X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

چند مطلب مهم تابستانی

تاریخ بریگاد قزاق ایران

   پیش گفتار

      همیشه نوشته ام،  استعمار از ترفند های مختلف برای اشغال یا به تبعیت کشیدن یک کشور استفاده می کرده است،  گاهی بعضی از کشورها را نمی توانستند اشغال نظامی کنند،  و با شگرد هایی  بدست مردم همان سرزمین این کار را می کردند.  نیمه دوم قرن 19 در اوج قدرت استعمارگران،  رقابت بر سر بدست گرفتن کشور ایران بین آنها بشدت ادامه داشت،  روسها با تکیه بر ایجاد قدرت نظامی،  و انگلیسها بر تکیه بر ایجاد جهل و خرافات،  می خواستند منطقه نفوذ خود را در ایران ایجاد کنند.  اینگونه رقابت های استعماری و امپریالیسم در قرن 20 هم ادامه داشت،  و اینک هم در جهان با شکل های کم و بیش همانند،  ادامه دارد.

   چگونه بریگاد قزاق شکل گرفت

      بریگاد قزاق نیروی نظامی ویژه‌ای بود،  که در سال ۱۲۵۸ خورشیدی (۱۲۹۶ هجری قمری) به درخواست ظاهری ناصرالدین شاه قاجار،  در پی قراردادی بین ایران و روسیه تزاری تشکیل شد.  این سازمان نظامی ابتدا در حد آتریاد (هنگ) و سپس بریگاد (تیپ) بود،  که زیر فرماندهی افسران روس (نظامیان قزاق) قرار داشت.  بریگاد قزاق برای چندین دهه مهم‌ ترین نیروی نظامی ایران به شمار می‌رفت،  و نقش مهمی در تاریخ ایران ایفا کرد.  در آغاز تشکیل،  بریگاه قزاق مرکب از دو فوج سوار و یک دسته موزیک بود،  بعدها تشکیلات آن گسترش یافت،  و واحدهای پیاده و آتشبار و فوج‌ هایی در ولایت ‌های ایران به آن افزوده شد.  در اواخر فعالیت به حد دیویزیون (لشکر) ارتقا پیدا کرد.  از فرماندهان مشهور بریگاد قزاق  کلنل لیاخوف و رضاخان میرپنج بوده اند.

   عکس بالا بریگاد قزاق در تبریز فروردین ۱۲۸۸،  عکس پائین بریگاد قزاق در ساوجبلاغ فروردین ۱۲۹۲،  عکس شماره 1250.

      در آن سال گروهی از افسران قزاق  با ریاست سرهنگ دومونتویچ به ایران آمدند،  و دولت ایران عده‌ ای از سواران قفقازی ‌تبار مهاجر را برای آموزش به آنان سپرد.  بعد از دومنتویچ، سرهنگ چورکوسکی فرمانده بریگاد قزاق شد،  بعد از او ژنرال کاساگوفسکی و سرهنگ چرنوزوبوف فرمانده شدند.  در دوره محمدعلی شاه قاجار فرمانده بریگاد قزاق کلنل لیاخوف بود،  در این دوره بود که واحدهای توپخانه و مسلسل سنگین به این بریگاد افزوده شد،  و در جریان جنبش مشروطیت در حمله به مجلس شورای ملی به کار رفت.

      در آستانه جنگ جهانی اول،  دولت روسیه با استفاده از ضعف دولت ایران واحدهای قزاق را در تبریز و استرآباد و بعد در رشت و اصفهان و کرمانشاه و همدان و ارومیه و مشهد تشکیل داد.  همچنین بدون اجازه دولت،  این بریگاد را به دیویزیون ارتقا داد.  پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه دولت کرنسکی فرماندهی دیویزیون قزاق را به کلرژه محول کرد.  فرماندهی او دیری نپائید چون نیرو های بریتانیا،  که در ایران مستقر شده بودند،  کلنل استاروسلسکی را،  که از هواداران حکومت تزاری بود،  به جای او منصوب کردند.  در همین زمان ژنرال آیرونساید طرح کودتای ۱۲۹۹ را برای به قدرت رسیدن رضاخان،  که فرمانده آتریاد تهران بود به اجرا درآورد،  و قزاق‌ها تهران را تصرف کردند.  رضاخان با نام «سردار سپه» به فرماندهی دیویزیون قزاق رسید،  و این دیویزیون پایهٔ تشکیل ارتش جدید ایران شد.

   فرماندهان بریگاد قزاق ــ  در مجموع ۱۲ افسر روس و در سال های پایانی دو افسر ایرانی در رأس بریگاد قزاق گرفتند.  از  ۱۸۷۹ تا ۱۸۸۲:  کلنل الکسی دومونتویچ،  از ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵:  کلنل پیوتر چارکوفسکی،  از ۱۸۸۵ تا ۱۸۹۱:  کلنل دیمیتری کوزمین- کاراوایف،  از ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۴:  کلنل الکساندر اشنئور،  از ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۳:  کلنل ولادیمیر کاساگوفسکی،  از  ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۶:  کلنل فیودور چرنوزوبوف،  از  ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹:  کلنل ولادیمیر لیاخوف،  از  ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۴:  کلنل کنیاز وادبالسکی،  از  ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵:  کلنل پرازارکویچ،  از  ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷:  ژنرال بارون فون مایدل،  از ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸:  کلنل گئورگی یوسفویچ کلرژه،  از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰:  کلنل وسوالود استاروسلسکی،  از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۱:  سردار همایون والی،  از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۱:  رضاخان میرپنج.

   رؤسای ستاد قزاقخانه ــ  فرماندهان روسی قزاقخانه همیشه رؤسای ستاد خود را از میان افسران تحصیل کرده ایرانی انتخاب می‌کردند.  دوازده فرمانده روسی فقط پنج نفر را به ریاست ستاد خود برگزیدند،  و هر کدام مدت مدیدی در این سمت بودند،  که به ترتیب عبارت بودند از:  امیر تومان مارتیروس خان،  امیر تومان اسکندر خان ارمنی،  امیر تومان امان‌الله میرزا ضیاءالدوله،  سرتیپ محمد حسین ‌خان آیرم،  سرتیپ محمد نخجوان.

   سازمان قزاقخانه پیش از ادغام در ژاندارمری

      در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، دیویزیون قزاق مجموعاً یازده هزار نیرو داشت،  که عبارت بودند از صاحب منصبان (افسران)، درجه‌داران و نفرات،  که در ۹ شهر ایران استقرار داشتند.  نقاطی که آتریاد های قزاقخانه در آن مستقر بودند، عبارتند از:  تهران، تبریز، اصفهان، مشهد، اردبیل، همدان، مازندران، ارومیه و گیلان.

      هر کدام از آتریاد های نه ‌گانه،  یک فوج پیاده، یک فوج سوار و یک آتشبار کوهستانی داشتند،  که مجموع نفرات آن بیش از دو هزار نفر بود،  ولی هیچیک از واحدها تکمیل نبود.  بر اساس سازمان‌ نامه آتریاد،  هر آتریاد بایستی دارای دوازده قبضه شصت تیر باشد،  ولی غالباً دو تا چهار شصت تیر داشتند.  نفرات قزاق دو دسته بودند:  دسته نخست نفراتی که به استخدام قزاقخانه در می‌آمدند،  و دسته دوم از طریق بنیچه انتخاب می‌شدند.

      حقوق افراد ــ  فرمانده و افسران روس ماهیانه شش هزار قران،  معاون فرمانده ماهیان پنج هزار قران،  رئیس ستاد چهار هزار قران،  صاحب منصبان جزء دویست و پنجاه ریال.  حقوق افسران ایرانی از این قرار پرداخت می‌شده ‌است:  سرتیپ ماهیانه هزار و دویست و پنجاه قران،  یاور (سرگرد) یکهزار قران،  سروان هفتصد و پنجاه قران،  نایب (ستوان) اول پانصد قران،  نایب دوم چهارصد قران،  وکیل‌باشی (سرگروهبان) هشتاد قران و قزاق چهل قران.

      بودجه قزاقخانه از بانک استقراضی روسیه پرداخت می‌شد،  و بخشی از قروض دولت ایران محسوب می‌گردید.  غیر از فرمانده،  عده زیادی از افسران و درجه‌ داران روسی (۵۶ افسر و ۶۶ درجه‌دار) در واحد های مختلف در مقامات کلیدی و حساس قرار داشتند،  که در دی ماه ۱۲۹۹ همگی مرخص شده و تمام امور قزاقخانه به ایرانیان سپرده شد.

بیشتر بدانیم

   نخست ‌وزیران ــ  محمدعلی فروغی،  حسن مستوفی،  مهدی‌قلی هدایت،  محمود جم،  احمد متین دفتری،  علی منصور.

   چهره‌ های مهم ــ  احمد شاه،  عبدالحسین میرزا فرمانفرما،  مشیرالدوله پیرنیا،  صمصام‌السلطنه،  محمدولی خان تنکابنی،  سپهدار رشتی،  قوام‌السلطنه،  وثوق‌الدوله،  سید محمد تدین،  سید حسن مدرس،  ارشدالدوله،  سالارالدوله،  شعاع‌السلطنه،  نصرت الدوله،  حسن تقی‌زاده،  احمد کسروی،  عضدالملک،  مشیرالدوله،  محمد خیابانی،  علی‌اکبر دهخدا،  محمدتقی بهار،  ایرج میرزا،  فرخی یزدی،  میرزاده عشقی،  علی‌اکبر داور،  عبدالحسین تیمورتاش،  تقی ارانی،  رکن‌الدین مختاری،  حاج میرزا حسین کرمانشاهی،  شیخ خزعل،  یپرم‌خان،  یحیی دولت‌آبادی،  اسماعیل امیرخیزی،  جعفرقلی خان بختیاری،  میرزا کوچک خان جنگلی،  حیدرخان عمواوغلی،  محمد ابراهیم خان علم،  محمد تقی خان پسیان،  سلیمان‌ میرزا اسکندری،  صادق خان مستشارالدوله،  موتمن‌الملک،  محمد مصدق،  عبدالحسین هژیر،  فضل‌الله زاهدی،  سید ضیاءالدین طباطبائی،  امیر موید سوادکوهی،  هادی آتابای.

   احزاب و گروه‌ها ــ  اجتماعیون عامیون،  اعتدالیون،  عامیون،  کمیته مجازات،  حزب دموکرات،  کمیته زرگنده،  دیویزیون قزاق،  گروه ۵۳ نفر،  حزب کمونیست ایران.

   رویدادهای مهم ــ  قرارداد دارسی،  جنبش مشروطیت،  جنبش جنگل،  انقلاب ۱۹۱۷ روسیه،  قرارداد ۱۹۱۹،  ایران در جنگ جهانی اول،  کودتای ۱۲۹۹،  مجلس مؤسسان،  انحلال پادشاهی قاجار،  قانون اساسی مشروطه،  قرارداد ۱۹۳۳،  صنعت نفت ایران،  هزاره فردوسی،  نوسازی ارتش،  ایران در جنگ جهانی دوم.

در بدری دویست ساله

      طی دویست سال دو قرن گذشته،  رقابت شدیدی بین انگلیس و روسیه،  برای نفوذ بیشتر در جغرافیای ایران بزرگ جریان داشت،  با قرار داد 1921 ایران و شوروی مدت طولانی این رقابت کم رنگ شده بود،  ولی در سال 1978 با ضعیف شدن روسیه،  انگلیس با حساب استراتژی و تاکتیک نفوذی پانصد ساله خود در ایران،  موفق شد آشکار و مخفی گستردگی بیشتری در ایران بدست آورد.  در این دهه گذشته قرن 21،  روسیه توانسته بعد از حدود 25 سال فراز و نشیب،  از برکت نفت و گاز،  ثبات نسبی بدست آورد،  و با زیرکی از مشغولیات رقیبانش در عراق و افغانستان استفاده کند،  و چنگ اندازی های جدیدی را در قاره کهن شکل دهد.  دو سال پیش با پیدا شدن رد پای پوتین در خاک ایران،  مطالبی به عنوان،  فکر شوم خوردن دریای خزر،  نوشتم.

      در سی سال گذشته انگلیس هم  مطابق دو سه قرن پیش، به کار های استعماری مشغول است،  ولی با ایجاد نیرو های مستقل ملی و مردمی،  تاکتیک تاریخی پانصد ساله اش بی اثر گردیده است.  در واقع آن دو قدرت استعماری و امپریالیستی به دنبال راه کار هایی دیگر و نوین برای نفوذ بیشتر در ایران و تمامی منطقه می باشند،  مردم ایران باید هوشیار و آگاه باشند،  که در دام های این دو قلدر منش تاریخی خود نیافتند.  مسئله مهم این است،  هرگز در طول تاریخ دیده نشده،  که تاریخ دوبار همگون تکرار شود،  مردمی که به سرعت انقلاب 57 ایران را سازمان دادند،  و به سر انجام رساندند،  در واقع باعث وحشت و ترس و دست پاچگی دشمنان گردیدند،  که از غیرت و قدرت ایرانی های عزیز سادگانه غافل بودند.

      در قرن های 19 و 20  دو رقیب روس و انگلیس،  جنگ و گریز ها و عقب و جلو رفتن های مختلفی در ایران داشته اند،  و همیشه تکیه روسیه برای نفوذ به ایران بر دوش قزاق ها و نیرو های امثال بوده است،  و آن طرف بر احساسات و خواسته های عاطفی مردم تکیه داشت.  آنها در صحنه جهانی با یکدیگر یکسان عمل می کنند،  و جایگاه های خوبی دارند،  ولی با این وجود امکان سازش در ایران را ندارند،  هر چند در این مورد ممکن است مدت کوتاهی با هم کنار بیایند،  و چون آتش بس موقت به تجدید قوا مشغول گردند،  آتش بسی که نمی تواند پایدار باشد.  چین و گاهاً ژاپن و اقمار اقتصادی آن در جهت روسیه هستند،  و آمریکا و گاهاً اروپا در سمت انگلیس قرار دارند،  این صف بندی،  سیاست گذاری ها را بسیار مشکل کرده است.   آنها می ترسند که اگر طرف مقابل حتی بر نیمی از جغرافیای سیاسی و یا اقتصادی ایران مسلط شود،  ممکن است تمام برنامه ها و خواست هایش،  از بین برود و فاجعه و شکستی جبران ناپذیر برایشان روی دهد.

      البته هر کدام از زیر مجموعه های سیاسی مربوطه،  خود دارای فلسفه  و منطق خاص سیاسی هستند،  و بدون اطمینان به یک دیگر،  با نگرشی متفاوت برنامه می ریزند،  که چندان در یک جهت نیست،  و این نقطه ضعف آنها قوت ایرانی هاست.  در هر صورت با برخورد دوباره بالا دست های جهان،  فرصت تاریخی در اختیار ایرانی ها قرار داده،  امروزه ایران عزیز با داشتن میلیونها جوان تحصیل کرده،  و جغرافیایی مهم با منابع بسیار،  می تواند معادلات تاریخی را در قرن 21 به نفع خود بر هم بزند.  هوشیاری و دقت، تحلیل و تعلیل،  اصول مهمی هستند،  که باید بر احساس و عاطفه تاریخی غلبه کند،  جوانانی که بر موج زمان سوار هستند،  به راه خود خواهند رفت و تاریخ را شکاف می دهند،  و دیوارها را فرو می ریزند.  سطحی نگری و شتاب و هیجان،  دور از انتظار تاریخ سازی برای ایرانی است،  و باعث از بین رفتن انرژی های ملی می گردد،  و سوء استفاده امپریالیسم نو را در پی دارد. 

      انگلستان نیرو های وابسته خودش را در کشور های استعمار زده،  در دو جناح نگه می داشت و می دارد،  تا اگر جناحی از فرامین استعماری کوتاهی کند،  جناح دیگر را به کار اصلی بگمارد،  تا بتواند دیگری را ترمیم نماید.  اما روسیه فقط یک جناح نظامی و فاشیستی را در کشور های مورد نفوذ ترجیح می داد.  انگلیسها نفرات رده های اول سیاسی جناح ها را به ندرت و به دلایل خودشان به قتل می رساندند،  ولی روسها با فضل خاص نظامیشان،  فرماندهان را بی دوام می کردند،  و به راحتی می کشتند.  مهره های رده های دوم و سوم نیرو های محلی وابسته به استعمار انگلیس،  چندان کاری به سیاست های بالا دستی نداشته و ندارند،  فقط به نوکری مفتخر بوده و هستند،  ولی این قبیل نیرو های وابسته به روسیه کمتر مخ و آزادی اندیشه داشته و دارند.  مطابق طبیعی و ذات بشری همیشه اختلاف میان رده های هر کدام از نیرو های فوق وجود داشت،  و از این وضع توده های مردم در پائین برای اردوی ملی و مردمی استفاده موقت می بردند.

      در قرن 21 و با گذشت زمان،  آنها یعنی دشمنان تاریخی ایران تکامل یافته اند،  مردم هم باید احتیاط کنند،  که احتمالاً بازیچه این نیروها نگردند،  آنها اسماً و مجازی از تمام سیاستها و گروه ها،  راست، چپ و میانه، وسط،  بسیار استفاده می کنند،  که جهت اغفال ملتها شکل داده و می دهند.  به بهانه های و کلک های مختلف و با ظاهر ملی و کشوری،  خودشان را در همه جای جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، می چپانند،  تا مقاصد امپریالیستی را پیش ببرند.  شناختن دوست از دشمن و شعار های واقعی،  امر مهمی است،  و فقط با دانستن تاریخ و تاریخ اجتماعی بدون دروغ های دشمنان امکان پذیر است. 

      در دویست سال دوره شاهنشاهی قاجار،  ایران در شرایط خوبی نبود،  اما اینک ملت ایران در رأس حرکت های نو می باشد،  و دقت نظر ایرانی ها از نفوذ دوباره استعمار گران جدید جلوگیری می کند.  باید توجه داشت ملت های امروز ایران آن مردم 30 یا 70 سال پیش نیستند،  امروز از سطح آگاهی و دانش و بالندگی برخور دارند،  و استفاده گسترده از وسایل تکنولوژیکی مدرن و امروزی را در بالاترین اندازه برخور دارند،  و انقلاب دانایی قرن 21 را خوب می شناسند.  هر حرکت کوچک و یا بزرگ سازنده از جانب توده مردم،  و یا ویران کننده از طرف امپریالیست نو،  به همه و همه مردم و اقشار جامعه مربوط می شود،  این و آن و من و ما ندارد،  در تمام موارد مردم عزیز ایران باید دقت و توجه داشته باشند.  پویایی این خط با جغرافیای مهم آن،  می بایست مورد تحلیل دقیق با حفظ کامل دمکراسی خواهی قرار گیرد،  و اگر کسی فقط خود را ببیند کاملاً گمراه است،  و بزرگی و شادابی ملت ایران را نشناخته است.  داشتن فعالیت و تحرک های ویژه در مسیر سازندگی تاریخ ایران بسیار مهم است،  و هر اقدامی شکوفایی بیشتری برای رشد اجتماعی ایران را به دنبال دارد،  تاریخ نشان داده که حرکت های جدا سری و قهر آمیز با ملت ایران محکوم به نابودی است.  با شناخت تاریخی مطمئنن مردم ایران به عقب باز نمی گردند،  و تصور اینکه چهره ها و کارگزاران استعمار می توانند هم میهن های عزیز را بر گردانند،  اشتباه ساده دشمنان می باشد.


سنگ گور های افراشته

   پیش گفتار

      در بسیاری از نقاط ایران قبرستان هایی دیده می شوند،  که مزارهایشان دارای سنگ افراشته است،  برخی از این قبرستانها را بررسی می کنم،  منبع اینجا.

   قبرستان خالد نبی

      در نزدیکی زیارتگاه خالد نبی،  شهرستان کلاله استان گلستان،  قبرستانی در یک محوطه وسیع دیده می شود،  که برخی از مقبره های آن سنگ افراشته دارند.  تاکنون تحقیق جامعی در رابطه با این قبرستان انجام نشده،  با این حال تفسیر های متفاوتی از شکل این سنگ افراشته ها ارائه شده است.  یکی از حدسها این است،  که این سنگ افراشته ها به شکل آلت تناسلی مردانه هستند،  و به گونه ای بیانگر اعتقاداتی است،  که در میان مردم آسیای میانه دیده می شود.  بد نیست بدانیم که وجود برخی از باور های شمنی در این منطقه قابل تشخیص است.  به طور مثال در نزدیکی مقبره خالد نبی،  یک دیرک چوبی وجود دارد،  که ترکمنها از آن بالا می روند،  و باورهایی نسبت به آن دارند.  تقدس این دیرک در این مکان، یادآور تقدس دیرکی است،  که در خیمه مغولها وجود دارد،  و همچنین یادآور دیرکی است که شمنها از آن بالا می روند.  مثال دیگر این است که زیارتگاه خالد نبی بر روی کوهی به نام “تانگری داغ” قرار گرفته،  و “تانگری” در زبان مغولی به معنای خدا و آسمان است.  در واقع نام کوه،  این حدس را قوت می بخشد،  که روزگاری در این سرزمین آداب و باور های شمنی و مغولی معمول بوده است.

   توضیح انوش راوید:  دیرک چوبی فوق همان دیرک درفش کاویانی است،  که در مزار شریف هم وجود دارد،  قبلاً درباره آن توضیح نوشته ام،  درست تانگری،  تنگ ایری است،  تانگ یا تنگ به معنی بلندی و یا مخزن بلند است،  و ایری به معنی ایران است،  که می شود بلندی ایران.  دین سابق مغولها بوداسپ ایرانی یا بودایی بوده است،  که نام آنها نیز از واژه مغ+ لی= دارند،  است،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام مکان های ایران مراجعه شود.

   قبرستان های منطقه باخزر

      در منطقه «باخزر» قبرستان های متعددی در روستاها دیده می شوند،  که دارای سنگ افراشته هستند.

   ۱-  روستای «جوذقان» در ۳۵ کیلومتری غرب تایباد،  و در کنار رود مرغزار واقع شده،  و سه قبرستان با مزار های سنگ افراشته دارد،  که بر روی بسیاری از آنها کتیبه ای حک شده است.

   ۲-  روستای «سوران» در ۴۸ کیلومتری غرب تایباد و در کنارهی رود مرغزار است،  که بیشترین و بلندترین سنگ افراشته های منطقه باخزر را در خود جای داده است.

   ۳-  روستای «شیزن» در ۵۰ کیلومتری غرب تایباد،  مزار هایی با سنگ افراشته دارد.

   ۴-  روستای «فایندر» در حدود ۸ کیلومتری شمال غرب خواف است،  و مزار هایش سنگ افراشته دارند.

   ۵-  در روستای «نشتیفان» که از توابع خواف،  به خاطر «آسباد»هایش معروف است،  سنگا فراشته را بر روی قبرها می بینیم.

عکس هایی از گورستان های سنگ افراشته ایران،  عکس شماره 5724.

قبرستان های استان آذربایجان شرقی

      حدود شش کیلومتری باغ «ایلگلی» روستای «پینه شلوار» شهرستان تبریز،  قبرستانی وجود دارد،  که چند قبر با سنگ افراشته بدون کتیبه،  شبیه به آنچه در خالد نبی می باشد،  دیده می شود.  ظاهرا و بنابه آنچه آقای «رجبعلی لباف خانیکی» گزارش کرده اند،  در روستا های «سردرود» و «کیجان» در «اسکو»،  قبرستان «شادبا» در «بستان آباد» و قبرستان اطراف «بقعه اسحاق» در «هریس» آذربایجان نیز مزار هایی با سنگ های افراشته وجود دارد.

      در روستای «اُنار» نزدیکی «لاهرود» و از توابع شهرستان مشکین شهر،  گورستانی با چندین سنگ قبر دارد،  که به شکل سنگ های افراشته هستند،  و بر راس این سنگها،  بخشی همانند کلاه قزلباشها با ۱۲ ترک (شیار) دارد،  که احتمالا نماد شیعه ۱۲ امامی است.

کلیک کنید:  سنگ افراشته های شهر یری

   قبرستان های استان لرستان

      در روستا های استان لرستان،  قبرستان های بسیاری با سنگ های افراشته دیده می شوند،  نام یکی از این روستاها، «ابوالوفا» در نزدیکی «کوهدشت» است.  سنگ افراشته های این قبرستان چهار وجهی و هرمی شکل هستند،  و در هر وجه آن نوشته ها و نقوش بسیار زیبا و معناداری دیده می شوند.

   قبرستان های استان کرمانشاه

   ۱-  در نزدیکی مرز میان استان های ایلام و کرمانشاه،  شهری به نام  «شاهبداغ» (توحید) وجود دارد،  که جزو استان کرمانشاه محسوب می شود،  و در آن یک قبرستان با ویژگی قبرستان ابوالوفا و با سنگ های افراشته وجود دارد.

   ۲-  در استان کرمانشاه و در مسیر «ریجاب» به «بابا یادگار» یک قبرستان در سمت راست جاده دیده می شود.  در این قبرستان،  سنگ های افراشته مقبره ها چهار وجهی،  با حدود دو متر هستند،  که آجر چینی و سنگ چینی شده اند.  قبر های این قبرستان شبیه به میل «خسرو آباد» هستند،  که در بخش «کونانی» استان لرستان و در روستای خسرو آباد وجود دارد.  این میل به نام های میل «خسروآ» و میل «سید صفربک» هم معروف است،  و بلندی آن بیش از ۶ متر است.

   سنگ افراشته مقبره عرفا و بزرگان

      مقبره عطار نیشابوری در نیشابور و شیخ احمد جام در تربت جام،  سنگ افراشته دارند،  بر روی این سنگ افراشته ها،  کتیبه هایی نیز حک شده است.  به نظر می رسد وجود سنگ افراشته بر روی مقبره بزرگان،  یک رسم بوده است.

عکس مقبره های عطار نیشابوری و شیخ احمد جام،  عکس شماره 5725.

   توجه:  در مناطق دیگر ایران هم سنگ افراشته مزارها وجود دارد،  بزودی درباره آنها می نویسم.

 جین، جن، جان = زن

      این مطلب از اینجاست،  در بسیاری از اسامی شهرها و روستا های ایران،  پسوند جین، جن و جان را می بینیم،  که همگی به معنای زن می باشند.  هنوز هم در کردستان به زن، ژن (ghen) می گویند،  که هم زن و هم ژن در زبان پهلوی بکار رفته است،  و چون پس از اسلام حرف ژ به ج تبدیل شده،  از اینرو کلماتی مانند ژن به جن دگرگون گردیده است،  ناگفته نماند که در زبان لاتین هم gen به معنی مولد و زایش استGenetic   .  نامها از این قرار هستند:  اردجین، قوهجین (در اصل همان کوهجین است)، رازمجین، درسجین،  که روستا هایی در استان زنجان هستند.  فارسجین در استان قزوین، لالجین در همدان، اردجن در کاشان، ارجان در استان فارس و شاید لاهیجان در آذربایجان و گیلان،  و مانند آن،  که همگی بر آناهیتا دلالت دارند.

       کینه ورس یکی از روستا های شهرستان ابهر در استان زنجان کینه ورس نام دارد،  کینه به معنی دختر است،  و ور بمعنی معبد.  معبد دختر یعنی معبد الهه آب و فراوانی،  که همانا آناهیتا است.  بدلیل آنکه ایران کشوری تقریبا کم آب بوده در گذشته به این الهه توجه بسیاری می شده،  و بنام های گوناگون مانند دختر٬ زن و مادر ازو یاد میشده است.  مانند این نام شما می توانید به کنگاور در استان کرمانشاه توجه کنید،  که آن هم همین معنی را می دهد.  جالب است بدانیم هنوز در تالش و کردستان به دختر، کینه و در گیلان کیجا می گویند.

داستان زایمان بانوان در دوران کهن

جلال بهرنگی ــ  ژولیده ‌ای روی زمین،  انسان غارنشین ....

    . . . زن به خود می ‌پیچد،  فریاد می‌زند،  الو می ‌گیرد،  چنگ می‌اندازد بر گیسوان ژولیده و ندیده در آیینه.  زن نعره می‌کشد.  زن می‌پیچد به خود.

   زمین، داغ است.  زمین، زن است.  زن بچه می‌زاید.  زن، می‌میرد،  مثل هزاران قبل از خود.

   زمین،  می‌فهمد درد چیست.  زمین درد می‌کشد تا او کودکی به دنیا آورد.  زمین، الو می‌گیرد تا زن بزاید.

   زن غار نشین است.  مسئول آتش‌ است و تقسیم شکار.  او همسایه درد و مرگ است تا یکی بچه بزاید.  تا یک نفر به غار نشینان اضافه شود.

   زن، مثل زمین،  مثل تاریخ،  راز است.  زایش زن،  راز است خاصه در دوره غار نشینی.

   زن تنها می‌زاید. ایستاده می‌زاید چون مادیه‌ها.  مثل یک غزال، مثل یک آهو.

   زایمان زن ایران باستان،  یک راز است.  این را از ردپای بی‌جان تاریخ می‌توان فهمید؛  آن زمان که انسان غار نشین بود.

   همه باستان ‌شناسان می‌دانند که از زن غار نشین کمتر یافته ای در کف دارند.  ما از انسان این دوره،  از زندگی و عشق و زایمان زن غار نشین هیچ نمی‌دانیم.

   تنها وقتی کاوشگران به قدیمی ‌ترین و نخستین شهر/ دهکده ایرانی در گنج تپه هرسین کرمانشاه رسیدند، نشانه ‌هایی از گونه زایمان پیدا کردند.  9 هزار سال پیش، گنج تپه هرسین 30 خانوار داشت و بهترین یافته‌ های باستان ‌شناسان،  پیکرک‌ های گلی زنانی درشت اندام بود،  زنانی از جنس زمین.  زنانی پیچیده به خود از درد زایمان.

پیکرک‌ های کشف شده نتیجه روایت هنرمندانه از زن و زایمان اهالی گنج تپه هرسین بود،  و هنرمند پیکرک‌ تراش، که نامی و نشانی از او در تاریخ نیست،  چه گمنام اعضای بدن زن را تراشیده و زایمان ‌آسان و بی‌خطر را تصویر کرده است.

  پیکرک تراش که بود؟  نامش را کدام ‌تان می‌دانید؟

   ما از او مثل زندگی زن غار نشین،  هیچ نمی ‌دانیم.  تنها یادگار تاریخ در این زمان نشان می‌دهد که یک هزار سال بعد از ساخت پیکرک‌ های گنج‌ تپه هرسین،  شواهدی از زایمان آسان وجود داشته است.

   تپه سراب کرمانشاه،  آغاز دوران نوسنگی،  8 هزار سال پیش.

   اهالی تپه سراب کرمانشاه هرگز تصور نمی‌کردند،  بیش از هشت هزار سال بعد،  نامی از آنها برده شود،  و باستان ‌شناسان و دیرینه شناسان چنین بنویسند،  که اینجا روزگاری نشانه ده‌ نشینی یا دهکده‌ های کشاورزی در آغاز دوران نوسنگی بوده است،  و حالا صحبت از زایمان زن است.

   پیکره‌ های یک زن از گل خام که از کاوش‌ های تپه‌ سراب کرمانشاه به دست آمده،  در دنیای باستان ‌شناسی به ونوس تپه سراب معروف است.  این پیکره هر چند زایمان زن را نشان نمی ‌دهد،  اما با توجه به این که در ساخت و پرداخت اعضای باروری زن بسیار تاکید کرده و مبالغه شده،  می‌توان فهمید که فکر مردم گنج تپه و تپه سراب چه اندازه همسان بوده است.  این پیکره گلی چنان حرکت دارد و چندان گویای ویژگی‌ های زنانه است،  که هر بیننده از هنر،  ظرافت و راز و رمز آن شگفت زده می‌ شود.

    احسان یغمایی،  باستان‌شناس اینها را می‌گوید و تاریخ را ورق می‌زند:  در هزاره‌ های بعد پیکره‌ هایی به دست آمد،  که اندیشه زایمان آسان و بی ‌خطر را با گونه‌‌ های یافت شده در تپه سراب کرمانشاه،  تطبیق داد اما نه نقوش روی سفالینه‌ها،  نه مهرها و یا اثر آنها و نه روی دیوار نگاره‌ها و سنگ نگاره‌ها نشانه‌ای از زایمان زن ایرانی ندارند.

   شاید نشانه‌ های بیشتر از زایمان زن ایرانی را باید از روی پیکرک‌ های گلین بَغ بالغ یا زن خدا (الهه) ایشتار، نانا،  که در کاوش ‌های باستان‌ شناسی خاور نزدیک به ویژه در ایران به دست آمد، جستجو کرد.  این پیکرک‌ها برایمان از عاطفه، احساس و جسم زنان حرف می زنند.

   یکی از این پیکرک‌ها ایشتار بابلی یا کیریریشه عیلامی،  زن خدای باروری است که به نشانه فراوانی شیر در پستان،  دست روی سینه‌ هایش گذاشته است.  این پیکرک از کاوش‌ های هفت تپه دشت خوزستان،  به سرپرستی دکتر عزت‌الله نگهبان به دست آمده است.

   کاوش ‌های بیشتر دکتر نگهبان در نیایشگاه‌ها چون معبد ایلامی هفت تپه شوش،  که حدود 3500 سال پیش آباد بوده و هر روز زائران بسیاری از قوم ایرانی ایلامی را برای پرستش خدایان فرا می‌ خوانده است،  بیشترین پیکره‌ های ایشتار را کشف کرد که اگرچه بدون سر یا تنه بوده‌اند ولی گویای ویژگی نیاز مادران است.  در این پیکره‌ها زنان و مادران چه نیاز هایی را فریاد کشیده اند؟  عشق، ازدواج، زایمان یا که آرزوی تولد نوزاد پسر؟

   یغمایی، باستان‌شناس:  نیت زنان ایلامی ایرانی می‌توانسته شامل همه این موارد باشد،  آرزوی زناشویی،  زایمان سبک و بی‌خطر،  تولد نوزاد پسر و حتی کامیابی در عشق.  به این ترتیب بوده که زنان بخشی از پیکره‌ های بغ بانوی خود را نذر نیایشگاه می‌کردند و اعتقاد داشتند پس از برآورده شدن نذر،  دوباره به این معبد باز گردند،  و به شکرانه برآورده شدن حاجت خود،  بخش دیگری از پیکره را که نزد خود نگاه داشته ‌اند،  پیشکش معبد کنند.  رسمی که امروز هم در بسیاری از آبادی‌ها و روستاها اتفاق می‌افتد و زنان و دختران برای برآورده شدن نذر و نیاز خود به قدمگاه‌ها و امامزاده‌ها می‌روند و تکه‌ای پارچه یا قفل می‌بندند.

   معبد سرخ دم،  سال 1317 خورشیدی، کوه دشت،  لرستان

   زمین، هزاره اول پیش از میلاد را فهمیده است.  باستان شناسان تاریخ می‌گذارند تا بماند در یادها که زن،  مثل زمین بچه می‌زاید و هنوز هم درد می‌کشد.  زن هنوز هم فریاد می‌زند تا یک نفر به زمین اضافه شود.

   همه چیز از یک سنجاق با نقش و نگار هایش شروع شد.  ورقه ‌های فلزی پهن مدور به اندازه یک زیر فنجانی،  که نشان می‌داد زایمان زن ایرانی در کوه دشت / لرستان چگونه بوده است.

   اریک اشمیت،  باستان‌شناس دانشگاه پنسیلوانیا:  این سنجاق‌ها را میان درز های سنگی نیایشگاه سرخ دم که بدون ملات روی هم چیده شده بودند، پیدا کرد.  آیا این سنجاق ها نشانه آرزوی باروری بوده؟

   یغمایی می‌گوید:  از نحوه ساخت و پرداخت این سنجاق‌ها می‌توان فهمید که کاربرد آنها تزیین لباس یا سنجاقی برای گیسوان نبوده است.  اما نقش و نگار های روی سنجاق‌ها نشان می دهد که زنان آن زمان این سنجاق ها را به معبد سرخ دم پیشکش کرده‌اند.

   زن کوه دشتی چگونه زندگی کرده،  چگونه عاشق شده؟  از شما کدامتان می دانید؟

   زن کوه‌دشت،  چگونه عاشق می‌شده،  چگونه زندگی می‌کرده و بعد از ازدواج،  در آرزوی فرزند پسر بوده یا دختر؟  او با خود چه می‌گفته؟

   . . .  من هم بچه می‌زایم.  پسری به دنیا می‌آورم.  از پستانم شیر می‌خورد.  بزرگ می‌شود.  قد می‌کشد.  او هم پدر می‌شود...  من پسر می‌زایم.

   زن کوه‌دشت،  لبخند می‌زند.  آرزوی فرزند پسر دارد.  آرزویش و لبخندش می‌نشیند روی سنجاق،  روی ورقه‌ های آهنی.  آرزوی پسر‌زایی،  گوشه ‌ای از تاریخ سرخ دم را پر می‌کند.  همه زنان چنین آرزو می‌کنند و سنجاق‌ها با همه نقش و نگار هایشان که زنی است با دستان فشرده برسینه،  در آرزوی شیردهی به فرزند پسر و زایمانی بی‌خطر،  پیشکش نیایشگاه می‌شود.

   حالا زن لبخند می‌زند.  او می‌دانسته تولد فرزند با سر،  چندان دردناک نیست.  او می داند زنان بسیاری پیش از او هنگامه زایمان در گور شده ‌اند.  او اما هزاره‌ ای بعد از زن غارنشین،  آرزوی زایمان بی‌خطر دارد و خواهشی از خدایش در معبدی که سنجاق باران است.

   یغمایی تصویر سنجاق پیشکش معبد سرخ ‌دم کوه ‌دشت را برایمان معنا می‌کند:  زن،  لبخند رضایت دردناکی دارد، چون لبخند بیشتر زنان پس از زایمان دیده می‌شود.  دستانش را نگاه کنید که بر سینه می‌فشارد و آرزوی شیر در پستان دارد و نقش دو بز کوهی در دو سویش،  که نماد حامیان «اشی» بغ بانوی بارداری هستند،  که گاه فرشته بالدار را می‌مانند.  به گمانم زایمان خوابیده یا نیمه خوابیده زن همان گونه که نقش شده،  از هزاره‌ های پیش، رایج بوده است.  منبع اینترنت.

عکس نمونه یک غار نشینی از یک موزه،  عکس شماره 4104.

کلیک کنید:  داستان های خوب ایرانی

کلیک کنید:  تمدن کهن جیرفت و کرمان

کلیک کنید:  کتیبه بیستون پایان شاه خدایی

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:13 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید