X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

دو راز تاریخی در مصر و ایران

   مصر باستان و استان مصر ایران

   پیش گفتار

      در جغرافیای تاریخی ایران و استان های تاریخی ایران گفته ام،  استان تاریخی مصر ایران،  برابر با استان های کرمان و هرمزگان بوده است.  البته این تحقیق،  ابتدای راه است،  عزیزان پژوهشگر علاقمند در این تحقیق یاریم دهند،  تا بکاویم که،  آیا مصر باستان ادامه تمدن استان مصر ایران بوده است؟  در تاریخ مصر باستان آمده است،  که آنها از راه دور و آنطرف دریاها آمده اند،  و این سرزمین به آنها اهدا شده است.  هنوز برای بسیاری این یک معما است،  که چگونه فراعنه سفید در آفریقا به ظهور و قدرت رسیدند،  این که قدرتی بناگاه و بدون پیش زمینه های تاریخ اجتماعی و شرایط جغرافیایی،  در تاریخ ایجاد شود امکان ندارد.  بهمین جهت و برای به تحقیق و تحلیل گرفتن این موضوع،  از این پست بخشی را بنام راز مصر باستان و استان مصر ایران آغاز می نمایم.  به این منظور ابتدا از مجسمه ابولهول آغاز می کنم،  و با بخش های مختلف دیگر ادامه می دهم،  و در جمع و نهایت در اینجا،  و یا پست دیگری بنام راز مصر باستان و استان مصر ایران،  می نویسم.  یاد آوری نمایم،  فقط ما ایرانیها به این کشور مصر گفته و می گوییم،  دیگران Egypt می گویند.

   راز ابوالهول

      ابوالهول یا اسفنکس  به لاتین اسفینکس و به یونانی، اسفیگس،  هیکل عظیم اساطیری است،  که هنرمندان مصری و نیز به تقلید آنان هنرمندان یونانی،  به کرات مجسم ساخته ‌اند.  ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به‌هیاکل مختلف مجسم می ‌کردند.  در مصر اسفنکس را به ‌شکل شیری نقش می ‌کردند،  که سر او به صورت سر دختری بود.  شاید این قیافه ها را به قصد تعظیم و تکریم نیت،  که به زعم مصری‌ها الهه حکمت و دانش بود برپا می کردند.  در خرابه‌ های مصر باستان ابولهول ‌های بسیار مشاهده می‌ شود،  که از سنگ یک پارچه ساخته شده اند،  و معمولاً سر آنها به سر یک فرعون می ماند.  از همه بزرگ‌تر را ابوالهول می گویند،  بیست و هشت متر ارتفاع دارد،  در نزدیکی قاهره بین دو هرم واقع شده،  و تنه این هیکل در زیر ریگ‌ها مدفون ‌بوده است،  و فقط سینه و سر او خارج از ریگ بود،  بعدا از زیر شن خارج شد.  این مجسمه غول پیکر همچون یک نگهبان در برابر اهرام سه گانه در گیزه یا جیزه ایستاده است.

      در ایران نیز تصاویر اسفینکس مربوط به سلسله هخامنشیان دیده می شود،  البته تفاوت هایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد.  به عنوان مثال چهره‌ اسفینکس ایرانی چهره‌ یک مرد هخامنشی است.  تفاوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است،  یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر،  بال ‌های عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است،  تا کمال در آن به اوج برسد.  

   عکس نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی،  که در موزه‌ لوور فرانسه نگهداری می‌ شود،  عکس شماره 1441.

      مصر شناسان با مقداری مدارک مدعی هستند،  ابوالهول حدود 4500 سال قدمت دارد،  و شیفرون (یا به تلفظ دیگر جفرن) فرعون مصر از روی خواب و خیال خود،  آنرا تراشیده است.  صورت مجسمه بر اثر فرسایش تا حدود زیادی از بین رفته است،  البته بعضی از مصر شناسان عقیده دارند،  که صورت ابوالهول همان صورت شیفرون است.  اما در واقع اینطور نیست،  با بهترین و جدید ترین تحقیقات متوجه شده اند،  که ابوالهول صورت یک سیاه پوست است،  نه صورت یک فرعون سفید پوست یا خود شیفرون.  هنرمندان پیکر تراش مصری خیلی با دقت مجسمه می ساختند،  حتی آنها عدم تقارن غیر قابل حس چهره و بدن را در کار خود وارد می کردند.  با این تحقیقات جدید و برابری دادن صورت مجسمه فرعون شیفرون با صورت ابوالهول متوجه شده اند که آنها کاملاً متفاوت هستند،  و آشکارا مشخص است که ابوالهول چهره یک سیاه پوست آفریقایی است،  متخصص های مختلف جنایی، پزشکی و ارتودنسی و غیره این موضوع را تأیید کرده اند.

   عکس تصویر تفاوت چهره ابوالهول،  که گویا از فرعون های اولیه مصر تقلید شده،  و تصویر صورت فرعون سفید پوست مصر،  عکس شماره 4155.

      افسانه های زلو می گوید،  که قبایل زلو ابتدا در شما زندگی می کردند،  و بعد از اینکه باران قطع شد و خشکسالی آمد،  آنها به جنوب مهاجرت کردند.  مورد جالب دیگر این است که،  زلو ها می گویند:  ابتدا در مریخ زندگی می کردند،  و بنا به اسطورها در آنجا جنگ بزرگی در گرفت،  آنها زنان زیبا را در سفینه فضایی به نام ماریکایبا قرار دادند،  و به زمین فرستادند.  جالب تر اینکه در هیبروی میرولوا وسیله ای مقدس است،  که فرشتگان هوشمند تر از ما،  برای خلقت انسان از آن استفاده کرده اند.

      تمامی آثار در سکوی گیزه یا جیزه محل ابوالهول،  با ابزار سنگی تراشیده شده اند،  اما بعضی از نظریه ها این را قبول ندارند،  یکی از استدلالها می گوید،  که ابولهول را شیفرون بروی این قطعه گرانیت تراشیده است.  کتیبه پای مجسمه می گوید،  که چگونه ابولهول به خواب تات آمده و به او وعده پادشاهی مصر را داده است،  البته بشرطی که شن و ماسه های اطرافش را بردارد.  به خط هیروکلیف آمده:  تات پسرم به من نگاه کن،  من پدر تو هستم،  من از همه لحاظ مریض هستم،  شن های مقدس که می بینی،  مرا پوشانده اند ....،  تات ماسه ها را کنار زد و پادشاه شد.  در پائین این کتیبه مقداری حروف هیروکلیف وجود داشته،  که از شیفرون نام برده شده بود،  و امروزه از بین رفته است،  اما در هیچ جای کتیبه نوشته نشده که شیفرون آنرا تراشیده است.

      یک لوح کامل تاریخی دیگر که یک تکه سنگ سفید آهکی مرغوب است،  در موزه قاهره می گوید:  که چگونه پادشاه چیوپس (خئویس پدر شفرون) که پادشاهی قبل از شیفرون بوده است،  معبدی برای آسیس در کنار مجسمه ابوالهول ساخته است.  اما این کتیبه بعد از کتیبه پای ابوالهول بدست آمده،  و مشکل دیگری اینجاست که این کتیبه با خطوط مصری دوره جدید تر تراشیده شده است،  و این دو مورد تا حدودی باعث عدم پذیرش آن گردیده.  این ساده ترین و بی خیال ترین شیوه های تاریخ نگاری است،  که یکی از مهمترین منابع را دور انداخته یا کنار گذاشته شود،  صرفاً بخاطر اینکه با خطوط دوره جدیدتر است،  و اطلاع قیمتی آن که به دوره های خیلی دورتر است نادیده گرفته شود.  در واقع باید بدنبال دلایل آن بود،  که چرا و چگونه با خطوط جدیدتر نوشته شده،  و این خطوط چگونه وارد مصر باستان شده است.

      مصریان باستان در کار ساخت و ساز با بلوک های سنگی بزرگ استاد بودند،  این هنر راز گونه آنها همیشه علاقمندان زیادی را از سراسر جهان جلب کرده و می کند.  بهترین مثال حرم عظیم گیزه یا جیزه است،  دو و نیم میلیون تن بلوک های سنگ آهکی،  به ارتفاع کمی بیش از 146 متر،  روی هم چیده شده اند،  وزن متوسط هر بلوک دو و نیم تن است،  بلوک هایی که در سالن های داخلی بکار رفته تا 70 تن وزن دارند.  راز شگفت آور دیگر که تا بحال به آن کمتری توجه کرده اند،  این است که برای ساختن و درآوردن بدن ابوالهول،  تعداد بیشماری سنگ آهک تراشیده اند،  همچنان که بدن شیر شکل می گرفت،  تکه تکه سنگها از آن برداشته،  و معبد بزرگی در نزدیکی مجسمه با آنها ساخته شده است.  طول بعضی از این بلوکها بیش از 9 متر و عرض آنها بیش از 3 متر و ارتفاع حدود 3.65 متر به وزن 200 تن است.  چطور و چگونه توانسته اند،  آنها را حمل کنند،  و تا 15 متر ارتفاع با دقت کامل رویهم بگذارند،  و ساختمان بزرگی بنا کنند،  در هیچ کجای مصر چنین ابعاد سنگ های بزرگ وجود نداد.  مصر شناسان اعتقاد دارند،  که از سطح شیب دار و تعداد زیادی آدم استفاده شده است،  اما در هر صورت و به واقع غیر ممکن  است،  و کلاً برای علم امروزه یک راز شده است.

      البته بنا به تحقیقات جدید،  ابوالهول در ابتدا بطور کامل یک شیر بوده،  سپس بر اثر تخریب طبیعی سر آن خراب شده،  و سپس سر انسان برای آن تراشیده اند،  شیر اولیه را چه زمانی و چه کسانی تراشیده اند؟  چگونه بدون ابزار فلزی تراشیده شده است؟  چرا ابزار فلزی نبوده،  و چه کسانی این ابزار را به مصر بردند؟  سر سیاه پوست آفریقایی شبیه زلو را چه کسی تراشیده؟  و سپس چرا بخواب شیفرون سفید پوست از نوع تیره های جنوب ایران آورده اند،  که پدر اوست؟  این درست مانند داستان های دینی ایرانی و میان رودان است،  که می خواهد مردم آئین گذشته را به خود وابسته نماید.  با اندکی تحقیقات ایرانی،  به راحتی نتیجه های گرفته می شود،  که بسیار جالب است،  منجمله،  چرا اندام و چهره مجسمه های فرعونها،  درست مانند اهالی جنوب ایران می باشد؟  آیا رابطه ای بین تمدن جیرفت با مصر باستان وجود دارد؟  آیا هخامنشیان استان مصر ایران را،  که به غرب منتقل شده بود براحتی اشغال کردند؟  آیا نیرویی که سنگ های عظیم را جابجا می کرد،  قدرت فرا دانش فیزیک بود؟  و پرسش های بیشمار دیگر،  وظیفه پژوهشگران تاریخ ایران باستان است،  پرسش های تاریخی را بدور از دروغ های تاریخی و ترفند های استعماری بکاوند و پاسخ گویند،  البته اینکار زمان بر است،  و حوصله و دانش مربوطه را می خواهد،  ادامه دارد و باز نویسی می شود.

   عکس تصویر تفاوت چهره ابوالهول،  که گویا از فرعون های اولیه مصر تقلید شده،  و تصویر صورت مجسمه فرعون سفید پوست مصر،  و نیز مقایسه تصویر اولیه شیر با ابوالهول کنونی،  عکس شماره 4155.

   نقد داستان کتاب سوزان 

      درباره داستان به آتش کشیدن کتابخانه های ایران بدست اعراب صدر اسلام خیلی مطالب گفته و نوشته شده است،  ولی بطور کلی فاقد اسناد لازم هستند.  باید تاریخ را با تمام معنی آن خواند و دید،  و تمام اصول تاریخ تمدن و جغرافیا را در نظر داشت.  یکی از سایت هایی که درباره این موضوع خیلی داغ و درد دل دارد مطالب و دلایل آنرا به نقد و تحلیل می گیرم:

   سایت مربوطه:  1 ــ  ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:  و علت اینکه ما از اخبار بی خبر مانده ایم،  این است قتیبة بن مسلم باهلی،  نویسندگان و هیربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید،  و آنچه مکتوبات (خوارزمیان)، از کتاب و دفتر داشتند،  همه را طعمه آتش کرد، (سال های ۹۰ هجری)،  و از وقت خوارزمیان امی و بی سواد مانده اند....

   انوش:  فاصله زمانی ابوریحان تا 90 هجری حدود 300 سال است،  در آن نوشته کتاب هیچ مدرک و سندی ارایه نشده است،  در ضمن مشخص نیست که اصل باشد نه.  در ضمن بازگو کننده امروزی مکان جغرافیایی خوارزم را مشخص نکرده است،  کدام خوارزم و در کجا بوده است،  چند نام بودن جغرافیایی در گذشته بسیار بوده است به جغرافیایی تاریخی ایران مراجعه شود.

   سایت مربوطه:  2 ــ  جرجی زیدان، ادیب، مورخ و روزنامه نگار لبنانی مسیحی در کتاب تاریخ التمدن الاسلامی (ترجمه علی جواهر کلام)،  که تا به حال بیش از ۳۰ بار در جهان عرب به چاپ رسیده،  و در ایران در سال ۱۳۳۵ به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شده،  ده صفحه تمام را به انهدام کتابخانه های ایران توسط سعد بن ابی وقاص که دستور آن را طی فرمانی از سوی خلیفه عمر دریافت داشته بود، می پردازد.  جرجی زیدان در این کتاب چنین می نویسد:  خود من تا چند سال پیش که کتاب تاریخ “مصر الحدیث” (تاریخ نوین مصر) را نوشتم،  با نظر آنهاییکه چنین آتش سوزی را بعید میدانند موافق بودم،  ولی در سالهای اخیر بر اثر مطالعات بیشتر و دسترسی به منابع زیادتر،  نظر طرفداران این انهدام را بر اساس شش دلیل استوار ترجیح دادم.  (تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه فارسی، ص ۴۳۴ تا ۴۴۴).
انوش:  در این کتاب نیز همین چند دلیل را،  که بدون سند و مدرک تکرار شده،  پشت سرهم کرده،  در اینجا 6 شماره را به آنها اختصاص داده،  و یکی را به این کتاب که بتواند 7 مورد سرهم کند،  بلکه بتواند کلاه بگذارد.

   سایت مربوطه:  3 ــ  ابن بطوطه جهانگرد مشهور قرن هفتم هجری در سفرنامه خود موسوم به تحفة الانظار فی غرائب الاسفار، می نویسد:  ایرانیان به شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیت بسیار می دادند و دایره آن علوم در کشور ایشان توسعه یافته بود.  زیرا دولت های ایشان در منتهای پهناوری و عظمت بود...،  و چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد.  کتب بسیار در آن سرزمین یافتند،  سعد بن ابی وقاص به عمر بن خطاب نامه ای نوشت تا درباره امر کتب و به غنیمت بردن آنها برای مسلمانان کسب اجازه بکند.  لیکن عمر به وی نوشت،  آنها را در آب فرو افکنید، چه اگر آنها کتب راهنمایی و راستی باشند،  خداوند ما را به رهبری هدایت کننده تز از آنها هدایت کرده است.
انوش:  این نیز مانند داستان نقد شماره یک است،  همان داستان که هیچ اثری از آثار کتاب سوزان وجود ندارد،  مثلاً بنویسند چه کتاب هایی از چه علومی و کدام نویسندگان،  فقط از انبوه کتاب می نویسند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باور کردنش راحتر است،  کتاب هایی که نامی از آنها در کتاب های موجود نیست.

   سایت مربوطه:  4 ــ   دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا، (چای لیدن،۳۰)،  به یکی دیگر از ماجرا های کتاب سوزی،  توسط اعراب، در دوره خلافت عباسیان، می پردازد:  حکایت کنند که امیر عبدالله ابن طاهر به روزگار خلفای عباسی امیر خراسان بود.  روزی در نیشابور نشسته بود،  شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او نهاد.  پرسید که این چه کتابی است؟  گفت:  این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است،  که حکما به امر نوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود:  ما قرآن خوانیم،  به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خواهیم...  این کتاب تألیف مغان است و پیش ما مردود است...  سپس حکم کرد که در قلمرو من هر جا که از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد،  جمله را بسوزانند.
   انوش:  در اینجا نیز ذکر نشده کدام خراسان و بطور کلی داستان را تغییر ماهیت داده که متعاقب آن عدم واقعیت را می رساند خراسان در آن زمان استان کرمانشاه کنونی بوده است به جغرافیایی تاریخی ایران مراجعه نمایید.

   سایت مربوطه:  5 ــ  یکی از بزرگترین ترین کتابخانه های ایران در شهر “ری” توسط محمود غزنوی در سال ۴۲۰ هجری، ویران گشت.  شاه محمود غزنوی پس از به بار آوردن خسارات فراوان به این شهر کهن و متمدن ایرانی، تمام کتب فلسفی و نجوم آن را به آتش کشید.  سپس با غرور و افتخار نامه ای به خلیفه القادر نوشته و می گوید:  طایفه بزرگی از بدباطنان را بر دار کشیده است.
   انوش:  این نیز اشتباه در جغرافیا دارد،  ری نیز از شهرهای خراسان غربی بود نه ری کنونی،  ری کنونی خاک استان چین بود،  به استان های تاریخی ایران بروید.  به همین جهت دو موضوع را زیر پرسش می برد،  اول شناسایی موقعیت سلطان محمود و سپس خلیفه القادر.

   سایت مربوطه:  6 ــ  قزوینی می گوید در کتابخانه ری ۱۱۴ هزار جلد کتاب وجود داشت که تنها فهرست آن ۱۰ جلد تمام بوده است!  نه تنها کتابخانه مرو بلکه اکثر کتابخانه های ایران در قرون سوم تا پنجم هجری،  در جرگه ی بزرگ ترین کتابخانه های عصر خود به شمار می رفتند.  به عنوان مثال کتابخانه ها و مراکز فرهنگی و علمیِ مرو،  بلخ و بخارا و نیشابور از مهم ترین و بزرگ ترین کتابخانه های عصر خود بودند. علی میرفطروس پژوهشگر برجسته تاریخ ایران و جهان،  در مقاله ای پژوهشی چنین می نویسد:  تنها در یکی از 10 ــ 12 کتابخانه شهر مرو،  هزار جلد کتاب از انواع و اقسام علوم (ریاضیات، طبیعیّات، هندسه، نجوم، ادبیات و …) وجود داشت بطوریکه «یاقوت حَمَوی» (سیّاح معروف عرب) توانست ۲۰۰ جلد کتاب از کتابخانه «مرو» به امانت بگیرد... این در حالی است که در همان زمان (قرن سیزدهم میلادی) بقول «آدام متز»:  بزرگترین کتابخانه شهر «بامبرگ» (آلمان)، فقط ۹۶ جلد کتاب داشت.
   انوش:   شخصی که کمی دانش داشته باشد،  مطالب فوق را به هیچ عنوان تاریخ نمی داند،  آنها مقداری پرت و پلای بدون اسناد و مدرک هستند،  که توسط عوامل و چهره های استعمار جهت ایجاد دشمنی بین ایرانی و عرب،  نشر و گسترده شده است.  در آنها هیچ اشاره ای به نام و نوع کتابها و هزاران پرسش دیگر نشده،  حتی نویسنده های امروزی این پرت و پلا های فوق،  اندک دانش درباره جغرافیایی تاریخی ایران نداشته اند.  اندک افرادی که اینگونه مطالب بی سند و مدرک را،  که مطلقاً با قوانین و فرمولها و فاکتور های تاریخی هماهنگ نیست تاریخ بداند،  حسابشان با دانستن تاریخ جداست.  عکس زیر نمونه 5 جلد کتاب خطی را گذاشته ام،  که حدود یک متر مربع می شوند،  برای یک کتابخانه برابر با تعداد 114 هزار جلد گفته شده در بالا،  اگر قفسه بندی چوبی 4 یا 5 طبقه هم باشد،   جمع مساحت زیر بنا با راه رو ها و غیره،  حدود 20 هزار متر مربع می شود،  چیزی حدود یک هزار اتاق 12 متری آنزمان،  جوان باهوش قرن 21 براحتی می تواند موضوعات را تحلیل و تعبیر کند.  خود بخود شهر و ملتی که چنین کتابخانه ای داشته باشد،  قدرت بالایی هم در دفاع خواهد داشت،  و نیز آثار تاریخی بجای مانده آن نیز خیلی گسترده و وسیع خواهد بود.

   سایت مربوطه:  7 ــ  حاج خلیفه در “کشف الظنون” (تاریخ عصر امپراتوری عثمانی) چنین می نویسد:  چون مسلمانان ممالک ایران را گشودند و بر کتابهای ایرانیان دست یافتند، سعد وقاص نامه به عمر نوشت و درباره این کتابها از او کسب تکلیف کرد و عمر رضی اله عنه در پاسخ وی نوشت که همه آنها را در آب یا بریز یا بسوزان، چه اگر در آنها رستکاری است،  خداوند ما را در قرآن به رستگاری بیشتر راهنمایی فرموده است،  و اگر در آنها گمراهی است خداوند ما را با کتاب خود از گمراهی رهایی داده است،  چنین بود که سعد وقاص این کتابها را در آب انداخت یا بسوزانید و به این طریق، علوم ایرانیان از میان رفت. (نقل از کتاب تاریخ تمدن اسلامی،جرجی زیدان).
   انوش:  در این شماره 7 هم،  همان چند مورد بالا را تکرار کرده است،  که بتواند شمارش دلایل کتاب سوزان را بالا ببرد،  خ.. خودتی!  با این دروغها نمی توانند دروغ حمله اعراب به ایران را آبدار کنند.  در تمام این نوشته ها و پرت و پلا،  هرگز از نام کتابخانه ها،  محله هایی که کتابخانه ها در آن وجود داشته،  از نوع کاغذ کتاب و بسیار چیز های دیگر نوشته نشده است.

      عزیزان و جوانان باهوش ایران،  ما ایرانیها به مقدار زیادی کتاب های خطی و تاریخی داریم،  تعداد زیادی از آنها هنوز در موزه ها و کتابخانه های تاریخی باقی است،  که خوانده و برگردان نشده اند.  تعداد زیادی هم در 200 سال گذشته از کشور خارج شده،  که باید رد پای آنها را پیدا کرد،  و به کشور بازگرداند.  به کتابخانه های بزرگ ایران و افغانستان و تاجیکستان و عراق و هندوستان بروید،  و کتاب های تاریخی ایران را بیابید،  و جهت نشر آنها را معرفی نمایید.  دشمنان و دزدان عتیقه و آثار تاریخی ایران،  به بهانه اینکه کتاب های تاریخی ایران سوزانده شده است،  به نوعی از یافتن آنها توسط جوانان باهوش ایران جلوگیری می کنند،  و مانع می شوند.  البته نوع کتاب تاریخی و تاریخ دوام آنرا هم باید در نظر داشت،  بهمین جهت به،  تاریخ کاغذ و نشر در ایران و تاریخ کتاب و کتابداری در ایران مراجعه شود.

      در اینجا یکبار دیگر یاد آوری نمایم،  اگر شخصی دروغ گفت،  در مقابل دروغ او نمی توان مدارک و سند آورد،  زیرا او دروغ گفته و مدرکی نشان نداده،  و چون اصل دروغ است منابع ندارد،  بلکه باید دروغ او را به تحلیل گرفت.  در بخش های تاریخ من با جغرافیای تاریخی و یا ساختار های تاریخی،  و بسیار موضوعات دیگر نسبت به رد و تکذیب دروغها اقدام کرده ام،  که لینکها در میان مطالب مربوطه می باشند.

عکس تعدادی کتاب خطی،  عکس شماره 4021 .

   کلیک کنید:  تاریخ تقویم در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ زیبا سازی در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ معرکه گیری در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 02:10 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید