دین خدایی را گذاشتند و همچنین در کار و زندگی با مردم از دین خدایی و ابراهیمی و یهودی گفتند و بحث کردند،  تبلیغاتی و چیزی که امروزه هم در محیط های کارگری و زندگی می باشد.  بنا بر این اگر ما با دیدی نو به تخت جمشید و کورش کبیر نگاه کنیم نتیجه علمی مهم و بهتری خواهیم داشت،  انوش راوید از عزیزان تقاضا دارد،  با اندیشه ای رها،  یکبار هم که شده دانش بسته و دروغ های گذشته تاریخ را کنار بگذارید،  خواهید دید تاریخ چیز دیگری است،  می توانید از ساختار های تاریخی اجتماع کمک بگیرید.   نمی توان پذیرفت که پادشاه بعنوان خراج و یا تحفه یا امثال آن،  گوسفندی و کوزه عسلی را بپذیرد،  اینها فقط می توانند نذورات باشند،  و در جایی هم که این باشد پرستش گاه است.  تخت جمشید در  حدود یک قرن ساخته شد،  که قسمت های اصلی و مهمی از آن تکمیل شده بود،  و بسیار بیشتر قابلیت گسترش داشت،  با ادامه حرکت فکری مردم که در مدت ساخت آن بسوی میترایسم و زرتشت می رفت،  در تاریخ نیک نوشته ام،  ادامه ساخت و ساز های آن بنای بزرگ با سقوط سلسله هخامنشیان متوقف شد،  که البته از عظمت آن نمی کاهد.  در طول تاریخ بنا های بسیاری دیده ایم،  که ساخت آن پایانی نداشته و با جریانی متوقف شده اند،  امروزه هم در اطراف ما بناهایی مدرن نیمه ساز یا بخشی تکمیل نشده بسیار است.  در واقع هخامنشیان بدست قسمتی از سربازان گارد جاویدان یا گردان فراته داران که نیرو های سوار نظام خراسان بودند،  و به بفرماندهی اسکندر اشکانی و همراهی مردم برای تکمیل آزادی خواهی و دین های نو سقوط کرد،  بعد از آن هرگز ما ساخت بنای آنچنانی را در هیچ جا جهان ندیدیم،  چون مردم دیگر آدم های سابق نبودند،  که برده وار در خدمت شاه خدا باشند و کاخ ها بسازند و با بدبختی در کوخها زندگی کنند.  بیایید ما هم آدمهای سابق نباشیم و با سنت گریزی و دانایی قرن 21 و اندیشه ای نو به تاریخ و جهان و بنگریم.

      آثاری از  قره فمیش ترکیه و مصر و بابل و جاهای دیگر قبل از تاریخ ساخت تخت جمشید،  زنان سر باز یا نیمه عریان و مردان کم لباس می بینیم،  ولی در تخت جمشید نمی بینیم.  مبارزان جدید ایران عقیده خود را در تخت جمشید به یادگار گذاردند،  و هر آنچه که ممکن بود از پایه اولیه دین های خدایی امروزه که می خواست به نمایش گذاردند،  شکلی از پرستشگاه با کاسه و کوزه ای و گاو و گوسفندی برای نذر و نیاز در اندازه فکر تمدن و فرهنگ آن روز گار که هنوز هم باقی است،  و بدینسان بیش از یک قرن در تمام تحرکات سیاسی و نظامی ساخت تخت جمشید ادامه داشت،  و در آن زمان برای پایان آن کار تصوری نبود.  بنا بر این نمی توان پذیرفت که برای پایان ساخت تخت جمشید زمانی متصور بوده است،  چون تمام کاخ ها و عبادتگاه های امروزی،  پروژه بنایی عظیم که بیش از یک قرن بدرازا  کشید و چندین نسل پادشاه  در تمام حوادث روزگار کم و بیش می ساختند و حتا گاه کار متوقف می شد.

       گسترش تمدن نو پدید و آمدن فرهنگ دینی دیگری در جهان به دست ایرانی ها،  که به نام میترایی و آیین مهر می شناسیم،  بشر نمی توانست اسارت گاه های عقیده خود را بیش از پیش تحمل کند و با کمک شاه های دم دست،  که اینبار در خدمت سازمان قبیله ای دینی بودند که به نام فدرالیسم تاریخی اشکانی می شناسیم،  در همه جا از مقدونی تا مصر معابد و شاهان خدایی را سرنگون کردند.  این مهم را بنام سلوکیان جعل کرده اند،  که هیچ زمینه علمی تاریخی و تاریخ اجتماعی ندارد،  در دروغ هلنیسم نوشته ام،  و بیشتر و بیشتر می نویسم.  در ادامه تاریخ اجتماعی و سرعت حرکت های آن زمان که در تاریخ یادگیری نوشته ام،  کارگران هنگام ساخت تخت جمشید،  افکار خود را به سربازان اشکانی که مرز داران هخامنشی بودند منتقل کردند.  با انقلاب یا شورشی که در تاریخ به دروغ و کلاه برداری آن را حمله الکساندر می دانند،  پادشاهان بزرگ هخامنشی را که در پناه معابد،  خداوند جان و مال بودند و در جهان می درخشیدند بر کنار گردیدند،  در واقع اولین نفوذ دین ابراهیمی یا یهودی در تاریخ ایران است.  گویند، که در نهایت غارت گران اجساد مومیایی بزرگان هخامنشی را از آرامگاه هایشان خارج نمودند،  و طلا و جواهرات را غارت کردند،  مومیایی ها را سوزاندند،  که معلوم نیست عقده بود یا فقط غارت،  بعد از هر انقلابی چنین می شود.  البته شاید هم بازماندگان هخامنشی،  مومیایی ها و جواهرات را در دل کوه ها پنهان کردند،  که هنوز و همچنان مخفی می باشند،  در تاریخ جویندگی گنج در ایران به آن می پردازم. 

   تصاویر تخت جمشید

      در تصاویر حکاکی شده سنگ های تخت جمشید،  هیچکس عصبانی نیست،  هیچکس سوار بر اسب نیست،  و هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید.  هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست،  هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست،  و هیچ تصویر خشنی وجود ندارد.  از افتخار های ایرانیان این است،  که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است،  در بین صدها پیکره تراشیده شده سنگ های تخت جمشید،  حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد. 

      آنچه در تمام تخت جمشید،  جلب نظر میکند،  رعایت کامل تقارن است،  تعداد ستون های هر تالار عددی زوج است.  در تمام نقش روی دیواره ها  تقارن را میبینیم.  دولت هخامنشی بر اکثر دولت های همجوار خود تسلط کامل داشت،  و همین امر باعث استفاده از تمدن و هنر های مردمی آن دولتها گردید.  نقش برجسته ها چقدر با آثار مصر باستان شبیه هستند.  بدنها از روبرو و صورت و پاها از نیمرخ اند،  و یا مثلا گاو بالداری که در مدخل تالار ورودی تخت جمشید قرار دارد،  کاملا شبیه آثار آشوریان است.  عده ای گمان دارند،  این نقشها جنبه نمادین و افسانه ای داشته،  با دیدن شکل سر ستونها،  این عقیده بیشتر قابل قبول میگردد.  در سرستونها از سه حیوان خاص استفاده شده است،  این سه شکل بارها در تخت جمشید دیده میشود،  گاه به صورت منفرد،  و گاه به شکل در هم آمیخته.  نکته قابل توجه در نقش برجسته ها و فضای مطرح در تخت جمشید،  تاکید بر عظمت نمایی است.  حتی ارتفاع واقعی ستونها و خود صفه تخت جمشید،  نسبت به اشل انسانی جنبه عظمت جویی را به خوبی القا میکند.

کلیک کنید:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

   دروغ آتش سوزی تخت جمشید

      آتش سوزی تخت جمشید به دست اسکندر،  و یا هر کس دیگر دروغ بسیار بزرگی است،  که دشمنان تاریخی برای خوار کردن ایرانی ها گفته اند،  این بنای شکوهمند هـرگز توسط مهاجمان غـارت نگردید و آتش زده نشد.  نویسنده هایی که قرنها بعد کتاب پیروزی مقدونیها را نوشته اند،  شناختی از تخت جمشید نداشتند،  و نوشته اند که بیشتر قصر از چوب سدر بوده،  که  درست نیست،  تخت جمشید را در سنگ،  و روی سنگ و با سنگ ساخته بودند،  آتش سوزی دروغ است،  و از نظر علمی  کاملا رد میشود.  سنگ آهک کربنات کلسیوم caco3   است که زیر فشار یک آتمسفر،  در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما هر گرم،  میپزد و به 44 درصد co2  و  56 درصد  cao  تجزیه میشود.  گاز    co2به هوا میرود و آهک زنده  cao  می ماند.  آهک زنده با آب ترکیب شده،  آهک شفته ca(oh)2  میشود،  و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد.

      بعضی از البسه و فرش و اشیاع  یافته شده درتخت جمشید،  که اثر سوختگی دارد،  متعلق به آن دوره نمی باشد، و از نظر علمی غیر ممکن است،  در طول تاریخ و چند صد سال گذشته ، حاکمان و گردشگران، عشایر و چوپانان،  از آن مکان استفاده میکردند،  و برای امورشان آتش اندک هم می افروختند،  و تعدادی از اشیاء در نظر فنی متعلق به آنها است.  جویندگان گنج در طول زمان از این مکان تا توانسته برده اند،  بویژه عوامل استعمار و یهود،  که بنام تاریخ دان می آمدند،  ولی برنامه داشتند که غارت کنند،  و به دروغ بگویند که مقدونی ها غارت کردند،  و آتش زدند.  دانستن واقعیت های تاریخ میتواند برایمان گنج باشد.

   رودخانه و شهر های بزرگ

      در گذشته، تمام پایتختها را کنار رود های بزرگ و پر آب بنا می کردند،  که محل تجمع انسانی بوده است،  اما چرا این بنای زیبا دور از شهر های بزرگ ساخته شد.  در هیچ یک از اسناد بابلیان، آشوریان، فنیقیان، اشاره ای بدان نیست،  کته زیاس که بیست و چهار سال در دربار ایران زندگی می کرد،  نامی از آن به میان نمی آورد.  انجیل کلمه ای درباره تخت جمشید نگفته،  در آن اطلاعات زیادی از سایر بناها امپراطوری ایران و شهر های شوش و همدان و غیره نوشته است.  این مقدس ترین مکان در ایران بوده،  با وضعی انحصاری برای مذهبی نو پدید،  و حالت نامرئی در برابر آلودگی بیگانگان.  تخت جمشید چیزی مانند پرستش گاه بوده،  که می خواست کعبه ای جهانی باشد،  که در مرکز ایران بزرگ و تمدن ها و فرهنگ های آن قرار داشت،  و در مسیر های جاده های ادویه و ابریشم جنوبی.  این بنا نیز به منظور و تقریبا،  مشابه جا های دیگر ولی با عظمت بیشتری ساخت شده بود،  که جهانی را کعبه گونه گرد آورد.  در آن دوره و زمان از تمدن فکری بشری،  مردم ایران در شرایط اجرایی مدنیت شبیه شاه پرست بودند،  اروپا هنوز یک دوره عقب تر بود،  و در قبیله های اولیه بسر می برد.  پیشرفت عقلی در ادامه حرکت تکامل باعث پیدایش دین های نو پدید خدایی آسمانی شد،  روشنفکران آنها بخاطر نیاز نظامی و اجرایی برای پیش برد دین،  پارتیان را که مرز داران غرب بودند،  به میدان کار زار عقیدتی آوردند.  این قبیل تکامل فکری تا امروز با نوسانات مختلف ادامه دارد،  و تا آخر حیات بشری ادامه خواهد داشت.  امروز مهمترین مسئله رشد فکری این است که،  درباره همه چیز فکر کنیم،  فکر کنیم این موضوع چه و چگونه است،  و آیا اقعیست؟  واقعیت چه و چگونه میتواند باشد؟

   چند تعریف و تحلیل دیگر

      در طول تاریخ اولین گام های نو و حرکت های اجتماعی،  توسط مردم فهیم ایرانی بر داشته و یا پیگیری شده است،  که باید به آن افتخار کرد.  ولی دشمنان و استعمار و امپریالیسم با کمک عوامل و چهره ها،  صهیونیست و فراماسون و لژهای آن،  و بر پایی عوامل دروغ و تزویر،  با ترفند می خواستند بگویند ایرانی ها شکست خورده و ترسو هستند،  و به مخ های سادگان فرو کردند،  که مقدونی و مغول و عرب بیابانی آمدند و کشتند و غارت کردند.  منافع آنها ایجاب می کرد چنین گویند،  چون از ایرانیان می ترسیدند،  اندک سادگان از مردم ایران پنداشتند که آنها درست می گویند،  و به دشمنی با میهن دوستان واقع گرا پرداختند.

        هرگز اندیشه ای شکل نمی گیرد و چیزی ساخته نمی شود،  کاری صورت نمی پذیرد و یا تکامل پیدا نمی کند،  مگر با داشتن سابقه ای از آن،  همراه با توجه به دایره مردمی.  امروزه بدلایل ذهن های باز و امکانات تکنولوژیکی نو،  ساختارها در پدیده و کمال،  سریع انجام می شود،  ولی در گذشته و گذشته ترها زمان بیشتری می برد،  که در تاریخ و فرهنگ یادگیری توضیح داده ام.  مثلاً ساختمان های عظیم تاریخی،  نیازمند سابقه کامل و تمام همه چیزها در تکامل مربوطه به زمان خود بودند،  که تاریخ و تاریخ اجتماعی نقش اصلی در آن دارند.  ایجاد اندیشه ای که بتواند کار بزرگی را سازماندهی نماید و پوشش وسیع نفراتی و کاری ایجاد کند خود مسئله ای است،  که در ابتدا باید رد پای آنرا در تاریخ و تاریخ اجتماعی پیدا کرد،  بنا بر این نباید الکی بدون در نظر داشتن قوانین و فورمولها،  نوشته هایی را پذیرفت که در آنها هیج گشودن تاریخی نیست.  اشخاص خارجی که در تاریخ نویسی برای ما جا خوش کرده اند،  و بعضاً نام استاد تاریخ را با کلی مدرک و تألیف و تمجید دارند،  در تحمق می پندارند که ما ساده ایم.  توجه کنید،  هر دروغی را که عوامل و جیره خواران استعمار،  با انواع زرق و برق ها انتشار می دهند،  و با غرور و افتخارات می گویند و می نویسند،  دلیل بر این نیست که دروغ نباشد و یا باری از دانش دارد.

       در همه تاریخ و زمان،  هیچ دین و ایمان و مسلکی بخودی خود شکل نمی گیرد،  و از عالم غیب و از آسمان و دریا نمی آمد و نمی آید.  به همین ترتیب چیزی ساخته نمی شود،  مگر اینکه اندیشه بعد از اندیشه و کم کم و یکی بعد از دیگری تکامل یافته باشد.  اگر ما بپنداریم که دین ها و کارها،  در مدت کوتاهی و بدستور شخصی بوده کاملاً به گمراهی رفته،  و این گمراهی اجازه تحقیق و تحلیل درست و عاقلانه را نخواهد داد،  باید قوانین علم جغرافی ـ تاریخ در نظر داشت.  اندیشه و فرهنگ و هنر،  با نگرشی به جغرافیا،  سیار است،  هرگز قومی و ملتی نمی تواند اصل و ریشه آنرا از آن خود نماید،  که از نظر علمی اشتباه بزرگی مرتکب می شود.  در واقع باید فهمید و درک کرد،  تاریخ و تاریخ اجتماعی چیست،  و سپس به آنها بپردازیم،  با چه اندیشه ای و چرا در یک جغرافیا شکل می گیرد،  و پایه های آن کجاست،  و چگونه پیروز می شود و یا شکست می خورد،  و چطوری با تاریخ یادگیری گسترش می یابد.

     البته و مهم:  پرس پولیس،  اسم من در آوری قرنها بعد از زمان  داریوش بزررگ است،  مانند بقیه نام های الکی دیگر شان.  تخت جمشید،  نام امروزی است،  هنوز کسی بدرستی نمی داند،  در آن زمان  چه نام داشته،  تا آینده علم تاریخ واقعیت های بیشتری را پیدا کند.

      تخت جمشید آب نداشت که پایتخت باشد،  رود کوچک سیوند از  10 ــ  12 کیلومتری آن می گذرد،  که 2500 سال پیش عقلشان می رسید،  بروی این رود سد سیوند نسازند،  چون میدانستند،  آب در پهنای زیادی گسترده میشود،  و در گرما و خشکی،  تبخیر بالا دارد،  آب باقیمانده شور میگردد،  و نه قابل کشاورزی و نه شرب میشود،  فقط محیط زیست را خراب میکند.  همچنین می دانستند بخشی از آب شور شده،  به داخل زمین نفوذ می کند،  و منابع آب زیر زمینی را هم آلوده می کند.  تقریبا و بد تر از سد پانزده خرداد،  که قبلا  داستانش را در روزنامه نوشته ام.  مسئله مهم که باید مورد توجه داشت،  در گذشته تمام پایتختها را در کنار رود های بزرگ و پر آب بنا می کردند.  تخت جمشید پرستشگاه و اقامتگاه شاهی و در تاریخ اولین و آخرین نوع خودش بود،  در آن دوره و زمان از تمدن فکری بشری،  مردم ایران بزرگ و بخش وسیعی از قاره کهن چیزی شبیه شاه پرست بودند.  ایرانیان بدلیل شرایط جغرافیای طبیعی،  پیشگامان فرهنگ های دینی بودند،  و این بنا به این منظور و تقریبا مشابه جا های دیگر،  ولی با عظمت بیشتری ساختند.  هرگز تکمیل نشد،  زیرا همیشه باید تا به وسعت جهان گسترش می یافت،  همچنین هـرگز غـارت و آتش نگرفته.  پیشرفت عقلی آدم ها باعث پیدایش دین های اولیه شد،  روشنفکران آنها اشکانی یعنی پاکها را آوردند،  و جای هخامنشی یعنی برادری قرار دادند.  رشد و تکامل  فکری تا امروز با نوسانات مختلف ادامه ئداشته و دارد،  و تا آخر حیات بشری ادامه کم و بیش ادامه خواهد داشت.

   مقیاس‌ها و اعداد در تخت جمشید

      کوچکترین واحد اندازه‌ گیری در تخت جمشید یک انگشت بوده،  که با مقیاس امروزی ۲۲ میلی‌متر می ‌شود.  واحد های دیگر عبارت بودند از:

      کف یا قبضه برابر ۴ انگشت یا ۸۷ میلی‌متر.  گام تخت جمشیدی برابر ۱۶ انگشت یا ۳۴۷ تا ۳۴۸ میلی‌متر.  ارش (گز) برابر ۲۴ انگشت یا ۵۲۱ تا ۵۲۲ میلی‌متر.

      بهترین مورد برای بررسی از مقیاس گام تخت جمشیدی،  پلکان شرقی آپادانا است،  که در یک نظر رابطه منطقی طول و عرض قسمت های آن مشخص می‌ شود.  جبههٔ پلکان را به طور کلی به قسمت شمالی (سان سربازان و بزرگان)،  مرکزی (مهتابی جلو)،  و جنوبی (سان هدیه‌آوران می‌توان تقسیم کرد،  هر یک از آنها ۷۸ گام طول و ۹ گام بلندی دارد.  قسمت میانی مهتابی جلو، ۹ گام بلندی و دو برابر آن طول دارد،  و دو شیب پلکان‌های متقارن آن هر یک قاعده ‌ای به طول ۳۰ گام دارند.  از لبهٔ مهتابی جلویی تا آغاز شیب،  هر یک از پلکان ‌های متقارن مهتابی عقبی،  درست ۷۸ گام می ‌شود،  و در همه این اعداد ضریبی از عدد ۳ وجود دارد،  که در ایران باستان مقدس بوده است.

      اعداد ۳ و ۷ و ۹ اعدادی مقدس دانسته می‌ شده‌ اند،  آپادانا در مجموع ۷۲ ستون دارد،  که برابر ۷۲ فصل یسنای اوستا ۷۲ رشته کشتی (کستی) است،  که ایرانیان باستان به کمر می ‌بسته ‌اند.  بر نقوش بارعام کاخ صد ستون و نقش‌ نمای آرامگاه ها،  پادشاه و شش تن از یارانش را نشان داده‌ اند که درست مانند قرار گرفتن اهورامزدا در میان شش فرشته بزرگ در باور ایرانیان باستان است،  و تأیید کننده زرتشتی بودن هخامنشی‌ها است.  پلکان بزرگ شمال‌غربی ۱۱۱ پله (یعنی سه بار عدد یک) دارد،  که حاصل ضرب ۳۷ در عدد ۳ است،  و شمار منزل‌ های راه‌ شاهی از شوش تا سارد هم درست ۱۱۱ بوده‌ است.

     سخن مهم:  هم میهنان و عزیزان،  بیایید از همه جا و در همه حال،  از تاریخ و تاریخ اجتماعی و اندیشه و فرهنگ و هنر ایران بزرگ،  در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان بدرستی دفاع کنید.  کوتاهی از این مهم در این دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  و همچنین در این جهان بی معرفتی ها،  خسارت جبران ناپذیری بدنبال خواهد داشت.  در این دوران و زمان،  خوشی عده ای،  گفتن و نوشتن دروغ های تاریخی،  و شکست های تاریخی ایرانی ها از همه است،  وظیفه جوانمان با هوش ایرانی است،  که آنها را افشا کنند،  و بسوی واقعیت های تاریخی بروند.

عکس تاریخی از خاک برداری تخت جمشید حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 520.

کلیک کنید:  هلنیسم دروغی دیگر

کلیک کنید:  دروغ های خنده دار تاریخ

کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 08:42 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید