X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

ماجرا های جالب تاریخی

   ماجرا های غمگین و پند آموز جهان

   پیش گفتار

      برای درک بهتر از تاریخ و تاریخ اجتماعی جهت افراد علاقمندان غیر حرفه ای،  دانستن بسیاری از اتفاقات و حوادث تاریخی لازم است،  بدین منظور در وبلاگ گاهی از این موضوعات مهم تاریخی یاد می کنم.  باید واقعیت ها تاریخ و تاریخ اجتماعی را بدور از دروغ های دشمنان دانست،  بدین منظور مطالب مهم را جهت پند آموزی می نویسم.  با دانستن واقعیت های تاریخی می توان به خوبی مراحل رشد و شکوفایی را طی کرد،  افرادی با موقعیت های مهم اگر به جای حقیقت دروغها را بدانند و باور داشته باشند،  صدمات جبران ناپذیری به خود و جامعه وارد می کنند.

   جنگ داخلی اسپانیا

   جمهوری اسپانی منتهی به جنگ داخلی شد

      تا اوایل سال های 1930 اسپانیا کشوری کشاورزی و کم صنعت با بقایای نیرومند فئودالیسم پیشرفته بود،  نظام سلطنتی که از منافع خوانین و مالکان دفاع می کرد،  به یاری دیکتاتوری نظامی پا بر جا بود.  سخت گیری های ارتجاعی بی وقفه نارضایتی مردم را افزایش می داد،  و شرایط انقلابی را در کشور فراهم می کرد.  در آوریل 1931 با فشار های سیاسی سلطنت طرفدار فئودالی سرنگون شد،  و حکومتی مرکب از نمایندگان احزاب بورژوازی و سوسیالیستی به حاکمیت رسید.  قانون اساسی جدید 1931 اسپانیا آزادی هایی به دنبال داشت،  اما بهبودی در وضع اقتصادی حاصل نشد،  و حکومت مانند رژیم سابق همچنان در دست طبقات ثروتمند قرار داشت.  مردم می خواستند انقلاب ادامه داشته باشد،  و به کوچه و بازار و مزرعه و کارخانه برسد،  و سریع تمام نشود تا به کام مالکین گردد. 

      بعد از سقوط آلفونس سیزدهم،  رژیم جمهوری که بدست احزاب معتدل بر پا شده بود،  با تمام تلاش فراوان نتوانستند،  آنرا در سراسر کشور بطوری مستقر نمایند،  که مورد قبول توده مردم باشد.  نیرو های ارتجاعی وابسته به رژیم گذشته،  که از گسترش تقاضا های مردم به وحشت افتاده بودند،  می خواستند به هر شکل شده در دولت جدید قدرت داشته باشند.  صحنه پارلمان محل مبارزه احزاب افراطی گردید،  و آنکه بظاهر از رژیم جانب داری می کرد افراطی های جناح چپ بودند،  که در کوچه و بازار از آنان حمایت می شد.  در صورتیکه حریف اصلی رژیم جدید کاتولیک ها بودند،  که در اسپانیا اکثریت داشتند و با رژیمی که از طرف جناح چپ ایجاد شده بود مخالفت می ورزیدند.  لذا جناح چپ با افراطیون چپ جبهه عامیون تشکیل داده و چندی بعد آزادی خواهان نیز،  پس از پیروزی در 1936 به آنان ملحق شدند.  با همه این احوال آنچه که مشاهده می شد،  توسعه تروریسم بود،  و نیز هر یک از دسته های جبهه می کوشیدند به نفع خود پیش روند،  بدون اینکه هم آهنگی و هدف صریح و معینی از مجموع آنها مشهود باشد.  این قضیه یکبار دیگر به ثبوت رساند که انهدام یک رژیم به مراتب آسانتر از پایدار نمودن رژیم جدید است.

      یکی از برخورد های مهم مردم با نیروهای ارتجاعی اکتبر 1334 در منطقه صنایع معدنی آستوریاس اتفاق افتاد،  در اینجا مردم بر خلاف ولایات دیگر کشور جبهه واحدی تشکیل دادند،  کمیته های انقلابی ایجاد کردند و ارتش بیست هزار نفری سازمان دادند.  حکومت لژیون خارجی و واحد های مراکش را به مقابله با شورشیان حرکت داد،  مردم مقاومت کردند،  اما عدم یکپارچگی و نداشتن برنامه روشن و سازماندهی لازم،  قیام شکست خورد.  ولی این نبرد باعث ایجاد جبهه واحد ضد فاشیستی از سوی نیرو های دمکرات گردید،  که نتیجه آن قرار داد 15 ژانویه 1936 برای تشکیل جبهه خلق بود.  

      جمهوری اسپانیا جبهه عامیون قادر نبود برای خود رژیم پارلمانی درست و خوبی فراهم سازد،  بنظر می رسید رژیم پارلمانی چند بار که در مشروطیت آزمایش شده بود،  بهتر اداره می شد.  ولی اینک در جمهوری جدید نمی تواند خوب کار کند،  زیرا اقلیت حادثه جوئی که بازار تروریسم را رایج ساخته بود مانع می شود.  احزاب ضد سرمایه داری و کمونی در بین ساکنین ایالات جنوبی کشور،  که در نهایت فقر و بدبختی زندگی می کردند،  عناصر مستعدی یافته بود،  ولی اکثراً افراطی بودند.  ریشه این انحطاط اجتماعی که مخصوصاً در جنوب بود،  از زمانی شروع شد که اسپانیولی ها در قرون  16 و 17 مالکین بزرگ مور،  باز ماندگان حکومت های اسلامی تاریخی،  و از ساکنان افریقای شمالی را از کشور اخراج کرده بودند.  اسپانیا ییها نتوانسته از اراضی و املاک بزرگی،  که مورها آباد کرده استفاده برند،  و تقسیم آن املاک به رعایای اسپانیا،  نه تنها سبب بایر ماندن زمین و خراب شدن آبادانی های سابق شد،  بلکه مردم نیز در ورطه فقر و بیچارگی تا به قرن 20 زندگی کردند.  شبکه های ارتباطی و آبرسانی،  مزارع آباد و شهر های پر برکت هم رو به خرابی و زوال رفته بود،  بنا بر این ایالات جنوبی را مستعد نفوذ عوامل افراطی دینی و مسلکی کرده بود.  یکبار دیگر در اوایل قرن 20 بازار تروریست های مختلف اعم از سفید و قرمز بشدت رواج یافته بود،  و جنگ خونین و دامنه دار داخلی آغاز شد،  و ضربه بر پیکر مجروح مردم و کشور شد.

   فرانکو خود را رئیس کشور اعلام نمود

      قتل کالوو سوتلو رئیس جناح راست در 17 ژوئیه،  سبب شد که پادگان و سربازان در مراکش اسپانیا قیام نمایند،  فرانکو با اسلحه فراوانی که از آلمان و ایتالیا وارد نموده بود،  و از مدتی قبل شورش را پیش بینی کرده بود،  به عزم تسخیر کشور در راس سربازان شورشی حرکت کرد.  فرانکو با کمک نیروی های نظامی بویژه هوایی آلمان فاشیست،  به سهولت بر غالب شهر های جنوبی مسلط شد.  ولی مادرید و بارسلون در دست جبهه عامیون باقی ماند.  کمونیستها و عامیون اسلحه فراوانی بین مردم و انقلابیون پخش کردند،  و در این ضمن زد و خورد های محلی بین آنها و بورژوازی و اصحاب کلیسا و مالکین اتفاق افتاد،  که باعث قتل و کشتار های بی رویه و غیر قانونی گردید.  بعض از طبقات اجتماعی مانند مشروطه خواهان، کاتولیکها و احزاب راست کم جمعیت،  که وضع را بدین منوال دیدند،  خواهی نخواهی از نهضت فرانکو استقبال نمودند.  دسته های میلیس به تقلید از فاشیستها،  به عنوان فالانژ توسط پسر پریمودو ریورا تشکیل یافت،  ولی خود او در ماه نوامبر به دست کمونیستها افتاد و تیرباران شد. 

      ناسیونالیستها به اتکای دسته های نظامی مور،  که از مراکش وارد شده بودند،  در شمال و مناطق آراگون، ناوارا، و گالیس پیروزی بدست آوردند،  و تالامانک را به عنوان مرکز و تکیه گاه خویش انتخاب نمودند.  در جنوب نیز شهر های سویل و غرناطه به دست ملیون افتاد،  در کوردو شاعر مردمی و چپ کارسیا لوکا بدست فاشیستها کشته شد.  در ماه اوت فاشیستها بر شهر باداژوز مسلط شده،  و از همانجا بود که تصفیه مخوف و دامنه داری آغاز گردید،  مرکز دولت از مادرید به بارسلون انتقال داده شد.  منظره جنگ داخلی هر روز هولناک ر و فجیع تر می شد،  طرفین با سلحشوری تمام ولی با سفّاکی و بیرحمی و شقاوت بی مانند به جان یکدیگر افتاده،  وحشیانه می کشتند و می سوزاندند.  در ماه سپتامبر هشتصد کاوه که از شهر القصر دفاع نموده بودند آزاد شدند.

      بالاخره در اول اکتبر مجمعی در بورگوس تشکیل یافته،  و فرانکو را به عنوان رئیس کشور اسپانیا انتخاب نمود.  فرانکو به کمک آلمان و ایتالیا کوشید که ظلم جدیدی منطبق بر اساس دیکتاتوری در سراسر کشور برقرار سازد.  در واقع زمام عملیات فالانژها در دست موسولینی بود،  و برلن پشت سر او متابعت می کرد.  موسولینی صحنه اسپانیا را به عنوان نمونه میدان مبارزه فاشیست در تمام اروپا برگزیده،  و هدف او این بود،  که چون در اسپانیا کمونیستها را سرکوب کرد،  در سایر ممالک اروپا که طرفداران این مرام نفوذی دارند،  دست و پنجه نرم کند.  به عبارت آخر موسولینی همان روش را علیه کمونیستها انتخاب کرد،  که در قرن نوزدهم مترنیخ صدر اعظم اطریش در مبارزه علیه افکار آزادی خواهی در اروپا پیش گرفته بود.

   سقوط جمهوری و استقرار دیکتاتوری فاشیستی

      اسپانیای جمهوری خواه در یک مبارزه نا برابر درگیر بود،  برتری نیرو از آن دشمنان بود،  ناوگان های جنگی ایتالیا و آلمان جمهوری را از طریق دریا محاصره کرده بودند،  فرانسه مرز های خود را به روی اسپانیا بسته بود.  در دسامبر 1936 هواداران فرانکو و مداخله گران یورش عظیمی را به کاتالونیا آغاز کردند،  در فوریه 1939 آن جا را اشغال نمودند،  انگلیس و فرانسه از حکومت نگرین می خواستند که مقاومت علیه فاشیسم را متوقف سازد.  در 27 فوریه آنان مناسبات دیپلماتیک خود را با جمهوری اسپانیا قطع و رژیم فرانکو را به رسمیت شناختند.  در 1936 که شهر مادرید از سوی چهار ستون ارتش فرانکو مورد هجوم قرار داشت،  ژنرال فاشیست مولا اعلام کرده بود،  که شهر به یاری ستون پنجم تسخیر خواهد شد.  به این ترتیب او وجود جاسوسان و مزدوران فرانکو را در پایتخت گوشزد می کرد،  هر چند این نیت در اوایل جنگ عملی نشد،  اما در مراحل آخر آن ستون پنجم علیه جمهوری وارد عمل شد.

      در 5 مارس 2939 تسلیم طلبان در مادرید دست به شورش زدند،  آنها برای اینکه راه نظامیان فاشیست را به پایتخت باز کنند،  کودتایی موسوم به کودتای دفاعی به راه انداختند.  تا اول آوریل 1939 تمام اراضی کشور به زیر حاکمیت فرانک در آمد،  پس از 22.5 ماه مبارزه و جنگ های خشن و قهرمانانه جمهوری اسپانیا سقوط کرد.  علت اصلی شکست آن مداخله های نظامی و غیر نظامی ایتالیا و آلمان،  و سکوت انگلیس و فرانسه بود،  که بدون این سیاستها فرانکو نمی توانست پیروز شود.  سیاست عدم مداخله انگلیس و فرانسه و ایالات متحده آمریکا،  که از پیروز مردم یک کشور حتی در اروپا می ترسیدند، امکان دریافت سلاح و یاری های مختلف از خارج را برای جمهوری از بین برده بود.

   آیا جنگ داخلی کشور دیگری را می دانید؟

   آسیای بزرگ

      ژاپنیها بعد از بدست آوردن موفقیت های صنعتی و اشغال نظامی کشور های آسیای،  از فوریه 1942 شورای آسیای بزرگ مرکب از برگزیدگان بورژوازی امپریالیستی،  روسای بزرگ صنایع،  مخصوصاً تراست های بزرگ تشکیل دادند.  این شورا برنامه سیاسی و اقتصادی آسیای بزرگ را تدوین کرد،  به موجب این سیاست ژاپن بایستی یگانه مرکز صنعتی قاره آسیا باقی بماند.  سیاست اقتصادی سایر کشورها باید با منافع ژاپنی ها مطابقت داده شود،  یعنی باید مواد خام آذوقه و احتمالاً کارگر را به قیمت مناسبی تسلیم نمایند.  بدین قرار ژاپنی ها نیز همان برنامه اقتصادی آلمانها را در آسیا بدست گرفتند.  به محض تنظیم این برنامه ده ها هزار کارمند ژاپنی به نواحی آسیای شرقی و جنوب شرقی اعزام شدند،  تا سازمان هایی که مورد نظر توکیو بود بر پا سازند.  ضمناً مدارس مخصوص ایجاد شد،  تا افراد را به عنوان کارمندان آتیه جهت اداره امور آسیای بزرگ تربیت نمایند.

      اما اصول اقتصادی این تشکیلات وسیع بر روش آمرانه و انحصار مستقر بود،  می بایست به کمک دستمزد ارزان که دیگران برای ژاپن تأمین می کردند،  تولیدات و محصولات صنعتی به قیمت ارزان در بازار های دنیا جاری شود.  سپتامبر 1942 یک وزارت آسیای بزرگ تأسیس شد،  در کنار نقشه اقتصادی یک نقشه سیاسی نیز بوجود آمد،  که در نظر داشت یک نوع آزادی کم رنگ به سرزمین ها بدهد.  البته آن جاهایی که ثروتمند بودند و از نظر کانی و مواد خام اهمیت داشتند،  مستقیم توسط ژاپن اداره شود.  در عین حال یک سلسله اقدامات و تبلیغات برای آزاد کردن بقیه قاره آسیا از چنگال استعمار انگلیس و آمریکا را شروع کردند.  منجمله نهضت آزادی هندوستان که توسط ژاپنیها کاملاً حمایت شد،  و اولین گنگره خود را در بانکک پایتخت تایلند تحت حمایت ژاپن افتتاح کرد،  کنگره برمه در 1943 در رانگون با حمایت کامل ژاپن استقلال برمه را اعلام کرد.  در 15 اکتبر استقلال فیلیپین اعلام شد،  و بلافاصله تحت نفوذ ژاپن قرار گرفت،  مالزی بدلیل منابع زرخیز و موقعیت نظامی تحت اشغال کامل ژاپن باقی ماند.  در 5 نوامبر 1943 اولین کنگره آسیای بزرگ در توکیو افتتاح شد،  خود ژاپنیها به عنوان نمایندگان کره که رسماً به ژاپن ملحق شده بود در جلسه شرکت کردند.  از طرف مغولستان، فیلیپین، تایلند، برمه، چین نمایندگانی حضور داشتند،  هندوستان رسماً مشارکت نداشت،  از ممالک اشغالی اندونزی، مالزی، هند و چین و جزایر نمایندگانی حضور نداشتند.

      در کنگره مذکور منشور آسیای بزرگ تدوین شد،  بطور کلی اصول منشور عبارت بود از سیاست و اقتصادی مشترک تحت نظر بورژوازی امپریالیستی ژاپن.  در عین حال هیچ فرد غیر ژاپنی حق نداشت به ژاپنی امر و نهی کند،  بدین ترتیب ریاست و مدیریت کلیه امور آسیا بدست ژاپنیها افتاد،  فقط ژاپنیها در مقام کشیشان و رهبران دینی باقی ماندند.  از کار های جالب و مهم بنا کردن مسجدی در کوبه بود،  در دانشگاه توکیو زبان عربی تعلیم داده شد،  تا بتوانند به غرب آسیا هم نفوذ کنند.  بدین ترتیب ژاپن نه تنها در زمینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی،  محور و مرکز آسیای بزرگ شد،  بلکه در امور معنوی و مذهبی نیز سیادت را بدست گرفت.

   آیا در قرن 21 این سیاست ها با همکاری کامل تمام کشور های نیمه شرقی آسیا تکرار نشده است؟  سهم هر یک از آن کشورها در اجرای این برنامه چه میزان است؟

      در باره هلوکاست،  همه می دانند  واقعیتی وحشتناک ولی با ارقامی دروغی است،  کسی منکر واقعه ای که به شکنجه و کشتار بسیاری از افراد بشر در جنگ دوم جهانی بدست فاشیستها گردید، نیست.  اما بعد از پایان جنگ با سند سازی و دروغ پردازیها ارقام و اعداد این جنایتها را تا حدود یکصد برابر نمودند،  تا بتوانند در ادامه دروغ پردازی های تاریخی مقاصد شوم خود را پیش ببرند.  این ارقام دروغ مانند حمله های،  اسکندر مقدونی، اعراب بیابانی، چنگیز مغول، و غیره می باشد،  با همان نوع منابع مشکوک،  که در همه زمینه های تاریخی نوشته اند.  کسانی که جنایات هلوکاست را به کمترین اهمیت وجدان بشری سپرده اند،  بقیه انواع کشتار ها و جنایات استعمار و امپریالیسم بطور مستقیم و غیر مستقیم را به حساب نمی آورند.

   تاریخ مهاجر نشینی

      بلافاصله پس از پایان جنگ دوم جهانی،  دو مسئله بزرگ در ایتالیا مطرح و باعث مزاحمت کلی و عام بود،  حل مشکل افزایش جمعیت،  که سالانه بیش از 400 هزار نفر بود،  و همچنین اصلاحات کشاورزی در جنوب کشور.  ایتالیا در بین کشور های اروپای غربی بابت رشد جمعیت بیشتر از همه رنج می برد،  سابقاً هر سال عده کثیری بعنوان مهاجر به ایلات متحده یا کشور های آمریکای جنوبی کوچ می کردند.  دولت های ایتالیا در صدد بودند سرزمین های نوینی برای اسکان مازاد موالید خود بیابند.  تا اینکه در سال 1911 سرزمین طرابلس و سیرنائیگ که فقط در بخش های کوچکی از ساحل باشنده داشتند،  اشغال کردند،  زمین های وسیع داخلی آنجا تقریباً بدون باشنده بود.  در تمامی این سرزمین ها فقط  1/1 میلیون نفر میزیستند،  ولی فقط در دوران اقتدار فاشیست ها بود،  که مستملکات فوق واقعاً ارزش یافت.  آرتش ایتالیا بیش از سه هزار کیلومتر جاده احداث نمود،  کشاورزان سیسیلی، ساردنی و جنوب ایتالیا،  زمین ها را کشاورزی و آماده بهره برداری نمودند.

      ایتالیا ئیها قصد داشتند زمین هایی که سابقاً از طرف رومیان زراعت می شد،  و مسلمانان رها نموده بودند و بایر شده بود،  آباد نمایند.  در اولین مرحله 110 هزار مهاجر به این اراضی فرستاده شدند،  در قلب صحرا چند صد آبادی در مالکیت مهاجرین درآمد،  هر خانواده به اندازه توانایی خود یعنی حدود 40 هکتار را دریافت نمود.  کشت و زرع زمین های بایر مانند رومیان قدیم از باغات زیتون و انگور آغاز شد،  ولی باغات زیتون نتایج به مراتب بهتری بار آوردند.  دولت ساختمان و بناها،  اثاث لازم و دو گاو و یک اسب می داد،  زارع ساکن محل پس از پانزده سال می توانست با پرداخت اقساط سالیانه،  مالکیت زمین آباد شده را به دست آورد.  ضمن توجه به آرا و عقاید ساکنان محل یک واحد تشکیل می دادند،  به این ترتیب چند مزرعه با یک کلیسا یک مدرسه و یک شرکت تعاونی،  تحت اداره کدخدایی که از طرف دولت منصوب می شد قرار می گرفت.  قیمت این کمپرسوری که از 200 مزرعه و یک مرکز تجاری تشکیل شده بود،  در حدود 150 میلیون لیر قبل از جنگ دوم بود.

      ولی جنگ بسط و توسعه مستعمراتی را متوقف ساخت،  در آن ایام یعنی آغاز جنگ 45 هزار ایتالیایی در این سرزمین ها صاحب ضیاع و عقار شده،  و 2500 فرم تشکیل و جمعاً 60 هزار هکتار آماده شده بود.  بیش از 20 میلیون مو 5 میلیون نهال زیتون و بادام غرس گردید.  اکثر مزارع دارای چاه های ارتزین مراکز برق، روغن کشی و انگور صادراتی شده بودند.  بدین قرار ایتالیا واقعاً در سرزمین لیبی برنامه وسیع احیای کشاورزی را آغاز نموده بود،  وسعت بزرگ سرزمین که بیش از سه برابر فرانسه است،  افق تابان و وسیعی برای آتیه بشمار می رفت.  اگر ده سالی سپری می شد،  یک کشور اروپایی مولد در لیبی بوجود آمده بود،  و بدین طریق بین اروپا و آفریقا شکل دیگر اقتصادی و اجتماعی ایجاد می شد.

      در کشور حبشه چندین ده هزار ایتالیا یی مستقر شدند،  عده کثیری زوجه بومی برای خود انتخاب نموده بودند.  کوچ کردن ایتالیا ئیها در اقتصاد کشور مذکور تأثیر فراوانی داشت،  بندرگاه ماسوآ آباد و به منزله باب تجاری حبشه محسوب بود.  ولی جنگ شالوده همه برنامه ها را بر هم ریخت،  در جلسات سازمان ملل متحد در 1949 بطور قطع کلیه مستحدثات و مستملکات از دست ایتالیا ئیها خارج گردید،  و باز مسئله کثرت جمعیت به نحو غیر قابل حلی باز مطرح شد.

   قابل توجه:  امروزه تمام این اراضی کشاورزی در لیبی از بین رفته،  و کشور لیبی تمامی نیاز های غذایی خود را از خارج وارد می کند،  باید توجه و دقت داشت چه نیرو هایی باعث شدند،  کشاورزی هایی که به وسعت کشور فرانسه بود از بین برود.  در صورتیکه آن مهاجر های ایتالیایی می توانستند،  در کنار مردم لیبی و دیگر کشور های آفریقایی،  آبادی های بیشتری به شمال آفریقا ببرند،   اما نگذاشتند.  در آن زمان دولت ایتالیا یک امپریالیسم کوچک بود،  ولی آن کشاورزان و کارگران بی پناه و مظلوم ایتالیایی،  فقط زحمت کشانی بودند،  که خیلی سریع توانستند بیابانها را به مرکز تولید مواد غذایی تبدیل کنند.

   عکس تاریخی عمر مختار در دست اشغال گران امپریالیسم ایتالیایی کشور لیبی،  مشروح در تاریخ لیبی در پست های قبلی، عکس شماره 4058 .

   کلیک کنید:  قاره کهن

   کلیک کنید:  تاریخ جغرافیای ایران

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید