X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

تاریخ قصه گویی در ایران


تاریخ قصه گویی در ایران

پیش گفتار

      قصه ها و داستان های تاریخی،  بیان کننده تاریخ و فرهنگ هر ملت و کشور می باشد،  حال می خواهد این مردم در یک روستا باشند،  در یک قوم و یا سرزمین.  باید تاریخ قصه و قصه گویی در ایران،  بصورت علمی گرد آوری شود،  این پست می تواند پیش درآمد این کار باشد.  ادامه دارد و باز نویسی می شود.

   عکس تاریخی مرحومه زنده یاد،  خاله خانم یا عمه خانم،  خواهر حاج میرزا حسین،  او هر شب تمام فامیل ما را با قصه های طولانی خود،  دور هم جمع می کرد.  اما مطابق معمول تاریخ ایرانیان،  هیچ یک از افراد خانواده و فامیل قصه های او را یاد داشت نکردند،  فقط من در آخرین سال های عمر طولانی و سالم او،  که جوان بودم در نوار کاستی چند داستانش را با زبان و گفته خودش ضیط کردم،  که بزودی در اینترنت منتشر می کنم.  عکس شماره 244.

   ربودن قصه های ایرانی

    همانگونه که دشمنان تاریخ ایران را دزدیده اند،  و بسیاری از تاریخ ایران را غیر ایرانی و از آن کشور های خودشان کرده اند،  بسیاری از قصه های تاریخی ایرانی را نیز دزدیده اند،  و با استفاده از سادگی و پاکی مردم ایران،  و بی توجه و کم سوادی اساتید دانشگاهی ایران،  براحتی با کمی تغییر در داستان ها آنها را از آن فولکلوریک کشور های خود معرفی کرده اند.

      در وبلاگ توضیح کامل و کافی داده شده است،  که تمدن جهان و مهاجرت از ایران و تمدن کهن جی شروع شده است،  به همین جهت بسیاری از آثار باستانی در جهان ریشه در تاریخ ایران دارد.  بیایید آنها را دریابید و تاریخ کشور خود را نجات دهید،  و به سیستم آموزشی ایران هم گوشزد کنید،  که بخود آید و تاریخ و جغرافیایی تمدنی ایران را دریابد،  و از پیروی آکادمیک غربی خود داری کند.

   داستان شنگول و منگول و حبه انگور

      یکی از داستان های ایرانی که از ایران ربوده شده،  داستان شنگول و منگول و انگول است،  که بمنظور تغییر در این داستان انگول را حبه انگور کرده اند.  همانگونه که همه می دانید ایرانیان در طول تاریخ مورد تهاجم اقوام بیابانگردی بودند،  که خود را زاده گرگ می دانستند،  با نماد پارچه سیاه و نقش گرگ،  و ایرانیان نیز از نماد های بز و میش استفاده می کردند.  در طول تاریخ کهن و باستان،  ایرانیان مهاجران به شرق و غرب و جنوب بودند،  ایرانیان مهاجر نام  طایفه و سرزمین خودشان را به سرزمین های کلنی جدید بردند،  نام چین و هند و یونان و اریتره و کامبوج و... را با خود بردند،  ولی در کل ایرانیان از سه طایفه اصلی تشکیل می شدند،  که در شاهنامه فردوسی از ایران و توران و روم نام برده شده،  در تقسیم بندی ها جهانی آنروزگار،  که کاملاً برابر با قوانین نجوم و جغرافیایی بود،  تورانیان به شرق و مغولستان و چین،  رومیان به اروپا و انگلستان،  و ایرانیان به هند و جنوب شرقی و غربی مهاجرت کردند.

      در داستان بزبز قندی یا همان داستان شنگول و منگول و حبه انگور،  بزبز قندی کل ایران است،  شنگول اقوام شنهاری و هندی و هند خوزستان،  منگول اقوام مغولستانی و چینی،  انگول اقوام انگلیسی و اروپایی می باشند،  و همه اینها در کل تاریخ تمدن ایران قرار داشتند.  بمنظور متوجه شدن این نوشته،  لازم است وبلاگ انوش راوید و لینک های آنرا با دقت و حوصله و زمان بخوانید.  یکبار دیگر توضیح بدهم،  حبه انگور درست نیست،  و هیچ ترازی در داستان ندارد،  درست آن انگول یا انگلوساکسن می باشد.

   ــ  انگول = انگل = ان (= خارج شده،  خارج شده از چیزی) + گل (= گل و خاک = جوهر آدم) = در کل می شود خارج شده از خاک،  آدم های خاکی.

   ــ  شنگول = شنگل = شن = سن = سان (= خورشید در زبان تمدن کهن جی) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های خورشیدی.

   ــ  منگول = منگل = من (= واحد وزن و من شخصی و مرد) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های حساب شده و منی.

داستان بزبز قندی

      منبع داستان کپی پیس از اینترنت ــ  در کتاب کوچه شاملو از داستان شنگول و منگول و حبه انگور (انگول) سه روایت هست،  یکی به روایت خود شاملو،  یکی صادق هدایت،  و یکی هم تاجیکی که جالب است،  و جای شنگول و منگول و حبه انگور،  آلول، بلول، خشتک سر تنور هستند،  البته با لهجه شیرین تاجیکی نوشته شده.  من داستان هدایت رو برات می نویسم،  کوتاه تره،  و منبعش همان کتاب شاملو است.

   ــ  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.  یه بزی بود سه تا بچه داشت،  یکی شنگول یکی منگول و یکی هم حبه انگور.   روزی از روزها مامان بزه به بچه هاش گفت:  من می رم برای شما علف بیارم مبادا شیطونی بکنین.  اگه گرگه اومد در زد در براش باز نکنین.  اگه گفت من مادر شمام بگین دستت رو از لای درز در تو بکن اگه دیدین دستش سیاه است،  در رو باز نکنین اما اگه قرمز بود،  می فهمین که مادرتون برگشته.

نگو گرگه گوش وایساده بود همچین که بزه رفت، گرگه دستش رو با حنا قرمز رنگ کرد و اومد در زد بچه ها پرسیدند "کیه؟"  گرگه گفت:  در رو واز کنین واسه شما علف آوردم.  (البته تو متن نبود ولی حتما صداشو هم عوض کرده بوده).

   بچه ها گفتند:  دستت رو به ما نشون بده.  گرگه دستش رو از لای در تو کرد. همین که دیدند دست قرمزه در را به روش باز کردند.  گرگه هم پرید شنگول و منگول را جلو انداخت،  و برد اما حبه انگور دوید و رفت قایم شد.

      بزه که برگشت دید در بازه و هیچکس خونه نیست،  بچه هاشو صدا زد حبه انگور که صدای مادرشو شنید از آنجایی که قایم شده بود،  بیرون اومد و برای مادرش نقل کرد،  که چطور گرگه برادرهاشو ورداشت و برد.  بزه گریه کرد و با خودش گفت:  «پدر گرگه رو در می آرم!».  رفت بالای پشت بام خونه آقا گرگه دید که گرگه آش بار کرده،  با سمش خاک تو آش گرگه پاچید.  گرگه فریاد زد:

این کیه تاپ و تاپ می کنه؟    <><>  آش منو پر خاک می کنه؟

   بزه جواب داد:

منم،منم،بزک زنگوله پا <><>  ورمیجم دوپا دوپا

دو سم دارم روی زمین <><>  دو شاخ دارم رو به هوا

کی برده شنگول من؟ <> کی برده منگول من؟ <> کی می آد به جنگ من؟

   گرگه گفت :

من بردم شنگول تو <> من بردم منگول تو <> من می آم به جنگ تو!

      بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت:  بیا شاخ های منو تیز کن.

   گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد و برد پیش دلاک گفت:  اینو بگیر دندونای منو تیز کن.  دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش در رفت (در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت،  که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد).  دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت "بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن".  گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه بیرون آورد،  و جایش دندون های چوبی گذاشت.

      بعد بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند.  رفتند کنار یک جوب آب.  بزه گفت "بیا اول آب بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد.  گرگه تا می تونست آب خورد،  شکمش باد کرد و سنگین شد.

      بزه گفت:  حالا من برای جنگ حاضرم.  رفت عقب و اومد جلو شاخ هاش رو زد به شکم گرگه.  همین که گرگه خواست پشت بزه رو گاز بگیره،  همه دندوناش که چوبی بود ریخت،  ولی بزه شکمش رو پاره کرد و کشتش.  بعد رفت شنگول و منگول را از خانه گرگه در آورد،  و برد خانه شان پیش حبه انگور.

     شاملو آخر روایت خودش نوشته خیلی جالبه دارد،  برایتان کپی می کنم:

   "کوچولو های خوشگلم!  بعد از این دانا باشید،  دشمن رو از دوست بشناسید،  و در رو به روی نامرد وا نکنید.!"

   ــ  این داستان با روایت ‌های گوناگون در میان فارسی زبانان متداول است.  علاوه بر نام‌ های متفاوتش قصهٔ آن نیز تفاوت‌ هایی دارد،  ازجمله تعداد بزغاله‌ها و نام‌هایشان.  در روایت هراتی نام بزغاله‌ها به ترتیب سن الیل و شلیل و خاکستری جون مادر است،  و نام مادرشان بزک زنگوله پا است.  در روایت کابلی تعداد بزغاله ها چهارتاست و نام‌هایشان به ترتیب سن انگک و منگک و گلولهٔ سنگک و خاکستری جان مادر است،  و در این روایت گرگ هر سه بزغالهٔ بزرگ تر را می خورد.

   عکس ظروف کهن با نقش بز،  که در تمام موزه های ایران بفراوانی یافت می شوند،  عکس شماره 4163.

پرسش و پاسخ های بزبزقندی


   پرسش 563:  در داستان بزبزقندی گفتید که اقوام با نماد گرگ به ایرانیان با نماد بز و میش حمله می کردند،  لطفاً توضیح دهید که در جایی می گویید همه مردم از تمدن جیرفت بودند،  پس چگونه می شود دو گروه متخاصم می شوند؟

   پاسخ انوش راوید:  در تمدن کهن آتلانتیس نوشتم،  که دو تمدن در ایران تشکیل شد،  یکی آتلانتیس و دیگری جیرفت،  تمدن آتلانتیس تا قبل از سرمای 12 هزار سال پیش،  پیشرفت کرده بود.  آثاری در گوبکلی تپه دلیل آن است.  در این آثار نماد گرگ بفراوانی دیده می شود.  سرما باعث شد مردمی که نمونه آن در همان آثار است،  دیار خود را ترک کردند،  و تعدادی تا غار کلویس در کشور کانادا رفتند،  و آثار سرخپوستان کلویس را یادگاری گذاشتند،  و تعدادی در گرینلند ناشناخته ماندند.  تعدادی از آنها در مناطقی از ایران و قاره کهن در قبایل پراکنده تا پایان عصر یخبندان کوچک باقی ماندند،  البته طی 5 – 6 هزار سال سرما تغییراتی در چهره آنها بوجود آمد،  گونه های استخوانی و پف کرده،  چشم های کوچک شده،  و صورت گرد،  درست مانند قیافه اصیل مردم استپ های گبی و سیبری.  سپس مردم تمدن کهن جیرفت،  در هزاره اول تا سوم خورشیدی ایرانی،  در ایران پراکنده شدند،  و با داشتن برتری در درک و درایت - کار و تولید،  طی دو سه هزاره توانستند مردم با نماد گرگ را به گبی و سیبری برانند،  یا در خود حل کنند.  در نتیجه این درهم شدن بخشی از مردم،  نماد گرگ نیز به تاریخ ایران وارد شد،  و از ایران به روم در اروپا رفت،  بمنظور دانستن از این موضوع به گفتمان تاریخ مراجعه نمایید.

   پرسش 565:  درباره قوم شنگل بیشتر توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  شنگول یا شنگل همان انشن یا انشان ها هستند،  کوروش بزرگ نیز یک انشانی بود،  انشان همان انسان است یعنی زاده یا پس افتاده خورشید،  که به هندوستان هم مهاجرت کردند و نام های شین، شینی، سین، سینی، سینها، سینا و سینایی و اینقبیل گرفتند،  و قیافه کاملاً ایرانی دارند.  به اسرائیل هم مهاجرت کردند و همین نام ها را حفظ کردند.  شن همان سن یا سان یا سون است،  که نام خورشید و حرارت و سوخت و سوختن در تمدن جیرفت بود،  با آوا هایی که در چند هزار سال و چند میلیون کیلومتر مربع تغییر کرده است.

عکس سوناکشی سینها،  هنرپیشه بالیود،  عکس شماره 7177.

   پرسش 566:  دلیل شما برای داستان بزبزقندی و تاریخ و زمان آن چیست؟ 

   پاسخ انوش راوید:  شباهت های شگفت انگیزی در سنگ نگاره های شمالی ترین نقطه ایران،  مشکین شهر استان اردبیل،  تا جنوبی ترین نقطه ایران در دهتل بستک استان هرمزگان،  وجود دارد،  گویی یک هنرمند در هزاران سال قبل اقدام به خلق آنها کرده است.  در این نقش ها که متعلق به هزاره های اول تا سوم خورشیدی ایرانی هستند،  براحتی داستان بزبزقندی هم دیده می شوند.

   عکس های بز کوهی و تاریخ و داستان های درون آنها در آثار کهن،  عکس های شماره 5697 و 5697 و 5699.

      نقش بزکوهی نماد آبخواهی، زایندگی، برکت و محافظت، است،  که در سنگ نگاره ها، مهرها، سفالینه ها و...  بفراوانی دیده می شوند.  چندین مورد لوگو و مانیفست ملی از کهن ترین ادوار تاریخ هنر و فرهنگ ایران باستان،  با مضامین بس زیبا و شگفت انگیز نیز وجود دارند.  حتی این نماد کهن،  در آرم گردشگری ایران،  از چند سال پیش وجود دارد.

عکس سنگ نگاره های نماد گرگ در گوبکلی تپه،  عکس های شماره 5675 و 5676.

   عکس سنگ نگاره دنبال کردن سه بره توسط گرگ،  گرگ با دهان باز است،  و با فلش قرمز نشان داده ام،  سه بره را با فلاش مشکی نشان گذاشته ام،  اثری در کوبکلی تپه،  متعلق به 11 تا 12 هزار سال پیش!.


 درفش کاویانی بر سر ملکه انگلستان

    انگلوساکسن = انگل های نیایش کننده خورشید،  درفش کاویانی بر سر تاج ملکه انگلستان دلیل این معنی می باشد.  همچنین می توانید به استون هنج ایرانی مراجعه نمایید.

    درفش کاویانی؛  درفش اسطوره ‌ای ایران از عهد قدیم تا پایان شاهنشاهی ساسانیان بوده است،  به گفتهٔ مورخین ایرانی و اسلامی  یک میلیون سکهٔ طلا ارزش داشته ‌است.  این درفش پس از شورشها و اسلام در ایران از بین رفت.

   عکس طرح درفش کاویانی ایرانیان،  که در تزیین و طراحی جواهرات سلطنتی ملکه مادر، ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابت استفاده شده است.  الماس کوه نور هم در این عکس دیده می شود،  عکس شماره 5727.

   پرسش از عموم:  طرح درفش کاویانی،  که در تاج و طراحی جواهرات سلطنتی انگلستان دیده می شود،  از دوران مهاجرت مردم تمدن کهن جیرفت و ساخت استون هنج بدست آنها بوده،  یا کار و طرح جدیدی مربوط به این یکی دو قرن اخیر می باشد؟.   

کلیک کنید:  تاریخ مهاجرت

کلیک کنید:  داستان های مادی پارسی

کلیک کنید:  سفر نامه و داستان های تاریخی

 

اساس آیین میترایی

   پیش گفتار

      این پست ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   اولین آئین در تمدن

      با بررسی های نوین بر اساس داده های جغرافیا ـ تاریخ،  آئین میترایی که بعدها در ادامه رشد و تکامل تمدن،  و در هم شدن با آئین های میان رودان،  زرتشتی هم از آن پدید آمد،  در واقع دین به مفهوم دین های ابراهیمی نبوده،  بلکه روش و سلوک ساده و منطقی برای زندگی در آن زمان بوده است.  مردم قبل از هزاره چهارم خورشیدی ایرانی،  هنوز شناختی از مراسم و شرایط دین های پایه گذار،  یعنی آمون و ایشتار و مغتسله،  که فقط شرایط را برای اغفال مردم و عوام فریبی جهت حاکمان فراهم کرده بودند نداشتند،  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ دین و آئین در ایران مراجعه شود.  بهمین جهت مردم بر عقیده ساده ای بودند،  که بر گرفته از نجوم اولیه بود،  منجمله می پنداشتند که اگر آفتاب دیگر طلوع نکند،  زمین و تمام موجودات از بین خواهند رفت.  لاجرم در هر هنگام بدون اینکه به فعالیت روزانه آنها صدمه بخورد،  یا وقت از دست دهند،  24 ساعته بسوی آسمان دعا می کردند،  که این مقدس فردا نیز طلوع کند.  البته چون در آن زمان کار کشاورزی و دامداری آنها بسیار مشکل بود،  اکثراً این دعا کردن هنگام کار و بصورت ذهنی بود.  یاد آوری نمایم تا همین 60 یا 70 سال پیش قبل از اینکه وسایل و تجهیزات کشاورزی بیایند،  کشاورزی و تولیدات غذایی زمان و وقت زیادی می گرفت،  به تاریخ کشاورزی در ایران مراجعه شود.  حال همه می دانند که اگر آفتاب طلوع نکند،  زمین و تمام موجودات از بین می روند،  اما با دانش امروزی دیگر نیازی به دعا کردن و دست به آسمان بردن نیست،  بلکه کار و تدارکات علمی و تحلیلی می خواهد،  بدین منظور و برای حفظ محیط زیست دو مقاله تخریب و انقراض،  و زمین ما را نوشته ام.

    یاد آوری نمایم،  گفتار نیک, کردار نیک, پندار نیک،  به استناد خود اوستا از مرام آیین میترایی است،  و به زردشت زمان گشتاسپ هیچ ارتباطی ندارد،  (صفحه 102 کتاب* به استناد یسنا 45-8 اوستا).  همچنین بسیاری از پایه های نجوم و آسمان نگاری میترایی هم از گذشته های دور می آید،  ما می دانیم که انسان هموساپین حدود 60 هزار سال پیش از آفریقا خارج شد،  ولی در غار نگار های اتیوپی، اوگاندا، آفریقای جنوبی،  تصویر هایی از ستارگان و خورشید کشیده شده،  که بنا به تخمین بیش از 20 هزار سال قدمت دارند.  اما مطابق معمول غربیها نمی خواهند بگویند،  که قاره آفریقا و قاره کهن پایه گذاران علوم بودند،  حتی غربیها نمی خواهند ابراز دارند،  انسانی که 200 یا 300 سال بشکل امروزی در آفریقا بوده،  توانسته کشفیاتی مانند،  سنگ های تیز و چخماق،  آتش و گره،  تیر و کمان،  هم داشته باشد،  غربیها می خواهند بگویند هموساپین فقط در 20 یا 30 هزار سالی که به اروپا رفته،  همه علوم را پایه گذاری کرده و ادامه داده است.  در دوره میترایی ایران،  بدلیل جغرافیای طبیعی مناسب ایران،  نجوم میترایی به زیر بنای علم نجوم تبدیل شد،  به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.

   عکس طرح گردونه مهر و بزکوهی بر سنگ،  حدود هزاره اول خورشیدی ایرانی،  عکس شماره 5697.

      در زمان گشتاسپ,  شخصی با سوء استفاده از موقعیت بد او,  به علت اختلاف قهرمانان ملی ایران،  مانند:  گودرز, گیو, رستم, ...،  با زیر سوال بردن اصل و نسب شان،  کاری انجام شد،  که با پادشاهی آنها موافقت نمی کردند،  (صفحه 62-88 کتاب*).  در تاریخ های نوشته شده قدیمی،  معلوم نیست این شخص از کجا آمده،  یا فرستاده کدام گروه فرصت طلب بوده است؟  شاید فرستاده یهودیان بود،  که طرحی برای درهم آمیختن دینی کشیده بودند.  او با چاپلوسی وارد دربار گشتاسپ شاه ایران می شود،  و با وعده کمک گروهی از خارج،  در مقابل قهرمانان ملی ایران ایستاد،  (به اسناد یسنا های اوستا و تاریخ پسر جریر طبری).

      گیو (نام دیگر او دیو dieu در زبان فرانسه و ایتالیایی به معنی خدا است)،  کاویها (جمع فارس آن،  کاویآن = خاندان کاوه آهنگر)،  و خاندان رستم قهرمانان ملی ایران،  آنها را با آیه های آسمانی زیر سوال میبرند.  اگر به تاریخ دقت کنید خاندان گشواد،  شامل گودرز, گیو پسران و نوادگانشان و لهراسپ پدر گشتاسپ,  بارها و بارها بیت المقدس را با خاک یکسان کردند.  ولی در زمان گشتاسپ بدون دلیل در استراتژی ایران،  بیت المقدس دوباره ساخته می شود.  اتفاق های تاریخ ایران هر چه باشد،  برای ما ایرانیها دارای ابهت و خوبی، عزت و شرافت ملی است.  چه فردی از اینطرف ایران به آنطرف لشکر کشیده باشد،  و جنگها و خرابیها کرده باشند،  همه ایرانی بوده و برای ما دارای ارزش تاریخی است.  باید دروغ های تاریخی را که غربیها،  با انواع ترفند ها بخورد ملتها داده اند را دور انداخت،  و باید و باید تاریخ شیرین ایران و قاره کهن را از دروغ پاک کنیم.

      یک بار کی روم = پادشاه مدائن کنونی،  پسر ارجاسپ از خاندان یون ها،  این آیات را در بلخ بامیان = آذربایجان کنونی،  می سوزاند.  بار دیگر با طلا بر پوست گاو نوشتند،  و به تخت جمشید فرستادند،  البته جمشید به آیین میترایی بوده است.  266 سال بعد،  کی روم = پادشاه مدائن کنونی اسکندر پسر ایلیوس تخت جمشید را می گیرد و آن آیات را می سوزاند،  که در دروغ حمله اسکندر مقدونی،  به آتش زدن تحت جمشید تعبیر شده است.  دوباره شاهنشاهی ساسانیان آن را احیا کرد،  و چهار صد و اندی سال مردم را با این آیات کشاندند و نگهداشتند.  البته بسیاری از دانشمندان از دست آن مرام فراری شدند،  ماند ورازمهر که در تاریخ نجوم در ایران گفته ام،  سپس روشنفکران آن زمان ایران،  در ادامه رشد و تکامل تمدن ایران،  ملت را از چاله زمانه در آوردند،  و به بارگذاری زمانه دیگر انداختند.*

   جالب:  در این قرن عده ای روشنفکر نما باز هم می خواهند،  با بار گذاری خرافات و شکل های قدیم و جدید مسلکی،  مردم را به چاه دیگری بنام دین باستانی ایرانیان بیاندازند.  ولی کور خوانده اند ملت ایران با داشتن جوانان باهوش،  اغفال این ترفند ها نمی شود.  مسیر رشد و تکامل تمدن آریایی ایران،  با درک دانش های نوین و تحلیل های علمی پیش می رود،  نه با جهل و خرافات.

  * تحلیل فوق بر اساس داده های کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست می باشد.

کلیک کنید:  پیدایش تحولات اجتماعی

کلیک کنید:  تاریخ زیبا سازی در ایران

کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی ایران

   عکس بالا معبد میترایی ورجوی شهرستان مراغه،  پائین اثر چکش های تازه در قرن های گذشته که کنده کاری های مهر و میترا را ریخته و نابود کرده اند،  عکس شماره 6304.

 معابد مهر و میترا

      بسیاری از معابد باستانی اروپا،  معابد مهری و میترایی ایرانی است،  که توسط اسکندر مغانی و جانشینان او ساخته شده اند،  ولی غربیها در داستان پردازی های بی پایه و اساس،  آنها را بدروغ گریسی و رومی گفته اند.  حتی بنا بگفته پرنیان حامد پژوهشگر نوین در صفحه 171 کتاب،  قبل از اینکه معبد کشف شده ای را بازگشایی کنند،  آنها را بشدت از آثار تاریخی پاکسازی می کنند،  چه بسا این آثار باستانی ایرانی هستند.  البته بسیاری از تاریخ دان های غربی می دانند،  که این معابد ایرانی بوده،  ولی چون از طرف ایرانی های معاصر،  هیچ اقدامی برای شناسایی تاریخی آنها نمی شود،  آن عده باستان شناس واقع گرا هم،  از ترس ترد شدن آکادمی و سیاسی و اقتصادی،  چیزی نمی گویند.  ولی هر وقت ایرانی ها از حالت بهت زده تاریخی خارج شوند،  و متخصصین در راه گفتن و نوشتن تاریخ واقعی ایران و قاره کهن حرکت کنند،  واقع گرا های غربی هم به آنها خواهند پیوست.  از این پس هر چند وقت یکبار،  یکی از معابد باستانی را معرفی می کنم،  و ادامه می دهم،  عزیزان هم میهن علاقمند یاری دهند.

   مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم،  آیینی علمی بر پایه نجوم بود،  که با عنوان پرستش مهر یا میترا،  ایزد ایران باستان و خدای خورشید و ستارگان، عدالت، پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد.  این آیین توسط اسکندر مغانی به اروپا برده شد،  و بر پایه آن امپراتوری روم بنا گردید.  میترائیسم طول سده‌ های دوم و سوم میلادی،  در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم،  منجمله اروپا و شمال آفریقا برپا بود.  گرچه پس از پذیرفتن آیین مسیحیت توسط امپراطور کنستانتین،  در اوایل سده 4 م،  این دین محو شد،  اما تاثیری بسزا بر ادیانی چون مسیحیت بر جای گذاشت.  علامت صلیب یا چلیپا میترائی،  در آثار باستانی مصر تا هندوستان امروزی وجود دارد،  و بنظر می‌رسد از مهمترین نشانه‌ های مهر پرستان بوده،  قدیمی ترین علامت های صلیب کشف شده مهر پرستی،  در حوزه فلات ایران است،  برای توضیح این صلیب به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.  در ادبیات بعد از اسلام ایران،  از مهر پرستی بسیار نوشته شده است.

   یاد آوری:  وبلاگ انوش راوید برای اینکه از دینی تعریف یا تکذیب کند نیست،  فقط درباره دینها به اندازه ای گفته می شود،  که حرکت تاریخ نویسی وبلاگ بمنظور پاکسازی دروغ های تاریخ،  منجمله دروغ حمله الکساندر یونانی را تکذیب نماید،  و سپس راهگشای رفتن بسوی واقعیت های تاریخی باشد.

   عکس چند مهرابه در اروپا،  عکس شماره 6415 ،  یک مهرابه در شهر بندری و باستانی اوستیا در ایتالیا کشف شده ‌است،  مهرابه‌ های بسیار دیگری در آلمان و فرانسه، ایتالیا و روسیه، و بقیه اروپا،  اتفاقی و یا هنگام مرمت کلیساها پیدا شده ‌اند،  این موضوع بوضوح می گوید،  کلیسا های قدیمی و تقریباً کلیه مکان های دینی بروی نسل قبل از خود بنا شده اند.

   معبد آرتیموس در افوسوس

      آرتیموس که یونانیان به او دیانا می گفتند،  یک زن شکارچی و الهه ماه و پارسایی بود،  و معبد زیبایی داشت که زیارتگاه مهمی بشمار می رفت،  شهر کنار آن نیز بخاطر وجود معبد و آمدن زوار،  رونق فراوانی داشت.  این معبد زیبا با داشتن 100 ستون مرمر سفید،  که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر می رسید،  و درونش با مجسمه های بی نظیر تزیین شده بود ،  امروزه یکی از عجایب هفتگانه به حساب می آید.  این معبد فضایی را در بر می گرفت،  که تقریبا چندین برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود،  بنا در 600 ق.م،  ساخته و در550 ق.م،  در آتش سوخت.  بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیم تری باز سازی شد،  ولی برای دومین بار دچار حریق شد،  معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد.   گویند با هجوم بربرها در 262 م،  آسیب دید،  و سپس توسط زلزله از بین رفت،  و با پیدایش دین مسیحی دیگر هرگز باز سازی نشد.  همچنین در طول زمان بیشتر سنگ های آن،  که از معدن سنگ حدود 15 کیلومتری آنجا بود،  در بنا های دیگر بکار رفت.  وظیفه ایرانیان باهوش متخصص است،  که بطور مستقل و بدور از دروغ های تاریخ،  نسبت به این معبد و همه آثار باستانی داخل و خارج ایران تحقیق کنند،  و جهت استفاده عموم در اینترنت منتشر نمایند.

   عکس معبد آرتیموس،  تاریخ این معبد باستانی به میترایی باز می گردد،   بخشی از نوار های سنگی تزئینی دور معبد آرتموس که باقی مانده،  در آنها بوضوح صلیب شکسته میترایی معبد دیده می شود،  آنها حکایت میترایی دارند،  برای اطلاع به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.  این نوارها برای تزئین دیوار های مسجدی مربوط به قرن 14 م،  که در نزدیکی معبد قرار دارد،  بکار رفته است.  مانند این شیوه تزئین در مسجد های چند قرن گذشته ایران زیاد دیده می شود.  عکس شماره 6410.

   جالب:  در صفحه 177 کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست نوشته شده:  ... کتاب انه اید اثر ویرژیل:  ...او سرزمین گارمانت ها و هندوان در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان,  جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد....  خیلی جالب است،  منظور نصف النهار مبدأ می باشد،  که از هند می گذشت،  و نیز ستاره قطبی و گردونه میتراست،  که توضیح آنرا در تاریخ نجوم در ایران نوشته ام.

واژه و نگاره فروهر

      ابتدا نگاره فروهر در تمدن کهن جیرفت پایه گذاری شد،  در بسیاری از آثار تمدن جیرفت نیم تنه مرد و زن که بر بال یا حیوانی قرار گرفته است،  دیده می شود،  به مطالب و عکسها در اینجا مراجعه شود.  مردم تمدن جیرفت دریانوردان بنامی بودند،  و به بسیاری از جاهای دنیا رفته اند،  که در صفحات مختلف وبلاگ توضیح نوشته ام.  آنها بمنظور دریا نوردی از ستارگان استفاده می کردند،  که به این ترتیب می توانستند راه های طولانی را در دریاها طی کنند.  یکی از مهمترین ستارگان  صورت فلکی ماکیان بود،  (توضیح در پائین همین صفحه)،  این صورت فلکی را با سر و بال عقاب نشان می دادند،  و آنها این نشان را با خود به مصر و دیگر نقاط بردند.  در تعدادی از ظرف کشف شده تمدن جیرفت،  نیم تنه مرد یا زنی که بر بال های عقاب قرار دادند،  بخوبی دیده می شود،  تعدادی از آنها در موزه ها بویژه موزه شهر جیرفت وجود دارند.

عکس نگاره فروهر،  عکس شماره 4042 .

   توضیح نگاره فروهر

   1 ــ   نِگاره فِرَوَهَر از سر تا سینه،  نقش پیرمردی است،  که تجربه و جهاندیدگی، داناییِ پیرانِ دانا و باخِرَد را می نمایاند.  کلاه بر سر او درست همانند نقش ظروف سلطنتی است،  که در سایت باستانی جیرفت کشف شده است،  عکس شماره 4148 در اینجا.

   2 ــ  دستِ اَفراشته به سمت بالا،  نشانۀ ستایش به درگاهِ آفریدگار و والامَنشی و بالا اندیشی است.

   3 ــ  حلقۀ دایره ای که در دست پیر مرد قرار دارد،  نشانه پیمان با پروردگار و همبستگیها از آئین میترایی است،  در تاریخ نجوم در ایران توضیح نوشته ام.

   4 ــ  بال های گشوده،  نشانۀ اَندیشه و گفتار و کِردارِ نیک است،  که  با پیروی از آن بشر به  کمال می رسد،  و  نیز نشانۀ برابریها است.  خط های روی بالِ فِرَوَهَر هم نشانۀ از سی و سه اَمشاسپندان (نام فرشتگان) می باشد،  در عقاب پرچم شهداد عکس شماره 2764 در اینجا،  و ظروف تمدن جیرفت دیده می شود.

   5 ــ  حلقۀ میانِ نگاره،  نشانۀ بی پایانی روزگار،  و برگشت رفتار و کردار آدمی به خود اوست،  اینگونه حلقه ها در ظروف تمدن کهن جیرفت فراوان دیده می شود.

   6 ــ  دو رشتۀ آویز،  یکی در سمتِ راست،  نماد سِپَنتا مِینو به چَم (معنی) مقدس،  راهنمایی به نیکویی ها، اندیشۀ نیک و سازندگی است،  و دیگری در سمت چپ نماد اَنگِرَه مِینو به چَم اهریمن،  راهنمای بدی و مظهرِ شَرّ و فساد و پَلیدی است.  این دو رشتۀ آویز به چم دو نیروی متضاد نیکی و بدی است،  که در نهادِ آدمی وجود دارند،  و نشانه ‌ای برای مبارزه همیشگی و درونی برای سازندگیها است،  مانند نشانه های ظروف تمدن کهن جیرفت.

   7 ــ  دامن در سه ردیف در پایینِ نگاره،  نشانۀ بد اندیشی،  بد گفتاری و بد کرداری است،  که در پایین قرار دارند،  به ‌این چم که بدی ها باید به زیرِ پا افکنده شوند،  نمونه در عکس شماره 4153 در اینجا.

   8 ــ  فَرتورِ (عکس) فِرَوَهَر،  رویش به سمت راست (نه چپ) است،  که سوی راست همان سوی خاور (شرق) است،  که به چمِ روشنایی، راستی، پاکی و شادی است،  درست مانند ظروف کشف شده تمدن جیرفت،  نمونه در عکس شماره فوق.

عکس فروهر در تخت جمشید،  عکس شماره 2966 .

    واژۀ فِرَوَهَر از دو واژه فِرَه به چمِ پیش رو،  و وَهَر به چمِ بَرَنده و کِشَنده تشکیل شده است،  و به چمِ پیش بَرندۀ جوهَرِ تن و روان است،  که بشر را بسوی پیشرفت و رسایی و جاودانی رهبری می کند.  فِرَوَهَر یکی از بخش ‌های پنج گانه وجودِ بشر (تن و روان، جان، وجدان و فروهر) است،  و فِرَوَهَر در حقیقت ذرّه‌ ای از پرتوِ اَهورایی (یزدان) است،  که در وجودِ بشر نهاده شده است.  این اثر از زمان سلسله هخامنشیان باقی مانده است،  و بَر سَر درِ بنایِ تاریخیِ کهَن تخت جمشید،  به نام کاخِ سه دروازه نقش بسته است.  این نگاره در پاسارگاد و نقش رستم هم حَکّ شده است،  برخی به اشتباه اَهورامَزدا می نامند.  عکس شماره 2966.

کلیک کنید:  تاریخ اسکندر ایرانی

کلیک کنید:  آزادی و دشمنان آزادی

کلیک کنید:  تاریخ گوگرد و باروت در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 05:31 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید