X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

شاهنامه فردوسی و تاریخ ایران

   فردوسی زبان تاریخ ایران

      بسیاری می گویند اگر حمله اعراب به ایران دروغ است،  چرا فردوسی طوسی درباره آن نوشته است،  بدلایل مختلف فعلاً نمی خواستم این مطلب را بنویسم،  اما نشد،  عده ای عجله دارند.  بدین جهت همان بخش های شاهنامه فردوسی را که در این باره است،  می نویسم و فعلاً کوتاه بررسی می کنم،  امیدوارم شما نیز در این بررسی یاری نمایید.

      آخرین بخش شاهنامه فردوسی پادشاهی یزدگرد است،  از جنگ ایرانیان و تازیان نوشته شده،  و از قادسیه نام برده،  ولی هیچ مطلب روشنی از جنگ دو کشور یا دو قدرت ارایه نمی دهد،  از هیچ تدارکات و تعداد نیروها،  نوع صحنه آرایی نبرد و سلاحها و غیره هیچ دیده نمی شود.  بسیار شیرین و روشن از بزرگی و دلاوری ایرانیان می گوید،  ولی هیچ سند و مدرک درباره حمله اعراب ندارد،  از تازی می گوید که بنظر بسیاری از صاحب نظران آن عرب نیست.  از رد و بدل کردن نامه های عمر سعد وقاس و یزدگرد ساسانی نوشته شده،  قبلاً در باره آن توضیح نوشته ام.  در این پست می خواهم یک موضوع مهم بگویم،  که مربوط به جغرافیای تاریخی ایران است.

      عقل یار خوش است،  دشمن دم دروازه های پایتخت یزدگرد ساسانی است،  آنوقت یزدگرد سوم می خواهد حدود سه هزار کیلومتر در آن آئزمان،  و با امکانات آنزمان به مرو برود و کمک بگیرد،  از ده ها سرزمین و استان و کشور رد شود تا به مرو برسد،  که آیا بتواند کمک بگیرد یا نه.  این نکته اصلی است که باعث اشتباه همه شده است،  در واقع این مرو در استان خراسان غربی کشور بود،  که گویا استان کرمانشاه فعلی است.  آنها که  مرو خراسان غربی ایران را به مرو کشور ترکمنستان فعلی برده اند،  بی سواد یا مزدور استعمار بوده اند.  کسانیکه در داستان پایانی شاهنامه یعنی سرگذشت یزدگرد ساسانی،  به این سادگی ری و مازندران را 500 کیلومتر،  طوس و نیشابور را 1000 کیلومتر،  سیستان را 1500 کیلومتر،  مرو را بیش از دوهزار کیلومتر،  هند را بیش از 5000 کیلومتر،  چین را بیش از ده هزار کیلومتر،  جابجا کرده،  و حسابی بخورد ملتها دهند،  و تاریخ ایران و جهان را اساسی بهم ریخته اند،  برایشان خیلی ساده است،  که دروغ حمله اعراب به ایران را هم بسازند و سازمان دهی کنند،  و کلی حال نمایند.  بمنظور متوجه شدن جغرافیای تاریخی ایران را بخوانید و پیگیری کنید.


   نقشه جغرافیای تاریخی استان های ایران در حدود سه هزار سال پیش،  فریدون کشورش را میان سه پسر تقسیم کرد،  خاور و روم به سلم،  و توران به تور،  ایران و تازی و یمن به ایرج،  مشروح در شاهنامه فردوسی،  عکس شماره 2401.

   غزنی شرقی و غربی

      این متن را از ویکی پدیا برداشتم،  تقریباً مطلبی است که همه درباره غزنین کشور افغانستان کنونی می گویند:  نام غزنه تلفظی در زبان‌ های ایرانی شرقی است،  از واژه گَنزَک که در زبان ‌های ایرانی قدیم به معنای گنج بوده ‌است،  و نام غزنه پس از روی دادن جایگشت آوایی گنزک / گزنک به شکل کنونی در آمده‌ است.  غزنه پیش از اسلام مرکز زابلستان بوده،  و مردم آن از آغاز ایرانی‌ تبار بوده‌اند،  زابلستان در شاهنامه فردوسی به عنوان کانون پهلوانان از اهمیت زیادی برخوردار است.  غزنه از دوران پس از اسلام نیز شهری بزرگ در خراسان بوده،  و از جملهٔ آباد ترین و زیبا ترین شهر های آسیا به شمار می ‌آمده ‌است.  این شهر هزار باب مدرسه داشته‌ است،  و مرکز تجمع دانشمندان بسیاری مانند ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، سنایی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده‌ است.  غزنی پایتخت سلطنت غزنویان در سال ‌های (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود،  و سلطان محمود غزنوی سال‌ها در آبادی و گسترش آن کوشید.  در دهه‌ های نخست سده یازده میلادی غزنی مهم ‌ترین کانون ادبیات فارسی بود،  و این نتیجه کوشش‌ های سلطان محمود غزنوی بود،  که انجمنی از دانشوران، فیلسوفان و شاعران را به گرد تختگاه خود گرد هم آورده ‌بود.

   توجه کنید:  چرا نام تمام دانشمندان و اندیشمندانی،  که در این متن نوشته شده محقق ها و شاعرانی بوده اند،  که فقط از بخش غربی ایران از اینطرف کویر بزرگ گفته و نوشته اند،  نه از آنطرف کویر بزرگ از غزنه شرقی در افغانستان و اطراف آنجا،  گویا در قرن 21 بوده اند،  با امکانات وسیع تکنولوژی مدرن.  همچنین بخوبی از تعریف و تاریخ نوشته در متن بالا برای شهر پیداست،  که نام آن و داستان شهر همه مربوط به ایران غربی است،  چگونه است که حالا تمام آرامگاه این بزرگان و حتی پادشاهان این شهر در شرق ایران بزرگ و افغانستان است؟  چه کس و با چه قدرتی چنین کرده؟  آیا آن آرامگاه ها واقعی است؟  در این باره و موارد فوق،  باید تحقیق و تحلیل های زیادی انجام گیرد،  تاکنون هیچ کاری و بررسی ندیدم.

      فردوسی طوسی البته همان توس در خراسان شرقی یا غربی ایران بزرگ،  خود نوشته که از دست سلطان محمود به لنجان (در استان اصفهان کنونی) فرار کرده،  چگونه و چرا در آنزمان از شرق آمده و به غرب فرار کرده،  مگر چقدر اوضاع اطلاعاتی پیشرفته بوده؟  آیا سلطان محمود غزنوی سلطان غرب کشور بوده،  که فردوسی از دست او فرار کرده،  و به شرقی ترین نقطه غرب ایران پناه برده است؟  موضوعات مختلف زیادی وجود دارد،  که بمرور و بنا به توجه عزیزان خواهم نوشت،  نباید اجازه داد با نوشته ها و تاریخ های دروغی و الکی این و آن سرکار رویم.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   جالب:  ما از وقتی چشم باز کرده ایم،  نقشه در دیوار خانه در کتابها در سطح شهر دیده ایم،  از وقتی چشم باز کرده ایم انواع فیلمها را دیده ایم،  کارتونها، جنگ های دوران مختلف تاریخ،  با شمشیر یا تیر و تفنگ.  ما یک دنیا اطلاعات و دانش اطرافمان داریم،  و براحتی به آنها دسترسی داریم،  اما در همین یکصد سال پیش وضع چنین نبود، بطور کلی متفاوت بود.  مردم قدیم از وقتی چشم باز می کردند،  پشم رسیدن، کشک سابی، با کوزه و مشک آب آوردن، و اینقبیل دیده بودند،  بهمین جهت بطور کلی دیدگاه ما با گذشتگان مان کاملاً متفاوت است.  نباید بسادگی با خواسته دشمنان تاریخی ایران،  اندیشه رو به رشد و تکامل را،  با پرت و پلاها و دروغ های تاریخی انباشت،  و بسوی فسیل شدن سوق داد.  باید مرتب به روز بود،  و پا و ذهن را جلو کشید،  و همیشه فرهنگ یادگیری را بخاطر داشت،  و با تولید پرسشها گردونه یادگیری را بچرخش درآورد.

   عکس تاریخی تعدادی چاروادار ایرانی در تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 437.

   تاریخ ابریشم در ایران

   پیش گفتار

        صنعت ابریشم ایران،  یکی از پیشرفته ترین صنایع تاریخ ایران بود،  که تأثیر زیادی در اقتصاد و پیشبرد اهداف سیاسی کشور داشت.  بیشترین کارگاه‌ های ابریشم ‌بافی ایران به ترتیب در شهر های:  کاشان، یزد، ‌اصفهان، هرات، تبریز، رشت و مشهد بوده‌ اند.  امروز از آن همه کارگاه بافندگی ‌فقط ۹ دستگاه زری ‌بافی و ۳ دستگاه مخمل‌ بافی،  در کارگاه‌ های میراث ‌فرهنگی کاشان و اصفهان و تهران،  و ۲۰ دستگاه شعر بافی در کوچه ‌پس ‌کوچه‌ های کاشان باقی مانده است،  و اندک بازماندگان بافنده آنها بالای ۷۰ سال دارند.
   فردوسی مخترع ابریشم ‌بافی را جمشید میداند و می‌گوید:

   *  از کتان و ابریشم و موی قز <><> قصب کرد پرمایه دیبا و خز و.. *

      با ارزش ‌ترین سوغاتی که یک بیگانه می توانست با خود از ایران به کشورش ببرد،  تکه‌ ای از پارچه ابریشمی، پارچه ابریشم زربفت و مخمل ابریشمی بود.  از قول هرودوت گویند:  رومیان به خاطر زیبایی زربفت‌ های ایرانی،  همه ‌ساله مبالغ هنگفتی میپردازند.  البته اینجا یاد آوری نمایم،  گویا منظور از استان روم ایران در مسیر راه ری یا جاده ابریشم ایران بوده است،  در آنجا بازار هایی وجود داشت،  و بازرگانانی به تجارت ابریشم ایران مشغول بودند.

   ابریشم ایران

      در عصر صفوی فقط در کاشان ۳۰ کارگاه،  خلعت ‌ها و پارچه‌ های گرانبها تولید می کردند،  در آران فقط هزار نفر ابریشم میبافته ‌اند.  تقریبا یک ‌سوم مردم کاشان در سال‌ های نه‌ چندان دور،  شعر باف بوده‌ اند،  شعر به معنای مو است،  به خاطر شباهت تار های ابریشم به مو این اسم را رویش گذاشته ‌‌اند.  در حقیقت شعر بافی بعد از قالی‌ بافی رایج ‌ترین حرفه در کاشان بوده است،  هنوز کارگاه‌ هایی در محلات قدیم باقی مانده،  که پیر مردها در آنها پشت دستگاه ‌های شعر بافی تارها را میبافند،  دستگاهی تاریخی به ظرافت پیانو و پیچیدگی دستگاه چاپ است.  به هر دستگاه شعر بافی یا مخمل ‌بافی کارخانه میگفتند.  مصرف‌ کننده فعلی این پارچه‌ ها کرد های ایران و عراق هستند،  که به عنوان سر بند یا کمربند از آن استفاده میکنند.

   دارایی  ــ  دارایی بافی نیز نوع دیگری از شعر بافی است،  که در لاتین به آن ایکات میگویند،  از دارایی به عنوان پرده استفاده میشده،  و می‌گویند به خاطر رنگ‌ های شفاف و تند قرمز و سبزش ضد حشره بوده است.

   مخمل ــ   نوعی پارچه ابریشمی پرزدار و نوع پیشرفته‌ تر و پرکارتر آن است، مخمل برجسته از زری هم قیمتی ‌تر است.  آخرین بازمانده مخمل بافی گفت:  تا 70 سال پیش در همین کاشان که روزی مرکز استان چین ایران بود،  حدود هزار کارگاه مخمل بافی با چند هزار سال تاریخ وجود داشت.

   زری ــ  زری یا زربفت یعنی پارچهٔ ساخته شده از زر (طلا)،  پارچه ‌ای که پود های آن از طلا است،  ظریف و بسیار گران بهاست،  که چله یا تار آن از ابریشم خالص است،  و پود های آن ابریشم رنگی و یکی از پودها،  نخ گلابتون است،  که می ‌تواند زرین یا سیمین باشد.  زری ‌بافت انسان را یاد موسیقی ایرانی می ‌اندازد،  هماهنگی رنگ ‌ها و ترکیب گلابتون و ابریشم،  همانند گوشه‌ ها و نغمه ‌های موسیقی ایرانی است.  برای بافت زری یک استاد نقش بند و یک بافنده و یک شاگرد گوشواره‌ کش،  که بالای دستگاه مینشیند لازم است.  نقش بند نقش را روی کاغذ پیاده میکند،  و چگونگی بافت را به بافنده میگوید،  و گوشواره‌ کش نقشه را جا به ‌جا میکند.

      قیمت پارچه زری خیلی به دلیل دقت و حوصله زیادی،  که صرف بافتن آن می‌شود،  خیلی زیاد است،  و سپس بدلیل بهای نخ گلابتون.  این پارچه‌ ها برای تن‌ پوش درباریان به کار می‌ رفته،  و همچنین هدیه همیشگی پادشاهان ایران برای نمک ‌گیر کردن پادشاهان دیگر کشورها بوده است.  گلابتون ‌سازی برای خودش کاری است،  که در ۲ نوع زرین و سیمین و با دستگاه جالب گلابتون‌ سازی انجام می‌شده،  چله یا تار پارچه زربفت از ابریشم خالص است،  و پود های آن از ابریشم رنگی،  یکی از پود های این نوع پارچه نخ گلابتون است،  نخ ابریشمی که با طلا یا نقره روکش میشود.

     در حکومت های گذشته با کار های نمایشی وانمود می کردند،  صنایع دستی و تاریخی ایران را می خواهند نگهداری و نگهبانی کنند،  در سازمان هایی مانند صنایع دستی و غیره چند کارگاه فرمایشی بنا می کردند،  و از استادان سالخورده هم دعوت می شد،  آن کارگاه را اداره نمایند.  ولی در واقع آنها در سر نقشه نابودی تاریخ صنعت ایران را داشتند،  و می خواستند راه واردات بی رویه را باز کنند تا خود پول ببرند و ملت را بی محتوا کنند.  بهمین جهت وظیفه امروزه جوانان باهوش است نسبت به باز آوری تاریخ صنعت ابریشم و دیگر صنایع ایران با ذوق ایرانی اقدام کنند.  یادآوری نمایم ابریشم دوره های مختلف تاریخ ایران تزئین بخش موزه های مختلف جهان است.  لازم به ذکر است،  صنعت ابریشم از کرم ابریشم و نوغان آغاز می شود،  که آن نیز داستان طولانی در کشاورزی و تاریخ کشاورزی در ایران دارد.  ادامه دارد و بازنویسی می شود در اینجا.

   عکس تاریخی کشاورز ایرانی هنگام خرمن گندم در شوش،  کودک نشسته روی خرمن کوب انوش راوید،  حدود 50 سال پیش،  عکس شماره 234.

   کلیک کنید:  فلاسفه ایران باستان

   کلیک کنید:  تاریخ مبارزات فرهنگی در ایران

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///  

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390 ساعت 04:46 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید