X
تبلیغات
پیکوفایل

ایران و ایرانیان

مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

وظیفه و کار روشنفکران


ارگ

سخن، مرام، اساس، سبک کار

   پیش گفتار

      هر وبلاگ یا سازمان،  شرکت یا حزب،  در این دوران و قرن نوین،  نیازمند طرح تدوین شده است،  که شامل:  مرامنامه، اساسنامه، استراتژی، تاکتیک، سبک کار، و... باشد،  عدم دقت به این اصول،  آن شرکت یا سازمان یا وب را سردرگم می کند،  و به اهدافش نمی رساند.

    ارگ به معنی قلعه کوچک در میان قلعه بزرگ است،  که دارای برج و بار باشد،  و در آن فرمانروای شهر، ایالت و یا کشور اقامت داشته است،  و غالباً وی از آنجا مبادرت به اداره امور می کرد.  از این وب ارگ،  هدایت و اداره،  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  و ایران و ایرانیان، و... انجام می شود.

عکس انوش راوید در 1346 خورشیدی،  مشروح در تولد در تاریخ،  عکس شماره 112 .

سخن وبلاگ ارگ

      سخن وبلاگ ارگ به عاشقان دانستن حقیقت است،  که اندیشه خدمت به دانش و ایران دارند،  سخن وبلاگ به تحصیل کرده ها و روشنفکران است،  که اندیشه و عمل شان تابع منطق و حقایق علمی است.  بدین منظور حرکت وبلاگ بحث در جهت معیار هایی با اتکا به حقایق علمی و تجربی و موازین منطقی محقق است.  در زمانی حساس که راه زندگی و رشد ملتها،  به شیوه  فرا امپریالیستی در خطر و بحران است،  لازم می گردد که اندیشمندان و روشنفکران مورد نظر این وبلاگ،  در محیط دمکرات مجازی گرد هم آیند.  در تشخیص دروغها و یافتن واقعیتها و حقایق علمی در جغرافیا ـ تاریخ و تکامل اجتماعی و فرهنگی به اندازه توانایی خود کار،  و به گسترش واقعیتها در میان مردم بکوشند.  کوتاهی از این مهم سپردن دوران به دروغ پردازان است،  که با دشمنی دیرینه،  خواهان شکست و تجزیه ذهنی و ذاتی ملت های قاره کهن،  جهت تخریب و انقراض می باشند.

        وبلاگ ارگ (جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران)  بر پایه دروغ های تاریخی نمی باشد،  بلکه در ضدیت کامل با کلیت دروغ،  و مخالف سرسخت دروغ های تاریخی و اجتماعی است.  بنابر این منابع و مطالب کتاب هایی،  که اصالت واقعی و صحیح بودن مقالات آنها مشکوک می باشد،  فقط به منظور بررسی چگونگی نوشته هایشان در وبلاگ استفاده می شود.  آنچه که امروزه برای علوم انسانی،  بویژه تاریخ و تاریخ اجتماعی مسئله ساز شده،  انبوه دروغها و ترفندها است،  که هر کس به فراخور حال و موقعیت خود بکار برده است.  برای تصفیه و پاکسازی آنها باید از روش های اصولی استفاده کرد،  تکیه بر مطالب مشکوک و تکرار طوطی گونه آنها،  همان گمراهی تاریخی است.

      بدین جهت باید در نظر داشت،  استدلال ها و استنباط های قیاسی،  که همراه تحلیل های عمیق و داده های واقعی تاریخی و آماری است،  نهایت به تکوین تعلیل های جدید،  برابر اصول علمی می انجامد،  که در تمام مراجع ذیصلاح مسند و منبع به حساب می آید،  که اساس و پایه وبلاگ ارگ،  بر این مبنا می باشد.  در مقالات وبلاگ از ذکر مستقیم و یا نوشتن کلاسیک انبوه زیرنویس منابع خود داری شده،  ولی با استفاده از واژه های کلیدی کتاب های داری اهمیت،  تشخیص ذهنی برای حرفه ای ها مقدور شده است.  مبتدی های مرتبط با این دانش،  ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ،  بعد از مدتی خود می توانند،  رمز و راز یا در واقع علم وبلاگ را بیابند و درک کنند.  همیشه خواهش کرده ام،  افرادی که علاقه و یا دانشی در تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند،  این وبلاگ را مطالعه نکنند،  و اگر اشتباه وارد شده اند،  سریع خارج شوند،  چون سردرگم می شوند.

مرامنامه وبلاگ ارگ

   1 ــ  احترام کامل به مردم ایران و تمام انسانها،  2 ــ  حفظ بی چون و چرای دمکراسی واقعی،  3 ــ  کار فرهنگی جهت زدودن دروغ و نیرنگ و فریب در تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران بزرگ و قاره کهن،  4 ــ  رعایت کامل قوانین کشور ایران و بین المللی،  5 ــ  دفاع از تاریخ و تاریخ اجتماعی جغرافیای تاریخی ایران.

اساسنامه وبلاگ ارگ

   1 ــ  تحقیق و تحلیل های ویژه در تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران و جهان،  2 ــ  ایجاد آموزش و درک بیشتر از واقعیت های تاریخی و حس حرکت زمین زیر پا،  3 ــ  کار فرهنگی دفاع از تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران،  در محیط دمکرات وب.  4 ــ  تلاش برای ایجاد فرهنگستان مستقل تاریخ و جغرافیای تاریخی ایران.

سبک کار وبلاگ ارگ

      وب ارگ یا جنبش ارگ،  فعالیتی مجازی در محیط اینترنت و غیر حضوری،  ویژه علاقمندان به دانش جغرافیا ـ تاریخ است،  که نیازی به رهبری از بالا مانند سبک کار قرون گذشته ندارد،  بلکه برنامه ای با آینده نگری و سازمان های نوین قرن 21 است.  با توجه به جامعه امروزی و تحقیقات متوجه می شویم،  سبک کار قرون گذشته بویژه دوران تولید انبوه قرن 20 برای پیشبرد اهداف در این زمان کار ساز نمی باشد.  بسیاری هنوز در گذشته مانده و می پندارند،  که برای کار می بایست رهبر و سازمان هرمی شکل داشت،  تا بتوان هدایت کلی را به دست گرفت.  در صورتیکه در قرن موج نو با انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی این گونه هرم ها به راحتی آسیب پذیر هستند،  و به هیچ عنوان و شکل نمی توان آنرا ثابت نگه داشت.  اگر سازمان هرمی در این قرن ثابت بماند،  دلیل بر عدم توانایی تحلیل و تعلیل نیرو های تشکیل دهنده آن است،  که به نوبه خود عدم کارایی را در پی دارد.  گاه در این زمان دیده می شود،  مدیریت یا رهبری با پول هرم تشکیلاتی را نگه می دارد،  ولی هر روزه مخارج بیشتری می طلبد،  و در نهایت حفظ آن امکان ندارد.

   یک تعریف ــ  اگر بعضی پدر یا پدر بزرگی را محک بزنید متوجه می شوید،  که آنها می پندارند،  اگر نباشند بچه ها و نوه ها توانایی ادامه زندگیشان کم است،  و می پندارند همه دانایی در آنها جمع است.  در گذشته داستانی و خطی می ساختند،  و میلیونها انسان گرد آن متعصّبانه جمع می شدند،  اما در این زمان وضع کاملاً فرق می کند،  دانایی قرن 21 حاکم و در حال انکشاف است.  این زمان طبقات زیرین هر هرم را جوانان تحصیل کرده تشکیل خواهند داد،  بسیاری از آنها خود مدیران سازمان بزرگ و کوچکی هستند،  آنها براحتی هر تغییر و تحول را درک کرده و جهت گیری می کنند.  به همین جهت خیلی سریع هر هرم تشکیلاتی از هم می پاشد،  و به بیشمار هرم تبدیل می شود.  فرمانده مهمی در خاطرات خود نوشته بود،  که زمان جنگ اول جهانی سربازان بی چون و چرا دستور فرماندهان را اجرا می کردند،  اما در جنگ دوم جهانی می بایست برای آنها تعریفی از دستور می کردیم،  ولی در آینده،  هر سربازی فرمانده خواهد بود.  آن فرمانده در نیم قرن پیش این مهم را دانسته و درک کرده بود،  بنابر این نمی توان با اصول کاری گذشته وارد آینده شد.  وبلاگ جنبش ارگ نمی خواهد و نمی گذارد زمان تکلیف را روشن کند،  بلکه می داند که این علم و دانش و اندیشه است،  که باید بر زمان اثر گذارد.

      تمام اطراف ما هر چه می بینیم و حس می کنیم،  از یک مدیریت کاملاً علمی برخوردار است،  باید این مدیریت را که از اتم و سلول و ملکول تشکیل شده درک و تشریح نمود.  نباید مانند انسان عصر حجر آنرا فقط ساخته و پرداخته بالا و پائین دانست،  و خارج از توانایی تحلیل و تحقیق خودمان به حساب آوریم.  به این ترتیب با دید آینده نگری،  مدیریت قرن 21 در فضا شکل می گیرد،  همان گونه که آن اتم ها و ملکول ها و سلول ها در فضا بیک دیگر اتصال دارند،  و مجموع آنها عنصری یا عناصری را تشکیل می دهند.  در این زمان با تعریف علمی خاص تشکیلاتی،  عنصر مدیریت و سازمان هم در فضا شکل می گیرد.  البته درک این جملات برای افراد جا مانده در اندیشه پدر بزرگ مآبانه قرون گذشته مشکل است،  ولی مطمئنا جوانان باهوش امروزی به آنها کمک خواهند کرد،  تا متوجه شوند.

      در نتیجه برای ایجاد عنصر مدیریت و رهبری، جنبش و سازمان، سبک کار و غیره،  نیازمند تعریف علمی با اصول دانش و تکنولوژی جدید می باشیم،  که این تشریح علمی از توانایی یک اتم و یا یک فرد خارج است.  بدین جهت ابتدا جنبش نو پدید بوجود می آید،  و سپس در مسیر رشد و تکامل تعریف ها حاصل می شود،  بظاهر ممکن است اندکی افراد فکر کنند،  که سبک کار جدید غیر ممکن یا زمان بر است،  ولی در آن واقعیتی نهفته که افراد با هوش آنرا درک و پی گیری می کنند.  با تعریف های جدید و جامعه شناختی قرن نو،  داشتن تشکیلات و جنبشی هرمی شکل که بتواند،  با گسترده کردن محیط زیرین به اهداف خود برسد،  تصور پوچ و غیر قابل اجرا می باشد.

      امید است،  ایرانیان دانش پژوه موضوع و مطلب این وبلاگ را بگیرند،  و با دانش خودشان در آمیزند و به جامعه بفرستند،  که حتماً ره آوردی نیکو در پی خواهد داشت.  در غیر اینصورت چنان ماند که،  من تیری در چله اینترنت گذاشته،  و بسوی دشمن وبلاگ ارگ،  یا دروغ های تاریخی و اجتماعی رها کرده باشم،  که این باعث می شود دشمن موذی هوشیار تر،  و ما همچنان پراکنده و بی دل و یار بوده،  و در انتظار سرنوشت و دروغ های دیگری باشیم،  که برایمان بنویسند.

      عزیزان بیائید با دین و دانش والای مان خودمان سرنوشتی نو بنگاریم،  و بدین منظور از هم میهنان عزیز خواهشمندم در جهت سخن این وبلاگ نظر بنویسند،  تا به اهداف مورد اشاره یعنی باز نویسی علمی تاریخ و سرنوشت رسید.  ایران عزیز با داشتن امکانات گسترده طبیعی، سیاسی، اقتصادی، و ظرفیت های عالی انسانی، علمی، فناوری، و سابقه درخشان تاریخی،  براحتی میتواند حرکت بسوی تمدن جدید را،  پویا طی کند.  این وظیفه اندیشمندان است،  که با درک تغییرات و با دانایی قرن 21،  استراتژی منطقی و کار آمدی پیش بینی نمایند.  بنابراین احتیاج است در جهت فرآیند تدوین برنامه های آینده نگر،  همه اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرن 21  جهان را در نظر داشته باشند،  و لازم است چالش هایی که کشور با آن روبروست،  از قبیل نقاط قوت و ضعفها و فرصتها را کاملاً شناسایی کنند.  درایت پیش بینی آیند اینست که از گذشته خود واقعی و بدور از دروغ بدانیم،  امروز خود را با محک های دقیق بشناسیم،  دارایی ها و بود و نبود های آشکار و پنهان را در تمام زمینه ها و چیزها خوب ببینیم.

      انوش راوید سعی می نماید با مقالات خود در وبلاگ،  چشم اندازی تهیه کند که به شکل همه جانبه و با درنگ های جدید،  بلکه تحرکی نو به فضا بدهد.  با شرایط بسیار خوبی که در همه زمینه ها داریم،  و همچنین داشتن تمدن تاریخی مهم،  نمی توانیم قبول کنیم که نقشی پایین دست در منطقه و گیتی داشته باشیم.  احتمالاً بد بینانه نبینید،  بحثها نگاه نژادی و ملی نیست،  ایران و همه مردم ایران است،  مردم و کشور ما باید جایگاهی بلند تر و معظم تر داشته باشند.  انسان با هوش در قرن 21 حتی با یک نگاه به سر نوشته های انوش چون:  قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید، موج سوم، انسان قرن 21، چالش قرن،  تغییرات مطلوب، خود بخود پیگیری میشود که اینها چه هستند،  و در پی سئوالها و نظرها و آزمون و تامل گردونه یادگیری می رود.

      هم میهنان عزیز احتمالاً این قبیل حرفها را شنیده،  شاید هم چند بار شنیده اید و خوانده اید،  ولی بد نیست یکبار دیگر و از دیدگاهی دیگر ببینید،  درصورتیکه از پس اینها،  سئوالها و نقد های علمی باشد،  می توان به آینده نو راحت امیدوار بود،  که در نتیجه آن نا امیدی دشمن تاریخی را بدنبال دارد،  ولی اگر لودگی و یا ناسزا گویی شود،  متوجه میشویم کار روشن گری سخت و دشوار،  و راه دشمن هموار است.

   پرسش از عموم:  آیا شما نظر دیگری دارید؟

عکس یک ارگ تاریخی ایران،  مشروح در تاریخ قلعه های ایران،  عکس شماره 4548.

   پا و ذهن را جلو بکشید

      یکی از برنامه هایی که وبلاگ انوش راوید دنبال می کند این است،  که بلاگر های جوان ایرانی که جزو فعال ترین عزیزان هستند،  و نفوذ خاص در جامعه دارند،  پا و ذهن خود را جلو و به دانایی نوین بکشند.  بسیار دیده می شود که بخاطر آموزش در آموزشگاه هایی که به شیوه قرن 20 اداره می گردد،  جوانان نمی توانند بخوبی تلفیق نوین دهند.  اکثراً نیازمند راهنمایی و کمک فکری هستند،  تا تفاوت قرن گذشته با این قرن را متوجه شوند.  با هوش ترها اگر تاکنون متوجه اختلافات بزرگ دو قرن نشده باشند،  با مطالعه این وبلاگ سریع راه اندیشه خود را می یابند،  ولی برای بقیه روش های مختلف لازم است تا بگیرند،  البته با یک وبلاگ کار مشکلی است.  به هیچ وجه نباید در انتظار معجزه و ریسمان و آسمان بود،  باید زحمت کشید و کار کرد،  تا بتوان مملکتی خوب با مردمی دانا داشت.

      تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بود و نبود مردم،  حرکت و نگاه آنها،  مربوط به زمان و مکان خودشان با محدودیت های مخصوص بوده.  مثلاً کسی که چند قرن پیش در روستا و یا قبیله دویست نفری و یا شهر چند هزار نفری،  در دور ای مختلف ساختار تاریخی اجتماع زندگی می کرده،  چه دانا یا ساده بوده،  درک کاملاً متفاوتی از همه موضوعات با هم داشته اند.  به همین منوال قرن گذشته هم که مرحله نهایی انقلاب صنعتی بوده،  با این قرن که انفجار دانش با مجموعه ای از انقلابات اطلاعاتی و ارتباطی و غیره است،  کاملاً متفاوت می باشد.  ما در این قرن امکانات وسیع زندگی و فراگیری داریم که در گذشته نبود،  مثلاً من که زندگی نامه خود را در تولد در تاریخ نوشته ام،  در روستای کوچک جل و چلاسر تمام امکانات زندگی مدرن را دارم.  در صورتیکه همین 25 سال پیش اینجا،  شبکه آب و برق،  جاده و غیره نداشت،  مردم 25 سال پیش کجا،  و امروزی ها کجا.   بنابر این نباید بشر گذشته را به این قرن منتقل کرد،  بلکه باید پیگیر انفجار دانش بود،  تا در موج آن سوار شد و جهان را از تخریب و انقراض نجات داد.

      با نگاهی به وبلاگها متوجه می شویم،  بخاطر همان آموزشها،  که در ابتدای این مطلب و در قرن سنت گریزی گفتم،  بسیاری از افراد مانند قرن قبلی ها هستند.  نباید گذاشت که این موضوع تبدیل به یک مشکل اجتماعی و عقب افتادگی شود،  بویژه که بسیار از مجریان آدم های قرن گذشته هستند،  و یک نوع تلقین نا خواسته گذر به گذشته در جریان است.   از عزیزان و بویژه جوانان با هوش می خواهم،  برای این بخش کمک باشند،  تا اقدام اصولی اینترنتی انجام پذیرد،  که همه بتوانند پا و ذهن را جلو بکشند.

کلیک کنید:  انواع روش های تاریخ نویسی

 

تعریف های نوین علم

      یکی دیگر از برنامه های وبلاگ،  تفهیم و تحریک یا تقاضا برای ایجاد تعریف های جدید است،  آنچه که از علوم بویژه جغرافیا ـ تاریخ در گذشته تعریف شده،  در بسیاری موارد می تواند کاملاً متفاوت با واقعیت های علمی باشد.  در گذشته و گذشته ها،  خیلی موضوعات و مسائل برای مردم حتی دانشمندان دوران تعریف نشده بود،  و در طول زمان و به مرور و کم کم به دانشها افزوده می گردید.  از ابتدای قرن 21 و انقلاب کامپیوتری و اینترنتی که در آینده نگری توضیح داده ام،  انفجار در دانایی بشر پدید آمده،  و باید آن را درک نمود.  این کم دانستن و نداشتن تعریف برای موضوعات و مسائل باعث می شد،  علم و دانش، تحلیل و تحقیق، در همان اندازه دوران خودش باشد،  که شامل تاریخ و تاریخ اجتماعی و در کل علم جغرافیا ـ تاریخ هم می شد.  مثالها در تاریخ ایران زیاد است،  که در وبلاگ خیلی نوشته و ادامه می دهم،  اما در اینجا یک مثال غیر ایرانی هم می زنم.

      در 24 اوت سال 70 ق.م،  از صبح زود زمین لرزه هایی اطراف کوه وزو Vesuvio،  شهر پمپئی  Popeiiو خلیج ناپل ایتالیای کنونی را می لرزاند،  ولی کسی به این لرزشها توجه نمی کرد،  مردم می پنداشتند خدایان کمی شوخی دارند.  ساعت یک بعد از ظهر از کوه دودی سفید و خاکستری غلیظ به ارتفاع 10 تا 15 کیلومتر به آسمان بلند شد،  و باد آنرا بروی شهر آورد و شهر در تاریکی فرو رفت،  مردم خیلی تعجب کردند ولی باز هم اهمیت نمی دادند،  و کار خدایان می دانستند.  از ساعت 5 بعد از ظهر باران سنگ ریزه شروع شد،  مردم ترسیدند و به یکباره سعی در فرار از شهر پمپئی کردند،  تا به اطراف بروند.  باران سنگی که بر اثر ترکیب مواد شیمیایی خاکستر های به هوا رفته با هوای سرد در آسمان ایجاد شده بود،  باعث شد که بیشتر مردم نتوانند از شهر 20000 نفری خارج شوند،  و حدود 5000 نفر در شهر گرفتار و گیر افتادند.  از ابتدای شب با ادامه فعالیت کوه حرکت توده های عظیم مواد با سرعت 100 کیلومتر در ساعت بطرف پائین شروع شد،  18 ساعت پس از آتش فشان شدت آن زیاد شده بود.  ابتدا مردم در شهر پمپئی و هراکولانوم و روستاهای اطراف بر اثر استنشاق گاز های سمی کشته،  و سپس در موج نهایی زیر 20 تا 25 متر مواد مذاب و نیمه مذاب مدفون شدند.

      برای مردم که به این راحتی گیر افتاده و کشته شدند،  آتش فشان و فعالیت کوه آتش فشانی تعریف نشده بود،  آنها این را به خدایان نسبت می دادند،  زیرا دانش آنها همین اندازه بود.  اما امروزه با وجود امکانات وسیع علمی و انقلاب و انفجار اطلاعاتی و دانایی که به شتاب ادامه دارد،  باید بیش از گذشته بدانیم،  بهتر و بهتر، بیشتر و بیشتر به تحلیل و تحقیق، بررسی و کاوش پرداخته شود.  در سال 1594 م،  اتفاقی در هنگام حفر کانال آبیاری،  آثار تاریخی شهر پمپئی و اطراف آنرا کشف و اکتشافات را آغاز کردند.  اکتشافات تا کنون ادامه دارد،  اما تا همین ده سال پیش و قبل از تکنولوژی کامپیوتری درباره اتفاقات پمپئی به خوبی نمی دانستند.

      یک مثال دیگر را کوتاه بگویم،  در انقلاب مشروطیت ایران هیچ کدام از مردم دوران نمی دانستند،  که بدلایل تاریخی و تاریخ اجتماعی،  تمدن جدید بورژوازی یا در واقع نو بورژوازی در ایران شکل گرفته است.  در حقیقت انقلابیون داشتند با دوران فئودالی پادشاهی قاجار مبارزه می کردند،  زیرا تمام مردم چه دانا و یا عامی تعریفی از بورژوازی و فئودالی نداشتند.  اگر در این قرن 21 با وجود ذهن های پویای تاریخی،  نتوانیم تعریف های جدید،  برابر با اصول و قوانین علمی در تمام موارد منجمله جغرافیا ـ تاریخ ارائه دهیم،  نمی توانیم وارد تمدن جدید شویم.

چرا مطالب ادامه دارند

      تمامی مطالب وبلاگ انوش راوید،  شامل،  ادامه دارد و بازنویسی می شود است،  زیرا این مقالات گوشه کوچکی از زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ است،  و برای علم پایانی نیست.  عزیزان برای دریافت ادامه مطالب می بایست به صفحه نخست مراجعه نمایند.  روزی نیوتن قانونی برای جاذبه نوشت و دویست سال می پنداشتند همان است،  بعد انیشتین قانونی و فاکتوری آورد و باز پنداشتند دیگر همان است،  و تاکنون اشتباه فهمیده و خیلی اشتباه بوده است.  اکنون در قرن 21 متوجه شده اند،  هر چه گذشتگان که دانشمندان بنامی بوده و گفته اند اشتباه بوده،  و هر چه علم جلو تر می رود،  تازه می فهمند که هیچ از جاذبه نمی دانند.  علم جغرافیا ـ تاریخ هم همین گونه است،  خواهشاً مپندارید آنچه که می دانیم واقعیت و تمام علم است،  و همه چیز تمام شده است،  در تاریخ و فرهنگ یاد گیری توضیح نوشته ام.

      یاد آوری نمایم،  این وبلاگ خود تاریخ نیست،  یا هر وب و کتاب خود تاریخ نیست،  بلکه نظرات نویسنده آنها می باشد،  که می تواند با وجود داشتن منابع و مستندات،  باز هم خود تاریخ نباشند.  تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ بنویسد و تأیید موقت نماید،  فرهنگستانی که باید اعضای آن انتخابی باشند،  و از میان دانشوران داوطلب زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ برگزیده گردند.  برای رسیدن به چنین فرهنگستانی،  کار و زمان، آمادگی ذهنی و پویایی لازم است،  البته افراد اهل علم و دانش واقعی،  خود می دانند و می توانند راه ناهموار و مشکل این کار را چگونه بپیمایند.  وجود فرهنگستان های علمی در تمام زمینه ها و گرایشات،  در جهت استراتژی ملی و مردمی ایران است،  که برای آینده نوین ایران بسیار مهم می باشد.

      ایجاد چنین فرهنگستان هایی از توانایی افرادی که مزد بگیر دولتی هستند تقریباً خارج می باشد،  بمنظور رسیدن به آن بهتر است،  اشخاص دانشور تاریخ و تاریخ اجتماعی یکدیگر را در اینترنت بیابند،  و با کمک تکنولوژی های نوین برای رسیدن به فرهنگستان تاریخ ملی ایران گام بردارند.  بدین منظور آماده تبادل نظر و اندیشه هستم،  عزیزان علاقمند می توانند در صفحه ویژه پرسش و پاسخ ها در اینجا پیگیری نمایند.  کوتاهی از این مورد سپردن گذشته و آینده ایران بدست کسانی است،  که چه بسا صلاحیت ملی و مرمی نداشته باشند،  و یا از چهره ها و کارگزاران خاص باشند.

کلیک کنید:  فرهنگستان تاریخ ایران

 

علم ادامه دارد

       تقریباً در تمام مقاله هایم نوشته ام ادامه دارد و بازنویسی می شود،  علت آن امکان وسیع و خوب اینترنت است،  در گذشته یک کتاب چاپ می کردند،  خیلی که هنر می شد می نوشتند بخش دوم آن در کتاب بعدی.  ولی امروزه به راحتی یک مطلب می نویسیم،  و می توانیم آنرا بازنویسی کنیم و ادامه دهیم.  در کل همگان متوجه شده اند،  برای علم پایانی نیست،  و هر آن ممکن است علم دچار تغییرات اساسی شود.  مثلاً روزی عده ای می گفتند که اسکندر از یونان آمده،  ولی امروز با وجود تحقیقات پژوهشگرانی مانند بانو پرنیان حامد،  در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  و یا وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  متوجه شده اند،  که آن اسکندر قبلی،  داستان بوده و تمام کسانی که در باره اش نوشته اند،  هرگز نخواسته اند فکر کنند که برای علم پایانی نیست، و به شوخی بگویم کتاب هایشان کاغذ باطله شده،  و فقط بدرد خرد کردن و کارتن سازی می خورد،  یعنی بهدر رفتن میلیونها که هیچ،  میلیاردها ساعت درس و کتاب،  مشق و اندیشه جوانان و مردم بوده است.  و چه برنامه ریزی های سیاسی و نظامی از بابت آن دروغ انجام شده،  و چه کشته ها و خرابی های بیشماری داشته است.

      هر دو پدر بزرگ من افراد فرهیخته بودند،  هر دو در مکتب خانه درس خوانده بودند،  حاج میرزا حسین را ندیده بودم،  شش ساله بودم که در سن 80 سالگی فوت کرد ،  از او در راه راستی ایرانی نوشته ام.  ولی پدر بزرگ مادریم خیلی بحث و صحبت می کردم،  می گفتم:  مکتب خانه چگونه بود؟  می گفت:  خیلی خوب بود،  می گفتم:  در فیلمها دیده ام فلک می کردند و کتک می زدند،  می گفت:  آنها تبلیغ منفی می کنند تا مدرسه های امروزی را جا اندازند.  او خیلی باسواد بود،  در مشاعره هیچ کس نمی توانست مقابلش مقاومت کند.  او شناسنامه مادرم را از اراک گرفت،  یادم می آید از او می پرسیدم:  چرا از تهران رفتید و از شهر ارک شناسنامه مادر مرا گرفتید.  می گفت:  اصلیت ما عراقی است،  عراق خاک چین است و تهران خاک خوارزم است،  خوارزم سر راه و گذر است و خیل حوادث تاریخی داشته،  انگلیسها برای اینکه تهران به آنها نزدیک تر است*،  با کلک و نفوذ اینجا را پایتخت کردند،  ولی باید یک شهر از چین پایتخت ایران می شد،  خاک خوارزم کم برکت و محصول است.

      در آن زمان حدود 35 - 40 سال پیش،  که خیلی جوان بودم،  فکر می کردم پرت و پلا می گوید،  و کتاب های تاریخی و ادبی ایران بی اعتبار هستند،  و آنچه که ما در کتاب های درسی خوانده ایم واقعیت است،  ولی اینک متوجه شده ام همانگونه که او گفته بود،  در مکتب خانه دروغ نمی گفتند،  یاد خاله قصه گو افتادم که می گفت:  در مدرسه بشما دروغ می گویند.  مثلاً در ادامه صحبتها با پدر بزرگم او می گفت:  1300 سال پیش وقتی شیرازه امور خراسان** از هم پاشید و فشل شد،  عربها به خراسان حمله کردند،  و مردم گبری آنجا بمرور مسلمان شدند،  ولی یک اسلام ترکیبی بود،  و با نا امنی و درهم شدن خراسان،  مردم از راه چین و ترکستان،  به خراسان رفتند و شهر های خودشان را به خراسان بردند،  و زبان فارسی را هم در خراسان پربارتر کردند.  دین اسلامی را که برده بودند،  با دین مغ های مانوی آنجا ترکیب کردند،  و شیعه را در مزار*** و بلخ شکل دادند،  و روزی با مغ های شمال خراسان دست بیکی کردند،  اول آمدند اینجا خوارزم**** را گرفتند،  و بعد رفتند بغداد را گرفتند و شیعه را انکشاف دادند.

      حالا امروزه برای بدست آوردن معنی و اسناد این گفته ها باید کلی زحمت بکشم،  و صدها کتاب را ورق بزنم،  در صورتی که اگر آن روز در مدرسه حداقل چیزی بما نمی گفتند،  چه برسد دروغ،  از او می خواستم بیشتر توضیح دهد و می پرسیدم،  از کجا می داند و در کدام کتاب و ادبیات نوشته شده است.  ولی برعکس بشدت با او مخالفت می کردم،  مانند تعدادی از جوانان امروزه که دروغ های تاریخ را واقعیت می دانند،  و ندانسته با واقعیتها مخالفت می کنند.  می گفتم:  مغولها از کشور مغولستان آمده اند،  آنها مغ و مغ بچه نبودند،  او سر خود را تکان می داد و گویا در ذهن خود می گفت:  وضع خیلی خرابه،  انگلیسها شما را بدجوری شستشوی مغزی داده اند.  او خیلی اطلاعات و دانش ادبی و تاریخی شیوه قدیمی داشت،  بزودی بخشی از آنها را خواهم نوشت.

     پست قبلی در مورد مصر باستان و استان مصر ایران مطلبی نوشتم،  و این هم مانند بقیه ادامه دارد و بازنویسی می شود،  بخاطر این مقاله باید کلی کتاب را زیر و رو کنم،  و کلی موزه ها را بگردم،  ماجرایش مربوط به 4500 سال پیش است،  و تاریخ آن زمان مانند یک راز است،  راز هم یعنی علم کشف نشده.  بار ها همه مردم،  به هزار و دو هزار و چهار هزار سال پیش فکر کرده و تحقیق کرده اند،  اما کسی که می خواهد از تاریخ بدرستی و واقعی بداند،  باید مطابق فرمولها و قوانین فرهنگ یادگیری،  برای هر جمله و کلمه،  کلی پرسش مطرح می کند،  تا به پاسخ برسد،  و تازه متوجه می شود،  هر چه تلاش می کند باز تاریخ بصورت یک راز است.  آیا هرگز فکر کرده اید 1000 ، 2000 ، 4000 سال دیگر،  وقتی مردم آن زمان امروز ما را مطالعه می کنند چه می فهمند؟  آیا با وجود اینهمه حافظه و کاغذ و کتاب،  آنها می توانند این مطالب را بخوانند؟  آنها چگونه هستند و چگونه درک می کنند؟  آیا امروز ما،  در آینده یک راز خواهد بود؟  همانند فرو ریختن ساختمان های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در همین ده سال پیش،  که هنوز برای مردم یک راز است،  آیندگان تاریخ خود را چگونه خواهند دید؟

   * ــ  با پیدایش تلگراف و ماشین بخار و خط آهن باکو – اروپا،  تهران به اروپا نزدیک شده بود.

   ** ــ  منظور خورآسان بود،  به نام های جغرافیایی و هویت مکانی در اینجا مراجعه نمایید.

   *** ــ  منظور مزار شریف و زیارتگاه آن شهر بود،  به تاریخ نوبهار و بلخ مراجعه شود.

   **** ــ  خوار یا خوارزم،  یک قرن پیش مردم به بیابان های قم تا تهران و ورامین،  دشت خوار می گفتند.

 

چاپ کتاب نه

      زمین دارد زیر پای ما حرکت می کند،  بارها در این باره گفته ام و در قرن سنت گریزی کاملاً توضیح داده ام،  دیگر زمان چاپ کتاب برای زمینه های تخصصی نیست.  چند صد سال پیش یک دانشمند در تمام علوم می گفت و می نوشت،  تا اینکه به قرن تولید انبوه 20 رسید،  و همه مردم می خواستند در تمام علوم بدانند،  و خود را جای دانشمند قرن های گذشته قرار دهند.  اما در این قرن بخاطر گسترش و عمق دانش امکان ندارد،  کسی از تمام علوم بخواند و فرا گیرد،  فقط لازم است اطلاعات عمومی به اندازه مورد نیاز تخصص خود بداند.  بنابر این اشخاص متخصص و دانش جویان در زمینه دانش وبلاگ انوش راوید به راحتی در تمام گیتی دسترسی به این وبلاگ دارند.  در وبلاگ دانش سریع تبادل نظر و نو نویسی و طراحی می شود،  در صورتیکه در کتاب ضمن مخارج سنگین این امکان نیست،  و با قطع درخت و تولید کاغذ جهان را به تخریب و انقراض نزدیک می کند.

   توجه:  تعدادی از پستها رمز دار است،  و یا در بالای بعضی از صفحات وبلاگ نوشته شده:  صفحه ویژه متخصصین جغرافی ـ تاریخ،  خواهشمندم افرادی که تمام وبلاگ را نخوانده،  و در این علم آگاهی کمی دارند،  این صفحه ها را مطالعه نکنند،  و از آنها خارج شوند.

عکس انوش در ارگ کریم خان زند شیراز،  مشروح در سفر های انوش راوید،  عکس شماره 4504.

کلیک کنید:  ایران و ایرانیان

کلیک کنید:  بازرگانی انوش راوید

کلیک کنید:  زندگی نامه انوش راوید

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir


  کار امروز روشنفکر

      بشر در تاریخ گذر های تمدنی متعددی داشت،  که آخر یک تمدن قدیمی به مرحله تمدن جدید دیگر بود،  مانند گذر از تمدن قبیله های اولیه به تمدن شاه خدایی که حدود دو هزار سال زمان برد،  و یا از فئودالی به نو بورژوازی که در ایران حدود 20 تا 30 سال بود،  و در اروپا که اصل تاریخ این مرحله است،  تمام دوره رنسانس دروغی را شامل می شود.  این موضوع را در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده و از تکرار آن خود داری می کنم.  دقت کنید در گذشته های دور برای گذر از تمدنی به تمدن دیگر قرنها زمان می برد،  و هر چه نزدیک شویم این زمان کوتاه شده و امروزه گذر تمدنی از انتهای بورژوازی قرن 20 به تمدن کنترل انرژی قرن 21 زمان بسیار کوتاهی می برد.   ورود به تمدن کنترل انرژی متفاوت با تمام گذر های تاریخ تمدن خواهد بود،  چون قرن گذشته همه جهان در تمدن سرمایه داری قرار داشت،  ولی امروزه متفاوت است.

      در این زمان کار بزرگی بر عهده روشنفکر جوان ایرانی است،  بخشی از آن را می نویسم،  و بزودی ادامه می دهم.  اگر روشن فکران،  تمدن جدید قرن 21 را نشناسند،  و نتوانند آن را به مردم و حکومت بشناسانند،  و برای وارد شدن به تمدن نو تأثیر گذارند،  بدون اینکه متوجه شویم،  یکی دو دوره تاریخی یا حتی بیشتر،  در ساختار تاریخی اجتماع،  از جهان پیشرفته عقب می افتیم.  زیرا،  بنا به دانش تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  زمان و دوره گذر های تاریخ اجتماعی،  در این قرن خیلی سریع شده،  و بر این جا ماندگی اثر می گذارد.  در نهایت با دانستن فرمول های تاریخ اجتماعی و فاکتور های تاریخی،  کشور های بالا دست تمدنی،  براحتی هر آنچه که بخواهند،  به زیر دست تحمیل می کنند.  همچنین جبران این عقب ماندگی در شرایط تمدن قرن 21،  خیلی مشکل و در واقع غیر ممکن است،  زیرا با گذشت زمان در این دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  اختلاف فهم و دانش تمدانها بسیار زیاد می شود.

      بنظر من در * ابتدا،  روشنفکر ایرانی،  باید با شناخت دوره های تمدنی در تاریخ،  تمدن جدید را بخوبی بشناسد و تحلیل نماید،  تا بتواند با دست پر و دانش خوب آنرا به جامعه بشناساند.  آنچه که بیشتر از همه برای این کار مورد نیاز است،  کشف رمز ترفندها و حقه های تاریخی است،  که بیشتر در دروغ های تاریخ نمایان شده،  و باعث گردده  پیش زمینه ذهن تحلیل گران تاریخی و اجتماعی را تخریب کند،  و بدین ترتیب آنها نمی نتوانند،  خوب نقشه بکشند و برنامه ریزی نمایند.  * دوم،  روشن فکر همیشه باید،  پا و ذهن را جلو بکشد،  و خود را از گذشته بکند،  و فقط در تخصص خود،  گذشته و تاریخ را به تحلیل و تفسیر بگیرد.  البته می دانم درک این موضوع یعنی کندن از گذشته،  برای تعدادی مشکل است،  اما یک روشن فکر نمی تواند،  در یکی از دوره های قبلی در ساختار های تاریخی اجتماع،  و با آن اندیشه ها باشد،  و بخواهد تمدن جدید را بشناسد و وارد آن شود.

      * سپس،  روشنفکر باید ذات بشری در هر دوره تاریخی را در نظر بگیرد،  باید توجه داشت،  کل ذات بشری از ابتدای تاریخ تقریباً ثابت بوده،  ولی در هر دوره از تاریخ بشر،  ساختار تاریخی اجتماع بر آن تأثیر گذاشته،  و اندکی دچار تغییرات شده.  من به رشد و تکامل عقیده دارم،  و چیزی بعنوان بحران های اجتماعی قبول ندارم،  تمام آن دوره هایی که بنام بحران نامیده شده،  با تحلیلها و تفسیر های درست،  متوجه می شویم رشد و تکامل بوده است.  * چهارم،  روشن فکران باید خود را سازمان دهند،  و چون بدلایل اختلاف سلیقه و فکر،  مادی و کشوری،  نمی تواند تحت پوشش یک حزب یا تشکیلات قرار بگیرند،  باید ورود به تمدن جدید را بصورت یک مکتب عقلی، فلسفی، دینی، مرامی،  و غیره قرار داده،  و همگی آنرا بعنوان دین و دیون جدید بدانند.  با نگرش های تاریخی و بررسی دگر،  این موضوع می تواند به توده های مردم اثر گذارده،  و آنها نیز کشور را وادار به اطاعت خواهند کرد.

   تصویر یک روشنفکر در گذشته ها،  او می بایست عده محدودی را جمع نماید،  و برایشان حرف بزند،  اما امروزه با وجود تکنولوژی های پیشرفته،  روشنفکر باید بتواند بدور از نفوذ استعمار و امپریالیسم،  کار خودش را با گستردگی انجام دهد،  عکس شماره 2517 از شاهنامه فردوسی.

   تاریخ جامعه ایرانی

      هر چه که به عنوان علم گفته اند و یا بوجود آمده،  می بایست در باره آن خوب تحقیق و تحلیل شود،  و مورد نقد و نظر قرار گیرد،  تا ثابت شود که جوان ایرانی صرفاً سرف یا رعیت شهر نیست که هر چه را بسادگی بپذیرد.  شاید در تاریخ بسیار درباره برده و رعیت خوانده اید،  اما شاید هرگز به این فکر نکرده اید که در این دوره و شهر نشینی و این تمدن جدید،  سرف و رعیت چه معنی می دهد.  سرف و رعیت مربوط به دوران تمدن فئودالی بودند،  و برده متعلق به تمدن شاه خدایی که در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده ام.  برده ای که نام نشانی و فهمی و درکی داشت و نمی خواست برده باشد،  او را قربانی خدایان و بتها می کردند،  رعیت دانا تر و فهمیده تر تا جایگاه مباشری بالا می آمد و اگر بیشتر از آن می فهمید و می خواست کشته می شد.  آنها مطیع جامعه ای که به آن تعلق داشتند بودند،  و هر چه شرایط زمان حکم می کرد می پذیرفتند.  اما جوان امروزی با داشتن تحصیلات و امکانات وسیع تکنولوژی امروزی نباید چون گذشتگان باشد،  باید بتواند به جامعه خود تأثیر بگذارد باید تمام فکر و ذهنش کار نو،  پروژه نو باشد.  نباید به مسائل و موضوعات پیش پا افتاده دل خوش کند،  نباید حرف ها سطحی بگوید و بشنود،  جوان امروزی باید بالا ترین ها را بخواهد،  و بتواند جدید ترین و مدرنترین اندیشه و گفتار و کردار را به اطرافیان و جامعه تحمیل کند،  نباید بگذارد افکار و ذهنیت گذشته او را به قهقرا ببرد،  و تحت نفوذ قرار دهد.  امروزه جهان و ایران در شرایطی است،  که تاریخ و تاریخ اجتماعی سریع می گذرد،  و فرصت برای بازی و تفریح با زندگی و بود و نبود نیست.  گاه دیده ام که جوانان تحصیل کرده به دلایل نداشتن پردازش نوین مجبور می شود،  در مقابل بی سواد و کودن ترین قشر جامعه سر فرود آورند.  جوانان نباید بگذارند فکر شان فسیل و منجمد شود،  باید پا و ذهن را جلو بکشند.  حتی اگر انوش یا این و آن را می خواهند،  باید تحلیل داشته باشند،  برای دانش یا پول یا دلایل منطقی دیگر بخواهند،  نه از روی هوس و تفریح.  بنظر انوش راوید بهترین تفریح و هوس برای جوان تحصیل کرده ایرانی می تواند،  تعریف، داشتن و برداشتن یک پروژه علمی باشد،  نه چیز دیگری.

   خلاصه ای از تمدن و حکومت

      هیچ کس به درستی نمی داند،  دولت یا مردم یا روحانیت،  کدام یک در جامعه اولیه بشری بوجود آمد،  و کدام یک تأثیر گذار و باعث پیدایش شهر نشینی و تمدن برای اولین بار شدند.  اول مردم بودند که دور هم جمع شدند و شهری را بنا کردند،  یا حکومت و دولتی بود که برای اهداف خود مردم را در شهر جمع کرد،  یا روحانی هایی بودند که به مقاصد دینی جمع مردم را در شهر می خواستند.  در هر صورت،  از بدو پیدایش یک سرزمین یا کشور مستقل سه ضلع داشت:  یک ضلع مردم ـ  یکی ضلع روحانیت ـ یک ضلع دولت.  اگر پرسیده شود چرا نظامیان در این مثلث جایگاهی ندارند،  بدلیل عدم نفوذ فکری آنها می باشد،  سران نظامی که با کودتا کشوری را بدست می گیرند،  در ضلع دولت هستند،  و افراد ساده نظامی در ضلع مردم قرار دارند.

      در طول تاریخ سرزمین هایی بودند که اصل حکومت در دست مردم بود،  مانند حکومت اشکانیان که بعد از سرنگونی سلسله هخامنشیان توسط انقلاب انسانی ایرانی دوران این حکومت با تشکیل جرگه مهستان در دست مردم بود.  تا چند قرن بعد از سقوط شاهنشاهی ساسانیان که آن نیز با انقلاب انسانی دیگر ایرانی سرنگون شد، حکومت در دست مردم بود که به دروغ در تاریخ آنرا چیز دیگری می گویند،  در اینجا.  دو دوره کوتاه نیز در دوران استعمار و امپریالیسم حکومت ایران در دست مردم قرار گرفت،  یکی در 1906 میلادی تا ابتدای روی کار آمدن رضا پهلوی در 1921 و دیگری در 7و1358.  در این دو انقلاب انسانی ایرانی،  مردم بعلت نداشتن درک و تعریف و مفهوم از دمکراسی نهادی و فدرالیسم ملی و سازمان مدرن،  و همچنین نبود انفجار اطلاعاتی و ارتباطی نمی توانستند مفهومی از حکومت مردمی پیاده کنند.  ولی امروزه با وجود امکانات وسیع مردم قادر خواهند بود،  دانایی نوین را درک کرده و بسوی تمدن جدید بروند.

      دورانی از تاریخ ایران،  حکومت در دست روحانیون بود،  که مهمترین آن هخامنشیان بودند،  البته ممکن است این گفته مورد اعتراض ملی گرا های تند رو قرار گیرد،  ولی با نگاهی به کتیبه داریوش در بیستون متوجه این موضوع می شویم.  نمونه بعد نیمه اول صفویه می باشد،  که حکومت دینی بر ایران حاکم بود،  ولی در نیمه دوم از دوران شاه عباس اول حکومت در دست دولتی ها قرار گرفت.  اینجا ذکر کنم به همین جهت دوران صفویه را حکومت یا سلسله صفویه می گویم چون دو مرحله تحت یک نام بود.  البته چند نمونه دیگر در تاریخ وجود دارد،  که در برهه هایی از تاریخ به دلایل تاریخ اجتماعی،  روحانیت حکومت را بدست می آورد،  ولی چون برای نگه داری آن نیاز به دولتی ها و نظامی ها داشته است،  حکومت را از دست می داد.  گاه این حکومت مانند صفویه در گردش داخلی عوض می شد،  و گاه با کودتای نظامی مانند،  حکومت دینی بغداد،  و یا با همراهی کودتا و انقلاب انسانی،  مانند دوران هخامنشیان.

      زمان هایی که کشور در دست دولتی ها بود مانند،  شاهنشاهی ساسانیان، شاهنشاهی قاجاریه،  شاهنشاهی پهلوی،  که گاه توسط کودتا و گاه انقلاب و یا ترفند های دینی یا ترکیبی سرنگون می شدند.  همچنین آنها با کودتای نظامی یا انقلاب بنا به ضروریت زمان در رأس کشور قرار می گرفتند،  این نوع در تمام موارد تاریخ ایران منجر به دیکتاتوری گردیده است.  وقتی این قشر در حکومت قرار می گرفت برای اداره مملکت از ضلع مردم برای تولید و کار و از ضلع روحانیت برای کار دینی یا مانند معنوی بروی ضلع مردم بهره می برد.

   آیا مردم یک کشور اپوزسیون هستند؟

   مردم در بالا

      احتمالاً با مطالعه وبلاگ انوش راوید متوجه شده اید،  که با دلیل و منطق خاص خود از ضلع مردم و برای مردم می باشد،  البته ممکن است،  کم و بیش نظرات و دیدگاه های متفاوتی درباره آن مطرح شود.  هر چه نظرات بیشتر باشد،  پویایی جامعه جوان پیشرو ایران را نشان می دهد،  که خواهان گذر از گذشته و ورود به آینده هستند.  جوانان امروز ایران باید همانند جوانان گذشته های تاریخی مقاوم باشند،  از سرما و گرما و مشکلات نهراسند،  برای هر خوب و بد تحلیل داشته باشند.  چون امروز متفاوت از گذشته هست،  می بایست نگرش نو به جهان و دیدی سنت گریزی و فلسفه ای در مبارزه تاریخی با جهل و واماندگی بر پا دارند.

      با نگاهی به جدول جمعیتی در اینجا متوجه می شویم،  که درصد بالایی از جمعیت ایران را جوانان تشکیل می دهند،  که چند سال دیگر همه بزرگان ایران خواهند بود.  بنا بر این باید موضوعاتی را بررسی و تحلیل کرد،  تا به نوعی درک جدید که در دانایی نوین نوشته ام ایجاد نماید،  همچنین آگاهی از تاکتیک های متفاوت و استراتژی دیگر با فلسفه و توانایی نفوذ و عبور و سعود در ذهن را بپروراند.  اول از همه باید جوانان تحصیل کرده ایرانی درک کنند،  که شخصیت آنها متفاوت از گذشتگان است،  و می توانند سریع پردازش و بهبود فکر داشته باشند،  و سریع بسمت موج نو بروند.  شاید ایجاد این درک برای بسیاری کار مشکلی باشد،  آنها در آموزش و پروش سنت قرن 20 عادت کرده اند،  مانند خلیفه مطیع الله باشند،  یعنی کاملاً مطیع غلامانی باشند که آنها را تا به اینجا رسانیده اند،  توجه: این ذهنیت مانع بزرگی است.

      دومین کار برداشتن صلیب بزرگ از مخ و آزاد کردن آن است،  یعنی آنچه که از آموزش های روح نوح پرور یا ضد روح نوین است دور ریخته شود.  سومین مورد این است،  که جوانان قبول کنند می توانند حاکم سرنوشت خود باشند،  و در طبقه پائین دست اجتماع نیستند،  در واقع طبقات اجتماعی در قرن 21 بی معنی است.  مثالی بزنم،  یکی از مدیران مدرسه ای در اوگاندا که بانوی اصیل اوگاندایی است،  اولین حرفی که به دانش آموزان هر مقطع می زند،  این است که شما نیامده اید اینجا فقط کمی درس بخوانید،  آمده اید تا تلاش کنید اولین رئیس جمهور مردمی کشور تان باشید.  گفته این بانو درست بر عکس بابا نان داد،  و مامان آب داد، می باشد،  پس خودم چکاره ام.  یکی از مهمترین کارها که نیاز به بهره گیری از تکنیک های مختلف در جهت استراتژی اصلی است،  حذف طبقه و جایگاه اجتماعی است.  جایگاه اجتماعی فقط باید علمی باشد که آنهم بعلت برتری قدرت علم خود بخود بالا می رود و نفوذ می یابد.

      یکی دیگر از مشکلات جوامع غیره ملی نداشتن فکر ملی و میهنی است،  حتماً گاهی شنیده اید که می گویند حفظ کن و نمره بگیر و قبول شو،  در پس این گفته ذهن غیر ملی نهفته است.  یعنی بی خیال مملکت و کشور و میهن،  فقط نمره بگیرید و قبول شوید،  و با مدرک بدست آمده همراه پارتی بازی کاری بگیرید،  و سپس با یاد گرفتن شگرد پول در بیاورید.  احتمالاً این گفته ها را بارها شنیده اید،  ولی گویندگان و شاید شنوندگان هرگز فکر نکرده اند آخرش به کجا ختم می شود،  مگر تا کی قرار است در ایران پول مفت نفت باشد.  در واقع درس خواندن یک کار ملی است، آموزش کار میهنی است،  اینها وسیله ای برای وقت تلف کردن و حرام شدن زندگی نیستند.  کشوری موفق است که علم و دانش در آن نهادی شده باشد،  و برای آینده کل مردم و مملکت باشد،  یک کشور از آن مردم آن است نه عده ای ترفند چی.

   آیا شما هرگز فکر کرده اید رئیس جمهور شوید؟  یا شما فقط یک کار ساده می خواهید؟

   اقتصاد بخش های سه گانه

      اقتصاد تاریخ اجتماعی ایران در بخش یا ضلع مردم،  همیشه تاریخ تا قبل از نیمه دوم قرن 20 بصورت خودکفا بود،  اما بعد از انقلاب بورژوازی مشروطه و جنگ اول جهانی کم کم و بعد از جنگ دوم جهانی به سرعت ایران بسمت مصرف گرایی شهر نشینی بی هویت رفت.  بعد از 1352 با افزایش در آمد نفت واردات غیر از موارد مصرفی،  مواد غذایی هم اضافه گردید،  و این روند تاکنون به سرعت رشد کرده و ادامه دارد.  این روند اجتماعی باعث شده مملکت خالی از جوانانی باشد،  که می بایست تولید کننده پایه ای و زیر بنایی باشند.  جوانان تحصیل کرده ای که در آموزش های درسی و اجتماعی آنها فقط  مصرف یا کار هایی جهت مصرف نقش بسته است.  آن آموزش های بابا و مامان آب و نان دادند،  از ابتدای دبستان کار و شگرد خودش را تاکنون به خوبی اجرا کرده اند.  ولی برای ورود به آینده نو لازم است شگرد های گذشته را شناخت و کنار گذاشت،  و کاملاً از ذهن و زندگی پاک کرد.  برای دور ریختن اندیشه های بازمانده از قرن های قبلی شهامت و شجاعت و ابتکار می خواهد،  و نیز باید حرکت زمین را زیر پا حس کرد.  در واقع نباید گذاشت تغییرات ناپیوسته بر ایرانی و جامعه ایران تأثیر بگذارد،  بلکه باید ایرانی با دیدگاه های نو و پویا سرنوشت قابل ملاحظه بسازد.

      همین ایجاد اندیشه نوین برای ایران،  خود نوعی تولید ملی و پایه ای است،  تولید ملی تنها کالا نیست و باید آنرا درست شناخت.  وقتی درک دقیق و درست از تولید ملی و پایه ای وجود نداشته باشد،  پدافند ملی هم معنی واقعی نخواهد داشت،  همچنین خود بخود مفهوم در رأس قرار گرفتن قدرت مردم هم امکان ندارد.  توجه نمایید دانستن با درک کردن تاریخ اجتماعی کاملاً متفاوت است،  فرد ممکن است کلی چیزها بداند و کتاب های زیادی حفظ کرده باشد،  ولی درکی از ساختار های تاریخی اجتماع حاصل نکرده باشد.  فرمول های زیر را توجه نمایید:

حاکمیت ملی =  سرمایه ملی + تولید پایه ای =  دانش مردم + همه مردم

حاکمیت امپریالیسم = ارز خارجی + مصرف گرایی =  نبود تولید پایه ای

      سرمایه و تولید ملی و پایه ای هر چقدر باشد،  در هر صورت اصل مفهوم آن در ذهن و روح جوانان است،  تولید ملی و پایه ای به معنی خودکفایی نیست خودکفایی در این قرن مانند گذشته ها مفهوم ندارد و غیر ممکن است.  عکس های تاریخی ایران را ببینید،  لینک در پائین صفحه،  این عکسها مربوط به 1910 تا 1930 می باشند،  در تمام عکسها تولید ملی به روشنی دیده می شوند،  ولی از همان تاریخها تولید ملی و پایه ای و خودکفایی زیر نظر استعمار و امپریالیسم در حال از بین رفتن،  و مصرف گرایی آغاز شده بود.  بنابر این وقتی مردم کاملاً از تولید ملی کنار زده می شوند،  در واقع مردم را از رفتن به رأس مثلث کنار گذاشته اند.  اما امروز با وجود امکانات موج نو می توان برنامه های جدید تدوین و تعریف کرد،  و با یاری زمان بر و پراکنده مردم امیدی در دور دست دید.

      البته بگویم لازم نیست جوانانی که شور و شوق میهن دارند،  باعث گردد بدون رعایت پایه های اصلی دانایی نوین اقداماتی انجام دهند.  باید دانسته و دقت شود در این زمان تغییرات نا پیوسته سریع،  رفتاری که در اصول سبک کار قرن های قبلی می باشد،  همراه تمام شیوه های آن باطل است،  و باعث از دست رفتن انرژی، وقت، فرصت، دانش و غیره می شود.  قرن نو برنامه نو می طلبد،  به همین جهت تحقیق و تحلیل های گسترده می خواهد،  که آگاهی های متفاوت برساند،  در این راه مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی می تواند باشد.  این موضوع دانش جدیدی است که توسط توده های مردم در فضای مجازی شکل می گیرد،  و گاه سر خط  و جمع بندی هایی توسط روشنفکران ملی ارائه می گردد.

   آیا می دانید تولید پایه ای چیست؟  و واژه جهانی آن چه می باشد؟

   هویت ملی  

     هویت در اصل لفظى آرامی بوده و از ضمیر هو بمعنى او می باشد،  در دوره هاى شکوفایى تمدن اسلامى حکومت های بعد از اسلام ایران که بالاترین ارزش علمی در منطق و فلسفه ظاهر شد، و در تاریخ علم و دانایی ایران گفته ام،  از کلمه هو، هویت،  ماهو، ماهیت را اشتقاق نمودند.  منظور از هویت، جهت شناسه هایی انسان و یا جامعه او می باشد.  پیشینه مسأله هویت Identity  به آغاز تاریخ انسان باز می گردد،  بشر همیشه به دنبال تعریف برای قوم و قبیله، ملیت و کشور، تمایز و شناسایی خود بوده است.  هویت ملی غیر از هویت شخصی و خانوادگی است،  و برای تمام ملت ‌های جهان اهمیت خاصی دارد،  منجمله در حوزه های اجتماعی و فرهنگی،  سیاست و اقتصاد.  دانشمندان مردم شناس، و جامعه شناس،  سیاسیون و اقتصادیها،  مطالعات گسترده ای درباره آن کرده اند،  و همراه نظر شخصی ام در میان مطالب وبلاگ انوش راوید از آنها استفاده کرده ام.

      آنچه ضمن در نظر گرفتن سابقه فرهنگی و تاریخی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته،  خواستگاه سیاسی هویت ملی و نقش نظام های سیاسی معاصر در هویت سازی است.  هویت ملی برای یک ملت به منزله‌ روح برای بدن و عامل همبستگی و شکل ‌گیری روح جمعی است،  که فقدان آن به منزله‌ مرگ خواهد بود،  و نیز وجه مشخصه و معرفه یک ملت در میان ملل دیگر است.  در واقع قوام و دوام زندگی توأم با عزت و آزادی یک ملت به هویت ملی در معنای عام و گسترده آن بستگی دارد.  هویت ملی مسأله‌ ای انفرادی، ‌شخصیتی و روانی نیست،  بلکه پدیده‌ ای جمعی است،  که به بنیاد های فرهنگی، تاریخی و اعتقادی یک ملت مربوط می‌ شود.  امروزه تفسیر هایی از هویت و یا بحران هویت می‌ شود،  که منظور از آن تعارضات ناشی از مدرنیته و شکاف میان نسل‌ جدید و قدیم و یا به طور کلی مشکلات نسل جوان است.  ولی بدرستی با بحث هویت ملی قابل انطباق نیست،  بلکه بیش تر مقوله ‌ای روان ‌شناسانه یا جامعه ‌شناسانه است.

      هویت ملی شخصیت واقعی یک قوم و یا یک ملت است،  و از ویژگیها و امتیازات مردم یک سرزمین می باشد،  و ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد،  و با سرشت تک ‌تک افراد یک جامعه درآمیخته است.   معمولاً بارزترین و عمیق ترین انگاره های هویتی یک کشور در فرهنگ آن قوم تجسم می یابد،  که در جشن های ملی ایرانی نوشته ام.  مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است،  پاسخ به این سؤالات است که یک انسان را از هم نوع خود متمایز می کند.  ارزش های او را از ارزش های دیگری ممتاز مینماید،  تعلق فرد را به گروه خاصی نشان می دهد.  بالاخره هویت جمعی او را تعریف کرده،  نشان می دهد که او کیست و به چه جامعه ای و به چه ارزش هایی تعلق دارد.  همواره با تحولات سیاسی ساختار های تاریخی اجتماع انسان ها در کنار هویت فردی خویش،  دارای هویت جمعی نیز بوده اند،  که آنها را به جمع بزرگ تری پیوند می داده که با شکل جغرافیایی زندگی انسان همساز بوده است.  زمانی که انسانها در قالب قبیله ای زندگی می کردند،  هویت جمعی خویش را در پیوند با قبیله و ارزش های آن می دیدند.  تحول زندگی قبیله ای به واحد های اجتماعی و سیاسی جدید،  مفهوم هویت جمعی انسان را نیز متحول کرد.

      شکل گیری دوره های تاریخی تمدن،  مفهوم جدیدی از هویت جمعی را به میان آورد،  که هویت های فردی و قومی تا حد بسیاری در درون آن قرار گرفتند.  هویت به مثابه یک پدیده سیال چند وجهی حاصل فرایند مستمر تاریخی است،  که تحت تأثیر شرایط محیطی،  همواره در حال تغییر بوده و پدیده ای ثابت و منجمد و فسیل نمی باشد.  چون جوامع انسانی از یکسو در برخورد و تعامل دائم با شرایط و تغییرات جهانی و محیط طبیعی و از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگرند،  هر گونه تغییر هویت ممکن مینماید.  بوجود آمدن هویت ملی، فرایندی طولانی و پیچیده دارد،  عوامل جغرافیایی، قومی، زبانی، اعتقادی، معیشتی، تاریخی، اعیاد و رسوم و ... همه و همه طی اعصار و قرون دست به دست هم می ‌دهند و هویت یک ملت را می‌ سازند.  سپس در قالب تعلیم و تربیت و به طور کلی فرهنگ در معنای عام و گسترده‌ی آن، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌ شوند،  مثل شیر که از مادر به فرزند داده می شود.  از این رو است که،  کسانی ایرانی، کسانی آلمانی، فرانسوی، چینی، هندی، انگلیسی، عرب و ... دانسته می ‌شوند.  هر چند که همه‌ آنها در مفهوم انسانیت یکسان هستند،  اما به اتکای هویت خویش از دیگران باز شناخته می ‌شوند،  این عامل شناسایی و تشخیص معطوف به سجایای ملی آنها می باشد،  که همان هویت ملی است.

      در شکل ‌گیری هویت ملی، عوامل گوناگونی به صورت هماهنگ و ممزوج در یکدیگر مؤثرند،  حتی رنگ‌ها، نمادها و به طور کلی هنر و معماری نیز سهم بسیار مهمی دارند،  ثبات سیاسی و امنیت ملی کشورها نیز با مقوله‌ هویت ملی پیوند دارد.  به همین نحو برای ما ایرانیان نیز هویت ملی اهمیت خاصی دارد،  و ضمن در نظر گرفتن نگرش های نو به جهان، باید نسبت به تقویت و تحکیم آن تلاشی مضاعف داشته باشیم.   بخصوص در مواقعی که جهان پیرامونی ما با مشکلات و بحران‌ هایی مواجه می‌ شود،  و به دلایل جغرافیایی دامنه‌ این بحرانها به ایران نیز می ‌رسد‌.  از جمله وقتی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی جهانی چهره می ‌نماید،  باید ‌تلاش بیشتری برای حفظ هویت ملی و صیانت از آن به عنوان سرمایه ‌ای که بقای یک ملت است داشته باشیم.  هنر ایرانی، زبان فارسی، عرفان و اعتقادات اسلامی، آداب و رسوم و اعیاد همه و همه اجزای اساسی هویت ملی ما ایرانیان است.  که طی قرون و اعصار شکل گرفته و به ما رسیده و به صورت مشاهیر و مفاخر، اخلاق و ادبیات، معنویت و وحدت، همدلی و همزبانی و...  تجلی یافته است.  این سرمایه‌ پرارزش و میراث گران‌ ملی ایران و متعلق و مربوط به همه می باشد،  و همگان باید در نگهداری از آن کوشا باشند.

      هویت فرایند پاسخگویی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش هایی از خود است،  از گذشته خود و اینکه چه بوده و چه هست.  به عبارت دیگر متعلق به کدام قوم، ملت و نژاد است؟  خاستگاه اصلی و دائمی اش کجا است؟ دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه تمدن جهانی داشته،  و امروزه صاحب چه جایگاه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است؟  و بالاخره، ارزش های گرفته شده از هویت تاریخی او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه مورد بحث کار ساز خواهد بود.  بنابر این هویت ملی، زمانی به عنوان یک مفهوم برجسته خود نمایی کرد،  که احساسات نهفته در جوامع ملی بر اساس یک اراده معطوف به قصد و آگاهی، پایه ای برای یک طرح سیاسی، فرهنگی و یا اقتصادی قرار گرفت.  اسباب این آگاهی و ظهور شعور ملی را تمدن جدید فراهم کرد،  که تاریخ ایران از پایه گذاران تمدن است،  در ایران و ایرانیان توضیح داده ام.  تاریخ نیز به صور خاص نقش حساسی در هویت ملی یک ملت دارد،  ریشه‌ های هویت یک ملت در تاریخ ‌آن قرار دارد،  و به مانند درختی است،  که همه اجزای فرهنگی یک ملت بر اساس آن وحدت می ‌یابند.  البته استعمار گران با نوشتن و گفتن دروغ در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن سعی کردند صدمه به هویت ملی مردم بزنند،  که این ترفند آنها با افشا گری های انوش راوید در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران باطل شد.

      تاریخ نشان می ‌دهد،  که چگونه سرگذشت مشترکی برای همه ما ایرانی ها وجود داشته و چرا سرنوشتی واحد برای همه ما در آینده بینی دیده می شود.  اشتراک در منش و سرشت به ما متذکر می ‌شود،  که تنوع صوری و تعدد و مظاهر زندگی این مردم بر بنیاد یک وحدت قرار دارد،  و درک و فهم آن نیز منوط به شناخت آن مبانی مشترک و مبادی واحد است.  اگر میراث تاریخی مشترک، یعنی داستانها و افسانه ها، اساطیر و حماسه ها، آداب و سنن، خاطرات خوش و ناخوش، احساسات و علائق عاطفی مشترک و توجه مستمر نفس به آن میراث ها موضوعیت داشته باشد.  بدین ترتیب با تحلیلی ساده متوجه می شویم،  که هویت ملی برتر از هویت های قومی چند گانه خواهد بود،  و وحدت ملی به سبب وجود چند قومیت سست نخواهد شد.  البته به شرطی که فرهنگ و قوم، فرقه های مذهبی و سیاسی و قشر و طبقات سیاسی و اجتماعی خاصی منحصراً نتوانند قدرت را قبضه کنند. و با خود کامگی و برتری خواهی، و کمک استعمار و امپریالیسم آزادی و احساس همبستگی و همزیستی را از بین ببرند.  بی تردید پرداختن به مسأله هویت ملی با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی جامعه ایرانی و در شرایط بین المللی و منطقه ای بحران زده کنونی، پراهمیت و بسیار حساس است.

      در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات و ارتباطات، و در شرایطی که تحولات جهانی و منطقه ‌ای در عرصه‌ های سیاست، اقتصاد و فرهنگ پر شتاب است،  تأکید بر هویت ملی و توجه خاص به تاریخ در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد.  در روند توسعه سیاسی که می بایست پیام آور جامعه ای قانونمند و اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروه ها باشد،  ایجاد حس وفاداری و تعهد یکسان و هماهنگ میان تمام افراد و گروه ها نسبت به اصول و ارزش های مشترک جامعه به محوریت هویت ملی ضروری است.  منظور از اصول و ارزش های مشترک به طور خلاصه، جان، مال، حیثیت مردم، حفظ تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت کشور،  ضمن درک کامل از دمکراسی نهادی و فدرالیسم ملی است.  حال که اقتدار و توانایی کشوری در حفظ این اصول و ارزش ها در برابر تهدیدها، به عنوان پدافند ملی تعریف می شود،  این هویت ملی است که حس وفاداری را همواره جان تازه می بخشد،  و آن را یکسان در جهت منافع مشترک جامعه بسیج می کند.

      در جامعه ای پویا و شاد،  متنوع و گوناگون از نظر قومی، مذهبی و فرهنگی مثل ایران،  هویتی موفق و کار ساز است که صفت ملی آن در بر گیرنده تمام هویت های قومی، مذهبی و فرهنگی این سرزمین باشد،  و نه در گذرنده آنها.  بنابر این در اینجا تاریخ مشترک ایران بزرگ در قاره کهن نقش اصلی را دارد،  اگر فرایند هویت سازی در ایران بر پایه بنیاد گرایی های قومی و دینی صورت گیرد،  به بن بست خواهد رسید.  یعنی هیچگاه نباید تصور کرد،  که هویت های گوناگون نمی توانند هویت ملی واحدی را تشکیل دهند،  یا نباید تصور کرد وجود هویت های مختلف جامعه در تضاد با مفهوم هویت ملی و منافی با آن هستند.  تاریخ هویت ملی جامعه ایران بیانگر این واقعیت است،  که همه گروه های فرهنگی و دینی برای شکل دهی و سامان بخشیدن به هویت ملی مشارکت داشته اند.  به همین جهت از بایسته های تحکیم و همین طور پویایی هویت ملی، باز نگری و تعریف عناصر ثابت و متغیر آن و باز سازی آنها مطابق با نیازها، واقعیت ها و شرایط جامعه است و این هویت ملی جامع و پویا است،  که می تواند ضامن وحدت ملی باشد.

      ایجاد و تحکیم وحدت ملی،  بدون استناد به هویت ملی و تعریف از آن میسر نیست،  این تعریف نیز مشتمل بر خصائص فرهنگی است،  که به اقتضای وقت از کلیت فرهنگی قوم دست چین می شود،  و اقتضای زمانه و چرخ فتنه انگیز را نیز سیاست رقم می زند.  هویت ملی حتی هنگامی که در قالب مذهبی تعریف می شود،  رنگ و بوی ملی به خود می گیرد،  مثلاً می گویند در نبرد دروغین چالدران که بر خورد مذاهب شیعه و ثنی بوده است،  شاهنامه خوانی می کردند.  برای تعریف هویت ملی لازم است،  بر عناصری تکیه و تأکید داشت که از جامعیت و شمول بیشتری نسبت به دیگر عناصر در جامعه برخوردار باشند،  تا بتوانند تمامی گروه ها را در خود بگنجانند.  اگر چه در تعریف هویت ملی ایرانی اجماع نظری وجود ندارد یا من ندیدم،  اما در حقیقت شناسایی و تعریف آن از عناصر و تاریخ ایران باستان در ترکیب با عناصر ایران امروزی کاملاً به روشنی دیده می شود.

      در نوشته های هویت ملی،  پژوهشها و بررسیها و مطالعات انجام گرفته می بینیم،  هویت ملی امر ثابتی نیست،  که بر شیوه ها یا پدیده ثابت تاریخ اجتماعی قرار داشته باشد،  هویت ملی همواره از نو ساخته و سامان دهی می شود،  بویژه با دانایی نوین.  چنانچه به دور از ایدئولوژی های مانع ساز به این مقوله بپردازیم،  شاهد فرایند تحول هویت ملی در طول تاریخ این مرز و بوم خواهیم بود.  ممکن است در این میان پرسشی مطرح شود،  که اگر هویت ملی امری متغیر و متحول است،  در جامعه ای مانند ایران با ویژگی ها و گوناگون های فراوان و نیز با در نظر داشتن شرایط جهانی و روند جهانی شدن،  و آثار و نتایج فرهنگی آن چه چیزی یا چه عناصری باعث شناسایی ما به عنوان یک ایرانی خواهند بود؟  می باید در هر دوره و مرحله تاریخی بررسی و ارزیابی کنیم،  که چه نوع باور های فرهنگی عناصر هویت ملی ما را تشکیل داده اند،  و تعریف علمی جدیدی داشته باشیم.  چنانچه بخواهیم به عنوان یک ایرانی که دارای هویتی واحد و نه ثابت باشیم، باید عناصر مختلف تشکیل دهنده هویت را بر اساس تاریخ، فرهنگ، واقعیت های جامعه و منافع و نیاز های روز،  بازسازی و باز ترکیب کنیم.  واقعیت جامعه ما رنگارنگ با نهادی مشترک است،  و اگر هدف ما انسجام و یکپارچگی و وحدت ملی است،  باید با توجه به این نوع ساختار اجتماعی و فرهنگی،  برنامه روشن و آگاهانه داشت.  روش هایی لازم است،  که در آن ضلع مردم نقش اصلی را داشته باشند،  تا هدف های تولید ملی و هویت ملی جدید حاصل شود.

 

   عکس تاریخی آرایشگر یا سلمانی در تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 588 .

   کلیک کنید:  سایت های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ آب و آبداری در ایران

   کلیک کنید:  ماجرا های خواندنی و جالب تاریخی

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ های مدنی و عمومی

   پرسش و پاسخ های عمومی

   پیش گفتار

      اگر به زندگی،  بود و نبود، آینده و سرنوشت،  علمی نگاه نشود،  و یا دیدگاه های،  مکتبی، نژاد پرستانه، فاشیستی، گسترش یابند،  گیتی و حیات بشر به خطر می افتد.  اگر  زیر بنای تاریخی انسان بر اساس واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی بنا نشود،  ولی بر عکس با داستان و شعر و نوشته ها و گفته های بی سند و جعلی باشد،  آینده ای که می خواهد،  ادامه روند و آهنگ گذشته باشد به گمراهی می رود.  اگر به جای داشتن تخصص و اندیشه و کردار و گفتار نیک حرفه ای،  هر کس بدون دانش و دانسته های لازم در جایگاه های اجتماعی و سیاسی و یا علمی قرار گیرد،  و اگر مردم همه فن حریف شوند،  پس بشر باید بازنشسته شود و از جهان برود.

      توجه:  عزیزان خواهش می کنم نظرات مربوط به وبلاگ ها را با ایمیل ارسال نکنید،  لطفاً در آخرین نظرات وبلاگ فصلی بوی‍ژه در اینجا بنویسید،  تا همگان مطالعه نمایند،  و من نیز بتوانم سریعتر پاسخ دهم.  خاطر نشان نمایم هیچ نظری حذف نمی گردد و بی پاسخ نمی ماند،  بعضی از نظرات نیازمند بررسی ها زیادی است،  و پاسخ آنها مدتی زمان می برد.  در ضمن بهتر است عزیزان پرسش ها و نظرات را در وبلاگ های خودشان هم بنویسند،  تا گسترش بیشتری حاصل شود.

      این روزها بسیار شنیده می شود که چرا فردوسی از سلسله هخامنشیان و شاهان آن سلسله چیزی نگفته و به این بهانه عده ای از مردم قاره کهن تلویحی به جان هم افتاده و یکی می گوید این بود و دیگری می گوید آن نبود.  ولی هیچ کس بفکر تحلیل و تعلیل نیست،  این قبیل کارها با چند جمله و کلمه نیست بلکه کار علمی می طلبد و زمان می برد.  همچنین سازمان های نوین لازم است،  بینش آینده بینی می طلبد،  مدیریتی می خواهد که از کارگاه فکر سازی بهره برده باشد.

   پرسش:  چرا وبلاگ شلوغ و درهم است؟

   پاسخ:  بارها نوشته ام هر کس در تخصص خودش کار و تحقیق کند،  وبلاگ انوش راوید در چندین وبلاگ می باشد،  و بیش از چهار سال است ادامه دارد،  و هزاران نظر نوشته شده است.  در جمع بندی نظرات افراد دیده ام،  که دانشجویان و علاقمندان به جغرافی ـ تاریخ تمام صفحات و لینک های داخلی وبلاگ را با دقت مطالعه و پیگیری می کنند و رضایت دارند،  در هر صورت از نظرات سازنده استقبال می کنم.

    پرسش:  از برخی افراد که خویشتن را مورخ و تاریخ شناس معرفی کرده اند،  جرات پرسیدن و دلیل و مدرک خواستن را نداریم.  آیا وبلاگ شما از این گروه است؟

   پاسخ:  در مدت چهار سال که وبلاگ من جریان دارد،  بیش از ده هزار نظر نوشته شده است،  حدود دو هزار از آنها را که پرسشی بودند،  در خود نظرات پاسخ داده ام.  حدود سیصد پرسش را در پست های متعدد پرسش و پاسخ،  که لینک آنها در میان مطالب وبلاگ می باشد،  مشروح توضیح و پاسخ داده ام.  بارها نوشته ام برای پر بار تر شدن وبلاگ و گرفتن نتیجه نهایی پیرو سخن وبلاگ همیشه آماده پرسش و پاسخ می باشم.

      عده اندکی از هم میهنان عزیز بدلایل غیر اندیشی و احساسی،  تفاوت بینش و پندار و دانایی با وبلاگ انوش راوید دارند،  که تفسیر آن در مطالب جنگ بزرگ جغرافی ـ تاریخ و همچنین در اردوی مجازی ملی مردمی ایران می باشد،  لینک این دو پست در میان وبلاگ می باشند.  البته این قبیل افراد برای بالا بردن توانایی قضاوت خود می توانند،  به مقاله قضاوت خود را تقویت کنید،  در پست پائیز وبلاگ کارگاه فکر سازی بروند.

     پرسش:  متن زیر 4 مهر در نظرات فصل پائیز وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران نوشته شده بود،  بدلیل اینکه قابل بررسی بود،  به این پست منتقل کردم.

   کپی عین نظر:

   نویسنده:  آشنا

   با سلام

   جدا متعجب می شم از نظرات! از طرفی عده ای تاریخ رو با هزاران مدرک و سند قبول نمی کنند چون بهشان تلقین شده! از طرفی اینجا بدون هیچ منبعی با ذکر تنها نام "کارشناسان" از ما می خواهید که حرف شما رو باور کنیم؟؟ شما به این جمله بسنده می کنید:
"
پاسخ این پرسش ها و تأیید کارشناسان خود منابع است،  ولی آن دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ که معلوم نیست، چه وقت و چه کسی برای چه مقصودی نوشته، و آیا اصالت دارد یا ندارد، منابع نمی باشد. "
یک بار شما می گید که بله مثلا  لولوک، هردوت، پیرنیا، ابوریحان بیرونی در فلان کتاب تاریخ دروغ گفتند! بعد به استناد اینکه کارشناسانی که فقط شما اونها رو میشناسید این حرف ها رو زدند! این شد حرف؟ این شد استناد؟ اونوقت این جمله "آیا شما می توانید دروغی را تفسیر کنید؟" ی شما زیر سوال نمیره؟
از شما که به عنوان مورخ یا حداقل علاقه مند به تاریخ با این همه انرژی دست به تاسیس وبلاگ زدید انتظار میره که از منابع بروز، تصاویر و فیلم های بروز از منابع و دانشگاه های معتبر استفاده کرده و نقل کنید تا بلکه این سخنان برای ما قابل درک تر شده و این نباشه که بگیم "دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو!!"
وقتی ده ها مورخ زبانزد دنیا از خونریزی ها و جنایات قومی مثل هخامنشیان یا مغول سخن می گن، شما تنها با رد هردوت خیال شکست دادن همه اونها به سرتون نزنه!
با تشکر
امیدوارم فرد انتقاد پذیری بوده و از این نظر من ناراحت نشده باشید.

   پاسخ:  شخصی که می خواهد موضوعی را کارشناسانه بررسی نماید،  از آن موضوع متعجب نمی شود،  از همین ابتدا معلوم می شود شما فرد عادی غیر تخصصی هستید.

      هزاران نفر را بی دلیل و منطق ساده انگاشته اید،  که به آنها تلقین شده است،  ولی آنها افراد با هوشی هستند،  همان گونه که نوشتم شما متفاوتید یا گونه ای افسردگی دارید.

      برای مفهوم کارشناس و جملات ذکر شده در گیومه نظر،  لازم است،  شما تخصصی در یکی از گرایشات علم جغرافی ـ تاریخ کار نمایید،  و همچنین وبلاگ انوش راوید را با دید گرایش مربوطه بخوانید و پیگیری نمایید.

      کتاب های ابوریحان بیرونی خارج از لیست دروغ نام هایی به نام کتاب تاریخ می باشد،  ابوریحان بیرونی یک دانشمند واقعی و تاریخی از ساختار تاریخی اجتماع، سازمان قبیله ای دینی ایران است.

      پیرنیا محقق نبوده بلکه مترجم کتاب هایی بوده،  که کارگزاران و چهره های استعمار مانند سایکس و غیره نوشته بودند،  منزل او محل رفت آمد آن قبیل افراد بود.

      اگر شما از خود هردوت سند آوردید و گفتید،  کدام سنگ نبشته یا در کدام موزه است،  بابت هر یک،  یک سکه از من جایزه بگیرید،  زیرا بطور کلی دروغ است.  به مرور همه افرادی که تاریخ از ایران نوشته اند،  در مقالاتی صلاحیت آنها را بررسی خواهم کرد.

      در میان مطالب آنچه را که از اسناد و مدرک لازم باشد،  استفاده نموده و عکس پیوست کرده ام،  و باز هم خواهم نمود.  مثلاً  در خط بالا از ابوریحان بیرونی و پیرنیا گفتم نمی توانم بنویسم،  در کدام کتابها نوشته شده که چه و کی بوده اند،  زمان و حوصله می برد.  یا در پائین از دوران شاه خدایی در میان رودان و چین نوشته ام،  که برای اشخاص با سواد در تاریخ است،  که کتابها و منابع لازم در کتابخانه آنها می باشد،  و نباید من آنها را تکرار کنم،  این وبلاگ برای مطالب جدید است.  همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته و بارها تکرار کرده ام،  این وبلاگ برای اشخاصی است،  که حداقل کارشناس در یکی از گرایشات جغرافی ـ تاریخ باشند،  و اینها خود متوجه می شوند منابع در کجاست.  در این باره هم اگر کسی توجیه نمی شود،  نیازی ندارد وقت گرانبهای خود را هدر دهد و این وبلاگ را مطالعه نماید،  باید فوراً از وبلاگ خارج شود.  بزودی چهار سال اول وبلاگ تمام می شود،  و در صورت فرصت زندگی وبلاگ وارد دو سال دوم در کار پیشرفته می شود،  مطمئنا بسیاری متوجه مطالب و نوشته آن نخواهند شد،  پس این عده بهتر است،  از هم اکنون بی خیال وبلاگ انوش راوید باشند.

      شما با نوشتن مثل،  (دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس را)،  از نقد و نظر علمی تخطی نموده،  و مانند اولین کلمات نظرتان کاملاً عامیانه رفتار نموده،  به انضمام غرض ورزی که ممکن است بی دلیل می باشد.

      جنایات مغول مغولستانی کاملاً بی معنی و دروغ می باشد،  بلکه آنرا باید در جهت تحلیل های فرقه ای مغولی که نوعی فرقه یا درویش بودند دید و بررسی کرد،  بدین منظور تاریخ دروغ حمله مغول را بخوانید و پیگیری نمایید.  اگر می خواهید دید تاریخی داشته باشید،  با حوصله و نه از روی کینه و عداوت نسبت به مقالات من آنها را واضح بخوانید،  و سعی کنید نسبت به تاریخ اجتماعی ایران روشنگر واقعی باشید.

      جنایات دوران شاه خدایی امری عادی بود،  در هر ساختار تاریخی اجتماع نوعی جنایات وجود داشته،  در مصر و میان رودان دوران تمدن شاه خدایی جنایات فوق العاده بود.  در آن زمانها مردم از دمکراسی و دادگاه و این قبیل چیزی نمی دانستند،  ولی در زمان سلسله هخامنشیان بدلیل اینکه گذر تاریخ اجتماعی از شاه خدایی به سازمان قبیله ای بود،  جنایات کمتر از ماقبل خود انجام می شد،  همین موضوع گذر تاریخی در لوح کوروش منعکس است.  دوران شاه خدایی در چین تا قرن 20 ادامه داشت،  و جنایات مانند سه هزار سال پیش بین النهرین بود.  تا همین 60 یا 70 سال پیش اروپا،  هزاران انسان را در خیابان ها تیر باران می کردند،  و یا به اشکال مختلف می کشتند.

      آخرین جمله شما دلیل بر این است،  که وبلاگ مرا نخوانده و یا نفهمیده اید،  من تمام نظرات را دقیقاً بررسی می کنم،  چون می خواهم نتیجه ای در تاریخ اجتماعی ایران بگیرم.  با هیچ کس دشمنی و خصومت و نارحتی و مشکل ندارم،  حداقل خود را یک محقق تاریخ می دانم نه چیز دیگری.

      در ادامه تاریخ تمدن بشر،  داریم وارد تمدن کنترل انرژی می شویم،  بیایید هوشیار باشید،  و با دقت این گذر تمدنی را در نظر داشته باشید،  و گرنه قاره کهن ما از بین می رود.

   پرسش:  تقابل با دشمنان یا تشویش اذهان؟

   پاسخ:  امروزه یکی از مشکلات جوامع بشری پراکندگی و گستردگی علوم است،  که براحتی در اختیار همگان قرار گرفته است.  بسیاری از علوم که جنبه مادی و سود دهی سریع دارد،  به انحصار و در اختیار کمپانی های بزرگ سرمایه داری فرا ملی قرار گرفته است،  و با ساخت و تولید های کم دوام جیب مردم جهان را خالی می کنند.  علومی مانند تاریخ که سود آنی برای سرمایه داری ندارد توسط مردم در ملتهای مختلف تفسیر و تعریف و تمجید و تحریر می شود،  و عاملی شده است که هر کس چیزی بگوید،  مانند،  یکی در حق و صبر،  منکر تمدن و تاریخ ایران شود،  و دیگری در جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران،  آغاز تمدن جهان را از ایران می داند.  این اختلاف بزرگ نتیجه ای جز تشویش اذهان عمومی که توسط اینترنت و ماهواره بشدت گسترده شده است ندارد.  بنا بر این می بایست در مقابل این تهاجمات متضاد که در اولین گام مال و ثروت مردم به غارت می رود،  و در گام دوم دیدگاه ها را نسبت به تاریخ و جامعه خراب می کند،  باید ایستادگی کرد.

   پرسش:  آیا باید در مقابل این دو نوع تهاجم ایستادگی کرد و آیا مقابله با دشمنان ایران چنین است؟

   پاسخ:  پاسخ در پست بهار 89 وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران.

   پرسش:  آیا شما به علم باستانشناسی معتقدید؟!!! (فکر نکنم).

   پاسخ:  فکر کردن بدون تحلیل و تعلیل غیر واقعی است و چه بسا توهم باشد،  شما وقتی می توانید فکر کنید که تحقیق و بررسی نمایید،  چندین وبلاگ و چند صد صفحه در وبلاگ های من انوش راوید، و نیز چند هزار نظر و صد ها لینک وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران در وشبلاگ های فعال تاریخ و باستان شناسی گویای بسیاری در علم جغرافی ـ تاریخ می باشد،  جهت یافتن روش فکر کردن به دانایی قرن 21 مرجعه نمایید.
   پرسش:  وقتی علم باستان شناسی میاد میگه اسکندر و همچنین آثار یونانی در سرزمینهای مفتوحه به دست اسکندر، میگه اسکندر بوده ما باید چیکار کنیم. باید قبول کنیم. اگه مدرک وجود داشته باشه مجرم باید بپذیره.

   پاسخ:  در سرزمین هایی که می گویند اسکندر مقدونی رفته و فتح و حکومت کرده،  دروغ گو ها هیچ آثار واقعی تاریخی و باستان شناسی که دلالت بر وجود تاریخی اسکندر مقدونی باشد،  ارایه نمی کنند.  دروغ گویان استعماری مجسمه نیم تنه ای را که روی آن هیچ نوشته ای نمی باشد اسکندر نامیده و یا تصویر صحنه ای از جنگی که در مقبره ای زیر زمینی مانند مقبره های سلسله های 26 تا 30 مصر می باشد و در رومانی کشف شده است،  احمقانه نبردی از اسکندر مقدونی با داریوش هخامنشی نامیده اند.  کار گزاران و چهره های استعمار بر اساس خواسته استعمار و کلیسا و کنیسا که می خواستند همه تمدن و پیروزی را در طول تاریخ از خود بدانند،  برای آثار منتسب به اسکندر مقدونی داستان ها نوشته و تفسیر های بی پایه و مدرک کرده اند،  تا باعث اغفال مردم ساده شوند،  که بتوانند مقاصد شوم استعماری خود را پیش ببرند.

  

  

   تصویر های و مجسمه هایی،  که به اشتباه یا دروغ عمدی می گویند اسکندر مقدونی است،  در آنها هیچ مدرک و سندی وجود ندارد،  که چه و کی هستند،  عکس های شماره 1402 و 1401 .
   پرسش:  تاریخ ما هیچ... تاریخ مصر و سلسله پادشاهان اون و فتح اون به دست اسکندر چی؟ این خلا چند ساله اسکندر و سلوکیان پس چیه؟ کی به جای اون تو مصر حکم میرونده؟   یا هند؟... یا تو یونان که کل مورخها هم مال اونجا هستن. خلا اسکندر چگونه پر میشه؟ نباید به قضیه یکطرفه نگریست. ؟

   پاسخ:  آثار تاریخی بسیاری از آیین های تاریخی ایرانی،  مهر و میترائیسم در یونان و ایتالی و مصر باقی مانده است،  که دلیل برتری تمدن ایران می باشد،  برای پر کردن و یافتن واقعیت در این خلاء،  که باعث اصلی آن دروغ های تاریخ است،  وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران مقدمه ای است،  برای رفتن به مسیر یافتن تاریخ واقعی ایران،  و پر کردن زمان های تاریخی دروغ های دشمنان قاره کهن.  لازم به یاد آوری است،  در هند هم تاریخ نویسان نوین در راه زدودن دروغها از تاریخ کشور شان مشغول هستند،  همچنین در بقیه کشورها،  برای اطلاعات بیشتر می توانند به اینترنت،  و به پست بهار 89 وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران مراجعه نمایید.
   پرسش:  در هیچ جای تاریخ ننوشته که در دنیای باستان اشکانی ها به مصر دست یافتند،  پس شهر اسکندریه که شما میگید به دست اسکندر اشکانی بنا شده چی؟  

   پاسخ:  ناپلئون بناپارت فرانسوی که در عشق استعمار دوره میانه بسر می برد مصر را اشغال کرد،  و بخاطر برتری تمدنی بورژوزی فرانسه به تمدن قبیله ای مصر،  و نیز داشتن اسلحه های آتشین در ارتش فرانسه،  و بستن مردم مصر به توپ و کشتار مردم،  مصر را اشغال کردد،  توجه نمایید با گاز اشک آور و باتوم به جان مردم نیافتادند با توپ کشتار کردند.   البته برتری تمدنی دلیل بر برتری فرهنگی نبوده و نیست.  آبادی های حوالی صبا از ممفیس مصر سفلا دریچه ای برای ورود نیرو های استعماری فرانسه به مصر و خاور میانه و شمال آفریقا بود.  بندر گاه شهر کوچک خمیس لنگر گاهی برای فرانسویان بود،  این بندر در کنار شهر تاریخی قرار داشت که بدلیل داشتن معابد میترایی و مهری آنرا اسکندریه می نامیدند،  فرانسویان با تحریف های تاریخی اسکندریه را بنا شده بدست اسکندر مقدونی گفتند،  تا تلقینی در تاریخ درست نمایند که این سرزمین ها در طول تاریخ در دست اروپاییان قرار داشته و متمدن شده است.   در این شهر هیچ سنگ نوشته و آثار تاریخی در هیچ کجا خبری از ورود اسکندر مقدونی و ساخته شدن این شهر بدست او نیست،  ولی مقدار زیادی آثار تاریخی ایرانی و آیین های ایرانی در آنجا می باشد.  یکی از ترفند های تاریخ نویسان استعماری بر چسب زدن پادشاهی های محلی به جانشینی اسکندر و چنگیز است،  در مصر پادشاهی پطالسه را که در واقع بر شده ورود میترائیسم به مصر بود، به عنوان جانشین یونانی گفته اند.
   پرسش:  چرا باید مورخان روم و یونان چهره ی پلید از اسکندر به نمایش بگذارند.  مثل کشتن رفیق و مورخش که در برابر دعوی خدایی او اعتراض کرد.  یا کشتن چندین هزار نفر درشوش (یا بابل فکر میکنم).؟  من نمیتونم بدون هیچ سند و مدرک به جا مونده از دنیای باستان بگم اسکندر ایرانی بوده و به اسکندری هم که شما میگید فقط در چندجا و در کتاب های ایرانی که از قبل ساسانیان اطلاعات مخلوط و درهم ورهم و قاطی با افسانه و ... تحویل مردم دادند تکیه کنم.

   پاسخ:  برای شیرین کردن افسانه ها یشان مانند فیلم های سینمایی،  چند داستان هم در آن می نویسند تا به خورد ساده دلان دهند،  دروغ نویسان تاریخی،  ملیون ها کیلومتر مربع و ده ها ملیون انسان و و قرن ها را با چند داستان دروغی غیر واقعی بدون مدرک سر هم کرده اند.  کسی که می خواهد از تاریخ به درستی بداند باید ذهنیت دروغ های گذشته را دور ریخته و به سوی واقعیت ها برود،  در غیر اینصورت وقت خود را بابت مطالعه وبلاگ های انوش راوید هدر ندهد.  آخرین اخبار از اکتشافات باستانی بازمانده آثار انبوه سربازان و پادگان های ایرانی را در نزدیکی اسکندریه نشان می دهد.

   دلیلی ندارد هر شخص همه چیز را بدانید،  در قرن 21 هر کسی فقط در تخصص خودش باید بداند،  و این دانستن حافظه محوری نیست،  همانطور که قبلاً گفتم به دانایی قرن 21 مراجعه نمایید.  شما اگر در یکی از گرایشات علم جغرافی ــ تاریخ هستند و نمی خواهند چشم و گوش بسته دروغ های افسانه ای را بپذیرند،  با مطالعه و پبگیری وبلاگ های انوش راوید به نتایج خوبی خواهید رسید.

    پرسش:  چرا در دروغ حمله اعراب نامی از عمر و عثمان و دیگران سران عرب برده نشده است،  اگر دروغ است پس اینها چه هستند؟

   پاسخ:  در تاریخ دروغ های بسیاری نهفته است،  که بررسی همه آنها مجال و تحقیق می خواهد.   چون این موضوع مسئله ای اسلامی و دارای حساسیت ویژه است،  ظرافت خاصی لازم دارد.  اگر تخصص کار بردی شما یکی از گرایشات علم جغرافی ـ تاریخ است،  خود مستقلاً و بنا به دلایل محکم واقعی تحقیق نمایید و برای پویایی منتشر نمایید،  و اگر جهت اطلاع عمومی و یا بازگشت معنوی می خواهید از این تاریخ بدانید،  باید حوصله نمایید.  چند هزار سال تاریخ را در مدت چند صد سال دروغ به خورد ملتها داده اند،  بر طرف نمودن و زدودن دروغ ها و رفتن به روشنایی و واقعیت زمان لازم دارد.  بزودی مشروح را در وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران می نویسم.
   پرسش:  نظرتون راجع به ((رپ فارس)) و خواننده های (اجتماعی) اون چیه؟

   پاسخ:  البته شاید این پرسش به موضوعات تاریخی مربوط نباشد،  اما زیر مجموعه تاریخ اجتماعی است.  جامعه شکوفا و پویا اشکال مختلفی در خود دارد،  وظیفه روشنفکران است که در تخصص خود حرکات و تحولات اجتماعی را به تحلیل بگیرند،  و در باره آنها تحقیق نمایند و به نشر برسانند.  با پیشرفت های ارتباطی امروزی،  مردم دیدگاه های مختلف و سریع نسبت به موضوعات پیدا می کنند،  نباید از تحولات نگران شد و یا ترسید،  بلکه آنها را باید به گردونه فرهنگ یاد گیری سپرد و با دید دمکرات به آنها نگاه کرد.
   پرسش:  چرا برای پاسخ ما را به نوشته های دیگر می فرستید،  و یا می گویید به فلان روستا برو و ببین؟

   پاسخ:  با خواندن 5 یا ده کتاب تاریخی،  که تقریباً از روی هم نوشته شده اند،  کسی تاریخ دان نمی شود،  می بایست مطالعات فراوان و بازدید های بسیار داشته،  و موی را در انبوهی از تحقیق و کاوش سفید کرد تا بتواند حرفی برای گفتن داشت.  از نظر و یا نوشته افراد مشخص می شود،  که او چند نمره 20 گرفته و از والدین خود تشویق شده،  و احساس کرده که دانشمندی بزرگ و موفق است.  این چند سال پول نفت هم بساط تشویق،  و احساس پیروزی زیادی را بوجود آورده،  و کار و تلاش رفته و مدرک تحصیلی آمده.

   پرسش متفرقه ــ هم وطن به پا خیز هویتت در خطر است را تعریف کنید.

   پاسخ:  جوانان این دوره می بایست استراتژی مشخص یا در واقع پلان های علمی داشته باشند،  که با اصول خاص تخصص خودشان مرتبط باشد.  تاکتیک های دقیق و برنامه و نقشه هایی بریزند،  که از تکنو لوژی های مدرن بهره گرفته باشد.  و نیز نقاط سوق الجیشی و مناطق نفوذ و قله ها و پستی ها را به خوبی بشناسند،  سازمان های قرن 21 را در نظر داشته باشند.  عدم آگاهی در موضوعات فوق به از بین رفتن انرژی و توانایی های ملی جوانان عزیز در تخصص هایشان است.  البته هیچ کدام از ترفند های مفید را،  در آموزشگاه ها به فرزندان نگفته اند،  این وظیفه خود آنها می باشد،  که تحقیق کنند و راه های نو را بیابند،  وبلاگ انوش راوید می تواند کمک بزرگی در راه رسیدن به اهداف آینده نوین باشد.

   پرسش و نظر:  هموطن عزیز و گرامی آقای انوش راوید،  با یک نگاه کلی به عناوین و مطالبی که برگزیده اید،  متوجه شدم که خیلی روی تاریخ ایران دقیق شده اید، به گونه ای که وارد لایه های زیرین آن شده،  و قطعا فردی هستید که می توانید در پالایش تاریخ ایران کمک فراوانی بکنید،  تا شاید در خیزش دوباره این مردم زخم خورده نقشی داشته باشید.  و قطعا برای درک تاریخ راهی جز اتکا به منطق، دانش روز، مستندات و مهم تر از بحث و مجادله برای دستیابی به حقیقت راهی دگر وجود ندارد.  من فقط با نگاه اجمالی به نوشته هایتان و برای اینکه باب بحث و آشنایی باز شود مطالبی چند به اختصار ارائه می کنم، (پرسش های بعدی).

   پاسخ:  از آغاز قرن 21 با دگر گونی تاریخ اجتماعی رو برو هستیم،  بخش از آن را در قاره کهن در پست زمستان 88 وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران نوشته ام،  که مطلبی ادامه دار است.  یکبار دیگر از عزیزان خواهش می کنم هر شخصی در تخصص و حرفه خودش کار و تحقیق کند،  و بداند در آن جایگاه هر چه حرفه ای تر شود برای ایران مهم تر است.  فقط افرادی که تخصص آنها یکی از گرایشات زیر مجموعه علم جغرافی ـ تاریخ است،  وبلاگ های انوش راوید را بخوانند،  در غیر اینصورت لابلای پست ها و صفحات وبلاگ سرگردان شده و وقت گرانبها را تلف می کنند.  خیزش مردم فقط با درک دانایی قرن 21 امکان پذیر است،  در نیمه قرن 20 دو نفر که شاید چندان هم از تأثیر کار خود نمی دانستند،  جهان را اصولی تغییر دادند،  و نقش های مهمتر از آنچه که تا کنون گفته شده است در تاریخ داشتند.  یکی گاندی رهبر هندوستان و دیگری مصدق در ایران.  آن دو امپریالیسم نیمه اول قرن 20 را به امپریالیسم نیمه دوم قرن 20 پرتاب کردند،  و برای انگلستان سردمدار مرز سازی جهانی و بقیه امپریالیسم ها،  راهی جز وارد شدن به دنیای سرمایه داری فرا ملی نگذاشتند،  برای دانستن بیشتر به استعمار و امپریالیزم مراجعه شود.  این را بدین جهت گفتم که نقشها بسی در ابهامات فضا و فضا سازی است،  که می توان با بررسی های علمی به تحلیل گرفته شوند.

   پرسش:  به عنوان مثال شما "جنگ قادسیه" را منکر شدید و دلیل تان این است که آمار و ارقامی که در مستندات تاریخی ارائه گردیده هیچ تناسبی باهم ندارد. صد و بیست هزار نفر جنگجوی ایرانی در مقابل چند هزار مبارز عرب با شمشیرهای زنگ زده که در نهایت پیروزی با اعراب بود!!!  اما اگر به جای انکار قادسیه اعداد و ارقام فله ای را تصحیح می کردید خیلی بهتر بود. چون:

     اگر جنگ قادسیه دروغ است پس تیسفون چگونه فتح شد و چرا و چگونه سلسله ساسانی منقرض شد. اگر جنگ قادسیه دروغ است پس چگونه ایرانیهای زرتشتی مسلمان شدند.  شاید نظر شما این است که اسلام را در طبقی از زرین گذاشتند و با ناز و نوازش به ایرانیان تقدیم کردند.  اگر جنگ قادسیه دروغ است پس داستان کتاب سوزی معروف صعد بن وقاص و کتابخانه اسکندریه هم که به فرمان عمر بود دروغ است.

    فکرنکنم شما دیگر این منطق بیابان گردان عرب را انکار بکنید  که بر هر سرزمینی راه می یافتند یک منطق بیشتر نداشتند: یا مسلمان شوید یا جزیه دهید ویا اینکه بین ما وشما شمشیر حکم خواهد کرد.  شما اگر تاریخ خوارزم را بخوانید می بنید ابوریحان بیرونی چقدراز حاکمان عربی محلی گله و شکایت میکند می کند که تاریخ نیاکان مان را ار بین میبرند.

   پاسخ:  فکر کردن و نکردن،  بدون تحقیق و تحلیل توهم است.  اعراب بیابانگرد در دوران قبایل بدوی بسر می بردند،  و آن نوع تمدن،  فرهنگ خاص خودش را دارد،  به ساختار های تاریخی اجتماع مراجعه شود.  در این باره چندین بار در وبلاگ توضیح داده ام،  همچنین می توانید به خاطرات لورنس عربستان یا کار گزاران و چهره های استعمار مراجعه نمایید.  اعداد اغراق آمیز دروغی در تمام کتاب های تاریخ فوق العاده متفاوت هستند،  قبلاً بسیاری آمده اند آنها را تعلیل کنند،  بنا بر این کار بی فایده ای است،  اصل مطلب دروغی هدف مهم می باشد.  این گفته ها،  داستان های رجز خوانی قبیله ای است،  که البته قبایل دائم به یک دیگر می گفتند،  که شمشیر بین ما حاکم است،  اما آیا آنها غیر از قبایل بدوی چیز دیگری بودند،  خود شما نوشته اید قبایل بیابان گرد،  قبایل بیابانگرد فقط بیابانگرد هستند،  هیچ استراتژی و تاکتیک ندارند،  و هیچ ترفندی نمی دانند و در سادگی مطلق بسر می برند،  و به راحتی و برای ساده ترین موضوع با یکدیگر درگیر می شوند،  و زندگی را کاملاً دایره ای می دانند.  آیا تعریفی از بیابان گرد دارید؟

    دروغ جنگ قادسیه را در صفحه خودش ادامه می دهم،  اما چون بعضی از بخش های تاریخ و تاریخ اجتماعی به ادیان مربوط است،  بنا بر این می بایست با احتیاط و ظرافت خاص و مطالعات متفاوت پیگیری شود.  در انقراض حکومت ساسانیان در صفحه شاهنشاهی ساسانیان بررسی می شود،  خواهشاً کمی حوصله و یا هم راهی کنید،  کار ها و تحقیقات زیادی مانده است.  فقط خاطر نشان کنم تاریخ را بدون تاریخ اجتماعی نخوانید،  و در ضمن جغرافیا به تمام معنی آنرا در نظر داشته باشد.

      تغییرات دینی و فرهنگی مردم شرایط زمانی مربوط را می طلبد،  و به این معنا نیست که کسی بیاید و با قدرت مردم را از دین شان باز گرداند،  به بخش دین ها و آیین های تاریخ ایران مراجعه نمایید.

      برای تمام این کتاب سوزی ها و داستانها،  در تاریخ زیاد از روی یک منبع دروغ گفته شده است،  هیچ سند واقعی تاریخی در دست نمی باشد،  در این باره در چند جای وبلاگ ها توضیح داده ام.  افرادی هستند که به این دروغ پا فشاری می کنند،  آنها ندانسته می گویند که ایرانی ها از هر کتاب یک یا چند نسخه انگشت شمار داشتند،  این عده قلیل ندانسته می گویند،  که ایرانی ها بقدری ضعیف بودند،  که از تمدن و فرهنگ پایین تر به چنین روزی افتادند.  در تاریخ اجتماعی غیر ممکن است،  که تمدن پایین دست قبیله ای به سازمان قبیله ای و یا دوره نمونه سازی شده شاه خدایی شاهنشاهی ساسانیان پیروز شود.

      هم اینک شما بله خود شما،  در این قرن و دوره انفجار اطلاعات و تکنولوژی نمی دانید،  واقعاً نمی دانید در گوشه های قاره کهن،  خاک طبیعی و تاریخی وطن اصلی ما چه می گذرد،  در یمن چه خبر است،  در ازبکستان چه می گذرد، در چچن و اینگوش چطور،  و غیره و غیره.  حتی از اتفاقات در داخل خاک کشور ایران که مقیم آن هم هستید به درستی چیزی نمی دانید،  حال چه رسد به ابوریحان بیرونی پر ارزش و فردوسی عزیز،  که صدها و هزاران کیلومتر دور تر و صدها سال فاصله زمانی با وقایع داشتند،  و در دورانی بسر می بردند،  که تمدن قاره کهن در شکل سازمان قبیله ای بود.  آنها بعضی اطلاعات شان را از حکیم باشی های معروف روم و یونان می گرفتند،  دوره گردانی که از آینه و تیله و سحر و جادو آورده و می فروختند،  و در تقلب و جعل استاد بودند.  در کتاب های آن عزیزان بیشمار ایرانی و نیز در کتابهای تاریخ طبابت و تجارت روم و یونان به این موضوع اشاره شده است،  به تاریخ ری مراجعه شود.  این حکیم باشی های رومی و یونانی از دروغ های تاریخی می گفتند،  البته از روی دشمنی ابراز نمی کردند،  بلکه از آنچه که می دانستند و شنیده بودند می گفتند.  دروغ هایی که در فلسطین و اسرائیل ساخته شده،  و در روم پرداخته و شاخ و برگ زده و انتشار داده بودند،  حکومت روم دشمنی تاریخی هزار ساله با ایرانی و مردم قاره کهن داشت.  بنا بر این در تولید و ایجاد اختلاف قومی و ملی در قاره کهن دروغ ها و اراجیف را بزرگ و مهم می کرد،  و هر رجز خوانی میدانی را واقعی جلوه می داد،  در دروغ اسکندر مقدونی و دروغ چنگیز مغول نوشته ام و از تکرار خود داری می کنم.  گاهی هم عزیزان دانشمند قدیم قاره کهن نوشته های تاریخی خودشان را از کتاب هایی می گرفتند،  که خود و منابع آنها مشکوک بوده،  در دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ نوشته ام و ادامه خواهم داد.

      از پایان حکومت های شاه خدایی و در دوره سازمان قبیله ای،  آزادی و تنوع و اندیشه متبلور شد و با ورود و ساخت کاغذ به فراوانی از قرن 8 میلادی،  ایران بدلیل مرکزیت قاره کهن و وجود دو جاده معروف فرهنگی،  یعنی جاده ابریشم و جاده ادویه بهترین جایگاه و جولان گاه ایده و فلسفه و علم و منطق شد،  که تا پیدایش استعمار ادامه داشت.   در این زمان اروپا در دوره سیاه فئودالی و با خواسته های فئودالی بسر می برد.   چون سازمان قبیله ای نیازی به طبقه بندی و کلاسه اسناد و علم نداشت،  بنا بر این شکلی از آکادمی در ایران پدید نیامد،  و هر دانش با دانشمندی شروع و با شاگردانش خاتمه می یافت.  ولی اروپا که تمدنی جلوتر بود،  به مجرد وارد شدن به بورژوازی سرمایه داری،  طبقه بندی، باز سازی، انبار و جمع بندی، خرید و فروش علم باعث شد،  بسیاری از همان علوم قاره کهن در آکادمی های اروپایی به نام آنها رقم بخورد.  به ساختار های تاریخی اجتماع مراجعه شود.

   پرسش:  اینکه ما بدینگونه بخواهیم تاریخ را بررسی کنیم دچار یک نوع هرج ومرج گویی می شویم که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و نمیتوان گفت چه چیزی به طور مطلق درست است یا نه.

   پاسخ:  تاریخ یک علم،  مانند تمام علوم و از زیر مجموع ها و گرایشات علم جغرافی ـ تاریخ می باشد،  این علم یکی از اساسی ترین پایه های دانش بشری است.  بنابر این می بایست هم چون تمام علوم به تاریخ و تاریخ اجتماعی نگاه و بررسی کرد،  در صورت عدم شناخت تاریخ به عنوان علم پایه،  این علم تبدیل به داستان و افسانه و ادبیات می شود.  هر زمان که به ادبیات تبدیل شود،  موضوعات احساسی را شامل شده،  و نقطه نفوذ دشمنان را پیش می آورد.  مطالعه و تحقیق در تاریخ نباید شامل سانسور و قیچی شود،  باید فرهنگستان تاریخ برابر سازمان های نوین قرن 21 توسط اشخاص فرهیخته این علم تشکیل شود،  و بخش های مختلف تاریخ توسط آنها نگارش و تأیید موقت شود،  در این باره چند جای وبلاگ توضیح داده ام.

   پرسش:  اگر به منطق شما استناد کنیم آنوقت جنگ 72 نفر در مقابل چندین هزار عرب در صحرای کربلا هم واقعیت ندارد ..... حمله افغان به اصفهان و کشتار و تجاوز به زنان دروغ است.

   پاسخ:  همانگونه که گفتم مباحث تاریخ دینی فعلاً در این وبلاگ انجام نمی شود.  به شما در باره افغان های اصفهان دروغ گفته اند،  و هر آنچه که تا کنون خوانده اید،  همان بخش ادبیات دشمنان است،  که برای ایجاد دشمنی بین ملتها نوشته اند.  افغان های مقیم پایتخت گروهی از مردم بسیار مسلمان و دین دار سمرقند،  و کاملاً ایرانی بودند،  نه خارجی.  نام افغان که از اوگان هخامنشی است،  از نیمه دوم قرن 19 به مردم پشتو زبان جمهوری فعلی افغانستان گذاشتند،  و از ابتدای قرن 20 به تمام مردم افغانستان گفتند افغان.  این قبیل نام گذاری ها و مرز بندی ها از دسیسه ها استعمار انگلستان بوده و کارشان ادامه دارد،  به نقشه های شوم سرنوشت سازی مراجعه شود.  در هر پایتختی گروه های مختلف مردم یک کشور زندگی می کنند،  منجمه مردم پشتو زبان سمرقند در اصفهان بسر می بردند،  در آن زمان اصفهان در گیر دو برنامه دینی بود،  یکی شیعیان و دیگر سنی ها،  این دو گروه مرتب با یکدیگر بحث و مجادله داشتند،  که گاهی به زد و خورد خونین منجر می شد،  امری طبیعی بوده که در همه جا مانند آن دیده می شده.  این زمان تحول اجتماعی در ایران،  برابر شد با شکل گیری و ورود استعمار به ایران،  که آنها اعمال نفوذ در این امور داشتند.  به بخش تاریخ صفویه مراجعه شود.

   پرسش:  اگر شما بجای دروغ خواندن چنین وقایعی صحبت از بازسازی تاریخ می کردید خیلی معقول تر به نظر می رسید.

   پاسخ:  باز سازی و یا باز نویس تاریخ بخشی از برنامه های من است،  اما تاریخ علم کمی نیست،  به وسعت میلیون ها کیلومتر مربع،  میلیاردها انسان، هزاران سال است.  وظیفه همه عزیزان این علم است که دست بکار باشند و نسبت به باز نویسی تاریخ اقدام کنند،  به تاریخ نیک مراجعه شود.

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس سلسله هخامنشی چگونه منقرض شد و داریوش سوم را چه کسی کشت.

   پاسخ:  به بخش تاریخ سلسله هخامنشیان و حکومت اشکانیان مراجعه شود.

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس شهر اسکندریه در مصر توسط چه کسی بنا گردید.

   پاسخ:  به پاسخ به شبهات دروغ حمله اسکندر مقدونی مراجعه شود،  دانلود کامل در اینجا،  یاد آوری نمایم بحث علم تاریخ و پرسش و پاسخ ها مانند هلوی پوست کنده و یا آمپول علم نیست،  می بایست حوصله داشت،  آنچه که در وبلاگ های انوش راوید می خوانید مقدمه ای نوین برای علم تاریخ است.

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس اون اجنبی هایی که پس از هخامنشیان و قبل از اشکانیان بر ایران حکومت می کردند کی بودند.

   پاسخ:  به بخش حکومت اشکانیان مراجعه شود.

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس چرا فردوسی از آن سخن میگوید.

   پاسخ:  به پست پرسش و پاسخ یک مراجعه شود،  فردوسی از اسکندر مقدونی یا الکساندر بن فیلیپ نامی نبرده است.

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس داستان مبارزه قهرمان ایرانی آریو برزن و خواهرش یوتاب در نبرد با سپاه اسکندر هم دروغ و ساخته دشمنان است.

   پاسخ:  به بخش شبهات تاریخ و پرسش و پاسخ های قبلی و نیز بخش سلسه هخامنشیان مراجعه شود.

   پرسش:  اصلا نام اسکندر آیا نامی ایرانی است شما بر چه اساس و مستنداتی از ترکیب" اسکندر اشکانی" استفاده میکنید.

   پاسخ:  به بخش شبهات تاریخ و پرسش و پاسخ های قبلی مراجعه نمایید،  این گفته بسیاری از محققان تاریخ می باشد،  که نام تعدادی از آن عزیزان را در بخش دروغ اسکندر مقدونی نام برده ام.

   پرسش و نظر:  البته من روی هیچک از گفته های فوق تعصبی ندارم و هر لحظه آماده ام اگر فکر جدیدی برای بازشناسی تاریخ باشد از آن استفاده کنم.  لازم به ذکر است این روزها آدم با چشم خود می بینه که در جهان آدم می کشند و اونا گردن انگلیس می اندازند.  خوب فکر کنم باید بگوییم این چشم های ما هم انگلیسی است.  واقعا فکر کن بیایم به اعماق تاریخ نقب بزنیم و حقیقت امور را بدانی چه بوده هزار بار کار سخت تر خواهد شد.

   پاسخ:  همانطور که گفتم در مسیر تخصص خود گام بردارید،  البته سر منشأ آغاز  مرز بندی های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی از زمان استعمار بوده است،  که هم اکنون امپریالیزم نو ادامه همان راه می باشد،  بدین ترتیب مسئولیت جنایات تمام این دوره ها مربوط به استعمار و امپریالیسم است.  اما از بدو تاریخ،  آدمها به کشتن یکدیگر مبادرت می ورزید،  باید این کشتار ها را در تحلیل های تاریخ اجتماعی طبقه بندی نمود.

   پرسش:  آیا شما تاکنون به آموزش و پرورش نوشته اید،  که دروغ های تاریخی را از کتاب های درسی حذف نماید؟

   پاسخ:  بله،  بارها نوشته ام،  آنها یا پاسخ ندادند،  یا سربالا دادند،  نمونه آن در پاسخ به نامه من است،  عکس آنرا بشماره 4048 مشاهده می کنید.  سر تا پای آن نامه شلختگی و عدم سواد است،  از ابتدا نه شماره دارد،  نه خط درست و حسابی،  نه امضای واقعی،  با اشتباه های نوشتاری فارسی،  در واقع نشانده این است،  کسانی که در آن جایگاه قرار گرفته بودند،  شایستگی نوشتن کتاب های درسی را نداشتند،  چه برسد تألیف تاریخ درسی.

   عکس نامه گروه تاریخ وزارت آموزش و پرورش،  عکس شماره 4048 .

   پرسش:  تفاوت یک فرد در زندگی قبیله ای،  با یک فرد در تمدن بورژوازی یا امروزی چیست؟

   پاسخ:  یک فرد قبیله ای،  دیدگاه و اندیشه محدود در فلسفه قبیله خود را دارد،  و بنا به تاریخ و فرهنگ یاد گیری نمی تواند خیلی سریع و زود،  و یا فقط طی چند سال از آن فکر و زندگی عبور کند،  ولی یک فرد در تمدن امروز دیدگاه های نوین دارد،  و می تواند سریع تغییرات ناپیوسته را درک کند.

      برای درک بهتر این موضوع می توانید یک آزمایش ترتیب دهید،  به روستایی دور دست بروید،  و از افراد بالای 50 سال که مدرسه نرفته و سواد ندارند،  بخواهید شطرنج یا ورق بازی یاد بگیرند،  از این هم ساده تر یک بازی مار و نردبان ببرید،  و سعی کنید به آنها یاد دهید،  متوجه می شوید که یاد نمی گیرند.  یا از آنها درباره اندیشه و فکر دینی آنها بپرسید،  و سعی نمایید آن اندیشه را با کمک خود آنها به تحلیل بگیرید،  خواهید دید که غیر ممکن است.  البته در ایران کنونی کمتر این نوع افراد یافت می شوند،  ولی هنوز هم هستند،  بطور مثال یک نمونه واقعی بگویم،  من یک دوست دبیر و استاد  دارم،  که حدود 50 سال دارد،  و بزودی دکترای تاریخ می گیرد،  ولی او هیچ چیز از کامپیوتر نمی داند و نمی تواند یاد بگیرد،  حتی با شوخی به او می گویم چه دانشگاه خرابی است،  که به مانند شما مدرک تحصیلی می دهند.  ولی فرزند 12 ساله این شخص بخوبی کامپیوتر می داند،  او هنوز با اندیشه سابق بویژه قرن 20 بسر می برد،  دکترای خود را هم دارد با آن اندیشه می گیرد،  ولی نتوانسته خود را وارد دنیای جدید نماید،  حتی در گپ های تحلیل نمی تواند،  تغییرات ناپیوسته را درک نماید.  او فردی باسواد از قرن گذشته است،  چه برسد به انسان قرن های تاریخی،  که هیچ چیز از فلسفه آموزشی نمی دانستند.

      دوره های مختلف تاریخی و تاریخ اجتماعی،  و نیز زمانی لازم است،  تا انسان هر دوره ساختار های تاریخی اجتماع به دوره جلوتر برود،  در گذشته های خیلی دور این زمان ده ها هزار سال طول می کشید،  و به مرور کاهش یافته،  و امروزه به یکی چند دهه رسیده است،  در تاریخ یادگیری توضیح نوشته ام.  نمونه روشن دیگری بگویم،  در وبلاگ انوش راوید،  از ابتدا تاکنون حدود ده هزار نظر نوشته شده،  بسیاری از آنها را افراد علاقمند به تاریخ نوشته اند.  ولی هیچ یک از آنها دارای تخصص شناخته شده در زمینه وبلاگ نمی باشئد،  گویا هنوز از قرن گذشته و دروغ های حافظه محوری آموزشی عبوری صورت نگرفته است.  مرحله گذر تاریخی ایران در جریان است،  این مرحله زمان لازم دارد،  زمان آن را می توان از همین نظراتی که گفتم متوجه شد،  فقط کمی حوصله و دقت،  تخصص و تحقیق، می خواهد.

      در اینجا بگویم،  آن عده که نوشته اند مغول و عرب بیابانی،  که در قبایل بدوی بسر می بردند،  به ایران حمله کردند و ایران را گرفتن،  احمق یا بی سواد، دشمن یا مغرض، بودند.  زیرا با دانش و تحلیل های انسان شناسی،  و یا نوشته های وبلاگ انوش راوید،  جور در نمی آید و هماهنگ نیست.  مردمی که در دوران قبیله ای و بصورت پراکنده،  و در بیابان های دور دست زندگی دایره ای خودشان را داشتند،  هرگز نمی توانستند به یکباره متمدن شده،  حکومت داری و نظام جمع یاد بگیرند،  سلاح های مختلف بسازند،  استرات‍ژی و تاکتیک بفهمند،  و غیره.  البته توجه کنید،  به یکباره قرن 20 را می گویم،  یعنی فقط طی چند دهه،  گذر تاریخی آنها صورت پذیرد.

    تذکر انوش:  اشخاص دانشور علم جغرافی ـ تاریخ،  نباید به موضوعات سطحی نگاه کنند،  باید تمام مسائل را همه جانبه و با مدارک واقعی بررسی کنند،  و اساس جامعه شناسی تاریخی  و روان شناسی تاریخی را در نظر داشته باشند.  در ضمن یاد آوری نمایم تمام مطالب وبلاگ و لینک های مقالاتم به یکدیگر مربوط می باشد،  و زمان و فصل برای آنها مطرح نمی باشد،  و همگی در چهار چوب جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران می باشد.

   عکس تاریخی اولین گروه نوازندگان رسمی ایران در اروپا،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 815 .

   کلیک کنید:  طبیعت و تاریخ

   کلیک کنید:  تاریخ پدافند ملی ایران

   کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایرانی

   کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی انوش راوید

   کلیک کنید:  سازمان آینده بینی انوش راوید

   کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///   

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

نگرش نو به انقلابها و تهدیدها

   تهدید های جدید در تمدن

      بمنظور آشنایی با تحولات و برنامه های جهان داران،  این مقاله را نوشته،  باز نویسی می کنم و ادامه می دهم، بعضی مسائل وجود دارد،  تا آن اندازه که می دانم و می توانم می نویسم.  باید توجه داشت،  کسانی که جهان را رهبری کلی کرده و می کنند،  برنامه ها و طرح های دراز مدت و مفصل دارند،  و هیچ اتفاقی بدون برنامه انجام نمی شود.  اما در این میان حوادث غیر قابل پیش بینی در مسیر برنامه های آنها وجود دارد،  می بایست آنها را شناخت،  و با تدبیر ایرانی در هم آمیخت،  تا بلکه بتوان بهتر وارد آینده و تمدن جدید شد.  این را نیز باید توجه داشت،  هر حکومتی چه راحت دست به اسلحه می برد،  و مردم را می کشد،  مانند قذافی و صدام.  اینها را امپریالیسم آوره و بزرگ کرده و نگه داشته،  خون مردم و یخطر افتادن بشریت بگردن استعمار و امپریالیسم است.  آیا اگر کسی که می توانست اسلحه و پول ملتها را داشته باشد،  باید مردم را بکشد؟

   عکس نسل کشی در تاریخ،  عکس 75 سال پیش.  ضعف عملکرد روشنفکران،  باعث این کشتارها در تاریخ شده است،  ادامه این کوتاهی،  با وجود سلاح های خطرناک امروزی،  تمدن بشریت بخطر می افتد،  عکس 4325.

   مصیبت حکومت چایمریکا

      امروزه جهان با خطر بزرگ یک حکومت جهانی روبروست،  آن حکومت چایمریکا است،  در این باره هیچ یک از تحلیل گران سیاسی و تاریخ اجتماعی چیزی نمی گویند.  در بهترین نگاه،  اکثراً تحلیل هایی از نیمه دوم قرن 20 را،  با پس و پیش کردن واژه ها و جملات ابراز می نمایند.  در صورتی که اصل بشریت دارد با حکومت چایمریکا تهدید می شود،  حکومتی که از نزدیکی کشور های جمهوری خلق چین با ایالات متحده آمریکا،  از اواخر قرن 20،  در یک گذر تاریخی چین شکل گرفت،  و در ادامه رشد و تکامل تاریخی،  حکومت چایمریکا شد.  این حکومت با قدرت اقتصادی سرمایه داری بی هویت،  که اساس امپریالیسم نو می باشد،  شکل گرفته،  بنابر این نشان و حمیت، کشور و سرزمین، ملیت و جمعیت را ندارد.  به همین جهت رحم و مروتی هم به هیچ ملتی نمی کند،  و تمام ملتها در چرخه آن که بخش اصلی امپریالیسم نو می باشد،  خورد و نابود می شوند.   منجمله خود ملت های آمریکا و چین و تمام مردمان شمال و جنوب،  حتی زمین ما در خطر بیش از پیش تخریب و انقراض قرار گرفته است.  این حکومت در حال تدارک پایتخت اقتصادی خود در شهر چونگچینگ و در مرکز چین می باشد،  شهری که بیشترین و بالاترین رشد اقتصادی را در این چند سال گذشته داشته است.

      در قرون نزدیک استعمار بریتانیای کبیر،  به راحتی سه چهارم جنوب را در نظارت داشت،  و تقریباً بی سرو صدا اداره می کرد.  اما بعد از جنگ دوم جهانی،  با آمدن آمریکا و شوروی به میدان رقابتی امپریالیستی،  و تازه کار بودن و نداشتن سواد تاریخ اجتماعی،  و نیز هر کدام با دست اندازی های جدید و ترس از دیگری،  کار هایی کردند،  که ترکیب اداره جنوب از دست رفت.  آمریکا از ترس کمونیست طالبان و امثال را رشد داد،  و آن یکی ناصری و بعث،  در صورتی که سابقاً استعمار پیر کلید و شیر کنترل را در دست داشت،  ولی این امپریالیست های جدید درکی از اصل ساختار های تاریخ اجتماعی نداشتند.  در مدت کوتاهی از تاریخ بشریت جمعیت کشورها رشد چشمگیر پیدا کرد،  و سپس با اولین پدیده های حکومت چایمریکا موج مصرف گرایی پیش آمد.  حکومت جدید جهانی با انواع ترفندها،  تولیدات سنتی و ملی کشورها را بخطر انداخت و یا نابود کرد.  منجمله در قاره کهن و شمال آفریقا،  که در طول تاریخ کشورها و سرزمین های خود کفایی بودند،  و یا حداکثر با یکدیگر تبادل فرهنگی و تجاری داشتند،  تغییرات بزرگی حاصل گردید،  و تولیدات سنتی و ملی آنها کاملاً نابود شد.  منجمله در کشور های عربی با کمک عوامل محلی و حاکمان بی محتوا شگرد های امپریالیسم کارساز تر بود.

      حاکمان زیر نظر و نفوذ امپریالیسم قرن 20،  یکدیگر را بدون تحلیل درست کاملاً تحویل می گیرند،  حسنی مبارک بن علی و دیگری سلطان فلان،  خلاصه همه و همه هوای هم را دارند،  خلاصه جهان را بین خودشان تقسیم کرده اند،  و مردم هیچ به حساب می آیند.  هر کدام در کشور خود افراد وابسته و مطیع و بی مایه پول پرست را،  بر جان و مال مردم حاکم کرده اند،  و بدون هیچ دور اندیشی در راه نابودی بشریت همت دارند.  مثلاً در عربستان یا جای دیگر،  یکی با ساختن بزرگ راه 10 یا 20 کیلومتری در پایتخت،  با افتخار می گوید،  که داریم کار های زیر بنایی می کنیم.  جای تعجب است که روشنفکران و روشنگران هم پاسخی و تحلیلی نمی گویند،  که تو داری این بزرگ راه ها را برای فروش و مصرف اتوموبیل های حکومت چایمریکا می سازی.  یا در جای دیگر مانند مصر،  برای ساختن یک کانال آبیاری جهت چند روستا،  20 سال وقت و چندین برابر بودجه دزدی می شود،  و کشاورزان بیچاره چند سالی چشم به راه آب،  در آخر ناامیدانه به جمع بیکاران و حاشیه نشینان شهر های بزرگ می پیوندند،  و در زندگی شبه بشری و با قضا و قدر،  خود را برای انقلابی بودن آماده می کنند.  با این قبیل خرابکاری و دزدیها،  عملاً کشور هایشان را وارد کننده عمده غلات و غذا و محتاج حکومت جهانی می کنند.

   عکس گرفته شده از یک سایت عربی،  کاریکاتور است درباره وضع بیت المال،  نمونه خیلی از کشورهای منطقه،  عکس شماره 4032 .

      شهرها و پایتخت هایی مانند قاهره،  که یک قرن پیش فقط چند ده هزار نفر جمعیت داشتند،  امروز حدود 20 میلیون انسان محتاج به واردات غذایی و دارویی و صنعتی و غیره دارد.  جوانان بیکار و بی پول که امیدی ندارند،  به انقلاب و شورش روی می آورند،  و با بالا گرفتن کارشان و ادامه روند وضع موجود،  کم کم شغل و حرفه انقلابی بودن و شورشی گری پیدا می کنند.  با وجود تلفن همراه و اینترنت براحتی وسایل ارتباطی را دارند،  همگی سواد و معلومات کافی هم دارند،  بنابر این بهترین روش ها و تاکتیکها را برای شغل جدید خود انتخاب می کنند.  شغل جدید هم می تواند برای آنها امید،  و در آمد خوبی را بدنبال داشته باشد،  و هم با افتخار تر و سرگرم کننده تر است.  در این شغل مانند بقیه حرفه ها هر شخص متوجه می شود توانایی او چقدر است،  و در چه جایگاهی می تواند کار و فعالیت کند،  و چگونه راه یابی و راهبری نماید.  با ادامه یافتن و پا گرفتن این شغل جدید برای جوانان تحصیل کرده،  جهان وارد تاریخ اجتماعی متفاوتی خواهد شد،  و آسایش دو گیتی و خواب از چشمان جهان خواران را خواهد ربود.  سران غرب بویژه رئیس جمهور آمریکا،  یعنی اوبامای بی ما و دولتش،  مشغول کیف و حال با حسنی مبارک ها بودند،  که ناگه زیر پایشان خالی شد،  و گیج شدند که چه بر سر اوضاع آمده است.  آنها درکی از حکومت جهانی چایمریکا و امپریالیسم نو ندارند،  آنها در همان تحلیل های نیمه دوم قرن گذشته گیر کرده اند.

    عکس نو انقلابی ها و چریک های نو پدید،  در انقلاب جدید مصر،  میدان تحریر به تاریخ، 14 بهمن 1389، عکس شماره 4031 وبلاگ انوش راوید.

      همانگونه که نوشتم به نظر و تحلیل من،  حکومت جهانی چایمریکا بخش اصلی امپریالیسم نو می باشد،  و باید توجه داشت و دقیق به تفسیر گرفت،  که امپریالیسم نو با امپریالیسم نیمه دوم قرن 20 کاملاً متفاوت است.  در تاریخ برای مبارزه با استعمار و امپریالیسم،  جنگ های چریکی و پارتیزانی زیادی دیده ایم،  اما مبارزه با امپریالیسم نو شیوه جدید می خواهد.  این امپریالیسم ابتدا تولیدات سنتی و ملی کشور های مختلف را هدف قرار داده است،  مبارزه با آن تنها بصورت کلاسیک قرن گذشته امکان ندارد،  مبارزان نو باید سبک کار جدید را فرا گیرند،  و در این شرایط گذر های تاریخی،  خطوط را سریع و با سرعت بشناسند و بشکنند.  در صورت عدم آگاهی داشتن از این روند و آهنگ،  اشتباه در مبارزه پیش می آید،  و حرکت های جدید به شکست می انجامد.  بنابر این چریکها و پارتیزان های امروزی،  می بایست یاد بگیرند چگونه وارد میدان شوند،  تحلیل گران هم نباید در ادامه سبک کار گذشته وضع موجود را تفسیر کنند،  و یا تقسیر را به این و آن رئیس جمهور یا نخست وزیر بیاندازند،  بلکه سران و رهبران موجود،  اکثراً جا گذاشته شده از استعمار و امپریالیسم هستند،  و نماینده امپریالیسم نو نمی باشند.

      شغل و حرفه جدید انقلابی و شورشی با تظاهرات و اعتصاب عمومی متفاوت است،  و هر کدام تعریف جداگانه ای دارند،  ولی در یک راستا هستند،  و جایگاهی جدید در تاریخ اجتماعی می یابند.  این شغل هم مانند بقیه حرفه ها رشد و تکامل می یابد،  و با نداشتن سابقه کاری روشن تاریخی،  آینده ای مبهم و غیر قابل پیش بینی بوجود می آید.  با از بین رفتن سرمایه های سنتی و ملی کشور های منطقه در 30 یا 40 سال گذشته،  این روند ادامه می یابد،  زیرا جایگزینی ندارد.  برای بررسی حداقل،  ابتدا باید دشمن اصلی ملتها را خوب شناخت،  ابزار های تک و پاتک او در تمام زمینه ها را خوب بررسی کرد،  و سپس انواع توانایی ها و دارایی های خودی را خوب دانست،  این و آن ملیتی و دروغ های تاریخی را دور ریخت،  و با تحلیل های گسترده شاید بتوان،  روش نوین مقابله با رشد و تکامل کجکی موجود،  مانند بازی جمهوری مجازی را یافت.  هم میهنان روشنفکر و روشنگر عزیز،  بیایید موضوعات و مسائل جهان را به تحلیل های عمیق و اساسی و زیر بنایی بگیرید،  مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید در این را می تواند کمک باشد.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   رشد و تکامل کجکی

      با مطالعه دو مقاله حکومت جهانی چایمریکا و بازی جمهوری مجازی در بالا،  و نیز چند مطلب دیگر مانند تخریب و انقراض و سندروم اسکندر مقدونی،  به راحتی هر شخص متوجه می شود،  که جهان در وضع بحرانی ادامه مسیر می دهد.  علم و دانش و تمام سرمایه های گیتی و بشری در خدمت انحصاری و انحطاطی قرار گرفته،  و نهایت شاخص رشد و تکامل کجکی را نشان می دهد.  این وضع ساختاری متفاوت در تاریخ اجتماعی می باشد،  و هر آن ممکن است بر سر باشند گان زمین آوار شود.  تا این اواخر فکر می کردم رشد و تکامل جامعه بشری داشت مسیر طبیعی خود را طی می کرد،  ولی در چند سال گذشته با وجود حوادث و اتفاقات و راه ها و چاه ها،  متوجه شده ام این رشد و تکامل طبیعی تاریخ تمدن بشری نیست،  و دارد به انحراف می رود،  البته باید در این باره گفتگو و تبادل نظر نمود. 

      بهترین راه مقابله با این وضع دانستن حرکت آن و شکافتن سینه تاریخ است،  همانگونه که بارها در وبلاگ نوشته ام،  ابتدا باید دروغ های تاریخ را دور ریخت،  و بدرستی و تخصصی از تاریخ اجتماعی دانست،  در دوران استعمار و امپریالیسم نخواسته اند،  از واقعیتها چیزی بگویند و درس بدهند و مطرح نمایند.  علم و دانش پیشرفت می کند،  اما این پیشرفت خیلی کمتر از ظرفیت و توانایی انسان های امروزی است،  زیرا در انحصار سرمایه داری موجود است،  در سازمان آینده بینی توضیح داده ام.  ولی در این میان یک جای خالی برای توده ها مانده،  که البته بمنظور تحمیل آگهی هایشان بوده است،  این گوشه ای از اینترنت می باشد،  و ما می توانیم موضوعاتی را مطرح نماییم،  و علم بشری را در مقابل دانش انحصاری سرمایه داری،  تا حدودی رایگان گسترش دهیم.

      از این فرصت تاریخ که احتمالاً در فکر گرفتن آن از مردم هستند،  باید برای هدایت نوین و مفید با حفظ محیط دمکرات استفاده نمود.  لازم است تحلیل ها و بررسی های اجتماعی و سیاسی سریع و صریح باشد،  چون سرعت تحولات نیز شتابزده می باشد،  ساده اندیشی و سطحی نگری بودن را شناخت و کنار گذاشت.  آنچه که ایران بیشتر از همه چیز احتیاج دارد اشخاصی است،  که بتوانند آگاهی و روشنگری را با بینش جدید،  بدون جبهه گیری گسترش دهند.  این قبیل اشخاص باید توانایی های ملی ایرانی را در تحلیل های عمیق بنویسند و بگویند،  تا هم میهنانشان و بقیه مردم قاره کهن و شمال آفریقا بتوانند،  دشمن واقعی تاریخی خود یعنی استعمار و امپریالیسم و در ادامه این قرن امپریالیسم نو را بشناسند.  ادامه دارد و دوباره نویسی می شود.

    انقلاب های ادامه دار

      این روزها شاهد انقلاب های مردم شمال آفریقا و قاره کهن هستیم،  می بینیم بعد از چند روز تظاهرات،  ولی غیره سراسری،  و فقط در یک میدان از شهر های تونس و قاهره،  رئیس جمهور های مادام العمر شان فرار می کنند.  در این ماجراها جوانان انقلاب کردند،  یعنی تغییرات انقلابی می خواستند،  ولی قبل از اینکه انقلاب آنها به سرانجام برسد،  با فراری دادن رئیس جمهور ها،  توسط کل حکومت دست نشانده امپریالیسم نیمه دوم قرن 20،  انقلاب جوانان را ناتمام گذاشتند.  در واقع هیچ چیز تغییر نکرد،  از این نمونه را چند بار در سی سال گذشته دیده ایم،  که امپریالیسم نگذاشت انقلاب ها به نتیجه قطعی برسد،  و با احساس خطر نمودن،  سریع با تعویض دولت یا حکومت،  نگذاشت انقلاب پدید آمده به نتیجه اصلی برسد،  و پا بگیرد.  البته شرایط تاریخ اجتماعی هم در این قبیل کشورها آماده نبوده،  و رشد و تکامل ناقص نمی توانست پاسخ گوی خواسته یک انقلاب باشد.

      اما حاکمان امپریالیسم نیمه دوم قرن ، 20،  که انرژی خود را از سرمایه داری پیشرفته کنونی می گیرد،  درک درستی از حرکت زمین ندارند.  فرو ریختن مرکز تجارت جهانی،  آغاز پایان دوران تمدن سرمایه داری پیشرفته،  پایه امپریالیسم بود،  و نیز شروع تمدن کنترل انرژی،  و آغاز امپریالیسم نو می باشد.  امپریالیسم نو متفاوت از امپریالیسم سابق است،  این امپریالیسم از کامپیوتر و اینترنت شکل گرفته،  و حاکمان دم ست و بالا دست خاص ندارد.  برای تحلیل های بیشتر مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی است.  بنابر این انقلاب های مردم بویژه جوانان تأثیر گرفته از تحلیل و دانش، اینترنت و ماهواره است،  و همچنان ادامه خواهد داشت،  تا نتیجه خود را بگیرد.  در نهایت شورا های اینترنتی،  با حساب داشتن جوانان پرشور و دانش با طرح و برنامه های اساسی،  و تعیین ساختار اصولی در تاریخ اجتماعی،  حکومت ها را بدست خواهند گرفت.  این جوانان با درکی که از زندگی دارند،  دیگر نمی توانند مانند پدران شان چشم و گوش بسته هر دروغی و پرت و پلایی،  و هر چیزی را قبول کنند و بپذیرند.

      از طرف دیگر تا زمانیکه حکومت شورا های اینترنتی،  با تاکتیک رادار سری،  در این قبیل کشورها مستقر شود،  بخشی از امپریالیسم نو یعنی حکومت جهانی چایمریکا بیرحمانه می تازد،  و تمام تولیدات سنتی و ملی کشور ها را هدف قرار می دهد،  و باعث بیکاری گسترده می شود.  در اثر این بیکاری مهاجرت های نوین پیش می آید،  و گروه های پر جمعیت از این کشورها به هر وسیله و با به خطر انداختن جانشان سعی در مهاجرت و پناهنده شدن به کشور های اروپایی و آمریکایی،  و یا هر جای دیگر که دستشان برسد می کنند،  که بلکه لقمه نانی گیر بیاورند و زنده بمانند.  تعریف این جریان را در مهاجرت های نوین نوشته ام.  این تفاوت از اثرات یک قرن حکومت های استعمار زده بر این کشورهاست،  که نگذاشتند رشد و تکامل عادی در قرون جدید داشته باشند.  در میان کشور های آفریقا و قاره کهن ما ملت ایران با داشتن شرایط مناسب،  می توانیم با تحلیل های عمیق بر پایه برنامه های نوین و غیر قابل پیش بینی،  دست بالا را داشته باشیم،  و برای نجات ملت های دیگر یاری دهیم.

   عکس انبوه جوانان تونسی در جنوب ایتالیا،  مهاجرت های غیر اصولی که در قرن جدید اتفاق می افتند،  این قبیل صحنه های مهاجرت های انبوه جوانان کشور های جنوب،  به شمال را در تلویزیونها و خبر ها زیاد دیده اید.  مشروح مهاجرت های جدید را قبلاً نوشته و توضیح داده ام،،  عکس 4069 آ.

      یکی دیگر از خطرات این بیکاری های گسترده،  که بویژه بعد از سقوط مالی و اقتصادی در جهان اتفاق افتاده،  و به توریست و اندک سرمایه گذاری های صدمه زده،  مانند دزدی دریایی است.  با وجود اسلحه های فراوان که بعد از فروپاشی شوروی در آفریقا و قاره کهن و آسیا پخش و فراوان شد،  دزدی دریایی هم پیش آمده،  جوانان 16 تا 22 ساله بویژه سومالیایی اقدام به آن کار می کنند،  البته ممکن است سر نخ تاکتیکی در جای دیگر و دور از منطقه باشد.  جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این دزدی ها از توانایی بالایی برخوردار است،  و گویا نیرو هایی هم به مناطق مربوطه گسیل نموده.  وظیفه همه ایرانیان است که سر نخ های تاکتیکی را بیابند و آنها را افشا کنند،  از سطحی نگری و کار های ساده دوری کنند،  و دست به تحلیل های عمیق و زیر بنایی بزنند.

      موضوعاتی باعث عقب افتادن و تأثیر نفوذ استعمار در ملتها شد،  که در استعمار و امپریالیسم نوشته ام، ابتدا استعمار  گران برای تجارت به بقیه نقاط جهان رفتند،  اما با مردمی مواجه شدند،  که در دوران قبیله ای از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می بردند.  استعمار گران دو سه دوره تاریخی جلو تر یعنی در بورژوازی بودند،  به همبن جهت از برخورد این دو سیستم اجتماعی،  استعمار بوجود آمد.  مردمان در افریقا در دوران قبیله های اولیه،  و در کشور های اسلامی منطقه،  یک دوره تاریخ اجتماعی جلو تر و در سازمان قبیله ای دینی بودند.  آنها نتوانستند خود را از فکر گذشته و فسیل شده بت پرستی،  سریع خارج کنند،  و به دوران جدید وارد شوند،  برای همین همیشه یکی دو دوره عقب ماندند،  و نمی توانستند و نمی خواستند پا و فکر را جلو بکشند.  اما امروز با وجود اینترنت و ماهواره و گستردگی سرمایه داری و بورس،  جوانان این کشورها خود را از افکار عقب قبلی نجات داده،  و می توانند وارد تمدن جدید شوند.  مسائل و مشکلات زیادی بر سر راه آنها می باشد، ولی با وجود داشتن سلامت بدن و فکر،  و بدست آوردن درایت و دانایی نوین،  براحتی می توانند به رهبران شانسکی کشور های شمال قدیمی پیروز شوند.  شانسکی هایی که بیشتر به فکر شکم و زیر شکم هستند،  نه بشریت و نجات زمین ما از تخریب و انقراض،  این از قیافه های آنها پیداست.

      در ادامه پول پرستی دشمنان،  ملتها امتیاز هایی هم بدست آوردند،  پول پرستان برای سود کوتاه مدت خود کار هایی کردند،  که در دراز مدت و در واقع برای ملتها سود داشت.  یکی از اینها مانند دانشگاه های فراوان است،  که برای سود و بدست آوردن پول ایجاد کردند،  در مقابل هم مردمانی بودند،  که به هر قیمتی در این فکر بودند، بچه هایشان تحصیل کرده بشوند،  و مانند آنها نباشند.  در نتیجه به نفع مردم و جوانان این دوره تمام شد،  که با کمک امکانات تکنولوژی امروزی،  آگاه های فوق العاده و متفاوت از گذشته یافتند.  یکی دیگر مانند فروش اتوموبیل های و کالا ها بود،  که برای این منظور نیازمند آگهی دادن بودند،  و با تولید و گسترش تلویزیون های ماهواره ای آگاهی های بیشتری،  به میان توده های مردم فرستادند.

* 

   عکس شماره 4067 از آلبوم وبلاگ انوش راوید،  امپریالیسم آماده است تا فوری دخالت کند،  اما آنها تحلیل درستی از آینده و تفسیر تاریخ اجتماعی ندارند.

    انقلاب ها کی تمام می شود

      همانگونه که قبلاً نوشته ام،  در قرن جدید باید برای هر چیز تعریف و تحلیل داشته باشیم،  که کاملاً تخصصی جمع بندی و بررسی شود.  تاکنون برای انقلاب تعریف هایی شنیده ایم،  من نظر خودم را می گویم.  انقلاب اجتماعی یا انقلاب های انسانی،  مرحله گذر تاریخ اجتماعی از یک ساختار تاریخ اجتماعی به ساختار جدید تمدنی در تاریخ است.  البته با مقاومت تمدن گذشته و یا سردمداران آن،  برای حفظ منافع مادی و معنوی خود،  و پافشاری رشد و تکامل جامعه بشری،  برای عبور به مرحله جدید اتفاق می افتد.  هر تمدن در ساختار اجتماعی چند مرحله دارد،  آخرین مرحله یکی همراه آغاز دیگری است،  در گذشته ها این مراحل طولانی بوده،  علت آن در تاریخ یادگیری بشر است.

      مثلاً برای عبور از ساختار تاریخ اجتماعی یا تمدن شاه خدایی سلسله هخامنشیان،  به سازمان دینی حکومت اشکانیان،  از دوره آخر سلسله هخامنشیان یعنی از کوروش بزرگ آغاز شد.  در این دوره نفوذ فکری سازمان قبیله ای دیده می شود،  این بخش دو صده ای مرحله آغاز اولین انقلاب انسانی ایران است،  که در تاریخ ثبت گردیده ولی نادیده گرفته شده است.  مرحله اصل انقلاب و گذر از پایان سلسله هخامنشیان یعنی داریوش سوم تا مجلس مهستان است،  حدود یکصد سال طول کشید.  در این زمان از گذر مهم تاریخی فعلاً اطلاعات کمی در دست است،  که باعث شده دشمنان تاریخی ایران از این خلا تاریخی استفاده کرده،  و جای آنرا با دروغ اسکندر مقدونی و سلوکیان پر کنند.  جهت اطلاع بیشتر به لینکها مراجعه شود.

      این گذر های مهم تاریخی انقلاب های انسانی و اجتماعی است،  که در هر قاره ویژگی های خودش را داشته و دارد.  همانگونه که در تاریخ یادگیری نوشته ام با گذشت زمان و رشد و تکامل اجتماعی،  این زمانها  در هر دوره کوتاه تر شده،  و در اولین انقلاب بورژوازی ایران یعنی انقلاب مشروطیت،  زمان ها پیش آغاز و آغاز و دوره انقلاب به جای چند قرن در 2500 سال پیش،  به چند ده سال کاهش یافته بود.  در انقلاب شکوهمند 57 تمام دوره به چند سال رسید،  و در آینده نزدیک چند ماه و چند روز می گردد،  البته ضمن تحلیل در سازمان آینده بینی.

      در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی،  ساختار زیر بنای فکری تشکیل دهند جامعه،  سرعت بیشتری می گیرد،  یعنی امروزه و آینده،  گذر تاریخی آخرین مرحله رشد سرمایه داری،  به مرحله جدید تمدن کنترل انرژی،  و سپس تمدن دیگر هم سریع خواهد بود.  انقلاب های انسانی و اجتماعی،  برای هر گذر در هر قاره متفاوت است،  و تحلیل و تعلیل های جداگانه خواهد داشت.  شرایط تاریخی و اجتماعی در هر قاره و کشور تعیین کننده آن است.  البته با رشد و و تکامل کجکی،  و ایجاد حرکت های انحرافی که مانند انقلاب ساخته شداند،  و از شگرد های استعمار و امپریالیسم است،  باید در نظر داشت با انقلاب انسانی اجتماعی اشتباه گرفته نشود.  ادامه دارد.

   کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

   کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های ایران

   برکت و نعمت اینترنت

       باید برکت اینترنت را که آزادی قلم و اندیشه و پیامد آن شکوفایی و گسترش علم را برای جهان به ارمغان آورده شکر گزار بود،  و همیشه یاد اندیشمندان و دانشمندان این گام مهم را به خاطر داشت،  و برای نگهداری این نعمت تلاش نمود.  از نوشتن موضوعاتی که نشر اکاذیب است خود داری شود،  و همچنین از گفتن اهانت به یکدیگر در نظرها جداً خود داری شود.  اگر قدر این تکنولوژی قرن 21 را درک نکرده و پاس نداشته،  همین وسیله ای می شود که چون آتش جهنم بد خواهان را تا رختخواب آنها تعقیب و نابود می کند.  زمانی که ما جوان بودیم در آرزوی گفتن و نوشتن،  که همگان و علاقمندان ببینند و بخوانند، به رویا ها سفر می کردیم،  ولی چنین چیزی نبود.  جوان های عزیز می توانند از بزرگترها بپرسند که آنها در چه محدودیت علمی بودند.  یکبار دیگر،  سپاس اندیشمندان و دانشمندان که جهان را برای ما گشودند،   آن انبوه بزرگ مردان اندیشمند ایرانی که از هزاران سال پیش بدون توقع مادی پدید آورندگان دانش های برتر گیتی بودند،  و این پدید آورندگان علوم تکنیکی امروزی که برای پول کار های بزرگی کرده اند،  و باشد پاداش نیک برای جوانانی که از این برکت و نعمت به خوبی و نیکی استفاده می کنند.

   اینترنت ملی و مردمی

      ایران در شرایطی است،  که در جهت رشد و شکوفایی ملی پیش می رود،  به همین جهت نیازمند داشتن اینترنت ملی می باشد،  که نیاز های میهنی در این شبکه بر آورده شود.  در دنیایی که به سرعت سوی تمدن جدید کنترل انرژی می رود،  کوتاهی از این موضوع صدمات بزرگی را در پی خواهد داشت.  اینترنت ملی و مردمی ایران می بایست مناسب ترین بها و سرعت و امکانات را داشته باشد،  و توسط دانشوران فنی ایرانی بر پا شود.

      مثلاً برای آپلود عکس،  جهت وبلاگ،  جوانان عزیز بدرستی نمی دانند بکدام سایت اعتماد کنند،  سرمایه داری لجام گسیخته امپریالیسم نو بر همه ارگان های مهم تمدنی دست گذاشته است.  من تا کنون چندین بار برای آپلود عکسها سایت ها را عوض کردم،  و همیشه مشکل دارم،  سایت های آپلود عکس مرتب غیب یا فیلتر و غیر قابل اعتماد می شوند.  در اینترنت دیدم جوانان زیادی علت را جویا شده اند،  که چرا عکس های وبلاگ های مورد نظرشان باز نمی شود.  همین گونه در دیگر موضوعات مربوط به اینترنت،  نیازمند شبکه ها و سرور های ملی و مردمی می باشیم.  چرا باید اطلاعات و ارتباطات ایرانی و ایرانیان در سرور های بیگانه باشد؟   ادامه دارد و باز نویسی می شود.

   نگرشی نوین به قانون اینترنتی

      وضع قوانین که برابر فرمول های تاریخ اجتماعی قرون گذشته باشد،  برای آینده ای نوین کار بی ارزشی است،  قوانین امور جاری قرن نو می بایست با مفاد جامعه شناسی نو هماهنگ باشند.  برای وضع قوانین جدید دانشورانی می خواهد،  که درک از تمدن جدید را داشته باشند،  تمدنی که هر روزه متفاوت و با تغییرات ناپیوسته است.  تکیه بر قوانین گذشته جهت هماهنگی برای ایجاد قانون های آینده امکان پذیر نیست،  و مطمئن خسارت سنگین در تاریخ اجتماعی و جامعه شناسی ببار خواهد آورد.  همچنین ندانستن تحولات قرن سنت گریزی و مشابه دانستن موضوعات جدید با قدیم فقط حرکت بر عکس در مسیر تند باد اجتماعی است،  که نتیجه همان خسارت می باشد.  وظیفه قانون گذاران است،  که با جدیت دنیای نو را بشناسند فرمولها و مقررات جاری در جامعه بشری را در نظر داشته باشند،  تا بتوانند قانونی وضع کنند که در آن خطا حداقل باشد.

      مدتی است از عدم آگاهی بعضی از مسئولان،  برای آقای مهندس علیرضا شیرازی  صاحب امتیاز محترم سایت بلاگفا مشکلاتی پیش آمده،  که باعث نگرانی بیش از یک میلیون بلاگر و روشنفکر ایرانی شده است.  در واقع موضوع آن مشکل اصولاً و اصلاً به ایشان ارتباطی نداشته،  و این نشان می دهد،  که هر آن هر یک از بلاگر های ایرانی ممکن است،  دچار آن نوع مشکل شوند.  شاید شخصی در نظرات وبلاگ من نشر اکاذیب نماید و عدم آگاهی مسئولی در قانون باعث شود،  آنرا به عهده من انداخته،  و همان بساط عجیب و قریب در قرن انفجار اطلاعات و ارتباطات انجام پذیرد،  که متعاقباً آبروی کشور به مخاطره می افتد.  این را باید توجه داشت که در این مورد و یا مشابه،  آقای مهندس علیرضا شیرازی تنها نمی باشد بلکه تمام جامعه بالای فرهنگی و پیش رو های تمدن نو با او درک و احساس مشترک داشته.  اگر به اشتباه و یا چیز دیگری خسارتی متوجه ایشان شود،  این جماعت میلیونی به کمک او می آیند.   اگر قرار باشد بی دلیل خسارت مادی پرداخت شود،  تمام این جماعت میلیونی بصورت نمادین،  مثلاً صد تومان را در پاکت پست معمولی گذاشته و ارسال می کنند،  یا هر چه که ایشان صلاح بدانند.

      در واقع دنیای امروز گذشته نیست،  کاملاً متفاوت است،  شاید هنوز در بعضی موارد سیر و سلوک قرن قبل وجود داشته باشد،  اما چنین برخورد هایی،  جدّییتی نو را برای ابراز دانایی قرن 21 می طلبد.  وظیفه سران جامعه پیشرو ایران است،  که با سکندری رفتن بعضی که مسئولیتی هم دارند مبارزه کنند،  و آنان را جهت سرپا و هماهنگ شدن با جامعه یاری دهند.  در این قرن نمی توان اینترنت و قدرت آنرا نادیده گرفت،  شخص در مقابل کامپیوتر خود تنها نیست،  با هزاران هزار نفر در ارتباط است،  کسانی که شاید با او در مواردی هم عقیده نباشند،  اما در این محیط دمکرات در کنار یکدیگر و با هم هستند.  دیگر توانایی های بالای اینترنت به کار های روزمره مربوط می باشد،  مثلاً پرداخت یک قبض آب یا برق در بانک حدود یکهزار تومان خسارت به بانک و دولت و شهر می خورد،  اما با اینترنت این رقم هیچ است.  باید توجه داشت آینده ای که پیش رو داریم،  بر پایه کنترل انرژی است نه مانند دوره های ساختار تاریخی اجتماع.  امروزه دولت و بانک، ادارات و آموزشگاه در خانه است،  بنابر این باید آن عده جا مانده در قرن گذشته را که با قوانین و فرم های قبلی بسر می برند بیدار کرد،  و ایران را در جهت اهداف نوین دولت پیش برید.

      قانون جرایم رایانه ای که در واقع باید قانون جرایم اینترنتی باشد،  رایانه نام اشتباه کامپیوتر است،  و یک ابزار مانند انبر دست می باشد،  که در هر خانه ای وجود دارد،  درست مانند این است که بگوییم قانون جرایم انبردستی.  در هر صورت این قانون نیازمند تعریف های گسترده امروزی است،  تا این موج نو رشد یابنده را در کنترل در آورد،  نه اینکه میان پره های گردونه آن له شود.  ما در قرنی زندگی می کنیم که می بایست برای هر نام و واژه، فعل و فاعل، و غیره، تعریفی باشد،  مدت زمان اعتبار و انقضاء داشته باشد،  شورای نگرشی، مسئولین رسیدگی، کارشناسان و صلاحیت آنها تعریف شود.  به چه دلیل و چه کسی می تواند شاکی باشد،  مرجع تشخیص چه گونه است،  متهم چطور،  تفاوت خطا و جرم چیست،  و ده ها و صدها پرسش دیگر باید در این قانون جواب داده شود.  در این زمان سرعت تحولات،  نمی شود نفری یا جمعی فاکتوری یا نسخه ای را بپیچند،  همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام این قبیل کارها می بایست توسط دانشوران علوم مربوطه در فرهنگستان دانش انجام شود،  که درک واقعی از تکنولوژی های نو داشته باشند.

      به احتمال زیاد با چنین اتفاقاتی میلیونها وبلاگ نویس که همگی آنها از جوانان پرشور میهن دوست هستند،  از خدمات سایت های خارجی استفاده می کنند،  و نام و آدرس خود را پنهان خواهند کرد.  مرتب در میان مطالب وبلاگم از عزیزان بلاگر خواسته ام با نام واقعی خود اقدام به نگارش و نشر کنند،  ولی این قبیل اقدمات عجیب متضاد با خواسته میهنی و من است.  در ضمن با اقدامات و قوانین اشتباه قهرمان سازی می شود،  هیچ کشوری به اندازه ایران افراد مشهور شده یک شبه،  و قهرمان ندارد.  خواننده ای که چند سال پیش کسی او را نمی شناخت،  با برخورد های ندانسته همین دستگاه ها،  امروزه در تمام دنیا معروف شده و کنسرت های بزرگ می دهد.  مثال بسیار زیاد است،  و این به نوبه خود نوعی مشکل برای تاریخ اجتماعی ایران می باشد،  که باعث کار مضاعف برای جامعه بران می گردد.  در هر صورت این را باید در نظر داشت،  به دلایل تاریخی و اجتماعی،  چه دشمنان تاریخی ایران و استعمار و امپریالیسم بخواهند یا نخواهند،  ایران و ملت ایران وارد قرن نو می شود،  حتی سریعتر و زودتر از پیشرفته ترین کشورها.

   عکس پائین خیابان مشهد در 1327 ،  عکس شماره 621 .

   کلیک کنید:  تخریب یا انقراض

   کلیک کنید:  تمدن آریایی ایران بزرگ

   کلیک کنید:  سایت های تاریخی و باستانی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

اشیای تاریخی کشف شده

   اشیاء باستانی در افغانستان

      گذشته های خیلی دور و هزاره سوم و چهارم ق،م،  و قبل از پیدایش خط و نویسایی و دین های تاریخی شناخته شده امروزی،  در افغانستان مرکزی مردم بت هایی از سنگ درست می کردند،  و آنها را بعنوان خدایان در معابد قرار می دادند.  اکثر این بت ها را با هیبت پادشاهان و رهبران خود می ساختند،  و با همان ترکیب پوشاک درست می کردند،  نه برهنه.  امروزه از این بتها تعداد خیلی کمی موجود است،  از تعداد اندکی که موجود است متوجه می شویم،  که در آن زمان توانایی سنگ تراشی،  شهر سازی و اجتماعات پیشرفته وجود داشته است.  یکی از وظایف اصلی جوانان باهوش افغانستانی،  شناساندن تاریخ کشور خودشان،  برای بها دادن به آنها در جهان می باشد.

      کار علمی و تحقیقی خیلی کمی درباره تمدن و مدنیت، دینها و بت های باستانی افغانستان شده،  به همین جهت در دنیای باستان شناسی مدرن آنها را بخوبی نمی شناسند.  در صورتی که کار تحقیقی و علمی روی آنها انجام شود،  و به زبان های مختلف در اینترنت منتشر شود،  باستان شناسان و موزه داران رسمی و غیر رسمی،  با آنها آشنا می شوند،  و با کشف های آزاد متعددی که در افغانستان انجام می شود،  می تواند درآمد خیلی خوبی برای دولت و مردم افغانستان امروزی یا در واقع بخشی ایران جنوب شرقی ایران بزرگ باشد.  هر کجا که بتی کشف شده باشد،  آنجا معبدی بوده و در آنجا بت های دیگر و یا اشیاء قیمتی دیگر هم موجود خواهد بود،  و کلاً آن زمین قیمت تاریخی و باستان شناسی دارد.

      مهمترین موضوع در رابطه با این کشفیات جدید،  کارها و تحقیقات علمی درباره تاریخ افغانستان است،  که در نهایت می توان نتیجه گرفت،  تمدن بشری چگونه و چرا و از کجا شروع شده است.  در یک مورد از جدید ترین این کشفها،  که در مرکز افغانستان انجام شده،  عکس سر ملکه یا بت بانویی را دیدم،  که از زیر خاک بیرون آورده بودند،  و بیش از سه هزار سال قدمت دارد.  در آن نقش و نگار هایی است،  و کلاهی بسر دارد،  ولی هیچ نوشته ای ندارد،  هر یک از ابروان او را،  با هفت نگین کوچک فیروزه تزئین نموده اند،  که نشانه اهمیت عدد 7 بوده است.  در واقع هر یک از خطوط و نقش و نگار آن نشانه اولیه پیدایش علوم می باشد،  که بخوبی در این سر مجسمه سنگی نمایان شده است.  مو های او از زیر کلاه بیرون آمده،  و تا زیر چانه قیچی شده و آویزان است،  درست مانند ملکه های مصر باستان،  و چند حلقه گردنبند دارد،  که باعث شده گردن او بلند تر بنماید،  نمونه آن حلقه ها و گردن بلندتر شده،  در قبایل بدوی اتیوپی و افریقا موجود است.  اما اثرات ضربات بسیار قدیمی چکش و کلنگ در آن پیداست،  که گویا از سر دشمنی،  و یا از بین بردن آن وارد شده بوده است،  ولی همچنان تازه و زنده می نماید.

      اگر این قبیل بت ها و یا اشیاء عتیقه زیر خاکی،  در دنیا و علم شناخته نشوند،  ارزش کمی خواهند داشت،  اما اگر آنها را بشناسانند و معرفی کنند،  تاریخ و داستان آنها را بگویند و بنویسند،  بهایی فوق العاده بدست می آورند.  در غیر اینصورت آنها را با نازل ترین قیمتها از چنگ ملت خوب افغانستان در می آورند،  و بدون هیچ کار علمی و تحقیقی،  به گوشه اتاق یک عتیقه باز یا باستان دوست می رود،  نه علم از آن نصیبی می برد،  نه مردم به پول خوبی می رسند.  وظیفه روشنفکران است مردم را آگاه کنند،  که اول باید روی هر یک از اشیاء عتیقه و زیر خاکی کار های علمی و تحقیقی،  بازاریابی و ارزش گذاری انجام شود.  بعد از این شناسایی خود بخود،  در حراج های قیمتی لندن و غیره بفروش می رسد،  یعنی همه سود می برند،  هم اهل علم،  و هم مردم.  مانند همین ملکه یا بتی که من عکس های آنرا دیدم،  نشان از اهمیت بانوان در سه یا چهار هزار سال پیش افغانستان دارد،  درست بر عکس دور های قرون جدید.

   عکس سر مجسمه ملکه یا بت تاریخی،  که توسط یکی از جوانان ایران شرقی یا افغانستان امروزی،  با ایمیل برای من ارسال شده است،  تا آنرا شناسایی نمایم،  عکس شماره 4425 .   با درخواست استادن عزیز تاریخ گذار و باستان شناس،  عکس های بیشتری برایشان ارسال می کنم.

   تاریخ گذاری اشیا

      از وظایف اساسی دانش باستان شناسی،  پی بردن به حقایق تاریخی، کشف روابط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری،  حاکم بر جوامع گذشته بشری و شناخت آنهاست.  برای پی بردن به کنه موارد یاد شده تعیین تاریخ و قدمت آثار و بقایای تمدن های پیشین و وقایع و حوادث گذشته امری ضروری و حیاتی است.  تاریخ گذاری عبارت است از،   تعیین تاریخ و قدمت، حوادث و رخدادها،  بقایا و آثار انسانها،  دو نوع تاریخ گذاری نسبی و مطلق وجود دارد.  البته بسیاری از آثار تاریخی کشف شده،  در اختیار محقق های تاریخ گذار و باستان شناس قرار ندارد،  در موزه های مختلف گیتی،  در دست جویندگان گنج، کنج اتاق عتیقه باز،  قرار دارند.  بسیاری از آنها را فقط می توان از روی چند عکس،  مانند همین سر مجسمه مقاله بالا،  تاریخ گذاری نمود.

      تاریخ گذاری مطلق برای بیان حوادث و رخداد هایی است،  که تاریخ وقوع آنها کم و بیش روشن و مشخص است،  مانند سال وقوع جنگها انقلابها،  که بصورت اعداد و ارقام قطعی ثبت و اعلام می شود،  مانند،  1622 م،  یعنی زمان فتح جزیره هرمز در خلیج فارس بدست سرداران ایرانی،  یا 1906 م،  یعنی هنگام صدور فرمان مشروطیت،  که در ذهن مجسم می شود.

      تاریخ گذاری نسبی عدد یا رقمی ذکر نمی شود،  بلکه وقایع تاریخی در قالب یک دوره برهه مرحله یا مقطع زمانی خاص عنوان می شود،  مانند دوران شهر نشینی، دوران کشاورزی، دوره رنسانس، یا معماری دوره مستعمراتی و...،  که بیشتر از حیث اتفاقات آن دوران اهمیت دارند تا زمان بروز آنها.

      بهتر است هر رخداد مورد تحقیق بدو صورت،  تاریخ گذاری مطلق و تاریخ گذاری نسبی نمود،  در واقع هنگامی که رخدادی تاریخی را،  در یک دوره برجسته تاریخ بطور مطلق تاریخ گذاری می کنیم،  تاریخ گذاری نسبی آن هم مسیر می شود.  بطور مثال،  هنگامی که یک قطعه شعر فارسی در 1250 میلادی سروده شده،  می توان گفت،  که از دیدگاه نسبی از آثار دوره خانات ایرانی است،  چون خانات ایرانی از سال 1221 تا 1499 بر ایران حکومت می کردند.  عکس این قضیه همیشه امکان پذیر نیست،  رخدادی که بطور نسبی تاریخ گذاری شده است،  لزوماً نمی توان آن را به طور مطلق تاریخ گذاری کرد.

      دو وضعیت نشان دهنده چنین محدودیتی است،  اول،  درباره رخدادی ممکن است فقط بدانیم،  که قبل یا بعد از یک رخداد دیگر دیگر اتفاق افتاده است،  بدون اینکه معلوم باشد،  چه مدت قبل یا بعد از آن،  چون کشف آتش.  از حیث نسبی کشف آتش،  به دوره ما قبل تاریخ،  یعنی پیش از ده هزار سال قبل منسوب است،  اما چقدر پیش از آن معلوم نیست.  دوم،  مواردی است که در آن رخداد های مهمی،  که تاریخ گذاری نسبت به آنها صورت گرفته است،  خود بطور مطلق مشخص نشده باشند.  در زمین شناسی و در باستان شناسی قبل از تاریخ،  چنین وضعی تا پیش از کاربرد تاریخ گذاری رادیو متریک Radiometric dating وجود داشت.  عنوان های نسبی چون پالئوزوئیک Paleozoic (پارینه سنگی)،  نئولیتیک Neolithic (نوسنگی) هنگامی پا گرفتند که تسلسل رخداد های مهم به کمک بررسی لایه های رسوبی مشخص شده بود،  بدون آنکه اطلاعی در مورد تاریخ مطلق رخداد های در بر گیرنده هریک از این برهه ها بدست آمده باشد.

   اشیا تقلیبی تاریخی

      از دیر باز عده ای سود جو،  به ساخت و فروش اشیای تقلبی تاریخی مشغول بودند،  تقریباً در تاریخ جهان و تمام قاره ها و یا کشورها،  این وضع کم و بیش وجود داشته است.  گاه حکومتها هم برای اثبات حقانیت دینی و ملی،  چنین کار هایی می کردند.  اما بیشترین و پر تعداد ترین این تقلب کاری توسط سود جویان انجام می پذیرفت،  از رم باستان تا آخرین زمان رم شرقی،  تقلب کار های باستانی وجود داشتند.  از فلسطین تا لندن هم در دور های بعد تقلب کارها فعالیت می کردند،  امروزه تقلب کاری به همه جهان رسیده است.  حتی شنیده ام معروف ترین موزه ها،  گاهی اشیای تقلبی تاریخی را،  به یکدیگر جهت نمایش می دهند،  و مردم را اغفال می کنند.  البته تقلب کاری با بدل سازی متفاوت است،  بدل سازها علنی مشابه جنس تاریخی را درست می کنند،  و علنی و با اعلان اینکه بدلی است،  در مغازه های خود می فروشند.  نمونه آنها در کنار مراکز باستانی دیده می شوند،  بیشتر تعداد بدل سازان اشیا تاریخی در مصر وجود دارد.

      بسیاری از اشیا تاریخی بدلی،  که در گذشته های دور درست شده اند،  امروزه خود آثار تاریخی و باستانی است،  و دارای ارزش خاص خودشان می باشند.  مجسمه و دشنه ای یا پاپیروس و کتیبه ای،  که مثلاً برای اثبات حقانیت دروغ حمله ای و یا دینی یا حکومتی،  در 700 یا هزار سال پیش درست کرده اند،  که در آن زمان بگویند، هزار سال پیش چنین بوده،  امروزه آن تقلب کاری خود داری ارزش تاریخی شده است.  اما نباید اشتباه کرد که یک چنین چیز تقلبی را،  موردی و سندی برای نوشتن تاریخ دانست و استفاده کرد،  چون بطور کلی باعث اشتباه و دروغ نویسی در تاریخ می شود.  در دو سه قرن گذشته،  که تاریخ نویسی آکادمیک و چاپ شده بوجود آمده،  بسیاری بدون اینکه بدانند،  یک مدرک بدلی و تقلبی را مورد و سند تاریخ دانسته،  آنرا نگارش کرده و ندانسته بعنوان تاریخ بخورد ملتها داده اند.  در نهایت این اشتباه باعث گمراهی در شناخت ریتم و آهنگ،  رشد و تکامل جامعه بشری،  و نتوانستن درست آینده بینی شده است.  اینک با وجود انقلاب ارتباطی و اطلاعاتی می بایست،  آنها را سریع تشخیص داد،  و در دانش تاریخ و باستانشاسی به جایگاه خودشان فرستاد.

      بیشترین سود از اشیای تقلبی تاریخی را استعمار و امپریالیسم برد،  که برای نفوذ در تاریخ و جغرافیای کشور های مختلف جهان،  آنها را بعنوان تاریخ واقعی نوشته اند،  تا بتوانند ملتها را رو در روی هم قرار دهند،  و یا به سرزمین ها نفوذ کنند.  امروزه این برنامه هایشان هم با شدت ادامه دارد،  و سعی می کنند به اشکال و ترفند های مختلف،  تاریخ سازی و سرنوشت سازی های دیگری نمایند.  یکی از مهمترین کارها و در کل وظیفه وبلاگ انوش راوید،  افشای دروغ های تاریخی و تلاش برای بازنویسی تاریخ واقعی است،  در میان این برنامه،  شناساندن تقلب کاری های تاریخی هم وجود دارد.

   تاریخچه تمبر در ایران

   اولین تمبر ایران ــ  در سال 1247 خورشیدی برابر با 1868 میلادی،  و در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  اولین سری تمبر رسمی ایران،  معروف به باقری،  در بلوک چهار تایی و بدون دندانه در قیمت های،  یک، دو، چهار و هشت شاهی،  با نشان رسمی دولت ایران،  که شیر و خورشید بود چاپ شد.

   اشتباه در ادبیات فارسی جدید

      در زبان پارسی بخش هایی از استخوانبندی را،  که دو استخوان به هم پیوند میشود،  پیوند می گویند،  و در عربی مفصل می نامند.  واژه مفصل از ریشه فصل یعنی جای جدایی و مکان فاصله است،  و پیوند از مصدر پیوستن است.  در عربی وصل هم به معنی پیوستن و پیوند و متضاد فصل آمده است،  در واقع و با تحلیل درست ادبیات،  مفصل نقطه مقابل پیوند است.  در نتیجه،  مفصل اشتباه در بکار بردن واژه پیوند می باشد،  از این قبیل غلط های عربی در زبان امروزه فارسی زیاد دیده می شود.  امید است جوانان باهوش ایرانی،  نسبت به برداشت این اشتباه ها و دروغها،  از زبان و ادبیات فارسی،  گام های مفید بردارند.

   نقدی بر کتاب گوزنها نوشته آقای جواد نظری زاده

      صبح جمعه 24 تیر 90 ،  دوست قدیمی آقای جواد نظری زاده به منزل ما آمد،  بعد از گپ کوچکی که در پای درب داشتیم،  او گفت:  آیا اهل خواندن رمان و کتاب هستی؟  و سپس کتابی بنام گوزنها بمن داد،  و با شکسته نفسی گفت که دوستی به او داده،  اما نام او را در جلد کتاب دیدم،  گفتم:  به چه خوب خودت نوشتی؟  پس از رفتن او،  کتاب را تند خوانی کردم.  چند نقد و نظر در باره آن دارم،  ابتدا بگویم که کتاب داستان خوبی دارد،  و با ادبیات جالبی هم نوشته شده،  اما در زمانه موج های نو جای آدرس یک وبلاگ یا ایمیل،  برای چنین نویسنده خوبی در این کتاب خالی است.

      در انتهای کتاب نوشته شده:  گوزنها داستان رقت انگیز کوچ کشاورزانی است،  که بر اثر نبود دستان حمایتگر مجبور به ترک دیار خود شده اند .... و .... شیادانی که برای تأمین منافع غیر انسانی خود بر سر راهشان نشسته اند....

      اما در تمام داستان هیچ اشاره ای به این دستان حمایت گر نشده،  هیچ اشاره ای به شرایط تاریخ اجتماعی و شرایط اقتصادی موجود،  که از نیمه دوم قرن 20 به ایران،  و کلاً قاره کهن و جهان حاکم شده است نیست.  در داستان که ادبی و غم اتگیز نوشته شده،  هیچ راه مقابله و یا آموزش برای برخورد با چنین مواردی ذکر نشده است.  معمولاً در زندگی روزمره که با این قبیل داستانها در واقعیت روبرو می شویم،  افراد می نالند که در روستایشان برای آنها کانال آب نکشیدند،  افراد قدرتمند روستا با دسیسه زمینها مرغوب را بالا کشیده،  و سرمایه داری لجام گسیخته دارد روستاها را متلاشی می کند،  و....

      همچنین در رابطه با افراد شیاد و دلایل پیدایش آنها در جامعه،  و پراکندگی و نفوذی که می توانند بر افراد ساده آواره شده،  مانند همین شخصیت های داستان این کتاب،  دارند نوشته نشده.  البته شاید گفته شود،  در چنین داستانی با نوشته هایی،  بحران مدنیت، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی،  اصل داستان ادبی را از بین می برد.  ولی وقتی از صبح تا شب همانگونه که در داستان هم اشاره شده،  سر هر چهار راه شاهد چنین ماجرا هایی هستیم،  پس بهتر است کمی تحلیل های تاریخی و اجتماعی در میان داستان نوشته شود.  بنظر من در قرن دانایی نوین،  مهمترین کار یک کتاب و یا نوشته ایجاد محیط آموزشی است،  که در آن تحلیلها و تعلیل های عمیق و علمی،  روشن و واضح داشته باشد.  در ضمن خواندن این کتاب را پیشنهاد می کنم،  برای تهیه آن در نظرات وبلاگ بنویسید.

   عکس تاریخی یک دختر ایلی،  شمال تهران حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 669 .

   کلیک کنید:  طبیعت و تاریخ

   کلیک کنید:  فرهنگ نام های ایرانی

   کلیک کنید:  چهره ها و کارگزاران استعمار

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///   Email:  raavidco@yahoo.com 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

حکومت های نیمه شرقی ایران بزرگ

حکومت های نیمه شرقی ایران بزرگ

   پیش گفتار

      تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  قوانین و فرمول های دقیق دارد،  عدم توجه به آنها نوشته های تاریخ، داستان های دروغی می شوند،  و نباید آنها را به عنوان منابع استفاده نمود، برای دانستن بیشتر به جغرافی ـ تاریخ بروید.

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیست است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر  را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید در کارگاه فکر سازی کار کنید تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.   دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند و آنها را مجازی به محاکمه بکشانند.   برای اینکه این مطلب کاملاً مفهوم باشد،  لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید،  و با دید دیگر جهان را ببینید و  واژگون بررسی  کنید،  حوصله و تأمل نمایید،  و از همه مهمتر پیگیری و به گردونه یاد گیری بسپارید،  البته می دانم پاک کردن دروغهای دشمنان که 500 سال است به اندازه 5000 سال تاریخ دروغ گفته اند،  مشکل می باشد.  افرادی احساسی برخورد می کنند و اعراب را ایرانی کش و یا برعکس می دانند،  ولی تاریخ،  با دانش و اطلاعات ما به پایان نمی رسد،  و لزوماً همین نخواهد بود،  پس واقع بینانه با  دانایی قرن 21  بدنبال واقعیت باشیم.  صدام احمق می پنداشت قادسیه حقیقتی است،  و از برای تکرار آن ملت های غرب  ایران بزرگ  یعنی عراق کنونی را به بدبختی کشاند.  امروز با این پندار که عربها آمدند و کشتند و غارت و نابود کردند،  خشمی در دل عده ای افتاده که  استعمار و صهیونیزم  از آن بهره می برند.  نمی دانم چرا علمای تاریخ نتوانسته اند این دروغها را بردارند،  که پویایی نو در سرنوشت بکارند و جامعه را هدایتی تازه کنند،  شاید غرق در این دروغ ها هستند.  این دروغ تاریخ را فعلاً بسیار فشرده نوشتم تا فرصت مطالعه و اندیشه و طرح سئوال برای هم میهنان گرامی باشد،  ولی آنرا در زمانهای مناسب ادامه میدهم.   

   شرق ایران از پایان اقتدار هخامنشی تا اسلام

      با نگاهی به نقشه جغرافیای طبیعی قاره کهن متوجه می شویم،  بیابان وسیع دشت کویر بطول تقریبی یکصد فرسنگ،  دو بخش ایران بزرگ را از یکدیگر جدا نموده است.  جاده ری به معنی بلند و طولانی که قسمتی از جاده ابریشم بود، مسیر اصلی دو بخش ایران را شامل می شد (مانند ری برنج).  این موضوع در طول تاریخ باعث شده بود،  گاهی حکومت های ایرانی در دو بخش این سرزمین وسیع تشکیل شود،  حکومت هایی در غرب و شرق.  منجمله بعد از سقوط سلسله هخامنشیان که توسط انقلاب انسانی ایرانی انجام شد،  و منجر به قدرت رسیدن حکومت اشکانیان  گردید،  در بخش شرقی ایران حکومتی روی کار آمد،  که به آنها در تاریخ های نوشته شده کوشانیان می گویند.  بعد از مجلس مغستان و به قدرت رسیدن تمدن سازمان قبیله ای برای اولین بار در جهان،  قبایل شرقی ایران به یک اتحاد رسیدند.  در سال 40 میلادی قوی ترین و معروف ترین رئیس قبیله ای بنام کجولا کدفزس از کوشانیان به حکومت رسید،  و تمامی قبایل ایران شرقی در شرق دشت کویر و دشت لوت تا کوه های هندو کش به اتحاد ملی رسیدند.

      ویما کدفزس دوم بعد از پدر هندوستان شمالی را تسخیر نمود،  و نمایندگانی برای استقرار روابط اقتصادی و سیاسی به دربار تراجان امپراطور روم اعزام نمود.  در این زمان رومیها سواحل آسیایی مدیترانه را برای تجارت ابریشم گرفته بودند،  و با حکومت ایران غربی به نوعی کم و بیش در گیر بودند.  رومی ها پولدار و تجملی و مشتاق پارچه های ابریشمی چین و عطریات و ادویه هندوستان بودند،  در مبادله این کالاها که راه ترانزیتی آن در دست مردم شرق و غرب ایران بود،  سود زیادی نصیب ایرانی ها می شد.  کدفزوس دوم خواست کاشغرستان ایرانی را که از بعد از هخامنشیان به اشغال چین در آمده بود،  تسخیر کند تا بتواند سر رشته جاده ابریشم را به دست آورد.  اما دولت چین که به واسطه جنگ های متعددی را ابریشم را در سال 92 میلادی باز کرده بود،  نگذاشت چنین چیزی عملی شود،  و سپاه حکومت کوشانی ایران شرقی از چین شکست خورد،  و پادشاه کوشانی با آن همه اقتدار که داشت تادیه و خراج و باج سالانه به دولت چین را پذیرفت.

      مقدر ترین پادشاه کوشانی افغانستان کانیشکا بود،  که بین 120 و 160 میلادی سلطنت کرد،  و پایتخت ایران شرقی را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل کرد.  بگرام در کاپیسا مرکز تابستانی و پیشاور (پش آور) مرکز زمستانی قرار گرفت.  کانیشکا در شمال شرق ترکستان چین،  کاشغر، یارکند، ختن را فتح نمود،  و حدود مرز های شرقی و شمال شرقی ایران را به دوران هخامنشیان رساند.  ایران شرقی در ادامه تاریخ اجتماعی با شیوه سازمان قبیله ای بود،  و قبایل به این ترتیب تمام کشور را در دست داشتند،  معمولاً قوی ترین قبیله و رئیس قبیله در شهر خود،  مرکز حکومت کشور را در دست داشت،  و تمام روابط جامعه پیرو این سازمان نهادی بودند.  جهت آگاهی بیشتر به ساختار های تاریخی اجتماع مراجعه شود،  عده ای افراد بی سواد چون از تاریخ چیزی نمی دانستند،  در کتاب های تاریخی که نوشته اند دروغ زیاد گفته اند،  آنها را باید دور ریخت.

      در قرن های سوم و چهارم میلادی شاهنشاهی ساسانیان بیشتر سرزمین ایران شرقی را به اشغال حکومت پادشاهی در آورده بود،  یا تحت نفوذ قرار داده بود.  ولی شاهنشاهی ساسانیان هرگز نتوانست چون سلسله هخامنشیان تمدن شاه خدایی را مستقر نماید،  زیرا گذر تمدنی بشر را به جلو برده بود،  و امکان به عقب باز گشتن نبود.  به همین جهت شاهنشاهی ساسانی دائم با قبایل و در واقع با سازمان قبایل که بسوی سازمان قبیله های دینی جلو می رفتند،  در گیر نبرد نظامی و فرهنگی بود.  البته این اوضاع باعث رشد و شکوفایی فکری مردم می گردید،  و از عوامل پیدایش اندیشه های جدید برای گذر های تمدنی می شد.  باید به اصل تاریخ توجه داشت،  از سقوط هخامنشیان تا پیدایش سازمان قبیله ای دینی،  حکومت ایران شرقی و در دست مردم بود و مردم آزادی عمل و فکر داشتند.  در این باره تحقیقات انجام نشده زیاد است،  که به مرور تحقیق خواهم کرد و در وبلاگ منتشر می کنم،  همچنین از عزیزان محقق تاریخی در این باره یاری می خواهم.

   شرق ایران بزرگ در پیدایش و گسترش اسلام

   ........ بزودی ........

   عکس تاریخی عطار ایرانی در افغانستان امروز،  عکس شماره 599 .

   داستان کوروش و پانته آ

      تاریخ ایران داستان های شکوهمندی دارد،  که سرتاسر معرفت و جوانمردی، میهن دوستی و عشق است،  که درس و کلاس برای تمام روشنفکران و عاقلان جهان گردیده،  و در هر کجا توانسته اند بازگو نموده اند.

      در لغت نامه دهخدا زیر عنوان پانته آ بر اساس روایت گزنفون نوشته شده است:  هنگامی که مادها پیروز مندانه از جنگ شوش برگشتند،  غنیمت هایی با خود آورده،  و تعدادی را برای پیشکش به کوروش بزرگ عرضه کردند.  در میان غنائم زیبا ترین زن شوش به نام پانته آ بود،  همسرش به نام آبراداتاس برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.  چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند،  کورش درست ندانست،  زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.  حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت،  و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند،  از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.  پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام آراسپ سپرد.  اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت،  و خواست از او کام بگیرد،  بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.

      کوروش آراسپ را سرزنش کرد،  و چون آراسپ مرد نجیبی بود،  به شدت شرمنده شد،  و از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت،  تا او را به سوی ایران فرا بخواند.  هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد،  و از موضوع با خبر شد،  به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.  هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت،  و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:  سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که نسبت بما کرد،  اکنون حق دارد که ما را وفادار ببیند.  زمانی که اسیر او و از آن او شدم،  او نخواست که مرا برده خود بداند،  و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند،  بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد،  مثل اینکه من زن برادر او باشم.

      آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد،  و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد.  کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد،  تا مراقب باشند که خود را نکشد،  اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد،  و با خنجری که به همراه داشت،  سینه خود را درید،  و در کنار جسد همسر به خاک افتاد،  و ندیمه نیز از شرمنده شدن نسبت به کورش و غفلتی که کرده بود،  خود را کشت.  هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید،  بر سر جنازه ها آمد.   اگر در تصویر دقت کنید،  دو جنازه ی زن و یک مرد می بینید،  و باقی داستان که در تابلو مشخص است.  معلوم نیست چرا ایرانیان سعی نمیکنند داستان های غنی خود را گسترش دهند،  و به جای آن به سراغ داستان هایی دروغی و بی محتوا میروند،  که عربها چگونه زنان سرزمین های اشغالی را به صیغه خود در می آوردند.  تعدادی را در داستان های تاریخی ایرانی نوشته ام.

*

   عکس تابلوی اثر وینسنت لوپز نقاش اسپانیایی قرن 18 ،  نقش آن یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است،  عکس شماره 4009 .

   پاسخ نظرات مقاله خلیج فارس

      تعدادی از عرب های عزیز هم وطن در شمال و جنوب خلیج فارس،  در نظرات نوشته اند که نام خلیج فارس،  خلیج عرب است.  عزیزان خلیج یک نام عربی برای شاخآب است،  فارس نیز نام عربی برای پارس است،  و کلاً خلیج فارس یک واژه عربی است،  نه زبان پارسی،  اگر پارسی بود می شد شاخآب پارس.  در این وبلاگ و در طول تاریخ گفته شده خلیج فارس،  مقاله خلیج فارس برای تأیید و تعریف خلیج فارس است.  اگر در گذشته ها اعراب به آن خلیج عرب نگفته اند،  دلایل خاص خودشان را داشته اند،  منجمله نمی توانستند نام یک منطقه جغرافیایی را عرب بنامند،  زیرا سرزمین های عرب وسیع تر از نام یک مکان جغرافیایی است،  و نیز در دوران سلسله هخامنشیان بخش شمال خلیج فارس را پارس می نامیدند،  و تاریخ پر جمعیت و پر ماجرایی دارد.  برای دانستن از واژگان و زبان های پارسی و عربی به تاریخ زبان و نویسایی و تاریخ زبان پارسی بروید.

      امروزه اعراب از مهمترین مردمان گیتی هستند،  و از تیره های مختلف تشکیل شده اند،  و در کل ملت هایی که بزبان عربی گپ می زنند،  بالغ بر پانصد ملیون نفر هستند،  که تقریباً در تمام دنیا پراکنده می باشند،  و همچنین 26 کشور کاملاً عرب زبان را شامل می گردند.  به همین جهت در گذشته نمی خواستند یک نام جغرافیایی را عرب بنامند،  می دانیم بسیاری از جغرافی دانان و جهان گردان و دریا نوردان در طول تاریخ عرب یا عرب زبان بودند،  و همانها بودند،  که نام های زیادی در تمام گیتی بر مکان های جغرافیایی گذاشتند،  منجمله با تأیید جغرافی دانان ایرانی،  خلیج فارس را بر شاخآب پارس گفتند.

      عزیزان و برادران جهان عرب،  بین ما پارسها با شما اعراب هیچ تفاوتی نیست،  و وجه مشترکی در مبارزه با استعمار و امپریالیسم داریم،  آنها در 5 قرن گذشته به ما ملتها ظلم بسیار کردند.  بویژه استعمار از مهربانی و مهمان نوازی، صفا و سادگی، عربها سوء استفاده کرد،  و قرنها سرزمین های عربی را در چنگال خود نگه داشته بود،  و تا نیمه دوم قرن 20 هیچ کشور عربی مستقل وجود نداشت.  حتی امروزه نیز شاهد مبارزه مردم عرب علیه امپریالیسم و استثمار هستیم،  و هر شخص از ما ایرانیها هم به اندازه توان خود،  از آن مبارزات پشتیبانی و حمایت می کند.  دشمنان تاریخی قاره کهن می خواهند از سادگی ملتها استفاده کنند،  و با بازی گرفتن یک نام جغرافیایی اختلاف ایجاد کنند،  و از آب گل آلود شده نفت و گاز صید کنند،  نمونه این ترفند را در گوگل و خلیج فارس نوشته ام.

      اندکی از عزیزان هم میهن می گویند،  اگر اعراب الحواز نفت را از ایران بگیرند،  دیگر ایران چیزی نخواهد داشت.  من نیز می گویم،  عزیزان اگر بقیه ملت های عرب توانسته اند،  از نفت خود بهره برند،  در صورتی تازه واردی هم پیدا شود خواهد توانست،  احتیاط کنید و در بازی های امپریالیسم نو نیافتید،  ما ملت های قاره کهن باید یکدل و یکی باشیم. اگر عربی یا پارسی بخواهد این نام را چیز دیگری بگوید،  کمک به ترفند استعماری،  و رد کردن تاریخ و جغرافیای عربی و پارسی است،  و این خوشایند هزاران دانشمند تاریخی قاره کهن نمی باشد.

*

   نقشه احمقانه استعماری برای نابودی قاره کهن،  آنها نمی فهمند و نمی دانند،  که دیگر این ملتها را نمی توانند اغفال کنند،  بلکه مردمان قاره کهن به آگاهی رسیده و شگردها را درک می کنند،  عکس شماره 4125.

   کلیک کنید:  تاریخ پدافند ملی ایران

   کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  ماجرا های خواندنی و پند آموز

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

نوروز در تخت جمشید

     هیئت های هدیه آور در تخت جمشید

    پیش گفتار

   مطالب این صفحه از یادگاری ها و نقش های تخت جمشید گرفته شده است.

    پیوست داستان اکتشاف در آفریگان

      دور تا دور حیاط ها و محوطه های تخته در کنار دیوار ها و پلکان ها سربازان ردیف چون مجسمه های پشت سرشان ایستاده و گویا آنها نیز نقش سنگند. نواری از گلها بروی دیوار ها منظره ای شگفت انگیز فراهم کرده هر سرباز نیزه و یا کمانی پارسی در دست دارد.  این سربازان بسیار شبیه نگهبانان کاخ شوش هستند،  پوشاک رنگین و کمان دان بزرگ به پشت انداخته و دسته تیری از آن آویخته است.  یک جفت پلکان پهن و شاهانه که هر کدام شامل سه پله از دو سوی شمال و جنوب،  حیاط آپادانا را به بالای محوطه ای که در جلوی رواق شرقی آپادانا است وصل می کند.  لبه پلکانها جان پناهی معمولی شامل دیواری کوتاه و مزین به کنگره های چند طبقه است،  که نمای داخلی اش رو به آپادانا منقوش به تصاویر سربازان سپردار و نیزه داری است که جامه پارسی با کلاه استوانه ای دامن و عرقچین دار در دو صف و مقابل هم ایستاده اند،  به همان شکل سربازان استوار و بی حرکت ایستاده اند،  گویا آنها هم نقش سنگ هستند.  در جان پنهاه های پلکان یک جفت مرد در جامه پارسی (کلاه ترک دار استوانه ای و قبا و دامن چین دار) پشت به پشت هم داده اند،  یکی درون تالار و ایوان را می نگرد،  و دیگری درون جلو خان و حیاط شرقی تالار آپادانا را می نگرد.  در دست هر یک عصایی است،  که نشان دهنده منصب پرده داری آنان و راهبری مهمانان و هدیه آوران است.

      گروه های بزرگان و درباریان و هدیه آوران در قسمت جنوبی گرد آمده و به مرور به جمع آنان افزوده می شود،  در سیمای همه شادی موج می زند.  به ناگه گروهی از خدمه شاهی پیدا می شوند،  پرده داری با لباس مادی نیم تنه چسبان تنگ چرمین،  کلاه گرد نمدی و نیم چکمه به پا،  و در یک دست عصایی به نشانه منصب دارد،  و در دست دیگر دستبند طلایش بخوبی نمایان است،  ولی گوشواره ندارد.  پس از وی چهار مهتر در جامه مادی می آیند،  که هر یک از اینان شلاقی به یک دست گرفته و قالیچه تا شده آراسته ای زیر بغل دارد،  و نفر چهارم کرسی طلای مزین پادشاه را که درست مانند چهار پایه ای است می آورد.  پشت سر این گروه یک پرده دار دیگر با گوشواره و دستبند و عصا با لباسی مادی می آید،  و سپس سه مهتر در جامه همانند وی،  هر یک اسب نری می آورند.  دم و یال و مو،  و تقریباً سر تا پای اسبان آراسته شده،  و افسار آنها بسیار زیبا و با تکه هایی که منتهی به سر اردک می شود مجهز است،  اندام اسبان بزرگ است،  و چون اسبان مادی می باشند.  آنگاه یک پرده دار دیگر می آید که موی بند پیچان خوزی پوشیده،  و نیم تنه و دامن چین دار پارسی به تن،  و کفش سه بندی به پای دارد،  و خنچری با قبضه سه دنده دم چلچه ای به پیش کمر زده،  و عصای پرده داری اش را کمی اریب گرفته،  طوری که نوکش بر پشت پای جلویی اش گذارده شده،  و با دست دیگر دو گردونه را هدایت می کند.  این گردونه ها اتاقک های کوچکی دارند،  که هر یک بر محوری متصل به دو چرخ بزرگ متکی است،  و با دو اسب نر کشیده می شوند.  هر کدام را یک ارابه ران در لباس پارسی با موی بند خوزی دارند،  و دهنه اسبان را در دستی،  و ترکه ای در دست دیگر دارند.  اسبان همچنان آراسته هستند،  چرخ های گردونه ها دندانه دندانه ای با محوری گرد دوازده پره است،  میخ میان صفحه محور،  نقش برجسته بانوی که دستها را به سینه گذارده می باشد.

      پشت سر نگهبانان شاهی دو صف از بزرگان ایران می آیند،  و همه یکی در میان جامه مادی و پارسی پوشیده اند،  همه گشوار، دستبند، و طوق و تیغ کوتاه به کمر دارند.  ردایی بلند بر دوش افکنده اند که با بندی ظریف در جلو سینه چفت می خورد،  سر آستین هایشان دوخته و بسته طوری که اگر دست ها را در آستین ها کنند،  نمی توانند از آن بیرون آورند و در حضور شاه دست به اسلحه یا بی احترامی شود.  بیشتر بزرگان گلی یا غنچه ای شبیه نیلفر آبی در دست دارند،  گروهی هم گوی و جام دارند.  حالت این بزرگان فوق العاده گیرا و پر معنی است،  هزار بد ها و فرمانده هان با بزرگان دیگر بسیار دوستانه شادان و گفت و گو کنان گام بر می دارند، گاه دست در دست هم دارند و به حرف های یکدیگر گوش می دهند.

      همچنان در سمت دیگر گروه هایی از نمایندگان ایران بزرگ با هدایای نوروزی آرام در سه ردیف گام بر می دارند،  هر هیتی را حاجبی بلند پایه در لباس مادی و یا پارسی هدایت می کند.  این پرداران طوق و عصا دارند،  و هر یک دست رهبر هدیه آوران را گرفته و با مهر بانی او و همراهانش را به پیشگاه پادشاه می برد.  رئیس این حاجبان یا پرده داران شاهی بار سالار است،  که در بار گاه عام شاهی در جامه مادی با عصای در پیشگاه فرمانروا ایستاده است،  و هیئت های هدیه آور را یکی یکی در نزد شاه توصیف می کند.

      اولین هیئت که شرفیاب می شوند،  مادها هستند،  نه نفرند،  شلوار چرمین و چکمه پوشیده اند،  رهبر گروه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته و کلاه معمولی گرد و نمدی مادی به سر دارد،  بقیه بی اسلحه اند و کلاه سه قبه ای بزرگی که مثل دستار و شال گردن است،  و چانه، رخان و پشت گردن را می پوشاند به سر دارند.  هدیه آنان،  سبو، کاسه، تیغ مادی با نیام و یراق، طوق و دستبند که از طلا و نقره و آذین است،  جبه، قبا، شلوار مادی است،  حاجبی با لباس پارسی این گروه را هدایت می کند.

      دومین گروه خوزی ها هستند،  شش نفرند،  با قبا و دامن چین دار و نیم چکمه بند شده شش سوراخی،  به جای کلاه موی بند میترایی بسر دارند،  که به پشت سر گره می خورد،  و کاملاً بی اسلحه هستند.  هدیه های آنان یک جفت کمان تزئینی با دو سری که مانند کله اردک درست شده،  یک جفت خنجر پارسی با قبضه دندانه دار دم چلچله ای با نیام،  یک ماده شیر و دو توله اش است،  ماده شیر نگران و خشمناک سر بر می گرداند و توله هایش را می نگرد،  که دو شیر بان شاهی آنان را به زور گرفته و می آورند.  حاجبی با جامه ای مادی کمربند تیغ دار،  اینان را هدایت می کند.

      سومین گروه ارمنی ها هستند،  سه نفرند،  جامه مادی دارند،  به جای باشلق توری پوشیده اند،  که دنباله هایش از روی موی سر به پائین می افتد،  و چانه و رخسار را پنهان نمی سازد.  هدیه آنان اسبی با یال و یراق آراسته و دم گره خورده،  سبویی با دسته عقاب بسیار آراسته،  که دسته پیش آن با نوعی آبریز مجهز شده است،  حاجبی پارسی اینان را هدایت می کند.

      چهارمین گروه هراتیان می باشند،  چهار نفرند،  جبه و شلوار چسبان مادی دارند،  چکمه بلند به پا کرده اند،  سر و گردن، چانه و رخسار را با شالی بزرگ و چند لایه پیچیده اند،  رهبر گروه ردای مادی پوشیده که نشان از مقام بلندش دارد.  هدیه های ایشان ظروف دهان گشاد جام مانند،  شتر دو کوهانه و پوست پلنگ است،  حاجبی  پارسی این گروه را هدایت می کند.

      پنجمین گروه بابلیان هستند،  شش نفرند،  کلاه زنگوله شکل بلند منگوله دار به سر دارند،  قبایی عبا وار و گشاد و کفشی تخت پوشیده اند،  هدیه هایشان پیاله های آراسته،  عبا و ردای بافته چین دار با حاشیه تور مانند گلدوزی شده رنگارنگ،  گاو نر کوهان دار است.  رهبر گروه دست را بالا آورده و سخن می گوید،  حاجبی مادی این دسته را هدایت می کند.

      ششمین گروه لودیه ای ها می باشند،  شش نفرند،  جبه ظریف چین خورده ای از پارچه نازک و چسبان به تن دارند،  و شالی مایل بر آن بسته اند.  چهار نفر اول دستاری چون مخروط کندنوکی به سر دارند،  ولی دو نفر سر برهنه هستند،  همه آنها یک حلقه منفرد از موی سر را از پشت گوش تا به گردن آویخته اند.  پیش کش این گروه گلدان های بسیار آراسته زرین با شیار های عمودی و دسته هایی به شکل گاو بالدار،  کاسه های ساده، بازو بندهای بسیار شاهانه که دو سرشان همچون شیردال درست شده،  و ارابه سواری کوچکی است،  که همانند ارابه های شاهی آراسته کرده اند،  و دو اسب نر آن را می کشند.  حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.

      هفتمین گروه رخجی ها هستند،  چهار نفرند،  جبه و شلوار مادی و شال چند لایه ای دارند،  که سر و گردن رخسار و چانه را می پوشاند،  چکمه بلند در پا دارند و شلوار را در آن فرو برده اند.  هدیه اشان کاسه جام مانند طلایی ،  شتر دو کوهان زنگوله دار و پوست پلنگ است،  حاجبی در لباس مادی آنان را هدایت می کند.

      هشتمین گروه آشوریان هستند،  هفت نفرند،  جبه بلند آستین کوتاه پارچه کلفت پوشیده اند،  شال نازکی به کمر بسته و نیم چکمه ای که در جلو با بندی به شکل پروانه گره خورده است به پا کرده اند،  دستار چند رشته ای به سر پیچیده اند.  هدیه های این دسته کاسه های بزرگ،  پوست بره، جبه عبا مانند،  و قوچ های زیبای پرواری است.  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      نهمین گروه کاپادوکیه ای ها می باشند،  پنج نفرند،  جامه مادی پوشیده اند،  کلاهشان باشلق قبه دار است،  روی نیم تنه ردایی بر دوش افکنده اند،  که با یک سنجاق قفلی در جلوی سینه بسته شده است.  پیشکش های اینان اسبان نر درشت اندام با یال و دم گره خورده،  جبه مادی و شلواری است که پای پوش آن سر خود است،  حاجبی مادی این گروه را هدایت می کند.

      دهمین گروه مصریان هستند،  شش نفرند،  پای برهنه با جبه بلند قبا مانندی که تا قوزک پا می رسد و حاشیه پائینی آن جامه راه راه و ریشه دار است،  نفر چهارم شال گردنی دارد و نفر پنجم گاو نر کوهان دار نیرو مندی هدیه دارد،  حاجبی پارسی این گروه را رهنمون می کند.

      یازدهمین گروه سکائیان تیز خود هستند،  شش نفرند،  کلاه بلند نوک تیز و محاسن صاف دارند،  جامه آنها درست مانند جامه ماد هاست،  این گروه اسلحه هم دارند،  همه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته اند.  رهبر گروه کمان دان بزرگ ایذانی بر پهلو دارد،  که نشانه امتیاز و بلند مقامی سکائیان است.  پیشکش های این گروه نریانی درشت اندام با دم و یال آراسته و یراق کامل،  دست بند های طلایی با سر حیوانات، جبه مادی و شلو مادی جوراب دار است،  حاجبی با لباس مادی این گروه را هدایت می کند.

      دوازدهمین گروه ایونیه ای ها هستند،  تعداد آنها زیاد است،  گویا آنها اهمیت دارند،  اینان جبه ای کتانی بلند و عبایی پهن از پارچه نازک و مزین به منگوله های کوچک دارند،  نیم چکمه ای نوک بر گشته به پا کرده اند،  پیشکش این افراد کاسه های جام مانند و پیاله وار،  قواره تا شده پارچه پشمی، عبای تا شده آراسته و کلاف های کروی پشم تابیده و ریسیده رنگا رنگ است،  حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.

      سیزدهمین گروه بلخیان هستند،  چهار نفرند مقام والایشان از گشواره و محاسن صاف و نسبتاً بلند پیداست،  قبای کمر دار مادی و شلوار پاپوش سرخود پوشیده اند،  دستمالی زلف پوش و دنباله دار دارند.  هدیه های آنان کاسه های بهادار سیمین،  شتر دو کوهانه زنگوله دار است،  حاجبی با لباسی مادی هدایتشان می کند،

      چهاردمین گروه گنداریان دره کابلند،  شش نفرند،  قبایی نازک با آستین نیم بلند،  لنگ کوتاه و ردای بلند مستطیل شکل منگوله دار پوشیده اند،  به جای کلاه رشته پارچه ای به سر بسته اند.  هدیه هایشان گاو نر کوهان دار، سپر گرد بزرگ است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      پانزدهمین گروه پارثوی ها هستند،  چهار نفرند،  با موی بند دیهیم دار قبای کمر دار مادی،  شلوار گشاد با چین های افقی که با بند به ساقه پا بسته شده و نیم چکمه،  ریش آنها نسبتاً صاف و بلند است.  هدایای شان کاسه های جام مانند سیمین با شیار های افقی،  پیاله های زرین آراسته به خطوط افقی با لبه مزین به گلبرگ های عمودی،  یک شتر دو کوهانه زنگوله دار است،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

      شانزدهمین گروه اسه گراتیان هستند،  پنج نفرند،  درست مانند مادی های اولین گروه لباس پوشیده اند،  و هدیه شان شبیه هدیه ماد هاست.  رهبر گروه کلاه گرد دارد و نفر های دوم و چهارم گروه باشلق بسته،  نفر سوم و پنجم باشلق نابسته دارند.  هدایای آنان جبه مادی، شلوار و اسب با یال و دم آراسته است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      هفدهمین گروه سکاهای هوم پرست هستند،  پنج نفرند،  کلاه نوک تیز باشلق وار،  قبای جبه مانند اریب بریده شده،  شلوار گشادی که پائینش را بسته اند پوشیده اند،  کفش ساده و ریش های صاف نسبتاً بلند دارند،  همه با اسلحه آمده اند،  و کمان بزرگ ایرانی بر ران آویخته اند،  که نشان از مقام والایشان می دهد.  هدایای شان تیغ اکوناک مادی با نیام و یراق،  بازو بند زرین،  تبرزین جنگی و اسب سواری مزین با دم کشیده گره نخورده است،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

   هجدهمین گروه هندوان هستند،  پنج نفرند، رهبر گروه عبای نازک به تن و صندل به پا دارد،  بقیه فقط لنگی به کمر آویخته اند،  ریش های صاف دارند و سر بند پهنی بسته اند،  که هر دو انتهایش را پشت سر گره زده اند.  هدایایشان گورخر و تبر دو دمه جنگی،  کیسه های حاوی ادویه گران بها و خاک زر است، که درون ترازویی قرار دارند،  و یکی از هندوان آن را بر دوش گرفته است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      نوزدهمین گروه،  آریایی های فرنگند،  چهار نفرند،  کلاه نوک تیز و باشلق وار دارند،  جبه بلند و بی کمر،  نیم چکمه ای نوک تخت پوشیده اند،  پیشکش هایشان نیزه و سپر، نریانی کشیده اندام که دمشان گره نخورده است می باشد،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

      بیستمین گروه تازیان فلسطین هستند،  سه نفرند،  با قبای پیراهن مانند، عبای نازبک منگوله دار، ریش صاف و کفش صندل مانند آمده اند.  هدایا یشان عبایی تا شده با حاشیه قلاب دوزی و چهار گوشه منگوله دار، یک شتر جمازی با یک دست لجام کامل،  حاجبی در جامه پارسی هدایتشان می کند.

      بیست و یکمین گروه سیستانیان هستند،  چهار نفرند،  جبه کمر دار بلند آستین مادی که بروی آن شالی از پارچه نازک است دارند،  به جای کلاه موی بندی صاف و دیهیم وار به سر گذارده اند و شلوار مادی پوشیده اند. هدایا یشان نیزه و سپر گرد حاشیه دار،  گاو نر با شاخ های پیچیده است،  حاجبی با لباس مادی آنان را هدایت می کند.

      بیست و دومین گروه لیبیایی ها هستند،  سه نفرند،  عبایی با حاشیه مضرس روی عبایی پوشیده اند،  سرو پایشان تهی است.  هدایایشان نیزه،  غزال آفریگانی و گردونه ای دو اسبی است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      بیست و سومین گروه حبشیان هستند،  سه نفرند،  زنگیان کوتاه اندام و پیچیده موی و پهن بینی هستند، دامنی جلو باز و شال به تن دارند،  رهبر گروه برهنه پای و دو نفر دیگر با صندل آمده اند.  پیشکش هایشان قوطی دربسته ای ایست که گویا عطر یا روغن خوشبو باشد،  و عاج و جانوری آفریگانی است،  حاجبی مادی آنان را رهبری دارد.  ادامه دارد و باز نویسی می شود،  در اینجا،

     کلیک کنید:  بازگشت به داستان کشف آفریگان و داستان های تاریخی

   عکس هیئت های هدیه آورنده،  سنگ نگاره از تخت جمشید،  عکس شماره 1106 .

    کلیک کنید:  جاده های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی در ایران

   کلیک کنید:  پرسش و پاسخ درباره شبهات تاریخی ایران باستان

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ گذر های اجتماعی

  تحلیل گذر های تاریخی

   1 ــ  چین چگونه چین شد

    پیش گفتار

      برای آینده بینی های سیاسی و اقتصادی دانستن نقاط گذر های تاریخی کشورها مهم است،  البته هر کشوری شرایط خاص خودش را داشته و گذر تاریخی یک کشور مشابه دیگری نیست،  بلکه تفاوت هایی دارد.  سیاست جهانی و قاره ای، مردم و دولت، تاریخ و فرهنگ،  این تفاوت ها را ایجاد می کنند،  و بر گذر تاریخی تأثیر می گذارند،  و چگونگی آنرا تعیین می کنند.  گذر تاریخی متفاوت از تاریخ است،  در گذر تاریخی یک سرزمین از یک مرحله ساختار تاریخ اجتماع وارد مرحله دیگر می شود.  بنابر این با دانستن اینکه تاریخ دوبار تکرار نمی شود،  فقط باید از گذشته درس گرفت،  با تمام داده های نوین در آمیخت و پردازشی نزدیک به حقیقت ایجاد نمود.  در این مقاله یک گذر مهم تاریخ چین را می نویسم،  که جهان را تغییر داد و در آن پرسش های متعددی می باشد،  منجمله جریان و واقعیت کشتار میدان تیان انمن چه بوده.

      آن زمان مردم چین امکانات کمی داشتند،  ارتباطات و اطلاعات آنها بسیار ضعیف بود،  دانش سیاسی و اقتصادی محدود یا نداشتند.  شاه خدایی چین تا ابتدای قرن 20 بدون هیچ گذر در ساختار های کلی کشور ادامه داشتند،  و انرژی خود را ابتدا از قبیله ها،  و از قرن 16 نیمی از فئودالی می گرفت.  بسیار موضوعات دیگر را باید در نظر داشت،  و در تحلیل ها از تکرار دروغ ها اشتباه ها دوری کرد.  امروزه وضع مردم با گذشته های چین کاملاً متفاوت است،  35 سال پیش مردم نیاز به رهبری با ایده جدید ولی از دل حکومت داشتند،  این زمان وضع کاملاً فرق دارد و مردم می توانند خود باشند.

      قبل از جنگ دوم جهانی گروهی در ژاپن می گفتند،  با جنگ نمی شود غرب را شکست داد،  باید با تهاجم اقتصادی آسیا را از چنگ غرب نجات داد.  آنها عقیده داشتند که به این منظور باید چین و کره و کل آسیا جنوب شرقی را در یک اتحادیه اقتصادی تقویت کرد،  در آسیای بزرگ توضیح داده ام.  این موضوع می تواند از مسائل مهم پشت پرده گذر تاریخی چین باشد،  همیشه تاریخ ژاپن،  اولین یا دومین طرف اقتصادی چین بود.  ادامه دارد و در اینجا باز نویسی می شود.

   مهمترین گذر تاریخی در جهان

     35 سال پیش چین در میان انبوه ترفند های استعمار و امپریالیسم گیر کرده بود،  مردم در فقر و گرفتاری بسر می بردند،  ولی امروزه چین جهان را به چالش می کشد،  و شهروندان آن مرفه تر از بسیاری ممالک غربی هستند.  رهبری گذر تاریخی چین از کشور کمونیستی بسته به چین امروز،  با کمونیستی سرد و گرم چشیده بود،  که از پیاده روی بزرگ، جنگ داخلی، و نبرد ژاپن جان بدر برده بود.  از 16 سالگی عضو حزب کمونیست و شاگرد تروتسکی بود،  و تحت رهبری مائو تسه دون  به فرماندهی ارتش و دبیری حزب کمونیست ترفیع یافته بود.  او دان شیائو پینگ بود،  مردی فهمیده که می گفت با حس کردن سنگها از رودخانه رد می شوم،  بیش از اینکه سیاسی باشد نظامی بود،  با اصلاحاتش چین را دگرگون کرد.  ولی بر خلاف مائو همواره به رشد اقتصادی بیش از ایدئولوژی سیاسی بها داده بود،  نوعی ارتداد در حزب،  که بخاطرش سه بار عزل و تحقیر شد.  مائو یکبار دان را خیلی بجا به یک گلوله پنبه توصیف کرد،  که داخلش سوزن است،  مائو شخصی جدی، روشن فکر و نظریه پرداز بود،  شعر و ادب دوست داشت،  ولی اینها چنگی به دل دان نمی زد.  دان آدم سر سنگین و خوش مشرب از یک خانواده خیلی معمولی سچوانی بود،  و می خواست کار های مملکت رو زمین نماند.  ولی تا زمان مرگ مائو در سال 1976 کار های زیادی باید راه می افتاد.

      بخاطر مبارزه مائو با سرمایه داری و امپریالیسم،  و همچنین اختلافات با شوروی وضع چین بسیار بحرانی شده بود،  اقتصاد چین خراب و مردم زندگی سخت و بدی داشتند.  مردم می دانستند چیزی و کسی لازم است که آنها را با یک تکان از وضع موجود رهایی دهد،  اما نمی دانستند آن چیست.  دان می خواست سلطه حزب را کم کند و به بازار آزاد میدان دهد،  اما با مانع بزرگ روبرو بود،  مائو درست قبل از مرگش دان را از دفتر حزب بیرون انداخت،  و هواکوفنگ تند رو را جانشین خود کرد.  نسخه رهبر جدید برای معضلات چین برنامه ریزی مرکزی بیشتر و گسترش نفوذ و قدرت حزب بود،  این کار خبر از نزاعی درون حزبی می داد.  هوا،  دان را بیشتر در منگنه قرار داد،  تعدادی از وفاداران مکتبی حزب هوا  را حمایت می کردند،  آنها عقیده داشتند هر چه مائو گفته باید به اون پای پند بود.

      رادیو پکن یک دفتر عریض و طویل سیاسی داشت،  و داشتند هوا را بزرگ می کردند،  که رهبر بزرگی گردد،  یک لقب به نام هواکوفنگ رهبر درخشان به او دادند،  مائو رهبر بزرگ بود و هوا رهبر درخشان.  بنیاد گرایان حزب کمونیست چین این لقب بزرگ را هر جا که هوا می رفت به او می چسباندند،  البته برای بعضی  چینی های حزبی خوشایند نبود.  تنها جایی که فعالین سیاسی می توانستند نظرات و خواسته های خود را بنویسند و بچسبانند،  دیوار دمکراسی پکن بود.  دان می گفت باید حکومت قانون برقرار بشه،  حقوق بشر و توسعه اقتصادی اجرا گردد،  بسیاری از مردم او را رهبر خود می دانستند.  با اندیشه های او موافق بودند و او را نماینده منافع چین می دانستند و تحسین می کردند،  و حاضر بودند جانشان را برای او بدهند.  تابستان 1977 دان برای اولین بعد از مرگ مائو در انظار عموم حاضر شد،  یک مسابقه فوتبال در پکن بود،  تیم مهمان از بریتانیا بود.  در نیمه همان مسابقه فوتبال یک دفعه فریاد مردم بلند شد،  معلوم گردید که دان وارد جایگاه شده و جلو آمده و برای مردم دست تکان می داد.  غریو خود جوش بدون هیچ گونه مقدمه چینی بود،  خبر نداشتند شاهد یک واقعه مهم آینده ساز هستند،  طرفداری مردم از دان را دیگر نمی شد نادیده گرفت.

      هوا جانشین مغرور برگزیده مائو داشت قدرت را از دست می داد،  هوا لحنی سر سنگین و امپراطور مآبانه داشت،  و درک درستی از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهانی،  چین و آینده نگری نداشت.  ولی دان آدمی بود که تشخیص می داد،  و از گرفتن تصمیم های مهم ابایی نداشت،  و در یک مسیر تاریخی گام بر می داشت.  شرکت کننده گان کنگره خلق حزب کمونیست چین در سال 1978 همین نظر را داشتند،  و دان به رهبری برگزیده شد،  عصر جدیدی از اصلاحات اقتصادی آغاز شد.  هدف دان این بود که اقتصاد چین مدت بیست سال یعنی تا پایان قرن 20 به اقتصاد غرب برسد،  صنایع و کشاورزی و کلاً چین مکانیزه و مدرنیزه گردد.  اولین چالش دان این بود که نان را به سفره چینی های گرسنه ببرد،  که اکثر آنها دهقانان فقیر بودند.  حزب کمونیست چین در سال 1949 با به قدرت رسیدن،  مزارع دهقانان را به کمون و مزارع اشتراکی تبدیل کرده بود.  قحطی سال 1960 جان سی میلیون نفر چینی را گرفت،  و تا دو دهه بعد همچنان سایه آن در چین وجود داشت.  انقلابی که دان می خواست آغاز شده بود،  خبری به دان رسید مبنی بر این که مردم منطقه آن هووی با پشت کردن به حزب سر خود یک سیستم زراعی ایجاد کرده اند،  و ظرف سه سال تولید شان سه برابر شده است.  در این مدت دولت چین اجازه نمی داد این خبر پخش شود،  اما مردم آن هووی دست بدست هم دادند و زمینها را تقسیم کردند.  خیلی از آنها می ترسیدند،  یک میثاق بین هم نوشتند و امضا کردند،  که اگر مقامات آمدند و یک نفر از ما را گرفتند،  برایش غذا ببریم و اگر اعدام کردند،  از خانواده اش نگهداری کنیم.

      در کنگره سال 1978 حزب پیش نویس اصلاحات نوشته شد،  اما مخالفت هایی با آن می شد.  دان از دهه 1960 از کار کرد کمون در چین تردید داشت،  و این را چندین بار گفته بود.  مثال سچوانی می زد،  که مهم نیست گربه سیاه یا سفیده اگه موش می گیره لابد گربه خوبیه،  خلاصه کلام این بود،  که از اعلام سوسیالیستی یا بازار آزاد ابایی نداره مهم کارایی است.  اما بسیاری از رهبران حزبی نقاط چین که 30 سال مائوئیسم بودند،  نمی توانستند به یکباره آنرا کنار بگذارند.  اینها می گفتند علف هرز سوسیالیسمِ بهتر از میوه سرمایه داری است،  آنها حاضر بودند بمیرند و کمونیست را نگهدارند.

      دان کشاورزان آن هووی را ستود و دیگران را تشویق کرد پیروی کنند،  این روش را مسئولیت پذیری خانوار گفتند،  تا سال 1981 برای اولین بار در تاریخ معاصر چین آن هووی داشت غذای خود را تهیه می کرد.  نکته مهم قابل توجه این است،  که دان نبود اقتصاد آزاد را برای اولین بار به چین برد،  این خود مردم یک روستا بودند،  ابتکار خود کشاورزان و مردم بود،  که می خواستند خودشان باشند،  و دست و دخالت حکومت را از زندگی و روستایشان کوتاه کنند.  دیری نپایید که شادابی به روستا آمد و دهقانان نو و نو نوا شدند،  طی برنامه ای سهمیه معینی از تولید برای دولت تهیه کردند،  و مازاد تولید خود را در بازار می فروختند.  آنها خوشحال بودند که از قید و بند آزاد گردیده اند،  و دیگر مثل قدیم نیست که کشاورز،  رعیت مالک و کارگر سرمایه دار و قشون دم توپ دولت باشد،  حالا هر کس می توانست برای خودش کار کند. 

      بدین ترتیب کم کم بازار های اقتصادی روستایی رونق گرفت،  و دستخوش تحولی بزرگ شد،  اما این کافی نبود،  گام اصلی و مهم و بعدی با اقتصاد موجود چین دست یافتنی نبود.  مدرنیزه کردن صنایع نیازمند فن آوری و سرمایه گذاری بود،  و دان می بایست به دشمنی چین و آمریکا پایان دهد.  آمریکا همواره از فروش فن آوری پیشرفته به چین جلو گیری می کرد،  بعد از آنکه ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا شد،  یخ روابط چین و آمریکا شروع به آب شدن کرد.  دان فقط نیاز به یاری اقتصادی غرب نداشت،  برای توازن قوا با شوروی نیاز به یک هم پیمان داشت،  با گذشت 6 سال از رهبری دان هنوز گام مهمی برداشته نشده بود.  اما در هر صورت دان مجبور به سازش بود،  در آن زمان تقریباً تمامی منابع مالی و فنی جهانی در اختیار آمریکا قرار داشت،  و این نیاز چین را آمریکا مغتنم شمرد،  از طرفی هم ممکن بود که چین با شوروی نزدیک شود،  و دنیای سرمایه داری آنها بخطر بیفتد.  رهبران شوروی آینده بینی واقعی و تحلیلی درست نداشتند،  و استراتژی اشتباه را پیگیری می کردند،  هر کوتاهی و موضوعی ممکن بود اوضاع را عوض کند.

      در مه 1978 مشاور امنیتی جیمی کارتر به پکن دعوت شد،  و با دان مذاکره نمود،  شب سال نو 1979 آمریکا اعلام کرد،  سفارتش را در تایوان می بندد،  و روابط با چین بر قرار می کند.  سه هفته بعد دان در آمریکا بود،  پذایرایی مخصوص آمریکایی می شد.  دان با این دیدار تضاد های زیادی با چین دید،  ولی افق های دیدش گسترش یافت،  از خود پرسید این دو دنیای جورواجور چگونه می خواهند جفت هم شوند.  دیدن نوع زندگی آمریکایی،  تشویق دختران با بیکنی های الوان،  مردم شاد و شاید بظاهر بی خیال.  دست آخر نمادی ترین موضوع این بود که دان یه کلاه تکزاسی سرش سوار کالسکه بود،  و کلاهش را تکان می داد و دور میدان می گشت،  یه لحظه فوق العاده نمادین که به مردم چین می گفت،  وام گرفتن از فرهنگ آمریکایی مانعی ندارد.  بی تردید این نقطه بنیادین و مهم در امور روابط بین الملل بود،  و همه احساس موفقیت می کردند،  دان هم حس می کرد ائتلاف استراتژیک مهمی ایجاد کرده است.  این موضوع به دان حس امنیت و منزلت سیاسی بخشید،  و با آن توانست چین را در راه توسعه پیش ببرد،  و توانسته بود راه ورود سرمایه و فن آوری آمریکایی را به چین بگشاید.

      حالا که چین رفیق شفیق آمریکا شد،  دان راه ورود سرمایه به چین را گشود،  وقت عمل رسید،  برنامه دان این بود که چهار منطقه اقتصادی در امتداد ساحل جنوب چین ایجاد کند،  داخل هر منطقه خارجی ها تشویق به ایجاد کارخانه می شدند.  آنها نیروی کار ارزان تخفیف های دست و دل بازانه مالیاتی می گرفتند،  چین هم سرمایه لازم را می گرفت.  اولین محل دهکده کوچک ماهیگیری سن شن وسط شالیزار های برنج مقابل هنگ کنگ بود،  که ناگه شهری بزرگ شد،  در میان زمین های شالی کاری برنج.  به این ترتیب دان به انزوای تاریخ چین پایان داد،  سوداگران خارجی متوجه این تحول شده بودند،  وسوسه گردیده و به چین هجوم آوردند،  اما خیلی زود گرفتار کاغذ بازی شدند،  آنها اغلب ماه ها وقت صرف می کردند،  تا صدها مجوز لازم را می گرفتند.   قانون کار هم خیلی سخت گیرانه بود،  اگر کارگری کم کاری می کرد،  نمی توانستند اخراجش کنند،  و این قبیل مشکلات زیاد بود.  سرمایه گذاران الگوی کاری تازه ای با خودشان آوردند،  و چینی ها هم سعی کردند به شیوه آنها عمل کنند،  چون می دانستند آینده همان است.  خیلی زود سرمایه گذاران افزایش یافتند،  چون جویندگان پول برای نیروی کار ارزان و افزایش ثروت به تکافو افتاده بودند.  چینی ها خیلی سخت کوش برای آنها مناسب بودند،  کارگران چینی با اندکی تشویق خوب کار می کردند،  و در منطقه ویژه در آمد خوبتر از بقیه کارگران آسیای جنوب شرقی بدست می آوردند.  مناطق ویژه اقتصادی با سیم خاردار از بقیه جدا شده بود،  رشد اقتصادی آنها هر سه سال دو برابر بود.  در این مناطق دستمزد ها به مراتب بیشتر از بقیه جاها بود،  و برای همین کارگران برای ورود تلاش می کردند.  سیل سرمایه از هنگ کنگ و غرب جاری بود،  بیش از سی میلیارد برای جاده و بند و تأسیسات زیر بنایی سرمایه گذاری شد.  ایام هیچ وقت اینقدر به کام مصرف کنند گان چینی نبود،  اینک چینی ها چیز های داشتند که قبلاً ندیده بودند،  و خیلی زود صاحب رادیو و ضبط صوت و تلویزیون رنگی شدند،  و توانستند دنیای دیگران را هم ببینند،  با جا افتادن مد سر و وضع مردم نشان می داد کجای جامعه هستند.  

      دان هرگز اینقدر محبوب نبود،  ژانویه 1984 در کلان شهر جدید سن شن از او مانند یک قهرمان استقبال شد،  و در نطقی گفت،  ما بیشترین اولویت را برای مدرنیزه شدن قائل شدیم،  اقتصاد ما بیش از تصور و پرشتاب رشد کرد.  در حالیکه حزب کمونیست سی و پنجمین سال قدرت خود را چشن می گرفت،  دان خبر گسترش مناطق ویژه توسعه را اعلام کرد،  که سراسر مناطق ساحلی چین را می گرفت.  دان می گفت،  چین باید سوسیالیسمِ را با خصوصیات چینی داشته باشد و پی گیری نماید،  اما بنظر ریش سفیدان حزب،  پرچم پنج ستاره سرخ فقط بر فراز کارخانه ها افراشته است.

      چینی هایی بودند که چندین نسل تحت تأثیر ایدئولوژی مائو بزرگ شده و مهم و انقلابی بودند،  که دان از راه رسید و عملاً گفت،  شیوه کارمان عوض می شود و کاسبی می کنیم،  پول اعتبار می گیره کاری به سیاست و ایدئولوژی نداریم.  اما عده ای که در شیوه انقلابی بودند،  ناگه خود را زیر دست دیدند و خوششان نیامد،  به دان مدام فشار می آوردند،  که سنت های انقلابی را کنار نگذارد.  در 1983 تندرو ها حالت تهاجمی گرفتند،  و برای آلودگی معنوی،  که نام رمز مقابله با اندیشه های غربی بود وارد مبارزه شدند.  رهبران آنها یکی معاون پیشین نخست وزیر و دیگری معاون سرپرست ایدئولوژی حزب بودند،  آنها می گفتند سرمایه گزاران خارجی مانند استعمار گران سابق هستند،  و برای استثمار خلق چین آمده اند،  و باید با خیانت مناطق ویژه برخورد کرد.   تندروها با حمله به روزنامه حزب و ضمن برخورد با روزنامه نگاران و سردبیران آنها را حذف کردند،  که چرا نتوانسته اند با اندیشه های غرب مقاومت کنند.  تندروها پس از مهار روزنامه ها بسراغ بانکها رفتند،  و نمی گذاشتند بانکها وام بدهند،  مناطق جدید ویژه اقتصادی شرایط بدی داشتند،  و هیچ امکانات زیر بنایی نداشتند.

      دیگر کاسه صبر دان لبریز شده بود،  به یک منطقه توسعه ویژه رفت،  بعد از اینکه از قطار پیاده شد اولین حرفش این بود،  که می خواهم منطقه را ببینم،  مدیران منطقه گفتند،  دولت منطقه ساحلی راه انداخته ولی از طرفی جلوی توسعه را می گیرد،  و با سرمایه گذاران مقابله می کند،  و آنها را کلافه کرده است.  ولی دان گفت سیاست های درهای باز را ادامه می دهیم،  زنده باد در های باز،  جمعیت او را تشویق می کردند.  دان برای متقاعد کردن افراد تندروی حزبی به آنها می گفت،  مثل باز کردن پنجره می ماند هوای آزاد می آید،  ممکن است چند تا مگس هم بیایند،  مگس مهم نیست هوای آزاد مهم است،  بعد مگسها را می کشیم.  اصلاح طلبانی که دان آنها را بسمت های مهمی منصوب کرده بود،  از او حمایت می کردند و آنها رو در روی تندرو ها ایستادند،  که می ترسیدند چین وارد جنگ داخلی شود،  دان در حزب گفت برای مردم مهم نیست این کشور سوسیالیستی یا سرمایه داری اداره می شود،  مردم حتی دلشون نمی خواد در باره آن گفتگو کنند.  ما اینک نباید در باره اصلاحات که امسال یا سال بعد چطور می شود بگوییم،  قبلاً درباره اش تصمیمی گرفته ایم.

      در حالیکه وزرای دان داخل چین با بنیاد گرایان مبارزه می کردند،  دان در محافل بین المللی چهره یک ملت مدرن و برون گرا را ارایه می کرد.  در 1985 تمثال های بزرگ مارکس و انگلس بی سر و صدا از میدان تیان انمن جمع شد،  و مجله تایم دان را بعنوان مرد سال برگزید.  حتی دان در تلویزیون آمریکا ظاهر شد و گفت،  پولدار شدن گناه نیست،  اما برداشت ما از ثروت اندوزی با برداشت شما فرق دارد،  ثروت در جامعه سوسیالیستی به ملت تعلق دارد،  برای همین سیاست ما به وضعی منجر نمی شود،  که پولدار ها پولدار تر و فقیر ها فقیر تر شوند.  بر اساس بر داشت ما از سوسیالیسمِ همه با هم پولدار می شویم.  با این گفته که رنگ و بوی چینی به آن داد،  جهان سرمایه داری را غافل گیر کرد.   طرفداران دان نظریه پرداز هایی داشتند و می گفتند،  چین در زمان مائو خیلی زود زیر بیرق مارکسیسم رفت و از مرحله انباشت سرمایه نگذشت،  بهتر است بر گشته و قدری سرمایه به بازار تزریق نمود و قدری سرمایه بدست آورد،  و پرولتری درست کرد،  و بعد رفت بسوی مارکسیسم.  حرف کمی دلفریب  بود،  ولی کلی تناقص گویی داشت،  می خواستند برای کارشان یک نظریه داشته باشند.

      دان با خطر تند روی های ایدئولوژی و توطئه های حزبی کاملاً آشنا بود،  20 سال پیش خود قربانی انقلاب مائو شده بود.  مائو حامیان دو آتیشه گارد های سرخ را داشت،  که علیه مخالفان حزب و ایدئولوژی بنیادی آن مبارزه می کردند.  اکتبر 1966 دان از طرف حزب مورد حمله قرار گرفت و مغضوب شد،  و صدماتی دیده بود که در اجرای گذر تاریخی چین کمکش کرد تا برای عوض کردن سیستم درست فکر کند.

      تذکر:  در آن زمان برای متقاعد کردن،  حرف های ساده می گفتند،  مانند همه با هم پولدار می شویم،  گربه سیاه و سفید،  یا هوای آزاد و چند تا مگس.  اما امروز تحلیل های گسترده و علمی برای هر گفتنی نیاز است،  همچنین ذهن هایی می خواهد که درک تخصصی داشته باشند،  و قدرت پردازش آنها  سریعتر از گذر های تاریخی باشد.  دیگر زمان این نیست که فردی در هر مقام چه علمی یا سیاسی و اقتصادی بدون ارایه تحلیل های عمیق با دانایی نوین بتواند مطلبی را بگوید،  جوانان موج نو دروغ و ترفند را تشخیص می دهند.

   عکس تاریخی شاه قاجار،  زمانی که او این عکس را می گرفت،  نمی دانست که گذر تاریخی ایران از تشکیلات فئودالی به نو بورژوازی در جریان است،  عکس شماره 1235 .

   کلیک کنید:  نگهداری زمین ما 

   کلیک کنید:  تاریخ ابزار و ادوات جنگ

   کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده در تخت جمشید

   کلیک کنید:  پرسش و پاسخ دروغ های حمله اسکندر مقدونی

      توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

حمله چنگیز مغول به ایران، سومین دروغ بزرگ تاریخ

حمله چنگیز مغول به ایران،  سومین دروغ بزرگ تاریخ

   پیش گفتار

      ساختارهای تاریخی اجتماع کلید تاریخ است،  اگر تاریخ نویسی از تاریخ اجتماعی به درستی نداند،  نمی تواند مسائل تاریخی را تشخیص دهد،  و اغفال دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ می شود.  برای آنکه بتوان کشوری را دوست داشت و به آبادی و اعتلای آن کوشید،  نخست باید آن را شناخت،  وبلاگ انوش راوید  به منظور آن ایجاد شده است،  که ایران را به ساکنان خود خاصه جوانان بهتر بشناساند.  در کشور های پیشرفته کتاب های گوناگون در باره هر موضوع تالیف گردیده،  و در دسترس همگان گذارده شده،  تا مردم از پیر و جوان و دانشور و کم سواد،  بتوانند با جمیع امور و شئون سرزمین خویش آشنا گردند.  در ایران چنین کتاب هایی که بدور از دروغ و نفوذ دشمنان صهیونیسم و امپریالیسم و تفکر منحط همسایگان تاریخی باشد،  بسیار نادر است،  مخصوصاً برای آنکه نیازمندی جوانان را بر آورد،  و با واقعیت های رشد و قدرت نفوذ تمدن،  و فرهنگ با شکوه کشور پهناور ما همگرا باشد.

      بی شک جوانان عطشی برای شناختن گذشته و حال سرزمین خویش دارند،  ولی یافتن کتاب مناسب که دید جدید و آگاهی واقعی بدهد آسان نیست،  از این رو نوعی دلسردی و گسیختگی با فرهنگ و گذشته در ایران دیده میشود،  و این خواسته دشمنان قاره کهن و ایران بزرگ  است.  در این وبلاگ کوشیده ام دروغها و دروغگوها و دشمنان تاریخی ایران را بنمایانم،  تا همگان دیدی جدید نسبت به تاریخ عظیم ایران عزیز پیدا کنند،  و بدین منظور سعی کردم که موضوعات متنوع و گوناگون جهت همین منظور بنویسم،  منجمله در تاریخ نیک.  در جهانی که دشمنان سعی در نفی ما دارند،  فرهنگ ایران باید در مسیر رشد و شکوفایی خود،  پلی بین گذشته و حال و آینده ببندد،  و تفاهم و پیوستگی تاریخی ساکنین این سرزمین،  همچنان گذشته،  خار چشم دشمنان باشد،  در مقاله قرن سنت گریزی حرکت نوین به جلو را نوشته ام.  یاری عزیزان در برداشت و شناخت دروغ های تاریخ ،  بسیار خشنودم می کند.

آغاز ماجرای دروغگویی

        جامعه شناسی تاریخی ابتدای دانش تاریخ است.  با پیدایش اسلام و از بین رفتن طبقات اجتماعی، هجوم روستاییان به شهر ها و روستا های بزرگتر افزایش یافت،  و یکی دو قرن بعد از اسلام،  شهر های بیشتر و بزرگتر می شوند.  تا حدودی مانند قرن اول اسلامی،  در بغداد خلفا که در اصل ایرانی هستند،  یکی پس از دیگری عزل و نصب میشدند،  و حاکمان جدید منصوب می گردیدند.  این حاکمان و شهر نشین های جدید با نداشتن پیشینه فکری و ذهنی جهت تحلیل این تحولات به جنگ های دائم پرداختند،  بغدادیها چندان بدشان نمی آمد،  که از آب گل آلود ماهی بگیرند.  کم جمعیت شدن روستاها و بزرگ و پر جمعیت شدن شهرها نیازمندی جدیدی طلب می کرد،  و آن جمعیتی از کشاورزان و دام پروران برای تولید غذا و پرورش اسب و دام بود.  بنابر این در تاریخ قرون اولیه بعد از اسلام می بینیم،  شاهان طوایف مختلفی از غز و تاتار و حتی کومان و بلغار و غیره را به این جهت می آوردند،  و در روستا های ایران بزرگ مقیم می کردند.  در اکثر ولایات پیدا شد شهر های ایرانی و پارسی در محاصره روستاها و عشایر های غیر ایران باستانی تازه آمده (هرچند که همه ریشه در تمدن کهن جی داشتند).  به صورت طبیعی در رشد اجتماعی و طی یکی دو قرن و در روش عادی زندگی و با برابری اسلامی اینها میتوانستند،  در حکومتها نفوذ کنند،  مخصوصا که برای جنگ از جوانان شان استفاده میشد.   این جنگ جویان نیز در نیم قرن دوم زندگیشان سردارانی شدند صاحب قدرت و نفوذ،  و حتی توانستند حکومت هایی را بدست بگیرند.  چون اینها و قوم های شان در ورود به ایران هیچ سواد و معلومات روز را نداشتند،  وابسته به ایرانی های با سواد و وزرای پارسی زبان بودند،  در باره وزرای پارسی آثار زیادی در تاریخ باقی مانده است.  سواد و علم و دانش در اختیار پارسی زبانان قرار داشت،  که اکثراً ساکن شهرها بودند،  بدین جهت است تا حکومت صفویه غیر از زبان پارسی و عربی هیچ اثری نوشته ای و کتابی از زبان های دیگر نیست.

        در این میان اندیشمندان و دانشمندان ایرانی اقدام به تاسیس فرقه های مختلف،  جهت نجات فکری و اجتماعی ایران و ایرانیان می زدند.  این دانشمندان ایرانی فارسی زبان به کارشان کاملاً وارد و عاقل بودند،  ولی بعلت وسعت مملکت و اتفاقات مهم چند قرنی،  تفاهم سراسر و قدرت نفراتی و نظامی نداشتند ، و مجبور بودند با نفوذی که داشتند دست به ترفند هایی بزنند و این حاکمان جدید را یکی بعد از دیگری نیست و نابود کنند.  ولی یک مشکل اساسی سر راه داشتند و آن فتوای خلفا بود،  و می بایست در نهایت از شر بغداد راحت شوند،  ولی چگونه؟  که با روحیه و فکر و عقیده مردم مشکل نداشته باشد،  و این را می بایست توسط همین اقوام که برای گدایی و کار و گاه غارت به مرزهای ایران می آمدند بکنند.  در آن زمان شیعه و سنی در کار نبود،  که مثل صفویه و عثمانی به راحتی به جان و مال هم بیفتند،  یا بمب گذاری های امروزی در عراق و پاکستان و کشتار.  ابزار ها و برنام های نوینی می خواست تا از شر خلفای بغداد راحت شد،  آیا قومی لازم بود،  که از همه بی سواد تر و  احمق تر لواط کار و مشروب خوار و ترسو از رعد و برق و بشدت خرافاتی و جادوگر پرست باشد،  این صفات در توصیف مغول در کتابها نوشته شده است.  با این تعریف ها می توانستند،  حمله ای به نام مغول ساخته و پرداخته کنند.  مانند ترفند آوردن آخرین شاه صفویه توسط سرداران وقت.  در زمان خوارزمشاهیان  دانشمند های پارسی زبان دائم به هر سو میرفتند تا بیابند آنچه می خواستند،  و یافتند آنچه که واقعی نبود،  و در هیچ تاریخی و کتابی از گذشته نامی از آن نیست،  چنگیز یا تموچین فرزند یسو کای بهادر رئیس طایفه قیات و از تاتار های سیاه،  نام تاتار یا تتر را ایرانیها به تمامی زرد پوستان می گفتند.  از آنجا که این تارنما خود تاریخ نیست و فقط دیدی جدید به تاریخ جهت شناسایی و برداشت دروغها از تاریخ ایران را ارایه می دهد،  از نوشته های تکراری که در تمامی کتابها می باشد خود داری میشود.

      واقعیت چه بوده است،  در دو قرن اول اسلامی هنوز طوایف ایران شرقی،  در دوران ساختار تاریخی اجتماع سازمان قبیله ای که مجلس مغستان پایه گذاری کرده بود بسر می بردند،  ولی در ایران غربی یک مرحله اجتماعی جلو رفته و در سازمان قبیله ای دینی بودند.  البته مردم با یک مشکل رو برو بودند،  و آن خلفای ایرانی بغداد بود،  که می خواستند ایران را به شکلی شکست خورد و پایان یافته در تاریخ اجتماعی،  یعنی مانند شاهنشاهی ساسانیان باز گردانند.  به همین جهت قدرت در ایران غربی متزلزل بود،  و به راحتی طوایف مغول ایرانی که از مغستان آمده،  به سمت بغداد و برای سرنگونی حکومت خلافت ایرانی حرکت کردند.  ایرانیان شرقی به راحتی توانستند،  خلافت را سرنگون کنند و تا حکومت صفویه و ورود استعمار،  ساختار اجتماعی سازمان قبیله ای دینی را در ایران پیاده شد.  اگر در تاریخ ایران هیچ اثری از مغول های بیابان های شمال چین در ایران نمی باشد،  به دلیل همین است،  که این مغول از مغستان گرفته شده و مردم و طوایف ایران شرقی بودند.  از قرن 19 به بیابان های شمال چین گفتند مغولستان،  و آنهم به اشتباه و از روی تاریخ های دروغی استعمار نویس بوده است.  این جا نیز یاد آوری نمایم،  که بیابان های وسیعی دو قسمت ایران را از هم جدا می کرد،  و ایران را به دو بخش سیاسی تقسیم می کرد.  این مسئله جغرافیای در سیاست گذاری های حکومتها تأثیر داشت،  منجمله در زبان فارسی،  که با این حرکت و در آمیختگی ایران شرقی و غربی،  فارسی جدید پایه گذاری شد.  جاده ری که به معنی طولانی است،  مانند ری برنج،  و بخشی از جاده ابریشم بود،  ارتباط دو بخش را حاصل می کرد.  در ادامه حرکت مغول های ایرانی پیرو مغستان در ایران غربی،  آنها شهر های بسیاری منجمله شیراز و اصفهان و تعدادی دیگر را گسترش دادند،  و مراکز حکومتی خود نمودند.  و با به قدرت رسیدن و در ادامه حرکت خود،  به روسیه و هندوستان هم لشکر کشیدند،  و تا قبل از ورود نادر شاه افشار به هند،  حکومت فارسی زبان بابری مغولی را در هندوستان داشتند.  آنها در هندوستان اثرات زیادی از فرهنگ مغستانی بجای گذاردند،  در تمام تاریخ هند مغول ها را ایرانی می دانند.  بسیاری از این مغستانی های ایرانی ها بودند،  که اداره هندوستان را در زمان استعمار به عهده داشتند،  و خدمات فراوانی به انگلستان نمودند،  که جای تأمل و بررسی است.  همچنین در تاریخ هندوستان به پیروان مغستان، مغولی می گویند،  یعنی افرادی که از مغ هستند.

بررسی دروغ نامه های حمله مغول

       در چنگیز نامه های مختلف از خراب کردن شهر بلخ و کشتار مردم آن نام برده شده است،  در صورتیکه بلخ یکصد سال قبل از چنگیز با زلزله خراب شده بود،  و مردم آن به مزار شریف رفته بودند.  از نابودی چند شهر دیگر نام برده شده که هنوز تعدادی از آنها را نمی دانند کجاست،  چون دروغ هستند،  یک ملیون کیلومتر مربع آسیای میانه،  یکصد شهر داشت نه چند شهر.  نقاط جغرافیایی و اسامی کاملاً اشتباه گفته اند،  وقتی کتاب های مغول را می خوانید نقشه هم ببینید،  که احمق های دروغ گو چقدر اشتباه گفته اند.  محمود خوارزمی به شاه گفت:  سپاه چنگیز قطره و سپاه خوارزمشاه دریاست،  و چرا در بارگاه خوارزمشاه،  که بطور کلی جنگ دیده بودند کسی چیزی نگفت.  از مدافعان شهر ها رقم های صد هزار و دویست هزار ذکر میشود،  و حمله کننده گان را چند صد هزار نفر،  انگار گله گوسفند می شمارند،  این رقمها شاید برای دیوانه ها و احمقها جالب باشد ولی واقعی نیست.  از حشر و سیاهی سپاه مغول می گویند که چند برابر سپاه مغول بودند،  و از نیرو های ایرانی تشکیل میشد که در جلوی سپاه مغول می راندند،  انگار گله بز و گوسفند است نه دشمنان یکدیگر،  احمق های دشمن تاریخ دروغ می گویند و احمقتر های انیرانی باور می کنند.  دشمنان تاریخ ایران دو تیر و یک نشان زده اند،  یعنی ایرانیان ترسو و بز دلند که این چنین جلو دار دشمن هستند،  و ساده و احمقند که این چرت رو  باور می کنند،  دشمنان ایران زمین دیگه بیچاره شدین انوش راوید مچتونو باز می کنه،  بد بخت شدید.   در جنگ های باستانی،  از هر دو نیروی سواره و پیاده نظام،  و بنا به مصلحت صحنه جبهه و استراتژی جنگ استفاده میشد.   مثلا برای فتح شهر و قلعه باید از نیروی پیاده استفاده میکردند.  سواره نظام ها بعلت اسب سواری از دوران نوجوانی پاهایی پرانتزی داشتند،  و این یک نقطه ضعف بدنی برای حرکت و نبرد پیاده بود،  قبل از قرن بیستم تاریخ نگارها و یا داستان گوها این مشکل را می دانستند،  و در نوشته هایشان در نظر می گرفتند،  و برای داستان مغولشان حشر و سیاهی بدین منظور پرداختند،  ولی در قرن بیستم با وجود ماشین و تانک و نبود سواره نظام اسبی،  این مهم فراموش شد،  و تاریخگو های داستانی این مشکل بدنی در تاریخ را فراموش کرده بودند.

         در جا هایی گفته اند مدافعان و ایرانیان اغفال می شدند،  و این اغفال در چند روز تا نابودی شان ادامه داشت،  کدام احمق است که این حرف های احمقانه رو باور می کند.  در جایی نوشته اند سلطان محمد خیلی مسخره و در یک زمان کوتاه و در دوره هرج و مرج  700  کیلومتر به غرب فرار کرده،  و بعد از مازندران و گیلان که خیلی مشکل است،  700  کیلومتر به شرق باز گشته،  درست احمقها همان دروغ های اسکندری را گفته اند.  استراتژی های جنگی مسخره ای از ایرانیان نوشته اند،  که با افکار نظامی آنزمان جور در نمیاد،  در آنزمان جنگ های بزرگی بین شاهان و خان های ایرانی بوده،  ولی هیچکدام این روش های مسخره را بکار نمی بستند.  جنگ های آنزمان  را در همان وقت حساب کنید.  نامه های مجعول را چه کسانی مینوشتند و چه بوده.  چرا یک شمشیر و زره و یا هر وسیله رزمی مغولی و یا چینی در موزه های ایران نیست.  چرا هیچ اثری از یک جنگ در صحنه های نبرد ها و بیابانها نیست،  و یا اثری از وجود مغول مغولستانی در ایران نیست.  چرا در آرامگاه و گنبد سلطان محمد خدابنده،  که میگویند مغول بوده یک کلمه مغولی و ترکی شرقی نیست.  چرا دانشمندان اسماعیلیه مثل همه به مغولان پیوستند،  و چرا گفتند بقیه اسماعیلیان را کشتند.  می گویند چنگیز جنایت کار مشروب خور در عدل چنان بود،  که در تمام لشکر گاه هیچکس را امکان نبود،  که تازیانه افتاده را از راه برگرفتی جز مالک آن،  احمقها کلی تعریف ضد و نقیض نوشته اند، راسته که میگویند دروغگو فراموش کاره.

      در جای دگری نوشته اند چنگیز موهوم پرستی صحرا نشینی را به حد کامل دارا بود،  که چنین شخصی در آن شرایط نمی توانست بزرگ باشد.  چرا از آنهمه گنج و جواهراتی که مثلاً از چین غنیمت گرفته اند،  حتی یک انگشتر و یا حمایل از آنها در موزه های ایران نیست.  از همه مهمتر گرد آوری چند صد هزار سپاه و حرکت آنها،  در پنج هزار کیلو متر مسیر سخت بطرف ایران،  کاملا غیر ممکن است.  چقدر خواننده داستان هایشان را احمق می پنداشتند،  که چنین چیز هایی گفتند.  البته برای این دروغ هایشان توجیهات احمقانه پسند تری گفته اند،  مثلا نوشته اند،  یاسا  مهم بود،  اگر یا سا مهم بود چرا در دست نیست.  اگر ورق پاره های بجا مانده یاسا را بخوانید می بیند،  که آنقدر چرت و پرت و خرافات است،  که رو دست همه امثالش می باشد.  از جلسات سران قبایل مغول می گویند،  انگار چند نفر بی سواد از تعدادی دهات و قبیله کم جمعیت و خرافاتی،  چه دانشمندانی بودند،  تاریخ نویس های احمق فکر می کنند در قرن 21 هنوز ساده هست،  که این پرت و پلاها را جدی بگیرد.  اگر از سرزمین کوچک کم جمعیت و فقیر مغولستان که گویند تا همان لحظه قبایل بد مست و خرافی با هم جنگ داشتند،  چند صد هزار نفر بطرف ایران رفتند،  پس چه کسی از این سرزمین دشمن خیز مراقبت می کرد.  حتی نوشته اند بسیاری از شاهزادگان و سرداران مغول بر اثر شرب زیاد الکل در گذشته اند.

      در هر صفحه از چنگیز نامه ها آنقدر پرت و پلا و چرت و ضد و نقیض نوشته اند،  که نمی دانم کدامش را مثال بزنم و بگویم.  رژیم شاهی گذشته،  بدلیل سر سپردگی که به دشمنان تاریخ و جغرافیای داشت،  نمی توانست از اشخاص آگاه در دستگاه های دولتی و آموزشی استفاده نماید.  بنابر این به خواست آنها و در جهت پایین نگاهداشتن شخصیت والای ایرانی،  دروغ های احمقانه تاریخ را تکرار می کردند،  و اجازه نمی دادند تاریخ و فرهنگ یاد گیری به جامعه منتقل شود.  کدام احمق است،  که اینهمه نوشته های دروغی را به جای تاریخ باور داشته باشد.  گویند ترمذ نخستین شهری بود که مغولان گرفتند،  و با خاک یکسان کردند،  و چگونه پیر زنی به امید اینکه کشته نشود فریاد زد،  که یک مروارید را بلعیده است.  ولی مغولان بی رحم شکمش را پاره کردند و مروارید را بیرون کشیدند.  و چنگیز دستور داد تا شکم همه نعشها را برای مروارید پاره کنند.  خودتان پیدا کنید دروغ گویی این داستان را،  در صورتیکه در تاریخها و آثار آن زمان ترمذ،  خبری از چنین حادثه ای نیست.  دروغگوها گویند از میان  اسیران میلیونی،  صنعتگران و استاد کاران رزمی را جدا می کردند،  و بقیه را می کشتند تا خندقها را پر کنند،  احمقها خیال کردند ما هم مثل خودشان احمقیم تا این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کنیم.  اینها می خواستند بگویند جماعت ایرانی بادمجان است.  برای توجیه دروغ هایشان می گویند،  علل موفقیت چنگیز مراقبت او در حفظ ارتباطات میان نقاط امپراتوری پهناور خویش و اداره یک مر کز اطلاعات بود.  هر کسی که بگوید تاریخ بادهستم و میدانم،  و این گفته دروغی را نتواند در زمان و حوادث و امکانات مغولان ، تجزیه و تحلیل کند،  بهتر است از این وبلاگ خارج شود.

      چقدر پز دروغی از اسب و سوار کاری مغولان گفته اند،  ولی چون دروغگوها فراموش کارند،  در جایی دیگر در تعریف مغول نوشته اند،  که بسیار مشروب خوار در حد افراط بودند،  که حتی از اسب به زمین می افتادند.  انگار حریف های ایرانی و مسلمانشان که ورزش و رزم در سرشتشان زاده،  و مشروب خوار هم نبودند اسب ندیده بوده.  می گویند آنها نقشه های جغرافیایی خوبی و نقشه راه ها را داشتند.  پس چرا یکی از آنها موجود نیست.  هیچ قلعه و سرباز خانه تاریخی در سرزمین مغولستان وجود ندارد،  تا در زمان چنگیز تقلبی به آموزش سربازان و فرماندهان بپردازد،  و یا وسیله هماهنگی و پشتیبانی این ارتش کلان دروغی باشد،  تاریخ دان های تقلبی تر بخاطر باور دروغ های اسکندر و چنگیز از خودتان خجالت بکشید،  و بخود آیید.   احمق های دروغ گو می نویسند،  که چنگیز به بازرگانی اهمیت می داد،  و خزاین مغول پر بود،  و احمقتر ها باور می کنند،  مگر بازرگانی فقط در چند سال حاصل میشود،  بازرگانی ریشه در تاریخ ملتها دارد،  نمی گویند چرا هیچ کاروانسرا در مغولستان نیست،  و چرا هیچ کالای بازرگانی در موزه های مغولستان نیست.  گویند عده ای از جنگجویان گمان می کردند،  مغول دارد با صلیبیون جنگ می کند،  برای همین در سپاه مغول بودند!!!  صد تا علامت تعجب!  خنگ های دروغگو گفته اند ابتدا در بغداد از سپاه بیست هزاری بغداد شکست خوردند،  پس کو آن سپاه صدها هزاری شکست ناپذیر.  گفته اند در عراق شهر های سنی را قتل عام کردند،  و شهر های شیعه و مشاهیر شیعه امور را در دست گرفتند.  این مطلب اصل قضیه است که در آینده پیگیری می کنم.

       باقیمانده قلعه مهم در دریاچه ارومیه کجاست؟  چرا گنجها را در جایی که به این راحتی قابل دسترس است قرار داده اند؟  چون آنکسی که این دروغها را مینوشت دریاچه را اشتباه گرفته بود.  دشمنان تا توانستند روی کاغذ ایرانیان را شکست داده،  و انبوهی غنایم از ایران جمع کردند،  پس یک تکه آنها کجا و در کدام موزه است؟  به این آمار احمقانه توجه کنید، نیشابور یک ملیون و هشتصد هزار،  و هرات یک ملیون و ششصد هزار،  و همینطور بقیه شهر ها،  یک پرسش کدام آدم ساده ای است،  که این آمار را باور کند.  می دانید چرا؟  از قدیم گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد،  باورش برای آدم ساده راحت تره.  بیست سی سال پیش تمام کتاب های چنگیز و مغول کتابخانه ام را،  بقدری حاشیه نویسی کرده و ایراد گرفته ام،  که جایی سفید ندارند.

      خلاصه دشمنان ایران از موقعیتها استفاده کرده،  و هر چه خواستند تا به حال بخورد جهان داده اند.  با  دانایی نوین این قرن،  همراه با تکنولوژی های جدید،  باید از شر این دروغها خلاص شویم،  واقعاً باید آن عده از تاریخ نویس های ایران،  که این دروغها و پرت و پلا ها را طوطی گونه گفته اند،  خجالت بکشند،  و از ملت ایران عزیز معذرت بخواهند.  مورخین مسلمان،  که تاریخ مغولان را نوشته اند،  هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند،  ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند،  و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند،  از «بورت – چینه»  که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است،  تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند.  طبق نوشته همین مورخین «آ لا ن ‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود،  حامله شده و چنگیز خان را زائیده است.  گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز می باشد،  در تاریخ‌ها آمده است،  وقتی چنگیز خان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید،  غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید،  و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند،  وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد،  آماده باش ارتش دروغی صدها هزار نفری شکست ناپذیر با زوزه!!  احمق های انیرانی دشمن تاریخ ایران تعجب نکنند،  باور کنند.  جالب توجه ترین قسمت دروغ حمله مغول می گویند،  تمام ایران و چین را گرفتند،  ولی در بیت المقدس کوچک،  کار آنها را برای همیشه تمام کردند،  چرا در بیت المقدس؟  دشمنان مسخره چاخان گو با جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  کارتون تموم شد.

      حتی یک کتاب ارزشمند تاریخی ایرانی و چینی از آن زمان درباره حمله مغول وجود ندارد،  هر چه هست دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ  است،  که با خواندن آنها براحتی مهمل بودن و استعمار و صهیونیسم زدگی پیداست،  که بعد از تاریخ های فوق نوشته شده اند.  چطور است لشکر عظیمی سازمان یابد،  پنج تا ده هزار کیلومتر به جلو حرکت کند،  و حتا یک کتاب در اینباره نباشد،  جز توجیهات احمقانه ای که کارگزاران و چهره های استعمار نوشته اند.  همه دروغ پردازان غربی خود اعتراف می کنند،  که نشان از وجود یا واقعی بودن چنگیز مغول در دست نیست.  حتی بهترین کتاب های تاریخ عمومی جهان قرون میانه هم،  در باره رویداد های حمله مغول چیزی ننوشته اند.  داستانی که بیشتر مورد استفاده و سرمشق تمام دروغ پردازان حمله مغول قرار گرفته،  نوشته مارکو پلو است،  یعنی کتاب  توصیف جهان.  مارکوپلو یک افسانه سرای ونیزیست،  که هر گز از  قسطنطنیه،  استانبول کنونی،  دور تر نرفته و به شرق سفر نکرده.  همه در غرب میدانند،  که مارکوپلو یک دروغ گوی بزرگ بود،  مارکو وقتی در زندان ونیز بود،  داستان های فتح دروغین ایران و هند بدست،  الکساندر مقدونی را مطالعه کرده، و از این افسانه ها الهام گرفت،  و با کمک یکی دیگر مثل خودش بنام روستیچیلو،  مغولها را چون الکساندر مقدونی حتی مهمتر نمود،  بد خواهان و دشمنان از این دروغ پردازیها،  به جای تاریخ استفاده کرده اند،  در جای دیگر وبلاگ در این باره نوشته ام.  در قرن سیزده میلادی،  غیر از اروپای غربی و مرکزی،  تمام جهان در اختیار مسلمانان بود،  و اروپا در وضع اقتصادی و اجتماعی بدی قرار داشت،  و بخاطر موفقیت های مسلمانان، عقده بزرگی نسبت به مردم شرق پیدا کرده بودند.  چون خود  نمی توانستند،  در شرق و شمال آفریقا مسلمانان را شکست بدهند،  در داستانها و بدست مغولها این کار را کردند.  مثلا  قوبیلای که در هیچ یک از کتاب های،  ایرانی و چینی و اروپایی اثری از آن نیست،  بنام امپراتور بزرگ قوبیلای خان جا داده اند،  و بسیاری از سران مغول را بهمین ترتیب ساخته اند،  بغض آنها در قلم چند نویسنده دروغگو ترکید.

قهرمان سازی داستان های تاریخی

      جای تعجب است،  در قرون  سیزده و چهارده میلادی،  که  مسلمانان تقریبا تمام دنیا را در اختیار داشتند،  مبلغین مذهبی اروپایی مخصوصا فرانسویان،  شرح طولانی از زندگی چنگیز بی سواد مغول مینویسند،  و به عنوان تاریخ غالب میکنند،  در زمان لوئی چهاردهم یکی  از نویسندگان دربار بنام،  پتی دولاکروا، بنا به مصلحت سیاسی وقت از مغولها آنطور که میخواهد مینویسد.  در آرشیو اسناد واتیکان حتی یک نامه،  از قرون دوازده و سیزده و چهارده میلادی،  به زبان و یا خط مغولی نمی باشد،  ولی به فارسی بیشمار  است.  طی دویست سال گذشته تعداد اندکی محقـق،  در بخش های کوچکی از این زمینه به کاوش پرداخته اند،  دلیل آن موجود نبودن مدارک زنده و واقعی میباشد.  اکثر محققان نمی توانند دروغ پردازیها،  را بعنوان تاریخ بحساب آورند،  مگر اینکه آگاه نباشند . ولی بعضی مانند هارولد لمب،  از شخصیت های کم اهمیت دروغین یا افسانه ای تاریخ میسازند،  مانند داستان های:  آنیبال، شارلمانی ، ژوستی نین ، تیمور لنگ.  خنده دار تر از همه قدیمی ترین تاریخ مغول را در دوره استعمار،  موراجا دوسون آمریکایی،  که از یک خانواده سیاستمدار سرمایه دار ارتجایی است،  نگاشته و بعنوان این خدمت مقام های مهمی کسب کرد.  کتاب چهار جلدی تاریخ مغول،  از جنگیز تا تیمور او امروز در غرب و میان احمقها بهترین کتاب شناخته میشود .  اشخاص معلوم الحال دیگر،  که در باره مغول نوشته اند مانند:  خاورشناس اتریشی،  بارون ژوزف فن هامر،  ایلخانیان ایران را در سال های 1841 تا  1843 م،  فرانترمن اردمان آلمانی،  چنگیز تشویش ناپذیر،  سرهنری هاروت،  انگلیسی  یک کتاب قطور چهار جلدی،  با عنوان تاریخ مغولها را نوشت.

      روسها در قرن نوزدهم،  بخش بزرگ قاره کهن،  از ماورالنهر و خراسان بزرگ را در اشغال داشتند،  سعی نمودند داستان حمله و کشتار مغول را برای تضعیف مسلمانان بکار برند.  بنابر این بارتولد بسال 1900 م،  درباره ظهور و سقوط امپراتور های بیابانی نوشت،  ولادمیرتسوف،  مسئله حساس و دشوار زمینه های اجتماعی و اقتصادی،  کشور گشایی مغول را حل کرد،  که تا این زمان توجیه برای آن نداشتند.  کتاب های زندگی چنگیز،  و رژیم اجتماعی مغول،  به دروغ پردازان غرب کمک بزرگی برای این موضوع بود،  که چگونه عـده ای قلیل بی سواد و بی دین را به مسلمانان  پیشرفته حاکم کنند.  اریک هاینیش، آلمانی بسال 1948 م،  تاریخ سری مغولها را،  که یک کتاب افسانه ای مغولی ساده و بی اهمیت و بدون تاریخ مشخص است،  انتشار داد.  برتولد اشپولر آلمانی تاریخ اردوی زرین و ایلخانیان،  و رنه گروسه فرانسوی،  داستان امپراتوری استپها را نوشتند.  چند نفر دیگر نویسنده،  کتاب های  دوره مغول میباشند،  که از کتاب های فوق الذکر استفاده کرده اند.  بسیاری از دروغ نویسان مغولی اظهار میدارند،  که منابعشان خطی و منحصر بفرد میباشد،  ولی جای تعجب است،  کسان دیگری این منابع خطی را ندیده اند.  دو منبع اصلی که مورد استفاده اینها قرار گرفته،  تاریخ  جهانگشای جوینی تالیف عطا ملک جوینی،  و جامع التواریخ رشید الدین فضل اله،  میباشد.  اصل ماجرا از این دو کتاب است،  که سرتاسر خیانت به ایران بزرگ، و دروغ و گزافه گویی و ضد و نقیض گویی است،  در دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ توضیح داده ام.  از میان هزاران کتاب تاریخ ایران،  فقط روضه الصفا و تاریخ وصاف و حبیب السیر،  خیلی کم و اطلا عات ناقص، و اندکی درباره مغول دارند،  که از همین دو کتاب فوق الذکر گرفته اند.


   سواران یکه تاز دروغی

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

   عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی،  عکس شماره 4244 ،  همانگونه که می بینید،  اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند،  و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت،  با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند.  سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود،  و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان،  (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند،  و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند.  سوارانی که با اینگونه اسبها،  از نظر سواری و تربیت عادت داشتند،  نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند،  و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند.  این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است،  زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند.  می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند،  اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است،  قبایل با یکدیگر دشمن بودند،  از رعد و برق می ترسیدند،  مشروبخور هم بودند،  پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند،  و ایران را گرفتند.

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

      عزیزان اگر هوشیار نباشید و دقت نکنید،  در ادامه داستان سرایی های تاریخی و سرنوشت سازی های تاریخی،  یکبار دیگر برای ما ملت های قاره کهن سرنوشت می سازند.  همانگونه که بسیاری مثلاً اندیشمند نو سردگم هستند،  و می پرسند چرا در یک قرن گذشته ایرانیان سرگردانتر بودند،  عدم هوشیاری باز هم سرنوشت سازیها تکرار و تکرار می شود.  تنها گفتن و نوشتن از اینکه بخش هایی از تاریخ دروغ است،  کافی نیست باید بدانیم که چقدر در تاریخ زیاد دروغ گفته اند،  تا بتوانند هر آنچه می خواهند بکنند.  البته این را در نظر داشته باشید،  باید یک بخش از تاریخ را تخصصی بررسی نمایید،  بانوی گرامی پرنیان حامد الگوی خوبی در این مورد می باشد.  اگر کمی به برنامه مختلف،  که از خارج ایران پخش می شود دقت کنید،  می بینید عده ای را گماشته اند تا بشدت در بوق کنند و دروغ های تاریخ را تکرار نمایند.  غفلت از این آگاهی های و ندانستن موقعیت های کنونی و تاریخی ایران،  آسیب جبران ناپذیر به ایران و ایرانی وارد می شود،  که دیگر غیر قابل جبران خواهد بود.

   نقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران،  عکس شماره 4311 ،  این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند.

 اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

      اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری،  متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند.  بود و باش،  خورد و خواب آنها متفاوت است،  کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند،  هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته،  مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد،  و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند،  چون سوادش را نداشتند.  در باره این مسیرها و اسبها و شترها،  فیلم های مستند زیادی ساخته شده است،  چند روز پیش شبکه مستند ایران،  در این باره فیلمی نشان داد،  علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید،  زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است.

      حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران،  بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر،  گفته و نوشته اند،  که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند.  از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید،  آیا چنین کاری امکان دارد،  ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب،  بتواند برای مسابقه،  اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد،  که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود،  اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد.  می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا،  بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد،  ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان.  حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائل تاریخ لشکر و جنگ،  تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند.  جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید،  تا می توانید بگویید و بنویسید.

      در اینجا لازم به گفتن است،  برای آموزش یک سرباز سواره نظام،  نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود،  و نیز در این مدت،  اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند.  غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند،  به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن 19 را مطالعه نمایید.  یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو،  همین شتاب  در جمع آوری سواره نظام و اسب بود،  که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند.  الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر،  بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند،  الکی که نیست،  ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید.  دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند،  تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده،  فکر تحقیقی و تحلیلی کنند.

. . . ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران

قابل توجه پژوهشگران تاریخ

      پژوهشگران تاریخ،  مقالات کوتاه دروغ های حمله اسکندر و چنگیز را مطالعه فرمایید،  و به عنوان پژوهشگر،  مجددا در باره تاریخ های فوق با حوصله ای جدید و دیدی نو،  به بررسی پردازید .  کتاب هایی قدیمی ایرانی و خارجی،  که تاکنون درباره این جریان های تاریخی نوشته شده اند،  مشابه یکدیگر می باشند،  یعنی بدون ارایه اسناد واقعی هستند،  و با سلیقه های مخصوص به آن کتاب و آن زمان و به احتمال زیاد با  نفوذ استعمار و سازمان های مخفی یهود و کلیسا بوده اند،  که همچنان باقی مانده،  و در دسترس می باشند.  شما پژوهشگران گرامی،  یکبار دیگر با دیدی نو،  پرسش های زیر را بررسی نمایید:

  در طول تاریخ ایران،  قدرت و نفوذ سازمان های مخفی یهود و کلیسا و دینی،  چقدر بوده است؟

  تعهد و یا جیره خواری نویسنده کتاب های تاریخی،  به ملت و حکومت وقت یا استعمار چقدر بوده؟

  آیا چاپ کتاب های تاریخی و خطی،  از نسخه اصلی و واقعی است،  و یا دست کاری شده می باشند؟

  منابع آن چند کتاب خطی ایرانی،  که قرن ها بعد از اسکندر و چنگیز نوشته اند چیست؟

  نفوذ، واتیکان، روم، ونیز،  استعمار و غیره، در نوشتن تاریخ ایران،  چقدر بوده است؟

  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟

  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟

  بناها، جاده ها و نهرها،  گفته شده در دروغ نامه ها کدام و کجا بوده اند؟

  صحنه واقعی جنگ ها و اردو های نظامی کجا قرار داشتند؟

  ده ها و صدها پرسش دیگر؟

   نظر قابل بررسی انوش:  اشخاص دانشور علم جغرافی ـ تاریخ نباید به موضوعات سطحی نگاه کنند،  باید تمام مسائل را همه جانبه و با مدارک واقعی بررسی کنند،  و اساس جامعه شناسی تاریخی، روان شناسی تاریخی را در نظر داشته باشند.  تاریخ علم کمی نیست،  به وسعت میلیون ها کیلومتر مربع،  میلیاردها انسان، و هزاران سال است.  شهر دامغان،  که در واقع دم مغان است،  دم یا دام به معنی خانه و تکیه و به معنی انتهای هر چیز نیز می باشد،  مغان نیز مرکز و جمع مغ ها است،  دم مغان یا با تغییر آوا دامغان.  مرکز مغ ها که مغان باشد بوده است.  مغول جمعی از مغ های مغان است،  و مغولستان نیز استان سمنان کنونی ایران بوده است،  که تا شهر تاشکند کشور ازبکستان را نیز زیر نفوذ داشته است،  و کشور چین آن زمان نیز استان های مرکزی ایران بوده است،  جهت اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.

عکس انوش راوید در آثار تاریخی استان سمنان،  عکس شماره 4502.

کلیک کنید:  پرسش و پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول

   مارکو پلو هم دروغ از آب در آمد

      خانم فرانس وود،  مورخ انگلیسی در کتاب خود به عنوان،  آیا مارکو پلو به چین رسیده بود،  میگوید،  مارکو دروغگوست،  و هیچ گاه به ایران سفر نکرده و به چین نرسیده است،  و در واقع او دور تر از استانبول و شرق مدیترانه نرفته بود.  این شاید هزارمین محقق است،  که عقیده دارد سفر های مارکو پلو فقط یک افسانه است.  زیرا هیچ تصویر دقیقی از جامعه و زندگی مردم ایران و چین ارایه نمیدهد.  مارکو بروشنی با دروغ ادعا کرده ۱۷ سال از عمر خود را میان مغول سپری کرده،  ولی در واقع حداکثر به بنادر مدیترانه ای خاورمیانه رسیده،  و در آنجا اطلاعات خود را از نوشته ها و داستان های اعراب و ایرانیان،  و تعریف ملوانان که به آن نقاط میرفتند،  گرد آوری کرده است.

      تعداد زیادی اساتید تاریخ اروپا از نظریه خانم وود،  که ریاست بخش چینی را در کتابخانه سلطنتی انگلیس عهده دار است،  و مدت دو سا ل برای تحقیقات در پکن بوده،  حمایت میکنند.  پیتر هوبکینز نویسنده کتاب،  جهان گردان جاده ابریشم تا چین،  نیز همین عـقاید را دارد،  و گفته است در آن زمان هیچ اروپایی به چین نرفته،  و در هیچ تاریخ چینی ذکر از سفر یک اروپایی نشده است.  به نوشته ج ساندرز استاد سابق تاریخ دانشگاه کنتربری،  قوبیلای و تعدادی از سران دروغین مغول ساخته و پرداخته مارکوپلو میباشند.  منابع کتاب های نام برده شده،  در جستجو های اینترنتی به انگلیسی بیابید.

   :  داستانی که ملوانان و سیاحان برای مارکوپلو  می گفتند،  از چین استان ایران بود،  نه کشور چین کنونی،  بهمین جهت تاریخ نویسان و تحلیل گران به اشتباه افتاده اند،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای های تاریخی ایران بروید.

   عکس مجسمه های سنگی آرامگاهی شیر و شمشیر،  مشروح در تاریخ مجسمه سازی،  ملتی که از بدو تاریخ شیر و شمشیر نشان آنها بود،  ممکن است زمان کوتاهی اغفال ترفند های استعماری شوند،  ولی هرگز در نبرد و جنگ شکست نمی خورند،  فقط باید هوشیار نبرد نوپدید باشند،  عکس شماره 1461.


دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران

  پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی،  و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد،  که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد،  و کم و بیش باز نویسی می شوند.  از مطالب دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نکرده ام،  البته از کتاب های تاریخی،  که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند،  بهره گرفته ام.  خواندن وبلاگم را به عزیزان علاقمند به تاریخ و تاریخ اجتماعی،  که این گرایشها از زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند،  پیشنهاد می کنم،  البته خواهشمندم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایید.

      توجه نمایید،  باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد،  در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح نوشته ام،  و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  و این مسئله مهم را هم در نظر داشت،  که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است.  همچنین تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه امثال هالیود و یا دشمنان می خواهند.  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ،  و لینک های آن بخوانید،  به امید روزی که سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

      دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند،  هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند،  و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند،  که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد،  که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند،  و آنها را مجازی یا حتی واقعی به محاکمه بکشانند.

عکس تاریخی کتابدار پارسی در مشهد،  حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 545 .

تیمور لنگ افسانه ای پوچ

      در دروغ های تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل پوچ چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد،  و در ایران وسیع و تمام سرزمین های فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و ساده است،  که برای باور دشمنان ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما ایرانیان را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها دارند.

       تیمور لنگ فاتح دروغی و مسخره ای که در تاریخ خوش ایران عزیز بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است،  که از یک خان ایرانی ساده و بی اهمیت،  ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند هارولدلمب داستان نویس،  که از شخصیت های کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد،  و تیمور لنگ را چون داستان های،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته است.  این خان کوچک ایرانی را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند در موزه ها و آثار بجا مانده داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران عزیز به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید،  مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار،  صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.

      نام ایرانیان در سراسر تاریخ با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد،  که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند،  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتابهای تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتاب هایی که می گویند از روی کتاب های خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است،  و عده ای احمق دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و آنها فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن 21 ایرانی هم چون خودشان کودن هستند،  که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.

      سر جان ملکم ،  در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره تیمور گورکانی نوشته است،  که از آن دروغ نامه های اساسی می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  فقط دشمنان ایران هستند،  که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  سادگان هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله،  این قهرمان خیالی ذکر شده در کتاب های تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.  من، انوش راوید،  کتاب های تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم،  خواستم آنها را بخوانم،  و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود،  و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود،  که اصلاً قابل بررسی نبود و نیستند.  واقعاً این قبیل کتابها ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد،  تمام لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق نوشته و توصیف شده اند.

      مثلاً، با سادگی و بی سوادی می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم،  با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  بی سوادها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند،  آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد،  بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.

      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط سادگان باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.

      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله بودند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کردند،  برنامه جنگی آنها چه بوده است.  اصلاً فکر کرده اید بی سواد هایی که اینها را نوشته اند،  چقدر ساده بوده اند،  نوشته هایی را که با عقل و واقعیت جور در نمی آید،  کمی معقول تر بنویسند.  اینها داستان ها و افسانه هایی است،  که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و ساده ها باور می کنند،  نبرد های دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت افسانه ای.

      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغ های تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان و ضد تاریخها با این دروغها خوش باشند،  و فیلمها و داستان های کذایی 300 ها را بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغ های تاریخ را دریافتید و شناختید،  ما ایرانیان پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت،  و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.

      تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره کار های بچه گانه او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین ساده ای کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند،  و در دست دشمنان و ضد تاریخها تکثیر شد،  و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان خود،  دروغ های تاریخ را متوجه نشده و از روی کتاب هایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند،  پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن 21 پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها و افشای دشمنان و ضد تاریخ هاست. 

      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان ایران بزرگ،  بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً بی پایه و ساده نوشته شده اند.  ویل دورانت با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن 20  لازم بود با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود نوشت،  که با شیوه ناشیانه قرن 19 بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند،  که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد....،  پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت،  و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند،  با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن 19 استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  

      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و بی سواد تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نابود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت،  و هنرمندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد،  و رفتار با نزاکت داشت،  این پرت و پلاها را فقط  دشمنان و ضد تاریخها باور می کنند.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند،  و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن 21 هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.

   جالب:  گورکان = یعنی ریشه آن گور است،  گورکانیان خود را از کیان بهرام گور می دانستند،  که قرون میانه در هندوستان و ازبکستان حکومت کردند.  گور واژه ای ایرانی است،  که غور هم گفته شده است،  و به معنی اندیشه و خرد است،  در ادبیات بعد از اسلام بهرام گور را به معنی گیرنده گوره خر گفته اند،  که به نوعی اشتباه و کج روی و اهانت به ساسانیان بوده است.  

تاشکند یا اشکندر بالا

      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم وبیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:

    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.

     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.

    افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.

   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.

   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان ایران بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود 4000 کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود 20 کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که 4000 کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.

      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن 20 معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.

      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلا طین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.

      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.

   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.

   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.

   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.

 کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبلاگ

تعدادی نظر وپرسش و پاسخ

   نظر:  تیمور گورکانی افتخار ملت ترک است،  و فارسها می خواهند آنرا ندیده بگیرند.

   پاسخ:  در دروغ نامه های تیمور فاتح از قول خود تیمور نوشته شده،  که او راهزن و آدمکش بوده،  بدین ترتیب نمی تواند افتخار ملتی باشد.  در ضمن ترک و ازبک و غیره بودن آن چیزی را عوض نمی کند،  و دروغ همچنان باقی است.  در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن خوانین و سرداران بزرگی وجود داشتند،  که در انسانیت و معرفت زبانزد بودند،  ولی استعمار گران و دشمنان آنها را بزرگ و مهم نکرده اند.   وظیفه جوانان باهوش ملت های ایران بزرگ و قاره کهن است که نسبت به برداشتن دروغها و شناساندن واقعیتها اقدام کنند.

   پرسش:  آیا مقبره تیمور در سمرقند واقعی است،  مگر مقبره تیمور لنگ نیست؟

   پاسخ:  مقبره تیمور است،  ولی نه تیمور داستان های دروغی،  این تیمور ایرانی است،  که مانند بقیه ملت ایران براحتی می توانست به تمام سرزمین ایران سفر کند،  نه اینکه بچنگد و فتح کند.  در طول تاریخ ایران اختلاف و یا حتی جنگ های محلی بین خوانین و حکام وجود داشت،  و این نبردها آن جنگ های دروغ نامه تیمور فاتح نمی باشند.

   نظر و پرسش:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.

   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.

      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها 1890 تا 1910 بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در 1921 تا 1950 دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال 1890 جمعیت آنها حدود 20 میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور 100 میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از 10 میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟

      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.

   نظر و پرسش:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.

   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...

       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن 17 کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.

   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در شهر سمرقند کشور ازبکستان،  عکس از اینترنت،  عکس شماره 5703 .  از ابتدای قرن 20 تلاش بسیاری برای اسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.

کلیک کنید:  دروغ نبرد کاغذی ملازگرد

کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ در ایران

کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ معاصر هندوستان

   تاریخ معاصر هندوستان

   پیش گفتار

      تاریخ و تاریخ اجتماعی،  هندوستان، ایران بزرگ، قاره کهن و شمال آفریقا خیلی بهم وابسته و نزدیک هستند،  به همین جهت تاریخ این کشور را با دید دیگری به مرور می نویسم و پست می کنم.

  عکس تاج محل هندوستان،  عکس شماره 4100 از آلبوم عکس وبلاگ انوش راوید،  قبل از پیدایش استعمار گران در هندوستان،  و زمان حکومت های بابری فارسی زبان،  که در دروغ های تاریخی می گویند مغولها،  هندوستان در رونق و شکوفا بود.  در زمان بابری هندوستان براحتی می توانست وارد تمدن جدید بورژوازی،  و سپس انقلاب صنعتی شود،  اما حمله نادر شاه افشار که چون تیر پیکانی فقط دهلی را هدف قرار داد،  سیستم هندوستان از هم پاشید،  و راه ورود استعمار آماده شد.  در این مورد تحقیقات و تحلیل های تاریخی خیلی کم است،  آیا دسیسه ای برای حمله نادر به هندوستان وجود داشت،  آیا جبر تاریخ بود؟  و پرسش های دیگر که باید درباره آنها بررسی شود.

   خلاصه جغرافیای هندوستان

      نوع حکومت:  جمهوری فدرال،  مساحت:  3287000 کیلومتر مربع،  جمعیت:  حدود یک میایارد و دویست میلیون نفر،  پایتخت:  دهلی نو،  تعدادی از شهر های بزرگ بالای 10 میلیون نفر:  بومبای (بمبئی)، کلکته، مدرس، حیدر آباد، پونا،  تیره انسانی:  هندی 97 و ایرانی 3 درصد،  دین:  هندو 82 %، مسلمان 12 %، مسیحی و سیک و غیره 6 درصد. زبان رسمی علمی:  انگلیسی،  زبان رسمی دولتی هندی،  بیش از 1500 زبان و لهجه دیگر،  واحد پول:  روپیه،  تاریخ استقلال  1947 .

   کنگره ملی هند

      سال 1922 استعمار گران انگلیسی موفق شدند،  به جنبش آزادی بخش ملی هندوستان ضرباتی وارد آورند،  دادگاه ها و محاکمه و مجازات مبارزان راه استقلال را ادامه دادند.  ارگان های استعماری حکومت آتش اختلاف بین هندو ها و مسلمانان را شعله ور ساخت،  تا از اتحاد زحمت کشانی که به ادیان گوناگون اعتقاد داشتند جلو گیری کند.  این امر همبستگی طبقاتی زحمتکشان را مشکل می نمود،  و به نفع استعمار تمام می شد،  اما در 1928 ــ 1929،  بویژه در زمان عمیق تر شدن بحران اقتصادی جهان اعتلای جنبش ضد امپریالیستی از نو آغاز شد.  همین سالها بسیاری از موسسات صنعتی تعطیل شدند،  و تولید روبه کاهش رفت،   بیکاری افزایش یافت،  حقوق کار عموماً 30 الی 40 درصد کم شد.  بحران کشاورزی در وضعیت سنگینی خود را نمایان ساخت،  از میزان زمین های زیر کشت کاسته شد،  و بر شمار روستائیان بی زمین افزوده گردید.  فقر و گرسنگی بر پاره ای از مناطق سایه انداخت،  با همه اینها نهاد های بریتانیائی مالیاتها را افزایش دادند.  تمام اینها که ناشی از ستم استعمار انگلیس بود،  خشم مردم را قوت بخشید.  شرکت فعالانه کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی و روشنفکران در جنبش آزادیبخش ملی،  کنگره هندوستان را وادار ساخت،  تا از ارگان های حکومت انگلیس پاره ای خواستها را طلب نمایند.

      گاندی برنامه ای شامل 11 ماده،  به نام کنگره ملی هند اعلام نمود،  رئوس آنها بشرح زیر است:

   کاهش 50 درصدی از مالیت های زمین،  الغای انحصار دولتی بر نمک و مالیات بر نمک،  لغو تعرفه های حمایت آمیز از کالا های بافتنی خارجی،  کاهش پرداخت های رفاهی به مأموران انگلیس،  آزادی زندانیان سیاسی،  انحلال اداره پلیس مخفی،  و...

      در این برنامه خواستها اقتصادی ــ سیاسی گنجانیده شده بود،  اما به اصول سیستم استعماری لطمه نمی زد،  با اینهمه حکومت انگلیس این برنامه را رد کرد.  در مارس 1930،  گاندی در جواب آن،  مبارزه مبنی بر عدم تابعیت شهروندی را اعلام نمود.  این مبارزه با راهپیمایی مردم موسوم به راهپیمایی نمک،  که علیه انحصار انگلستان بر نمک صورت گرفت آغاز شد.  این انحصار برای مردم هندوستان یوغ سنگینی به شمار می رفت،  گاندی از تمام هندیها دعوت کرد،  که شخصاً به استخراج نمک بپردازند.  او خود در رأس 78 نفر از نمایندگان برجسته کنگره ملی مخالف با ارگان های حکومتی،  در رابطه با انحصار نمک به ساحل دریای گجرات رفت،  تا از آب دریا نمک تهیه نماید.  راهپیمایی سه هفته ادامه یافت،  و باعث شد که قشر های تازه ای از مردم به مبارزه علیه استعمار کشیده شده،  و به شهرت گاندی و کنگره ملی افزوده شود.

      با اینکه گاندی تلاش می کرد مبارزه عدم تابعیت شهروندی،  به آرامی انجام پذیرد،  اما در بسیاری از مناطق این حرکت گسترش یافته،  به مبارزه مسلحانه ضد امپریالیستی تبدیل شد.  در اواخر آوریل 1930،  در شهر پیشاور مرکز ایالت شمال شرقی شورشی به وقوع پیوست،  شهر دو هفته به دست شورشیان افتاد،  برای سرکوبی شورش سربازانی را که دین هندو داشتند گسیل کردند.  اما آنها از گشودن آتش به روی اهالی مسلمان پیشاور امتناع کردند.  مبارزه مسلحانه ای که در ماه مه در شهر شولاپور مرکز صنایع بافندگی ایالت بمبئی بوقوع پیوست،  از اهمیت کمی برخوردار نبود.  کارگران بافندگی انگلیسها را از شهر خود رانده،  و دو هفته شهر را در دست داشتند.  شورش مناطق روستایی را نیز فرا گرفت،  در بعضی از این مناطق روستائیان نه تنها علیه اشغالگران انگلیسی،  بلکه علیه مالکان زمین هندی نیز اقدام می کردند.  حوادث نشان می داد که مردم رفته رفته،  از شیوه های صلح آمیز مبارزه به صورت روز افزون دور می شدند.   ارگان های حکومتی بریتانیا نسبت به شورشیان مجازات های سختی را در پیش گرفتند،  آنها در بزرگترین شهر های هندوستان حکومت نظامی اعلام کردند.  بسیاری از نمایندگان کنگره ملی هند زندانی شدند،  به این ترتیب دوائر حاکم انگلیسی می کوشیدند،  که جنبش آزادیبخش ملی را دو پاره نموده،  و از طریق سازش با بخش معتدل بورژوازی و مالکان آن را تضعیف کنند.

   عکس  مراسم دینی هندوستان،  که بسیار دیدنی و زیبا و رنگی هستند، عکس های 4101 آ و ب،  استعمار گران خیلی تلاش و تبلیغات می کردند،  تا هندی ها گرفتار دینها و خرافات شوند،  در صورتی که قبل از استعمار در هندوستان دینها و مراسم دینی وجود داشت،  ولی خرافات در آنها خیلی کم بود.  مشکل اساسی مردم هندوستان تا آخر قرن 20 این بود،  که نمی توانستند خود را از اینهمه خرافات رها کنند،  تا اینکه در قرن 21 انفجار موج نو دارد کم کم جوانان با هوش آنها را بیدار می کند،  و حرکت به جلو را آغاز کرده اند.  این شتاب چندانی است،  و می گویند،  در آینده تا ده بیست سال دیگر هندوستان دومین اقتصاد دنیا بعد از چین می شود،  البته باشندگان دچار بحران امپریالیسم نو خواهند شد.

    سیاست های کنگره ملی هند

     رهبران کنگره ضمن جلب کارگران، دهقانان، صنعتگران و روشنفکران،  به جنبش آزادی ـ ملی هندوستان می کوشیدند،  با شیوه های غیر قهر آمیز مبارزه مردم را محدود نموده،  از طرح خواست های طبقاتی زحمتکشان و نفوذ اندیشه های قهر آمیز مبارزه در میان مردم جلوگیری کنند.  رهبریت کنگره ملی هندوستان تحت تأثیر نیرومند جناح راست قرار داشت،  که از بورژوازی و مالکان بزرگ دفاع می کرد.  این گروه از فعال شدن مردم به هراس افتاده،  و آماده بودند از طریق سازش با انگلیسها حقوق دومینیون،  برای هندوستان کسب نمایند.  اما جناح چپ متشکل کنگره ملی هند،  به مقابله با این سیاست برخواست،  این گروه بخشی از بورژوازی ملی، خورده بورژوازی،  و جوانان مدرسه را متحد می ساخت.

  یکی از رهبران جناح چپ جواهر لعل نهرو Jwaher lal Nehru  1886 ــ 1964 ،  بود.  او در خانواده نماینده بر جسته کنگره ملی هند متولد شده بود،  و پس از اتمام تحصیل در انگلستان به هند بر گشت،  و یکی از فعالان جنبش آزادی ـ ملی و از رهبران کنگره ملی گردید.  جناح چپ که در ارتباط با تشدید مبارزه ضد امپریالیستی رو آمده بود،  با قاطعیت هر چه بیشتر از استقلال کامل هندوستان دفاع می کرد،  رهبران کنگره ملی در اثر فشار مردم مجبور شدند،  که استقلال کامل هند را در برنامه خود بگنجانند،  اما آنها تلاش می کردند با نهاد های انگلیسی مذاکره کنند،  و با سازش های پی در پی،  از رشد و گسترش مبارزه انقلابی و تشدید تضاد های طبقاتی جلوگیری نمایند.  ادامه دارد و در اینجا پست می شود....

   تاریخ کشور لیبی

   پیش گفتار

      وظیفه ایرانیان است چون دوره هخامنشیان و اشکانیان،  برای کمک به تمام باشندگان قاره کهن و شمال آفریقا،  یا خاورمیانه اصطلاحی، بشتابند،  و با هوش ایرانی اوضاع را زیر نظر داشته باشند.  این کمک می تواند با تأثیر گذاری در برنامه های اطلاعاتی و ارتباطی خارجی،  و افشای دستان آشکار و پنهان استعمار و امپریالیسم در دخالت های تاریخی و جدید،  یا کمک فکری و معنوی،  یا انسان دوستانه به مردم جهت اهداف ملی منطقه تاریخی، باشد.  در این کمک دو منظور را می توان به تحلیل گرفت،  ابتدا کار انسان دوستانه،  سپس حرکت بسمت تمدن جدید کنترل انرژی.

      دشمنان تاریخی منطقه،  با انواع حقه بازی و ترفند و دروغ های تاریخی،  نوکرانشان مانند حسنی مبارک و بن علی و غیره،  را به حکومت رسانیده و نگه داشته اند.  مثلاً قذافی در آخرین سخنرانی خودش در زمانی که مردم را با جت بمباران می کرد،  کلی دروغ و دونگ و تهدید گفت.  او خیال می کرد که جوانان قرن 21 همان آدم های گذشته هستند،  که امکانات امروزی را نداشتند و هر پرت و پلایی را می پذیرفتند،  دلقک BP آنقدر احمق است،  که چیزی از امپریالیسم نو نفهمیده،  و نمی تواند درکی از گذر تمدنی داشته باشد.

   خلاصه جغرافیای لیبی

      حکومت:  از سال 1369 حکومت بی قانون و دیکتاتوری معمر قذافی،  مساحت: 1759540 کیلومتر مربع، جمعیت:  حدود 7 میلیون نفر،  پایتخت:  طرابلس حدود 2 ملیون نفر،  شهر های مهم:  بنغازی، مصراته، زاویه، الخمس،  تیره انسانی: عرب لیبایی و بربر 90 % و غیره 10 درصد، مسلمان 97 درصد، زبان رسمی عربی و لهجه بربری،  واحد پول:  دینار لیبی،  تاریخ استقلال:  1951. درآمد خالص نفت:  25 تا 30 میلیارد دلار،  یعنی نفری 4 هزار دلار،  که پول خیلی زیادی است.

*

   عکس شماره 4056 از آلبوم عکس وبلاگ انوش راوید،  نمونه یک روستا در عمق تاریخ اجتماعی،  از ابتدای تاریخ تا قبل از قرن 20 و پیدایش امپریالیسم،  مردم در صحرا های آفریقا و قاره کهن کاملاً خودکفا بود،  در روستاها و قبایل زندگی دایره ای بی دردسر داشتند ،  و مایحتاج خود را براحتی تهیه می کردند.

   تاریخ معاصر لیبی

      در آغاز قرن 20،  لیبی عقب مانده ترین کشور شمال آفریقا بود،  البته این عقب ماندگی با حساب تمدن بورژوازی اروپا بود.  لیبی در ساختار تاریخ اجتماعی،  دوران سازمان قبیله ای دینی بسر می برد،  و داری سبک کار پیشرفته و زندگی در دوران ویژه خود بود،  و تولیدات سنتی و ملی خوبی داشت.  تا سال 1911 لیبی زیر سلطه حکومت عثمانی بود،  ولی در سیرنائیک Cyrenaica فرقه دینی برادری سنوسی قدرت فراوانی داشت.  جنبش مذهبی سنوسی به طور کلی در خدمت سران پر قدرت قبایل بود،  شیوخ سنوسی تمام قدرت و بود و نبود مردم را در روستا ها و قبایل را در دست داشتند.  رئیس فرقه سنوسی ارتش بزرگی در اختیار داشت،  کل مردم با این شرایط تاریخ اجتماعی خو داشته،  و نارضایتی کلی و یا عمومی نداشتند.  استثمار عقب افتاده عثمانی،  به ترکیب اجتماعی لیبی کاری نداشت.

      در اوایل قرن 20 استعمار گران ایتالیا به لیبی حمله بردند،  آنها در سپتامبر 1911 به هنگام بحران مراکش در لیبی نیرو پیاده کردند،  که سبب جنگ ایتالیا با ترکیه شد.  ارتش کوچک ترکیه در آفریقا نمی توانست به طور جدی در برابر هجوم ایتالیا پایداری کند،  آنها با ایتالیا قرار داد صلحی امضا کردند،  که اشغال لیبی را توسط امپریالیسم ایتالیا به رسمیت می شناخت.  مردم لیبی پس از این قرارداد،  شجاعانه مدتها در برابر هجوم ایتالیا مقاومت کردند،  اما دشمنی و نفاق بین مردم شهر نشین شده ساحلی،  و مردم قبایلی،  موجب تضعیف نیرو های مقاومت ضد استعماری شد.  ایتالیا برای در هم شکستن کامل لیبی سعی می کرد،  ساختار اجتماعی کشور را در هم بریزد.

  در اکتبر 1942 ارتش انگلستان به فرماندهی مونتگمری،  به لیبی تحت اشغال آلمان و ایتالیا حمله کرد،  و توانست به راحتی لیبی را اشغال نمایند،  از آن زمان تاریخ لیبی دگرگون شد.  با وجود نفت و شرکت BP انگلستان،  باید قزافی همچنان حاکم مطلق آن کشور می بود.  در صورت تقاضا مشروح تاریخ آفریقا را پست می کنم.

   کلیک کنید:  تاریخ چین

   کلیک کنید:  استراتژی ملی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ دین و آئین در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ چین

   تاریخ چین

   پیش گفتار

      تفاوت هایی در تاریخ قاره ها و کشورها وجود دارد،  بمنظور بهتر شناختن گذر های تاریخی،  و نفوذ استعمار و امپریالیسم بخش هایی از تاریخ کشورها را می نویسم،  و بنا به نیاز وبلاگ ادامه می دهم.

   رویداد های انقلابی ابتدای قرن 20 چین

      بیدار شدن آگاهی سیاسی و گسترش فعالیت های انقلابی،  که از اوایل قرن 20 در بسیاری از کشور های آسیایی و قاره کهن بوجود آمده بود،  در چین ابعاد بسیار متنوع و ریشه داری یافت.  آگاهی ملی و احساسات میهن پرستی،  راه را برای گسترش عقاید انقلابی در صفوف روشنفکران و دانشجویان،  بورژوازی ملی،  کارگران مترقی و دیگر قشر های مردم هموار کرد.  سون یات سن 1866 ــ 1925  نقش بسیار مهمی در ترویج عقاید آزادی خواهانه،  استقلال طلبانه و تشکیل سازمان های انقلابی ایفا کرد.  اشاعه عقاید انقلابی در میان مهاجران و دانشجویان چینی در گرفته بود،  سون یات سن همه سازمان های ضد امپراتوری منچو را متقاعد نمود،  در یک سازمان انقلابی و توده ای تازه،  بنام اتحادیه تجدید حیات چین،  گرد آیند.

      در بهار 1905 سون یات سن،  در جلسه ای با حضور دانشجویان انقلابی چین،  در بروکسل نظریه مشهور خودش را،  که به نظریه سه اصل مردمی مشهور است،  ناسیونالیسم، دمکراسی و امکانات زندگی،  تشریح کرد.  این اصول در شرایط جامعه چین ابتدای سده 20،  به معنای سرنگون کردن سلسله منچو،  و استقرار جمهوری دمکرات،  و دادن حق مساوی برای استفاده از زمین توسط دهقانان بود.  این اصول پایه برنامه ای بود،  که سازمان های انقلابی مختلف چین آن را پذیرفتند،  و تشکیلات تازه ای بنام سازمان وحدت چین بوجود آوردند.  تمامی عناصر بورژوا دمکراتیک،  نمایندگان بورژوا ملی،  بعضی از قشر های مترقی زمین دارا و دانشجویان انقلابی،  به این حزب پیوستند،  و برای سرنگون کردن حاکمیت سلسله منچو در چین با یکدیگر متحد شدند.

      سون یات سن به ریاست سازمان وحدت چین برگزیده شد،  و بی درنگ مقدمات قیام انقلابی را تدارک دید،  سازمان وحدت چین روزنامه ای به نام مردم تأسیس کرد،  که در توکیو چاپ می شد.  فعالیت های سازمان وحدت چین زمانی آغاز شد،  که کشور را موجی از هیجانات انقلابی در بر گرفته بود.  در جنوب و جنوب غربی کشور،  چندین قیام توده ای در فاصله سال های 1906 تا 1911 به وقوع پیوست،  در سال 1906 نخستین قیام کارگران در تاریخ چین در شهر پینگ سیانگ Pingsiang از استان کیانگسی Kiangsi رخ داد.  در سال های 1907 ــ 1908 دهقانان، صنعتگران و عناصر خرده بورژوا،  در چندین استان بارها شورش کردند.  در سال 1915 شورش های دهقانی متعددی در گرفت،  تمام این شورش ها بدلیل سازمان نایافتگی،  و فقدان ارتباط کافی با ارتش،  و توده های مردم در دیگر بخش های کشور،  به شکست انجامید.

      امپراتور کوانگ هسو Kuang Hsu و همسرش تقریباً همزمان در پایان سال 1908 فوت کردند،  و برادر زاده دو ساله امپراتور بنام پو یی Pu yi به مقام امپراتوری رسید.  یعنی قدرت بدست نجبای منچوری به رهبری دو شاهزاده بنام های چین chin و چون Chun پدر پو یی افتاد.  در باره این امپراتور دوساله،  و اتفاقات تاریخی آن زمان،  چینی ها فیلم سینمایی بنام آخرین امپراتور ساختند،  با اینکه تجاری بود،  ولی برای دانستن از اتفاقات تاریخی آن زمان نسبتاً خوب بود.  نجبای چین نمی توانستند،  در مقامات عالی دولتی قرار گیرند،  این وضع موجب نارضایی شدید بورژوازی و زمین داران چین شده بود.  حکومت به پاره ای اصلاحات دست زد،  مانند تأسیس کمیته های مشورتی در استانها،  تجدید سازمان نظام آموزشی و غیره،  و به مردم قول داد،  که در اولین فرصت حکومت مشروطه سلطنتی در کشور برقرار خواهد شد.  اما بسیار طفره می رفت و مانور های الکی می کرد،  و نتوانست با این قبیل جلوی گسترش نارضایی ها را بگیرد.  حکومت تشکیل پارلمان را به فراموشی سپرد،  و انقلاب هر دم نزدیکتر می شد.

          سون یات سن و سازمان وحدت چین به رهبری وی،  فعالانه در سازمان دهی همه فعالیت های انقلابی شرکت می کردند،  و نمایندگان سازمان را به میدان های مبارزات می فرستادند،  تدارکاتی چون اسلحه و پول در اختیار شورشیان می گذاشتند.  سازمان وحدت چین با استفاده از تجربه شکست های اخیر،  بر سرعت و دامنه کار ترویجی در میان سربازان،  و یگان های جدیدی که مانند ارتش های اروپایی سازمان دهی شده بودند،  افزود.  بیشتر اعضای سازمان بویژه دانشجویان،  در پاسخ به درخواست سون یات سن به ارتش پیوستند،  تا به ترویج عقاید انقلابی در میان سربازان بپردازند.  در 1910 سربازان کوانگچو Kwangshow شورش کردند،  ولی شکست خوردند،  زیرا سازمان وحدت چین هنوز تاکتیک های توطئه آمیز را کنار نگذاشته بود.  روز 28 آوریل 1911،  شورش دیگری توسط سربازانی،  که با عقاید انقلابی آشنا شده بودند آغاز شد.  شورشیان اقامتگاه حاکم محلی را اشغال کردند،  ولی تعداد سربازانی که برای سرکوب اعزام شده بودند،  خیلی زیاد بود،  با وجود مقاومت سرسختانه،  سرانجام انقلابیون شکست خوردند.  همه زندانیان یکجا اعدام شدند،  اجساد هفتاد و دو سرباز که در نبرد کشته یا اعدام شده بودند،  توسط مردم گرد آوری و در تپه هوانگ هواکانگ Huanghuakang بیرون شهر کوانگچو به خاک سپرده شدند.  بعد ها یک ستون سنگی به یاد قهرمانی های آنان در این گورستان عمومی بر پا شد،  سون یات سن نوشت:  پس از آخرین شکست شورش کوانگتونگ روز به روز بر تعداد پشتیبانان انقلاب افزوده می شد.

*

   عکس تاریخی از چین،  چین امروز با این همه آسمان خراش و شهر های مدرن،  در نه چندان دور اینچنین بود.  در انقلاب های گذشته انسان های زیادی کشته می شدند،  که بدلیل نبود امکانات ثبت در آمار ها ذکر نشده اند،  عکس شماره 4081 .

    انقلاب 1911 ــ 1913 شین های Shin Hai

      9 مه 1911،  دولت به موجب فرمانی کلیه راه های آهن موجود،  و در دست ساختمان را در چند استان ملی کرد،  این کار ضربه سنگینی بر پیکر بورژوازی چین وارد آورد،  که در حال اجرای پروژه های خصوصی راه آهن بود.  25 مه ساختمان های راه آهن به یک کنسرسیوم بانکی با پشتیبانی سرمایه های آمریکایی، بریتانیایی، فرانسوی، آلمانی،  واگذار شد.  این اقدام آشکارا بر خلاف منافع ملی چینی ها بود،  خشم مردم را در سراسر کشور بر انگیخت،  7 سپتامبر 1911،  چائوارفنگ Cho erh feng فرماندار استان سچوان،  واکنش خود را با دستگیری رهبران جنبشی،  که برای دفاع از منافع سهام داران زیان دیده،  از ملی شدن ساختمان راه آهن به راه افتاده بود،  نشان داد.  با این اقدام کاسه صبر مردم لبریز شد،  و در شهر چنگتو Chengto قیام گسترده ای در گرفت.  فرماندار کشته شد،  و سرش را از تیری آویختند،  و مردم بالای آن تیر نوشتند:  تا زمانی که زنده بودی از بالا به مردم می نگریستی و لذت می بردی،  اکنون سر بی جانت می تواند به همان کار ادامه دهد.

     سازمان وحدت چین نمایندگانش را برای هماهنگ کردن فعالیت های قیام کنندگان به سچوان فرستاد،  در ماه اکتبر گردان مهندسی مستقر در ووچانگ،  که مرکز فعالیت نمایندگان سازمان وحدت چین و دیگر سازمان های انقلابی زیر زمینی بود،  شورش کرد.  11 اکتبر کمیته مشورتی هوپه به همکاری قیام کنندگان شتافت،  و استقرار حکومت جمهوری در چین را اعلام کرد،  پس از رویداد های ووچانگ،  قدرت انقلابی در هانکو و هانیانگ نیز بر پا شد.  دولت موقت انقلابی تشکیل شد،  و ارتش انقلابی مرکب از انبوه کارگران دهقانان و سربازان پیشین سازمان یافت.  مردم سراسر کشور از ارتش انقلابی پشتیبانی می کردند،  رویداد های ووچانگ الهام بخش اقدامات انقلابی مردم در شهرها و مناطق دیگر شد.  کارگران و دهقانان و قشر های فقیر و متوسط بورژوازی،  ستون فقرات این جنبش انقلابی را تشکیل می دادند.  اما زمینداران و افراد وابسته به بورژوازی کمپرادور ظاهری انقلابی بروز می دادند،  و قدرت را در استانها تصرف می کردند.  آنها به هر وسیله ای متوسل شدند،  تا فعالیت انقلابی مردم را متوقف،  و انقلاب را به سرنگونی سلسله منچو محدود کنند.

      سون یات سن در دسامبر 1911،  پس از سالها تبعید،  به چین بازگشت و در شانگهای مورد استقبال پر شور مردم قرار گرفت.  29 دسامبر 1911،  نمای