X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

قرن سنت گریزی


قرن  سنت  گریزی

   پیش گفتار

      در قرن  21  بشر به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی میرسد،  حرکت سریع رشد تمدن کاملاً در تمام زمینه های این قرن پیداست.  البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن در دید تعدادی کمی از مردم که در جهالت عمیق و با مغزی فسیل شده هستند،  غیر ممکن است.  برای گذر تاریخی از این سال های مهم که راهی جدید و مرز های نو می طلبد،  فرای دانش و فکر سنتی امروزی است،  مردم نیازمند ابزاری هستند،  که به آنها آگاهی لازم را بدهد.  با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد،  تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیز شان بگشایند.  بدین منظور با روش استفاده از اینترنت میتوان بدون هرگونه اختلال در مسائل جانبی زندگی،  به مرامی نو دست یافت.  این برنامه می تواند مسیر فکری توده مردم را در چت ها و فیسبوک ها، وبلاگها و امثال،  تحت تاثیر قرار دهد،  و نگاهی نو و بینش علمی،  به آینده و سرنوشت باشد.  آنچه که روشنفکران جامعه می توانند انجام دهند،  ابتدا خود را قبول،  و سپس عشق به مردم و میهن داشته باشند.  توانایی و نوع برخورد برای چگونگی این انجام،  به زمان و تجربه و همگرایی روشنفکران،  همراه برداشت موج سومی امکان پذیراست.

. . . مقاله قرن سنت گریزی ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .

قرن سنت و سنت گریزی

      تغییرات در این وب نوشته سه جستن دارد:

   اول ـ  تغییرات در فکر و بینش،  که چگونه بیاندیشیم و استفاده از دانش،  و به چه منظور کار آید.

   دوم ـ  تغیرات کوچک و معمولی در زندگی،  و پدید آوردن شیوه های نوین برای گذران روزگار مان.

   سوم ـ  تغییرات بزرگ و مهم برای جامعه و چگونگی و هماهنگی ساخت روش های علمی و ملی.

      تفاوت برداشت تغییرات در زمان های مختلف خیلی مهم است،  لحظاتی واقعی بیاندیشید،  خوب بیاندیشید.

   پرسش از عموم:  1 ــ  آیا تفاوت کشورها و مردم دانا و نادان را میدانید؟

   2 ــ  موج های قرن 21 کدامند؟

   1 ــ  قرن  سنت  گریزی

      قرن  21  بشر به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی میرسد،  حرکت سریع رشد تمدن کاملاً در تمام زمینه های این قرن پیداست.  البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن در دید تعدادی کمی از مردم،  که در جهالت عمیق و با مغزی فسیل شده هستند،  غیر ممکن است.   برای گذر تاریخی از این سال های مهم،  که راهی جدید و مرز های نو می طلبد،  فرای دانش و فکر سنتی امروزی است،  مردم نیازمند ابزاری هستند،  که به آنها آگاهی لازم را بدهد.  با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد،  تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیز شان بگشایند.  بدین منظور با روش استفاده از اینترنت،  میتوان بدون هرگونه اختلال در مسائل جانبی زندگی،  به مرامی نو دست یافت.  این برنامه می تواند مسیر فکری توده مردم را در چت ها و فیسبوک ها، وبلاگها و امثال،  تحت تاثیر قرار دهد،  و نگاهی نو و بینش علمی به آینده و سرنوشت باشد.  آنچه که روشنفکران جامعه می توانند انجام دهند،  ابتدا خود را قبول،  و سپس عشق به مردم و میهن داشته باشند.  توانایی و نوع برخورد برای چگونگی این انجام به زمان و تجربه و همگرایی روشنفکران،  همراه برداشت موج سومی است.

   2 ــ  سنت و سنت گریزی چیست؟

      آنچه تاکنون و با همین دانش تا این لحظه،  و در تمام زمینه ها می دانیم و انجام می دهیم،  میشود سنت.  آنچه که با علوم جدید و در تمام زمینه ها از این لحظه می خواهیم کاملاً علمی انجام دهیم،  سنت گریزیست.  آینده متفاوتی  که آینده نگران امروز آن را پیش بینی میکنند،  حتماً اتفاق می افتد،  و باید با دیدی نو بدانیم که چگونه خواهد بود،  تا بتوانیم بر آن تاثیر گذاریم،  در این روزگار ما میتوانیم با دانش و بینش نو مسئول سرنوشت خود و اطرافمان باشیم.  اهرم های تغییرات و حرکت از قرن سابق به این قرن در دست روشنفکران اینترنتی است،  که پیوستگی امور و شیوه در تمام مراحل زندگی آینده را با آنچه شاهد هستیم هماهنگ کنند.  در گذر تاریخ از قرن  19  به  20  برای ایجاد یک مدرسه ابتدایی،  فسیلها در مقابل روشنفکران قرار گرفتند،  و امروزه مشابهتی شاهدیم.  ولی کسانی که سعی میکنند این تغییرات را درک نمایند،  با روحیه ای شاد و احساس موفقیت با آن برخورد می کنند،  حرکتی که فقط می توان آنها را تغییرات کوپرنیکی موثر بر تمامی نوع بشر نامید،  و ما را در روزگار خوشمان به تناوب دچار دلهره و سر گیجه میکند.

      در هر گذر و دوره خاص از تاریخ،  یک مسئله ای و عقیده ای بود،  که سنت گرایان سعی در حفظ آن داشتند،  و سنت گریزان در جهت عبور از آن در تلاش بودند،  که آنرا پیش تاریخ می نامم.   هزاران سال گذشته عبور از دین های متفاوت،  و صدها سال پیش عبور از مکتب های گوناگون و یکی دو قرن گذشته تلاش برای هویت و حق رای و غیره بود.  از این تغییرات و عبور از  سنت های گذشته و پیوسته به تاریخ مطالب زیاد نوشته شده و براحتی در کتاب های متعدد قابل دسترسی است،  که از تکرار آنها خود داری می کنم.

توانا بود هر که دانا بود

      قدرت علم و اقتصاد در قرن  21  کاملا متفاوت از تمامی تاریخ است،  بهمین دلیل امروزه گذشتن از سنت بسیار مهمتر از تمامی تاریخ میباشد.  کوتاهی از این کار عظیم خسارت جبران ناپذیر بزرگی در پی دارد.  مدت 5 سال است وبلاگ هایی دارم،  و هزاران جوان عزیز ایرانی از آنها بازدید کرده اند،  و حدود یک سوم این خوبان نظراتی نوشته اند،  که باعث تشویق من برای ادامه داشتن وبهایم شده،  ولی جای تاسف است،  که اساتید با تجربه ایرانی فقط چند نفر می شناسم،  که با اینترنت دوستند.  اگر می خواستم کتابی در باره  دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران  بنویسم،  امکان آن نبود به این ارزانی و راحتی در اختیار همگان باشد،  این اهمیت اینترنت در آینده است.  قدرت هایی که سنت گریزی را جهشی می پیمایند،  نود درصد رادیو و تلویزیونها و مطبوعات مهم را در سطح جهان به دست دارند،  و ما باید با حداقل امکانات ولی با تلاشی زیاد کار نماییم.

   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون به سنت و سنت گریزی فکر کرده اید؟

   3 ــ  ما باید نمونه و روش خاص ایرانی  بسازیم

      تغییر پیوسته،  تغییری راحت است.  در چنین حالتی گذشته،  چراغ راه آینده میگردد.  برای همین من همیشه نسبت به برداشت دروغها از تاریخ ایران،  تکیه می کنم.  آیا می دانید چرا در کشور ما هر وقت در باره دلیل وجود چیزی یا نهادی یا مراسمی و یا قواعدی سئوال میشود،  پاسخ همیشگی و تاریخی میشنویم (به این دلیل که ....).  ولی در کشور های سنت گریز،  پاسخ علمی و کاربردی برای هر موضوع دارند،  و یا می یابند،  میگویند (به منظور آنکه ....  زیرا ایرانیان پای بند دوران های تاریخی خود هستند،  هر چند که تمامی یا قسمت هایی از آن دروغ باشد.  در صورتیکه سنت گریزها به پیش رو می نگرند،  و همیشه از دانش های نوین در تمام زمینه ها استفاده میکنند.  ولی گاهی اوقات بدلایل جغرافیایی در تمام موارد آن،  حالت موازی و یا دوستی بین دو دیدگاه ایجاد میشود.  در نهایت با شرایط سیاسی خاص حاصل شده از آن موارد،  به گونه ای تقارن میشود،  که مدافعان وضع موجود را به دردسر می اندازد،  مهمترین این دردسر برای سنتی ها در این زمان اینترنت و ماهواره میباشد،  که جریان های فکری را جاری میکند.  از دل این همگرایی اجتماع روش های اقتصادی بطور کامل از یکدیگر جدا میشوند،  و سرمایه داری های سنتی و نوین و ضد آنها شکل خاص خود را میگیرند،  که در نهایت مقابل هم صف آرایی می کنند.  به نظر من تقارن شرایط بار دیگر به گونه جدی پیش آمده،  و تغییر همان چیزی که قبل از قرن  21  بود نمیباشد.  حفظ وضع موجود دیگر به هیچ وجه بهترین راه نیست،  راه آینده سنت گریزها چندان هم آسان نیست،  اما جالب و هیجان انگیز و شکوفاست.  لازم است تغییر را بهتر درک کرد،  و علل آنرا فهمید،  تا در راه و مبارزه خود برای آینده ای نو،  نیروی کمتری تلف کند،  و مسیر را بدرستی برود.  کسانیکه که سمت و سوی تغییر را درک میکنند،  بهتر میتوانند از این تغییرات بهره برداری کنند،  و باعث میشوند که جامعه از تغییرات استقبال کند،  و ما نع آن شوند که جامعه سنتی در مقابل آن واکنش نشان دهد،  بلکه جامعه را به خدمت میگیرند.  انسان عاقل جهان را از آن خود میکند،  ولی انسان غیر معقول از آن جهان میشود.  ما در آستانه زمان غیر قابل پیش بینی هستیم،  اگر شجاعان شمشیر و تفنگ و جامعه را از تاریخ دروغی گذشته نجات ندهیم،  و آموزش لازم و درک صحیح به جامعه فرستاده نشود،  در آینده همگی رنج بسیاری خواهیم برد.  این تغییرات سنت گریزی واژه دیگری برای رشد تاریخی جامعه در قرن 21 میباشد.

   4 ــ  تغییرات در این وب نوشته سه جستن دارد:

   اول ـ  تغییرات در فکر و بینش،  که چگونه بیاندیشیم،  و استفاده از دانش و به چه منظور کار آید.

   دوم ـ  تغیرات کوچک و معمولی در زندگی،  و پدید آوردن شیوه های نوین برای گذران روزگار مان.

   سوم ـ  تغییرات بزرگ و مهم برای جامعه و چگونگی و هماهنگی ساخت روش های علمی و ملی.

   5 ــ  تفاوت برداشت تغییرات در زمان های مختلف

      در گذشته های دور زندگی را دایره می پنداشتند،  هر روز بیدار شدن و خوردن و خوابیدن و چیزای ساده دیگری و تا آخر همان بود.  در قرون گذشته زندگی را یک خط مستقیم می پنداشتند،  که خوشبختی در کنار خانواده و با شیب ملایم به سمت پیشرفت و افزودن چند وسیله زندگی و پست و مقامی و امثال آن.  این شیب ملایم و گاهی تند را تغییر می پنداشتند،  در  صورتی که هرگز نمی توانستند،  کار و پول و صلح و آزادی و سلامت،  و ادامه شیب را،  پیش بینی کنند،  و همیشه نتیجه ای دیگر داشت.  قرنهاست بشر تغییرات را در توانایی و بدست خود،  و در شکل همان شیب می پنداشت،  و بدنبال ایده آل و سعادت شخصی خود،  در جهت امکانات و قدرت بیشتر بود.  این چشم اندازی  روی همه طبقات اجتماعی قرار داشت،  در صورتی که به آن دست نمی یافتند،  یا راضی نمیشدند،  و موقتاً کارایی خود را از دست میداد.  مردم دایم بدون توجه تغییر تدریجی و پیوسته داشتند،  و این تغییر گاهی ناگهان به تغییر ناپیوسته تبدیل میشد،  بدین جهت دست به شورش و انقلاب و جابجایی سلاطین میزدند.

      تغییرات ناپیوسته فاجعه نیست،  گاهی بهترین راه پیشرفت برای جامعه میباشد.  بعد از این جابجایی در جوامع این پرسش پیش می آمد،  که (حقه بعدی چیست؟)،  زیرا چنین مینماید که حقه قبلی کارایی خود را از دست داده است.  این همان تغییرات در قرون گذشته است،  ولی در نهایت همان شیب ملایم زندگی روزمره ادامه داشت.  در هر گذر تاریخی سرعت تغییر افزایش و اندیشه آن بهبود یافته،  ولی جامعه های که به چشم و پا بند های خود خو گرفته،  با سرعت و بینش فوق در مخالفت قرار میگیرد.  سرخپوست پرویی با مشاهده بادبان های کشتی های مهاجم اسپانیایی در افق،  پنداشت تغییرات عجیب و غریب جوی است،  و به کار خود ادامه داد،  زیرا در تجارب خود درکی از کشتی بادبانی نداشت.  آنها با فرض دایره بودن و پیوستگی زندگی،  آنچه بر دریافت شان منطبق نبود،  نادیده میگرفتند،  تا مصیبت نازل شد.  مثال دیگر،  اگر قورباغه را درون تشت فلزی با آب معمولی به آرامی حرارت دهیم،  میپزد بدون اینکه حرکتی کند.  نتیجه این دو مثال اگر بخواهیم گرفتار سرنوشت سرخپوست پرویی و یا قورباغه پخته نشویم،  باید در جستجوی تغییرات ناپیوسته باشیم و از آن استقبال کنیم.

      سال  1991  طوفان صحرا،  عراقیها را سریع نابود کرد،  و این ابتدای ورود قرن  21  و تغییرات جدید بود،  که با این اقدام تغییرات بنیادی قرن ورود خودش را نشان داد،  و گفت گذشته را دور بریزید،  که در غیر اینصورت تغییرات تمدن جدید مرزها را براحتی در می نوردد.  این اعلام ورود همانند شکست مهدی سودانی در  ام دورمان سودان به دست انگلیس در ابتدای ورود قرن 20 میباشد.  امروزه شکاف عظیم بین تغییرات واقعی دنیا و عدم تحرک و حرکت ما،  رفته رفته دارد بافت های کهن دیار را دگرگون می سازد،  که یاس و سردرگمی و بی آینده گی پیامد آن است.  برای ترسیم خطوط کلی آینده ای،  که با چنگ و دندان به سویش پیش میرویم،  هیچ قوه پیش بینی و بصیرتی در کار نیست،  برای شتاب بخشیدن و تسهیل انتقال به آینده هیچ برنامه ای وجود ندارد.  ابله مانند سرخپوست پرویی چشم خود را بر نشانه ها می بندد،  و نیازی هم نیست چون قورباغه در آب جوش بیش از حد تاخیر کرد،  و یا در انتظار یک انقلاب و منجی بود.  اگر ما بینش و عادت و شیوه عملمان را تغییر دهیم،  براحتی میتوانیم دورانی از کشفیات تازه و آزادی های تازه داشته باشیم،  در واقع عصر یاد گیری حقیقی است.

      بالاخره و خواه و نا خواه،  تمدن جدید،  اما به آرامی در زندگی ما سر بر آورده،  ولی کور دلان در همه جا مذبوحانه سعی در سرکوب آن دارند.  این تمدن جدید اشکال جدید خانواده و شیوه های دگرگون شده کار و عشق و امرار معاش و اقتصاد جدید و تعارضات سیاسی جدید،  و فراتر از همه اینها آگاهی تغییر یافته به همراه دارد.  در قرن  21  بشر جهان پیشرفته با جهشی کوانتومی به جلو میرود،  و شکوفا ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین باز سازی همه تاریخ را در مینوردد.  همچنین بیشترین اختلافات فکری و جامعه ای میان سنتی ها و سنت گریزها ایجاد شده است.

   6 ــ  تفاوت کشورها و مردم دانا و نادان

      بیشتر مردم اگر بتوانند و زحمت فکر کردن به خود بدهند،  میپندارند جهانی که میشناسند تا ابد دوام خواهد داشت.  برای آنان دشوار است که شیوه ای براستی متفاوت برای زندگی خود تجسم کنند،  چه رسد به آنکه تمدنی جدید را تصور کنند.  البته آنان متوجه هستند،  که اشیاء و امور در تغییرند،  اما میپندارند که تغییر و تحولات کنونی از کنار آنها خواهد گذشت،  و هیچ چیز اساس اقتصاد و ساختار سیاسی را متزلزل نخواهد ساخت.  این قبیل مردم با اطمینان تمام انتظار دارند که آینده تداوم حال باشد.  رویداد های سیاسی و اقتصادی و دانش های نوین اخیر این تصویر اطمینان بخش از آینده را به شدت متزلزل ساخته،  و تصویر یاس آور تری از آینده در میان مردم رواج روز افزون یافته است.

      غالبا چیز های کوچک بیشترین و دیر پا ترین تغییرات را ایجاد کرده اند،  مثلا  دودکش،  بیش از هر جریان فکری باعث تغییرات اجتماعی شده است.  بدون وجود دودکش،  همه باید در یک مکان مرکزی و در کنار آتش،  در محوطه ای با سوراخی در سقف تنگ یکدیگر می نشستند.  دودکش با خروجی های جداگانه اش،  این امکان را پدید آورد که اتاق های متعدد،  در یک واحد مسکونی گرم شوند.  واحد های کوچک توانستند مستقلاً در کنار یکدیگر بنشینند.  همبستگی قبیله ای در زمستان از بین رفت.  هیچکس با فکر سنتی تاریخی نیست،  که بگوید کاش دود کش یا حرارت مرکزی اختراع نمیشد.  این قبیل اختراعات،  یا مانند تلفن،  که اینک از نظر ما مهم نیست،  نا خواسته شیوه زندگی را تغییر داده است.

      به بیان دیگر در قرن  21 موج و نسل دیگری از تمدن آغاز شده،  و باز مانده گان از قرن گذشته در سردرگمی ها و نگرانیها و سرگردانی های شخصی گرفتارند،  و در تعارض کامل با موج نو که رعد آسا می آید تا زمان و زندگی را بگیرد.  اگر این را درک کنیم،  آنگاه بسیاری از رویداد های به ظاهر بی معنی قابل درک میشوند،  انقلاب در اراده و شعور و حرکتی نو برای بهترینها،  مجدداً بقایی معقول و قابل تصور مقدور میشود.

      دودکش و تلفن هر دو نوعی تکنولوژی هستند،  که چکاننده بالقوه ناپیوستگی بشمار میروند،  اما واقعیت اقتصادی چیز دیگری است.  حکومتها میتوانند برای مدتی آنرا به تاخیر اندازند،  اما برای همیشه امکانپذیر نیست.  کشورها بر اساس مزایای جغرافیایی و تاریخی و بر اساس مزایای نسبی خود دوران را می گذرانند.  مزیت نسبی به معنای وجود چیزی است،  که دیگران حاضرند بهای آنرا بپردازند،  خواه این چیز نفت باشد،  و یا مواد معدنی و یا نیروی کار ارزان،  و یا مغز متفکر و یا منطقه توریستی.  برای دنیای پیشرفته و کشور هایی با سابقه سنت گریزی بیشتر این مزایا مغز متفکر و تولیدات هوشمندانه است.   با فروش خدمات هوشمندانه و دانش بالا رفاه گسترش پیدا میکند و پیامد آن تقاضا برای مردمان هوشمند و دانش بیشتر می باشد.  بدین ترتیب جا برای کم داناها یا نادانها تنگ میشود،  و زندگی برای کشور هایی با نادانی بیشتر سخترتر میگردد.  سنت گریزها که طرفدار نو آوری و تغییرات هستند،  با آمیختن دانش های جدید و ایجاد فکر هوشمندانه و زندگی هوشمندانه،  در تمام شکل آن میتوانند تمام عرصه های تاریخی و جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را به راحتی در سراسر جهان بدست بگیرند،  و هر آنچه که می خواهند،  با مردم نادان بکنند.  بنابر این نباید از این قافله تغییرات عقب افتاد.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید استعمار و امپریالیسم یعنی چه؟   

   7 ــ  لحظاتی واقعی و خوب بیاندیشید

      در گذشته مادران میگفتند،  اگر دست به پشت هر کسی زدی و خاک بلند شد،  بدان که او کاری است.  ولی امروزه این داستان کاملاً مسخره و غیر قابل بررسی اقتصادی است.  امروزه دانش و هوش،  تولید کار مفید و اقتصاد خوب وابسته به تکنولوژی،  هر روز برتر در سازمانها میکند،  و این تکنولوژی و اقتصاد،  چنان با یکدیگر می آمیزند،  که به بروز نوعی ناپیوستگی شدید در شکل مهارتها و مقاصد بسیاری از سازمانها منجر میشود.  این سازمان های هوشمند توسط نیروها با دانش جدیدتر دیگر نمیتوانند سازمان سنتی باشند،  سازمان هوشمند،  به مراتبی غیر قابل باور در تمام زندگی تاثیر عمیق میگذارند،  و شکل های متفاوت و عادات کاری دگری دارند.  یکی از رویکرد های جدید و مهم را میتوان تجزیه و تحلیل اجتماعی یا به نامی  جبهه موجی  نامید.  این رهیافت،  تاریخ را به صورت توالی امواج پیاپی تغییر و تحول مینگرد،  و این سئوال را مطرح میسازد،  که حاشیه مقدم هر موج،  ما را به کجا میکشاند.  این رهیافت توجه ما را به جای پیوستگی های تاریخ،  که دارای اهمیت خاصی هستند،  به نا پیوستگی ها آن،  یعنی تغییرات و گسستگی ها معطوف میدارد.  در این سیستم،  وقتی الگو های مهم دگرگونی پدیدار میشوند،  آنها را شناسایی میکند،  تا اینکه بتواند بر آنها تاثیر بگذارد.

      در بیست سال گذشته،  بسیاری از کارها ایجاد شده،  که دارای تکنولوژی و دانش هستند،  که قبلاً تصور آنها هم نمیشد،  و این کار های جدید،  تاثیر خیلی زیادی در تمام کارها و کل زندگی گذارده اند.  همچنین در آینده نزدیک کار های زیادی شکل خواهد گرفت،  که هم اینک نمی دانیم چیست و چگونه است،  و کارگزاران آنها چه دانشی دارند.  دلیل این پدیده،  آمیزه نیرومند تکنولوژی و اقتصاد است،  که میتواند رسومات اجتماعی در تمام موارد آن منجمله سیاست را  دگرگون سازند.  در جامعه سنت گریز،  که با دانش های نوین و تکنولوژی روز و اطلاعات آمیزه  دارد،  زندگی راحت تر و شیرین تر است.  یافتن مشاغلی رضایت بخش آسانتر میشود،  زنان براحتی میتوانند خود را تامین کنند،  آنچه در روزگاران پیشین به لحاظ تکنولوژیک و اقتصادی و اجتماعی غیر قابل قبول و غیر ممکن بود،  امکان پذیر میشود،  نا پیوستگی در اقتصاد،  بدون اینکه جلب توجه کند،  به درون اجتماع راه میابد.  از واژه های پدیدار شده در زبان،  این موضوع را باید متوجه شد،  شوهران خانگی، خانواده های تک فرزندی، خانواده های دو درآمدی، کارکنان درون خانه، کارگزار بورس، کافی نت، و بسیاری دیگر که بیست سال پیش شناخته شده نبودند.

   پرسش از عموم:  آیا میتوانید چند تغییرات نا پیوسته در اطراف خود بگویید؟  

   8 ــ  موجهای قرن 21 کدامند

      بشر تاکنون دو موج عظیم تحول را از سر گذرانده است،  که هر یک به مقیاس وسیعی باعث محو فرهنگها و یا تمدن های پیشین شده،  و شیوه ای نو از زندگی را جایگزین قبلی کرده،  که از نظر پیشینیان محال مینمود.  تحول انقلاب کشاورزی،  تحقق نخستین موج بود،  که هزاران سال طول کشید،  در حالی که تحقق موج دوم،  ظهور تمدن صنعتی،  فقط  300  سال بطول انجامید.  ولی امروز تاریخ از این هم پرشتاب تر پیش میرود،  و چه بسا موج سوم،  که از اواخر قرن  20  شروع شده،  طی چند دهه سپری شود،  و خود را به آغاز موج چهارم،  یا موج آینده برساند،  همان موجی که بر جامعه بشر گسترده خواهد شد،  و با وقوع "انقلاب فقط دانش"،  دیگر نخواهد گذارد که انسانها بر اساس تمدن موج دومی،  یعنی عقیده های بسته و غیر نوآور و هم شکلی و یکنواختی و دیوانسالاری و اقتصاد مبتنی بر نیروی عضلانی و خط مونتاژ شکل بگیرد،  و پیش رود.  موج سوم که اینک در آن هستیم،  همراه با دگرگونی اقتصادی کشورها دخالت های فرهنگی و اقتصادی و متعاقب آن سیاسی دیگر کشورها را در پی دارد،  که باعث برخورد های شدید تا جا افتادن کامل موج سوم میشود.  آنچه باعث نا پیوستگی موج دوم به سوم میشود،  ترکیب تکنولوژی و اقتصادیات تغییر یابنده،  بخصوص تکنولوژی اطلاعات و زیستی و اقتصادیات همراه با آنهاست.  این عوامل به اتفاق یکدیگر جهان را به مکانی متفاوت تبدیل خواهد کرد.

      دانش و تکنولوژی اطلاعات،  قدرت پردازش کننده کامپیوتر را با امواج کوتاه،  ماهواره ها و کابل های فیبر نوری ارتباطات راه دور ترکیب میکند،  و این تکنولوژی با سرعت به آینده می جهد.  یک مهم دیگری که موج سوم همراه دارد،  رشته جدید تکنولوژی زیستی است،  که بر اثر تفسیر  DNA  یعنی رمز ژنتیکی موجود در کانون حیات،  شکل گرفته است.  طول عمر آن به عنوان یک صنعت و یک علم فقط یک نسل است،  و در حال حاضر،  مهندسی ژنتیکی نامیده میشود،  که با پدید آوردن انواع جدید از غلات پر محصول و انگشت نگاری و ثبت کلیه امکانات به طریقه ژنتیکی،  تاثیر خود را در زندگی روزمره انسانها نشان میدهد.  این دو رشته تکنولوژیکی با چنان سرعتی گسترش می یابند،  که نتایج حاصل از آنها غیر قابل پیش بینی است،  که قبل از  موج جدید بخش هایی از زندگی ما را بشدت تغییر خواهد داد.   تکنولوژی و دانش های دیگر مهمی هم هستند،  که در موج سوم باعث تغییرات کلی در زندگی میشود،  مانند تلفن سیار و امکانات همراهش،  و بسیاری دیگر از علوم و وسایل،  چندی را نام ببرید،  که بیست سال پیش وجود نداشتند، و زندگی روزمره ما به آنها بستگی دارد، مانند کارت هوشمند.

   9 ــ  دگرگون یا واژگون اندیشیدن

   ملزوم موج سوم در تمدن نو،  تغییر ناپیوسته میباشد،  که مستلزم اندیشیدن ناپیوسته است،  در این گام نو قرار است،  شیوه تازه انجام امور با شیوه های قدیم فرق داشته باشد،  و این فرق صرفاً محصول پیشرفت شیوه های قدیم نباشد،  در آن صورت نیازمند آن خواهیم بود،  که به همه چیز به شیوه های تازه نگاه کنیم،  و روشی تازه و دگرگون داشته باشیم.  واژه ها پدید آمده حقیقتاً نشانه اندیشه تازه است.  تعجب آور نیست،  که اندیشه واژگون ناپیوسته هیچگاه مورد پسند حامیان پیوستگی،  و حفظ وضع موجود موج دومی نبوده است.  تمدنی جدید در زندگی ما سر بر آورده،  که کور دلان در همه جا سعی در سرکوب آن دارند.  این تمدن جدید اشکال جدید خانواده و شیوه های دگرگون شده کار و عشق و امرار معاش و اقتصاد نو و تعارضات سیاسی جدید،  و فراتر از همه اینها آگاهی تغییر شکل یافته همراه دارد.  در قرن  21  انسان هایی واقعاً صاحب نفوذ و ارزشمند خواهند بود،  که بتوانند با خلاقیت،  گامی در تغییر اندیشه ها و ایجاد بینش های نو با روشی اصولی ناپیوسته بدهند،  تا شیوه تفکر بشر در جبهه موج جدید تغییر کند،  و کاملاً علمی گردد.  شیوه های جدید اندیشیدن در باره چیز های آشنا میتوانند نیرو های تازه را آزاد کند،  و انواع مختلف امور روزمره را براحتی میسر سازد.

      در تفکر واژگون نیازی نیست به بزرگی اینشتین و یا مارکس اندیشید،  بلکه میتوان به چیز های آشنا تر،  که در اطرافمان هستند پرداخت.  میتوان با خلاقیت هر کار کوچکی را برای یاد گیری بکار برد،  و با این اندیشه جدید موج سومی با آن برخورد کرد.  مثلاً:  وقتی به اداره ای میرویم باید از آنها بخواهیم و اصرار ورزیم،  که امورشان را مدرن نمایند،  و مردم را به مثابه دارایی خود ندانند،  و با برخورد خلاق موج سومی به آنها گوشزده کنیم.  در خرید مشوق فروشگاه هایی باشیم،  که اصول تمدن جدید را دارند،  و آنهایی که نمیدانند کارت خوان و صندوق هوشمند چیست،  با ابتکار به آنها آموزش دهیم.  در معاشرت روزمره به دوستان خود از واژگون اندیشیدن و تغییرات ناپیوسته و موج سوم بگوییم.  در واقع تعارض بین گروه بندی های موج قبلی با موج سومی،  اساسی ترین تنش اجتماعی و سیاسی است،  که به جامعه امروز ما راه یافته است.  روان درمانگران و رهبران فرقه ها و فالگیران و ساحره ها بازار گرمی دارند،  و مردمی که توانایی درک عبور امواج و تغییر ناپیوسته را ندارند،  بی هدف برای مدوا های گوناگون سرگردان،  و دست به دامان آنها هستند،  و یا افرادی با این اعتقاد که واقعیت چیزی پوچ و جنون آمیز یا بی معنی است،  به انزوای بیمار گونه پناه میبرند.  رویداد های کنونی جهان مسیر طبیعی خود را طی میکند،  و ما باید بتوانیم تغییرات سریع ناپیوسته و موج سوم را از تاریخ کاملاً علمی بشناسیم،  و بدیگران فرا دهیم.

   پرسش از عموم:  چند رمال و فالگیر بجای مانده از موج اول در اطراف خود میشناسید؟

   10 ــ  جریان کشمکش بزرگ

      رویارویی بین صاحبان منافع موج دومی نظیر سرمایه داری سنتی و فرقه های تاریخی،  و مردم روشنفکر موج سومی،  در تمام زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بر قرار است.  در کشور های پیشرفته این رویارویی خیلی سریع بنفع تغییرات ناپیوسته موج سوم در جریان است،  ولی در کشور های عقب افتاده این جبهه بر اثر جبر زمان دارد خودش را تحمیل میکند.  اکنون که تمدن جدید خودش را به ما می نمایاند،  آیا به معنی آزادی از قید و بند و فقر و استعمار نو ست.  برای پاسخ به این پرسش و رسیدن به نتیجه دلخواه است،  که باید اولویتها را دسته بندی کنیم،  و خط مشی های معقولی و ابزاری برای تسلط بر روند تحول در زندگیمان در پیش گیریم.  یکی از این ابزارها سازمان های شبدری است،  شبدر چند پره در یک شاخه و چند شاخه در یک تنه قرار دارد،  که هر پره میتواند برنامه ای جدا باشد،  و در نهایت همه باهم هستند.

      سازمان شبدری واژه ای تازه و خلاق است،  که باید با تخیل تازه به آن نگریست،  و در آن با خلاقیت علمی مفاهیم جدید پدید آورد،  و با این مفاهیم جدید هر روز بینش تازه ای نسبت به عرصه مورد نظر ایجاد کرد.  تخیل تازه ای که با واژگانی تازه مشخص شده باشد،  بسیار مهم است،  و براحتی میتواند بر اجتماع تاثیر سازنده بگذارد.  اما برای استفاده از این ابزار باید بتوانیم تحولات ناشی از تداوم تمدن صنعتی گذشته را از تحولاتی که باعث تسهیل ظهور تمدن جدید میشود،  به وضوح تشخیص دهیم.  در یک کلام،  باید کهنه و نو را،  یعنی نظام صنعتی موج دوم  را از تمدن  با تغییرات ناپیوسته موج سوم را که آینده ماست درک کرد.  در این تمدن جدید هیچ امکان غیر منتظره را نباید از نظر دور داشت.  بنابراین در این سازمان های شبدری باید تفکر واژگون داشت،  و به کار و زندگی و درآمد و رفاه و ازدواج و مهارتها و برنامه های آموزشی و حمل و نقل و سن و سال مدیران و غیر و غیره  با دیدی دگرگونه و نو نگریست.  زمانه اندیشیدن به رویا های تازه است،  اندیشیدن به پنجره هایی که گشوده میشوند،  حتی اگر بعضی درها بسته میشوند.  نباید اسیر و دربند شده وارد آینده شویم،  باید به اطراف خود نگاه کنیم،  واقعیت های تغییر یافته را با راهنمایی وبلاگ انوش راوید بدانیم،  تا بتوانیم قاطعانه و با آرزو های واقعی وارد تمدن نو شویم.

   پرسش از عموم:  آیا شما برای ورود به جهان نو راهی میشناسید؟ 

   11 ــ  پایان تمدن صنعتی

      تمدن صنعتی به پایان خود رسیده است،   چون تحولات عظیم جامعه بدون تعارض و برخورد قابل تحقق نیست،  بنابر این تشبیه تغییرات تاریخ تمدن به امواج دگرگونی،  روشنگرانه تر از سخن گفتن درباره گذر به پسا مدرنیسم  است.  هر موجی پویاست و تلاطم امواج جریان های متقاطع توانمندی را آزاد میکنند.  با تلاطم امواج در طول تاریخ،  کل تمدنها با یکدیگر بشدت برخورد میکنند،  و در پرتو همین امر است،  که بخش اعظم آنچه در جهان امروز بی معنا و تصادفی به نظر میرسد،  مفهوم پیدا میکند.  مردم خیلی دیر آگاه شدند،  که تمدن صنعتی به پایان خود نزدیک میشود،  بویژه با تغییرات ناپیوسته این قرن بسیاری معنای آنرا متوجه نشده اند،  و میپندارند این تغییر قربانی کردن چیز های آشنای خوشایند آنهاست.  برای این عده جای تاسف است،  که ایستاده اند ولی زمین تمدن نو زیر پای آنها حرکت میکند،  و تکان میخورد،  درک این تمدن برای همگان ضروریست،  این تغییرات باعث یادگیری و رشد می شود،  هر چند که گاهی بدون دردسر نیست.

      مقاله قرن سنت گریزی برای راهنمایی شناخت و ورود به دنیای جدید و سرزمین ناشناخته آینده است،  و اندرز هایی برای عزیزان دارد.  حتی امروزه هم شمار زیادی از مردم درست مانند اجدادشان در قرنها پیش با خاک و آسمان سرسخت و تسلیم ناپذیر دست و پنجه نرم میکنند،  و دایره ای زندگی میکنند و میمیرند.  ولی در دنیای سنت گریزی هیچ قطعیتی وجود ندارد،  و هر آن یک مطلب و کار علمی مسائل قبلی را دگرگون میکند،  قرن سنت گریزی عصر فرصتها برای افرادی است،  که این مقاله را پی گیری نمایند و یاد بگیرند،  که در این قرن سنت گریزی،  فکر کنند.

      تمدن جدید با خروش و غریو دارد جای خودش را در تاریخ محکم میکند،  ولی در هر قدم با مقاومتی بی رحمانه مواجه گردیده است.  زیرا آدم های قبلی میپندارند که تمدن جدید همه چیز را نابود میکند،  اقتصاد و اخلاقیات و خانواده و دین و فرهنگ و معرفت و غیره و غیره را از بین میبرد.  آنها نمیدانند که تکنولوژی نو بهترین روشها را می آورد.  باید تلاش کنیم تا روشی خوب برای آیندهای خوب بسازیم.

      اگر این وب به مردم کمک کند،  که به  چیزها،  به گونه ای متفاوت بنگرند،  و شروع به تفکر سنت گریز موج سوم نمایند،  و یا سعی کنند دنیای خود را بدان گونه که فکر میکنند،  باید شکل دهند،  و یا اگر تاثیرش فقط این باشد که واکنشی ناظر بر تعجب ایجاد کند،  مانند زمانی که بگویند:  آه،  پس قضیه به این صورته،  و همچنین در تکثیر این مطالب بکوشند،  و یا سفارش خواندن وبلاگ را به دوستانشان بکنند،  وبلاگ به اهداف خود رسیده است.

کلیک کنید:  کار های نو و طرح های جدید

   12 ــ  هجوم موجها به یکدیگر

      در هر کشوری که صنعتی شد،  میان گروه های صنعتی و تجاری موج دوم با زمینداران و فئودالها جنگ های تلخ و غالبا خونین در گرفت،  و جمعیت وسیعی از دهقانان،  کارگر کارخانه های شهر های بزرگ شدند.  اما عظیم ترین و خونبار ترین جنگ های عصر صنعتی،  جنگ های درون صنعتی بود.  در این جنگها یعنی جنگ اول و دوم جهانی کشور های موج دومی برای تقسیم استعماری بخش بزرگی از جهان،  که هنوز موج اولی بودند،  به این دو جنگ خونین پرداختند.  در عصر صنعتی جهان به دو بخش کشور های موج اولی و موج دومی تقسیم شد.  اما امروز صف آرایی تمدن های جهانی شکل دیگری بخود گرفته است،  ما با شتاب تمام به سوی ساختاری کاملاً متفاوت از قدرت در حرکتیم،  که جهانی را ایجاد میکند،  که به دو نیمه نیست،  بلکه به وضوح میان سه تمدن متضاد و رقیب تقسیم شده است:  نماد نخستین تمدن هنوز کج بیل است،  نماد دومین تمدن خط مونتاژ،  و نماد سومین تمدن کامپیوتر.  به سرعت بخش های پیش روی رشد یابنده موج سومی،  دارد بدون جنگ های موجی،  بر دومی و دومی بر اولی غالب می شوند،  و شکل نیروها در تمام زمینه ها کاملاً در حال تغییر است.

      در آغاز قرن 21 در دنیای صنعتی،  کمتر از نصف نیروی کار در سازمان های مختلف مشاغل تمام وقت بنظر مناسب دارند،  ولی افرادی که باقی میمانند همه بیکار نخواهند ماند،  بیشتر این افراد کارکنان سازمان های شبدری و یا مستقل در بخش مشاغل مربوط به موج سوم خواهند بود.  در قرن سنت گریزی دیگر فکر کردن به کار و استخدام تمام وقت معنایی ندارد.  تغییر پیوسته به تغییر ناپیوسته تبدیل میشود،  و دیدگاه ما از کار و شغـل و پست،  واژگون میگردد.  دلیل این دگرگونی پیدایش و رشد سازمان های شبدری جدید است،  شکل سازمان شبدری بر مرکزیت مدیر یا مدیران در پره های مختلف یک شاخه و خدمه در اطراف پره ها میباشد،  کارفرمایان و پیمانکاران و خدماتی ها  بصورت مستقل ولی وابسته بهم در یک شاخه قرار دارند.  و بعلت داشتن بینش موج سومی و همچنین رقابت،  این نیروها در جهت کیفیت کار و دانش و تکامل خود در حرکتند.  باید به این سازمان شبدری اندیشید و با خلاقیت و در نوع کارمان طرحی عالی ارایه دهیم.

   پرسش از عموم:  شما چند سازمان شبدری میشناسید؟،  آیا خودتان می توانید یکی باشید؟

کلیک کنید:  سازمان های مدرن قرن جدید

   13 ــ  مهارت بینش گران نو

      در قرن  21 مشاغل نیاز روز افزونی به مهارت های فکری و دانش های نو دارند،  این موضوع مهم از دهه آخر قرن بیستم در کشور های رشد یافته آغاز گردیده،  و در دهه اول این قرن به کشور های در حال توسعه رسیده است.  نیم قرن پیش بیشترین نیاز برای جامعه نیروی یدی بود،  که کاملاً برعکس امروز بوده،  و در واقع نوعی نا پیوستگی است.  حتی امروزه برای ساده ترین کارها نیاز فکری بیشتر از قدرت عضلانی است،  مثلاً  برای باغبانی دانستن استفاده و نگهداری از ماشین آلات و کاربرد صحیح کودها و سموم دفع آفات و کشت و برداشت مکانیزه ضروری است.  بنابر این برای اینکه کارها بدرستی و مطابق استاندارد های فنی و اقتصادی انجام گیرد،  حتی ساده ترین کارها مستلزم داشتن مهارتی معادل با دوره آموزش عالی و یا آموزشگاه های تخصصی کار آمد است.  جامعه موج دوم جوامعی انبوه ایجاد کرده بود،  که نتیجه آن تولید انبوه از کارخانه هایی با کارگران انبوه و قدرت بازویی انبوه،  ولی در این قرن کارخانه ها کوچک و کارگران دارای آموزش عالی و تولید غیر انبوه وابسته به دیگری،  و سندیکا های کارگری متفاوت.  برای تامین نیروی کار باید نیمی از جوانان وارد دانشگاه های مفید شوند،  در صورتیکه آموزشگاه های عالی توانایی پرورش جوانان را برای مهارتها،  همراه با هوش لازم را نداشته باشند،  در نتیجه جامعه نمیتواند براحتی گذر تاریخی موج سومی داشته باشد،  و دچار سردرگمی و پریشانی میشود.  کمبود شمار مهارت بینشگران نو،  که باید هوش لازم را هم داشته باشند،  باعث میگردد بزودی موقعیت های کاری و اقتصادی و علمی از دست برود،  و مانند همان قورباغه متوجه موج سوم و تغییرات نشویم،  و پخته گردیم.

   پرسش از عموم:  چند آموزشگاه عالی موج سومی می شناسید؟

کلیک کنید:  سرشت سیستم آموزشی وامانده

   14 ــ  تحصیل کرده های با هوش مقدمند

      در همین ضمن،  آهنگ تحول تکنولوژیک و داد و ستدها و معاملات و زندگی روزانه سرعت میگیرد.  در واقع اقتصادهای نا پیوسته موج سومی با چنان سرعت های پر شتابی عمل میکنند،  که تامین کنندگان پیش مدرنشان به زحمت میتوانند با آنها همگام بمانند.  زیرا کسانی که از مهارت های مغزی مورد نیاز نیروی کار امروزی برخور دارند،  درصد نسبتاً اندکی میباشند،  بیشتر کسانی که از دانشگاه ها فارغ التحصیل میشوند،  دانش لازم برای ورود به بازار کار این قرن را ندارند،  و فقط مدرک گرایی شده است.  بنابر این کاهش جمعیت جوان با دانش ورود به این قرن مسئله ای است،  که اگر برای حل آن اقدامی صورت نگیرد،  عرضه مهارت های مغزی که هم اکنون نیز کافی نیست،  از این هم کمتر و کمبود مهارتها تشدید خواهد شد.

      سازمان های شبدری ایجاد شده قرن برای جذب افراد تحصیل کرده تر و با هوش تر،  به رقابت شدید خواهند پرداخت،  و اجباراً مدرک دار های بی دانش و کسانی که تحصیل نکرده اند،  کنار گذاشته میشوند،  و اینها احساس سرخوردگی و ظلم میکنند،  و مشکل بیکاری هم باقی میماند.  وانگهی با به روز شدن دانش و اطلاعات در این قرن بجای توده عظیم مواد خام و نیروی کار و دیگر منابع،  وابستگی کشور های پیشرفته به شرکای موج اولی و موج دومی کاهش میبابد.  کشورها موج سومی که با تغییرات نا پیوسته غریبه نیستند،  بیش از پیش بیکدیگر نزدیک شده و باهم دادستد میکنند،  و پایگاه های موج سومی بیشتری مانند دبی و سنگاپور برای تجارتشان ایجاد میکنند،  تا ارتباط مستقیم با موج قبلی ها و جا مانده از تمدن کمتر داشته باشند.

      تکنولوژی با دانش بالا کارها را سریعتر و بهتر و کم بها تر کرده،  و نیاز به کارگر ارزان را از بین برده.  دانش و اطلاعات به اشکال مختلف باعث نزدیکی موج سومیها بیکدیگر شده،  و اینهم باعث افزایش فاصله دو جهان میگردد.  برای اینکه از موج سوم عقب نیافتاد،  باید مهارت های لازم این قرن را با هر تلاش ممکن به کلاس های درس و آموزشگاه ها و دانشگاها کشاند.  اغلب مردم نمیتوانند این مهارتها را بسرعت و با سهولت بدست آورند،  بلکه کسب آن مستلزم سالها تمرین است،  سال هایی که گذراندن آن در دوره نو جوانی راحت تر و سودمند تر از دوره میانسالی است.  این مهارت بطور کلی،  شبیه به راندن دوچرخه است،  که چنانچه آموخته شود،  دیگر از یاد نمیرود،  و شخص پس از آنکه آن را یاد گرفت،  میتواند به دنبال کار در موارد خاص برود.  تاکید بر جامعه کار بردی و غیر مدرک گرا بسیار مهم میباشد،  که کوتاهی از آن عقب ماندن از جامعه جهانی را در پی دارد.  بسیاری و حتی بهتر است گفته شود تقریباً همه اساتید ما هنوز و کاملاً  در موج دوم بسر میبرند،  برای مثال از انبوه اساتید دانشگاه تعداد کمی وب دارند،  و مقالات قابل توجه دانش این قرن ارایه نمیدهند.  به عبارت دیگر،  بیم آن میرود که این تحولات بسیاری از پیوند های موجود بین اقتصاد های غنی و فقیر را از هم بگسلد.

   پرسش از عموم:  تفاوت جامعه کار بردی و مدرک گرا چیست؟

    15 ــ  تحولی در نقش و ماهیت دانایی

      اختلافات حاصل شده بین دو جهان باعث شده،  موج سومی ها،  مانند موج دومی ها، دیگر نیازی به نگهداری جهان عقب افتاده به شکل سابق آن نداشته باشند،  چون نیازشان به بازار مصرف و مواد اولیه با تغییرات ناپیوسته و همچنین در اقتصاد، متفاوت گردیده است،  بنابراین به فکر بالکانیزه کردن دنیا و بنام جهانی نو افتاده اند،  و این خواسته خود را با یوروش های نظامی و سیاسی شکل میدهند و برنامه را از ضعیف ترین و حساس ترین نقاط آغاز کرده اند.  کشور های غنی و پیشرفته وقتی میتوانند به حیات خود ادامه دهند،  که کشورهای فقیر را در اندازه های کوچک و در تمام موارد و به راحتی کنترل کنند.  بنابر این تنشها میان تمدن موج سومی و دو شکل قدیمی تر تمدن همچنان تشدید خواهد شد و درست همانطور که در قرون گذشته تجدد آفرینان موج دومی با جوامع پیش مدرن موج اولی جنگیدند،  تمدن جدید نیز برای استقرار سیطره جهانی خویش خواهد جنگید.

      یکی دیگر از آورده های تمدن جدید اقتصاد فراملی است،  که در تغییرات ناپیوسته به اقتصاد های ناشناخته منجمله اقتصاد بدون هویت هم تبدیل میشود،  که این خود جنگی اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی را با اقتصاد ماقبل خودش یعنی اقتصاد سنتی را در پی دارد.  این جنگ بصورت صلح آمیز ولی بنفع اقتصاد های موج سوم در کشور های پیشرفته در جریان است،  و همچنین مبارزه در یک حالت جهانی و حتی قهری میان سه موج و با شدت بپاست.  در پی این مبارزات قدرت،  تحولی در نقش و ماهیت دانایی نهفته است،  باید کاملاً درک کرد،  عقب افتادن از این مهم خطر بزرگی متوجه ما میکند.

   پرسش از عموم:  آیا می داند تفاوت اقتصاد موج های تمدنی چیست؟

   16 ــ  تغییرات  در  بنیاد دانایی

   خوانندگان این وب از زیرکی این قرن برخوردارند،  و تمام جوانان در این زمان از مهارت تجزیه و تحلیل و بطور کلی سواد برخوردارند.  در گذشته اجداد ما بصورت کلی بی سواد بودند،  یعنی مردم در تمام دنیا بی سواد بودند،  اجداد ما احمق و دیوانه نبودند،  بلکه فقط بیسواد بودند،  و این جبر زمانشان بود،  و کاری هم نمیتوانستند بکنند.  اجداد ما حتی حساب کور هم بودند،  و ساده ترین اصول حساب را هم نمیدانستند،  فقط معدودی از مردم  برای شرایط اداری حساب به مقدار کم میدانستند.  مهارت های امروز جهان حاصل هزاران سال تجربه و توسعه فرهنگی است،  که با جان و خون و تلاش روشنفکران جمع آوری گردیده.  دانش هایی که از چین و هند و ایران و بیشتر طی هزار سال گذشته،  جهان را در موج اول هدایت و به موج دوم در اروپا تحویل دادند.  روشنفکران پیاپی دانشها و مهارت های پیوسته موج اول را آموخته،  و با شرایط زمان خود منطبق کرده،  و نسل به نسل و به آرامی نتیجه لازم را گرفته،  ولی با عدم توجه به تغییرات امواج به موج دوم در اروپا سپردند.

      در گذشته سازمان های قبیله ای تاثیر گذار بر سازمان های سیاسی بودند،  و هر نظام سیاسی در واحد جغرافیایی خود،  نظام اقتصادی خاص خود داشت،  که بر یک بنیاد دانایی استوار بود.  ندانستن تغییرات در این بنیاد دانایی،  که با پیدایش توپ و شکست خوردن فئودال ایجاد شده بود،  دلیل عدم توانایی گذر روشنفکران موج اولی ما به موج دوم گردید.  شناخت این بنیاد دانایی که در ذات تغییرات نهفته است،  و در اساس یک بینش است،  بسیار مهم میباشد.  امروزه با فروریختن موانع قدیمی،  کل ساختار دانایی انسان در اثر تغییرات به لرزه در آمده،  تاریخ بار دیگر کسانی که این قرن را درک نمی کنند،  در برابر یک علامت تعجب بزرگ قرار داده است،  ولی دانایان و روشنفکران به حرکت های نوین فکر میکنند.  ما اکنون لازم نیست واقعیت های بیشتری گرد آوریم،  زیرا در تغییرات ناپیوسته موج سوم قرار گرفته ایم.  بلکه باید با علمی نو سازمانها و شرکتها و تمامی امور اقتصادی و زندگی موجود را باز سازی نماییم،  همچنین تولید و توزیع دانایی و تمامی نهاد هایی را که برای تبادل دانایی به کار میروند،  از نو و کاملاً  سازمان دهیم.

      این بدان معناست که ما باید شبکه های تازه ای از دانایی ایجاد کنیم،  و مفاهیم را به شیوه هایی خیره کننده به یکدیگر ربط دهیم،  و زبانها و رمزها و فرض های نو ایجاد کنیم،  و همچنین منطق های تازه، نظریه ها و فرضیه ها و تصویر های جدیدی ابداع کنیم.  در نتیجه در این زمان سازمانها و کسب و کارها و افراد بیش از هر نسلی در تاریخ به گرد داده های  نومایه  مشغولند.  مهمتر آن است، که با قبول توانایی خودمان و همچنین با شجاعت در عمل،  و با دانش و بینش نو،  داده ها  را به شیوه هایی همراه با درک تغییرات نا پیوسته،  و هر روز افزون بر روز قبل به یکدیگر ربط دهیم و انسجام بخشیم،  و به شکل اطلاعات در آوریم،  و مقادیر معتنابهی از اطلاعات را در چهار چوب مدلها و طرح های بزرگتر روی هم قرار دهیم.  آنچه پیدایش زندگی نوین موج سومی را تبیین میکند،  حرکت و خیزش عظیم جامعه امروزی  بویژه جوانان در  بنیاد دانایی  و سنت گریزی است.

   پرسش از عموم:  شما برای سنت گریزی چه فکری دارید؟ 

   17 ــ  شناخت جامعه در آینده 

      برای دانایی ابتدا لازم است جامعه را خوب بشناسیم،  آنچه که تاریخ تاکنون به ما تحویل داده،  و آنچه هستیم و آنچه خواهیم بود.  هماهنگ کردن دانایی ما با دانایی جامعه جهانی از مهمترین کار های روشنفکرانی است،  که این هدایت و گذر تاریخی و بس مهم جبهه امواج را در اختیار دارند.  در آینده ای بسیار نزدیک از هر 5 نفر یک نفر مستمری بگیر خواهد بود،  و از هر 7  نفر یک نفر بیش از 65 سال سن خواهد داشت.  زمانی که برای تامین نیاز های هر مستمری بگیر فقط 3 نفر در سن کار کردن قرار دارند،  و تامین مستمری بازنشستگان در حالت خوش بینانه یک ششم درآمد ملی را تشکیل میدهد.  این تصویر آینده بطور کامل 30 سال دیگر محقق میشود،  جوانانی که این آمار را میخوانند،  در آن سال همان بازنشسته ها هستند.

      چنانچه این عادت زندگی و جفتگیری فعلی تغییر اساسی نکند،  آینده ای قابل پیش بینی است،  که در آن همین جوانان فعلی،  بازنشستگانی در موقعیتی دیگر در آینده خواهند بود،  که شاید خوش آیند نباشد.  یکبار دیگر باید گفت که قبلاً هم افراد کهنسال داشته ایم،  ولی هیچگاه تعداد آنها اینقدر زیاد نبوده است.  پدران ما اغلب یکی از اجداد خود را دیده بودند،  چون دیگران پیش از تولد آنها مرده بودند.  ولی امروزه جوانان هر چهار جد و جده خود را دیده اند،  و اکثراً این اجداد فعلی بازنشسته یا در حال بازنشستگی هستند،  و احتمالاً هنوز فرزند کسی هستند،  که بازنشسته است.  در قرن گذشته این چیزی غیر معمول بود،  ولی در قرن 21 به پدیده ای متداول تبدیل میشود،  و جهان نو بدان گونه که قبلاً میشناختیم قطعاً تغییر میکند.

      حال که با قدرت علم بهداشت و پزشکی میتوان مرگ را که خواست پروردگار است،  به تعویق انداخت،  این سئوال پیش می آید آیا زندگی در حیطه قدرت نوع بشر تبدیل میشود؟.  برای جوانان امروزی این پرسش است،  که آیند معاش بازنشستگان چگونه تامین میشود؟  چکار خواهند کرد؟ چه کسی از آنها مراقبت میکند؟  اگر چیزی تغییر نکند با وضع موجود اوضاع چگونه میشود؟.  اما اگر در نظر داشته باشیم،  که تغییر در حال وقوع است،  و همه مردم به نوعی  با آن در گیرند،  ولی و بویژه جوانان با درک موج سومی میتواند قدری واژگون بیندیشد،  این ناپیوستگی قرن در رابطه با سن جامعه نیز مانند همه ناپیوستگیها در تمام زمینه ها فرصتها و مسائل خاص خود را به همراه دارد.

   18 ــ  آینده چگونه میشود

      برای اینکه بدانیم آینده مان چه میشود،  و سئوالات را پاسخ دهیم،  و بتوانیم گذر تاریخی موج سوم و تغییرات ناپیوسته را با موفقیت سپری نماییم،  لازم است بگویم،  که بسیاری از دگرگونی های نظام دانایی جامعه مستقیماً در قالب عملیات تجاری تبیین میشود،  این نظام دانایی حتی بیش از نظام بانکی و نظام سیاسی یا نظام انرژی،  بخش غالب جامعه و محیط هر سازمان و بنگاه تجاری را تشکیل خواهد داد.  علاوه بر این واقعیت که اگر زبان و فرهنگ و داده ها و اطلاعات و دانایی قرن 21  وجود نداشته باشد،  هیچ کسب و کاری نمی تواند دایر بماند،  این واقعیت عمیق تر نیز وجود دارد،  که از میان همه منابع لازم برای تولید ثروت،  هیچیک مهمتر و جامع تر از دانایی نیست.

      تولید انبوه موج دومی را در نظر بگیرید،  در اغلب کارخانه های دودکشی،  تغییر هر محصولی بی اندازه پر هزینه بود،  و به سازندگان ابزار و غالب و غربال تراشی و متخصصان دیگری با دستمزد های کلان نیاز داشت،  که در نتیجه کارخانه برای مدتی متوقف میشد،  و ماشین آلات بیکار میماند،  و این توقف و تعطیل،  سرمایه بالا سری را می بلعید.  تکنولوژی جدید نظریه های موج دومی را وارونه کرده است.  به جای تولید انبوه در خط تولید با نیروی یدی،  در راه تولید انبوه زدایی شده با تکنولوژی بدون نیروی یدی گام بر میداریم،  که در نتیجه آن فوران کالاها و خدمات سفارشی و نیمه سفارشی است.  جدید ترین تکنولوژی های کامپیوتری دسترسی به تنوع بی پایان را مقدور و ارزان ساخته است.

      پس اگر بتوانیم واژگون بیاندیشیم،  و با دانایی این قرن باشیم،  آینده ای بدون نگرانی خواهیم داشت.  در هر صورت در آینده همه افراد کهنسال فقیر نیستند،  شماری از آنها صاحب خانه شخصی خواهند بود،  و ثروتی در اختیار خواهند داشت،  که میتوانند آن را به نوعی در آمد سالیانه تبدیل کنند.  اغلب کهنسالان آینده سالم و فعال خواهند بود،  و قادرند کار کنند.  کهنسالان آینده مورد بی توجهی قرار نخواهند گرفت،  بخصوص که تعداد کثیری از آنها قبلاً در زندگی تجربه مسئولیتی را داشته اند،  و به خاموش ماندن خو نگرفته اند.  چه خوبست آنها که اینک جوان هستند،  تغییرات و امواج جامعه را بخوبی درک کنند،  و با این بینش به آینده حرکت کنند تا نقشی در این گذر تاریخی داشته باشند،  و همچنین در آینده از خرد و تجربه آنها استفاده گردد.

   پرسش از عموم:  شما برای آینده چه می بینید؟

   19 ــ  معادله عجیب ساعات کار

      ما نباید اجازه دهیم،  که بسیاری از قوانین گذشته،  که دانش امروزی را ندارند،  همچنان پا بر جا بماند.  لازم است نحوه تفکر و صحبت درباره آنها را تغییر دهیم،  واژه هایی از قبیل بازنشستگی،  مانند آنچه امروز بر واژه  نوکر رفته است،  منسوخ خواهد شد.  واژه ها غالباً پل های تغییرات اجتماعی اند،  و آنها نشانه های نوعی ناپیوستگی اند،  که آغازگر تفکر واژگون میباشند.  ما نیازمند آن خواهیم بود،  که قوانین مختلف کم دانش قرن گذشته همچون قوانین مالیاتی و قوانین مربوط به کار و مستمری بگیران را تغییر دهیم.  با بکار بردن دانایی قرن 21 بتوانیم،  انجام کلیه کارها را اقتصادی نماییم.  بسیاری از افراد فعال و سالم قادر خواهند بود،  فعالیت های خاص خود را طراحی و اجرا نمایند،  و با دانایی به سازمان خودشان شور و شوق خوبی بدهند.

      در واقع و با استفاده تکنولوژی های اطلاعاتی جدید،  هزینه افزایش خدمات و تنوع محصولات را به صفر میرسانند،  و از صرفه جویی های حاصل از مقیاس،  که زمانی یک ضرورت حیاتی بود،  خواهند کاست.  بطور مثال کار و تولید با مواد را در نظر بگیرید.  یک برنامه کامپیوتری هوشمند،  که در ماشین تراش نصب شده،  میتواند چندین برابر بیشتر از اپراتور های انسانی،  از یک ورقه فولادی قطعه ببرد.  دانایی جدید سرعت کار،  و ظرافت و ریزه کاری را ممکن می سازد،  و تولید محصولات کوچکتر و سبکتری را با کارایی های روز بروز بیشتر از گذشته را براحتی میسر میسازد،  که به نوبه خود از هزینه های انبار داری و حمل و نقل و در نهایت نگهداری میکاهد.  ردیابی دقیقه به دقیقه بارهای حمل شده و کنترل از راه دور،  یعنی اطلاعات بهتر و جامع تر و به معنی صرفه جویی های بیشتر در ترابری و نگهداری است.

      تغییراتی که در شیوه کار و زندگی ما در حال حاضر در حال وقوع است،  به گونه ای متقاعد کنند در معادله ای عجیب کاهش ساعات کار خلاصه شده است.  این معادله را میشکافم تا مشخص شود،  که از ابتدای قرن بیستم مدتهاست مشغول از میان بردن شدید اشتغال در جامعه خود بودیم،  بدون آنکه متوجه آن شویم.  تا نیمه قرن گذشته هر شخصی که اگر 75 سال عمر میکرد،  مجبور بود در طول عمر خود یکصد هزار ساعت کار کند،  و امروزه این مقدار ساعت کار به پنجاه هزار ساعت رسیده،  یعنی در طول عمر یک نسل به نصف رسیده.  برای جوانان این نسل وضع باز هم فرق می کند.  این تغییر نوعی ناپیوستگی است،  اما تغییری که بتوانیم وقوعش را ببینیم،  و خود را آماده کنیم،  لزوماً منفی نخواهد بود.  درک تغییر زمان به موج سوم و ناپیوستگی آن به شیوه های قدیمی،  و چگونگی تاثیر آن بر جامعه،  تفکری از دانایی و همچنین شبکه هایی از دانش و فراگیری مهارتها،  و با تکنولوژی اطلاعاتی روز می خواهد.

   پرسش از عموم:  شما از دانایی قرن چه چیزی ارایه کرده اید؟

   20 ــ  اطلاعات بود و نبودها

       دانایی و هوش و دانش و مهارت و برنامه و اطلاعات و هماهنگی و سازمان شبدری،  اجبار قرن چدید است،  همانگونه که در گذشته قدرت بدنی و توده ای لازمه بود.  چمع نیاز قرن را  دانایی نوین میگویم،  که اساس موج سوم است،  و ما را به تولیدات موادی کاملاً تازه و ترکیباتی جدید برای همه چیز از هواپیما سازی گرفته تا مواد بیولوژیکی میرساند،  و حتی دسترسی به خدمات را راحتر امکان پذیر میکند،  و در نهایت به توانایی ما در جایگزینی مواد قبلی می افزاید.  اما در این میان انتخابها برای افراد فرق میکند،  عده ای که حوصله فردی یا ذاتی برای موج سوم را ندارند،  بدنبال راه های قرن گذشته میگردند،  و در جستجوی شغلی تخصصی و یا غیره،  ولی تمام وقت در یک سازمان با امکانات قرن 20  هستند.  اما آنچه برای اینان تغییر خواهد کرد،  ساعات کاری و صلاحیت کاری کافی برای کار در قرن 21 است.  داشتن این صلاحیت طی کردن دوره آموزش های دانشگاه هایی میباشد،  که آموزش های کاربردی بدهند.  بدین ترتیب این دانشگاه ها بیش از پیش یک پیش شرط مهم میگردند،  و در نتیجه سن ورود به بازار کار این افراد میشود 24 تا 25 سال.  دانایی نوین قرن باعث میشود،  که کارفرمایان هرچه بیشتر بدنبال افراد با صلاحیت بیشتر،  و با ماهیتی حرفه ای و با تخصص و تجربه مناسب بگردند.  حرفه هایی چون پزشکی و حقوق و معماری که قرنها در دست دستان متخصصان آن بود،  بیشتر به دانایی نوین و ابزار های مهندسی سپرده میشود.  به جهت نیاز کشور به شرایط آموزش جوانان صاحب صلاحیت،  سازمانها و دانشگاه ها را وادار میکند،  سطح تخصص خود را افزایش دهند،  و زمان آموزش را کوتاهتر نمایند.  البته این اقدام بیشتر از جانب فشار های خود بخودی و با جوشش مردمی است،  که از حرکت گذر تاریخی قرن به موج سوم با تغییرات ناپیوسته ایجاد میگردد.  آینده شغل خوب و یا تمام وقت در یک سازمان نیست،  که در آمد داشته باشد،  بلکه آموزش و دانش است،  که اعتبارات سخاوتمندانه را به همراه دارد.  دانایی عمیقتر حاصل شده از دانش های نو به ما اجازه خواهد داد،   برای دستیابی به امکانات مناسبتر،  و در جهت رشد و شکوفایی جامعه تلاش نماییم.  از جمله آنها انتقال اطلاعات،  از قبیل بود و نبودها و داراییها و کمبودها در سطحی وسیع است.

   21 ــ  دانایی جانشینی برای منابع

      نسل جدید کارکنان اصلی، اعم از متخصصان، مدیران، تکنسینها، یا کارگران ماهر میتوانند انتظار داشته باشند،  که حرفه تمام وقت خود را دیر تر آغاز کنند،  و زود تر کار را ترک نمایند.  این نکته واجد اهمیت زیادی است که کارکنان اصلی،  شغلی دشوار تر اما کوتاه تر خواهند داشت،  و تعداد بیشتری از مردم مشاغل تمام وقت خود را در آواخر چهل یا اوایل پنجاه سالگی ترک خواهند کرد،  بخشی به این دلیل که دیگر نمی خواهند فشار فزاینده چنین شغلی را که هر روز نو آور تر میشود تحمل کنند.  اما عمدتاً به این دلیل است،  که افراد صاحب صلاحیت تر و پر انرژی تری برای انجام این مشاغل کلیدی وجود خواهد داشت.

      از ابتدای این قرن شمار نیروی کار کاهش یافته که نتیجه عملکرد تنظیم خانواده و کاهش نرخ ولادت است که از دهه آخر قرن گذشته جدی شروع شده.  اما در هر صورت با کاهش تعداد شاغلان تمام وقت کارفرمایان همچنان اولویت خود را برای انتخاب پرسنل،  به جوانی و انرژی و مخصوصاً صلاحیت های نو میدهند.  در یک کلام دانایی جانشینی است برای منابع،  و کسانی که توانسته باشند تغییرات در موج سوم را درک کنند و سنت گریزی را بفهمند سریعتر به دانش و دانایی نو دست می یابند.  دانایی گذشته از آنکه جانشین مواد و ترابری و انرژی میشود،  باعث صرفه جویی در وقت نیز میگردد.  امروزه مقادیر زیادی مواد خام مانند نفت و آهن و مس و غیره را در سراسر کره زمین فقط به این دلیل جابجا میکنند که از دانایی لازم برای تبدیل مواد محلی به مواد جایگزین قابل استفاده بی بهره اند.  به محض کسب این دانش ها صرفه جویی های اساسی بیشتری در ترابری و تولید حاصل میشود.

      در مورد انرژی نیز همین امر مصداق است.  با دانش و دانایی منابع دیگری جانشین انرژی امروزی خواهد شد،  و حتی با کشف ابر رسانا های نو انقلابی در میزان افت انرژی میگردد.  زمان نیز یکی از مهمترین منابع اقتصادی است حتی اگر در هیچ ترازنامه شرکتهای موج دومی به آن اشاره نشده باشد.  در واقع زمان نهاده ای پنهان باقی می ماند.  بویژه با شتاب گرفتن تغییرات و تحولات توان کوتاه تر کردن زمان امکان پذیر میشود،  مثلاً از طریق بر قراری فوری ارتباطات یا فرستادن سریع محصولات تازه به بازار،  میتوان ما به تفاوت سود یا زیان باشد.  این تغییرات در جهان باعث میشود که ما نیز به نوبه خود برنامه ریزی داشته باشیم تا بتوانیم وارد جهان نو بشویم در غیر اینصورت در تقسیمات جهانی جایگاه ما را در موج اول یا دوم در نظر میگیرند.  اما جوانان پر شور و شاد جامعه راه هایی نو برای پیوستن به جهان نو را خواهند یافت.

   پرسش از عموم:  شما چه راهکار هایی برای پیوستن به جهان نو می دانید؟

   22 ــ  دانایی و ابزار های نوین قرن

      در این قرن افراد علاقه دارند زود تر بازنشسته شوند،  بقدری این مسئله جدی میشود که  تقاضای بازنشستگی پیش از موعد به دهه 50 سالگی میرسد.  علت آن بوجود آمدن دانش های نو است که کارها و امور،  جوانان با هوشتر را می طلبد و همچنین قدیمی تر ها کشش استفاده از ابزار های نو را ندارند بنابراین مدیران بدنبال خلاقیت و انرژی ذهنی هستند.  این بازنشستگی دلیلی برای بیکار بودن نیست بلکه این افراد به کارهای جانبی میپردازند،  کار هایی که در استفاده از ابزار های جدید کمتر بهره دارند.  پس بدلیل ابزار های نو در قرن جدید ساعات و سابقه کار ملاک نیست بلکه مجموع توانایی استفاده از امکانات قرن نو میباشد.  در نیمه دوم قرن گذشته تعداد کارگران بخش صنعت سی در صد نیروی کار را تشکیل میداد ولی در قرن 21  این رقم هر روز کمتر میشود و تا ده سال دیگر به کمتر از ده درصد میرسد.  علت آن ابزار های نو،  و تولید بالا و ارزان چین و هند و غیره و نگرش بدون برنامه اصولی و کابردی ما به کار و تولید است.  این تغییر ناپیوسته کار و تولید سنتی به روش نوین را باید با دیدی سنت گریزی درک کرد،  و با مطالعه و  آینده نگری لازم این قرن از آن بهره گرفت.

      دانایی و ابزارهای نوین قرن به همه چیز سرعت می بخشد و اقتصاد های آنی ایجاد میکند،  و زمان هم،  واقعی و قابل درک میشود.  مکان نیز توسط دانایی حفظ و تسخیر میگردد.  تولیدات بسیار سریعتر انجام می شود،  کم حجم تر کارا تر و مفید تر و کم هزینه تر شده،  و روز بروز با دانش نو آمیخته میگردند.  کل این وضع باعث میشود بسیاری از کارخانه ها و سوله ها که ساخته شده اند بدون استفاده بماند و سرمایه هایی که از این بابت خرج شده بهدر رفته حساب کرد.  ولی نتیجه ای که حاصل می شود فقط کمتر شدن مشاغل سنتی نیست،  بلکه پیدایش سازمان های متفاوت است.  تعدادی از کارخانه های قدیمی،  ساختار مدیریتی جدید با پرسنلی نسبتاً با سواد تر میگیرند،  و سعی میکنند با استفاده از ابزار قرن بتوانند رقابت کنند.  سازمان های شبدری جدید ایجاد شده با افراد هوشمند خود تلاش خواهند کرد در تمام کارها اعلان وجود و کسب در آمد کنند.  این شرایط بر موازین و اصول اداری تاثیر میگذارند،  و تغییرات ناپیوسته آشکار میشود و سنت گریزی ناگزیر.

   پرسش از عموم:  شما چه سازمان های هوشمندی در اطراف خود می شناسید؟

   23 ــ  زندگی فقط با دانش امکان پذیر است

   قرن 21  پایان کار صنایع تولیدی میباشد،  که نیروی انسانی زیادی می طلبیدند،  و بنابر این ما بسوی سازمان هایی میرویم که سبک  کار و ارزش افزوده خود را نه با نیروی عضلانی در خط تولید بلکه از راه دانش و خلاقیتی که دانش قرن عرضه میکنند به دست می آورند.   نیروی کار کمتری از افراد که خوب آموزش دیده اند و بهتر فکر میکنند  با کمک ماشین های هوشمند و کامپیوترها بسیار بیشتر و با کیفیت تر از دستجات یا صفوف منابع یدی انسانی غیر اندیشمند ارزش افزوده تولید میکنند.  تولید صنعتی به این سمت حرکت کرده است و پیشرفت میکند.  کارهای عمومی اجتماع این قرن آشکارا تماماً مبتنی بر دانش هستند،  از قبیل اینترنت و تلفن و مشاوره امور مالی و بیمه و تبلیغات و روزنامه نگاری و انتشارات و تلویزیون و مراقبتهای بهداشتی آموزش و تفریحات،  همگی با عنایت به علوم جدید شکل گرفته و کاملاً شکوفا شده اند.  حتی برای کشاورزی و ساختمان که از جمله قدیمی ترین حرفه ها محسوب میشوند،  به جای سرمایه گذاری در کار یدی به حوزه دانش و ماشینهای هوشمند پیوسته اند.  نتیجه این وضع پیدایش سازمان هایی شبدری با توانایی و کارهای متفاوت است،  و همچنین تقاضا برای افراد با دانش های مختلف ایجاد گردیده.

      سازمان هایی که میدانند خودشان به تنهایی قادر به انجام همه کارها نیستند،  یعنی با یک هسته مرکزی از افراد قابل و پر انرژی تشکیل شده،  و نیاز به همکاری گروه کثیری از متخصصان و سازمانهای دیگر دارند.  در باره استفاده از تجهیزات هوشمند و کامپیوتر به جای انسان مطالب بسیار نوشته اند ولی نباید از شیوه هایی که این تجهیزات جایگزین سرمایه میشوند غافل بمانیم.  یکی از مهمترین آورده های این قرن، تهدیدی میباشد،  که از ناحیه دانایی متوجه قدرت مالی است.  بنابر این دانش و دانایی است که میتواند تولید را با سرمایه های مادی اولیه کمتری نسبت به قرن گذشته و با هزینه نازل تر و ارزش افزوده بیشتر انجام دهد.  کم حجم شدن تولیدات و جمیع اطلاعات چون،   انبارداری و خرید و فروش و بازار و حمل و نقل،  و کلیه کارها با دانش قرن مناسبتر و بی نقص تر گردیده.  در یک کلام،   دانایی انسان این قرن جایگزین سرمایه شده،  دانایی منبع اصلی یک اقتصاد شکوفا و جامعه پیشرفته شده است.  در قرن 21  ارزش دانایی بشدت افزایش یافته.

   پرسش از عموم:  آیا در اطراف شما از دانایی قرن 21  استفاده گردیده است؟

   24 ــ  هر کسی سر دیگری را میتراشد

      کشور های پیشرفته و ثروتمند دارند کاری میکنند،  که عقب افتاده ها وابسته به آنها باشند.  بنابراین ما باید با تمام وجود در راه خود کفایی قدم برداریم.  داناتر ها و ثروتمندها برایشان آسانتر و معقولتر است،  که دیگران را به انجام کاره ایی وادارند که نمی خواهند انجام دهند.  خواه اینکار تعمیر خانه باشد یا کندن باغچه و یا کارگری در تولیدیها،  در نتیجه ثروتمند،  پول و زمان و فرصت بیشتری برای افزایش دانش خواهد داشت.  یعنی جوان ثروتمند،  وقت خود را صرف کار های پیش پا افتاده نمی کنند و به مطالعه میپردازند.  این موضوع با گستردگی و برای همه کارها،  در داخل یک جامعه و به صورت بزرگتر در سطح جهان جریان دارد.  بنابر این کارها در پوشش سازمانها به دیگران و با قرارداد هایی برای مدت معینی سپرده میشود،  و این هشداری است،  به افزایش مهارتها و تخصصها جهت رقابت.   بدین وسیله رشته های خدماتی پرورش میابد،  و این رشته ها خود آفریننده فراوانی کارهایی خواهند بود.

      گاهی اوقات بنظر میرسد که گویی هر کسی سر دیگری را می تراشد و از این رهگذر پول بدست می آورد،  و یا مثلاً هر کسی در کنفرانس دیگری حضور پیدا میکند و از این رهگذر حق الزحمه دریافت می نماید،  و یا ورودیه می پردازد.  این فراوانی سازمانها و کارها همان قدر که یک مسئله اقتصادی است،  مقوله ای مربوط به روحیه و اعتماد به نفس هم گردیده،  زیرا وابستگی سازمانها و کارها بیکدیگر نیز الزام های خاص خود را دارد.  اگر نیازمند آن هستید که همه این خدمات را خریداری کنید ناگزیرید کاری انجام دهید که از عهده پرداخت بهای آن بر آیید و لذا باید به نوعی تلاش دائمی رقابتی افزایش دانایی تن سپرد.

      پیشگویی فراوانی همیشگی کارها در قرن 21  نوعی فکر خود پسندانه است.  کار های خدماتی ایجاد شده در این قرن پدید هایی زود گذرند که میتوانند در مدت کوتاهی نابود شوند.  بنابر این لازم است اساس کار با دانش قرن آمیخته شود،  و در این راستا سازمان هایی که بوجود می آیند،  باید با هر گونه تقاضای جدید همنوا باسند.  همانطور که قبلاً گفتم هسته مرکزی سازمان را کارکنان اصلی و ستادی تشکیل میدهند و لایه های اطراف آنان را کارکنان تمام و نیمه وقت و یا موقت تشکیل میدهند که بصورت قانونی بکار مشغولند.  البته بسیاری از آنها حرفه های مبتنی بر دانش را دنبال نمی کنند.  خرده فروشی،  تدارکات و رانندگی،  نظافت کردن، و از این دست مشاغل به افراد کم مهارت نیاز دارند،  اغلب این کارها در سازمانهای کم دانش قرار میگیرند و اشتغال های عمده ای را شامل میشود.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید دست هر کس در جیب دیگری است،  یعنی چه؟

   25 ــ  رموز ورود به قرن جدید

      چرخش و تغییر الگو های کار ناشی از آنها همراه ارقام جدید،  بازگشت ناپذیر است.  تغییر شدید شرایط اقتصادی امکان دارد سرعت روند را دچار نواسان  نماید،  اما آنرا متوقف نخواهد کرد،  دنیای کار از هم اکنون تغییر کرده و ما باید به آن توجه کنیم.  تغییر زندگی کاری خیل کثیری از افراد،  ناشی از رشد بخش خدمات و نوع سازمان هایی است،  که این بخش به آنها نیاز دارد و آنها را بوجود آورده.  از سی سال پیش که کارکنان شاغل در بخش خدمات از شمار کارکنان کارخانه و مزرعه فراتر رفت،  نخستین نشانه امحاء اقتصاد دودکشی موج دومی و ظهور اقتصاد جدید موج سومی بود.

      برای درک تحولات خارق العاده ای که از آن پس رخ داده است،  و برای پیش بینی تحولات بمراتب شگفت انگیز تری که در پیش داریم،  لازم است ویژگی های مهم اقتصاد نوین موج سومی را از نظر بگذرانیم.  با اینکه بیم تکرار بعضی مطالب می رود،  ولی آنچه در ادامه می آید نه تنها رموز سود دهی و رقابت جهانی را نشان می دهد،  بلکه کلیدی است برای ورود به اقتصاد سیاسی قرن 21 .   باید در شروع این قرن،  با خرد و دانش و درک،  تغییرات ناپیوسته و حرکتهای کار و اقتصاد و سیاست را که  بسرعت تحولات را سپری می کند،  شناخت.  عدم این آگاهی خسارت جبران ناپذیر به فرد و جامعه وارد میکند.

   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون فکر کرده اید،  ما در کجای جهانیم؟

   26 ــ  ما باید کاشف خود باشیم

   به پیام این وبلاگ دقت نمایید:  زمان تغییر می کند و ما باید با آن تغییر کنیم.  همانطور که قبلاً اشاراتی کردم،  اغلب مردم تغییرات را خوش و دوست ندارند،  بلکه تغییرات از طریق بحران و نا پیوستگی بر آنها تحمیل می شود.  هنگامی که بطور غیر منتظره با چیز تازه ای مواجه میشویم،  یا وارد عرضه جدیدی میگردیم،  رو در روی امکانات و مسائل تازه قرار میگیریم و بنا بر این قسمتهایی از خودمان را کشف می کنیم که هیچگاه بر آن واقف نبوده ایم.  همچنین نا پیوستگی یک تجربه بزرگ است،  مشروط بر آنکه آن را درک نماییم و از سر بگذرانیم.  تغییر نباید از طریق بحران و فاجعه تحمیل شود،  ما میتوانیم خود به استقبال آن برویم.  در واقع تغییر واژه دیگری برای یاد گیری در قرن 21 است،  یعنی نظریه یاد گیری در این قرن باید نظریه تغییر باشد.  افرادی که همواره در حال یاد گیری هستند،  همان کسانی می باشند که میتوانند بر امواج سوار شوند،  و دنیای تغییر یابنده را سر شار از فرصت های تازه ببینند،  آنها زمانه و آینده را فاجعه نمی بینند،  بلکه در زمان ناپیوستگی بیشترین امکان بقا و شکوفایی را دارند.  این عده همچنین شیفتگان و معماران شیوه ها و اشکال جدید اندیشه اند.

      باید گفت اگر خواهان تغییر و موج سوم سواری هستید،  سعی کنید بیاموزید،  یا به عبارت دقیقتر اگر می خواهید بر تغییر خود کنترل داشته باشید،  آموزش به شیوه این قرن را بیامزید و آن را جدیتر بگیرید.  بنا بر این در ادامه از نظریه یادگیری که هسته اصلی تغییر است می گویم.  اساس قرن 21 بر دانایی استوار است،  که به معنی وسیع آن  شامل داده ها و اطلاعات، تصاویر ذهنی و نمادها،  فرهنگ و ایدئولوژی و ارزشهاست.  مفهوم دانایی این قرن هنوز برای خیلی ها قابل هضم نیست.  کسانیکه در دانشگاه های ما تدریس می کنند اصول اساس نظریه یاد گیری را نادیده میگیرند و چیزی از دانایی قرن 21 نمی دانند،  و هرگز از امواج و تغییرات نمی گویند و نمی نویسند،  شاید نمی دانند،  باید پرسید چرا در دانش آنها از نا پیوستگیها و کاربردها و اندیشه های نو نوشته شده در مقاله  قرن سنت گریزی  خبری نیست.  بنا بر این بهترین نوع یادگیری در زندگی واقعی با مردم و مسائل واقعی اتفاق می افتد،  نه در کلاس درس با استادانی که با دانایی قرن غریبه اند.  آموزش فرایندی از کشف است،  هر یک از ما باید کاشف خود باشیم،  کلاس های درس و دیگران نمی توانند این کار را برای ما انجام دهند.

   پرسش از عموم:  شما چگونه میتوانید کاشف خود باشید؟

   27 ــ  چرا نسبت به تغییر اکراه داریم

      کمیت بخشیدن به دانایی قرن 21  کار ساده ای نیست،  غالب اندیشمندان نو با کارا نمودن این دانایی مشکل دارند.  ابتدا باید از نظریه یاد گیری شروع کرد،  ما یاد گرفته ایم درسی را روخوانی کنیم و سپس آنرا در یک امتحان به نمایش بگذاریم.  و در نهایت دریافته ایم که در مدرسه هیچ چیز نیاموخته ایم که در خاطر مانده باشد،  بجز این مطلب که کسانی بوده اند و قبلاً همه چیز دانش را برای ما مهیا کرده اند،  و ما فقط طوطی وار تکرار کرده ایم.  در واقع آموزش های سنتی ما میگویند،  یادگیری چیزی در حدود پاسخگویی به یک پرسش یا حل یک مسئله از پیش شناخته شده است.  هنگامی که سئوالی نداشته باشیم،  به پاسخ هم نیاز نداریم،  و پرسش های دیگران هم سریع فراموش میشوند.  آنچه اندیشه موج سوم را انقلابی میسازد،  این واقعیت است که زمین و زمان و زندگی و کار و مواد و حتی سرمایه را منابعی محدود تلقی کنیم،  اما باید با دانایی قرن 21  آنها را از همه لحاظ پایان ناپذیر نمود.

      با نظریه آموزشی صحیح و علمی می توان به دانایی قرن دست یافته،  و می شود براحتی همه چیز را فرموله نمود.  بهترین تصویر از شیوه یاد گیری به مثابه چرخی است که به چهار قسمت تقسیم گردیده،:  پرسشها،  نظریه ها،  آزمونها،  تاملات.  این را میتوان به یک چرخه توصیف کرد،  که همواره دور میزند.  در واقع،  مجموعه پرسشی که پاسخ مطلوب خود را دریافت کرده،  آزمون شده و در باره آن تامل شده باشد،  و در نهایت به مجموعه پرسش دیگر منتهی میشود.  این چرخه ویژه آفرینش و زندگی است،  و تماماً برابر علوم و قواعد می باشد.  چنانچه آن را متوقف کرد،  متحجر و نابود کننده است.

      در آموزش های سنتی از این چرخه خبری نیست،  و از آن بی اطلاعند و این چرخ برای کسی نمی چرخد.  انسان متولد می شود که بیاموزد،  کافی است به یک بچه نگاه کنیم تا ببینیم که این چرخه با چه شدتی می چرخد.  بیاندیشید،  چرا با شروع آموزش ابتدایی  سرعت این چرخش کم میشود،  و هر چه آموزش های سنتی بیشتر،  و فرد بزرگتر می شود از سرعت این چرخش کاسته می گردد.  اگر اطلاعات و دانش ما در باره این موضوع بیشتر باشد،  در می یابیم که چرا نسبت به تغییر اکراه داریم،  و در نتیجه برای آنکه به میدان عمل تغییرات کشیده شویم،  به بحران و فاجعه نیاز داریم.  این ویژگی های ما و محیط ماست که چرخ را متوقف یا قفل میکند،  به هر حال باید چرخ را شناخت.

   پرسش از عموم:  آیا تا کنون شما از سازمان های دولتی و یا غیر دولتی حتا یک خواسته موج سومی داشته اید؟

کلیک کنید:  تاریخ و فرهنگ یادگیری

   28 ــ  به اکتشاف بپردازیم

      به لحاظ منطقی چرخه نظریه یاد گیری با یک سئوال آغاز میشود،  موضوع و مسئله ای که باید حل گردد،  معضلی که لازم است در باره آن تصمیم گیری شود،  و یا چالشی و مشکلی که باید با آن مقابله صورت پذیرد.  پس اگر از اینجا آغاز نکیم،  و همچنین گفته شود،  که این مسئله ما نیست،  بنا بر این چرخه یادگیری را تا مرحله نهایی که تکامل است،  به حرکت در نخواهیم آورد.  در این صورت،  یادگیری بخشی از وجود ما نخواهد شد.  ما در مدرسه توانسته ایم فرمولی را حفظ کنیم،  و روزی دگر آن را در ورقه امتحان بنویسیم،  اما بعد از امتحان فراموشش کرده ایم.  دلیل آن نوعی یاد گیری برای پاسخگویی به سئوالات دیگران بود.  گاهی این درس های مدرسه برای عده ای که با هوشترند پرسش های ناگفته ای مطرح میکند،  که این راز توانایی بشر در سراسر تاریخ و زندگیست.  این پرسش امتحان کلاسی نیست،  بلکه چیزی برای رسیدن به تمایلات یا نیاز به اکتشاف است.

      یادگیری نوع ذات بشر در نهایت اکتشاف است،  و اکتشاف هم اتفاق نمی افتد،  مگر اینکه از کودکی توانایی آنرا پرورش داد تا از ابتدا یاد بگیرند. عمیقاً نگاه کنند،  اصل آزاد گذاشتن تفکر و ایجاد بستر مناسب آموزشی،  شکوفایی و سازندگی را در پی دارد.  ضرورت زندگی بشر در اختراع است،  و در آخر نگاه کنجکاوانه،  اکتشاف می باشد.   پرسشها ایجاد شده به پاسخ های ممکن نیاز دارند.  پاسخها در مراحل بعدی چرخه نظریه یادگیری بدست می آیند.  نظریه یادگیری فوق العاده گسترده می باشد،  و در این وب و فعلاً فقط به منظور بررسی ایده های ممکن در جهت ایجاد اندیشه های نو اختصاص دارد.  مانند:  مرحله گمانه زنی،  تفکر آزاد،  قالب بندی مجدد،  جستجوی سر نخها، و کاربردی کردن آنها.

      مثلاً:  یکی از راه های یافتن پاسخ ممکن و کار آمد،  چون باز کردن چیزی شبیه یک کتاب تاریخ است،  برای دلیل یافتن آن فرمول یا درسی،  که از حافظه فراگیری در مدارس سنتی فراری کرده،  باید نوشته های آن کتاب تاریخ را گمانه زنی کنیم،  و در باره آن آزادانه تفکر کنیم،  و مجددآً قالب بندی نماییم،  و سرنخها را جستجو کنیم.  و برای پاسخ ممکن تلاش نماییم و به اکتشاف بپردازیم.  اینجاست که متوجه میشویم آنچه تا کنون خوانده بودیم دانسته دیگران بود نه تمام دانش.  راه های دیگری هم برای یافتن پاسخ های ممکن وجود دارد،  دوستان خوب که به ما یاد می دهند با هوش خودمان زندگی کنیم،  مربیان استخدام شده شخصی و یا در یک آموزشگاه کارآمد،  یا حتی تخیل  شخصی ما در باره موضوعات.

   پرسش از عموم:  آیا شما میتوانید فقط با هوش خودتان زندگی کنید؟

   29 ــ  چرا اتفاق افتاده است

      داشتن ایده ها و نظریه ها که یک چهارم چرخ می باشد،  بسیار مهم است،  ولی هیچگاه کافی نخواهند بود.  مرحله بعدی چرخ آن است که این نظریه ها در واقعیت آزموده شوند.  بعضی از این ایده ها را می توان کارا و شایسته نمود،  ولی بعضی ارزشی نخواهند داشت.  مانند:  در تاریخ دروغ بسیار نوشته اند،  چرا؟  برای پاسخ باید گردونه نظریه یادگیری را کامل نماییم،  و به مرحله تکامل برسیم تا یاد بگیریم،  و چرایی دیگر.  بنا بر این تغییر فقط هنگامی تحمل می شود،  که ما درک کنیم چرا اتفاق افتاده است.  به کرات من از مدیران دولتی و غیره دولتی خواسته ام که موج سوم را توضیح دهند و نظریه بدهند،  و آنرا در جهت قرن 21 کارا نمایند،  ولی آنها یک گزارش خشک و خالی اداری نوع رسوم موج دومی داده اند،  بدون آنکه توانایی تفسیر یا تشریح آن چه می گویند داشته باشند.  این قبیل افراد تغییر نکرده اند،  و تغییر هم نخواهند کرد.  آنها از موقعیت خود چیزی نیاموخته اند و بعید است قادر باشند عبور امواج را درک کنند.  برای اینقبیل افراد و کم هوشها این چرخ شناخته نمی شود،  و هر گز بحرکت در نمی آید.  آنها نه سئوالی دارند و نه در پی پاسخی هستند.

      آدم هایی که از نظر ذهنی و مالی راضی اند به آنچه که موج های قبلی به آنها داده،  تغییرات را دوست ندارند،  و داوطلبانه چیزی از موج سوم یاد نمی گیرد یا تغییر نمی کنند،  و علاقه ای به دانایی قرن 21  ندارند.  بلکه همانطور که قبلاً گفتم،  باید زمین زیر پای آنها حرکت کند.  البته حرکت در آوردن گردونه یا چرخ یاد گیری مشکل است،  عده ای در مرحله پرسش زمین گیر میشوند.  این عده مثل بچه ها به این دلخوشند که بپرسند،  چرا،  چگونه،  کی،  کجا،  و به محض آنکه پاسخی دریافت می کنند،  هر پاسخی که باشد، راضی میشوند.  زیرا این پرسش هاست که آنها را مجذوب می کند،  نه پاسخها.  آنها یاد نمی گیرند،  و دیگران هم از سوالات آنها چیزی دستگیرشان نمیشود.

   پرسش از عموم:  آیا اینقبیل سئوال و جوابها از ثمرات آموزشگا های سنتی است؟

   30 ــ  ایده و نظریه تازه بدهید

      مرحله بعدی چرخه،  نظریه است که متخصصان خاص خود را دارد.  در محیط آموزشی که قوانین آزاد چرخه نظریه یاد گیری را رعایت کرده اند،  این متخصصان و اندیشمندان نظریه پرداز بخوبی پرورش می یابند.  آنها فضلایی هستند که پاسخ سئوالات دیگران را همیشه در جیب دارند.  آنها پاسخ را تفصیر می کنند و یاد می دهند،  و سپس سئوال های فرضی و جدید را ایجاد و مطرح می کنند.  دانش برای دانش،  محرک این افراد است.  آنها یاد گرفته و عادت کرده اند،  که اطلاعات لازمه دانش خود را گرد آوری کنند،  آنها همیشه بدنبال علل و معلولند،  و حرکتی از واقعیتند،  که چیز های زیادی می دانند،  اما به مفهومی دیگر و برای تفسیر عملکرد،  چندان چیزی برای تکامل جرخه نیاموخته اند.

      من اشخاصی می شناسم که هر گفتگویی،  در تخصص خودشان و یا بعضی دیگر در هر زمینه را،  به یک سخنرانی تبدیل می کنند،  معمولاً آنها زیادی خوانده و چیزی را فراموش نکرده اند،  و مشتاق هستند که این اطلاعات را با هر کس که حاضر باشد به حرف هایشان گوش کنند،  در میان بگذارند.  برای پاسخ به سئوالات و گرفتن نظریه و بحث پیرامون مسائل و سئولات این افراد خوبند،  و میتوان برای تکامل گردونه از آنها بهره برد.  بنگاه های زیرک،  کارکنان خود را تشویق می کنند تا ابتکار عمل را بدست داشته باشند،  و ایده ها و نظریه های تازه ارایه دهند.  در قرن 21  ارزش واقعی شرکت های به ایده ها و نظریه ها و بصیرتها و اطلاعاتی است،  که در مغز کارکنان و نظریه پرداز های آنهاست که براحتی توانایی استفاده از بانک های اطلاعاتی را هم دارند.  در قرن 21  دارایی شرکتها به تعداد کامیونها و خطوط تولید و ظواهر موج دومی نیست.

      در صورتیکه در محیطی آزاد نظریه پردازان نتوانند،  به ارایه اندیشه ها و سئولات و پاسخهایشان بپردازند،  جامعه با بحران مواجه میشود،  و توانایی وارد شدن به موج سوم و دنیای دانایی قرن 21  را نخواهد داشت.  امروزه پرسش های اساسی در باره کار فرد باید در این زمینه ها باشد:  در حال حاضر چه میزان از کار وی مستلزم پردازش اطلاعات است؟  چه مقدار از آن روزمره و یکنواخت شده و چه مقدار برنامه پذیر است؟  در چه سطحی از بر کندن قرار دارد؟  تا چه حد به بانک اطلاعاتی مرکزی و سیستم اطلاعاتی مدیریتی دسترسی دارد؟  از چه میزان خودمختاری و مسئولیت برخوردار است؟.  این مثالی و اندکی از سئولات در چرخ است،  که در نظریه باید به آن پرداخت کرد.

   پرسش از عموم:  تا مرحله بعدی چرخ،  شما چه سئوالات و چه نظریه هایی دارید؟

   31 ــ  دانایی بصورت عملیاتی

      مرحله آزمون چرخ نیز مشتاقان خاص خود را دارد،  که همان مردان عمل یا عمل گرایان هستند.  این افراد در شرایط مناسب آموزشی و پرورشی و با دانش قرن 21 قادر خواهند بود،  که این بخش چرخ را هدایت کنند،  اینان برای نظریه یا اندیشه چندان وقتی نمی گذارند،  ولی در واکنش فوری به یک مسئله،  با نزدیکترین ابزاری که در دست دارند،  به آن حمله می کنند.  آنها عقیده دارند که با انرژی می توان همه چیز را به تصرف در آورد،  و اگر این نظر در وهله اول جواب ندهد،  باید بارها و بارها آن را تکرار کرد،  که غالبا نتیجه خواهد داد.  درصورت نداشتن آموزش لازمه این قرن،  افراد مرحله آزمون نخواهند دانست چگونه ادامه دهند و چکار کنند،  مشکل این است که آنها نمی دانند،  چرا.  فرمول آنها این است که:  به آن حمله می کنیم مسئله حل خواهد شد.  موفقیت بدون تفکر قبلی یا تامل بعدی،  به شما کمک نمی کند،  که این فرایند را تکرار کنید،  یا آن را ارتقا دهید،  هر چند ممکن است،   مسئله مورد نظر را حل کند.

      عملگرایان مرحله آزمون چرخ می توانند کار آمد باشند،  اما به سختی می توانند راز کار خود را به دیگران منتقل سازند،  چرا که بخش های دیگر چرخ را نمی دانند و طی نکرده اند.  راز اصلی در دانایی این قرن نهفته است،  که این دانایی باید در کل جامعه نهادینه شود.  در قرن 21  یکی از ارزش های سازمان های موج سومی بکار گیری دانایی به صورت عملیاتی است.  همچنین عملگرایی مرحله آزمون چرخ در این قرن نیاز به تخصص های ویژه دارد،  که هر روز بالا رفتن سطح تخصص و مهارت های لازم و مورد کارشان را باید در نظر داشته باشند.  مرتبا بدست آوردن تخصص ها دشوار تر و گراتر میشود،  که نیاز به قدرت عمل آموزشگاه هایی دارد،  که بر اساس دانایی و جبر قوانین قرن سنت گریزی پایه ریزی شده باشند.

   پرسش از عموم:  بنظر شما آموزشگاه های موجود،  برای دانایی قرن 21  توانایی لازم را دارند؟

   32 ــ  بر سرعت تفکر و دانش بیافزایید

      در سر انجام چرخ باید از کسانی نام برد،  که با شور و شوق به مرحله تامل می پردازند.  آنها مدام به عملکرد های گذشته می پردازند،  و خواستار آن هستند که موارد غلط را شناسایی و کار های درست را تشریح،  و راهکار های بهتری ارایه دهند.  در مرحله تامل چرخ نظریه آموزشی،  کسانی هستند،  که سرشان شلوغ است،  غالباً وقتی برای کنجکاوی بیشتر ندارند.  آنها عقاید خود را مدتها قبل شکل داده اند،  و دلیلی نمی بینند که آن را تغییر دهند.  اگر با آنها موافق باشیم،  آنها را ثابت قدم می نامیم،  و آنچه مخالف باشیم،  به آنها متعصب می گوییم.  آنها که در اندیشه و فکرند،  سئوال های جدیدی می پرورانند.

      این مرحله چرخ هم مانند بخش های دیگر آن، نیازمند آموزشگاه های کار آمد قرن می باشد،  که بتوانند در دادن آموزش های لازم،  مفید واقع شوند،  تا اندیشه های سازنده قرن 21   توسط تامل گرایان چرخ ارایه گردد.  اینان در مرحله تامل چرخ،  نیازمند استفاده گسترده از اطلاعات می باشند تا بتوانند با دانایی قرن نو درنگ نمایند.  باید قادر باشند،  فهرستی از مشکلاتی که  کارها و تولیدات و جامعه ما را در چهار چوب تخصص شان با آن مواجه هستند،  تهیه نمایند.  باید متهور و خلاق باشند تا بتوانند نا خشنودیها را تفسیری کار آمد نمایند.  تفاوت امواج را بشناسند و تغییرات ناپیوسته را بدانند و قادر به فکر کردن و عبور از آنها باشند.  نسبت به تغییر و تحولات عظیم و قدرتمندی،  که در اطراف ما جریان دارد و واکنش های هر چه سریع تری را می طلبد، آگاه باشند و هر دم بر سرعت تفکر و دانش خود بیافزایند.  یکی از ارزش های سازمان های موج سومی دور اندیشی این گروه در چرخ است.

   پرسش از عموم:  آیا میدانید،  چگونه باید تفکر جامعه ما به این جهت کشیده شود؟

   33 ــ  یادگیری بخش جدیدی از زندگی

      ما غالباً و بیشتر اوقات، هر چهار مرحله را طی نمی کنیم.  بویژه در آموزشگاه های سنتی خبری از این چهار مرحله نیست.  چهار مرحله ای که انسان با آنها بدنیا می آید،  ولی اکثراً در آن آموزشگاه ها از بین میرود.  یادگیری واقعی در اندازه قرن 21  بسیار دشوار است،  تغییرات سنجیده ای که در بطن طبیعت می باشد،  و از علوم پایه تشکیل شده،  با یادگیری برای نوع بشر همراه است،  که می توان با اصول نظریه چرخ یاد گیری به بهترین شکل آن دست یافت.  این نوع از یادگیری که از تجربه و زندگی حاصل می شود،  همان نوعی است،  که اگر خواهان تغییر باشیم اهمیت دارد.  یادگیری واقعی را نباید با تعاریف پیش پا افتاده از یادگیری آموزشگا های سنتی اشتباه گرفت:  یادگیری فقط دانستن پاسخها نیست.

      دانستن پاسخها در بهترین حالت یادگیری تجزیه و تحلیل مسائل است،  و در بدترین حالت نوعی یادگیری حفظ کردنی،  و در اساسی ترین وجه خود،  نشان دادن نوعی واکنش مشروط است.  این یادگیری سنتی باعث تغییر یا رشد شخصیت شخص نمی شود،  و چرخ را به حرکت در نمی آید.  یادگیری نه شبیه مطالعه است،  نه شبیه کار آموزی،  بلکه از هر دو آنها مهمتر و بزرگترین است.  یادگیری واقعی،  نوعی قالب ذهنی و عادت است،  شیوه ای از پرسیدن و اندیشیدن و آزمودن و دور اندیشی درباره چیزها و رشد کردن است.  معیار سنجش یادگیری،  امتحان دادن نیست،  که معمولا در آموزشگاه های سنتی فقط برای آزمون مرحله نظریه از آن استفاده میشود.  بلکه فقط تجربه رشد اساسی فکر و دانش است،  تجربه ای که درک کردن و آزموده شدن در آن است.  یادگیری خودکار نیست،  بلکه به انرژی،  اندیشه،  شهامت،  و حمایت نیاز دارد.  به آسانی می توان آن را کنار گذاشت،  به استراحت پرداخت،  و به تجربه دیگران اکتفا کرد،  اما این برخورد به معنای توقف رشد است.

      یادگیری فقط برای روشنفکران نیست که غالباً در مرحله نظریه پردازی می درخشند،  اما فاقد کنجکاوی و حس ماجراجویی هستند،  و لذا در جریان زندگی مقدار اندکی بر تجربه خود اضافه می کنند.  یادگیری دریافت آن چیز هایی نیست که دیگران از قبل می دانند،  بلکه حل مسائل ما برای مقاصدی است که خود برگزیده ایم،  و از طریق طرح،  مسئله،  اندیشه،  آزمون و تامل حاصل می شود،  و سر انجام راه حلی که به دست می آید به بخش جدیدی از زندگی ما تبدیل میشود.

   پرسش از عموم:  شما چقدر حس کنجکاوی و ماجراجویی در یاد گیری دارید؟

   34 ــ  صرفه جویی حاصل از سرعت

      در قرن 21   موج سوم با سرعت جانشین امواج قبلی میشود،  بنابر این ما باید توانایی بالایی در به حرکت در آوردن چرخه آموزشی داشته باشیم.  ما باید نو آور باشیم،  و با زیرکی ابتکار عمل را بدست بگیریم و با ارایه،  پرسشها و نظریه ها و آزمونها و دور اندیشی که در خور دانایی قرن جدید است،  ثابت کنیم می توانیم وارد قرن 21  شویم،  حتی باید در صورت لزوم با شجاعت مقررات سنتی را نقص نماییم.  البته،  به حرکت در آوردن و متحرک نگاه داشتن،  چرخه آموزشی که میتوان از آن بنام چرخ زندگی یاد کرد،  کاری بس دشوار است.  بیشتر مردم که آگاهی و بینشی نو در زندگی ندارند،  و نیز شناختی واقعی از چرخ ندارند،  و همچنین توانایی خود را در بخش های چرخ نمی دانند،  لذا اغلب اوقات موفق نمیشوند کار مفیدی پیش ببرند،  و در یکی از بخش های این چرخ زمین گیر میگردند،  و در این هنگام فقط یک بحران یا فاجعه می تواند شخص را به حرکت در آورد.  خوشبختانه روان کننده هایی وجود دارند،  که این کار را آسان می کنند،  و از آنها می توان تحت عنوان،  شرایط لازم برای تغییر راحت نام برد.  سه روان کننده از این دست وجود دارد،  که هر یک از آنها به تفسیر نیاز دارند.  اگر آنها را کنار بگذاریم یا نادیده بگیریم،  باب تغییر یا یاد گیری به گونه ای موثر بسته خواهد شد.

      در نظام موج سومی پیچیدگی های موج قبلی که حاکم بر روح و جسم مردم بود،  کم رنگتر و کم رنگتر گردیده و بنا بر این آزادی عمل زیادی بوجود می آید،  ایده های قدیمی امواج قبلی که بزرگترین موانع و الزاما برترین بود،  هر چه بیشتر منسوخ و منسوخ تر میشوند.  سازمانها در جهت انطباق با دگر گونی های بسیار سریع،  و در جهت تغییر ساختار تشکیلات موج دومی خود،  سعی در به حرکت آوردن چرخه آموزشی دارند،  و در استفاده از ابزار های لازم چون ماهواره و دانش و اطلاعات الکترونیکی کوتاهی نمی کنند.  تحولات پرشتاب در امر آموزش و تغییرات باعث میگردد صرفه جویی های حاصل از سرعت جای صرفه جویی های حاصل از مقیاس را بگیرد.  رقابت آموزشی آنقدر شدید و سرعت های مورد نظر آنقدر بالاست،  که ضرب المثل قدیمی،  وقت طلاست،  بیش از پیش در اصل امروزین تجلی یافته،  که هر مقطع زمانی بیش از مقطع زمانی قبلی ارزش دارد.

کلیک کنید:  تکنولوژی های جدید در قرن جدید

   35 ــ  مسئولیت خود و آینده

      همانطور که گفتم چرخ یادگیری روان کنند هایی دارد که اولین آن،  خود خواهی مناسب است،  که منظور از آن،  نوعی خودخواهی و قبول داشتن خود همراه با توانایی مسئولیت پذیری برای چرخ زندگی است.  حکم مهم تاریخی ایرانی که می گوید:  همسایگانتان را تا هفتاد خانه آنطرف تر،  بیشتر از خودتان دوست داشته باشید،  این همان مسئولیت پذیری است.  ولی معدودی از مردم فقط به خود عشق می ورزند،  و همه چیز را برای خود می خواهند،   که این آن خود خواهی مناسب نیست.  همچنین باید گفت،  که بیزاری از خود یا فقدان توجه مثبت نسبت به خود،  راه درست و آغاز یادگیری نیست.  کسانی که بهتر و بیشتر یاد می گیرند و راحت تر تغییر میکنند،  آنهایی هستند که،  مسئولیت خود و آینده خویش را بپذیرند،  و نسبت به آن دیدگاهی روشن داشته باشند،  و اطمینان حاصل کنند که به آن خواهند رسید،  و  باور داشته باشند که میتوانند.  همه اینها آسان به نظر میرسد،  اما واقعاً این طور نیست.

      داشتن دیدگاهی از آینده،  در وهله اول مستلزم آن است،  که باور داشته باشید آینده ای وجود دارد.  برای همه ما دوره هایی پیش می آید که نسبت به چنین چیزی تردید داریم.  در این حالتها نه یادگیریی وجود خواهد داشت،   و نه تغییری اتفاق می افتد.  سپس این پرسش پیش می آید،  که چه نوع آینده ای را برای خود می خواهیم.  معقول و خودخواهانه است،  که این آینده منطبق بر قابلیتها و توانایی های ما باشد،  اما گاهی اوقات ما آخرین کسی هستیم که این چیزها را می دانیم.  این آینده نباید آینده ای خیالی و لذا نوعی واقعیت گریزی باشد.

      موج سومی که در این وب توصیف می کنم،  جامعه را به سوی آینده ای بهتر و متمدن تر و معقولانه تر و دمکراتیک تر پیش میبرد.  اما اگر بین خط مشی های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موج دوم و موج سوم تفاوتی قائل نشویم و آنها را تشخیص ندهیم،  چرخ یادگیری قرن سنت گریزی،  تحقق نخواهد یافت.  عدم موفقیت ما در این تشخیص مهم به خوبی توجیه می کند،  که چرا این همه نو آوری و بدعت خیر خواهانه فقط باعث وخیم تر شدن اوضاع میشود.  افرادی که با خود خواهی مناسب و در کار خود با جسارت تمام نو آوری می کنند،   نسبت به ساختار های سنتی و کهنه اجتماعی ایران که برای آینده مورد نظرشان باید از بنیاد دگرگون شود،  گاهی خود را می بازند.  اما شاید از خود بپرسید،  که واقعیت کدام است،  سنتی گذشته و یا دانایی آینده؟

کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

   36 ــ  نوسازی دمکراتیک جامعه

      تا زمانی که دیدگاهی واقعی و مناسب از مسئولیت و آینده خود نداشته باشیم،  روی امواج زندگی شناور خواهیم بود.  کسانی که زیر سیطره مادی گرایی قرار دارند،  علاقه و تمایل آنها کار کردن برای چیزهایی که نیاز دارند نیست،  بلکه کار کردن برای آن چیز هایی است که خواستار آنند،  یا بنوعی در ایران میگوییم چشم هم چشمی،  و این گونه بدست آوردن خواسته ها و چیزها را نمی توان پیروزی به حساب آورد.  زیرا همواره چشم و هم چشمی های بیشتری در راه خواهد بود،  که در این شرایط باید به آنها رسید و پشت سر گذاشت.  این دیدگاه،  نوعی فکر نکردن و دنبال کردن خود خواهی همسایه ها و دیگران است،  نه پذیرش مسئولیت شخصی مناسب.  برای مقابله با این نوع گرایش،  باید یک فرایند آموزشی اجتماعی وسیع راه انداخت،  یعنی یک طرح تجربی برای ایجاد اندیشه مناسب در جامعه.  بنا براین مسئولیت ایجاد دگرگونی با یکایک فرهیختگان ایرانی است.

      باید از خودمان آغاز کنیم،  باید یاد بگیریم که دریچه ذهن خود را به روی واقعیت های تازه اعجاب انگیز و عمیق نبندیم.  بینش های تازه ای که غیر عملی می نمایاند در نطفه خفه نکنیم.  با وضع موجود هر قدر هم به نظر عده ای پوچ و ستمگرانه و بی فایده باشد، غیر منطقی برخورد نکنیم.  همچنین عجولانه اندیشه های سنتی گذشته را کنار نزنیم،  بلکه آنها را بازیافت و باز نگری نماییم،  و سازگار با قرن 21  کنیم.  اینها به معنای مبارزه برای کسب آزادی بیان است،  یعنی اینکه مردم حق داشته باشند حرف خود را بزنند ولو اینکه بدعت آمیز و کفر گونه باشد.  خود خواهی مناسب بدان معناست،  که فرایند نوسازی جامعه را برای ورود به قرن 21   از هم اکنون آغاز کنیم.

      هیچ کس دقیقاً نمی داند که آینده چگونه است و آبستن چیست،  و یا در جامعه موج سومی چه چیز کار ساز تر است.  بنابر این بجای اندیشیدن به خواسته هایی که به آنها نیازی نداریم،  باید با جسارت برای آینده موج سومی سازمان های نوین ملی و فرا ملی را به جامعه کهنه تحمیل کرد.  البته قبل از اینکه روی الگو های جدید در این سطح وسیع کار کنیم،  بهتر است آنرا در سطح محدود محلی و ناحیه ای تمرین کنیم.  سرخوردگی و نارضایتی های وسیع امروزی از تغییرات ناپیوسته،  می تواند توسط استعمار و یا عوام فریبانی که به دنبال غارت مستبدانه هستند به گمراهی تبدیل شود.  ولی ما با دانایی قرن 21 می توانیم در راه نوسازی دمکراتیک جامعه که نیاز مبرزم است،  به کار ببریم.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید،  نیاز شما چیست؟  خواسته شما چیست؟

   37 ــ  عادت  ذهنی  جدید

      دومین روان کننده یا شرط لازم چرخ یاد گیری،  قالب ریزی دوباره و توانایی دیدن چیزها،  مسائل،  موقعیتها،  یا مردم،  به شیوه ای دیگر است.  در واقع نگاه کردن سه بعدی و یا به صورت واژگون  به تمامی بود و نبود دنیا می باشد.  یا به تعریفی،  قرار دادن آنها در چشم انداز یا بافتی دیگر است.  نگاه کردن به آنها بعنوان جایگاه فرصتهاست،  نه مسائل کوچک و دشواریها،  و به هیچ عنوان موضوعات زندگی و چهان نمی توانند فاجعه باشند.  هر آن قالب ریزی دوباره با بینش قرن 21 برای ما مهم است،  زیرا مسائل را علمی تر باز می کند.  مانند یک حرکت غیر منتظره در صحنه شطرنج،  که می تواند کل صحنه را در چشم اندازی جدید قرار دهد.  برای دریافت مفهوم های و قالب ریزی های جدید،  ما باید امکانات تازه ای بگشاییم،  مانند سازمان های غیر متمرکز و شبدری که قبلاً توضیح دادم.  افراد و کارفرمایان هوشیار برای موفقیت خود،  به قالب ریزی با دانایی قرن 21  اهمیت میدهند.  صاحبان اندیشه های اجتماعی برای نفوذ شان باید سرعت تحولات و تغییرات ناپیوسته موج سومی را  با قالب ریزی های نو کنترل نمایند.

      در بازار داد و ستدها باید تعریف جدیدی از قابلیتها و رشد و نزول در موقعیتها را قالب ریزی دوباره کرد.  بعضی از مردم با هوش ذاتاً خصوصیت قالب ریزی مجدد را دارند،  و با اولین اشاره و نشانه ها طرحی نو می ریزند.  ولی اکثریت نمی توانند به تنهایی اینکار را انجام دهند و همواره به کمک و راهنمایی اندیشه سازان نیاز دارند،  البته در اندازه خودشان.  ما باید با اندیشه سنت گریزی به خودمان کمک کنیم که چیزها را به شیوه ای تازه ببینیم،  و واژگانی جدید بیابیم.  بسیاری از مردم زندانی گذشته اند،  فکر کردن به چیزها در شیوه هایی غیر از آنچه که به آن عادت داشته اند،  برایشان ترسناک و دشوار است.  شیوه های موج های قبلی و قرون گذشته که آنها را به بردگی گرفته هیچ مسئله ای را حل نمی کند،  و چیزی را تغییر نمی دهد.  ما باید خود را عادت دهیم که درباره آنچه وجود دارد بپرسیم،  چرا؟  و در مورد هرگونه امکان قالب ریزی بگوییم،  چرا نه؟  و این باید به عادتی سودمند تبدیل شود.  افراد باهوشی که می خواهند در قرن 21  بخوبی زندگی کنند،  باید بتوانند به راحتی تغییر کنند،  و تفکری واژگون بسازند،  و همیشه آمادگی قالب ریزی طرح های نو را داشته باشند،  و اینها را بصورت عادت ذهنی جدیدی برای خود بکنند.

   پرسش از عموم:  آیا شما قالب ریزی دوباره برای موضوعی دارید؟

   38 ــ  زندگی  کردن  با  خطا

      یکی دیگر از روان کننده های چرخه یادگیری،  توانایی منفی می باشد،  که نوعی نگرش ذهنی است،  یاد گیرندگان موج سومی در چرخه آموزشی به پرورش آن نیاز دارند،  باید توانایی منفی را بشناسیم تا بتوانیم  با کمک آن اشتباه های خود را به تجربه تبدیل کنیم.  توانایی منفی  کمک می کند،  که بزرگترین اشتباه های اجتناب ناپذیر بعدی کمتر دردناک باشند و تبدیل به سازندگی و تجربه شوند.  در هر صورت یادگیری واقعی و تغییر هیچگاه روشن و قطعی نیست.  هنگامی که تغییر می کنیم تا اندازه درک و دانایی مان قدم به قلمرو ناشناخته ها می گذاریم.  ما درباره این قلمرو ناشناخته آنقدر اطلاع نداریم،  که از بابت نتیجه آن مطمئن باشیم.  گاهی اوقات ممکن است به غلط آنرا درک کنیم.  تردید و اشتباه ها هم نباید ما را آزرده و خسته کند،  زیرا از همین هاست که می توانیم با زیرکی یاد یگیریم.

      برای بدست آوردن هر پیروزی بطور متوسط امکان نه بار شکست دور از انتظار نیست. ما فقط گزارش موفقیتها را می شنویم،  شکستها بر موجودی تجربه افزوده می شوند.  شرکت های نفتی به ازای هر چاهی که از آن نفت فوران می کند،  نه چاه خالی و اشتباه حفر می کنند.  خطا کردن بخشی از راه وصول به حقیقت است.  اگر کوشش نکنید موفق نمی شوید،  و اگر شکست بخورید،  باید بدانید،  همواره روزی دیگر و فرصتی دیگر وجود دارد.  کسانی که جوانی درخشانی داشته اند،  و در دوران اولیه زندگی،  پشت سر هم موفقیت کسب کرده اند،  گاهی اوقات هنگامی که پا به سن می گذارند،  خصوصیات تجربه گری بسیار کمی دارند،  ولی بیشترین محافظه کاری را از خود نشان می دهند،  چرا که در نظر آنها ترس از شکست پر هیبت تر می نماید.  تغییر از طریق اکتشاف صورت می گیرد،  نه پیمودن راه های قبلی،  یادگیری را با عدم قطعیت و تردیدها و مسائلی که باید حل شوند آغاز کنید. در غیر اینصورت همواره با تعجبی ناخوشایند با تغییرات روبرو خواهید شد.

      اساتید آموزشگاه های سنتی موج دومی،  هیچگونه تردید معقولی نسبت به راه های گذشته ندارند،  و بدون تردید معقول،  اصول چهار گانه چرخه یاد گیری موج سومی وجود نخواهد داشت،  توانایی منفی درک نمیشود و در نهایت تغییری صورت نمی پذیرد،  از نظر آنها فقط همان چیزی که از موج دوم شناخته شده بود،  قابل قبول است.  توانایی منفی،  یعنی ظرفیت زندگی کردن با عدم قطعیت و خطا،  که به همه کس داده نشده است.  این توانایی آشکارا در شخص باوری پدید می آورد که عدم قطعیت را تحت الشعاع قرار می دهد.  داشتن توانایی منفی آسان است،  هر چند شخص ممکن است نتواند چگونگی آن را بفهمد،  اما باور کنید،  که همه و همه خوب خواهند بود.

   پرسش از عموم:  شما چند تجربه شکست در زندگی و کار و درس و غیره داشته اید؟

   39 ــ  خود را باور داشته باشیم

      خودخواهی مناسب،  قالب ریزی دوباره،  توانایی منفی،  جملگی شکننده اند.  متوقف کردن این روان کننده های چرخه یادگیری اغلب به گونه ای ناخواسته آسانتر از تشویق و گسترش ذهنی و عملی آنهاست.  تصمیم گیری دیگران درباره ما و اینکه اجازه بدهیم دیگران آینده و سرنوشت برای ما بسازند،  زائل کننده این روان کننده هاست.  انسان باید شخصاً روی خودش سرمایه گذاری کند و منتظر نشود و فرصت ندهد تا دیگران برایش برنامه ریزی کنند و تصمیم بگیرند.  یکی از بدترین شکل تصمیم گیری دیگران برای ما،  تنظیم برنامه های درسی آموزشگاه های سنتی موج دومی است،  که در واقع باز دارنده روان کننده ها می باشد.  علاقه مندی و احساس مسئولیت به خود و جامعه باعث میشود،  درک کنیم تامین کننده های دروس آموزشگاه های سنتی همه چیز دان نیستند،  بلکه سردرگم هستند،  و علاقه ای به تغییرات ندارند،  در نتیجه علاقه ای به ما ندارند،  پس ما باید به اشکال موج سومی با آنها که ضد چرخه یاد گیری و روان کننده های آن هستند،  برخورد کنیم.

      با اینکه خود را باور داشته باشیم،  یا همان خود خواهی مناسب آغاز میشود،  اگر بدانیم و بفهمیم سازمانی فاقد کارآرایی آشکار است،  و در عالم موج دومی گیر کرده و نمی تواند تغییر کند،  و در نهایت به قهقرا می افتد و آینده ما و جامعه بنوعی با آن صدمه می بیند،  می بایست با راه حل های موج سومی قرن 21  و دانایی با آن برخورد کنیم و باور داشته باشیم،  می توانیم آنها را درست نماییم،  و از تحقیر جا نزنیم و نگذاریم باور به خود را از دست دهیم.

      انسان های موج قبلی در پی آن هستند،  که خود و شغلشان را حفظ نمایند،  که این برخلاف حرکت زمین زیر پایشان است.  اعتماد نداشتن به خود زیان آور است،  افراد حقیری که به خود شک دارند،  شاید به طرح پرسش هایی بپردازند،  اما برای دریافت پاسخ یا انجام اقدام عملی،  اصرار چندانی ندارند.  کسانی که به خود شک دارند،  غالباً از موفقیت می ترسند.  موفقیت آنها را تحت فشار قرار می دهد که مسئولیت بیشتری را برای اقدامات بیشتر بپذیرند.  برای بعضی ها برخورد با شکست آسانتر است،  بخصوص اگر برای آن برنامه ریزی کرده باشند.  باید آنقدر اعتماد به نفس داشت،  که شکست یا موفقیت خود را براحتی پذیرفت و در جهت ادامه یاد گیری بکار برد.

   پرسش از عموم:  آیا تا کنون به سازمان های موج دومی تذکری در جهت تغییرات داده اید؟

کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی

   40 ــ  شجاع باشید و نترسید

      با داشتن هدف چرخه یاد گیری به حرکت در می آید،  و با دانایی قرن 21  در چرخه یاد گیری اهداف و مقاصد علمی شکل می گیرند.  با هدف است که انگیزه برای یادگیری و در راستای نیاز ها و قابلیت های ما و یا برای گروه و سازمان و اجتماع ایجاد میشود.  جامعه ای که درون موج های قبلی است،  اولویتها و هدفش را به ما تحمیل می کند،  و اگر ما نتوانیم موج سومی باشیم،  ما نیز ممکن است هدف خود را به زیر دستانمان اعمال کنیم.  به هر روی اگر هدف های ما برای عبور از قرن گذشته،  با هدف های دیگران و اهداف جامعه منطبق نباشد،  این استراتژی به شکست منجر خواهد شد.  شاید بتوانیم راه خود را پیدا کنیم،  اما به آنها و سازمان های کهنه،  چیزی یاد نخواهیم داد.  بیزاری و سرخوردگی بسیاری از مردم نسبت به سازمانها،  و بی تفاوتی و تنبلی آشکار افراد موج قبلی جمع شده در آن تشکیلات که بی هدف باقی مانده اند،  میتواند هدف خوبی برای موج سوم باشد.

      در یک دنیای معقول،  هدفها براحتی مورد بحث و گفتگو قرار می گیرند.  سازمان های شبدری در قرن سنت گریزی به افراد میدان می دهد،  و می توانند با قوه تشخیص خود سرقت مقاصد کنند.  بوروکرات های مرتب و منظم موج دومی با این نوع هدف مخالفند،  که باعث از بین رفتن هر گونه انگیزه یادگیری میشود.  سازمان های قدیمی و فسیل شده،  خطاها و زیان های حاصل شده را به امید عدم تکرار با تنبیه پاسخ میدهند،  ولی این باعث میشود راهی جدید،  تجربه و آزموده نگردد.  اگر به عمل خوب پاداش داده و تجربه خراب بخشیده و نادیده گرفته شود،  عمل  و تجربه های خوب تکرار میشود.  باید ساخت صحیح این موضوع در آموزشگاه های سنتی هدف موج سومی ها گردد.  دشوار تر از بخشیدن دیگران،  بخشیدن خویشتن است.  این مهم یکی از موانع واقعی تغییر می باشد.  ما باید گذشته خود را بپذیریم و سپس به آن پشت کنیم.  سازمانها غالباً این کار را با تغییر نام خود انجام میدهند،  اما افراد با تغییر خانه یا همسر به این اقدام مبادرت می کنند.

      ضرورتی ندارد بخشیدن خود تا این حد هیجان انگیز باشد.  باید برای خود،  فضا،  مقصود،  هدف،  پرسش و پاسخ ایجاد کرد.  برای تغییر راحت و سنجیده،  ابتدا باید چرخه یاد گیری شخصی خود را به حرکت در آورید،  روان کننده ها این کار را آسانتر می کنند،  قدری خود خواهی مناسب،  تلاش مستمر به منظور قالب ریزی دوباره سهم مان از جهان،  و آمادگی برای بخشیدن خودمان.  بدین منظور باید دوستانی و یا امکاناتی نو در اینترنت پیدا کنید که مربیتان باشند،  تا بتوانید دنیای دیگر را بشناسید و وارد آن شوید،  و شجاع باشید و نترسید که مبادا اشتباه کنید.

   پرسش از عموم:   فضا و مقصود و هدف شما در قرن 21  چیست؟

   41 ــ  تولید و توزیع و ارتباطات

      قرن 21 شروع انقلابی در تولید دانش و ثروت است،  که متعاقب آن واژگونی و دگرگونی جوامع را در پی دارد.  برای درک تحولات خارق العاده که از این پس رخ خواهد داد،  و همچنین برای پیش بینی تحولات بمراتب شگفت انگیز تری که در پیش داریم،  لازم است ویژگی های مهم اقتصاد نوین موج سومی و سیاسی این قرن را از نظر بگذرانیم.  چرخش به سمت تکنولوژی های انعطاف پذیر هوشمند،  تنوع و گوناگونی را اشاعه می دهد،  و مصرف کننده را در انتخاب چیز های مورد نیازشان با دامنه ای وسیع روبرو کرده است،  و منوط به تبلیغات های گسترده می کند،  که سر نخ آن دست سیاسیون می باشد،  و این سیاسیها را سرمایه ها انتخاب می کنند.  بازار تولید و مصرف در انبوهی از انواع کالاها سر درگم است،  کالا هایی که در نقاط تعیین شده اقتصادی و با استاندارد مشخص تولید میشوند.

       ولی این بازار انبوه نیز خود باید هر چه بیشتر و بیشتر به بازارهای مناسب و متعادل تجزیه شود،  و در آن حال نیاز مشتریان تنوع می باید.  دسترسی به اطلاعات گسترده و بهتر به موسسات تجاری امکان می دهد بازار های خود را شناسایی کنند،  و در خدمت تامین نیازهای خرده بازارها قرار گیرند.  مغازه های اجناس تخصصی،  بوتیکها، فروشگاه های بزرگ، سیستم های تلویزیونی و کامپیوتری خرید از خانه، خرید پستی و دیگر سیستمها،  مجاری روز افزونی را ارائه می دهد،  که از طریق آنها توزیع کنندگان می توانند اجناس خود را در بازاری هر چه انبوه زدایی شده تر به مشتریان عرضه کنند.  در همین حال تبلیغات از طریق رسانه ها،  بخش های هر چه کوچکتری از بازار را هدف می گیرند،  با فعالیت گسترده تلویزیون های ماهواره ای،  که براحتی در دسترس می باشند،  تجربه ای شگفت انگیز به مخاطبان انبوه،  خط تایید می گذارد.  در چنین سیستم هایی فروشندگان می توانند خریداران را با دقت بیشتری هدف قرار دهند.

      انبوه زدایی همزمان تولید و توزیع و ارتباطات،  اقتصاد را نیز دچار انقلاب می کند و آن را از همگونی به سمت نا همگونی بی اندازه سوق می دهد.  در چنین بازار  و اقتصاد قرن 21  ما باید جایگاه  خود را شناسایی کنیم،  و بتوانیم با بکارگیری دانایی،  خواه بصورت استراتژیک و خواه عملیاتی توانایی خود را در تغییر و ایجاد و کسب موفقیت افزایش دهیم.  ایران هدف تبلیغات تولید کنندگان است،  و تولیدات ایران توانایی کمی در رقابت دارند،  و سرمایه های جهانی که به موازات سیاست جهانی است،  با برقراری اصول چرخه یادگیری دانش سازمان های خود را بالا می برند.

   پرسش از عموم:  در چنین شرایطی ذکر شده،  آیا ما می توانیم در امواج قبلی بمانیم؟

   42 ــ  تحول دیگری در نسبت کار

      بسیار از کارها که در این قرن وجود دارد،  در قرن گذشته وجود نداشت،  امروزه بسیاری از جوانان احساس می کنند جامعه حق کار و دستمزد آنها را خورده است.  این برای آن است که نتوانسته اند تغییرات نا پیوسته قرن 21   را بفهمند.  ماهیت کار نیز دگرگون شده است،  در موج دوم کارها کم تخصص بودند،  و براحتی قابل تعویض و یا جایگزینی بودند.  آموزش و پرورش انبوه پرور قرن گذشته افراد را به سبک کار کارخانه ها  برای کار های یکنواخت و تکراری آماده می ساخت.  ولی در موج سوم برعکس می باشد،  و با افزایش شدید نیاز به مهارت،  کار هر چه تعویض ناپذیر می شود.  نیروی عضلانی اساساً قابل جایگزینی است،  اگر کارگری کم مهارت استعفا کند یا اخراج شود،  به سرعت می توان با هزینه ای اندک،  فرد دیگری را به جای او گماشت.  به عکس،  با بالا رفتن سطح مهارت های تخصصی مورد نیاز اقتصاد موج سومی،  یافتن شخص مناسب که مهارت های مورد نظر را داشته باشد،  دشوارتر و گران تر می شود.

      در کار های موج دومی نگهبانی که از یک اداره اخراج می شد،  مجبور بود  برای کار مجدد با بسیاری از کارگران عضلانی بیکار رقابت کند.  یا در جایی سریداری کند.  اما در موج سوم مهندس کامپیوتری که سال های عمر خود را با کامپیوتر سر کرده،  نمی تواند کار دیگری جز تخصص خودش انجام دهد.  یا یک دکتر الزاماً فاقد مهارت دیگری است.  حتی کارگر کارخانه در قرن جدید فقط قادر است با تجهیزات فنی همان کارخانه کار کند،  و جابجای براحتی امکان ندارد.  افزایش تخصص و تغییرات سریع در مهارت های مورد نیاز،  از تعویض پذیری کار می کاهد.  افراد باید خود را با شرایط انطباق دهند و حتی از فرصتها بهره گیرند،  بهتر است با مطالعه قرن سنت گریزی مسیر خود را در ابتدای قرن 21   خوب بیابند،  و تغییرات عظیمی که طی بیست سال گذشته در شیوه و بازار کار شده،  و سال های آینده ادامه خواهد داشت،   با هوش ایرانی خود بشناسند و نسبت به گسترش این مقاله تلاش نمایند.

      با پیشرفت امور اقتصادی و دانش تولید،  تحول دیگری در نسبت کار مستقیم به کار غیر مستقیم به چشم می خورد،  در اصطلاح سنتی، کارگران مستقیم یا کارگران خط تولید،  کسانی هستند که در داخل کارخانه واقعاً به ساختن محصول مشغولند و ارزش افزوده تولید می کنند،  و کسانی که غیر مولد توصیف می شوند،   نقشی غیر مستقیم در خط تولید دارند.  امروزه با برخورداری از تکنولوژی نسبت کارگران خط تولید کارخانه  به کارمندان و کارکنان جانبی،  در داخل کارخانه،  کاملاً تغییر کرده.  ارزشی که نیروی کار غیر مستقیم تولید می کند،  اگر از نیروی کار مستقیم بیشتر نباشد،  کمتر نیست.

   پرسش از عموم:  شما چگونه نیروی کاری میتوانید باشید،  موج دومی یا سومی یا موج آینده؟

   43 ــ  طراحی نو برای کار و اشتغال

      در قرن 21  دیدگاه ها برای کار متفاوت از گذشته است،  در قرن قبلی و موج دوم دریافت حقوق ماهیانه ایده آل بود،  و مردم از ابتدای شروع زندگی تمام تلاش خود را صرف این میکردند،  که در جایی استخدام شوند و حقوقی بگیرند،  و اگر حقوق بگیران یک ماه چک حقوق خود را دریافت نمی کردند،  نگران و افسرده میشدند.   با تغییرات ناپیوسته بطور قطع نباید انتظار داشت چون قرن گذشته در جایی استخدام شد و ماهیانه ای گرفت،  باید با اشکال کار و اشتغال و ایجاد درآمد در قرن 21  آشنا بود،  و بتوان از تغییرات اقتصادی بهره برد و با خلاقیت و اطلاعات کار ساخت.  دنیای کار به این دلیل تغییر می کند،  که سازمان های کار شیوه های خود را تغییر می دهند.  در همین حال،  سازمانها ناگزیرند که خود را با دنیای تغییر یابنده کار انطباق دهند.

      تنوعها و تخصص های بیشتر و رقابت های سریعتر ملی و جهانی،  نوعی تفکر جدید از کار می طلبد.  بنظر می رسد کار و سازمانها در هر دو بخش عمومی و خصوصی با دنیایی سخت تر مواجهند،  دنیایی که کارآیی آنها حساستر و ظریف تر از گذشته داوری میشود،  و امکان محافظت کمتری برای پناه گرفتن در مقابل مشکلات وجود دارد،  ولی متقابلاً امکان برد خوب بالاتر می باشد.  شرکتها در تلاش برای انطباق با دگرگونی های بسیار سریع،  در جهت تغییر ساختار تشکیلات اداری موج دومی خود،  با یکدیگر به مسابقه برخاسته اند.  شرکت های عصر صنعت قرن گذشته معمولاً نمودار های سازمانی مشابهی داشتند،  که هرمی و یکپارچه و دیوانسالار بود.  در قرن 21  تکنولوژیها روز افزون است،  و بازار های سریع میچرخد،  و نیاز مصرف کنندگان امروزی بشدت تغییر می کند،  و سازمانها تحت فشارهای گوناگونی اقتصادی قرار دارند،  بنابر این هم شکلی اداری گذشته آنها در شرف اضمحلال است.  جستجو برای یافتن شکل های کاملاً جدید سازماندهی همچنان ادامه دارد.

      واژه های،  بهینه سازی سازمان و یا بازسازی سیستم و یا  مدیریت نو مهندسی را باید نام برد که سعی دارد ساختار بنگاه را حول محور فرایندها،  و نه بازارها یا تخصص های دشوار،  از نو طراحی کند.  یکی از مشکلات طراحی نو برای سازمان های کار و اشتغال وجود تشکیلات اداری قدیمی است،  که به شیوه قرن گذشته اداره میشوند و نتوانسته اند تغییرات را درک کنند.  سازمان های بالنسبه استاندارد شده،  به تکنولوژی های بالا دست می یابند و به مراکز سود آور تبدیل میگردند،  و میتوانند روز افزون به ائتلاف های استراتژیک و سرمایه گذاری های مشترک و کنسرسیومها اقدام کنند،  که بسیاری از اینها از مرزهای ملی فرا تر می روند.

   پرسش از عموم:  بنظر شما امروزه مشکلات شرکتها و سازمانها،  و نیز کار و اشتغال چیست؟

   44 ــ  تغییرات شدید در عملکرد

      پیچدگی روز افزون اقتصاد،  انسجام پیشرفته تر و مدیریت عالمانه تری را می طلبد.  کار سازمانها عمل کردن است،  درست و سالم عمل کردن است،  دیگر مثل گذشته نیست که مشاغل یک سازمان خانه دوم شخص باشد،  که نیمی از زندگی خود را در کنار خط تولید بگذراند،  همچنین دیگر یکی از بازو های حکومت نیستند،  که مانند قرن گذشته مالیاتها و حق بیمه ها را جمع آوری کنند،  و حقوقها و مستمریها از آن پرداخت شود،  و یا  ضمنی نوعی سیاست در آمدها را به اجرا بگذارند،  و یا در نوعی سیاست های مالی و ارزی همکاری نمایند.  این سازمان های اشتغال سنتی،  عادت کرده بودند،  که به راحتی به مثابه نوعی ابزار اعمال سیاست های دولت عمل کنند،  که این وضع نفوذ عوامل نادرست در آنها را هم در پی داشت.

      اما اکنون در قرن 21 مرتباً در صد کمتری از جوانان را بصورت تمام وقت استخدام می کنند،  و همچنین از ابزار دولتی بودن و سودمندی شان کاسته شده است.  نیرو هایی که توانایی کار با دانایی این قرن را دارند،  نمی توانند در سازمان های سنتی توانایی خود را نشان دهند.  اندیشه خانه دوم باز مانده از قرن گذشته نیز سد راه انجام درست وظایف این افراد و سازمانها شده است.  وظایفی که در واقع تامین کالاها و خدمات مناسب برای مشتریان می باشد.  اداره روند پیچده جدید،  مستلزم شکل های تازه رهبری و انسجام سراسری فوق العاده سطح بالایی است،  که آن نیز به نوبه خود مستلزم حجم های هر چه عظیم تری از اطلاعات است،  که باید در سراسر سازمان جریان داشته باشد.  پس اگر قرار باشد این سازمان های جدید به فکر مردم نباشند،  پس چه کسی باید به این فکر باشد؟  از زمانیکه تغییر ناپیوسته آغاز شده،  در مقابل فشار های ایجاد شده سازمانها شروع به واکنش نشان دادن کرده و در قیاس با گذشته روشها و نیازمندی های آنها تغییرات مثبت یا منفی کرده.  تغییرات شدید در شیوه عملکرد آنها عرصه گشاد تری پیدا نموده،  و رسیدن به نتیجه اهمیت بیشتری پیدا کرده،  و سازمان های امروزی جایگاه و هم جایگزین مغز ها هستند نه عضلاها.

      در قرن 21  بیش از نیم نیروی کار و مشاغل را مهارت های مغزی تشکیل میدهند،  که حرفه ها و تخصص های دانشگاهی دارند.  سازمانها هر روز بیشتر از گذشته با افراد هوشمندی تشکیل می شوند،  که کارها را هوشمندانه انجام می دهند،  و اداره کردن افراد هوشمند،  ظریف تر و حساستر از اداره کارگران یدی و توده ای کارخانه ها در قرن گذشته است.  با این تغییرات تشکیلات دولتی هم باید با بکار گیری سازمانها با افراد هوشمند،  تغییرات بنیادی کند.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید چه کسی باید به این فکرها باشد؟

   45 ــ  صحبت کردن درباره سازمانها

      در قرن سنت گریزی ما با تهاجم گسترده تکنولوژی و دانش نو روبرو هستیم،  در صورتیکه نتوانیم این حرکت گسترده و در ضمن سازنده را درک کنیم سرخورده میشویم.  واژه ها و صحبت کردن ها درباره کار و سازمان راه جدید را به ما نشان میدهد.  مثلاً یکی از نشانه های نوع جدید سازمان هایی که در قرن 21  شکل گرفته اند،  تغییر محسوس زبانی است،  که در صحبت کردن درباره این سازمانها به کار می گیریم.  سازمانها قرن گذشته ساختار غول آسای مهندسی تلقی می شدند،  که قسمت های انسانی آنها عمدتاً قابل تعویض بود.  ما در باره ساختار و نظام آنها،  داده ها و ستاده ها،  و ابزار های کنترل و اداره آنها چنان صحبت می کردیم،  که گویی کل آن سازمان یک کارخانه بزرگ است.

      امروزه زبان صحبت درباره سازمانها تغییر کرده و دیگر مهندسی نیست بلکه سیاسی است،  و بیشتر از تکنولوژی نو و شبکه ها،  هسته ها و ائتلافها،  و نفوذ قدرت های اقتصادی و سیاسی صحبت می کنیم تا کنترل،  از رهبری با دانایی قرن 21  صحبت می کنیم تا مدیریت از بالا.  گویی ناگهان متوجه این واقعیت شده ایم،  که سازمانها از مردم هوشمند تشکیل شده اند،  نه فقط دسته های یدی،  یا کسانی که نقش هایی را در اداره سیستم سنتی ایفا می کنند.  اگر درباره این مسئله بیاندیشیم خواهیم دید،  که نا پیوستگی تکان دهنده ای خزنده بدون آنکه متوجه شویم،  بر همه ما عارض شده است.  تفکر جدید درباره سازمانها خود را به اشکال گوناگون نشان می دهد،  که میتوان اینها را سازمان شبدری نامید،  که هر سازمان بنا بر دانش و توانایی کار خودش را می کند،  و تماماً در یک پیوستگی و ارتباط با هم هستند،  و زنجیر وار امور و تولید را اداره میکنند.

      در سازمان شبدری،  وحدت جدید انواع مختلف کار و کارگر در سازمان فدرال،  همچنین شکل جدیدی از سازمان با همتای جالب توجهش،  یعنی مفهوم میزگردی از مدیریتها،  که در سازمان هوشمند از آن بهره کافی می برند،  و لرزه ای که در نتیجه آن بر ارکان حرفه ها و زندگی مدیران وارد می شود.  چنین روند پیچده ای، مستلزم شکل های تازه رهبری و انسجام سراسری فوق العاده سطح بالایی است،  که آن نیز به نوبه خود مستلزم حجم های هر چه عظیم تری از اطلاعات است،  که باید سرتاسر سازمان جریان داشته باشد.  نا پیوستگی کار،  سرانجام بر کاری که انجام می دهیم،  تاثیر خواهد گذاشت.  چنانچه در یادگیری و تغییر جدی باشیم،  به جدال با این ناپیوستگیها نمی پردازیم،  بلکه از آنها استفاده می کنیم.  برای آنکه همه چیز منسجم و یکپارچه باشد،  باید از شبکه های کامپیوتری و الکترونیکی و دیگر تکنولوژی های اطلاعاتی بهره گرفت،  و به تشکیلات دولتی برای حرکت به قرن 21 و سنت گریزی فشار آورد.

   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون میز گرد مدیریتی از راه دور به شیوه قرن 21  داشته اید؟

   46 ــ  سازمانهای بزرگ کار می روند

      دگرگونی تاریخی که از دهه آخر قرن 20  شروع شده،   بسرعت در حال پیشرفت است،  ولی متاسفانه بخش اعظم تفکر اقتصادی در ایران نتوانسته اند آن را درک کنند و به آن برسند.  شرکت های کوچک،  اکثریت سازمان های اشتغالزا را در اقتصاد های توسعه یافته شکل می دهند.  برای مثال در سال 1994، دو سوم جمعیت در حال کار اتحادیه اروپا،  در موسسات کوچک یا متوسط با کمتر از 250 نفر کارمند، اشتغال داشتند.  تا سال 2001،  8/99 درصد شرکت های اتحادیه اروپا، در طبقه شرکت های کوچک و متوسط قرار می‌گرفتند.  رقم مشابه و یا اندکی کمتر را در انگلیس می بینیم.  در سال 1999،  7/3 میلیون شرکت برآورد شد،  و تا سال 2004،  شرکت های کوچک و متوسط بیش از 99 درصد کل شرکتها را تشکیل می‌دادند،  که چیزی در حدود 5/47 درصد کل کارکنان را در استخدام داشتند.  در ایالات متحده،  در سال 2003،  97 درصد شرکتها،  کمتر از 500 کارمند داشتند،  و 2/87 درصد از این افراد شاغل،  کمتر از 20 سال سن داشتند.

      طی سال 2002 در ایالات متحده،  هفتصد هزار بنگاه اقتصادی که کمتر از 500 کارمند را در استخدام خود داشتند،  رسما منحل شدند.  عمده مدارک و دلایل مرتبط با نرخ بالای فنا و اضمحلال را می توان به ناتوانی آنها در عبور از موج دوم به سوم و انطباق با تغییر،  فقدان کنترل در دوره رشد شرکت و محیط و زیر ساختها نسبت داد.  به طور خلاصه، هدف فعلی ما بررسی موضوعاتی است که پیش روی  سازمانها و موسسات کارآفرینی کوچک در ابتدای قرن 21  قرار دارد،  مقولاتی که انطباق با تغییر و بویژه تاکید و تمرکز روی مفاهیم ضمنی تغییر در این سازمانها برای مدیریت کارکنان را در بر دارند.  موضوعی که آن را به سازمان های شبدری توصیف می کنم،  و در ادامه توضیح میدهم.  در موسسات کار آفرینی کوچک،  هر نوع بررسی درمورد فرهنگ سازمانی می‌بایست با مدیریت خواست و نظارت شخصی و مستقیم خود مالکان به انجام برسد.

      سازمانها ممکن است در پاسخگویی به نشانه ها و علائم مختلف بازار محصول و نیروی کار،  به طور گوناگون عمل کنند،  اما از رهگذر مالکان است،  که این نشانه ها و پاسخ ها به طور گسترده جهت دهی و تعدیل می شوند.  شبدر نشانه ملی ایرلند،  و گیاه کوچکی است،  که به هر یک از ساقه هایش سه برگ چسبیده است.  که در این مقاله منظور از شبدر این است که سازمان های امروزی از سه گروه مختلف مردم تشکیل شده اند.  این گروه ها انتظار متفاوتی دارند،  شیوه مدیریت بر آنها فرق میکند،  نحوه کار آنها فرق دارد،  حقوق متفاوتی دریافت می کنند،  و به اشکال مختلف سازماندهی شده اند.

   پرسش از عموم:  دوست دارید فرهنگ سازمانی،  که در آن کار میکنید چگونه باشد؟

   47 ــ  می خواهیم در کجا باشیم

      در قرن سنت گریزی نباید دیگران برای ما تصمیم بگیرند،  ما باید تصمیم بگیرم می خواهیم در کجای جامعه و یا سازمان شبدری باشیم،  نخستین برگ شبدر،  نمایشگر کارکنان اصلی است،  که آنها را هسته متخصص می نامند،  زیرا ترکیب این گروه را بیش از پیش متخصصان،  تکنسینها،  و مدیران صلاحیت دار تشکیل میدهند.  اینها کسانی هستند که برای سازمان ضروری اند.  آنها حامل دانشی هستند که سازمان را از همتایانش متمایز می کند.  آن سازمان از وجود اینها است که پا بر جا می ماند.  بنا بر این،  آنها ارزشمندند یا باید باشند و جایگزین کردنشان دشوار است.  سازمانها با دادن سکه های طلا، حقوق های بالا، منافع حاشیه ای، و اتومبیل های خارجی،  آنها را بیش از پیش به خود نزدیک می کنند.  در عوض سازمان از آنها انتظار دارد که به سختی و طی ساعت های طولانی کار کنند،  و تعهد و انعطاف پذیری داشته باشند.  ساعات کار برای این گروه ملاک نیست،  آنها از تمامی مرخصی و امکانات استفاده می کنند.  از آنها انتظار می رود هر جا و هر کاری که در تخصصشان می باشد برای سازمان انجام دهند،  و نسبت به افزایش تخصص خود اقدام کنند.  در عوض بیش از پیش حقوق خوب دریافت کنند.

      درصورتیکه این هسته مرکزی بر اساس استاندارد های بین المللی و دانش قرن 21  نباشد،  در نتیجه و در انتها به شکست سازمان می انجامد.  این وضع با دانایی نو،  گران تر از سازمان سنتی میشود،  و همچنین در ابتدای قرن 21 کمتر و کمیاب است.  ولی در عوض یک سازمان موفق به شما خواهد گفت که طی ده سال گذشته میزان بازگشت سرمایه را چهار برابر کرده است،  و تعداد پرسنل به نصف کاهش یافته است.  امروزه ما شاهدیم که سازمان هایی که تغییرات را درک کرده اند با این شرایط اداره میشوند.  در مورد کشاورزی ایران که در قرن گذشته هنوز در موج اول سرگردان بود،  و در سی سال پیش دو/ سوم جمعیت ایران را کشاورزان تشکیل میدادند،  امروز هر چند هنوز با شیوه موج اول است،  ولی یک/ پنجم جمعیت ایران را کشاورز تشکیل میدهد.  این تغییرات و کاهش نیروی کار کشاورزی دلیلی بر کاهش تولید نبوده،  بلکه تولید هم افزایش یافته است.  بخشی از این نیروی خارج شده از روستا بسمت صنایع آمده،  و صنایع انبوه هم به همین شکل کاهش نیرو داشته ولی در نهایت افزایش سازمان های کوچک در قرن 21 را داشته ایم.  در ایران سالی  55 هزار شرکت جدید،  در این چند سال اول قرن ثبت داشته ایم.  درک این تغییرات ناپیوسته و حرکت به موج سوم بسیار مهم می باشد،  در صورتیکه در جایی دولت توانایی هماهنگی را نداشته وظیفه ماست که بگوییم و مطرح نماییم.  چگونه؟

کلیک کنید:  سازمان های نوین قرن نو

   48 ــ  تولید مکانیزه و چرخش اشتغال

      حقیقت این است که جمعیت و نیروی کار ایران بشدت در حال گسترش است،  ولی نیروی کار و اشتغال توده ای در حال کاهش می باشد.  در واقع هر روز نیازمند ایجاد سه تا چهار هزار شغل جدید هستیم،  که در شرایط فعلی نیروی کار می باید اکثراً کار فکری باشد.  با وجود دگرگونی جهانی در تولید مکانیزه و چرخش اشتغال از کار یدی به بخش خدمات و مشاغل فکری،  که این می تواند برای اقتصاد هایی که هنوز در موج دوم هستند زیان بار باشد،  البته در این زمان،  سازمان های شبدری شرایط مناسبی برای رشد می یابند،  متفکران ایرانی می توانند تجربه ای نو را برای تزریق درک تغییرات ناپیوسته به تشکیلات دولتی،  بنا به ذوق و سلیقه خود بدست آورند.

      هر سازمان شبدری کار تخصصی خودش را می کند،  با سازمان های دیگر قرارداد پیمانکاری می بندد،  که برگ های دیگر شبدر هستند.  این بنظر معقولتر است،  که نیرو های زیادی نداشت ولی در عوض از جایی دیگر برای بقیه کارها استفاده شود.  مدیران قیمتی تری خواهیم داشت،  که توانایی چنین برنامه ریزی و اجرا را داشته باشند،  و بناگزیر برخورد مناسب جدیدی با این مدیران می گردد،  و نیز توانایی مانور بیشتری هم پیدا میشود.  کار های مختلفی که سازمان صلاح میداند با عقد قرارداد به سازمان دیگری که تخصص آن را دارد واگذار می کند،  که از لحاظ نظری بتواند آن را بهتر و با هزینه کمتر انجام دهد.  در حال حاضر شرکت های تولیدی غالباً مونتاژ کارند،  که بخش هایی از خط مونتاژ خود را به سازمان های دیگر پیمان داده اند،  همچنین بسیاری از سازمان های خدماتی دلالند،  و آنها از طریق نوعی واسطه گری مشتری را به عرضه کننده وصل می کنند.  در دهه های ابتدای قرن 21  پیمانکاری های دست اول و دوم به شیوه ای از کار و زندگی سازمانها تبدیل میشود.

      همچنین با استفاده از تکنولوژی جدید ارتباطات بسیاری از کارها و خدمات زمان و مکان ندارند،  و به راحتی در همه جا در دسترس می باشند.  این مسئله مهمی است که دولت باید در نظر داشته باشد،  و وظیفه انسان قرن 21 است که این شرایط را با هر زحمتی که شده،  و با ابتکار خود به ادارات تحمیل کند.  هم اکنون بسیاری از کارها به پیمانکاران سپرده شده،  ولی سیستم کنترل بر کار آنها هنوز موج دومی است،  نه موج سومی،  که متعاقباً عدم کیفیت و نظارت عمومی را دارد.  و همچنین باعث گردیده کارگران امنیت شغل دائم نداشته باشند،  اما مدیران هسته اصلی سازمانها با استفاده از امکانات بدست آمده،  شغلشان دائمی است.  تا قبل از اولین انقلاب بورژوازی خاورمیانه یعنی انقلاب مشرو طیت،  هیج ایرانی قادر به تجسم اقتصاد صنعتی نبود و تنها فعالیت مولد را،  کشاورزی می دانستند.

   پرسش از عموم:  شما می خواهید چه نوع سازمان پیمانکاری داشته باشید؟

   49 ــ  چرخش کار یدی به فکری

      سرعت حرکت ایران از موج اول به دوم بسیار سریع بود،  و همچنین از حدود ده سال پیش،  چرخش از کار یدی موج دومی به کار خدماتی و فعالیت فوق نمادین موج سومی،  فراگیر و پرهیجان و تعویض ناپذیر شده است.  بازتاب جهانی گذار بزرگ، در این واقعیت حیرت آور متجلی گردیده،  که صادرات جهانی خدمات و مالکیت فکری یا فروش تکنولوژی،  هم اکنون با مجموع صادرات الکترونیک و یا اتوموبیل و یا صادرات مواد غذائی برابری میکند.  آینده نگران از دو دهه قبل این چرخش عظیم را پیش بینی می کردند.  اما چون هشدار های اولیه با بی اعتنایی مواجه گردید،  این گذار به طرز غیر ضروری سخت و پر تب و تاب شد.  صنایع کهنه زنگار گرفته خیلی دیر به فکر استفاده از کامپیوتر و  سیستم های اطلاعاتی الکترونیکی و تکنولوژی قرن 21 افتادند،  و نیز در بازساری خود کندی به خرج دادند،  متوجه شدند در کام رقابتی فرو رفته اند،  که هر دم شتاب بیشتری می گیرد،  و در نتیجه موج اخراج دست جمعی و ورشکستگی و تلاطمات دیگر اقتصادی آنان و جامعه را فرا گرفت.  بسیاری از آنها گرفتاری های خود را ناشی از رقابت خارجی و نرخ های بالا یا پایین بهره و نظارت بیش از حد دولت و هزاران عامل دیگر دانسته اند.  یقیناً برخی از این عوامل نقشی داشتند.  اما اغلب شرکت های دودکشی قدرتمند،  از قبیل نساجی و فولاد و اتومبیل سازی و کشت و صنعت نیشکر،  که اینها مدتها اقتصاد را تحت سلطه داشتند،  بخاطر تکبر و خود بینی هایشان و عدم توانایی در هماهنگ سازی با اقتصاد جهانی یا ضرر دادند و یا صدمه دیدند،  که در نهایت بخش هایی از آنها به شکل سازمان های شبدری قرن 21 قرار گرفتند،  و بعضی دیگر مجبور می شوند تنگ نظری و نزدیک بینی مدیریتها را کنار گذاشته،  و به جمع شرکت های امروزی بپیوندند.  کارخانه های قدیمی موج دومی در ایران اساساً مونتاژ بودند،  و به نیرو هایی کم مهارت احتیاج داشتند،  ولی به عکس عملیات موج سومی به مهارت هایی متنوع و دائم در حال تکامل و به روز نیازمند است،  یعنی کارگران،  کمتر و کمتر می توانند جای یکدیگر را بگیرند،  این امر مسئله بیکاری را وارونه می کند.  در واقع نیروی کار انعطاف پذیر،  یا کارگران پاره وقت و موقتی ایجاد گردیده،  که دور هسته اصلی سازمانها را تشکیل می دهند،  و رشد یابنده ترین بخش عرضه اشتغال قرن 21 را تشکیل میدهند.  این رشد و اشتغال بیشتر در بخش خدمات خواهد بود،  و همچنین صنایع نمی توانند محصولات خود را مانند قرن 20  انبار کنند،  زیرا از روز بودن خارج میشود،  و همواره سعی خواهند کرد خدمات و تولیدات خود را متناسب با نیاز مشتریان و رقابت بین المللی هماهنگ کنند.

   پرسش از عموم:  شما علاقه مندید کدام نوع کار داشته باشید،  یدی یا فکری؟

   50 ــ  کارگران فصلی و پاره وقت

      در ساعات و یا روز هایی که کار برای سازمان قرن 21  زیاد تر است،  مجبور میشوند از پرسنل خود بویژه اصلی ها بخواهند که بیشتر کار کنند،  و اضافه کار بمانند،  و یا بعضی مدیران از روش نیروی بیشتر و کار و بیکاری در زمان مختلف استفاده می کنند.  اما با توجه به حقوق رو به افزایش و شرایط ممتازی که هسته اصلی تمام وقت دارد،  هزینه های این کار سرسام آور است.  اما مدیریتها استفاده از کارگران فصلی و پاره وقت را ترجیح میدهند.  برای این شرایط کار در قرن 21  که با تغییرات ناپیوسته ایجاد شده،  هیچ کدام از دولتیان اصلی و یا نمایندگانی که باید قانون های ایران را تنظیم کنند،  چیزی نگفته اند،  و یا در واقع نمی دانند.  برای همین است که ما با بی برنامگی و سردرگمی و بیکاری روبرو شده ایم.  در جوامع موج دومی یا دودکشی،  تزریق مصرف سرمایه یا بالا بردن قدرت خرید مصرف کننده می توانست محرک اقتصاد باشد،  و ایجاد اشتغال کند.

      اگر در ایران یک میلیون بیکار وجود می داشت،  در کل می شد اقتصاد را تجهیز کرد،  و یک ملیون شغل بوجود آورد.  چون شغلها یا تعویض پذیر و یا آنقدر به مهارت بی نیاز بودند،  که در کمتر از یک ساعت می شد،  آنها را آموخت،  عملاً هر کارگر بیکاری می توانست تقریباً به هر شغلی دست بزند.  از 20 سال پیش کیفیت تکنولوژیکی کالا های وارداتی سازمان های تولیدی را وادار کرد،  که نیروی انسانی خود را به میزان در خور توجهی کاهش دهند،  آن هم کسانی که اغلب مستخدمان تمام وقت بودند.  به عبارت دیگر،  تهدید خسران اقتصادی آنها را وادار کرد،  که حجم هسته اصلی نیروی کار خود را کاهش دهند.

      برنامه جدید مدیران باهوش بازگشت به راه گذشته نیست،  بلکه با برآوردی نو آنها شیوه شبدری را انتخاب خواهند کرد.  در قرن 21 امکان آن نیست که راه گذشته رفته شود،  و همچنین درمان های سنتی یعنی دادن وام های کلان به کارخانه های دودکشی و سازمانها موج دومی فایده ای ندارد،  و یا ریختن پول بیشتر در جیب مصرف کننده ها،  فقط تورم و مشکلات دیگر اقتصادی را دارد،  بهمین جهت است که بخش عمده مشکل بیکاری لاینحل باقی مانده.  در عوض پول گرایان با ترفند های مختلف به جمع کردن پول می پردازند،  و برای عرضه پول بیشتر به جامعه تاکید می ورزند.  در اقتصاد جهان شمول امروزی،  قسمت های زیادی از تزریق پول به جیب مصرف کننده ایرانی،  روانه کشور های خارجی تولید کننده لوازم مصرفی می شود،  و کمکی به تولید داخلی و اشتغال نمی نماید.

   پرسش از عموم:  بنظر شما جهت رفع بیکاری در ایران،  چگونه باید برنامه ریخت؟

   51 ــ  تخصیص دانایی بجای منابع مالی

      تاکتیکها و خط مشی های قدیمی قرن 20 برای ایجاد مشاغل عیبی فوق العاده اساسی دارد،  این روشها به جای برقراری دانایی قرن 21 بر گردش سرمایه متمرکز است.  در صورتیکه نمی توان بیکاری را فقط با افزایش تعداد مشاغل کاهش داد،  زیرا مسئله دیگر فقط عدد و رقم نیست،  و بیکاری از مسئله کمی به مسئله کیفی تبدیل شده است.  واقعیت اینست که بیکاران نیازمند کار و پول هستند،  کمک سازمان های دولتی مربوطه به آنها لازم است،  ولی در اقتصاد فوق نمادین،  برای رفع مشکل بیکاری باید به جای استفاده از ثروت نفت و منابع مالی به تخصیص دانایی قرن 21 متکی بود.

      همانطور که گفتم،  ابتدای استفاده ابزاری از دانایی سازمان های شبدری است.  سازمان هایی که هسته اصلی آن بیش از پیش از افراد صاحب صلاحیت، متخصصان، تکنسینها، مدیران امروزی تشکیل می شود.  آنها بخش اعظم هویت و مقاصد خود را از کارشان دریافت می کنند.  آنها همان سازمان هستند و اغلب نسبت به سازمان متعهد و وابسته اند.  آنها زیاد و سخت کار می کنند،  در عوض پاداش مناسب دریافت می کنند و به مقام، پیشرفت، سرمایه گذاری مالی و دانشی برای آینده فکر می کنند.  بنابر این نمی توان به این افراد امر و نهی کرد.  اینها متخصصان جدیدند که نمی خواهند به آنها بگویند چه کار بکنند،  و خود را به نوعی شریک شرکت می دانند،  و می خواهند به آنها به چشم همکار نگاه کنند،  و نه زیر دست.

      سازمان های شبدری چهار لایه سلسله مراتب دارند،  در راس آن شرکا، پرفسورها، یا مدیران قرار گرفته اند.  افراد صلاحیت دار خیلی سریع رشد می کنند،  و در جوانی به بالای سازمان می رسند.  بنابر این ارتقا مقام به شیوه ای نا کافی برای پاداش دادن و قدر دانی از افراد تبدیل می شود،  برای کسانی که در راس سلسله مراتب قرار می گیرند،  موفقیت فقط می تواند به معنای انجام بهتر همان کار سابق و احتمالاً دریافت پول بیشتری باشد.  ولی در دوران تغییرات ناپیوسته دیگر هیچ سازمانی نمی تواند تضمین کند،  که افزایش حقوق امسال می تواند مبنایی برای سال آینده باشد،  پولی که پرداخت می شود مشروط به اندازه نتایج اقتصادی همان زمان است.  اگر درآمد سازمانی کم باشد،  لازم است به بهره وری خدمات بیفزاید و شکل های تازه ای از تشکلها و دستمزدها را بیازماید.  وظیفه دولت قرن 21 اینست که توسط ادارات خود مشکلات برای شرکتها ایجاد نکند،  و قانون گزاران امکان دور بیشتر جهت سازمان های شبدری تصویب کنند.  اقتصاد فوق نمادین دست اندر کاران ایران را مجبور خواهد کرد،  به کار و تولید و شغل با دیده ای نوین و با دانایی قرن 21 نگاه کنند.

   پرسش از عموم:  آیا وظیفه روشنفکران است،  که موج سوم را به دولت یاد دهند و یا تحمیل کنند؟

   52 ــ  اندیشه سراسری تازه

      ظهور اقتصاد فوق نمادین ما را مجبور می کند،  نسبت به کل مسئله کار و بیکاری اندیشه  سراسری تازه ای داشته باشیم.  اما باید در نظر داشته باشیم به مبارزه طلبیدن فرضیه هایی که در واقع منسوخ شده اند،  معنای آن به مبارزه طلبیدن کسانی است،  که از آنها سود می برند،  که آنها امروزه اصرار دارند باقی بمانند.  نظام موج سومی تولید ثروت،  روابط دیرینه قدرت را در شرکتها و اتحادیه ها و حکومتها به خطر می اندازد.  همانطور که گفتیم مسئله در قرن 21 باید بوسیله سازمان هایی حل شود،  که هر کدام مهارت خاصی دارند،  وظیفه ای برای دیگری انجام می دهند،  و در یک رقابت برای دانایی بیشتر هستند،  و قیمت مناسب تری هم دارند،  این سازمان های کوچک مشکل را بر طرف می کنند.

      بدین وسیله انقلابی ایجاد میشود،  در گذشته این اصل معمول بوده است،  که ابزار و روشها را کنترل کن،  نتایج همان چیزی خواهد بود که باید باشند،  یا اگر آنها کاری را انجام دهند که باید انجام دهند،  شما آن چیزی را که می خواهید به دست خواهید آورد.  البته،  مشخص کردن صحیح نتایج مورد انتظار،  به نوعی متضمن بررسی روش پیشنهادی نیز هست،  اما در پایان فقط خریدار است،  که می تواند کالاها یا خدمات ارائه شده را بپذیرد یا رد کند.  امروز در بعضی از رشته ها بخصوص ساختمان،  و قسمت هایی از صنایع و کارخانه ها،  مدیریت پیمانکاری دست دوم کاملاً جا افتاده،  ولی نه با درک سازمان شبدری.  در حوزه های دیگر کمتر جا افتاده و به درک بیشتری و بهتری نیاز دارد.  این وظیفه روشنفکر و اقتصاد دان و جامعه شناس موج سومی می باشد،  که تغییرات و دانایی قرن 21 را با استفاده از امکانات این قرن برای مردم و دولت توضیح دهد.

      تا قبل از اینکه زمین زیر پای ایران به لرزد و حرکت کند،  باید عموم اندیشه ای نو پیدا کرده باشند.  یک سازمان برای خرید نیمه وقت خدمات یکی از کارشناسان خود،  که تصمیم گرفته بود مستقل کار کند،  وارد مذاکره شد.  او که مشاور روابط عمومی آن سازمان بود به این نتیجه رسید،  که سازمان نمی توانند تمام وقت مزد او را بدهد.  بنابر این شرکت جدید و کوچکی برای خود ایجاد کرده بود.  چیزی که مدیران شرکت قبلی می خواستند اما به زبان نمی آوردند این بود که خواستار خرید نیمی از وقت او بودند،  و این مطلب را به صورت نیاز به نیمی از کار او عنوان می کردند.  آنها نمی توانستند وقت او را کنترل کنند،  زیرا او اکنون در دفتر خودش کار می کرد،  آنها احساس می کردند،  که او دیگر غیر قابل کنترل است،  و او احساس می کرد،  که درکش نمی کنند.  کنترل وقت یک شخص غالباً آسانتر از کنترل نتایج است،  اما پیمانکاری دست دوم به ما امکان گسترده ای برای انتخاب می دهد.

   پرسش از عموم:  آیا بنظر شما آن شخص پیمانکار سازمان قبلی میشود؟

   53 ــ  چهره جدیدی از شغل

      اقتصاد فوق نمادین چهره جدیدی از شغل در قرن 21  ایجاد کرده است،  علاوه بر آن،  مفهوم و درک ما از بیکاری را تغییر داده،  و همچنین مفهوم شکل کار در قرن گذشته را نیز باطل کرده است.  برای فهم این اقتصاد و کشمکش هایی که بین قدرتمداران به راه می اندازد،  چه بسا به واژگانی جدید نیز نیاز خواهیم داشت.  از این رو در قرن 21  تقسیم اقتصاد به بخش هایی چون،  کشاورزی و صنعت و خدمات،  به جای روشن کردن مطلب،  ایجاد ابهام می کند.  تغییرات سریع کنونی تمایزات روشن گذشته را مبهم و مغشوش می سازد.  به جای چنگ انداختن به طبقه بندی های قدیمی،  باید اکنون به پشت بر چسب های افراد نگاهی بیندازیم،  و مثلاً بپرسیم در این شرکتها افراد برای ایجاد ارزش افزوده واقعاً چه می کنند.  با طرح این پرسش است،  که در می یابیم کار در هر سه بخش،  بیشتر از،  پردازش نمادین،  یا کار فکری، تشکیل شده است.

      به هر روی پیمانکاری دست دوم نیز فرصتها و مبارزه طلبی های خاص خود را دارد.  به عنوان مثال،  امروزه بیشترین کار های پردازش نمادین یا کامپیوتری برعهده پیمانکاران می باشد.  در قرن 21  بسیار بیشتر از گذشته بر کار،  خرد حاکم شده،  سازمان های شبدری یا شرکت های امروزی فقط با خرد و دانایی این قرن است،  که می توانند باشند.  آنها در ازای اخذ نتیجه،  حق الزحمه می گیرند و یا می پردازند.  این عمل نوعی خرده کاری دوباره کشف شده است،  اما نوعی خرده کاری که کارایی آن بیش از گذشته است،  چون در مورد غرامت توافق شده است،  و دیگر جایگزین مشکوکی برای پرداخت حقوق نیست.  بهره گیری از ابزار بهتر،  این خرده کاری را قابل تحمل تر نیز می کند.  در حال حاضر یک مرد یا یک زن با استفاده از یک دستگاه خوب می توانند همان کاری را انجام دهند که زمانی برای انجام آن یک گروه نیاز بود،  و در نتیجه پاداشی که دریافت می کنند،  با کوشش فردی تناسب مستقیم تری دارد.

      امروزه دستگاه هایی که با آن کار می کنیم،  باید مدرن باشد،  تا کار بهتر و بیشتر و خستگی کمتری ایجاد شود.  افراد و سازمانهای شبدری یا شرکت های امروزی باید به یاد داشته باشند،  که در شکل جدید کار یعنی پیمانکاری،  برای کاری که انجام گرفته پول پرداخت می شود.  دیگر نه چیزی به نام بقایای وفاداری وجود دارد،  که به آن تکیه شود،  و نه وعده تلویحی امنیت شغلی در قبال نیروی کار مطیع.  کار باید در بلند مدت پاداش خوب بگیرد،  والا دیگر خوب باقی نخواهد ماند.  به این دلیل،  پیمانها در حال حاضر بسیار روشنتر و از بسیاری جهات سالمترند.  از وظایف قانون گذاران است،  که برای حالت های فوق قوانین درست وضع نمایند.

   پرسش از عموم:  بنظر شما برای وفاداری و امنیت شغلی در این قرن،  چگونه قانونی باید وضع شود؟

   54 ــ  نیروی کار بازار

      گروهی که در بازار کار نیروی کار خود را بصورت تمام وقت و یا نیمه وقت و با هر میزان مهارت می فروشند،  و بنا به شرایط نیاز سازمان ها از آنها استفاده میشود،  و در دور بیرونی سازمان قرار دارند،  به این گرو نیروی کار بازار می گویند.  این افراد در آرزوی مشاغل هسته ای نیستند،  در حاشیه وقت گذرانی نمی کنند،  و زندگی خود را از فروش کار خود می گذرانند.  این قبیل افراد باید جدی گرفته شوند،  زیرا آنها کار پاره وقت یا موقت را خود انتخاب می کنند.  آنها مهارتهایی دارند که می تواند افزایش یابد،  می توانند تعهد به کار داشته باشند،  و قابلیتها و نیرو هایی دارند،  که اگر از آنها خواسته شود می توانند ارائه دهند.  آنها لزوماً در پی بدست آوردن پست یا ارتقای مقام نیستند،  آنها علائق و دل مشغولی هایی فراتر از شغل خود دارند،  و لذا آمادگی پذیرش تشویق های مورد نیاز کارکنان هسته ای را ندارند.  آنها بیشتر به یک شغل و گروه کاری متعهدند تا به مقام یا سازمان.  چون با این افراد به عنوان کارکنان موقت برخورد می شود،  آنها نیز واکنش موقتی از خود نشان می دهند.

      سازمانها باید این مسئله را بپذیرند که همه خواهان آن نیستند،  که تمام وقت خود را در اختیار آنها بگذارند،  حتی اگر برای آنها کار وجود داشته باشد.  راه و روش کارکنان هسته اصلی نمی تواند و نباید همان راه و روش نیروی کار بازار یا انعطاف پذیر باشد،  زیرا در حالی که عده ای به دنبال مشاغل تمام وقت و مادام العمر هستند،  بسیاری چنین چیزی را نمی خواهند.  الگوی جدید کار،  تازه وارد ذهن افراد شده است.  اگر نیروی کار انعطاف پذیر،  بخش ارزشمندی از سازمان تلقی می شود،  پس سازمان باید برای افرادی که صلاحیت دارند،  جهت آموزش و افزایش مهارت آنها سرمایه گذاری لازم را انجام دهد.

      نیروی کار بازار،  هیچگاه تعهد یا بلند پروازی کارکنان هسته ای را نخواهد داشت.  آنچه آنها خواهانش هستند دریافت حقوق و برخورداری از شرایطی آبرومندانه،  و برخورد مناسب و همراهانی خوب است.  آنها شغل دارند نه مقام،  و نباید بیش از آنچه انتظار دارند در جریانات امور سهیم باشند،  و یا از آنها انتظار داشت که در پیروزی های سازمان شادمانی کنند.  آنها همچنین دل در گرو عشق سازمان نمی بندند،  و در فرهنگ آنها کار بیشتر،  مستلزم و مستحق پول بیشتر است.  چنین شخصی کارگر پیمانی است،  اما پیمان باید منصفانه باشد و محترم شمرده شود.  با کم شدن مشاغل یدی در اقتصاد فوق نمادین،  و افزایش کارگر فکری،  تغییرات در پیمان ها هم ایجاد میشود.

   پرسش از عموم:  پرسش بخش 54 چه می تواند باشد؟

   55 ــ  گفتار دوم درباره کار

      یک مقوله دیگر از پیمانکاران دست دوم وجود دارد،  که ذکر آن لازم است.  منظور از این گفتار،  تجربه فزاینده بهره گیری از مشتری برای انجام کار های خویش است.  ما در حال حاضر کلیه خواربار مورد نیاز را خود از قفسه ها بر می داریم،  در گذشته مغازه دار اینکار را انجام میداد.   بسیاری از کارها را خود ما انجام میدهیم مانند بانکداری الکترونیکی و کارواش ها و پمپ بنزین ها و سلف سرویس ها.  حذف کردن نیروی کار و یک خدمت،  و سپس دریافت پول اضافی از مشتری در ازای ارائه آن خدمت،  اقدامی زیرکانه در جهت به کار گرفتن مشتری بعنوان پیمانکار دست دوم رایگان است.

      در گذشته مردم و کشاورزان همه کارها را خودشان و با وسایل دستی انجام میدادند،  مثلاً با بیل و کج بیل مزرعه را شخم میزدند،  ولی امروزه بسیار از کارها بوسیله پیمانکار دست دوم انجام میشود،  و تمام مزارع توسط پیمانکاران دست دوم و با ماشین آلاتی،  که خود آنها قادر به استفاده از آن هستند،  شخم و برداشت میشود.  اسباب و اثاث منازل توسط کارگرانی که پیمانکار دست دوم می باشند،  جابجا می گردد.  نگاهی تازه به اطراف خود بیندازید آشکارا خواهید دید،  که پیمانکاری دست دوم با دانش های نو در همه جا رو به گسترش است.  یکی دیگر از پیمانکاری های دست دوم،  کار در خانه می باشد،  که امروزه در اطراف ما زیاد دیده میشود.  با امکانات تکنولوژی روز اکنون سازمان های شبدری شکوفا شده اند،  زیرا سازمانها دریافته اند،  که برای انجام کار لزومی ندارد که همه افراد را به صورت تمام وقت استخدام کنند،  و یا حتی تمام نیروها را زیر یک سقف گرد آورند.  زمانه در حال تغییر است،  و بزودی چلانده شدن صبح زود در مترو به پدیده ای متعلق به گذشته تبدیل میشود.  سازمان های قرن 21  براحتی میتوانند مرکز عملیاتی خود را از شهر های بزرگ و پرخرج به مناطق حومه و یا کوچک انتقال دهند تا از نیروی کار اداری با کیفیت تری استفاده کنند.

      روز به روز کسب و کارها بیشتر به طرف امور اطلاعاتی سوق پیدا می کند،  و عنصر اطلاعات در بسته خدمات هر روز بزرگتر می شود.  دیگر تحویل کالا کافی نیست،  مشتریان اطلاعات می خواهند،  محصولات در کجا ها تولید و بسته بندی و چگونه حمل میشود،  و مشخصات دیگر می خواهد.  محرک کارها اطلاعات است که باعث میشود نسبت کارکنان رده بالا و میانی طیف کار فکری افزایش یابد.  جمع کردن این اوضاع و با امکانات امروزی سازمان های شبدری می طلبد،  که مکان و زمان افراد را با دانش نو آمیخته می کند.  در قرن 21  کار بصورت باشگاه کاری در آمده،  که در این باشگاه تسهیلاتی در دسترس قرار می گیرد،  و همه اعضا از آن بدرستی استفاده میکنند.

   پرسش از عموم:  آیا شما دوست دارید کارتان چون موج دومی انبوه بوده،  یا باشگاه کار قرن 21  باشد؟

   56 ــ  سازمانها با دانش و کارایی متفاوت

      در قرن 21 می توان شرکتها و سازمانها را برحسب مقدار دانش بری آنها به طور تقریبی طبقه بندی کرد به:  با فرهنگ، و میانه فرهنگ، و کم فرهنگ.  کارایی این سازمانها در شکل نهایی شبدری به ظاهر منطقی است،  اما منطقی بودن لزوماً به معنای آسان بودن نیست،  اداره سازمانها با دانش و کارایی متفاوت چندان ساده نیست.  گرد همایی های برنامه ریزی شده یا اتفاقی،  تیمها و کمیته ها،  یکی از برنامه های کاری سازمانها هستند،  که در هسته اصلی باقی می ماند و شکوفا می شود،  اما سازماندهی یک گردهم آیی سریع با اعضای پیمانکار دست دوم می تواند باعث ناکامی و نومیدی شود،  زیرا از هفته ها قبل باید درباره این گردهماییها مذاکره و آگهی کرد،  تعداد زیاد از برنامه های کار روزانه را با یکدیگر مقایسه نمود،  و بالاخره غیبت تعدادی از افراد،  و رسیدن به مواردی از سازش را پذیرفت.

      هریک از سازمانها و نهاد های زیر مجموعه آنها بنا به فرهنگ و دانش،  باید به گونه ای متفاوت سازماندهی شوند،  ولی در نهایت بخشی از شاخه باشند.  بعضی از بنگاه ها بیش از دیگران به پردازش اطلاعات نیاز دارند،  این شرکتها را می توان مثل مشاغل فردی برحسب میزان پیچدگی کار فکری شان در طیف کار بافکری جای داد.  به همین ترتیب سازمانها را باید در جایگاه خودشان دید،  پذیرش و به رسمیت شناختن نیاز به تفاوتها فقط آغاز کار است.  دشوار ترین تصمیم گیریها به این قضیه مربوط می شوند که کدام فعالیتها به این سازمان مربوط می شوند،  و چه کار هایی باقی می ماند،  که واگذاری آن به دیگران قابل تصور است،  و مشکلات راه چیست.  امروزه سازمان هایی وجود دارند،  که تمام امور را به دیگران و پیمانکاران واگذار کرده اند،  و فقط مدیر عامل و احیاناً یکی دو نفر دیگر و نوت بوک و تلفن باقی مانده است.

      در قرن 21  بخش با فرهنگ به ساده کردن مشاغل و کوچک ولی کار آمد تر نمودن پرداخته اند،  که این پرسش ایجاد شده،  چه کسی و برای چه مدت به هسته اصلی تعلق دارد.  سازمانها با افراد جوانتر و با مهارت های روز جذابترند.  مسن ترها همواره نمی توانند سرعت لازم را حفظ کنند،  در بعضی رشته های تکنولوژی عقب می افتند،  و یا به طور کلی برای ارزشی که اضافه می کنند،  بیش از حد گران تمام میشوند.  با حرکت اقتصاد به سمت تولید موج سومی همه سازمانها چه دولتی و غیر دولتی مجبور می شوند،  در باره نقش دانایی تجدید نظر کنند،  زیرکترین ها در نقش دانایی قرن 21  بسیار هوشیارانه عمل کردند،  و طرح های نو را برنامه ریزی کردند،  و اینها در عمل اقتصادی میشوند،  جامعه ایران در عمل نیاز مبرم به دانایی قرن 21  دارد،  و هر گونه کوتاهی از جانب سازمان های دولتی و غیر دولتی جهت کسب این دانایی به تمام مردم ایران عزیز صدمه می زند.

   پرسش:  بنظر شما چه تعداد از مدیران مسن،  می توانند از تکنولوژی های امروزی خوب استفاده کنند؟

   57 ــ  باید از حداکثر استعدادها استفاده کرد

      در اقتصاد فوق نمادین موج سومی نقش دانایی هر روزه تشدید میشود،  مدیران و سازمان های با هوش طرح های نو که اساس آن دانایی قرن 21 است پیاده می کنند.  آنان در کل به این فرض عمل می نمایند،  اگر کاری که نیازمند فکر نیست به حداقل کاهش یابد یا به تکنولوژی پیشرفته واگذار شود و استعداد های بالقوه کارگر و کارمند به طور کامل مورد بهره برداری قرار گیرد،  بهره و سود هر دو سر به آسمان خواهند زد.  هدف نهایی دست یابی به نیروی کاری می باشد،  که محدود تر و با هوش تر بوده و دستمزد بهتری بگیرد.  یکی از مسائلی که برای کلیه سازمانها اهمیتی فزاینده پیدا می کند این است که اعضای هسته اصلی آمادگی ذهنی و اطلاعات خود را به هنگام حفظ کنند.  این فشار برای کیفیت بهتر،  به نوبه خود،  معنای سخت تر شدن شرایط گزینش برای ورود است.  تقاضا برای مدیران با استعداد افزایش خواهد یافت،  و سازمان های بیشتری وسوسه می شوند،  که از شرط نهایی و متناقص استخدام استفاده کنند.

      کار در سازمان های با فرهنگ کمتر و آسانتر و محیط کار دلپذیر تر از واحدهای میانه فرهنگ است،  و آنها از شرکت های کم فرهنگ نسبت به کارکنان خود توقع بیشتری دارند.  هر چه فرهنگ سازمان بالاتر باشد،  افراد تشویق می شوند،  که از مغز و قوه تخیل خود خوب استفاده کنند.  شیوه جدید کار که از اقتصاد فوق نمادین پرورش می یابد،  آشکارا هر روزه متفاوت است،  امروزه بسختی می توان گفت که کار را از کجا باید آغاز کرد.  در واقع ما کشف می کنیم،  که تولید نه در کارخانه آغاز می شود،  و نه در آن به پایان می رسد.  از این رو آخرین الگو های تولید اقتصادی،  فرایند تولید را در دو جهت مخالف،  یعنی قبل و بعد از تولید بسط می دهد.  آموزش کارکنان، تدارک مهد کودک و خدمات دیگر، پشتیبانی، ضمانتها، حفظ محیط زیست،  اینها قسمتی از مسائل جانبی تولید هستند.

      تولید در قرن 21  به عنوان فرایندی بمراتب فراگیرتر از آنچه اقتصاد دانان و نظریه پردازان قرن گذشته می پنداشتند،  معنی و مفهوم تازه ای یافته است.  هر روزه تعریف جدید و عمیق از منابع ارزش افزوده با دانش نو لازم میشود،  تا از اتفاقات گمراه کننده که کم نیست جلوگیری گردد.  بنابراین دانش نو  کانون اصلی یک شبکه سازمان نو می باشد،  و ضروری است که آن را بدرستی دریافت و صحیح اداره شود.  همچنین ما شاهد همگرایی پر توان عوامل بر انگیزاننده موج سوم هستیم،  دگرگونی تولید با دگرگونی سرمایه و خود پول همگام شده است،  اینها متفقاً یک نظام نوین انقلابی برای ایجاد ثروت در کره زمین تشکیل خواهند داد.

   پرسش از عموم:  شما آینده اقتصادی ایران را چگونه می بینید؟

   58 ــ  تعریف عمومی فدرالیسم

      در قرن 21  می توانیم تحولی دگری ببینیم،  که از یک قرن پیش با نام آن آشنا ولی از کارایی آن بی خبر بودیم،  اما در این قرن به یک مهم تبدیل شده،  که باید آنرا علمی دانست و با دانایی قرن 21 از آن استفاده نمود.  فدرالیسم به این مفهوم است،  که تعدادی گروه منفرد،  زیر پرچمی واحد جمع می شوند،  البته تا اندازه ای هویت مشترک داشته باشند بهتر است.  فدرالیسم سعی می کند ضمن کوچک و یا دست کم مستقل نگه داشتن خود در عین حال بزرگ باشد،  خود مختاری و همکاری را با هم ترکیب کند.  در فدرالیسم سازمانها در ضمن کوچک بودن مزیت بزرگ را دارند،  و از صرفه جویی مقیاس استفاده می کنند،  و می توانند انعطاف پذیری مورد نیاز را داشته باشند،  هم چنین  حضور در یک جمع مهم را احساس کنند.  فدرالیسم معادلی برای تمرکز زدایی نیست،  تفاوت این دو واژه را باید خوب دانست.  در تمرکز زدایی انجام کارها و امور بخش های دور افتاده را بخود آنها می سپارند،  و مرکز کنترل کلی را در دست می گیرد،  و اجازه ابتکار عمل کلی نمی دهد.  با استفاده از تکنولوژی این قرن،  مرکز تمرکز زدایی می تواند آگاهی های لازم را براحتی تبادل کند،  و اطمینان از انجام حاصل نماید.

      در بعضی از کشور ها مانند بریتانیای سلطنتی،  فدرالیسم را شکل مناسب برای اداره مستعمره های دور دست یا دشمنان شکست خورده می دانستند.  در قرن 20 این مهم کمتر فهمیده و به آن دقت نشده است.  شاید می پنداشتند که این پدیده باعث تفرقه و ضعف آنها خواهد شد،  در صورتیکه بیشتر واقعیت های تاریخی دقیقاً عکس این اندیشه را نشان داده بود.  فدرالیسم در قرن 21 با تفاوتی آشکار نسبت به آنچه که از آن تاکنون می دانستیم عمل می کند،  کارها را با دانایی این قرن سازمان می دهد.  در کشور های فدرال گروه های سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی،  تشکیل دهنده اصلی محسوب می شوند،  آنها خود فدرال و با برنامه مستقل بوده و با علم اینکه در چهار چوب فدرال در فدرال گرد هم آمده اند،  تا بعضی کارها را مشترکاً سازمان و انجام دهند.  مرکز قدرت خود را از تمام گروه ها دور و نزدیک به مکان و عقیده می گیرد،  بنابراین مرکز به هماهنگی و مشاوره می پردازد،  نه اینکه به هدایت یا کنترل مستقیم اقدام کند.  هم چنین آنها به مرکز مشاوره میدهند و کنترل خاص بر آن دارند،  در واقع اعتماد معکوس ایجاد می شود،  بنا بر این با بکار بردن دانایی قرن،  ابتکار ها، انگیزه ها، و انرژی غالباً از بخشها سرچشمه می گیرد،  و در مرکز می چرخد و به همه جای سازمان می رود.  سویس نمونه خوب فدرال است،  که خواندن قانون اساسی و قوانین مربوط به فدرال آن کشور برای کسانی که می خواهند تخصصی بداند مهم می باشد.

   پرسش از عموم:  آیا شما در اطرافتان سازمان فدرال دیده اید؟

   59 ــ  فدرالیسم چگونه است

      سازمان کل فدرال،  از سازمان های کوچکتر که دور آن جمع شده اند تشکیل می گردد،  و این سازمان های با هماهنگی که در قوانین و اساس نامه و مرام نامه آنها ذکر است،  اداره میشوند.  ولی بصورت کلی سازمان های فدرال،  سازمان های شل و سفت هستند،  مرکز که در واقع انتخاب شده از تمام ارکان فدرال می باشد،  تصمیمات بسیار سفت و سخت برای خود می گیرد،  و سازمان های وابسته با حساب توانایی به اجرا می گذارند.  فدرالیسم یک انتخاب آزاد یا دلخواه نیست،  در تاریخ هیچ نمونه از دلخواهی این پدیده ندیده ایم،  فدرالیسم یک جبر است،  که باید با دانایی قرن 21 به آن رسید.  قوانین اساسی فدرال هنگامی شکل می گیرد،  که سازمان ها و یا ایالات کوچک و منفرد،  گرد یکدیگر جمع شوند و قدرت مرکزی را تشکیل دهند،  و قوانین فدرال را وضع کنند.  بنا بر این فرایند فوق اغلب نا خواسته و نه چندان سنجیده یا آگاهانه عارض می شود،  و سازمان فدرال شکل می گیرد.

      بار دیگر این نا پیوستگی عظیم قرن نو بدون آنکه متوجه باشیم بر ما چیره شده است،  یعنی سازمان های شبدری که قبلاً گفتم به محض آنکه شکل گرفتند،  اجباراً پیدایش فدرالیسم را در پی دارند.  در اینصورت با درک جبر فدرالیسم باید با اندیشه و دانش لازم به استقبال آن برویم،  و علم لازم را به جامعه تزریق کنیم،  که مشکلات احتمالی پیش نیاید.  به جای آنکه امور در یک جا متمرکز شود،  و ارایه اطلاعات و کنترل با بدی صورت گیرد،  و در نهایت تصمیمات با اشتباه انجام شود،  می توان با اقدام بجا و شایسته سازمان فدرال را که خواه نا خواه می آید مد نظر داشت.  هسته ها پراکنده،  از جمله ولایات کوچک و یا سازمان های کم اهمیت،  سر انجام فدرالیسم را اجتناب نا پذیر می کنند،  و هسته های بزرگ را سبب می شوند،  و در نهایت باعث مناسب شدن مسائل و ارزان تر بودن هم میگردد،  در غیر اینصورت روش های گذشته بیش از حد گرانقیمت خواهند بود.

      واقعیت های اقتصادی و ضرورتها سر انجام سازمان های فدرال را وارد دنیایی تازه می کند،  پرداختن به تفکر استراتژیک در حد اجزای منفرد تشکیل دهنده ما را به راهی نو می برد.  به هر روی،  مرکز یک سازمان فدرال کنترل کامل را در دست ندارد،  به لحاظ منطقی آسان است که فکر کنیم تصمیم گیری های کلان و بلند مدت در مرکز اتخاذ شود و اجرای آن به بخشها محول گردد.  مردم و اجتماعات و نظریه های سیاسی کم اهمیت نمی باشند،  غیر قابل باور در تصمیمات سازمان فدرال قرار می گیرند،  در واقع بشکلی کنترل جزئیات در دست یکایک اجزاست.

   پرسش از عموم:  آیا شما اندیشه ای برای سازمان فدرال دارید؟

کلیک کنید:  سازمان آنیده بینی

کلیک کنید:  کارگاه اندیشه سازی

کلیک کنید:  فرهنگ نامها و واژگان پارسی

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:41 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید