X
تبلیغات
بازی تراوین

ایران و ایرانیان

مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

اشیای تاریخی کشف شده

   اشیاء باستانی در افغانستان

      گذشته های خیلی دور و هزاره سوم و چهارم ق،م،  و قبل از پیدایش خط و نویسایی و دین های تاریخی شناخته شده امروزی،  در افغانستان مرکزی مردم بت هایی از سنگ درست می کردند،  و آنها را بعنوان خدایان در معابد قرار می دادند.  اکثر این بت ها را با هیبت پادشاهان و رهبران خود می ساختند،  و با همان ترکیب پوشاک درست می کردند،  نه برهنه.  امروزه از این بتها تعداد خیلی کمی موجود است،  از تعداد اندکی که موجود است متوجه می شویم،  که در آن زمان توانایی سنگ تراشی،  شهر سازی و اجتماعات پیشرفته وجود داشته است.  یکی از وظایف اصلی جوانان باهوش افغانستانی،  شناساندن تاریخ کشور خودشان،  برای بها دادن به آنها در جهان می باشد.

      کار علمی و تحقیقی خیلی کمی درباره تمدن و مدنیت، دینها و بت های باستانی افغانستان شده،  به همین جهت در دنیای باستان شناسی مدرن آنها را بخوبی نمی شناسند.  در صورتی که کار تحقیقی و علمی روی آنها انجام شود،  و به زبان های مختلف در اینترنت منتشر شود،  باستان شناسان و موزه داران رسمی و غیر رسمی،  با آنها آشنا می شوند،  و با کشف های آزاد متعددی که در افغانستان انجام می شود،  می تواند درآمد خیلی خوبی برای دولت و مردم افغانستان امروزی یا در واقع بخشی ایران جنوب شرقی ایران بزرگ باشد.  هر کجا که بتی کشف شده باشد،  آنجا معبدی بوده و در آنجا بت های دیگر و یا اشیاء قیمتی دیگر هم موجود خواهد بود،  و کلاً آن زمین قیمت تاریخی و باستان شناسی دارد.

      مهمترین موضوع در رابطه با این کشفیات جدید،  کارها و تحقیقات علمی درباره تاریخ افغانستان است،  که در نهایت می توان نتیجه گرفت،  تمدن بشری چگونه و چرا و از کجا شروع شده است.  در یک مورد از جدید ترین این کشفها،  که در مرکز افغانستان انجام شده،  عکس سر ملکه یا بت بانویی را دیدم،  که از زیر خاک بیرون آورده بودند،  و بیش از سه هزار سال قدمت دارد.  در آن نقش و نگار هایی است،  و کلاهی بسر دارد،  ولی هیچ نوشته ای ندارد،  هر یک از ابروان او را،  با هفت نگین کوچک فیروزه تزئین نموده اند،  که نشانه اهمیت عدد 7 بوده است.  در واقع هر یک از خطوط و نقش و نگار آن نشانه اولیه پیدایش علوم می باشد،  که بخوبی در این سر مجسمه سنگی نمایان شده است.  مو های او از زیر کلاه بیرون آمده،  و تا زیر چانه قیچی شده و آویزان است،  درست مانند ملکه های مصر باستان،  و چند حلقه گردنبند دارد،  که باعث شده گردن او بلند تر بنماید،  نمونه آن حلقه ها و گردن بلندتر شده،  در قبایل بدوی اتیوپی و افریقا موجود است.  اما اثرات ضربات بسیار قدیمی چکش و کلنگ در آن پیداست،  که گویا از سر دشمنی،  و یا از بین بردن آن وارد شده بوده است،  ولی همچنان تازه و زنده می نماید.

      اگر این قبیل بت ها و یا اشیاء عتیقه زیر خاکی،  در دنیا و علم شناخته نشوند،  ارزش کمی خواهند داشت،  اما اگر آنها را بشناسانند و معرفی کنند،  تاریخ و داستان آنها را بگویند و بنویسند،  بهایی فوق العاده بدست می آورند.  در غیر اینصورت آنها را با نازل ترین قیمتها از چنگ ملت خوب افغانستان در می آورند،  و بدون هیچ کار علمی و تحقیقی،  به گوشه اتاق یک عتیقه باز یا باستان دوست می رود،  نه علم از آن نصیبی می برد،  نه مردم به پول خوبی می رسند.  وظیفه روشنفکران است مردم را آگاه کنند،  که اول باید روی هر یک از اشیاء عتیقه و زیر خاکی کار های علمی و تحقیقی،  بازاریابی و ارزش گذاری انجام شود.  بعد از این شناسایی خود بخود،  در حراج های قیمتی لندن و غیره بفروش می رسد،  یعنی همه سود می برند،  هم اهل علم،  و هم مردم.  مانند همین ملکه یا بتی که من عکس های آنرا دیدم،  نشان از اهمیت بانوان در سه یا چهار هزار سال پیش افغانستان دارد،  درست بر عکس دور های قرون جدید.

   عکس سر مجسمه ملکه یا بت تاریخی،  که توسط یکی از جوانان ایران شرقی یا افغانستان امروزی،  با ایمیل برای من ارسال شده است،  تا آنرا شناسایی نمایم،  عکس شماره 4425 .   با درخواست استادن عزیز تاریخ گذار و باستان شناس،  عکس های بیشتری برایشان ارسال می کنم.

   تاریخ گذاری اشیا

      از وظایف اساسی دانش باستان شناسی،  پی بردن به حقایق تاریخی، کشف روابط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری،  حاکم بر جوامع گذشته بشری و شناخت آنهاست.  برای پی بردن به کنه موارد یاد شده تعیین تاریخ و قدمت آثار و بقایای تمدن های پیشین و وقایع و حوادث گذشته امری ضروری و حیاتی است.  تاریخ گذاری عبارت است از،   تعیین تاریخ و قدمت، حوادث و رخدادها،  بقایا و آثار انسانها،  دو نوع تاریخ گذاری نسبی و مطلق وجود دارد.  البته بسیاری از آثار تاریخی کشف شده،  در اختیار محقق های تاریخ گذار و باستان شناس قرار ندارد،  در موزه های مختلف گیتی،  در دست جویندگان گنج، کنج اتاق عتیقه باز،  قرار دارند.  بسیاری از آنها را فقط می توان از روی چند عکس،  مانند همین سر مجسمه مقاله بالا،  تاریخ گذاری نمود.

      تاریخ گذاری مطلق برای بیان حوادث و رخداد هایی است،  که تاریخ وقوع آنها کم و بیش روشن و مشخص است،  مانند سال وقوع جنگها انقلابها،  که بصورت اعداد و ارقام قطعی ثبت و اعلام می شود،  مانند،  1622 م،  یعنی زمان فتح جزیره هرمز در خلیج فارس بدست سرداران ایرانی،  یا 1906 م،  یعنی هنگام صدور فرمان مشروطیت،  که در ذهن مجسم می شود.

      تاریخ گذاری نسبی عدد یا رقمی ذکر نمی شود،  بلکه وقایع تاریخی در قالب یک دوره برهه مرحله یا مقطع زمانی خاص عنوان می شود،  مانند دوران شهر نشینی، دوران کشاورزی، دوره رنسانس، یا معماری دوره مستعمراتی و...،  که بیشتر از حیث اتفاقات آن دوران اهمیت دارند تا زمان بروز آنها.

      بهتر است هر رخداد مورد تحقیق بدو صورت،  تاریخ گذاری مطلق و تاریخ گذاری نسبی نمود،  در واقع هنگامی که رخدادی تاریخی را،  در یک دوره برجسته تاریخ بطور مطلق تاریخ گذاری می کنیم،  تاریخ گذاری نسبی آن هم مسیر می شود.  بطور مثال،  هنگامی که یک قطعه شعر فارسی در 1250 میلادی سروده شده،  می توان گفت،  که از دیدگاه نسبی از آثار دوره خانات ایرانی است،  چون خانات ایرانی از سال 1221 تا 1499 بر ایران حکومت می کردند.  عکس این قضیه همیشه امکان پذیر نیست،  رخدادی که بطور نسبی تاریخ گذاری شده است،  لزوماً نمی توان آن را به طور مطلق تاریخ گذاری کرد.

      دو وضعیت نشان دهنده چنین محدودیتی است،  اول،  درباره رخدادی ممکن است فقط بدانیم،  که قبل یا بعد از یک رخداد دیگر دیگر اتفاق افتاده است،  بدون اینکه معلوم باشد،  چه مدت قبل یا بعد از آن،  چون کشف آتش.  از حیث نسبی کشف آتش،  به دوره ما قبل تاریخ،  یعنی پیش از ده هزار سال قبل منسوب است،  اما چقدر پیش از آن معلوم نیست.  دوم،  مواردی است که در آن رخداد های مهمی،  که تاریخ گذاری نسبت به آنها صورت گرفته است،  خود بطور مطلق مشخص نشده باشند.  در زمین شناسی و در باستان شناسی قبل از تاریخ،  چنین وضعی تا پیش از کاربرد تاریخ گذاری رادیو متریک Radiometric dating وجود داشت.  عنوان های نسبی چون پالئوزوئیک Paleozoic (پارینه سنگی)،  نئولیتیک Neolithic (نوسنگی) هنگامی پا گرفتند که تسلسل رخداد های مهم به کمک بررسی لایه های رسوبی مشخص شده بود،  بدون آنکه اطلاعی در مورد تاریخ مطلق رخداد های در بر گیرنده هریک از این برهه ها بدست آمده باشد.

   اشیا تقلیبی تاریخی

      از دیر باز عده ای سود جو،  به ساخت و فروش اشیای تقلبی تاریخی مشغول بودند،  تقریباً در تاریخ جهان و تمام قاره ها و یا کشورها،  این وضع کم و بیش وجود داشته است.  گاه حکومتها هم برای اثبات حقانیت دینی و ملی،  چنین کار هایی می کردند.  اما بیشترین و پر تعداد ترین این تقلب کاری توسط سود جویان انجام می پذیرفت،  از رم باستان تا آخرین زمان رم شرقی،  تقلب کار های باستانی وجود داشتند.  از فلسطین تا لندن هم در دور های بعد تقلب کارها فعالیت می کردند،  امروزه تقلب کاری به همه جهان رسیده است.  حتی شنیده ام معروف ترین موزه ها،  گاهی اشیای تقلبی تاریخی را،  به یکدیگر جهت نمایش می دهند،  و مردم را اغفال می کنند.  البته تقلب کاری با بدل سازی متفاوت است،  بدل سازها علنی مشابه جنس تاریخی را درست می کنند،  و علنی و با اعلان اینکه بدلی است،  در مغازه های خود می فروشند.  نمونه آنها در کنار مراکز باستانی دیده می شوند،  بیشتر تعداد بدل سازان اشیا تاریخی در مصر وجود دارد.

      بسیاری از اشیا تاریخی بدلی،  که در گذشته های دور درست شده اند،  امروزه خود آثار تاریخی و باستانی است،  و دارای ارزش خاص خودشان می باشند.  مجسمه و دشنه ای یا پاپیروس و کتیبه ای،  که مثلاً برای اثبات حقانیت دروغ حمله ای و یا دینی یا حکومتی،  در 700 یا هزار سال پیش درست کرده اند،  که در آن زمان بگویند، هزار سال پیش چنین بوده،  امروزه آن تقلب کاری خود داری ارزش تاریخی شده است.  اما نباید اشتباه کرد که یک چنین چیز تقلبی را،  موردی و سندی برای نوشتن تاریخ دانست و استفاده کرد،  چون بطور کلی باعث اشتباه و دروغ نویسی در تاریخ می شود.  در دو سه قرن گذشته،  که تاریخ نویسی آکادمیک و چاپ شده بوجود آمده،  بسیاری بدون اینکه بدانند،  یک مدرک بدلی و تقلبی را مورد و سند تاریخ دانسته،  آنرا نگارش کرده و ندانسته بعنوان تاریخ بخورد ملتها داده اند.  در نهایت این اشتباه باعث گمراهی در شناخت ریتم و آهنگ،  رشد و تکامل جامعه بشری،  و نتوانستن درست آینده بینی شده است.  اینک با وجود انقلاب ارتباطی و اطلاعاتی می بایست،  آنها را سریع تشخیص داد،  و در دانش تاریخ و باستانشاسی به جایگاه خودشان فرستاد.

      بیشترین سود از اشیای تقلبی تاریخی را استعمار و امپریالیسم برد،  که برای نفوذ در تاریخ و جغرافیای کشور های مختلف جهان،  آنها را بعنوان تاریخ واقعی نوشته اند،  تا بتوانند ملتها را رو در روی هم قرار دهند،  و یا به سرزمین ها نفوذ کنند.  امروزه این برنامه هایشان هم با شدت ادامه دارد،  و سعی می کنند به اشکال و ترفند های مختلف،  تاریخ سازی و سرنوشت سازی های دیگری نمایند.  یکی از مهمترین کارها و در کل وظیفه وبلاگ انوش راوید،  افشای دروغ های تاریخی و تلاش برای بازنویسی تاریخ واقعی است،  در میان این برنامه،  شناساندن تقلب کاری های تاریخی هم وجود دارد.

   تاریخچه تمبر در ایران

   اولین تمبر ایران ــ  در سال 1247 خورشیدی برابر با 1868 میلادی،  و در دوره ناصرالدین شاه قاجار،  اولین سری تمبر رسمی ایران،  معروف به باقری،  در بلوک چهار تایی و بدون دندانه در قیمت های،  یک، دو، چهار و هشت شاهی،  با نشان رسمی دولت ایران،  که شیر و خورشید بود چاپ شد.

   اشتباه در ادبیات فارسی جدید

      در زبان پارسی بخش هایی از استخوانبندی را،  که دو استخوان به هم پیوند میشود،  پیوند می گویند،  و در عربی مفصل می نامند.  واژه مفصل از ریشه فصل یعنی جای جدایی و مکان فاصله است،  و پیوند از مصدر پیوستن است.  در عربی وصل هم به معنی پیوستن و پیوند و متضاد فصل آمده است،  در واقع و با تحلیل درست ادبیات،  مفصل نقطه مقابل پیوند است.  در نتیجه،  مفصل اشتباه در بکار بردن واژه پیوند می باشد،  از این قبیل غلط های عربی در زبان امروزه فارسی زیاد دیده می شود.  امید است جوانان باهوش ایرانی،  نسبت به برداشت این اشتباه ها و دروغها،  از زبان و ادبیات فارسی،  گام های مفید بردارند.

   نقدی بر کتاب گوزنها نوشته آقای جواد نظری زاده

      صبح جمعه 24 تیر 90 ،  دوست قدیمی آقای جواد نظری زاده به منزل ما آمد،  بعد از گپ کوچکی که در پای درب داشتیم،  او گفت:  آیا اهل خواندن رمان و کتاب هستی؟  و سپس کتابی بنام گوزنها بمن داد،  و با شکسته نفسی گفت که دوستی به او داده،  اما نام او را در جلد کتاب دیدم،  گفتم:  به چه خوب خودت نوشتی؟  پس از رفتن او،  کتاب را تند خوانی کردم.  چند نقد و نظر در باره آن دارم،  ابتدا بگویم که کتاب داستان خوبی دارد،  و با ادبیات جالبی هم نوشته شده،  اما در زمانه موج های نو جای آدرس یک وبلاگ یا ایمیل،  برای چنین نویسنده خوبی در این کتاب خالی است.

      در انتهای کتاب نوشته شده:  گوزنها داستان رقت انگیز کوچ کشاورزانی است،  که بر اثر نبود دستان حمایتگر مجبور به ترک دیار خود شده اند .... و .... شیادانی که برای تأمین منافع غیر انسانی خود بر سر راهشان نشسته اند....

      اما در تمام داستان هیچ اشاره ای به این دستان حمایت گر نشده،  هیچ اشاره ای به شرایط تاریخ اجتماعی و شرایط اقتصادی موجود،  که از نیمه دوم قرن 20 به ایران،  و کلاً قاره کهن و جهان حاکم شده است نیست.  در داستان که ادبی و غم اتگیز نوشته شده،  هیچ راه مقابله و یا آموزش برای برخورد با چنین مواردی ذکر نشده است.  معمولاً در زندگی روزمره که با این قبیل داستانها در واقعیت روبرو می شویم،  افراد می نالند که در روستایشان برای آنها کانال آب نکشیدند،  افراد قدرتمند روستا با دسیسه زمینها مرغوب را بالا کشیده،  و سرمایه داری لجام گسیخته دارد روستاها را متلاشی می کند،  و....

      همچنین در رابطه با افراد شیاد و دلایل پیدایش آنها در جامعه،  و پراکندگی و نفوذی که می توانند بر افراد ساده آواره شده،  مانند همین شخصیت های داستان این کتاب،  دارند نوشته نشده.  البته شاید گفته شود،  در چنین داستانی با نوشته هایی،  بحران مدنیت، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی،  اصل داستان ادبی را از بین می برد.  ولی وقتی از صبح تا شب همانگونه که در داستان هم اشاره شده،  سر هر چهار راه شاهد چنین ماجرا هایی هستیم،  پس بهتر است کمی تحلیل های تاریخی و اجتماعی در میان داستان نوشته شود.  بنظر من در قرن دانایی نوین،  مهمترین کار یک کتاب و یا نوشته ایجاد محیط آموزشی است،  که در آن تحلیلها و تعلیل های عمیق و علمی،  روشن و واضح داشته باشد.  در ضمن خواندن این کتاب را پیشنهاد می کنم،  برای تهیه آن در نظرات وبلاگ بنویسید.

   عکس تاریخی یک دختر ایلی،  شمال تهران حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 669 .

   کلیک کنید:  طبیعت و تاریخ

   کلیک کنید:  فرهنگ نام های ایرانی

   کلیک کنید:  چهره ها و کارگزاران استعمار

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///   Email:  raavidco@yahoo.com 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

حکومت های نیمه شرقی ایران بزرگ

حکومت های نیمه شرقی ایران بزرگ

   پیش گفتار

      تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  قوانین و فرمول های دقیق دارد،  عدم توجه به آنها نوشته های تاریخ، داستان های دروغی می شوند،  و نباید آنها را به عنوان منابع استفاده نمود، برای دانستن بیشتر به جغرافی ـ تاریخ بروید.

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیست است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر  را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید در کارگاه فکر سازی کار کنید تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.   دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند و آنها را مجازی به محاکمه بکشانند.   برای اینکه این مطلب کاملاً مفهوم باشد،  لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید،  و با دید دیگر جهان را ببینید و  واژگون بررسی  کنید،  حوصله و تأمل نمایید،  و از همه مهمتر پیگیری و به گردونه یاد گیری بسپارید،  البته می دانم پاک کردن دروغهای دشمنان که 500 سال است به اندازه 5000 سال تاریخ دروغ گفته اند،  مشکل می باشد.  افرادی احساسی برخورد می کنند و اعراب را ایرانی کش و یا برعکس می دانند،  ولی تاریخ،  با دانش و اطلاعات ما به پایان نمی رسد،  و لزوماً همین نخواهد بود،  پس واقع بینانه با  دانایی قرن 21  بدنبال واقعیت باشیم.  صدام احمق می پنداشت قادسیه حقیقتی است،  و از برای تکرار آن ملت های غرب  ایران بزرگ  یعنی عراق کنونی را به بدبختی کشاند.  امروز با این پندار که عربها آمدند و کشتند و غارت و نابود کردند،  خشمی در دل عده ای افتاده که  استعمار و صهیونیزم  از آن بهره می برند.  نمی دانم چرا علمای تاریخ نتوانسته اند این دروغها را بردارند،  که پویایی نو در سرنوشت بکارند و جامعه را هدایتی تازه کنند،  شاید غرق در این دروغ ها هستند.  این دروغ تاریخ را فعلاً بسیار فشرده نوشتم تا فرصت مطالعه و اندیشه و طرح سئوال برای هم میهنان گرامی باشد،  ولی آنرا در زمانهای مناسب ادامه میدهم.   

   شرق ایران از پایان اقتدار هخامنشی تا اسلام

      با نگاهی به نقشه جغرافیای طبیعی قاره کهن متوجه می شویم،  بیابان وسیع دشت کویر بطول تقریبی یکصد فرسنگ،  دو بخش ایران بزرگ را از یکدیگر جدا نموده است.  جاده ری به معنی بلند و طولانی که قسمتی از جاده ابریشم بود، مسیر اصلی دو بخش ایران را شامل می شد (مانند ری برنج).  این موضوع در طول تاریخ باعث شده بود،  گاهی حکومت های ایرانی در دو بخش این سرزمین وسیع تشکیل شود،  حکومت هایی در غرب و شرق.  منجمله بعد از سقوط سلسله هخامنشیان که توسط انقلاب انسانی ایرانی انجام شد،  و منجر به قدرت رسیدن حکومت اشکانیان  گردید،  در بخش شرقی ایران حکومتی روی کار آمد،  که به آنها در تاریخ های نوشته شده کوشانیان می گویند.  بعد از مجلس مغستان و به قدرت رسیدن تمدن سازمان قبیله ای برای اولین بار در جهان،  قبایل شرقی ایران به یک اتحاد رسیدند.  در سال 40 میلادی قوی ترین و معروف ترین رئیس قبیله ای بنام کجولا کدفزس از کوشانیان به حکومت رسید،  و تمامی قبایل ایران شرقی در شرق دشت کویر و دشت لوت تا کوه های هندو کش به اتحاد ملی رسیدند.

      ویما کدفزس دوم بعد از پدر هندوستان شمالی را تسخیر نمود،  و نمایندگانی برای استقرار روابط اقتصادی و سیاسی به دربار تراجان امپراطور روم اعزام نمود.  در این زمان رومیها سواحل آسیایی مدیترانه را برای تجارت ابریشم گرفته بودند،  و با حکومت ایران غربی به نوعی کم و بیش در گیر بودند.  رومی ها پولدار و تجملی و مشتاق پارچه های ابریشمی چین و عطریات و ادویه هندوستان بودند،  در مبادله این کالاها که راه ترانزیتی آن در دست مردم شرق و غرب ایران بود،  سود زیادی نصیب ایرانی ها می شد.  کدفزوس دوم خواست کاشغرستان ایرانی را که از بعد از هخامنشیان به اشغال چین در آمده بود،  تسخیر کند تا بتواند سر رشته جاده ابریشم را به دست آورد.  اما دولت چین که به واسطه جنگ های متعددی را ابریشم را در سال 92 میلادی باز کرده بود،  نگذاشت چنین چیزی عملی شود،  و سپاه حکومت کوشانی ایران شرقی از چین شکست خورد،  و پادشاه کوشانی با آن همه اقتدار که داشت تادیه و خراج و باج سالانه به دولت چین را پذیرفت.

      مقدر ترین پادشاه کوشانی افغانستان کانیشکا بود،  که بین 120 و 160 میلادی سلطنت کرد،  و پایتخت ایران شرقی را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل کرد.  بگرام در کاپیسا مرکز تابستانی و پیشاور (پش آور) مرکز زمستانی قرار گرفت.  کانیشکا در شمال شرق ترکستان چین،  کاشغر، یارکند، ختن را فتح نمود،  و حدود مرز های شرقی و شمال شرقی ایران را به دوران هخامنشیان رساند.  ایران شرقی در ادامه تاریخ اجتماعی با شیوه سازمان قبیله ای بود،  و قبایل به این ترتیب تمام کشور را در دست داشتند،  معمولاً قوی ترین قبیله و رئیس قبیله در شهر خود،  مرکز حکومت کشور را در دست داشت،  و تمام روابط جامعه پیرو این سازمان نهادی بودند.  جهت آگاهی بیشتر به ساختار های تاریخی اجتماع مراجعه شود،  عده ای افراد بی سواد چون از تاریخ چیزی نمی دانستند،  در کتاب های تاریخی که نوشته اند دروغ زیاد گفته اند،  آنها را باید دور ریخت.

      در قرن های سوم و چهارم میلادی شاهنشاهی ساسانیان بیشتر سرزمین ایران شرقی را به اشغال حکومت پادشاهی در آورده بود،  یا تحت نفوذ قرار داده بود.  ولی شاهنشاهی ساسانیان هرگز نتوانست چون سلسله هخامنشیان تمدن شاه خدایی را مستقر نماید،  زیرا گذر تمدنی بشر را به جلو برده بود،  و امکان به عقب باز گشتن نبود.  به همین جهت شاهنشاهی ساسانی دائم با قبایل و در واقع با سازمان قبایل که بسوی سازمان قبیله های دینی جلو می رفتند،  در گیر نبرد نظامی و فرهنگی بود.  البته این اوضاع باعث رشد و شکوفایی فکری مردم می گردید،  و از عوامل پیدایش اندیشه های جدید برای گذر های تمدنی می شد.  باید به اصل تاریخ توجه داشت،  از سقوط هخامنشیان تا پیدایش سازمان قبیله ای دینی،  حکومت ایران شرقی و در دست مردم بود و مردم آزادی عمل و فکر داشتند.  در این باره تحقیقات انجام نشده زیاد است،  که به مرور تحقیق خواهم کرد و در وبلاگ منتشر می کنم،  همچنین از عزیزان محقق تاریخی در این باره یاری می خواهم.

   شرق ایران بزرگ در پیدایش و گسترش اسلام

   ........ بزودی ........

   عکس تاریخی عطار ایرانی در افغانستان امروز،  عکس شماره 599 .

   داستان کوروش و پانته آ

      تاریخ ایران داستان های شکوهمندی دارد،  که سرتاسر معرفت و جوانمردی، میهن دوستی و عشق است،  که درس و کلاس برای تمام روشنفکران و عاقلان جهان گردیده،  و در هر کجا توانسته اند بازگو نموده اند.

      در لغت نامه دهخدا زیر عنوان پانته آ بر اساس روایت گزنفون نوشته شده است:  هنگامی که مادها پیروز مندانه از جنگ شوش برگشتند،  غنیمت هایی با خود آورده،  و تعدادی را برای پیشکش به کوروش بزرگ عرضه کردند.  در میان غنائم زیبا ترین زن شوش به نام پانته آ بود،  همسرش به نام آبراداتاس برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.  چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند،  کورش درست ندانست،  زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.  حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت،  و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند،  از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.  پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام آراسپ سپرد.  اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت،  و خواست از او کام بگیرد،  بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.

      کوروش آراسپ را سرزنش کرد،  و چون آراسپ مرد نجیبی بود،  به شدت شرمنده شد،  و از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت،  تا او را به سوی ایران فرا بخواند.  هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد،  و از موضوع با خبر شد،  به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.  هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت،  و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:  سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که نسبت بما کرد،  اکنون حق دارد که ما را وفادار ببیند.  زمانی که اسیر او و از آن او شدم،  او نخواست که مرا برده خود بداند،  و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند،  بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد،  مثل اینکه من زن برادر او باشم.

      آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد،  و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد.  کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد،  تا مراقب باشند که خود را نکشد،  اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد،  و با خنجری که به همراه داشت،  سینه خود را درید،  و در کنار جسد همسر به خاک افتاد،  و ندیمه نیز از شرمنده شدن نسبت به کورش و غفلتی که کرده بود،  خود را کشت.  هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید،  بر سر جنازه ها آمد.   اگر در تصویر دقت کنید،  دو جنازه ی زن و یک مرد می بینید،  و باقی داستان که در تابلو مشخص است.  معلوم نیست چرا ایرانیان سعی نمیکنند داستان های غنی خود را گسترش دهند،  و به جای آن به سراغ داستان هایی دروغی و بی محتوا میروند،  که عربها چگونه زنان سرزمین های اشغالی را به صیغه خود در می آوردند.  تعدادی را در داستان های تاریخی ایرانی نوشته ام.

*

   عکس تابلوی اثر وینسنت لوپز نقاش اسپانیایی قرن 18 ،  نقش آن یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است،  عکس شماره 4009 .

   پاسخ نظرات مقاله خلیج فارس

      تعدادی از عرب های عزیز هم وطن در شمال و جنوب خلیج فارس،  در نظرات نوشته اند که نام خلیج فارس،  خلیج عرب است.  عزیزان خلیج یک نام عربی برای شاخآب است،  فارس نیز نام عربی برای پارس است،  و کلاً خلیج فارس یک واژه عربی است،  نه زبان پارسی،  اگر پارسی بود می شد شاخآب پارس.  در این وبلاگ و در طول تاریخ گفته شده خلیج فارس،  مقاله خلیج فارس برای تأیید و تعریف خلیج فارس است.  اگر در گذشته ها اعراب به آن خلیج عرب نگفته اند،  دلایل خاص خودشان را داشته اند،  منجمله نمی توانستند نام یک منطقه جغرافیایی را عرب بنامند،  زیرا سرزمین های عرب وسیع تر از نام یک مکان جغرافیایی است،  و نیز در دوران سلسله هخامنشیان بخش شمال خلیج فارس را پارس می نامیدند،  و تاریخ پر جمعیت و پر ماجرایی دارد.  برای دانستن از واژگان و زبان های پارسی و عربی به تاریخ زبان و نویسایی و تاریخ زبان پارسی بروید.

      امروزه اعراب از مهمترین مردمان گیتی هستند،  و از تیره های مختلف تشکیل شده اند،  و در کل ملت هایی که بزبان عربی گپ می زنند،  بالغ بر پانصد ملیون نفر هستند،  که تقریباً در تمام دنیا پراکنده می باشند،  و همچنین 26 کشور کاملاً عرب زبان را شامل می گردند.  به همین جهت در گذشته نمی خواستند یک نام جغرافیایی را عرب بنامند،  می دانیم بسیاری از جغرافی دانان و جهان گردان و دریا نوردان در طول تاریخ عرب یا عرب زبان بودند،  و همانها بودند،  که نام های زیادی در تمام گیتی بر مکان های جغرافیایی گذاشتند،  منجمله با تأیید جغرافی دانان ایرانی،  خلیج فارس را بر شاخآب پارس گفتند.

      عزیزان و برادران جهان عرب،  بین ما پارسها با شما اعراب هیچ تفاوتی نیست،  و وجه مشترکی در مبارزه با استعمار و امپریالیسم داریم،  آنها در 5 قرن گذشته به ما ملتها ظلم بسیار کردند.  بویژه استعمار از مهربانی و مهمان نوازی، صفا و سادگی، عربها سوء استفاده کرد،  و قرنها سرزمین های عربی را در چنگال خود نگه داشته بود،  و تا نیمه دوم قرن 20 هیچ کشور عربی مستقل وجود نداشت.  حتی امروزه نیز شاهد مبارزه مردم عرب علیه امپریالیسم و استثمار هستیم،  و هر شخص از ما ایرانیها هم به اندازه توان خود،  از آن مبارزات پشتیبانی و حمایت می کند.  دشمنان تاریخی قاره کهن می خواهند از سادگی ملتها استفاده کنند،  و با بازی گرفتن یک نام جغرافیایی اختلاف ایجاد کنند،  و از آب گل آلود شده نفت و گاز صید کنند،  نمونه این ترفند را در گوگل و خلیج فارس نوشته ام.

      اندکی از عزیزان هم میهن می گویند،  اگر اعراب الحواز نفت را از ایران بگیرند،  دیگر ایران چیزی نخواهد داشت.  من نیز می گویم،  عزیزان اگر بقیه ملت های عرب توانسته اند،  از نفت خود بهره برند،  در صورتی تازه واردی هم پیدا شود خواهد توانست،  احتیاط کنید و در بازی های امپریالیسم نو نیافتید،  ما ملت های قاره کهن باید یکدل و یکی باشیم. اگر عربی یا پارسی بخواهد این نام را چیز دیگری بگوید،  کمک به ترفند استعماری،  و رد کردن تاریخ و جغرافیای عربی و پارسی است،  و این خوشایند هزاران دانشمند تاریخی قاره کهن نمی باشد.

*

   نقشه احمقانه استعماری برای نابودی قاره کهن،  آنها نمی فهمند و نمی دانند،  که دیگر این ملتها را نمی توانند اغفال کنند،  بلکه مردمان قاره کهن به آگاهی رسیده و شگردها را درک می کنند،  عکس شماره 4125.

   کلیک کنید:  تاریخ پدافند ملی ایران

   کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  ماجرا های خواندنی و پند آموز

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

نوروز در تخت جمشید

     هیئت های هدیه آور در تخت جمشید

    پیش گفتار

   مطالب این صفحه از یادگاری ها و نقش های تخت جمشید گرفته شده است.

    پیوست داستان اکتشاف در آفریگان

      دور تا دور حیاط ها و محوطه های تخته در کنار دیوار ها و پلکان ها سربازان ردیف چون مجسمه های پشت سرشان ایستاده و گویا آنها نیز نقش سنگند. نواری از گلها بروی دیوار ها منظره ای شگفت انگیز فراهم کرده هر سرباز نیزه و یا کمانی پارسی در دست دارد.  این سربازان بسیار شبیه نگهبانان کاخ شوش هستند،  پوشاک رنگین و کمان دان بزرگ به پشت انداخته و دسته تیری از آن آویخته است.  یک جفت پلکان پهن و شاهانه که هر کدام شامل سه پله از دو سوی شمال و جنوب،  حیاط آپادانا را به بالای محوطه ای که در جلوی رواق شرقی آپادانا است وصل می کند.  لبه پلکانها جان پناهی معمولی شامل دیواری کوتاه و مزین به کنگره های چند طبقه است،  که نمای داخلی اش رو به آپادانا منقوش به تصاویر سربازان سپردار و نیزه داری است که جامه پارسی با کلاه استوانه ای دامن و عرقچین دار در دو صف و مقابل هم ایستاده اند،  به همان شکل سربازان استوار و بی حرکت ایستاده اند،  گویا آنها هم نقش سنگ هستند.  در جان پنهاه های پلکان یک جفت مرد در جامه پارسی (کلاه ترک دار استوانه ای و قبا و دامن چین دار) پشت به پشت هم داده اند،  یکی درون تالار و ایوان را می نگرد،  و دیگری درون جلو خان و حیاط شرقی تالار آپادانا را می نگرد.  در دست هر یک عصایی است،  که نشان دهنده منصب پرده داری آنان و راهبری مهمانان و هدیه آوران است.

      گروه های بزرگان و درباریان و هدیه آوران در قسمت جنوبی گرد آمده و به مرور به جمع آنان افزوده می شود،  در سیمای همه شادی موج می زند.  به ناگه گروهی از خدمه شاهی پیدا می شوند،  پرده داری با لباس مادی نیم تنه چسبان تنگ چرمین،  کلاه گرد نمدی و نیم چکمه به پا،  و در یک دست عصایی به نشانه منصب دارد،  و در دست دیگر دستبند طلایش بخوبی نمایان است،  ولی گوشواره ندارد.  پس از وی چهار مهتر در جامه مادی می آیند،  که هر یک از اینان شلاقی به یک دست گرفته و قالیچه تا شده آراسته ای زیر بغل دارد،  و نفر چهارم کرسی طلای مزین پادشاه را که درست مانند چهار پایه ای است می آورد.  پشت سر این گروه یک پرده دار دیگر با گوشواره و دستبند و عصا با لباسی مادی می آید،  و سپس سه مهتر در جامه همانند وی،  هر یک اسب نری می آورند.  دم و یال و مو،  و تقریباً سر تا پای اسبان آراسته شده،  و افسار آنها بسیار زیبا و با تکه هایی که منتهی به سر اردک می شود مجهز است،  اندام اسبان بزرگ است،  و چون اسبان مادی می باشند.  آنگاه یک پرده دار دیگر می آید که موی بند پیچان خوزی پوشیده،  و نیم تنه و دامن چین دار پارسی به تن،  و کفش سه بندی به پای دارد،  و خنچری با قبضه سه دنده دم چلچه ای به پیش کمر زده،  و عصای پرده داری اش را کمی اریب گرفته،  طوری که نوکش بر پشت پای جلویی اش گذارده شده،  و با دست دیگر دو گردونه را هدایت می کند.  این گردونه ها اتاقک های کوچکی دارند،  که هر یک بر محوری متصل به دو چرخ بزرگ متکی است،  و با دو اسب نر کشیده می شوند.  هر کدام را یک ارابه ران در لباس پارسی با موی بند خوزی دارند،  و دهنه اسبان را در دستی،  و ترکه ای در دست دیگر دارند.  اسبان همچنان آراسته هستند،  چرخ های گردونه ها دندانه دندانه ای با محوری گرد دوازده پره است،  میخ میان صفحه محور،  نقش برجسته بانوی که دستها را به سینه گذارده می باشد.

      پشت سر نگهبانان شاهی دو صف از بزرگان ایران می آیند،  و همه یکی در میان جامه مادی و پارسی پوشیده اند،  همه گشوار، دستبند، و طوق و تیغ کوتاه به کمر دارند.  ردایی بلند بر دوش افکنده اند که با بندی ظریف در جلو سینه چفت می خورد،  سر آستین هایشان دوخته و بسته طوری که اگر دست ها را در آستین ها کنند،  نمی توانند از آن بیرون آورند و در حضور شاه دست به اسلحه یا بی احترامی شود.  بیشتر بزرگان گلی یا غنچه ای شبیه نیلفر آبی در دست دارند،  گروهی هم گوی و جام دارند.  حالت این بزرگان فوق العاده گیرا و پر معنی است،  هزار بد ها و فرمانده هان با بزرگان دیگر بسیار دوستانه شادان و گفت و گو کنان گام بر می دارند، گاه دست در دست هم دارند و به حرف های یکدیگر گوش می دهند.

      همچنان در سمت دیگر گروه هایی از نمایندگان ایران بزرگ با هدایای نوروزی آرام در سه ردیف گام بر می دارند،  هر هیتی را حاجبی بلند پایه در لباس مادی و یا پارسی هدایت می کند.  این پرداران طوق و عصا دارند،  و هر یک دست رهبر هدیه آوران را گرفته و با مهر بانی او و همراهانش را به پیشگاه پادشاه می برد.  رئیس این حاجبان یا پرده داران شاهی بار سالار است،  که در بار گاه عام شاهی در جامه مادی با عصای در پیشگاه فرمانروا ایستاده است،  و هیئت های هدیه آور را یکی یکی در نزد شاه توصیف می کند.

      اولین هیئت که شرفیاب می شوند،  مادها هستند،  نه نفرند،  شلوار چرمین و چکمه پوشیده اند،  رهبر گروه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته و کلاه معمولی گرد و نمدی مادی به سر دارد،  بقیه بی اسلحه اند و کلاه سه قبه ای بزرگی که مثل دستار و شال گردن است،  و چانه، رخان و پشت گردن را می پوشاند به سر دارند.  هدیه آنان،  سبو، کاسه، تیغ مادی با نیام و یراق، طوق و دستبند که از طلا و نقره و آذین است،  جبه، قبا، شلوار مادی است،  حاجبی با لباس پارسی این گروه را هدایت می کند.

      دومین گروه خوزی ها هستند،  شش نفرند،  با قبا و دامن چین دار و نیم چکمه بند شده شش سوراخی،  به جای کلاه موی بند میترایی بسر دارند،  که به پشت سر گره می خورد،  و کاملاً بی اسلحه هستند.  هدیه های آنان یک جفت کمان تزئینی با دو سری که مانند کله اردک درست شده،  یک جفت خنجر پارسی با قبضه دندانه دار دم چلچله ای با نیام،  یک ماده شیر و دو توله اش است،  ماده شیر نگران و خشمناک سر بر می گرداند و توله هایش را می نگرد،  که دو شیر بان شاهی آنان را به زور گرفته و می آورند.  حاجبی با جامه ای مادی کمربند تیغ دار،  اینان را هدایت می کند.

      سومین گروه ارمنی ها هستند،  سه نفرند،  جامه مادی دارند،  به جای باشلق توری پوشیده اند،  که دنباله هایش از روی موی سر به پائین می افتد،  و چانه و رخسار را پنهان نمی سازد.  هدیه آنان اسبی با یال و یراق آراسته و دم گره خورده،  سبویی با دسته عقاب بسیار آراسته،  که دسته پیش آن با نوعی آبریز مجهز شده است،  حاجبی پارسی اینان را هدایت می کند.

      چهارمین گروه هراتیان می باشند،  چهار نفرند،  جبه و شلوار چسبان مادی دارند،  چکمه بلند به پا کرده اند،  سر و گردن، چانه و رخسار را با شالی بزرگ و چند لایه پیچیده اند،  رهبر گروه ردای مادی پوشیده که نشان از مقام بلندش دارد.  هدیه های ایشان ظروف دهان گشاد جام مانند،  شتر دو کوهانه و پوست پلنگ است،  حاجبی  پارسی این گروه را هدایت می کند.

      پنجمین گروه بابلیان هستند،  شش نفرند،  کلاه زنگوله شکل بلند منگوله دار به سر دارند،  قبایی عبا وار و گشاد و کفشی تخت پوشیده اند،  هدیه هایشان پیاله های آراسته،  عبا و ردای بافته چین دار با حاشیه تور مانند گلدوزی شده رنگارنگ،  گاو نر کوهان دار است.  رهبر گروه دست را بالا آورده و سخن می گوید،  حاجبی مادی این دسته را هدایت می کند.

      ششمین گروه لودیه ای ها می باشند،  شش نفرند،  جبه ظریف چین خورده ای از پارچه نازک و چسبان به تن دارند،  و شالی مایل بر آن بسته اند.  چهار نفر اول دستاری چون مخروط کندنوکی به سر دارند،  ولی دو نفر سر برهنه هستند،  همه آنها یک حلقه منفرد از موی سر را از پشت گوش تا به گردن آویخته اند.  پیش کش این گروه گلدان های بسیار آراسته زرین با شیار های عمودی و دسته هایی به شکل گاو بالدار،  کاسه های ساده، بازو بندهای بسیار شاهانه که دو سرشان همچون شیردال درست شده،  و ارابه سواری کوچکی است،  که همانند ارابه های شاهی آراسته کرده اند،  و دو اسب نر آن را می کشند.  حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.

      هفتمین گروه رخجی ها هستند،  چهار نفرند،  جبه و شلوار مادی و شال چند لایه ای دارند،  که سر و گردن رخسار و چانه را می پوشاند،  چکمه بلند در پا دارند و شلوار را در آن فرو برده اند.  هدیه اشان کاسه جام مانند طلایی ،  شتر دو کوهان زنگوله دار و پوست پلنگ است،  حاجبی در لباس مادی آنان را هدایت می کند.

      هشتمین گروه آشوریان هستند،  هفت نفرند،  جبه بلند آستین کوتاه پارچه کلفت پوشیده اند،  شال نازکی به کمر بسته و نیم چکمه ای که در جلو با بندی به شکل پروانه گره خورده است به پا کرده اند،  دستار چند رشته ای به سر پیچیده اند.  هدیه های این دسته کاسه های بزرگ،  پوست بره، جبه عبا مانند،  و قوچ های زیبای پرواری است.  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      نهمین گروه کاپادوکیه ای ها می باشند،  پنج نفرند،  جامه مادی پوشیده اند،  کلاهشان باشلق قبه دار است،  روی نیم تنه ردایی بر دوش افکنده اند،  که با یک سنجاق قفلی در جلوی سینه بسته شده است.  پیشکش های اینان اسبان نر درشت اندام با یال و دم گره خورده،  جبه مادی و شلواری است که پای پوش آن سر خود است،  حاجبی مادی این گروه را هدایت می کند.

      دهمین گروه مصریان هستند،  شش نفرند،  پای برهنه با جبه بلند قبا مانندی که تا قوزک پا می رسد و حاشیه پائینی آن جامه راه راه و ریشه دار است،  نفر چهارم شال گردنی دارد و نفر پنجم گاو نر کوهان دار نیرو مندی هدیه دارد،  حاجبی پارسی این گروه را رهنمون می کند.

      یازدهمین گروه سکائیان تیز خود هستند،  شش نفرند،  کلاه بلند نوک تیز و محاسن صاف دارند،  جامه آنها درست مانند جامه ماد هاست،  این گروه اسلحه هم دارند،  همه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته اند.  رهبر گروه کمان دان بزرگ ایذانی بر پهلو دارد،  که نشانه امتیاز و بلند مقامی سکائیان است.  پیشکش های این گروه نریانی درشت اندام با دم و یال آراسته و یراق کامل،  دست بند های طلایی با سر حیوانات، جبه مادی و شلو مادی جوراب دار است،  حاجبی با لباس مادی این گروه را هدایت می کند.

      دوازدهمین گروه ایونیه ای ها هستند،  تعداد آنها زیاد است،  گویا آنها اهمیت دارند،  اینان جبه ای کتانی بلند و عبایی پهن از پارچه نازک و مزین به منگوله های کوچک دارند،  نیم چکمه ای نوک بر گشته به پا کرده اند،  پیشکش این افراد کاسه های جام مانند و پیاله وار،  قواره تا شده پارچه پشمی، عبای تا شده آراسته و کلاف های کروی پشم تابیده و ریسیده رنگا رنگ است،  حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.

      سیزدهمین گروه بلخیان هستند،  چهار نفرند مقام والایشان از گشواره و محاسن صاف و نسبتاً بلند پیداست،  قبای کمر دار مادی و شلوار پاپوش سرخود پوشیده اند،  دستمالی زلف پوش و دنباله دار دارند.  هدیه های آنان کاسه های بهادار سیمین،  شتر دو کوهانه زنگوله دار است،  حاجبی با لباسی مادی هدایتشان می کند،

      چهاردمین گروه گنداریان دره کابلند،  شش نفرند،  قبایی نازک با آستین نیم بلند،  لنگ کوتاه و ردای بلند مستطیل شکل منگوله دار پوشیده اند،  به جای کلاه رشته پارچه ای به سر بسته اند.  هدیه هایشان گاو نر کوهان دار، سپر گرد بزرگ است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      پانزدهمین گروه پارثوی ها هستند،  چهار نفرند،  با موی بند دیهیم دار قبای کمر دار مادی،  شلوار گشاد با چین های افقی که با بند به ساقه پا بسته شده و نیم چکمه،  ریش آنها نسبتاً صاف و بلند است.  هدایای شان کاسه های جام مانند سیمین با شیار های افقی،  پیاله های زرین آراسته به خطوط افقی با لبه مزین به گلبرگ های عمودی،  یک شتر دو کوهانه زنگوله دار است،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

      شانزدهمین گروه اسه گراتیان هستند،  پنج نفرند،  درست مانند مادی های اولین گروه لباس پوشیده اند،  و هدیه شان شبیه هدیه ماد هاست.  رهبر گروه کلاه گرد دارد و نفر های دوم و چهارم گروه باشلق بسته،  نفر سوم و پنجم باشلق نابسته دارند.  هدایای آنان جبه مادی، شلوار و اسب با یال و دم آراسته است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      هفدهمین گروه سکاهای هوم پرست هستند،  پنج نفرند،  کلاه نوک تیز باشلق وار،  قبای جبه مانند اریب بریده شده،  شلوار گشادی که پائینش را بسته اند پوشیده اند،  کفش ساده و ریش های صاف نسبتاً بلند دارند،  همه با اسلحه آمده اند،  و کمان بزرگ ایرانی بر ران آویخته اند،  که نشان از مقام والایشان می دهد.  هدایای شان تیغ اکوناک مادی با نیام و یراق،  بازو بند زرین،  تبرزین جنگی و اسب سواری مزین با دم کشیده گره نخورده است،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

   هجدهمین گروه هندوان هستند،  پنج نفرند، رهبر گروه عبای نازک به تن و صندل به پا دارد،  بقیه فقط لنگی به کمر آویخته اند،  ریش های صاف دارند و سر بند پهنی بسته اند،  که هر دو انتهایش را پشت سر گره زده اند.  هدایایشان گورخر و تبر دو دمه جنگی،  کیسه های حاوی ادویه گران بها و خاک زر است، که درون ترازویی قرار دارند،  و یکی از هندوان آن را بر دوش گرفته است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      نوزدهمین گروه،  آریایی های فرنگند،  چهار نفرند،  کلاه نوک تیز و باشلق وار دارند،  جبه بلند و بی کمر،  نیم چکمه ای نوک تخت پوشیده اند،  پیشکش هایشان نیزه و سپر، نریانی کشیده اندام که دمشان گره نخورده است می باشد،  حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.

      بیستمین گروه تازیان فلسطین هستند،  سه نفرند،  با قبای پیراهن مانند، عبای نازبک منگوله دار، ریش صاف و کفش صندل مانند آمده اند.  هدایا یشان عبایی تا شده با حاشیه قلاب دوزی و چهار گوشه منگوله دار، یک شتر جمازی با یک دست لجام کامل،  حاجبی در جامه پارسی هدایتشان می کند.

      بیست و یکمین گروه سیستانیان هستند،  چهار نفرند،  جبه کمر دار بلند آستین مادی که بروی آن شالی از پارچه نازک است دارند،  به جای کلاه موی بندی صاف و دیهیم وار به سر گذارده اند و شلوار مادی پوشیده اند. هدایا یشان نیزه و سپر گرد حاشیه دار،  گاو نر با شاخ های پیچیده است،  حاجبی با لباس مادی آنان را هدایت می کند.

      بیست و دومین گروه لیبیایی ها هستند،  سه نفرند،  عبایی با حاشیه مضرس روی عبایی پوشیده اند،  سرو پایشان تهی است.  هدایایشان نیزه،  غزال آفریگانی و گردونه ای دو اسبی است،  حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.

      بیست و سومین گروه حبشیان هستند،  سه نفرند،  زنگیان کوتاه اندام و پیچیده موی و پهن بینی هستند، دامنی جلو باز و شال به تن دارند،  رهبر گروه برهنه پای و دو نفر دیگر با صندل آمده اند.  پیشکش هایشان قوطی دربسته ای ایست که گویا عطر یا روغن خوشبو باشد،  و عاج و جانوری آفریگانی است،  حاجبی مادی آنان را رهبری دارد.  ادامه دارد و باز نویسی می شود،  در اینجا،

     کلیک کنید:  بازگشت به داستان کشف آفریگان و داستان های تاریخی

   عکس هیئت های هدیه آورنده،  سنگ نگاره از تخت جمشید،  عکس شماره 1106 .

    کلیک کنید:  جاده های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی در ایران

   کلیک کنید:  پرسش و پاسخ درباره شبهات تاریخی ایران باستان

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ گذر های اجتماعی

  تحلیل گذر های تاریخی

   1 ــ  چین چگونه چین شد

    پیش گفتار

      برای آینده بینی های سیاسی و اقتصادی دانستن نقاط گذر های تاریخی کشورها مهم است،  البته هر کشوری شرایط خاص خودش را داشته و گذر تاریخی یک کشور مشابه دیگری نیست،  بلکه تفاوت هایی دارد.  سیاست جهانی و قاره ای، مردم و دولت، تاریخ و فرهنگ،  این تفاوت ها را ایجاد می کنند،  و بر گذر تاریخی تأثیر می گذارند،  و چگونگی آنرا تعیین می کنند.  گذر تاریخی متفاوت از تاریخ است،  در گذر تاریخی یک سرزمین از یک مرحله ساختار تاریخ اجتماع وارد مرحله دیگر می شود.  بنابر این با دانستن اینکه تاریخ دوبار تکرار نمی شود،  فقط باید از گذشته درس گرفت،  با تمام داده های نوین در آمیخت و پردازشی نزدیک به حقیقت ایجاد نمود.  در این مقاله یک گذر مهم تاریخ چین را می نویسم،  که جهان را تغییر داد و در آن پرسش های متعددی می باشد،  منجمله جریان و واقعیت کشتار میدان تیان انمن چه بوده.

      آن زمان مردم چین امکانات کمی داشتند،  ارتباطات و اطلاعات آنها بسیار ضعیف بود،  دانش سیاسی و اقتصادی محدود یا نداشتند.  شاه خدایی چین تا ابتدای قرن 20 بدون هیچ گذر در ساختار های کلی کشور ادامه داشتند،  و انرژی خود را ابتدا از قبیله ها،  و از قرن 16 نیمی از فئودالی می گرفت.  بسیار موضوعات دیگر را باید در نظر داشت،  و در تحلیل ها از تکرار دروغ ها اشتباه ها دوری کرد.  امروزه وضع مردم با گذشته های چین کاملاً متفاوت است،  35 سال پیش مردم نیاز به رهبری با ایده جدید ولی از دل حکومت داشتند،  این زمان وضع کاملاً فرق دارد و مردم می توانند خود باشند.

      قبل از جنگ دوم جهانی گروهی در ژاپن می گفتند،  با جنگ نمی شود غرب را شکست داد،  باید با تهاجم اقتصادی آسیا را از چنگ غرب نجات داد.  آنها عقیده داشتند که به این منظور باید چین و کره و کل آسیا جنوب شرقی را در یک اتحادیه اقتصادی تقویت کرد،  در آسیای بزرگ توضیح داده ام.  این موضوع می تواند از مسائل مهم پشت پرده گذر تاریخی چین باشد،  همیشه تاریخ ژاپن،  اولین یا دومین طرف اقتصادی چین بود.  ادامه دارد و در اینجا باز نویسی می شود.

   مهمترین گذر تاریخی در جهان

     35 سال پیش چین در میان انبوه ترفند های استعمار و امپریالیسم گیر کرده بود،  مردم در فقر و گرفتاری بسر می بردند،  ولی امروزه چین جهان را به چالش می کشد،  و شهروندان آن مرفه تر از بسیاری ممالک غربی هستند.  رهبری گذر تاریخی چین از کشور کمونیستی بسته به چین امروز،  با کمونیستی سرد و گرم چشیده بود،  که از پیاده روی بزرگ، جنگ داخلی، و نبرد ژاپن جان بدر برده بود.  از 16 سالگی عضو حزب کمونیست و شاگرد تروتسکی بود،  و تحت رهبری مائو تسه دون  به فرماندهی ارتش و دبیری حزب کمونیست ترفیع یافته بود.  او دان شیائو پینگ بود،  مردی فهمیده که می گفت با حس کردن سنگها از رودخانه رد می شوم،  بیش از اینکه سیاسی باشد نظامی بود،  با اصلاحاتش چین را دگرگون کرد.  ولی بر خلاف مائو همواره به رشد اقتصادی بیش از ایدئولوژی سیاسی بها داده بود،  نوعی ارتداد در حزب،  که بخاطرش سه بار عزل و تحقیر شد.  مائو یکبار دان را خیلی بجا به یک گلوله پنبه توصیف کرد،  که داخلش سوزن است،  مائو شخصی جدی، روشن فکر و نظریه پرداز بود،  شعر و ادب دوست داشت،  ولی اینها چنگی به دل دان نمی زد.  دان آدم سر سنگین و خوش مشرب از یک خانواده خیلی معمولی سچوانی بود،  و می خواست کار های مملکت رو زمین نماند.  ولی تا زمان مرگ مائو در سال 1976 کار های زیادی باید راه می افتاد.

      بخاطر مبارزه مائو با سرمایه داری و امپریالیسم،  و همچنین اختلافات با شوروی وضع چین بسیار بحرانی شده بود،  اقتصاد چین خراب و مردم زندگی سخت و بدی داشتند.  مردم می دانستند چیزی و کسی لازم است که آنها را با یک تکان از وضع موجود رهایی دهد،  اما نمی دانستند آن چیست.  دان می خواست سلطه حزب را کم کند و به بازار آزاد میدان دهد،  اما با مانع بزرگ روبرو بود،  مائو درست قبل از مرگش دان را از دفتر حزب بیرون انداخت،  و هواکوفنگ تند رو را جانشین خود کرد.  نسخه رهبر جدید برای معضلات چین برنامه ریزی مرکزی بیشتر و گسترش نفوذ و قدرت حزب بود،  این کار خبر از نزاعی درون حزبی می داد.  هوا،  دان را بیشتر در منگنه قرار داد،  تعدادی از وفاداران مکتبی حزب هوا  را حمایت می کردند،  آنها عقیده داشتند هر چه مائو گفته باید به اون پای پند بود.

      رادیو پکن یک دفتر عریض و طویل سیاسی داشت،  و داشتند هوا را بزرگ می کردند،  که رهبر بزرگی گردد،  یک لقب به نام هواکوفنگ رهبر درخشان به او دادند،  مائو رهبر بزرگ بود و هوا رهبر درخشان.  بنیاد گرایان حزب کمونیست چین این لقب بزرگ را هر جا که هوا می رفت به او می چسباندند،  البته برای بعضی  چینی های حزبی خوشایند نبود.  تنها جایی که فعالین سیاسی می توانستند نظرات و خواسته های خود را بنویسند و بچسبانند،  دیوار دمکراسی پکن بود.  دان می گفت باید حکومت قانون برقرار بشه،  حقوق بشر و توسعه اقتصادی اجرا گردد،  بسیاری از مردم او را رهبر خود می دانستند.  با اندیشه های او موافق بودند و او را نماینده منافع چین می دانستند و تحسین می کردند،  و حاضر بودند جانشان را برای او بدهند.  تابستان 1977 دان برای اولین بعد از مرگ مائو در انظار عموم حاضر شد،  یک مسابقه فوتبال در پکن بود،  تیم مهمان از بریتانیا بود.  در نیمه همان مسابقه فوتبال یک دفعه فریاد مردم بلند شد،  معلوم گردید که دان وارد جایگاه شده و جلو آمده و برای مردم دست تکان می داد.  غریو خود جوش بدون هیچ گونه مقدمه چینی بود،  خبر نداشتند شاهد یک واقعه مهم آینده ساز هستند،  طرفداری مردم از دان را دیگر نمی شد نادیده گرفت.

      هوا جانشین مغرور برگزیده مائو داشت قدرت را از دست می داد،  هوا لحنی سر سنگین و امپراطور مآبانه داشت،  و درک درستی از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهانی،  چین و آینده نگری نداشت.  ولی دان آدمی بود که تشخیص می داد،  و از گرفتن تصمیم های مهم ابایی نداشت،  و در یک مسیر تاریخی گام بر می داشت.  شرکت کننده گان کنگره خلق حزب کمونیست چین در سال 1978 همین نظر را داشتند،  و دان به رهبری برگزیده شد،  عصر جدیدی از اصلاحات اقتصادی آغاز شد.  هدف دان این بود که اقتصاد چین مدت بیست سال یعنی تا پایان قرن 20 به اقتصاد غرب برسد،  صنایع و کشاورزی و کلاً چین مکانیزه و مدرنیزه گردد.  اولین چالش دان این بود که نان را به سفره چینی های گرسنه ببرد،  که اکثر آنها دهقانان فقیر بودند.  حزب کمونیست چین در سال 1949 با به قدرت رسیدن،  مزارع دهقانان را به کمون و مزارع اشتراکی تبدیل کرده بود.  قحطی سال 1960 جان سی میلیون نفر چینی را گرفت،  و تا دو دهه بعد همچنان سایه آن در چین وجود داشت.  انقلابی که دان می خواست آغاز شده بود،  خبری به دان رسید مبنی بر این که مردم منطقه آن هووی با پشت کردن به حزب سر خود یک سیستم زراعی ایجاد کرده اند،  و ظرف سه سال تولید شان سه برابر شده است.  در این مدت دولت چین اجازه نمی داد این خبر پخش شود،  اما مردم آن هووی دست بدست هم دادند و زمینها را تقسیم کردند.  خیلی از آنها می ترسیدند،  یک میثاق بین هم نوشتند و امضا کردند،  که اگر مقامات آمدند و یک نفر از ما را گرفتند،  برایش غذا ببریم و اگر اعدام کردند،  از خانواده اش نگهداری کنیم.

      در کنگره سال 1978 حزب پیش نویس اصلاحات نوشته شد،  اما مخالفت هایی با آن می شد.  دان از دهه 1960 از کار کرد کمون در چین تردید داشت،  و این را چندین بار گفته بود.  مثال سچوانی می زد،  که مهم نیست گربه سیاه یا سفیده اگه موش می گیره لابد گربه خوبیه،  خلاصه کلام این بود،  که از اعلام سوسیالیستی یا بازار آزاد ابایی نداره مهم کارایی است.  اما بسیاری از رهبران حزبی نقاط چین که 30 سال مائوئیسم بودند،  نمی توانستند به یکباره آنرا کنار بگذارند.  اینها می گفتند علف هرز سوسیالیسمِ بهتر از میوه سرمایه داری است،  آنها حاضر بودند بمیرند و کمونیست را نگهدارند.

      دان کشاورزان آن هووی را ستود و دیگران را تشویق کرد پیروی کنند،  این روش را مسئولیت پذیری خانوار گفتند،  تا سال 1981 برای اولین بار در تاریخ معاصر چین آن هووی داشت غذای خود را تهیه می کرد.  نکته مهم قابل توجه این است،  که دان نبود اقتصاد آزاد را برای اولین بار به چین برد،  این خود مردم یک روستا بودند،  ابتکار خود کشاورزان و مردم بود،  که می خواستند خودشان باشند،  و دست و دخالت حکومت را از زندگی و روستایشان کوتاه کنند.  دیری نپایید که شادابی به روستا آمد و دهقانان نو و نو نوا شدند،  طی برنامه ای سهمیه معینی از تولید برای دولت تهیه کردند،  و مازاد تولید خود را در بازار می فروختند.  آنها خوشحال بودند که از قید و بند آزاد گردیده اند،  و دیگر مثل قدیم نیست که کشاورز،  رعیت مالک و کارگر سرمایه دار و قشون دم توپ دولت باشد،  حالا هر کس می توانست برای خودش کار کند. 

      بدین ترتیب کم کم بازار های اقتصادی روستایی رونق گرفت،  و دستخوش تحولی بزرگ شد،  اما این کافی نبود،  گام اصلی و مهم و بعدی با اقتصاد موجود چین دست یافتنی نبود.  مدرنیزه کردن صنایع نیازمند فن آوری و سرمایه گذاری بود،  و دان می بایست به دشمنی چین و آمریکا پایان دهد.  آمریکا همواره از فروش فن آوری پیشرفته به چین جلو گیری می کرد،  بعد از آنکه ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا شد،  یخ روابط چین و آمریکا شروع به آب شدن کرد.  دان فقط نیاز به یاری اقتصادی غرب نداشت،  برای توازن قوا با شوروی نیاز به یک هم پیمان داشت،  با گذشت 6 سال از رهبری دان هنوز گام مهمی برداشته نشده بود.  اما در هر صورت دان مجبور به سازش بود،  در آن زمان تقریباً تمامی منابع مالی و فنی جهانی در اختیار آمریکا قرار داشت،  و این نیاز چین را آمریکا مغتنم شمرد،  از طرفی هم ممکن بود که چین با شوروی نزدیک شود،  و دنیای سرمایه داری آنها بخطر بیفتد.  رهبران شوروی آینده بینی واقعی و تحلیلی درست نداشتند،  و استراتژی اشتباه را پیگیری می کردند،  هر کوتاهی و موضوعی ممکن بود اوضاع را عوض کند.

      در مه 1978 مشاور امنیتی جیمی کارتر به پکن دعوت شد،  و با دان مذاکره نمود،  شب سال نو 1979 آمریکا اعلام کرد،  سفارتش را در تایوان می بندد،  و روابط با چین بر قرار می کند.  سه هفته بعد دان در آمریکا بود،  پذایرایی مخصوص آمریکایی می شد.  دان با این دیدار تضاد های زیادی با چین دید،  ولی افق های دیدش گسترش یافت،  از خود پرسید این دو دنیای جورواجور چگونه می خواهند جفت هم شوند.  دیدن نوع زندگی آمریکایی،  تشویق دختران با بیکنی های الوان،  مردم شاد و شاید بظاهر بی خیال.  دست آخر نمادی ترین موضوع این بود که دان یه کلاه تکزاسی سرش سوار کالسکه بود،  و کلاهش را تکان می داد و دور میدان می گشت،  یه لحظه فوق العاده نمادین که به مردم چین می گفت،  وام گرفتن از فرهنگ آمریکایی مانعی ندارد.  بی تردید این نقطه بنیادین و مهم در امور روابط بین الملل بود،  و همه احساس موفقیت می کردند،  دان هم حس می کرد ائتلاف استراتژیک مهمی ایجاد کرده است.  این موضوع به دان حس امنیت و منزلت سیاسی بخشید،  و با آن توانست چین را در راه توسعه پیش ببرد،  و توانسته بود راه ورود سرمایه و فن آوری آمریکایی را به چین بگشاید.

      حالا که چین رفیق شفیق آمریکا شد،  دان راه ورود سرمایه به چین را گشود،  وقت عمل رسید،  برنامه دان این بود که چهار منطقه اقتصادی در امتداد ساحل جنوب چین ایجاد کند،  داخل هر منطقه خارجی ها تشویق به ایجاد کارخانه می شدند.  آنها نیروی کار ارزان تخفیف های دست و دل بازانه مالیاتی می گرفتند،  چین هم سرمایه لازم را می گرفت.  اولین محل دهکده کوچک ماهیگیری سن شن وسط شالیزار های برنج مقابل هنگ کنگ بود،  که ناگه شهری بزرگ شد،  در میان زمین های شالی کاری برنج.  به این ترتیب دان به انزوای تاریخ چین پایان داد،  سوداگران خارجی متوجه این تحول شده بودند،  وسوسه گردیده و به چین هجوم آوردند،  اما خیلی زود گرفتار کاغذ بازی شدند،  آنها اغلب ماه ها وقت صرف می کردند،  تا صدها مجوز لازم را می گرفتند.   قانون کار هم خیلی سخت گیرانه بود،  اگر کارگری کم کاری می کرد،  نمی توانستند اخراجش کنند،  و این قبیل مشکلات زیاد بود.  سرمایه گذاران الگوی کاری تازه ای با خودشان آوردند،  و چینی ها هم سعی کردند به شیوه آنها عمل کنند،  چون می دانستند آینده همان است.  خیلی زود سرمایه گذاران افزایش یافتند،  چون جویندگان پول برای نیروی کار ارزان و افزایش ثروت به تکافو افتاده بودند.  چینی ها خیلی سخت کوش برای آنها مناسب بودند،  کارگران چینی با اندکی تشویق خوب کار می کردند،  و در منطقه ویژه در آمد خوبتر از بقیه کارگران آسیای جنوب شرقی بدست می آوردند.  مناطق ویژه اقتصادی با سیم خاردار از بقیه جدا شده بود،  رشد اقتصادی آنها هر سه سال دو برابر بود.  در این مناطق دستمزد ها به مراتب بیشتر از بقیه جاها بود،  و برای همین کارگران برای ورود تلاش می کردند.  سیل سرمایه از هنگ کنگ و غرب جاری بود،  بیش از سی میلیارد برای جاده و بند و تأسیسات زیر بنایی سرمایه گذاری شد.  ایام هیچ وقت اینقدر به کام مصرف کنند گان چینی نبود،  اینک چینی ها چیز های داشتند که قبلاً ندیده بودند،  و خیلی زود صاحب رادیو و ضبط صوت و تلویزیون رنگی شدند،  و توانستند دنیای دیگران را هم ببینند،  با جا افتادن مد سر و وضع مردم نشان می داد کجای جامعه هستند.  

      دان هرگز اینقدر محبوب نبود،  ژانویه 1984 در کلان شهر جدید سن شن از او مانند یک قهرمان استقبال شد،  و در نطقی گفت،  ما بیشترین اولویت را برای مدرنیزه شدن قائل شدیم،  اقتصاد ما بیش از تصور و پرشتاب رشد کرد.  در حالیکه حزب کمونیست سی و پنجمین سال قدرت خود را چشن می گرفت،  دان خبر گسترش مناطق ویژه توسعه را اعلام کرد،  که سراسر مناطق ساحلی چین را می گرفت.  دان می گفت،  چین باید سوسیالیسمِ را با خصوصیات چینی داشته باشد و پی گیری نماید،  اما بنظر ریش سفیدان حزب،  پرچم پنج ستاره سرخ فقط بر فراز کارخانه ها افراشته است.

      چینی هایی بودند که چندین نسل تحت تأثیر ایدئولوژی مائو بزرگ شده و مهم و انقلابی بودند،  که دان از راه رسید و عملاً گفت،  شیوه کارمان عوض می شود و کاسبی می کنیم،  پول اعتبار می گیره کاری به سیاست و ایدئولوژی نداریم.  اما عده ای که در شیوه انقلابی بودند،  ناگه خود را زیر دست دیدند و خوششان نیامد،  به دان مدام فشار می آوردند،  که سنت های انقلابی را کنار نگذارد.  در 1983 تندرو ها حالت تهاجمی گرفتند،  و برای آلودگی معنوی،  که نام رمز مقابله با اندیشه های غربی بود وارد مبارزه شدند.  رهبران آنها یکی معاون پیشین نخست وزیر و دیگری معاون سرپرست ایدئولوژی حزب بودند،  آنها می گفتند سرمایه گزاران خارجی مانند استعمار گران سابق هستند،  و برای استثمار خلق چین آمده اند،  و باید با خیانت مناطق ویژه برخورد کرد.   تندروها با حمله به روزنامه حزب و ضمن برخورد با روزنامه نگاران و سردبیران آنها را حذف کردند،  که چرا نتوانسته اند با اندیشه های غرب مقاومت کنند.  تندروها پس از مهار روزنامه ها بسراغ بانکها رفتند،  و نمی گذاشتند بانکها وام بدهند،  مناطق جدید ویژه اقتصادی شرایط بدی داشتند،  و هیچ امکانات زیر بنایی نداشتند.

      دیگر کاسه صبر دان لبریز شده بود،  به یک منطقه توسعه ویژه رفت،  بعد از اینکه از قطار پیاده شد اولین حرفش این بود،  که می خواهم منطقه را ببینم،  مدیران منطقه گفتند،  دولت منطقه ساحلی راه انداخته ولی از طرفی جلوی توسعه را می گیرد،  و با سرمایه گذاران مقابله می کند،  و آنها را کلافه کرده است.  ولی دان گفت سیاست های درهای باز را ادامه می دهیم،  زنده باد در های باز،  جمعیت او را تشویق می کردند.  دان برای متقاعد کردن افراد تندروی حزبی به آنها می گفت،  مثل باز کردن پنجره می ماند هوای آزاد می آید،  ممکن است چند تا مگس هم بیایند،  مگس مهم نیست هوای آزاد مهم است،  بعد مگسها را می کشیم.  اصلاح طلبانی که دان آنها را بسمت های مهمی منصوب کرده بود،  از او حمایت می کردند و آنها رو در روی تندرو ها ایستادند،  که می ترسیدند چین وارد جنگ داخلی شود،  دان در حزب گفت برای مردم مهم نیست این کشور سوسیالیستی یا سرمایه داری اداره می شود،  مردم حتی دلشون نمی خواد در باره آن گفتگو کنند.  ما اینک نباید در باره اصلاحات که امسال یا سال بعد چطور می شود بگوییم،  قبلاً درباره اش تصمیمی گرفته ایم.

      در حالیکه وزرای دان داخل چین با بنیاد گرایان مبارزه می کردند،  دان در محافل بین المللی چهره یک ملت مدرن و برون گرا را ارایه می کرد.  در 1985 تمثال های بزرگ مارکس و انگلس بی سر و صدا از میدان تیان انمن جمع شد،  و مجله تایم دان را بعنوان مرد سال برگزید.  حتی دان در تلویزیون آمریکا ظاهر شد و گفت،  پولدار شدن گناه نیست،  اما برداشت ما از ثروت اندوزی با برداشت شما فرق دارد،  ثروت در جامعه سوسیالیستی به ملت تعلق دارد،  برای همین سیاست ما به وضعی منجر نمی شود،  که پولدار ها پولدار تر و فقیر ها فقیر تر شوند.  بر اساس بر داشت ما از سوسیالیسمِ همه با هم پولدار می شویم.  با این گفته که رنگ و بوی چینی به آن داد،  جهان سرمایه داری را غافل گیر کرد.   طرفداران دان نظریه پرداز هایی داشتند و می گفتند،  چین در زمان مائو خیلی زود زیر بیرق مارکسیسم رفت و از مرحله انباشت سرمایه نگذشت،  بهتر است بر گشته و قدری سرمایه به بازار تزریق نمود و قدری سرمایه بدست آورد،  و پرولتری درست کرد،  و بعد رفت بسوی مارکسیسم.  حرف کمی دلفریب  بود،  ولی کلی تناقص گویی داشت،  می خواستند برای کارشان یک نظریه داشته باشند.

      دان با خطر تند روی های ایدئولوژی و توطئه های حزبی کاملاً آشنا بود،  20 سال پیش خود قربانی انقلاب مائو شده بود.  مائو حامیان دو آتیشه گارد های سرخ را داشت،  که علیه مخالفان حزب و ایدئولوژی بنیادی آن مبارزه می کردند.  اکتبر 1966 دان از طرف حزب مورد حمله قرار گرفت و مغضوب شد،  و صدماتی دیده بود که در اجرای گذر تاریخی چین کمکش کرد تا برای عوض کردن سیستم درست فکر کند.

      تذکر:  در آن زمان برای متقاعد کردن،  حرف های ساده می گفتند،  مانند همه با هم پولدار می شویم،  گربه سیاه و سفید،  یا هوای آزاد و چند تا مگس.  اما امروز تحلیل های گسترده و علمی برای هر گفتنی نیاز است،  همچنین ذهن هایی می خواهد که درک تخصصی داشته باشند،  و قدرت پردازش آنها  سریعتر از گذر های تاریخی باشد.  دیگر زمان این نیست که فردی در هر مقام چه علمی یا سیاسی و اقتصادی بدون ارایه تحلیل های عمیق با دانایی نوین بتواند مطلبی را بگوید،  جوانان موج نو دروغ و ترفند را تشخیص می دهند.

   عکس تاریخی شاه قاجار،  زمانی که او این عکس را می گرفت،  نمی دانست که گذر تاریخی ایران از تشکیلات فئودالی به نو بورژوازی در جریان است،  عکس شماره 1235 .

   کلیک کنید:  نگهداری زمین ما 

   کلیک کنید:  تاریخ ابزار و ادوات جنگ

   کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده در تخت جمشید

   کلیک کنید:  پرسش و پاسخ دروغ های حمله اسکندر مقدونی

      توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

حمله چنگیز مغول به ایران، سومین دروغ بزرگ تاریخ

حمله چنگیز مغول به ایران،  سومین دروغ بزرگ تاریخ

   پیش گفتار

      ساختارهای تاریخی اجتماع کلید تاریخ است،  اگر تاریخ نویسی از تاریخ اجتماعی به درستی نداند،  نمی تواند مسائل تاریخی را تشخیص دهد،  و اغفال دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ می شود.  برای آنکه بتوان کشوری را دوست داشت و به آبادی و اعتلای آن کوشید،  نخست باید آن را شناخت،  وبلاگ انوش راوید  به منظور آن ایجاد شده است،  که ایران را به ساکنان خود خاصه جوانان بهتر بشناساند.  در کشور های پیشرفته کتاب های گوناگون در باره هر موضوع تالیف گردیده،  و در دسترس همگان گذارده شده،  تا مردم از پیر و جوان و دانشور و کم سواد،  بتوانند با جمیع امور و شئون سرزمین خویش آشنا گردند.  در ایران چنین کتاب هایی که بدور از دروغ و نفوذ دشمنان صهیونیسم و امپریالیسم و تفکر منحط همسایگان تاریخی باشد،  بسیار نادر است،  مخصوصاً برای آنکه نیازمندی جوانان را بر آورد،  و با واقعیت های رشد و قدرت نفوذ تمدن،  و فرهنگ با شکوه کشور پهناور ما همگرا باشد.

      بی شک جوانان عطشی برای شناختن گذشته و حال سرزمین خویش دارند،  ولی یافتن کتاب مناسب که دید جدید و آگاهی واقعی بدهد آسان نیست،  از این رو نوعی دلسردی و گسیختگی با فرهنگ و گذشته در ایران دیده میشود،  و این خواسته دشمنان قاره کهن و ایران بزرگ  است.  در این وبلاگ کوشیده ام دروغها و دروغگوها و دشمنان تاریخی ایران را بنمایانم،  تا همگان دیدی جدید نسبت به تاریخ عظیم ایران عزیز پیدا کنند،  و بدین منظور سعی کردم که موضوعات متنوع و گوناگون جهت همین منظور بنویسم،  منجمله در تاریخ نیک.  در جهانی که دشمنان سعی در نفی ما دارند،  فرهنگ ایران باید در مسیر رشد و شکوفایی خود،  پلی بین گذشته و حال و آینده ببندد،  و تفاهم و پیوستگی تاریخی ساکنین این سرزمین،  همچنان گذشته،  خار چشم دشمنان باشد،  در مقاله قرن سنت گریزی حرکت نوین به جلو را نوشته ام.  یاری عزیزان در برداشت و شناخت دروغ های تاریخ ،  بسیار خشنودم می کند.

آغاز ماجرای دروغگویی

        جامعه شناسی تاریخی ابتدای دانش تاریخ است.  با پیدایش اسلام و از بین رفتن طبقات اجتماعی، هجوم روستاییان به شهر ها و روستا های بزرگتر افزایش یافت،  و یکی دو قرن بعد از اسلام،  شهر های بیشتر و بزرگتر می شوند.  تا حدودی مانند قرن اول اسلامی،  در بغداد خلفا که در اصل ایرانی هستند،  یکی پس از دیگری عزل و نصب میشدند،  و حاکمان جدید منصوب می گردیدند.  این حاکمان و شهر نشین های جدید با نداشتن پیشینه فکری و ذهنی جهت تحلیل این تحولات به جنگ های دائم پرداختند،  بغدادیها چندان بدشان نمی آمد،  که از آب گل آلود ماهی بگیرند.  کم جمعیت شدن روستاها و بزرگ و پر جمعیت شدن شهرها نیازمندی جدیدی طلب می کرد،  و آن جمعیتی از کشاورزان و دام پروران برای تولید غذا و پرورش اسب و دام بود.  بنابر این در تاریخ قرون اولیه بعد از اسلام می بینیم،  شاهان طوایف مختلفی از غز و تاتار و حتی کومان و بلغار و غیره را به این جهت می آوردند،  و در روستا های ایران بزرگ مقیم می کردند.  در اکثر ولایات پیدا شد شهر های ایرانی و پارسی در محاصره روستاها و عشایر های غیر ایران باستانی تازه آمده (هرچند که همه ریشه در تمدن کهن جی داشتند).  به صورت طبیعی در رشد اجتماعی و طی یکی دو قرن و در روش عادی زندگی و با برابری اسلامی اینها میتوانستند،  در حکومتها نفوذ کنند،  مخصوصا که برای جنگ از جوانان شان استفاده میشد.   این جنگ جویان نیز در نیم قرن دوم زندگیشان سردارانی شدند صاحب قدرت و نفوذ،  و حتی توانستند حکومت هایی را بدست بگیرند.  چون اینها و قوم های شان در ورود به ایران هیچ سواد و معلومات روز را نداشتند،  وابسته به ایرانی های با سواد و وزرای پارسی زبان بودند،  در باره وزرای پارسی آثار زیادی در تاریخ باقی مانده است.  سواد و علم و دانش در اختیار پارسی زبانان قرار داشت،  که اکثراً ساکن شهرها بودند،  بدین جهت است تا حکومت صفویه غیر از زبان پارسی و عربی هیچ اثری نوشته ای و کتابی از زبان های دیگر نیست.

        در این میان اندیشمندان و دانشمندان ایرانی اقدام به تاسیس فرقه های مختلف،  جهت نجات فکری و اجتماعی ایران و ایرانیان می زدند.  این دانشمندان ایرانی فارسی زبان به کارشان کاملاً وارد و عاقل بودند،  ولی بعلت وسعت مملکت و اتفاقات مهم چند قرنی،  تفاهم سراسر و قدرت نفراتی و نظامی نداشتند ، و مجبور بودند با نفوذی که داشتند دست به ترفند هایی بزنند و این حاکمان جدید را یکی بعد از دیگری نیست و نابود کنند.  ولی یک مشکل اساسی سر راه داشتند و آن فتوای خلفا بود،  و می بایست در نهایت از شر بغداد راحت شوند،  ولی چگونه؟  که با روحیه و فکر و عقیده مردم مشکل نداشته باشد،  و این را می بایست توسط همین اقوام که برای گدایی و کار و گاه غارت به مرزهای ایران می آمدند بکنند.  در آن زمان شیعه و سنی در کار نبود،  که مثل صفویه و عثمانی به راحتی به جان و مال هم بیفتند،  یا بمب گذاری های امروزی در عراق و پاکستان و کشتار.  ابزار ها و برنام های نوینی می خواست تا از شر خلفای بغداد راحت شد،  آیا قومی لازم بود،  که از همه بی سواد تر و  احمق تر لواط کار و مشروب خوار و ترسو از رعد و برق و بشدت خرافاتی و جادوگر پرست باشد،  این صفات در توصیف مغول در کتابها نوشته شده است.  با این تعریف ها می توانستند،  حمله ای به نام مغول ساخته و پرداخته کنند.  مانند ترفند آوردن آخرین شاه صفویه توسط سرداران وقت.  در زمان خوارزمشاهیان  دانشمند های پارسی زبان دائم به هر سو میرفتند تا بیابند آنچه می خواستند،  و یافتند آنچه که واقعی نبود،  و در هیچ تاریخی و کتابی از گذشته نامی از آن نیست،  چنگیز یا تموچین فرزند یسو کای بهادر رئیس طایفه قیات و از تاتار های سیاه،  نام تاتار یا تتر را ایرانیها به تمامی زرد پوستان می گفتند.  از آنجا که این تارنما خود تاریخ نیست و فقط دیدی جدید به تاریخ جهت شناسایی و برداشت دروغها از تاریخ ایران را ارایه می دهد،  از نوشته های تکراری که در تمامی کتابها می باشد خود داری میشود.

      واقعیت چه بوده است،  در دو قرن اول اسلامی هنوز طوایف ایران شرقی،  در دوران ساختار تاریخی اجتماع سازمان قبیله ای که مجلس مغستان پایه گذاری کرده بود بسر می بردند،  ولی در ایران غربی یک مرحله اجتماعی جلو رفته و در سازمان قبیله ای دینی بودند.  البته مردم با یک مشکل رو برو بودند،  و آن خلفای ایرانی بغداد بود،  که می خواستند ایران را به شکلی شکست خورد و پایان یافته در تاریخ اجتماعی،  یعنی مانند شاهنشاهی ساسانیان باز گردانند.  به همین جهت قدرت در ایران غربی متزلزل بود،  و به راحتی طوایف مغول ایرانی که از مغستان آمده،  به سمت بغداد و برای سرنگونی حکومت خلافت ایرانی حرکت کردند.  ایرانیان شرقی به راحتی توانستند،  خلافت را سرنگون کنند و تا حکومت صفویه و ورود استعمار،  ساختار اجتماعی سازمان قبیله ای دینی را در ایران پیاده شد.  اگر در تاریخ ایران هیچ اثری از مغول های بیابان های شمال چین در ایران نمی باشد،  به دلیل همین است،  که این مغول از مغستان گرفته شده و مردم و طوایف ایران شرقی بودند.  از قرن 19 به بیابان های شمال چین گفتند مغولستان،  و آنهم به اشتباه و از روی تاریخ های دروغی استعمار نویس بوده است.  این جا نیز یاد آوری نمایم،  که بیابان های وسیعی دو قسمت ایران را از هم جدا می کرد،  و ایران را به دو بخش سیاسی تقسیم می کرد.  این مسئله جغرافیای در سیاست گذاری های حکومتها تأثیر داشت،  منجمله در زبان فارسی،  که با این حرکت و در آمیختگی ایران شرقی و غربی،  فارسی جدید پایه گذاری شد.  جاده ری که به معنی طولانی است،  مانند ری برنج،  و بخشی از جاده ابریشم بود،  ارتباط دو بخش را حاصل می کرد.  در ادامه حرکت مغول های ایرانی پیرو مغستان در ایران غربی،  آنها شهر های بسیاری منجمله شیراز و اصفهان و تعدادی دیگر را گسترش دادند،  و مراکز حکومتی خود نمودند.  و با به قدرت رسیدن و در ادامه حرکت خود،  به روسیه و هندوستان هم لشکر کشیدند،  و تا قبل از ورود نادر شاه افشار به هند،  حکومت فارسی زبان بابری مغولی را در هندوستان داشتند.  آنها در هندوستان اثرات زیادی از فرهنگ مغستانی بجای گذاردند،  در تمام تاریخ هند مغول ها را ایرانی می دانند.  بسیاری از این مغستانی های ایرانی ها بودند،  که اداره هندوستان را در زمان استعمار به عهده داشتند،  و خدمات فراوانی به انگلستان نمودند،  که جای تأمل و بررسی است.  همچنین در تاریخ هندوستان به پیروان مغستان، مغولی می گویند،  یعنی افرادی که از مغ هستند.

بررسی دروغ نامه های حمله مغول

       در چنگیز نامه های مختلف از خراب کردن شهر بلخ و کشتار مردم آن نام برده شده است،  در صورتیکه بلخ یکصد سال قبل از چنگیز با زلزله خراب شده بود،  و مردم آن به مزار شریف رفته بودند.  از نابودی چند شهر دیگر نام برده شده که هنوز تعدادی از آنها را نمی دانند کجاست،  چون دروغ هستند،  یک ملیون کیلومتر مربع آسیای میانه،  یکصد شهر داشت نه چند شهر.  نقاط جغرافیایی و اسامی کاملاً اشتباه گفته اند،  وقتی کتاب های مغول را می خوانید نقشه هم ببینید،  که احمق های دروغ گو چقدر اشتباه گفته اند.  محمود خوارزمی به شاه گفت:  سپاه چنگیز قطره و سپاه خوارزمشاه دریاست،  و چرا در بارگاه خوارزمشاه،  که بطور کلی جنگ دیده بودند کسی چیزی نگفت.  از مدافعان شهر ها رقم های صد هزار و دویست هزار ذکر میشود،  و حمله کننده گان را چند صد هزار نفر،  انگار گله گوسفند می شمارند،  این رقمها شاید برای دیوانه ها و احمقها جالب باشد ولی واقعی نیست.  از حشر و سیاهی سپاه مغول می گویند که چند برابر سپاه مغول بودند،  و از نیرو های ایرانی تشکیل میشد که در جلوی سپاه مغول می راندند،  انگار گله بز و گوسفند است نه دشمنان یکدیگر،  احمق های دشمن تاریخ دروغ می گویند و احمقتر های انیرانی باور می کنند.  دشمنان تاریخ ایران دو تیر و یک نشان زده اند،  یعنی ایرانیان ترسو و بز دلند که این چنین جلو دار دشمن هستند،  و ساده و احمقند که این چرت رو  باور می کنند،  دشمنان ایران زمین دیگه بیچاره شدین انوش راوید مچتونو باز می کنه،  بد بخت شدید.   در جنگ های باستانی،  از هر دو نیروی سواره و پیاده نظام،  و بنا به مصلحت صحنه جبهه و استراتژی جنگ استفاده میشد.   مثلا برای فتح شهر و قلعه باید از نیروی پیاده استفاده میکردند.  سواره نظام ها بعلت اسب سواری از دوران نوجوانی پاهایی پرانتزی داشتند،  و این یک نقطه ضعف بدنی برای حرکت و نبرد پیاده بود،  قبل از قرن بیستم تاریخ نگارها و یا داستان گوها این مشکل را می دانستند،  و در نوشته هایشان در نظر می گرفتند،  و برای داستان مغولشان حشر و سیاهی بدین منظور پرداختند،  ولی در قرن بیستم با وجود ماشین و تانک و نبود سواره نظام اسبی،  این مهم فراموش شد،  و تاریخگو های داستانی این مشکل بدنی در تاریخ را فراموش کرده بودند.

         در جا هایی گفته اند مدافعان و ایرانیان اغفال می شدند،  و این اغفال در چند روز تا نابودی شان ادامه داشت،  کدام احمق است که این حرف های احمقانه رو باور می کند.  در جایی نوشته اند سلطان محمد خیلی مسخره و در یک زمان کوتاه و در دوره هرج و مرج  700  کیلومتر به غرب فرار کرده،  و بعد از مازندران و گیلان که خیلی مشکل است،  700  کیلومتر به شرق باز گشته،  درست احمقها همان دروغ های اسکندری را گفته اند.  استراتژی های جنگی مسخره ای از ایرانیان نوشته اند،  که با افکار نظامی آنزمان جور در نمیاد،  در آنزمان جنگ های بزرگی بین شاهان و خان های ایرانی بوده،  ولی هیچکدام این روش های مسخره را بکار نمی بستند.  جنگ های آنزمان  را در همان وقت حساب کنید.  نامه های مجعول را چه کسانی مینوشتند و چه بوده.  چرا یک شمشیر و زره و یا هر وسیله رزمی مغولی و یا چینی در موزه های ایران نیست.  چرا هیچ اثری از یک جنگ در صحنه های نبرد ها و بیابانها نیست،  و یا اثری از وجود مغول مغولستانی در ایران نیست.  چرا در آرامگاه و گنبد سلطان محمد خدابنده،  که میگویند مغول بوده یک کلمه مغولی و ترکی شرقی نیست.  چرا دانشمندان اسماعیلیه مثل همه به مغولان پیوستند،  و چرا گفتند بقیه اسماعیلیان را کشتند.  می گویند چنگیز جنایت کار مشروب خور در عدل چنان بود،  که در تمام لشکر گاه هیچکس را امکان نبود،  که تازیانه افتاده را از راه برگرفتی جز مالک آن،  احمقها کلی تعریف ضد و نقیض نوشته اند، راسته که میگویند دروغگو فراموش کاره.

      در جای دگری نوشته اند چنگیز موهوم پرستی صحرا نشینی را به حد کامل دارا بود،  که چنین شخصی در آن شرایط نمی توانست بزرگ باشد.  چرا از آنهمه گنج و جواهراتی که مثلاً از چین غنیمت گرفته اند،  حتی یک انگشتر و یا حمایل از آنها در موزه های ایران نیست.  از همه مهمتر گرد آوری چند صد هزار سپاه و حرکت آنها،  در پنج هزار کیلو متر مسیر سخت بطرف ایران،  کاملا غیر ممکن است.  چقدر خواننده داستان هایشان را احمق می پنداشتند،  که چنین چیز هایی گفتند.  البته برای این دروغ هایشان توجیهات احمقانه پسند تری گفته اند،  مثلا نوشته اند،  یاسا  مهم بود،  اگر یا سا مهم بود چرا در دست نیست.  اگر ورق پاره های بجا مانده یاسا را بخوانید می بیند،  که آنقدر چرت و پرت و خرافات است،  که رو دست همه امثالش می باشد.  از جلسات سران قبایل مغول می گویند،  انگار چند نفر بی سواد از تعدادی دهات و قبیله کم جمعیت و خرافاتی،  چه دانشمندانی بودند،  تاریخ نویس های احمق فکر می کنند در قرن 21 هنوز ساده هست،  که این پرت و پلاها را جدی بگیرد.  اگر از سرزمین کوچک کم جمعیت و فقیر مغولستان که گویند تا همان لحظه قبایل بد مست و خرافی با هم جنگ داشتند،  چند صد هزار نفر بطرف ایران رفتند،  پس چه کسی از این سرزمین دشمن خیز مراقبت می کرد.  حتی نوشته اند بسیاری از شاهزادگان و سرداران مغول بر اثر شرب زیاد الکل در گذشته اند.

      در هر صفحه از چنگیز نامه ها آنقدر پرت و پلا و چرت و ضد و نقیض نوشته اند،  که نمی دانم کدامش را مثال بزنم و بگویم.  رژیم شاهی گذشته،  بدلیل سر سپردگی که به دشمنان تاریخ و جغرافیای داشت،  نمی توانست از اشخاص آگاه در دستگاه های دولتی و آموزشی استفاده نماید.  بنابر این به خواست آنها و در جهت پایین نگاهداشتن شخصیت والای ایرانی،  دروغ های احمقانه تاریخ را تکرار می کردند،  و اجازه نمی دادند تاریخ و فرهنگ یاد گیری به جامعه منتقل شود.  کدام احمق است،  که اینهمه نوشته های دروغی را به جای تاریخ باور داشته باشد.  گویند ترمذ نخستین شهری بود که مغولان گرفتند،  و با خاک یکسان کردند،  و چگونه پیر زنی به امید اینکه کشته نشود فریاد زد،  که یک مروارید را بلعیده است.  ولی مغولان بی رحم شکمش را پاره کردند و مروارید را بیرون کشیدند.  و چنگیز دستور داد تا شکم همه نعشها را برای مروارید پاره کنند.  خودتان پیدا کنید دروغ گویی این داستان را،  در صورتیکه در تاریخها و آثار آن زمان ترمذ،  خبری از چنین حادثه ای نیست.  دروغگوها گویند از میان  اسیران میلیونی،  صنعتگران و استاد کاران رزمی را جدا می کردند،  و بقیه را می کشتند تا خندقها را پر کنند،  احمقها خیال کردند ما هم مثل خودشان احمقیم تا این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کنیم.  اینها می خواستند بگویند جماعت ایرانی بادمجان است.  برای توجیه دروغ هایشان می گویند،  علل موفقیت چنگیز مراقبت او در حفظ ارتباطات میان نقاط امپراتوری پهناور خویش و اداره یک مر کز اطلاعات بود.  هر کسی که بگوید تاریخ بادهستم و میدانم،  و این گفته دروغی را نتواند در زمان و حوادث و امکانات مغولان ، تجزیه و تحلیل کند،  بهتر است از این وبلاگ خارج شود.

      چقدر پز دروغی از اسب و سوار کاری مغولان گفته اند،  ولی چون دروغگوها فراموش کارند،  در جایی دیگر در تعریف مغول نوشته اند،  که بسیار مشروب خوار در حد افراط بودند،  که حتی از اسب به زمین می افتادند.  انگار حریف های ایرانی و مسلمانشان که ورزش و رزم در سرشتشان زاده،  و مشروب خوار هم نبودند اسب ندیده بوده.  می گویند آنها نقشه های جغرافیایی خوبی و نقشه راه ها را داشتند.  پس چرا یکی از آنها موجود نیست.  هیچ قلعه و سرباز خانه تاریخی در سرزمین مغولستان وجود ندارد،  تا در زمان چنگیز تقلبی به آموزش سربازان و فرماندهان بپردازد،  و یا وسیله هماهنگی و پشتیبانی این ارتش کلان دروغی باشد،  تاریخ دان های تقلبی تر بخاطر باور دروغ های اسکندر و چنگیز از خودتان خجالت بکشید،  و بخود آیید.   احمق های دروغ گو می نویسند،  که چنگیز به بازرگانی اهمیت می داد،  و خزاین مغول پر بود،  و احمقتر ها باور می کنند،  مگر بازرگانی فقط در چند سال حاصل میشود،  بازرگانی ریشه در تاریخ ملتها دارد،  نمی گویند چرا هیچ کاروانسرا در مغولستان نیست،  و چرا هیچ کالای بازرگانی در موزه های مغولستان نیست.  گویند عده ای از جنگجویان گمان می کردند،  مغول دارد با صلیبیون جنگ می کند،  برای همین در سپاه مغول بودند!!!  صد تا علامت تعجب!  خنگ های دروغگو گفته اند ابتدا در بغداد از سپاه بیست هزاری بغداد شکست خوردند،  پس کو آن سپاه صدها هزاری شکست ناپذیر.  گفته اند در عراق شهر های سنی را قتل عام کردند،  و شهر های شیعه و مشاهیر شیعه امور را در دست گرفتند.  این مطلب اصل قضیه است که در آینده پیگیری می کنم.

       باقیمانده قلعه مهم در دریاچه ارومیه کجاست؟  چرا گنجها را در جایی که به این راحتی قابل دسترس است قرار داده اند؟  چون آنکسی که این دروغها را مینوشت دریاچه را اشتباه گرفته بود.  دشمنان تا توانستند روی کاغذ ایرانیان را شکست داده،  و انبوهی غنایم از ایران جمع کردند،  پس یک تکه آنها کجا و در کدام موزه است؟  به این آمار احمقانه توجه کنید، نیشابور یک ملیون و هشتصد هزار،  و هرات یک ملیون و ششصد هزار،  و همینطور بقیه شهر ها،  یک پرسش کدام آدم ساده ای است،  که این آمار را باور کند.  می دانید چرا؟  از قدیم گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد،  باورش برای آدم ساده راحت تره.  بیست سی سال پیش تمام کتاب های چنگیز و مغول کتابخانه ام را،  بقدری حاشیه نویسی کرده و ایراد گرفته ام،  که جایی سفید ندارند.

      خلاصه دشمنان ایران از موقعیتها استفاده کرده،  و هر چه خواستند تا به حال بخورد جهان داده اند.  با  دانایی نوین این قرن،  همراه با تکنولوژی های جدید،  باید از شر این دروغها خلاص شویم،  واقعاً باید آن عده از تاریخ نویس های ایران،  که این دروغها و پرت و پلا ها را طوطی گونه گفته اند،  خجالت بکشند،  و از ملت ایران عزیز معذرت بخواهند.  مورخین مسلمان،  که تاریخ مغولان را نوشته اند،  هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند،  ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند،  و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند،  از «بورت – چینه»  که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است،  تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند.  طبق نوشته همین مورخین «آ لا ن ‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود،  حامله شده و چنگیز خان را زائیده است.  گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز می باشد،  در تاریخ‌ها آمده است،  وقتی چنگیز خان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید،  غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید،  و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند،  وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد،  آماده باش ارتش دروغی صدها هزار نفری شکست ناپذیر با زوزه!!  احمق های انیرانی دشمن تاریخ ایران تعجب نکنند،  باور کنند.  جالب توجه ترین قسمت دروغ حمله مغول می گویند،  تمام ایران و چین را گرفتند،  ولی در بیت المقدس کوچک،  کار آنها را برای همیشه تمام کردند،  چرا در بیت المقدس؟  دشمنان مسخره چاخان گو با جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  کارتون تموم شد.

      حتی یک کتاب ارزشمند تاریخی ایرانی و چینی از آن زمان درباره حمله مغول وجود ندارد،  هر چه هست دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ  است،  که با خواندن آنها براحتی مهمل بودن و استعمار و صهیونیسم زدگی پیداست،  که بعد از تاریخ های فوق نوشته شده اند.  چطور است لشکر عظیمی سازمان یابد،  پنج تا ده هزار کیلومتر به جلو حرکت کند،  و حتا یک کتاب در اینباره نباشد،  جز توجیهات احمقانه ای که کارگزاران و چهره های استعمار نوشته اند.  همه دروغ پردازان غربی خود اعتراف می کنند،  که نشان از وجود یا واقعی بودن چنگیز مغول در دست نیست.  حتی بهترین کتاب های تاریخ عمومی جهان قرون میانه هم،  در باره رویداد های حمله مغول چیزی ننوشته اند.  داستانی که بیشتر مورد استفاده و سرمشق تمام دروغ پردازان حمله مغول قرار گرفته،  نوشته مارکو پلو است،  یعنی کتاب  توصیف جهان.  مارکوپلو یک افسانه سرای ونیزیست،  که هر گز از  قسطنطنیه،  استانبول کنونی،  دور تر نرفته و به شرق سفر نکرده.  همه در غرب میدانند،  که مارکوپلو یک دروغ گوی بزرگ بود،  مارکو وقتی در زندان ونیز بود،  داستان های فتح دروغین ایران و هند بدست،  الکساندر مقدونی را مطالعه کرده، و از این افسانه ها الهام گرفت،  و با کمک یکی دیگر مثل خودش بنام روستیچیلو،  مغولها را چون الکساندر مقدونی حتی مهمتر نمود،  بد خواهان و دشمنان از این دروغ پردازیها،  به جای تاریخ استفاده کرده اند،  در جای دیگر وبلاگ در این باره نوشته ام.  در قرن سیزده میلادی،  غیر از اروپای غربی و مرکزی،  تمام جهان در اختیار مسلمانان بود،  و اروپا در وضع اقتصادی و اجتماعی بدی قرار داشت،  و بخاطر موفقیت های مسلمانان، عقده بزرگی نسبت به مردم شرق پیدا کرده بودند.  چون خود  نمی توانستند،  در شرق و شمال آفریقا مسلمانان را شکست بدهند،  در داستانها و بدست مغولها این کار را کردند.  مثلا  قوبیلای که در هیچ یک از کتاب های،  ایرانی و چینی و اروپایی اثری از آن نیست،  بنام امپراتور بزرگ قوبیلای خان جا داده اند،  و بسیاری از سران مغول را بهمین ترتیب ساخته اند،  بغض آنها در قلم چند نویسنده دروغگو ترکید.

قهرمان سازی داستان های تاریخی

      جای تعجب است،  در قرون  سیزده و چهارده میلادی،  که  مسلمانان تقریبا تمام دنیا را در اختیار داشتند،  مبلغین مذهبی اروپایی مخصوصا فرانسویان،  شرح طولانی از زندگی چنگیز بی سواد مغول مینویسند،  و به عنوان تاریخ غالب میکنند،  در زمان لوئی چهاردهم یکی  از نویسندگان دربار بنام،  پتی دولاکروا، بنا به مصلحت سیاسی وقت از مغولها آنطور که میخواهد مینویسد.  در آرشیو اسناد واتیکان حتی یک نامه،  از قرون دوازده و سیزده و چهارده میلادی،  به زبان و یا خط مغولی نمی باشد،  ولی به فارسی بیشمار  است.  طی دویست سال گذشته تعداد اندکی محقـق،  در بخش های کوچکی از این زمینه به کاوش پرداخته اند،  دلیل آن موجود نبودن مدارک زنده و واقعی میباشد.  اکثر محققان نمی توانند دروغ پردازیها،  را بعنوان تاریخ بحساب آورند،  مگر اینکه آگاه نباشند . ولی بعضی مانند هارولد لمب،  از شخصیت های کم اهمیت دروغین یا افسانه ای تاریخ میسازند،  مانند داستان های:  آنیبال، شارلمانی ، ژوستی نین ، تیمور لنگ.  خنده دار تر از همه قدیمی ترین تاریخ مغول را در دوره استعمار،  موراجا دوسون آمریکایی،  که از یک خانواده سیاستمدار سرمایه دار ارتجایی است،  نگاشته و بعنوان این خدمت مقام های مهمی کسب کرد.  کتاب چهار جلدی تاریخ مغول،  از جنگیز تا تیمور او امروز در غرب و میان احمقها بهترین کتاب شناخته میشود .  اشخاص معلوم الحال دیگر،  که در باره مغول نوشته اند مانند:  خاورشناس اتریشی،  بارون ژوزف فن هامر،  ایلخانیان ایران را در سال های 1841 تا  1843 م،  فرانترمن اردمان آلمانی،  چنگیز تشویش ناپذیر،  سرهنری هاروت،  انگلیسی  یک کتاب قطور چهار جلدی،  با عنوان تاریخ مغولها را نوشت.

      روسها در قرن نوزدهم،  بخش بزرگ قاره کهن،  از ماورالنهر و خراسان بزرگ را در اشغال داشتند،  سعی نمودند داستان حمله و کشتار مغول را برای تضعیف مسلمانان بکار برند.  بنابر این بارتولد بسال 1900 م،  درباره ظهور و سقوط امپراتور های بیابانی نوشت،  ولادمیرتسوف،  مسئله حساس و دشوار زمینه های اجتماعی و اقتصادی،  کشور گشایی مغول را حل کرد،  که تا این زمان توجیه برای آن نداشتند.  کتاب های زندگی چنگیز،  و رژیم اجتماعی مغول،  به دروغ پردازان غرب کمک بزرگی برای این موضوع بود،  که چگونه عـده ای قلیل بی سواد و بی دین را به مسلمانان  پیشرفته حاکم کنند.  اریک هاینیش، آلمانی بسال 1948 م،  تاریخ سری مغولها را،  که یک کتاب افسانه ای مغولی ساده و بی اهمیت و بدون تاریخ مشخص است،  انتشار داد.  برتولد اشپولر آلمانی تاریخ اردوی زرین و ایلخانیان،  و رنه گروسه فرانسوی،  داستان امپراتوری استپها را نوشتند.  چند نفر دیگر نویسنده،  کتاب های  دوره مغول میباشند،  که از کتاب های فوق الذکر استفاده کرده اند.  بسیاری از دروغ نویسان مغولی اظهار میدارند،  که منابعشان خطی و منحصر بفرد میباشد،  ولی جای تعجب است،  کسان دیگری این منابع خطی را ندیده اند.  دو منبع اصلی که مورد استفاده اینها قرار گرفته،  تاریخ  جهانگشای جوینی تالیف عطا ملک جوینی،  و جامع التواریخ رشید الدین فضل اله،  میباشد.  اصل ماجرا از این دو کتاب است،  که سرتاسر خیانت به ایران بزرگ، و دروغ و گزافه گویی و ضد و نقیض گویی است،  در دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ توضیح داده ام.  از میان هزاران کتاب تاریخ ایران،  فقط روضه الصفا و تاریخ وصاف و حبیب السیر،  خیلی کم و اطلا عات ناقص، و اندکی درباره مغول دارند،  که از همین دو کتاب فوق الذکر گرفته اند.


   سواران یکه تاز دروغی

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

   عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی،  عکس شماره 4244 ،  همانگونه که می بینید،  اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند،  و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت،  با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند.  سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود،  و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان،  (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند،  و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند.  سوارانی که با اینگونه اسبها،  از نظر سواری و تربیت عادت داشتند،  نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند،  و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند.  این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است،  زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند.  می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند،  اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است،  قبایل با یکدیگر دشمن بودند،  از رعد و برق می ترسیدند،  مشروبخور هم بودند،  پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند،  و ایران را گرفتند.

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

      عزیزان اگر هوشیار نباشید و دقت نکنید،  در ادامه داستان سرایی های تاریخی و سرنوشت سازی های تاریخی،  یکبار دیگر برای ما ملت های قاره کهن سرنوشت می سازند.  همانگونه که بسیاری مثلاً اندیشمند نو سردگم هستند،  و می پرسند چرا در یک قرن گذشته ایرانیان سرگردانتر بودند،  عدم هوشیاری باز هم سرنوشت سازیها تکرار و تکرار می شود.  تنها گفتن و نوشتن از اینکه بخش هایی از تاریخ دروغ است،  کافی نیست باید بدانیم که چقدر در تاریخ زیاد دروغ گفته اند،  تا بتوانند هر آنچه می خواهند بکنند.  البته این را در نظر داشته باشید،  باید یک بخش از تاریخ را تخصصی بررسی نمایید،  بانوی گرامی پرنیان حامد الگوی خوبی در این مورد می باشد.  اگر کمی به برنامه مختلف،  که از خارج ایران پخش می شود دقت کنید،  می بینید عده ای را گماشته اند تا بشدت در بوق کنند و دروغ های تاریخ را تکرار نمایند.  غفلت از این آگاهی های و ندانستن موقعیت های کنونی و تاریخی ایران،  آسیب جبران ناپذیر به ایران و ایرانی وارد می شود،  که دیگر غیر قابل جبران خواهد بود.

   نقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران،  عکس شماره 4311 ،  این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند.

 اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

      اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری،  متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند.  بود و باش،  خورد و خواب آنها متفاوت است،  کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند،  هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته،  مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد،  و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند،  چون سوادش را نداشتند.  در باره این مسیرها و اسبها و شترها،  فیلم های مستند زیادی ساخته شده است،  چند روز پیش شبکه مستند ایران،  در این باره فیلمی نشان داد،  علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید،  زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است.

      حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران،  بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر،  گفته و نوشته اند،  که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند.  از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید،  آیا چنین کاری امکان دارد،  ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب،  بتواند برای مسابقه،  اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد،  که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود،  اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد.  می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا،  بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد،  ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان.  حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائل تاریخ لشکر و جنگ،  تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند.  جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید،  تا می توانید بگویید و بنویسید.

      در اینجا لازم به گفتن است،  برای آموزش یک سرباز سواره نظام،  نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود،  و نیز در این مدت،  اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند.  غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند،  به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن 19 را مطالعه نمایید.  یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو،  همین شتاب  در جمع آوری سواره نظام و اسب بود،  که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند.  الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر،  بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند،  الکی که نیست،  ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید.  دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند،  تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده،  فکر تحقیقی و تحلیلی کنند.

. . . ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران

قابل توجه پژوهشگران تاریخ

      پژوهشگران تاریخ،  مقالات کوتاه دروغ های حمله اسکندر و چنگیز را مطالعه فرمایید،  و به عنوان پژوهشگر،  مجددا در باره تاریخ های فوق با حوصله ای جدید و دیدی نو،  به بررسی پردازید .  کتاب هایی قدیمی ایرانی و خارجی،  که تاکنون درباره این جریان های تاریخی نوشته شده اند،  مشابه یکدیگر می باشند،  یعنی بدون ارایه اسناد واقعی هستند،  و با سلیقه های مخصوص به آن کتاب و آن زمان و به احتمال زیاد با  نفوذ استعمار و سازمان های مخفی یهود و کلیسا بوده اند،  که همچنان باقی مانده،  و در دسترس می باشند.  شما پژوهشگران گرامی،  یکبار دیگر با دیدی نو،  پرسش های زیر را بررسی نمایید:

  در طول تاریخ ایران،  قدرت و نفوذ سازمان های مخفی یهود و کلیسا و دینی،  چقدر بوده است؟

  تعهد و یا جیره خواری نویسنده کتاب های تاریخی،  به ملت و حکومت وقت یا استعمار چقدر بوده؟

  آیا چاپ کتاب های تاریخی و خطی،  از نسخه اصلی و واقعی است،  و یا دست کاری شده می باشند؟

  منابع آن چند کتاب خطی ایرانی،  که قرن ها بعد از اسکندر و چنگیز نوشته اند چیست؟

  نفوذ، واتیکان، روم، ونیز،  استعمار و غیره، در نوشتن تاریخ ایران،  چقدر بوده است؟

  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟

  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟

  بناها، جاده ها و نهرها،  گفته شده در دروغ نامه ها کدام و کجا بوده اند؟

  صحنه واقعی جنگ ها و اردو های نظامی کجا قرار داشتند؟

  ده ها و صدها پرسش دیگر؟

   نظر قابل بررسی انوش:  اشخاص دانشور علم جغرافی ـ تاریخ نباید به موضوعات سطحی نگاه کنند،  باید تمام مسائل را همه جانبه و با مدارک واقعی بررسی کنند،  و اساس جامعه شناسی تاریخی، روان شناسی تاریخی را در نظر داشته باشند.  تاریخ علم کمی نیست،  به وسعت میلیون ها کیلومتر مربع،  میلیاردها انسان، و هزاران سال است.  شهر دامغان،  که در واقع دم مغان است،  دم یا دام به معنی خانه و تکیه و به معنی انتهای هر چیز نیز می باشد،  مغان نیز مرکز و جمع مغ ها است،  دم مغان یا با تغییر آوا دامغان.  مرکز مغ ها که مغان باشد بوده است.  مغول جمعی از مغ های مغان است،  و مغولستان نیز استان سمنان کنونی ایران بوده است،  که تا شهر تاشکند کشور ازبکستان را نیز زیر نفوذ داشته است،  و کشور چین آن زمان نیز استان های مرکزی ایران بوده است،  جهت اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.

عکس انوش راوید در آثار تاریخی استان سمنان،  عکس شماره 4502.

کلیک کنید:  پرسش و پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول

   مارکو پلو هم دروغ از آب در آمد

      خانم فرانس وود،  مورخ انگلیسی در کتاب خود به عنوان،  آیا مارکو پلو به چین رسیده بود،  میگوید،  مارکو دروغگوست،  و هیچ گاه به ایران سفر نکرده و به چین نرسیده است،  و در واقع او دور تر از استانبول و شرق مدیترانه نرفته بود.  این شاید هزارمین محقق است،  که عقیده دارد سفر های مارکو پلو فقط یک افسانه است.  زیرا هیچ تصویر دقیقی از جامعه و زندگی مردم ایران و چین ارایه نمیدهد.  مارکو بروشنی با دروغ ادعا کرده ۱۷ سال از عمر خود را میان مغول سپری کرده،  ولی در واقع حداکثر به بنادر مدیترانه ای خاورمیانه رسیده،  و در آنجا اطلاعات خود را از نوشته ها و داستان های اعراب و ایرانیان،  و تعریف ملوانان که به آن نقاط میرفتند،  گرد آوری کرده است.

      تعداد زیادی اساتید تاریخ اروپا از نظریه خانم وود،  که ریاست بخش چینی را در کتابخانه سلطنتی انگلیس عهده دار است،  و مدت دو سا ل برای تحقیقات در پکن بوده،  حمایت میکنند.  پیتر هوبکینز نویسنده کتاب،  جهان گردان جاده ابریشم تا چین،  نیز همین عـقاید را دارد،  و گفته است در آن زمان هیچ اروپایی به چین نرفته،  و در هیچ تاریخ چینی ذکر از سفر یک اروپایی نشده است.  به نوشته ج ساندرز استاد سابق تاریخ دانشگاه کنتربری،  قوبیلای و تعدادی از سران دروغین مغول ساخته و پرداخته مارکوپلو میباشند.  منابع کتاب های نام برده شده،  در جستجو های اینترنتی به انگلیسی بیابید.

   :  داستانی که ملوانان و سیاحان برای مارکوپلو  می گفتند،  از چین استان ایران بود،  نه کشور چین کنونی،  بهمین جهت تاریخ نویسان و تحلیل گران به اشتباه افتاده اند،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای های تاریخی ایران بروید.

   عکس مجسمه های سنگی آرامگاهی شیر و شمشیر،  مشروح در تاریخ مجسمه سازی،  ملتی که از بدو تاریخ شیر و شمشیر نشان آنها بود،  ممکن است زمان کوتاهی اغفال ترفند های استعماری شوند،  ولی هرگز در نبرد و جنگ شکست نمی خورند،  فقط باید هوشیار نبرد نوپدید باشند،  عکس شماره 1461.


دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران

  پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی،  و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد،  که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد،  و کم و بیش باز نویسی می شوند.  از مطالب دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نکرده ام،  البته از کتاب های تاریخی،  که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند،  بهره گرفته ام.  خواندن وبلاگم را به عزیزان علاقمند به تاریخ و تاریخ اجتماعی،  که این گرایشها از زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند،  پیشنهاد می کنم،  البته خواهشمندم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایید.

      توجه نمایید،  باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد،  در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح نوشته ام،  و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  و این مسئله مهم را هم در نظر داشت،  که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است.  همچنین تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه امثال هالیود و یا دشمنان می خواهند.  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ،  و لینک های آن بخوانید،  به امید روزی که سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

      دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند،  هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند،  و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند،  که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد،  که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند،  و آنها را مجازی یا حتی واقعی به محاکمه بکشانند.

عکس تاریخی کتابدار پارسی در مشهد،  حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 545 .

تیمور لنگ افسانه ای پوچ

      در دروغ های تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل پوچ چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد،  و در ایران وسیع و تمام سرزمین های فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و ساده است،  که برای باور دشمنان ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما ایرانیان را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها دارند.

       تیمور لنگ فاتح دروغی و مسخره ای که در تاریخ خوش ایران عزیز بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است،  که از یک خان ایرانی ساده و بی اهمیت،  ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند هارولدلمب داستان نویس،  که از شخصیت های کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد،  و تیمور لنگ را چون داستان های،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته است.  این خان کوچک ایرانی را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند در موزه ها و آثار بجا مانده داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران عزیز به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید،  مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار،  صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.

      نام ایرانیان در سراسر تاریخ با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد،  که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند،  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتابهای تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتاب هایی که می گویند از روی کتاب های خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است،  و عده ای احمق دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و آنها فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن 21 ایرانی هم چون خودشان کودن هستند،  که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.

      سر جان ملکم ،  در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره تیمور گورکانی نوشته است،  که از آن دروغ نامه های اساسی می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  فقط دشمنان ایران هستند،  که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  سادگان هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله،  این قهرمان خیالی ذکر شده در کتاب های تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.  من، انوش راوید،  کتاب های تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم،  خواستم آنها را بخوانم،  و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود،  و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود،  که اصلاً قابل بررسی نبود و نیستند.  واقعاً این قبیل کتابها ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد،  تمام لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق نوشته و توصیف شده اند.

      مثلاً، با سادگی و بی سوادی می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم،  با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  بی سوادها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند،  آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد،  بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.

      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط سادگان باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.

      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله بودند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کردند،  برنامه جنگی آنها چه بوده است.  اصلاً فکر کرده اید بی سواد هایی که اینها را نوشته اند،  چقدر ساده بوده اند،  نوشته هایی را که با عقل و واقعیت جور در نمی آید،  کمی معقول تر بنویسند.  اینها داستان ها و افسانه هایی است،  که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و ساده ها باور می کنند،  نبرد های دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت افسانه ای.

      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغ های تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان و ضد تاریخها با این دروغها خوش باشند،  و فیلمها و داستان های کذایی 300 ها را بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغ های تاریخ را دریافتید و شناختید،  ما ایرانیان پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت،  و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.

      تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره کار های بچه گانه او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین ساده ای کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند،  و در دست دشمنان و ضد تاریخها تکثیر شد،  و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان خود،  دروغ های تاریخ را متوجه نشده و از روی کتاب هایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند،  پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن 21 پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها و افشای دشمنان و ضد تاریخ هاست. 

      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان ایران بزرگ،  بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً بی پایه و ساده نوشته شده اند.  ویل دورانت با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن 20  لازم بود با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود نوشت،  که با شیوه ناشیانه قرن 19 بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند،  که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد....،  پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت،  و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند،  با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن 19 استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  

      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و بی سواد تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نابود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت،  و هنرمندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد،  و رفتار با نزاکت داشت،  این پرت و پلاها را فقط  دشمنان و ضد تاریخها باور می کنند.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند،  و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن 21 هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.

   جالب:  گورکان = یعنی ریشه آن گور است،  گورکانیان خود را از کیان بهرام گور می دانستند،  که قرون میانه در هندوستان و ازبکستان حکومت کردند.  گور واژه ای ایرانی است،  که غور هم گفته شده است،  و به معنی اندیشه و خرد است،  در ادبیات بعد از اسلام بهرام گور را به معنی گیرنده گوره خر گفته اند،  که به نوعی اشتباه و کج روی و اهانت به ساسانیان بوده است.  

تاشکند یا اشکندر بالا

      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم وبیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:

    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.

     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.

    افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.

   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.

   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان ایران بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود 4000 کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود 20 کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که 4000 کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.

      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن 20 معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.

      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلا طین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.

      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.

   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.

   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.

   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.

 کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبلاگ

تعدادی نظر وپرسش و پاسخ

   نظر:  تیمور گورکانی افتخار ملت ترک است،  و فارسها می خواهند آنرا ندیده بگیرند.

   پاسخ:  در دروغ نامه های تیمور فاتح از قول خود تیمور نوشته شده،  که او راهزن و آدمکش بوده،  بدین ترتیب نمی تواند افتخار ملتی باشد.  در ضمن ترک و ازبک و غیره بودن آن چیزی را عوض نمی کند،  و دروغ همچنان باقی است.  در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن خوانین و سرداران بزرگی وجود داشتند،  که در انسانیت و معرفت زبانزد بودند،  ولی استعمار گران و دشمنان آنها را بزرگ و مهم نکرده اند.   وظیفه جوانان باهوش ملت های ایران بزرگ و قاره کهن است که نسبت به برداشتن دروغها و شناساندن واقعیتها اقدام کنند.

   پرسش:  آیا مقبره تیمور در سمرقند واقعی است،  مگر مقبره تیمور لنگ نیست؟

   پاسخ:  مقبره تیمور است،  ولی نه تیمور داستان های دروغی،  این تیمور ایرانی است،  که مانند بقیه ملت ایران براحتی می توانست به تمام سرزمین ایران سفر کند،  نه اینکه بچنگد و فتح کند.  در طول تاریخ ایران اختلاف و یا حتی جنگ های محلی بین خوانین و حکام وجود داشت،  و این نبردها آن جنگ های دروغ نامه تیمور فاتح نمی باشند.

   نظر و پرسش:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.

   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.

      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها 1890 تا 1910 بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در 1921 تا 1950 دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال 1890 جمعیت آنها حدود 20 میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور 100 میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از 10 میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟

      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.

   نظر و پرسش:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.

   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...

       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن 17 کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.

   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در شهر سمرقند کشور ازبکستان،  عکس از اینترنت،  عکس شماره 5703 .  از ابتدای قرن 20 تلاش بسیاری برای اسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.

کلیک کنید:  دروغ نبرد کاغذی ملازگرد

کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ در ایران

کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ معاصر هندوستان

   تاریخ معاصر هندوستان

   پیش گفتار

      تاریخ و تاریخ اجتماعی،  هندوستان، ایران بزرگ، قاره کهن و شمال آفریقا خیلی بهم وابسته و نزدیک هستند،  به همین جهت تاریخ این کشور را با دید دیگری به مرور می نویسم و پست می کنم.

  عکس تاج محل هندوستان،  عکس شماره 4100 از آلبوم عکس وبلاگ انوش راوید،  قبل از پیدایش استعمار گران در هندوستان،  و زمان حکومت های بابری فارسی زبان،  که در دروغ های تاریخی می گویند مغولها،  هندوستان در رونق و شکوفا بود.  در زمان بابری هندوستان براحتی می توانست وارد تمدن جدید بورژوازی،  و سپس انقلاب صنعتی شود،  اما حمله نادر شاه افشار که چون تیر پیکانی فقط دهلی را هدف قرار داد،  سیستم هندوستان از هم پاشید،  و راه ورود استعمار آماده شد.  در این مورد تحقیقات و تحلیل های تاریخی خیلی کم است،  آیا دسیسه ای برای حمله نادر به هندوستان وجود داشت،  آیا جبر تاریخ بود؟  و پرسش های دیگر که باید درباره آنها بررسی شود.

   خلاصه جغرافیای هندوستان

      نوع حکومت:  جمهوری فدرال،  مساحت:  3287000 کیلومتر مربع،  جمعیت:  حدود یک میایارد و دویست میلیون نفر،  پایتخت:  دهلی نو،  تعدادی از شهر های بزرگ بالای 10 میلیون نفر:  بومبای (بمبئی)، کلکته، مدرس، حیدر آباد، پونا،  تیره انسانی:  هندی 97 و ایرانی 3 درصد،  دین:  هندو 82 %، مسلمان 12 %، مسیحی و سیک و غیره 6 درصد. زبان رسمی علمی:  انگلیسی،  زبان رسمی دولتی هندی،  بیش از 1500 زبان و لهجه دیگر،  واحد پول:  روپیه،  تاریخ استقلال  1947 .

   کنگره ملی هند

      سال 1922 استعمار گران انگلیسی موفق شدند،  به جنبش آزادی بخش ملی هندوستان ضرباتی وارد آورند،  دادگاه ها و محاکمه و مجازات مبارزان راه استقلال را ادامه دادند.  ارگان های استعماری حکومت آتش اختلاف بین هندو ها و مسلمانان را شعله ور ساخت،  تا از اتحاد زحمت کشانی که به ادیان گوناگون اعتقاد داشتند جلو گیری کند.  این امر همبستگی طبقاتی زحمتکشان را مشکل می نمود،  و به نفع استعمار تمام می شد،  اما در 1928 ــ 1929،  بویژه در زمان عمیق تر شدن بحران اقتصادی جهان اعتلای جنبش ضد امپریالیستی از نو آغاز شد.  همین سالها بسیاری از موسسات صنعتی تعطیل شدند،  و تولید روبه کاهش رفت،   بیکاری افزایش یافت،  حقوق کار عموماً 30 الی 40 درصد کم شد.  بحران کشاورزی در وضعیت سنگینی خود را نمایان ساخت،  از میزان زمین های زیر کشت کاسته شد،  و بر شمار روستائیان بی زمین افزوده گردید.  فقر و گرسنگی بر پاره ای از مناطق سایه انداخت،  با همه اینها نهاد های بریتانیائی مالیاتها را افزایش دادند.  تمام اینها که ناشی از ستم استعمار انگلیس بود،  خشم مردم را قوت بخشید.  شرکت فعالانه کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی و روشنفکران در جنبش آزادیبخش ملی،  کنگره هندوستان را وادار ساخت،  تا از ارگان های حکومت انگلیس پاره ای خواستها را طلب نمایند.

      گاندی برنامه ای شامل 11 ماده،  به نام کنگره ملی هند اعلام نمود،  رئوس آنها بشرح زیر است:

   کاهش 50 درصدی از مالیت های زمین،  الغای انحصار دولتی بر نمک و مالیات بر نمک،  لغو تعرفه های حمایت آمیز از کالا های بافتنی خارجی،  کاهش پرداخت های رفاهی به مأموران انگلیس،  آزادی زندانیان سیاسی،  انحلال اداره پلیس مخفی،  و...

      در این برنامه خواستها اقتصادی ــ سیاسی گنجانیده شده بود،  اما به اصول سیستم استعماری لطمه نمی زد،  با اینهمه حکومت انگلیس این برنامه را رد کرد.  در مارس 1930،  گاندی در جواب آن،  مبارزه مبنی بر عدم تابعیت شهروندی را اعلام نمود.  این مبارزه با راهپیمایی مردم موسوم به راهپیمایی نمک،  که علیه انحصار انگلستان بر نمک صورت گرفت آغاز شد.  این انحصار برای مردم هندوستان یوغ سنگینی به شمار می رفت،  گاندی از تمام هندیها دعوت کرد،  که شخصاً به استخراج نمک بپردازند.  او خود در رأس 78 نفر از نمایندگان برجسته کنگره ملی مخالف با ارگان های حکومتی،  در رابطه با انحصار نمک به ساحل دریای گجرات رفت،  تا از آب دریا نمک تهیه نماید.  راهپیمایی سه هفته ادامه یافت،  و باعث شد که قشر های تازه ای از مردم به مبارزه علیه استعمار کشیده شده،  و به شهرت گاندی و کنگره ملی افزوده شود.

      با اینکه گاندی تلاش می کرد مبارزه عدم تابعیت شهروندی،  به آرامی انجام پذیرد،  اما در بسیاری از مناطق این حرکت گسترش یافته،  به مبارزه مسلحانه ضد امپریالیستی تبدیل شد.  در اواخر آوریل 1930،  در شهر پیشاور مرکز ایالت شمال شرقی شورشی به وقوع پیوست،  شهر دو هفته به دست شورشیان افتاد،  برای سرکوبی شورش سربازانی را که دین هندو داشتند گسیل کردند.  اما آنها از گشودن آتش به روی اهالی مسلمان پیشاور امتناع کردند.  مبارزه مسلحانه ای که در ماه مه در شهر شولاپور مرکز صنایع بافندگی ایالت بمبئی بوقوع پیوست،  از اهمیت کمی برخوردار نبود.  کارگران بافندگی انگلیسها را از شهر خود رانده،  و دو هفته شهر را در دست داشتند.  شورش مناطق روستایی را نیز فرا گرفت،  در بعضی از این مناطق روستائیان نه تنها علیه اشغالگران انگلیسی،  بلکه علیه مالکان زمین هندی نیز اقدام می کردند.  حوادث نشان می داد که مردم رفته رفته،  از شیوه های صلح آمیز مبارزه به صورت روز افزون دور می شدند.   ارگان های حکومتی بریتانیا نسبت به شورشیان مجازات های سختی را در پیش گرفتند،  آنها در بزرگترین شهر های هندوستان حکومت نظامی اعلام کردند.  بسیاری از نمایندگان کنگره ملی هند زندانی شدند،  به این ترتیب دوائر حاکم انگلیسی می کوشیدند،  که جنبش آزادیبخش ملی را دو پاره نموده،  و از طریق سازش با بخش معتدل بورژوازی و مالکان آن را تضعیف کنند.

   عکس  مراسم دینی هندوستان،  که بسیار دیدنی و زیبا و رنگی هستند، عکس های 4101 آ و ب،  استعمار گران خیلی تلاش و تبلیغات می کردند،  تا هندی ها گرفتار دینها و خرافات شوند،  در صورتی که قبل از استعمار در هندوستان دینها و مراسم دینی وجود داشت،  ولی خرافات در آنها خیلی کم بود.  مشکل اساسی مردم هندوستان تا آخر قرن 20 این بود،  که نمی توانستند خود را از اینهمه خرافات رها کنند،  تا اینکه در قرن 21 انفجار موج نو دارد کم کم جوانان با هوش آنها را بیدار می کند،  و حرکت به جلو را آغاز کرده اند.  این شتاب چندانی است،  و می گویند،  در آینده تا ده بیست سال دیگر هندوستان دومین اقتصاد دنیا بعد از چین می شود،  البته باشندگان دچار بحران امپریالیسم نو خواهند شد.

    سیاست های کنگره ملی هند

     رهبران کنگره ضمن جلب کارگران، دهقانان، صنعتگران و روشنفکران،  به جنبش آزادی ـ ملی هندوستان می کوشیدند،  با شیوه های غیر قهر آمیز مبارزه مردم را محدود نموده،  از طرح خواست های طبقاتی زحمتکشان و نفوذ اندیشه های قهر آمیز مبارزه در میان مردم جلوگیری کنند.  رهبریت کنگره ملی هندوستان تحت تأثیر نیرومند جناح راست قرار داشت،  که از بورژوازی و مالکان بزرگ دفاع می کرد.  این گروه از فعال شدن مردم به هراس افتاده،  و آماده بودند از طریق سازش با انگلیسها حقوق دومینیون،  برای هندوستان کسب نمایند.  اما جناح چپ متشکل کنگره ملی هند،  به مقابله با این سیاست برخواست،  این گروه بخشی از بورژوازی ملی، خورده بورژوازی،  و جوانان مدرسه را متحد می ساخت.

  یکی از رهبران جناح چپ جواهر لعل نهرو Jwaher lal Nehru  1886 ــ 1964 ،  بود.  او در خانواده نماینده بر جسته کنگره ملی هند متولد شده بود،  و پس از اتمام تحصیل در انگلستان به هند بر گشت،  و یکی از فعالان جنبش آزادی ـ ملی و از رهبران کنگره ملی گردید.  جناح چپ که در ارتباط با تشدید مبارزه ضد امپریالیستی رو آمده بود،  با قاطعیت هر چه بیشتر از استقلال کامل هندوستان دفاع می کرد،  رهبران کنگره ملی در اثر فشار مردم مجبور شدند،  که استقلال کامل هند را در برنامه خود بگنجانند،  اما آنها تلاش می کردند با نهاد های انگلیسی مذاکره کنند،  و با سازش های پی در پی،  از رشد و گسترش مبارزه انقلابی و تشدید تضاد های طبقاتی جلوگیری نمایند.  ادامه دارد و در اینجا پست می شود....

   تاریخ کشور لیبی

   پیش گفتار

      وظیفه ایرانیان است چون دوره هخامنشیان و اشکانیان،  برای کمک به تمام باشندگان قاره کهن و شمال آفریقا،  یا خاورمیانه اصطلاحی، بشتابند،  و با هوش ایرانی اوضاع را زیر نظر داشته باشند.  این کمک می تواند با تأثیر گذاری در برنامه های اطلاعاتی و ارتباطی خارجی،  و افشای دستان آشکار و پنهان استعمار و امپریالیسم در دخالت های تاریخی و جدید،  یا کمک فکری و معنوی،  یا انسان دوستانه به مردم جهت اهداف ملی منطقه تاریخی، باشد.  در این کمک دو منظور را می توان به تحلیل گرفت،  ابتدا کار انسان دوستانه،  سپس حرکت بسمت تمدن جدید کنترل انرژی.

      دشمنان تاریخی منطقه،  با انواع حقه بازی و ترفند و دروغ های تاریخی،  نوکرانشان مانند حسنی مبارک و بن علی و غیره،  را به حکومت رسانیده و نگه داشته اند.  مثلاً قذافی در آخرین سخنرانی خودش در زمانی که مردم را با جت بمباران می کرد،  کلی دروغ و دونگ و تهدید گفت.  او خیال می کرد که جوانان قرن 21 همان آدم های گذشته هستند،  که امکانات امروزی را نداشتند و هر پرت و پلایی را می پذیرفتند،  دلقک BP آنقدر احمق است،  که چیزی از امپریالیسم نو نفهمیده،  و نمی تواند درکی از گذر تمدنی داشته باشد.

   خلاصه جغرافیای لیبی

      حکومت:  از سال 1369 حکومت بی قانون و دیکتاتوری معمر قذافی،  مساحت: 1759540 کیلومتر مربع، جمعیت:  حدود 7 میلیون نفر،  پایتخت:  طرابلس حدود 2 ملیون نفر،  شهر های مهم:  بنغازی، مصراته، زاویه، الخمس،  تیره انسانی: عرب لیبایی و بربر 90 % و غیره 10 درصد، مسلمان 97 درصد، زبان رسمی عربی و لهجه بربری،  واحد پول:  دینار لیبی،  تاریخ استقلال:  1951. درآمد خالص نفت:  25 تا 30 میلیارد دلار،  یعنی نفری 4 هزار دلار،  که پول خیلی زیادی است.

*

   عکس شماره 4056 از آلبوم عکس وبلاگ انوش راوید،  نمونه یک روستا در عمق تاریخ اجتماعی،  از ابتدای تاریخ تا قبل از قرن 20 و پیدایش امپریالیسم،  مردم در صحرا های آفریقا و قاره کهن کاملاً خودکفا بود،  در روستاها و قبایل زندگی دایره ای بی دردسر داشتند ،  و مایحتاج خود را براحتی تهیه می کردند.

   تاریخ معاصر لیبی

      در آغاز قرن 20،  لیبی عقب مانده ترین کشور شمال آفریقا بود،  البته این عقب ماندگی با حساب تمدن بورژوازی اروپا بود.  لیبی در ساختار تاریخ اجتماعی،  دوران سازمان قبیله ای دینی بسر می برد،  و داری سبک کار پیشرفته و زندگی در دوران ویژه خود بود،  و تولیدات سنتی و ملی خوبی داشت.  تا سال 1911 لیبی زیر سلطه حکومت عثمانی بود،  ولی در سیرنائیک Cyrenaica فرقه دینی برادری سنوسی قدرت فراوانی داشت.  جنبش مذهبی سنوسی به طور کلی در خدمت سران پر قدرت قبایل بود،  شیوخ سنوسی تمام قدرت و بود و نبود مردم را در روستا ها و قبایل را در دست داشتند.  رئیس فرقه سنوسی ارتش بزرگی در اختیار داشت،  کل مردم با این شرایط تاریخ اجتماعی خو داشته،  و نارضایتی کلی و یا عمومی نداشتند.  استثمار عقب افتاده عثمانی،  به ترکیب اجتماعی لیبی کاری نداشت.

      در اوایل قرن 20 استعمار گران ایتالیا به لیبی حمله بردند،  آنها در سپتامبر 1911 به هنگام بحران مراکش در لیبی نیرو پیاده کردند،  که سبب جنگ ایتالیا با ترکیه شد.  ارتش کوچک ترکیه در آفریقا نمی توانست به طور جدی در برابر هجوم ایتالیا پایداری کند،  آنها با ایتالیا قرار داد صلحی امضا کردند،  که اشغال لیبی را توسط امپریالیسم ایتالیا به رسمیت می شناخت.  مردم لیبی پس از این قرارداد،  شجاعانه مدتها در برابر هجوم ایتالیا مقاومت کردند،  اما دشمنی و نفاق بین مردم شهر نشین شده ساحلی،  و مردم قبایلی،  موجب تضعیف نیرو های مقاومت ضد استعماری شد.  ایتالیا برای در هم شکستن کامل لیبی سعی می کرد،  ساختار اجتماعی کشور را در هم بریزد.

  در اکتبر 1942 ارتش انگلستان به فرماندهی مونتگمری،  به لیبی تحت اشغال آلمان و ایتالیا حمله کرد،  و توانست به راحتی لیبی را اشغال نمایند،  از آن زمان تاریخ لیبی دگرگون شد.  با وجود نفت و شرکت BP انگلستان،  باید قزافی همچنان حاکم مطلق آن کشور می بود.  در صورت تقاضا مشروح تاریخ آفریقا را پست می کنم.

   کلیک کنید:  تاریخ چین

   کلیک کنید:  استراتژی ملی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ دین و آئین در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ چین

   تاریخ چین

   پیش گفتار

      تفاوت هایی در تاریخ قاره ها و کشورها وجود دارد،  بمنظور بهتر شناختن گذر های تاریخی،  و نفوذ استعمار و امپریالیسم بخش هایی از تاریخ کشورها را می نویسم،  و بنا به نیاز وبلاگ ادامه می دهم.

   رویداد های انقلابی ابتدای قرن 20 چین

      بیدار شدن آگاهی سیاسی و گسترش فعالیت های انقلابی،  که از اوایل قرن 20 در بسیاری از کشور های آسیایی و قاره کهن بوجود آمده بود،  در چین ابعاد بسیار متنوع و ریشه داری یافت.  آگاهی ملی و احساسات میهن پرستی،  راه را برای گسترش عقاید انقلابی در صفوف روشنفکران و دانشجویان،  بورژوازی ملی،  کارگران مترقی و دیگر قشر های مردم هموار کرد.  سون یات سن 1866 ــ 1925  نقش بسیار مهمی در ترویج عقاید آزادی خواهانه،  استقلال طلبانه و تشکیل سازمان های انقلابی ایفا کرد.  اشاعه عقاید انقلابی در میان مهاجران و دانشجویان چینی در گرفته بود،  سون یات سن همه سازمان های ضد امپراتوری منچو را متقاعد نمود،  در یک سازمان انقلابی و توده ای تازه،  بنام اتحادیه تجدید حیات چین،  گرد آیند.

      در بهار 1905 سون یات سن،  در جلسه ای با حضور دانشجویان انقلابی چین،  در بروکسل نظریه مشهور خودش را،  که به نظریه سه اصل مردمی مشهور است،  ناسیونالیسم، دمکراسی و امکانات زندگی،  تشریح کرد.  این اصول در شرایط جامعه چین ابتدای سده 20،  به معنای سرنگون کردن سلسله منچو،  و استقرار جمهوری دمکرات،  و دادن حق مساوی برای استفاده از زمین توسط دهقانان بود.  این اصول پایه برنامه ای بود،  که سازمان های انقلابی مختلف چین آن را پذیرفتند،  و تشکیلات تازه ای بنام سازمان وحدت چین بوجود آوردند.  تمامی عناصر بورژوا دمکراتیک،  نمایندگان بورژوا ملی،  بعضی از قشر های مترقی زمین دارا و دانشجویان انقلابی،  به این حزب پیوستند،  و برای سرنگون کردن حاکمیت سلسله منچو در چین با یکدیگر متحد شدند.

      سون یات سن به ریاست سازمان وحدت چین برگزیده شد،  و بی درنگ مقدمات قیام انقلابی را تدارک دید،  سازمان وحدت چین روزنامه ای به نام مردم تأسیس کرد،  که در توکیو چاپ می شد.  فعالیت های سازمان وحدت چین زمانی آغاز شد،  که کشور را موجی از هیجانات انقلابی در بر گرفته بود.  در جنوب و جنوب غربی کشور،  چندین قیام توده ای در فاصله سال های 1906 تا 1911 به وقوع پیوست،  در سال 1906 نخستین قیام کارگران در تاریخ چین در شهر پینگ سیانگ Pingsiang از استان کیانگسی Kiangsi رخ داد.  در سال های 1907 ــ 1908 دهقانان، صنعتگران و عناصر خرده بورژوا،  در چندین استان بارها شورش کردند.  در سال 1915 شورش های دهقانی متعددی در گرفت،  تمام این شورش ها بدلیل سازمان نایافتگی،  و فقدان ارتباط کافی با ارتش،  و توده های مردم در دیگر بخش های کشور،  به شکست انجامید.

      امپراتور کوانگ هسو Kuang Hsu و همسرش تقریباً همزمان در پایان سال 1908 فوت کردند،  و برادر زاده دو ساله امپراتور بنام پو یی Pu yi به مقام امپراتوری رسید.  یعنی قدرت بدست نجبای منچوری به رهبری دو شاهزاده بنام های چین chin و چون Chun پدر پو یی افتاد.  در باره این امپراتور دوساله،  و اتفاقات تاریخی آن زمان،  چینی ها فیلم سینمایی بنام آخرین امپراتور ساختند،  با اینکه تجاری بود،  ولی برای دانستن از اتفاقات تاریخی آن زمان نسبتاً خوب بود.  نجبای چین نمی توانستند،  در مقامات عالی دولتی قرار گیرند،  این وضع موجب نارضایی شدید بورژوازی و زمین داران چین شده بود.  حکومت به پاره ای اصلاحات دست زد،  مانند تأسیس کمیته های مشورتی در استانها،  تجدید سازمان نظام آموزشی و غیره،  و به مردم قول داد،  که در اولین فرصت حکومت مشروطه سلطنتی در کشور برقرار خواهد شد.  اما بسیار طفره می رفت و مانور های الکی می کرد،  و نتوانست با این قبیل جلوی گسترش نارضایی ها را بگیرد.  حکومت تشکیل پارلمان را به فراموشی سپرد،  و انقلاب هر دم نزدیکتر می شد.

          سون یات سن و سازمان وحدت چین به رهبری وی،  فعالانه در سازمان دهی همه فعالیت های انقلابی شرکت می کردند،  و نمایندگان سازمان را به میدان های مبارزات می فرستادند،  تدارکاتی چون اسلحه و پول در اختیار شورشیان می گذاشتند.  سازمان وحدت چین با استفاده از تجربه شکست های اخیر،  بر سرعت و دامنه کار ترویجی در میان سربازان،  و یگان های جدیدی که مانند ارتش های اروپایی سازمان دهی شده بودند،  افزود.  بیشتر اعضای سازمان بویژه دانشجویان،  در پاسخ به درخواست سون یات سن به ارتش پیوستند،  تا به ترویج عقاید انقلابی در میان سربازان بپردازند.  در 1910 سربازان کوانگچو Kwangshow شورش کردند،  ولی شکست خوردند،  زیرا سازمان وحدت چین هنوز تاکتیک های توطئه آمیز را کنار نگذاشته بود.  روز 28 آوریل 1911،  شورش دیگری توسط سربازانی،  که با عقاید انقلابی آشنا شده بودند آغاز شد.  شورشیان اقامتگاه حاکم محلی را اشغال کردند،  ولی تعداد سربازانی که برای سرکوب اعزام شده بودند،  خیلی زیاد بود،  با وجود مقاومت سرسختانه،  سرانجام انقلابیون شکست خوردند.  همه زندانیان یکجا اعدام شدند،  اجساد هفتاد و دو سرباز که در نبرد کشته یا اعدام شده بودند،  توسط مردم گرد آوری و در تپه هوانگ هواکانگ Huanghuakang بیرون شهر کوانگچو به خاک سپرده شدند.  بعد ها یک ستون سنگی به یاد قهرمانی های آنان در این گورستان عمومی بر پا شد،  سون یات سن نوشت:  پس از آخرین شکست شورش کوانگتونگ روز به روز بر تعداد پشتیبانان انقلاب افزوده می شد.

*

   عکس تاریخی از چین،  چین امروز با این همه آسمان خراش و شهر های مدرن،  در نه چندان دور اینچنین بود.  در انقلاب های گذشته انسان های زیادی کشته می شدند،  که بدلیل نبود امکانات ثبت در آمار ها ذکر نشده اند،  عکس شماره 4081 .

    انقلاب 1911 ــ 1913 شین های Shin Hai

      9 مه 1911،  دولت به موجب فرمانی کلیه راه های آهن موجود،  و در دست ساختمان را در چند استان ملی کرد،  این کار ضربه سنگینی بر پیکر بورژوازی چین وارد آورد،  که در حال اجرای پروژه های خصوصی راه آهن بود.  25 مه ساختمان های راه آهن به یک کنسرسیوم بانکی با پشتیبانی سرمایه های آمریکایی، بریتانیایی، فرانسوی، آلمانی،  واگذار شد.  این اقدام آشکارا بر خلاف منافع ملی چینی ها بود،  خشم مردم را در سراسر کشور بر انگیخت،  7 سپتامبر 1911،  چائوارفنگ Cho erh feng فرماندار استان سچوان،  واکنش خود را با دستگیری رهبران جنبشی،  که برای دفاع از منافع سهام داران زیان دیده،  از ملی شدن ساختمان راه آهن به راه افتاده بود،  نشان داد.  با این اقدام کاسه صبر مردم لبریز شد،  و در شهر چنگتو Chengto قیام گسترده ای در گرفت.  فرماندار کشته شد،  و سرش را از تیری آویختند،  و مردم بالای آن تیر نوشتند:  تا زمانی که زنده بودی از بالا به مردم می نگریستی و لذت می بردی،  اکنون سر بی جانت می تواند به همان کار ادامه دهد.

     سازمان وحدت چین نمایندگانش را برای هماهنگ کردن فعالیت های قیام کنندگان به سچوان فرستاد،  در ماه اکتبر گردان مهندسی مستقر در ووچانگ،  که مرکز فعالیت نمایندگان سازمان وحدت چین و دیگر سازمان های انقلابی زیر زمینی بود،  شورش کرد.  11 اکتبر کمیته مشورتی هوپه به همکاری قیام کنندگان شتافت،  و استقرار حکومت جمهوری در چین را اعلام کرد،  پس از رویداد های ووچانگ،  قدرت انقلابی در هانکو و هانیانگ نیز بر پا شد.  دولت موقت انقلابی تشکیل شد،  و ارتش انقلابی مرکب از انبوه کارگران دهقانان و سربازان پیشین سازمان یافت.  مردم سراسر کشور از ارتش انقلابی پشتیبانی می کردند،  رویداد های ووچانگ الهام بخش اقدامات انقلابی مردم در شهرها و مناطق دیگر شد.  کارگران و دهقانان و قشر های فقیر و متوسط بورژوازی،  ستون فقرات این جنبش انقلابی را تشکیل می دادند.  اما زمینداران و افراد وابسته به بورژوازی کمپرادور ظاهری انقلابی بروز می دادند،  و قدرت را در استانها تصرف می کردند.  آنها به هر وسیله ای متوسل شدند،  تا فعالیت انقلابی مردم را متوقف،  و انقلاب را به سرنگونی سلسله منچو محدود کنند.

      سون یات سن در دسامبر 1911،  پس از سالها تبعید،  به چین بازگشت و در شانگهای مورد استقبال پر شور مردم قرار گرفت.  29 دسامبر 1911،  نمایندگان 17 استان وی را در نانکینگ به مقام ریاست جمهوری برگزیدند.  سرانجام در اول ژانویه 1911،  تشکیل حکومت جمهوری در چین اعلام شد.  سون یات سن در بیانیه ای خطاب به مردم نوشت:  سوگند یاد می کنم که بقایای زهر آگین حکومت استبداد را ریشه کن سازم،  در جهت منافع و رفاه مردم گام بردارم،  تا هدف اصلی انقلاب تحقق یابد،  و آرزوها و امید های مردم به واقعیت مبدل شود.

      اما در این بیانیه پاره ای از مواد برنامه اصلی سازمان وحدت چین،  به ویژه ماده مربوط به حق مساوی در استفاده از زمین دیده نمی شد.  سون یات سن هنوز آنچنان که باید و شاید به قدرت توده های مردم ایمان نیاورده بود،  و برنامه مشخص برای اصلاحات دمکراتیک تدوین نکرده بود،  در برنامه سیاست خارجی وی نیز نوعی تناقص دیده می شد.  سون یات سن ضمن آنکه به قدرت های بیگانه اعلام می کرد،  که چین از آن پس کشوری مستقل و نیرومند خواهد بود،  و از همه امتیازات و حقوق قدرت های امپریالیستی برخوردار خواهد شد،  در همان حال از قدرت های امپریالیستی خواهش می کرد،  که چین را برای رسیدن به این هدفش یاری کنند.  دولت سون یات سن مجموعه ای از انقلابیون بورژوا،  کارمندان بورکراسی پیشین و لیبرال بود،  که در آن لیبرالها بر بقیه تسلط داشتند.

      سلطه لیبرالها خط مش و سیاست های بعدی دولت جدید را تعیین کرد،  هیچ اقدامی برای دگرگون کردن شالوده ساخت اجتماعی ـ اقتصدی کشور،  یا از میان بردن سازمان قبیله ای و تشکیلات فئودالی در ساختار های تاریخ اجتماعی چین،  و تسلط امپریالیسم به عمل نیامد.  بدینسان خواست های توده های مردم تحقق نیافت،  دولت مصمم بود که انقلاب را به یک چهار چوب صرفاً بورژوازی محدود کند.  در این ضمن بورژوازی و زمین داران نیز که بر موج مبارزه سوار شده بودند،  تا انقلاب را متوقف کنند،  در پکن اقداماتی برای برچیدن بساط سلطنت به عمل آوردند.  پو یو از سلطنت کناره گیری کرد،  و بقیه اعضای خاندان سلطنتی نیز از او پیروی کردند.  زمین داران و بورژوازی لیبرال که از گستردگی و قدرت جنبش انقلابی به هراس افتاده بودند،  به گرد سیاستمدار توطئه گری به نام یوان شی کای Yuan shih kai،  که به فرماندهی کل تمام نیرو های ضد انقلاب منصوب شده بود، حلقه زدند.  قدرت های امپریالیستی هر روز به فشار شان بر دولت چین می افزودند،  و تهدید به مداخله مستقیم می کردند.

      امپریالیستها آشکارا به پشتیبانی از یوان شی کای برخاستند،  سون یات سن به منظور جلوگیری از جنگ داخلی و مداخله بیگانگان،  در 14 فوریه 1912،  به نفع یوان شی کای از مقام ریاست جمهوری استعفا داد.   یوان شی کای مقر دولت را از نانکینگ در منطقه انقلابی جنوب،  به پکن که نیرو های ارتجاعی در آنجا واحد های بزرگی از سربازان را در اختیار داشتند انتقال داد.  دهقانان که پس از انقلاب بهبودی در وضع شان حاصل نشده بود،  علیه زمین داران شورش کردند،  و خواستار زمین و کاهش بهره مالکانه شدند.  کارگر به همراهی قشر جوان و روشنفکر،  نیز مجدداً مسلحانه به میدان آمد.  اما سربازان یوان شی کای توانستند به زودی همه شورشهای پراکنده را در هم بکوبند،  سیاست های او مورد تأیید امپریالیستها قرار گرفت،  و کنسرسیوم بین المللی بانکی،  وام بزرگی به وی داد.

      25 اوت 1912  سون یات سن،  همراه چند تن از رهبران پیشین سازمان وحدت چین،  حزب تازه ای به نام کومین دان Kuomingtang،  حزب ملی تأسیس کردند.  در برنامه این حزب اشاره ای به اصل حق مساوی در استفاده از زمین نشده بود،  و بقیه اصول برنامه سازمان وحدت چین نیز از قاطعیت و روحیه انقلابی سابق تهی شده بود.  و به همین علت برنامه جدید گامی به قهقرا بود.  ولی همین نسخه دگرگون شده برنامه سون یات سن،  نیز یوان شی کای را خوش نیامد،  و او اعضای کومین دان را شدیداً تحت پیگرد قرار داد.  در ژوئیه 1913 سون یات سن از مردم خواست که انقلاب دوم را آغاز کنند،  سربازان در پاره ای از استانها دعوت او را پذیرفتند.  ولی این نمی توانست یک گذر تاریخی و حرکت به جلو و تکامل تاریخ اجتماعی باشد،  مردم تجربه دو سه سال گذشته را داشتند،  و به پشتیبانی سربازان شورشی بر نخواستند.  در نتیجه ارتش یوان شی کای آنها را بی درنگ تارو مار کرد،  فعالیت های حزب کومین دان ممنوع شد،  و سون یات سن و دیگر رهبران حزب مهاجرت کردند، بدینسان ارتجاع بر اریکه قدرت نشست.

      زمینداران و بورژوازی کمپرادور چین یگانه طبقاتی بودند،  که از ثمرات انقلاب چین بهره بردند،  توده های مردم به ویژه دهقانان به زمین یا آزادی،  که سال های سال آنچنان فداکارانه در راهش جنگیده بودند، نرسیدند.  با این حال انقلاب روح زندگی تازه ای در مبارزه مردم چین،  برای دست یافتن به استقلال ملی و آزادی اجتماعی دمید.  رشد و تکامل تاریخ اجتماعی،  پیوسته به ریتم و آهنگ گذشته است،  و در هر دوره شتاب سریع تری خواهد داشت.  ادامه دارد،  و در اینجا پست می شود.

آیا می دانید دانستن تاریخ انقلابها و گذر های تاریخی،  به چه تخصص و حرفه ای مربوط است،  و به چه درد می خورد؟

   کلیک کنید:  انقلاب مشروطیت ایران

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی ایران

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ معرکه گیری در ایران

   تاریخ معرکه گیری در ایران

   پیش گفتار

      معرگیری از ابتدای تاریخ وجود داشته،  و در بسیاری از مواقع تاریخ حکومتها از معرکه گیران بهره می بردند،  بهترین معرکه گیر کسی بود،  که بتواند داستان و برنامه خودش را خیلی واقعی جلو دهد.  قبل از پیدایش استعمار بیشتر معرکه گیری ملی و میهنی و یا دینی بود،  بعد از ورود استعمار به ایران،  معرکه گیری به سیاست و مملکت داری هم کشیده شد.  در سیاست و حکومت داری،  معرکه گیری خیلی جدی و چون واقعی جلو می کند،  که گویا یک اتفاق و جریان سیاسی است،  بگیر و ببند و حتی خونین است.  استعمار انگلستان برای اداره کردن کشور های مستعمره،  از این روش بخوبی استفاده می کرد،  و باعث اغفال توده های مردم می شد.  ادامه دارد و در اینجا پست می شود.

   معرکه گیری از ابتدای تاریخ

      همه ایرانیان با تاریخ پیش از اسلام ایران آشنایی نسبی دارند،  و آن را دوران درخشش کشور زیبایشان می دانند.  سلسله هخامنشیان کل آسیای میانه و خاور میانه اصطلاحی یا همان قاره کهن و شمال آفریقا رو تحت سیطره خود داشتند،  و تخت جمشید شکوهمند را که همه ایرانیان به آن می بالند ساختند.  سادگان بر این باورند که اسکندر غریبه،  و یا یک عده عرب بادیه نشین دوران قبایل بدوی،  به این فرهنگ پویا و درخشان حمله ور شدند،  و تمام قدرت ایرانیان رو به نابودی کشیدند،  و شاید خیلی از ایرانیان مشکلات کنونی کشور را،  از حمله بی پایه و اساس خانمان سوز اعراب می دانند.

      اگر تاریخ کشور های دیگه را بخوانید،  به یک تفاوت فاحش در مورد تاریخ ایران پی خواهید برد،  آن تفاوت این است،  که در کتب تاریخ دیگر سرزمینها و کشورها،  نویسنده وقایع تاریخی و بازگو کننده امروزی،  دلایل و مستندات را با زمان دقیق،  ذکر و تحلیل کرده،  و به بررسی وقایع پرداخته است.  نکته جالب در مورد تاریخ شکست های ایران این است که،  تماماً داستان می باشد،  تاریخ باستان ایران به همت جناب هرودوت معرکه گیر گفته شده،  خیلی جالبه هرودوت تقریباً 3 ــ 4 قرن بعد از اسکندر بدنیا آمده است،  داستان جنگ های ایران و یونان را طوری نقل کرده،  که براحتی توسط آدم های ساده قابل درک باشد.  تقریباً تمام تاریخها و باستانی های داخلی و خارجی،  فقط گفته های هرودوت رو نقل کرده اند،  بعضی ها پا را فراتر گذاشتند،  و مثلا کار بیشتری کرده و گفته های یک یونانی الکی بی مدرک و نشان واقعی دیگه را،  برای مقایسه با حرف های هرودوت آوردند،  و بعد از آن به بررسی اختلافات این دو داستان پرداختند!!

      در تمام گفته های هرودوت و تاریخ گوها و باستان شناسان معاصر هیچ اثری از مدرک نیست!  فقط داستان گویی است،  که برای معرکه گیری خیلی مناسب هستند.  نکته جالب توجه این است که،  نه در دوران درخشش ایران،  و نه بعد از آن،  هیچ دانشمند یا مورخ یا حتی معرکه گیری،  که ایرانی باشد،  اقدام به ضبط چیزی واضح از شکست های دروغی تاریخ پر شکوه ایران نکرده است،  آیا این موضوع عجیب نیست؟  واقعا چرا؟  تابحال به این فکر کردید؟  در کتاب های باستانی و دانشمندان ایرانی،  حتی یک خط با توضیح و تحلیل مستند،  در مورد شکست از اسکندر مقدونی،  حمله اعراب و شکستها و ناکامی های دوران های مختلف و درخشان ایران بزرگ وجود ندارد!.

   هرودوت اولین معرکه گیر

      تنها منبع تاریخ ایران،  در دوران درخشان باستان،  که مورد بهره برداری استعمار و امپریالیسم است،  بیش از یک معرکه گیر خیابان های یونان باستان نبوده است. هرودوت در شهر های مختلف با کمک چند دستیار جوان به معرکه گیری می پرداخته،  و داستان سرایی می کرده،  و او که نابینا بود،  از این طریق امرار معاش می نمود.  کتابی که به او منتسب کرده اند،  توسط خودش نوشته نشده،  بلکه توسط جریاتی چند قرن پس از معرکه گیری هرودوت،  به رشته تحریر در آمده است!

      برای داستان سرایی و معرکه گیری،  معرکه گیر باید داستان رو طوری بگوید،  که برای شنونده جذاب باشد،  مثال روشن فردوسی بزرگ.  مطمئنا هرودوت هم اینکار را می کرده،  هرودوت کار خودش را انجام می داده،  و هدفش از این داستانها،  سرگرم کردن مردم و مقداری پول بوده، هیچ جا هم ادعای مورخ بودن نداشته است.  این تاریخ دانها و باستان شناسان کنونی هستند،  که آن داستان ها را بدون تحلیل و عقل تاریخ می دانند.  پرسش مهم این است که آیا یک تاریخ دان و باستان شناس،  با کامیون کامیون مدرکی که دارند و پولی که می گیرند،  می تونند این داستان ها را عیناً،  به عنوان تاریخ یک تمدن به جامعه تزریق کنند؟  اصلا وظیفه آنها چیست؟  مگر نه اینکه باستان شناس یا تاریخ دان باید به دنبال دلیل و مستندات برای اثبات گفته ها و نوشته ها بگردد؟  آیا این چیزی جز پلشتی تاریخ دانان را،  در مقابل تاریخ کشور عظیمی مثل ایران به اثبات نمی رساند؟  یا شاید اصلا دلیلی برای ارائه وجود ندارد،  و دم خروس استعمار کافیست!.  ادامه دارد.

   عکس تاریخی معرکه گیران ایرانی با شیر،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 640 .

   معرکه گیری حاجی فیروز

      روز های پرشور عید نوروز در خیابانها حاجی فیروزها را می بینیم،  که می خوانند:  حاجی فیروزه،  سالی یه روزه،  و اگر رویتان را گشاده نیابند برایتان خواهند خواند:  ارباب خودم چرا نمی خندی،  و این ترانه را با صدای پرزنگ دایره دستی همراه می کند.  از گذشته های دور این ساده ترین سنت معرکه گیری خیابانی در نوروز بود،  که از ایران به غرب رفته سانتا کلاوس و یا بابانوئل نامیده شده،  و در سال نو با خواندن ترانه های زیبا،  به کودکان هدیه می دهد.  ایرانیان سالها پس از پایان دوران شاه خدایی و برده داری،  مردی زشت و سیاه چهره را به رقص می آوردند،  که نوید آزادی اجتماعی و روزگار نو را دهد.

   عکس تاریخی حاجی فیروز،  از فصل دوم کتاب تاریخ معرکه گیری،

   The History of the Harlequinade 1915،  عکس شماره 4445 .

      در گذشته ای نامعلوم،  این معرکه گیری ایرانی به اروپا رفته،  و اشکال معرگیری خاص خود را در طول تاریخ هر سرزمین بدست آورده،  ولی مضمون آنها یکی است.  با دیدی ساده شباهت آنها با حاجی فیروز دیده می شود،  عکس شماره 4446 حاجی فیروز در کنار سانتا!  بی تردید هر ایرانی که سال نو میلادی را در اروپا گذرانده باشد،  مرد سیه چرده ای را همراه سانتا می بیند،  که با حرکات شادی بخش و گاها دلقک گونه،  شیرینی و ابنبات میان بچه ها پخش می کند،  این شباهت تصادفی نیست،  و ریشه در تاریخ ایران،  حکومت اشکانیان و ائین مهر و میترا دارد.

   عکس حاجی فیروز های بدلی در اروپا،  عکس شماره 4446 .

   کلیک کنید:  هلنیسم دروغ بزرگ غرب

   کلیک کنید:  نقشه های شوم سرنوشت سازی

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

چند پرسش و پاسخ

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

   نظر:  درود،  به ما هم سری بزنید،  نظرتان درباره جنگ سایبری و عملیات با انیرانی ها چیست؟  در ضمن من خودم آذریم و نه ترک،  و از این جهت از هر کسی وطن پرست ترم.

   پاسخ:  من مخالف هر گونه نبرد قهری و دشمنی تراشی هستم،  زیرا بدلیل مختلف ما یک ملت آسیب پذیریم،  و در کل تاریخ ملت صلح چو بوده و هستیم،  بنابر این با هرگونه جنگ و عملیات جنگی و شبه جنگی مخالف هستم،  تاریخ ما ایرانی ها بر کار فرهنگی استوار است،  در باره جنگ نرم و تهاجم فرهنگی در نبرد نو پدید نوشته ام.

      همچنین ضمن ابراز خوشحالی از وطن پرستی شما،  ما ایرانی ها همگی آذری هستیم،  مثلاً  نام خراسان و خوزستان و آذربایجان به یک معنی است،  و از آذر و خورشید می آید.  ولی مردم می توانند وابسته به تیره های مختلف قومی و قبیله ای و زبانی باشند،  و مسلمان و مسیحی باشند،  یا آذری که بسیار تاریخی تر از همه فرهنگ هاست باشند.  در بسیاری از کشورها مانند هندوستان و چین،  ویتنام و اندونزی، کنگو و آفریقای جنوبی، و بسیاری دیگر مملکتها، ده ها و صدها ملت و قوم با هم و در کنار هم زندگی می کنند،  حتی اختلاف های کم و زیاد با هم دارند،  ولی همگی زیر یک ناسیونالیسم بسر می برند،  زیرا با آن ناسیونالیسم تاریخشان ساخته شده،  اجتماعشان شگل گرفته،  اقتصادشان با هم هست.  اما از زمان پیدایش استعمار همیشه استعمار و امپریالیسم سعی می کردند،  با انواع ترفندها بین ملتها و مردم پیرو دینها مختلف یک کشور،  اختلاف و دشمنی درست کنند،  تا بتوانند منافع و منابع آن کشور را غارت کنند.  ایران هم از این شگردها دور نبوده،  در چند صد سال گذشته این ترفندها باعث جدا شدن بیش از نیم خاک ایران بزرگ از هم شده است،  و احمقانه می خواهد این روند را ادامه دهند.  هم اکنون وظیفه جوانان با هوش ایرانی است،  که این ترفندها و شگردها را بشناسند،  و بساط استعمار و امپریالیسم و چهره ها و کارگزاران استعمار را افشا کنند.

   پرسش:  چرا می گویید ایران بزرگ،  ایران از ملیت های مختلف تشکیل شده؟

   پاسخ:  ایران نام خاص یک قوم و طایفه نیست،  در گذشته ها هندوان به سرزمین وسیعی،  که از غرب سند تا شرق دجله بود،  ایران به معنی سرزمین اقوام و عشایر و ایلها می گفتند.  در دوران پادشاهی قاجار استعمار و شرکت هند شرقی،  بطور رسمی این سرزمین وسیع در جغرافیای سیاسی جهان را ایران نامیدند.  از بدو پیدایش جغرافیای سیاسی،  بخش هایی از این سرزمین جدا گردید،  و ایران کنونی باقی ماند،  این باقی مانده با جمع تمامی سرزمین های تاریخی ایران بزرگ می شود.  قبل از پیدایش بورژوازی و جغرافیای سیاسی،  مرزها و حاکمیتها توسط محدوده زمین های عشایری و ایلی شناخته می شد.  امروزه می دانیم که ایران در مرکز خاورمیانه و آسیای میانه اصطلاحی،  که همان قاره کهن است قرار گرفته،  و بدلایل مختلف جغرافیایی از اهمیت زیادی برخوردار است.  در اینجا یاد آوری نمایم از سمت غرب یعنی از اروپا به این سرزمین و جغرافیا،  پارس و ماد می گفتند،  که از قول کتیبه های هخامنشی آنها نیز نام یک قوم و ملت خاص نمی باشند،  و همگونه مردمان دارند.  در این باره بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام،  به لینکها مراجعه شود.

   پرسش:  آیا علت اصلی تشکیل شهر نشینی در ایران مسئله آب بوده،  یا دفاع و جنگ؟

   پاسخ:  این خود یک بخش مهم در تاریخ می باشد،  بزودی در این باره تحت عنوان،  استراتژی شهرهای تاریخی ایران،  می نویسم.  هر دو مسئله اهمیت دارند،  در موضوع تمدن های تاریخی ایران،  در ایران و ایرانیان نوشته ام،  که برای حفظ آب و قنات،  مردم مناطق وسیع مجبور به سازش و اتحاد و همکاری بودند،  ولی در ضمن آفند ها و نیاز به دفاع هم وجود داشته است،  که ساخت قلعه ها و استحکامات و دیوار و دروازه را ایجاب می کرده است.  می توانید بیابان های تاریخی ایران را بخوانید،  و از این موضوع در تاریخ مطلع شوید،  در داستانها و اساطیر ایرانی هم در این باره نوشته شده است.  در هر صورت این پرسش موضوعی نیست،  که براحتی بتوان از آن گذشت،  توانایی دفاعی ایرانی عدم حمله و اشغال را بدنبال داشته،  که خود بخود باعث می شود دروغ های تاریخی زیر پرسش قرار گیرد.  مشروح بزودی در:  استراتژی شهرهای تاریخی ایران.

   پرسش:  چرا در وبلاگ  ravid.blogsky.comمقالات سیاسی منتشر می کنید،  چه ربطی به تاریخ دارد؟

   پاسخ:  وقتی بجای بررسی های علمی،  تاریخ و تاریخ اجتماعی را پر از دروغ کرده،  و از آن برای تهاجم فرهنگی و جنگ نرم استفاده می کنند،  خود بخود تاریخ را سیاسی نموده اند.  برای بهتر فهمیدن چنین کاری بعضی تحلیل های سیاسی لازم می شود،  که در وبلاگ پست های عمومی ravid.blogsky.com می نویسم.

   پرسش:  اگه ممکنه چند منبع (کتاب)،  که در اون ذکر شده اسکندر مقدونی یه شخصیت خیالی بوده،  و در اصل اسکندر اشکانی هست + تخت جمشید بوسیله اسکندر مقدونی به آتش کشیده نشده + هرودوت دروغگوی بزرگی بوده،  رو معرفی کنید (لطفا همراه با ذکر منبع شرح بدین).

   پاسخ:  در این باره بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام،  برای اولین بار در تاریخ نویس ایران است،  که من به  موضوعات دروغ های تاریخی پرداخته ام.  می دانم بزودی بیشماری جوانان با هوش وطن دوست،  از این راه پیروی خواهند کرد،  و با تمام کوشش نسبت به حذف دروغهای و گرد آوری منابع بیشتر برای نگارش واقعیت های تاریخ با شکوه ایران و قاره کهن اقدام خواهند کرد.  با مطالعه دقیق و با حوصله وبلاگ متوجه منابع واقعی گرد آوری شده بدور از دروغ کتابهای تاریخی دروغ نویس می شوید،  دانستن واقعی چند هزار سال تاریخ به وسعت یک قاره،  تخصص و حوصله و زمان می طلبد.

   پرسش:  ضمناً یه منبع به اسم جغرافیای استرابو رو معرفی کرده بودین،  که توش ذکر شده بوده هرودوت دروغگو هست رو نتونستم گیر بیارم.

   پاسخ:  بزودی درباره استرابو یا استرابون مشروح می نویسم،  فعلاً از ویکی پدیا استفاده نمایید،  لینک آن:

   http://en.wikipedia.org/wiki/Strabo

   پرسش:  چرا در پاسخ به پرسش ها می گویید بر اینجا و یا آنجا را بخوان؟

   پاسخ:  پاسخ به پرسش های تخصصی در سبک کار وبلاگ تحلیل جامع دارد،  و چون نمی توان هر بار مطالب طولانی نوشت،  از این امکان اینترنت استفاده می کنم،  و با لینک های لازم پاسخ را جهت علاقمندان کامل می دهم.

   پرسش:  چرا در بعضی مقالات و پست ها،  که از اقوام ایرانی نام برده اید،  از لر یا ترکمن و دیگران نامی نیست؟

   پاسخ:  در مقالات متعدد برای جلوگیری از انبوه نویسی،  فقط  تعدادی از انبوه نامها را استفاده می کنم،  و این بهره بردن تناوبی است.  نام تمام ملتها و اقوام زیاد ایرانی را بردن،  ممکن است برای خوانند خسته کننده شود،  همانگونه که شما هم نوشته اید،  و دیگران.

   پرسش:  آیا تمام فیلم های مستند و علمی تلویزیون های منوتو و بی بی سی،  و تلویزیون های دیگر خارجی دروغ است؟

   پاسخ:  یکی از کار های علما، ارشاد، دانشگاه ها،  در زمینه تخصصی خودشان بررسی های مختلف منجمله ضبط و بازدید فیلمها تحلیل و اظهار نظر درباره آنها است.  کسانیکه پول می گیرند و وظایف قانونی و اجتماعی دارند،  حذف و فیلتر کردن و نادیده گرفتن آنها،  خوب نیست و عواقب بدی دارد.
   نظر و پرسش:  اگر اینهمه تاریخ نوشته شده از تاریخ طبری، بیهقی، جامع التواریخ رشیدی رشیدالدین فضل اله، نزهت القلوب حمداله مستوفی، راحه الصدور محمد راوندی و ...،  و نوشته سفرنامه هایی چون ابن بطوطه، ابن حوقل و ...،  که در مورد سلاطین ترک غزنوی، سلجوقی، مغول، تیموری و غیره نوشته اند،  دروغ فرض کنیم چطور به نوشته های شما که طبعا از چنین منابعی هم برخوردار نیست اعتماد کنیم،  ایران کشوری است که حداقل بعد از اسلام عنصر فارس (جز حکومت های محلی چون صفاریان وسامانیان)،  بر این کشور حاکم نبوده و تقریبا 1000 سال تمام و مستمر تا شروع حاکمیت پهلوی،  عنصر ترک بر آن حاکم بوده است.  حالا چه خوب و چه بد این ترکان بوده اند،  که 1000 سال بر این کشور حاکم بوده اند،  و الان هم حضور آنها در جامعه ایران ملموس است.  گرچه الان از حداقل حقوق زبانی و فرهنگی در کشور برخوردار نیستند،  و در کشور نوعی سیاست آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی حاکم است.

پاسخ:  اگر وبلاگ را با حوصله و با دقت بخوانید،  پاسخ خود را می یابید،  بارها نوشته ام،  حمله مغول مغولستانی به ایران دروغ است،  و دشمنان بارها خواسته اند بگویند که ملت خوش چهره و خوش هیکل و باغیرت ترک و آذری،  با مغولها به ایران آمده اند،  که این موارد را کاملاً رد می کنم.  کتاب هایی که در آنها دروغ نوشته با آنهایی که واقعیت دارد متفاوت است،  برای همه کاملاً توضیح نوشته ام،  خواهشاً با دقت و حوصله وبلاگ را بخوانید،  و در صورت تخصص،  جهت برداشت دروغ های تاریخی گام بردارید.  در ضمن موارد سیاسی ذکر شده در نظرتان،  کاملاً با دیدگاه مردم متفاوت است،  باید از آنچه که دشمنان استعماری می خواهند،  دوری و افشا نمود.  

   پرسش:  آیا تمام فیلم های مستند و علمی شبکه های تلویزیونی منو تو یک و دو و بی بی سی و غیره دروغ است؟

   پاسخ:  می بایست فیلمها توسط دانشگاه ها، علما، اداره ارشاد و مراکز علمی کشور،  ضبط و بازدید شود، سپس سریع بررسی های علمی گردند،  و درباره آنها تحلیل نموده و اظهار نظر و نمایند.  حذف و نادیده گرفن، و فیلتر کردن آنها بطور کلی خوب نیست و عواقبی دارد.  

   پرسش:  چرا وبلاگ بلاگ اسکای شما فیل + تر شد؟

   پاسخ:  شاید بدلیل افشای دروغها و گفتن و نوشتن واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی است،  که البته واقعیتها همچنان در حافظه تاریخ باقی است،  و با فیل + تر از بین نمی رود.
   نظر:  در مورد شمشیر های باستانی تحقیق می کردم،  در مورد اینکه شمشیر کج عربی راهخامنشی گفته اید جالب بود،   شما در مورد تاریخ صنعت شمشیر های ایران مقاله ای بنویسید.  توی این مختار نامه عرب ها هلالی دارند،  و ایرانی ها صاف و صوف،  تا حالا چندین مدل شمشیر برای ایرانی ها دیدم،  دو مدل ساسانی یک شمشیر کلفت اشکانی  و این هلالیه هخامنشی!  چرا ایران از هر چی چند تایی دیگه داره!  ایرانی ها مثل بقیه یک چیز واحد ندارند.

   پاسخ:  اولین باری که شمشیر کح ساخته شد،  در دوران فولاد سازی آخرین سلسله هخامنشیان بود،  این که اولین بار چه کسی و در کدام استان هخامنشی پایه شمشیر کج را گذاشت معلوم نیست،  فقط در زمان هخامنشیان بود.  در بسیاری از بخش های تاریخ بخاطر وجود دورغها و نفوذ تاریخ نویسی استعماری،  ملت های قاره کهن را از یکدیگر جدا می کنند،  وقتی از هخامنشیان می گوییم،  یعنی یک وسعت جغرافیایی بیشتر از قاره کهن،  و مردمی که پیرو آخرین مرحله شاه خدایی در ساختار های تاریخی اجتماع بودند.  در زمان هخامنشیان اعراب به عنوان یک ملت دارای سرزمین سیاسی نبودند،  که بتوان اختراعی و ساختنی را به آنها نسبت داد،  و هخامنشیان هم تنها ایرانی نبودند،  بلکه از ملتها تشکیل شده بودند،  در هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید آورده ام.

      علتی که می گویید چرا ایرانی ها طرح های واحد ندارند،  بخاطر وسعت جغرافیایی و ملیتی،  حکومتی و سیاسی،  بوده است.  بزودی تاریخ صنعت شمشیر در ایران را می نویسم،  در بسیاری از سریال های تاریخی،  همانند کتاب های تاریخی اشتباه و دروغ بسیار است،  در هر صورت فیلم هستند،  و باید توسط دانایان علوم مربوطه،  مورد نقد و تحلیل قرار بگیرند،  تا پویایی و زنده بودن یک ملت را برساند.  اگر اختراعی یا دانشی را به ملت های دیگر نسبت می دهند،  دلیل کم کاری که چه عرض کنم،  کار نکردن و اهمیت ندادن ایرانی های متخصص،  به ناسیونالیسم و تاریخشان است.

   نظر و پرسش:  در این میان و در لابلای گروهی از گفته هایتان،  که سخت دانسته های گذشته را به سنگ پوچی و زاد اهرمنی میکوبد،  سخنانی پیچ در پیچ در برابر ماست.  از این رو که به واژگانی چون "امپریالیسم و استعمار" آویخته اید.  حال این گیاه سخت در پندار ما میروید،  که به روشنی راستی این همه داستانها چیست؟

   پاسخ:  امروزه با وجود اینهمه امکانات،  و انقلاب و انفجار ارتباطی و اطلاعاتی،  اگر کسی نداند و نتواند بداند که استعمار و امپریالیسم چیست و چه قدرتی دارد،  او نمی تواند در تاریخ و تاریخ اجتماعی کار حرفه ای انجام دهد.  در ضمن تمام نوشته ها و دانشی که من در این وبلاگ آورده ام،  تحلیل ها و تعلیل ها و نظرات شخصی است،  بارها آن را اعلام نموده ام و فقط برای ایجاد دید جدید برای تاریخ نگاری نوین است،  در این موارد توضیحات کامل در وبلاگ بارها نوشته ام.

   پرسش:  "استعمار" از چه گاهی آغاز به پردازش دروغ تاریخ ما کرد؟

   پاسخ:  در تاریخ می خوانیم که برادران شرلی با چند صد نفر به ایران آمدند،  از آن زمان کارشان را شروع کردند.  در گذشته ها و قبل از آنها بعضی از حکام و یا دینها برای اثبات حقانیت خود در تاریخ دروغ گفته و نوشته بودند.

   پرسش:  اسکندر در شاگردی ارسطو به راستی بوده؟

   پاسخ:  هیچ مدرک مستند و واقعی برای این موضوع وجود ندارد،  و کلاً این داستانها با فاکتورها و فرمول های تاریخی و تاریخ اجتماعی جور در نمی آید،  در این باره نوشته و باز هم خواهم نوشت.

   پرسش:  چه دژخیمی بین ایرانیان با عربی که یورش سختی نیاورده هست،  آیا به راستی باز "استعمار" چنین کرده؟

   پاسخ:  در آن زمان که عده ای حمله اعراب به ایران می گویند،  ملت قاره کهن در دوران تمدن قبیله ای بسر می بردند،  ایرانیان در تمدن سازمان قبیله ای که از زمان حکومت اشکانیان آغاز شده بود قرار داشتند،  و اعراب فقط در تمدن قبیله ای اولیه بودند،  به ساختار های تاریخی اجتماع مراجعه شود.  یعنی ایرانیها یک مرحله تمدنی از اعراب جلوتر بودند،  در تاریخ اجتماعی سابقه ندارد،  که یک تمدن جلوتر از تمدن عقب تر شکست بخورد.  البته در حاشیه مرز های زبانی و فرهنگی،  قبایل همیشه زد و خورده داشتند،  ولی این برخوردها هیچ کدام یک جنگ واقعی نبوده اند،  جنگ و حمله توسط یک حکومت سابقه دار و شناخته شده انجام می شود.  اگر کسی بدون دانستن دانش های مختلف تاریخی و تاریخ اجتماعی،  بخواهد درباره تاریخ بگوید،  گفته هایش چون داستان های بی پایه و اساسی می ماند،  که براحتی قابل نقد و رد کردن است.  بسیاری از کتاب های تاریخ از روی یکدیگر رو نویسی شده،  و در آنها به هیچ وجه تحلیل و تعلیل تاریخی و اجتماعی و جغرافیایی وجود ندارند.  استعمار گران برای پیش برد اهداف خودشان کار هایی می کردند،  که بین ملتها دشمنی ایجاد کنند،  تا اهداف خودشان را پیش ببرند،  این کارشان امروزه هم همچنان ادامه دارد و خواهد داشت.

   پرسش:  ایرانیان که با جان و دل کیش خود را دوست میداشتند،  چرا مسلمان شدند؟  تنها با فرمان" شاهان صفوی" چنین شد؟

   پاسخ:  قبل از قرن بیست و قبل از قرن 19 امکانات بدست آوردن دانش و اطلاعات کم بود،  و متداول ترین وسیله بدست آوردن حداقل دانش،  در دینها بود.  دینها نیز بی دردسر می تاختند،  چه دین هایی با خدایان متعدد در هند و یونان،  و یا دین های یک خدایی در قاره کهن.  قیل از ورد اسلام به ایران،  مردم داشتند رشد و تکامل با دین های متعدد را طی می کردند،  مثلاً دین مانوی کاملاً مانند اسلام شیعه است.  اما در دوران حکومت صفویه با پیدایش دسیسه ها و نیرنگ های استعمار،  رشد و تکامل دینی و منطقی و فلسفی،  و کلاً اجتماعی منحرف شد،  که خود تاریخی مفصل است.  جهت اطلاع بیشتر در این موارد،  مطالعه و پیگیری وبلاگ مهم است،  منجمله تاریخ دین و آئین در ایران،  و تاریخ ورود نام های عربی به ایران.

   پرسش:  همچنان بر من پندار راسخی از گفتار شما بدست نیامده،  تنها شما برمن چند دلیل راسخ بیاورید،  که عرب ها به راستی بر ایران یورش نیاورده اند،  و کتابها نسوزانده اند و قرآن خود را بر ما تحمیل نکرده اند؟

   پاسخ:  چند صد صفحه نوشته و هزاران پرسش و پاسخ در وبلاگ انوش راوید است،  اگر کسی متوجه نشود،  که چقدر دروغ و دونگ، معرکه گیری و رجز خوانی،  بخورد ملتها داده اند،  بهتر است بی خیال این وبلاگ شود.

   پرسش:  آیا به نیرنگ و فریب به خاک ایران آمدند،  یا با پیروزی بر سپاه ایران،  اینکه آنها زنان ایران را همچنان که در فرهنگ عرب رسم است،  به عنوان غنائم از آن خود نکردند؟

   پاسخ:  این دروغها را دور بیزید،  و دانش جدید تاریخ واقعی را در اندیشه خود قرار دهید،  همان پاسخ بالا برای این پرسش است.

   پرسش:  آیا سخنان شما تنها سرپوشی است،  بر یکی از دهشتناک ترین بخش تاریخ ایران؟

   پاسخ:  من چکاره هستم که بخواهم،  بر تاریخ سرپوش بگذارم یا سرپوش بردارم،  من با تحقیقات مستقل و تحلیل های نوین،  دروغها را افشا می کنم،  در مجموع این نظرات من است نه خود تاریخ.
   پرسش:  آیا ایرانیان بسیار بی غیرت بوده اند،  که اجازه ورود و تاراج را به عربها دادند؟

   پاسخ :  در شرایط تاریخی و تاریخ اجتماعی،  و بنا به دانش ساختار های تاریخی اجتماع،  غیرت و بی غیرتی در هر دوره و زمان مفهوم متفاوتی دارد.  برای این موضوع که چه وقت و با چگونه شرایطی،  غیرت و بی غیرتی وجود داشته و یا هست و خواهد بود،  نیازمند تحقیق و تحلیل های وسیعی در زمینه جغرافیا ـ تاریخ است.
  پرسش :  ایرانیان از در بخش سپاه از عربان شکست خورده اند؟

   پاسخ :  از نظر تحقیقات و دانش من،  جنگی ملی و میهنی بین ایرانیان و اعراب وجود نداشته،  همانگونه که قبلاً نوشته ام،  ممکن است در مرز های قبیله ای زدو خورد هایی بوده،  اما هیچ کدام جنگ بزرگ نبوده،  و همه داستان و در ادامه تاریخ معرکه گیری است.
   پرسش :  آیا ایرانیان از فرهنگ و هویت خود زده شده بودند،  از این رو عرب را مجال جولان دادن شد؟

   پاسخ :  گویا فیس بوک و تلویزیون فارسی وان،  با ایرانیان چنین کرده،  که از دین خود بریده باشند،  در تاریخ و فرهنگ یاد گیری زمان فراگیری هر دوران مشخص است.  اعراب بدلیل جغرافیایی و تاریخی، ژنتیکی و ارثی،  بیشتر می توانستند پردازش دین نمایند،  در گذشته دینها حرف اول را می زدند.  همانگونه که مانی گفته بود،  برای پیشبرد اهداف دینی،  باید رحانیون سخنور تربیت کرد،  و برای موعظه به میان مردم فرستاد،  یا بزبان ساده تر توده ها را اغفال نمود.  با دقت و مطالعه دقیق در این موارد،  متوجه می شویم آنچه که شما می گویید جولان اعراب،  از کجا و چیست.
  پرسش :  آیا ایرانیان دریافتند که فرهنگ خود،  و کیششان نسبت به کیش عربان دون تر است،  از این رو مسلمان شدند؟

   پاسخ :  در این پرسش گویا در گذشته های دور،  اینترنت و ماهواره و ارتباطات خوب وجود داشته،  که ایرانیان در مدت کمی بفهمند،  آن یکی بهتر و بدتر است.  امروزه در کوهستان های ییلاقی چلاسر و جل ما،  که زمین های قیمتی دارد،  هنوز افرادی هستند که نمی دانند شاه دیگر نیست و جمهوری است،  چه برسد به آن دوران.  اسلام بیک باره نیامده و زمان برده،  اولین گام های آن از زمان های بس دور تر نهاده شده بود،  و در مانویت بیشتر از هر دوره ای پیدا شد،  در این باره در تاریخ دین و آئین نوشته و ادامه می دهم.
  پرسش :  آیا ایرانیان مردمی انقدر عرب دوست بودند،  که بعد از سالها با فریاد یعقوب لیث به خود آمدند،  و باز هم نه تمامیشان؟

   پاسخ :  مردمی که در دوران قبیله ای زندگی می کردند،  بسبک همان دوران وارد کار زار و نبرد های سیاسی و جنگی می شدند،  ما نباید دروغ های تاریخ را بدور از تحلیل های نوین باور کنیم.  همانگونه که بارها نوشته ام،  مطالعه و پیگیری این وبلاگ کمک می کند،  چگونه بتوان تاریخ را درک نمود.  بمنظور درک این پرسش دیدن اخبار این روزها قاره کهن مهم است،  کشور های افغانستان، لیبی، یمن، عربستان که در خبرها هستند،  قبیله ای می باشند،  کشور های مصر، تونس، ایران، ترکیه،  قبیله ای نیستند،  کشور های عراق، الجزایر، لبنان، اردن،  نیمه قبیله ای اند.  دیدن و بررسی و تحلیل اینها،  در زمینه های سیاسی، نظامی، اقتصادی،  کمک به درک از گذشته و تاریخ می کند.
  پرسش :  دانشمندان ایرانی نیز تا دیر زمانها خود را عرب دوست میدانستند،  از این رو بزرگترین کتابشان را چون ابن سینا به عربی نگاشته اند،  چرا؟

   پاسخ :  اولین پیدایش کتب علمی به زبان عربی مربوط به مانی و مانویت است،  مانی یک ایرانی زاده نجف بود،  بسیاری از نوشته های دینی مانی شباهت به شیعه دارد،  قبلاً  در این باره نوشته ام.  شاهنشاهی ساسانیان بعلت سختگیری در آزادی،  باعث شد از آن تاریخ نگارش کتب به زبان عربی در ایران غربی آغاز شود.  از همان دوره در ایران شرقی زبان دری رشد نمود،  و تا زمان استعمار انگلستان زبان برتر علمی در بخش بزرگی از ایران و هندوستان زبان فارسی دری بود.  مفهوم دوست داشتن عربی یا فارسی یا غیره در دوره های ساختار تاریخی اجتماع متفاوت بود،  امروزه آنچه که ما از همه چیز درک می کنیم،  نباید به تمام تاریخ بکشانیم.

   کلیک کنید:  تاریخ معرکه گیری در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ ورود نام های عربی به ایران

   کلیک کنید:  تاریخ فعالیت مزدوران بیگانه در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تمدن و آئین های کهن

   تمدن و آئین های کهن ساکنین بین النهرین

ادامه مطلب
<< 1 ... 8 9 10 11 12 ... 14 >>