X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

بریتانیا و استون هنج

   روزی که بریتانیا مظلوم شد

      اینک که ما انسان های هموساپین بسوی تمدن جدید می رویم،  می بینیم زمین ما دیگر ظرفیت و منابع لازم برای حرص و آزها را ندارد،  و نیازمند باز بینی در رفتار خود هستیم.  در واقع هر کدام از ما بشر،  همه و همه بهم وابسته ایم،  و با این وابستگی خود بخود،  خواسته و نخواسته رشد و تکامل یافته ایم.  با وجود تکنولوژی های نوین به آن اندازه از دانایی رسیده ایم،  که باید متأسّف باشیم،  کشوری یا سرزمین ملی ضعیف شود،  حتی اگر آن روزی باشد که،  بریتانیای کبیر مظلوم می شود.  بشر امروزی دلایل کافی دارد،  تا دیر نشده بطور جدی از سعدی بزرگ ایران یاد کند:

 * بنی  آدم  اعضای  یکدیگرند   <><><>  که در آفرینش زیک گوهرند *

 * چو عضوی بدرد آورد روزگار <><><>  دگر عضوها را  نماند  قرار *

 * تو کز محنت دیگران  بی غمی <><><>   نشاید که نامت  نهند  آدمی *

      در ابتدای و در مسیر تخریب و انقراض چند گونه انسان و انسان نما را نابود کردیم،  که خود بهتر بمانیم،  و همیشه در فکر این بودیم که خود را نیز حذف کنیم.  ولی باید توجه داشت در ذات طبیعت حذف کردن هم نوع نبوده،  بویژه در این قرن حذف کردن امکان پذیر نیست،  باید برای بودن و خوبتر زیستن راهکار های نوین یافت،  و دقیقاً به این مسئله توجه شود.  بهمین جهت امروزه حافظه تاریخی،  نیازمند تغییرات سریع نا پیوسته است،  و این مهم بعهده روشنفکران می باشد.  در غیر اینصورت هر شخص، هر شهر، هر کشور،  باید انبار های بزرگ برای انبار کردن مشکلات ظاهری و روحی داشته باشند.

      روزی نه چندان دور در تاریخ،  سه چهارم گیتی در کنترل و اختیار بریتانیای کبیر بود،  مناطق را با ترفند های استعماری،  قدرت اقتصادی و اجتماعی،  و یا با جنگ  بدست آورده بود.  هر چند بعضی مواقع در جنگ های تهاجمی استعماری شکست می خورد،  مانند تنگستان ایران و یا جلال آباد افغانستان،  ولی در هر صورت و نهایت با ترفند های استعماری موفقیت بدست می آورد.  علت آن ساده و در ساختار های تاریخی اجتماع بود،  قرن های 18 و 19 بریتانیا در تمدن بورژوازی پیشرفته قرار داشت،  و جهانی را که کنترل می کرد در میانه فئودالی و یا قبیله ای بودند.  همین موضوع مهم باعث موفقیت بریتانیا بود.  درست مانند حدود دو هزار سال پیش که خاک بریتانیا بدست ایرانیها و به فرماندهی اسکندر مغانی افتاد،  و اثرات تمدنی در جزیره برجای گذاشتند.  در آن زمان ایرانی های فاتح بریتانیا،  در دورانی پویا و گویا از تمدن قرار داشتند،  که منشأ آن میترایی و ادامه تمدن مادی و هخامنشی بود.  خاک جزیره مسکن مردمانی بود،  که در قبایل اولیه بسر می بردند،  بهمین جهت براحتی مطیع شدند.  چند سده پس از اسکندر مغانی از طرف ساتراپ ایرانی روم،  که با اشتباه یا دروغ به روم غربی معروف شده،  مهاجر نشینی و پادگانی در این جزیره بنا شد.  این برخورد های تاریخی شکوفایی تمدنی را به جزیره برد،  که تاکنون ادامه دارد.  در انگلستان عصر صنعتی و تمدن استعماری،  با دستکاری و دروغ گفتن در تاریخ،  این بخش های مهم تاریخ را پنهان کرده،  و یا چیز دیگری گفته اند.

      امروزه بیشتر آن سه چهارم گیتی،  که در کنترل بریتانیای کبیر بود،  هر کدام کشور مستقلی هستند،  و خود دارای تمدن پیشرفته ای شده اند.  بسیاری از آنها اقتصاد های شکوفا و بسیار بالاتر از بریتانیا دارند،  یعنی در واقع اینک در ساختار تاریخی اجتماع،  یا با بریتانیا برابرند،  یا جلوتر هستند.  مردم این کشورها همه ماجرا های استعماری سابق را فقط در بحث ها و تحلیل های تاریخی بررسی می کنند،  و هیچ کدام گذشته های تلخ را بهانه و عقده نمی کنند،  بلکه برعکس در تحلیل هایشان می گویند:  اینگونه اتفاقات تاریخی جبر گذر های تمدنی و اجتناب ناپذیر بوده،  و آنها را در جهت پیشرفت های جدید بررسی می کنند.  وقتی در این قرن هندوستان دارد به عنوان دومین اقتصاد دنیا بعد از چین مطرح می شود،  نمی توانند تاریخ را به عقب برگردانند،  و در آن زمان درجا بزنند و یا دوباره بنویسند،  چه بسا با دوباره نویسی نمایشنامه تاریخی،  ببینند که همه اش جنگ داخلی و تجزیه و عقب افتادگی بیشتر خواهد بود.  حال که همه کشور های استعماری و استعمار زده سابق،  در یک سطح در تاریخ اجتماعی هستند،  همه استقلال اقتصادی و اجتماعی،  بازار علم و بورس و غیره دارند،  پس بهتر می دانند روابط خود را بر اساس برابری تمدنی قرار داده،  و گذشته را در تاریخ بنویسند،  و تاریخ را چراغ راه آینده نوین نمایند.

     می توان با کار فرهنگی و اکادمیکی،  فولکوریک و ملی،  خیلی موضوعات را گفت و نوشت،  ولی حتماً باید تمام موازین دمکراتیک و بین المللی رعایت شود.  مانند من که دروغ گویی بی بی سی را نوشته ام،  ولی این دروغگویی تاریخی ریشه در کار و برنامه استعماری ندارد،  چون همانگونه که گفتم در قرن 21 بخاطر برابری در تاریخ تمدن،  دادن واژه فرهنگ استعماری بی معنی است،  این گونه دروغگویی ها ندانستن دانش و حافظه های تاریخی است،  و به هیچ عنوان دلیل نمی شود،  که با این موضوعات قهری برخورد کرد،  بلکه باید این را یک کار فرهنگی دانست،  و برای دور ریختن دروغها و رفتن بسوی واقعیت های تاریخی کار حرفه ای کرد.

      در شرایط برابر تاریخ اجتماعی این قرن،  استراتژیک های ملی و مردمی هر کشور،  همیشه بفکر ارائه نظریه های جلو رونده و پیشرو هستند.  مانند مثالی که در نیویورک زبان زد است،  شخص معروف آمریکایی که از شانگهای به نیویورک رفته،  گفته است:  که از یک کشور و سرزمین پیشرفته وارد یک کشور عقب افتاده شدم،  در نظر اول همه فکر می کنند منظورش چین عقب افتاده است،  او گفته از هتل عالی و مناسب در شانگهای خیابان های مرتب،  قطار فوق سریع و فرودگاه کاملاً مناسب و عالی،  وقتی به نیوریوک رسیدم فرودگاه نه چندان مناسب خیابان های شلوغ و اتوموبیل و ترافیک و چاله و چوله و هدر رفتن وقت.  اینجاست که استراتژیک های ملی و مردمی چین بفکر گذشته غمبار تاریخ استعمار در کشور شان نبودند،  بلکه آنرا سرمشق جهت گذر تمدن چین و پیشرفت و آینده نوین کرده اند.

      من در وبلاگ زیاد از استعمار و امپریالیسم نوشته ام،  زیرا برای بررسی های تاریخ و تاریخ اجتماعی لازم دیده ام،  در واقع اینها برای ابراز عقده و حقارت و انتقام نیست.  امروزه هر ملتی حتی اگر کوچک و روستایی باشد،  مانند مردم جل و چلاسر درک زیادی از ناسیونالیسم دارند،  و ناسیونالیست محلی و ملی را در شرایط برابر ارزش و پاس می دارند.  معنی کلی آن این است،  هر گونه تعرض قهری و نظامی را رد می کنند،  و ناسیونالیسم دیگران را هم قدر می دارند،  و در برپایی نگهداری محیط آزاد کوشا هستند.  همچنین اجازه به هیچ گونه تعرض، مظلوم نمایی، شگرد سیاسی و اقتصادی نمی دهند،  البته با امکانات امروزی براحتی آگاهی لازم را بیک دیگر می رسانند.

   جالب:  باید در نظر داشت با ادامه روند کنونی جمعیتی و اجتماعی،  در 20 سال آینده جمعیت تاریخی بریتانیای کبیر که امروزه به انگلستان گرفتار تبدیل شده،  و تقریباً تمام باشندگان تاریخی اروپای غربی کم می شوند.  با افزایش مهاجرت مردم غیر تاریخی اروپای غربی،  که در تاریخ مهاجرت نوشته ام،  کمتر از یک قرن دیگر اروپای غربی،  از نظر تشکیل جمعیتی جهانی خواهد بود.  برخورد با غرب را نباید در فرضیه های کوتاه مدت و دوره ای بررسی کرد،  و با کار هایی که هیچ نتیجه خوبی ندارد پیگیری نمود،  بلکه باید در اندازه تاریخ تمدن بشری نگاه و پیگیری و تحلیل شود.  در این باره روش های زیادی وجود دارد،  منجمله کمک و یاری به مهاجرت جوانان و سرریز جمعیتی کشور های پر نفوس جنوب به غرب،  و نیز شگرد های اقتصادی و اجتماعی بلند مدت،  در طرح های تاریخ اجتماعی.  این بحثها و برنامه ها نیازمند سبک کار تاریخی اندیشمندان شرقی است،  که با برخورد های کلاسیک و تحلیل های قرن 20 مخالف هستند،  و مسائل انسانی را با حفظ تمام موازین موجود،  درجه اول قرار می دهند.

   توجه:  از زمان پست تا اولین بازنویسی،  دو پرسش درباره این متن رسید،  در زیر پاسخ داده ام.

   پرسش:  این جور که می گید یعنی استعمار دیگه وجود نداره؟

   پاسخ:  بطور کلی استعمار و امپریالیسم،  جای خود را به امپریالیسم نو داده اند،  که ماهیتاً متفاوت با گذشته می باشد.  البته هنوز بازمانده هایی از استعمار هم وجود دارد،  اما چون گذشته گسترده و تأثیر پذیر نیست.  سرمایه داران و تحصیل کرده ها،  مهندسین و تکنسین های بیشماری از کشور های استعمار زده تاریخی،  و کلاً تمام جنوب سابق،  در غرب زندگی و کار می کنند.  آنها مبالغ زیادی از غرب و بخش های وابسته به بورژوازی غرب،  به کشور های خود می فرستند و می برند،  آنها همچنین تأثیر سیاسی هم در غرب دارند.  بدین ترتیب استعمار گران سابق بجای داشتن درآمد،  مبالغی هم از دست می دهند،  حتی آن تعداد از کشور های کوچک آفریقایی را که همچنان زیر نفوذ دارند،  چندان منافعی گیرشان نمی آید.  آخرین منبع درآمد آنها از دست داشتن در نفت و گاز است،  که آنهم روز بروز عرصه برایشان تنگتر می شود.

   پرسش:  آیا ما باید استعمار را فراموش کنیم؟

   پاسخ:  در قرن 21 هر شخص باید در تخصص خودش کار و تحقیق نماید،  در غیر اینصورت آن مردمی که همه فن حریف باشند،  و خود را در تمام علوم صاحب نظر بدانند،  با مشکل روبرو می شوند.  من نیز درباره استعمار و امپریالیسم،  بخاطر تأثیر آنها در دروغ های تاریخ،  کمی مطالعه شخصی و برخورد خانوادگی داشته ام.  در هر صورت متخصصین طرحها و تحلیل های اجتماعی،  آنچه را که چند قرن دشمن تاریخی ایران بوده،  همیشه باید دقیق زیر نظر داشته باشند.

عکس استون هنچ 

   عکس استون هنچ،  عکس شماره 5822 وبلاگ انوش راوید،  باستان شناسان انگلیسی در این فکر هستند،  که بومیان تاریخی جزیره چگونه و با کدام سابقه ذهنی توانستند این بنا را علم کنند.  هرگز آنها نمی توانند و نمی خواهند تصور و بررسی کنند،  که کار ایرانی های مهاجر به جزیره بوده است،  این وظیفه حرفه ای های ایرانی است،  که در این بخش های تاریخ تحقیق و تحلیل نمایند.  درباره استون هنج مقداری مطالب گفته و نوشته اند،  که هیچ کدام پایه و اساس تاریخی و باستان شناسی ندارد،  فقط نخواسته اند بگویند یک کار میترایی ایرانی است،  چکیده این پرت و پلاها را که از ویکی پدیا گرفتم،  بازنویس کردم و در زیر نوشته ام.

   استون‌هنج

      بنای بزرگ سنگی استون‌هنج در جنوب انگلستان قرار دارد،  که توسط باشندگان اروپای باستان ساخته شده‌ است.  سازندگان استون هنج،  در ۳۱۰۰ ق.م،  سنگ های این بنا را به شکل چند دایره تو در تو،  در مکان فعلی آن کار گذاشتند.  احتمالاً از این دایره‌ های سنگی برای مشاهده حرکات خورشید،  ماه و ستارگان که در آن زمان طی مراسم مذهبی مورد پرستش قرار می ‌گرفته،  استفاده می‌ کردند.  سنگ هایی شبیه به آنچه که در این بنا به کار رفته، در مناطق دیگر مانند کارناک فرانسه و نیوگرنج ایرلند،  یافت شده‌ است.

      چه کسی می‌داند که استون هنج دقیقا چگونه ساخته شده‌،  سنگ هایی بزرگی،  که تا ۵۰ تن وزن داشتند،  روی غلطکها به وسیله گروهی از مردان،  کشیده شده و به محل آورده می‌ شدند.  وقتی سنگها به محل می ‌رسیدند،  با استفاده از طناب و در صورت لزوم با ایجاد سراشیبی خاکی،  آنها را در حالت ایستاده قرار می ‌دادند.  بیشتر بنا های بزرگ برای دانش امروزی یک معما می ‌باشند،  همیشه دانشمندان و باستان شناسان سعی در یافتن اسرار ساخت آنها کرده‌ اند.  برای مردم قدیم این یک کار بسیار مشکل بود،  که بتوانند سنگ های بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند،  که دارای یک شکوه عظیم شود.  این بناها می‌ توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم‌ های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند.  مردم می‌ توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی،  درباره فصل های سال چیز هایی یاد بگیرند.  دانشمندان باستان به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند.  آنها فصلها را به ‌وسیله مراسم و تشریفات مذهبی جشن می ‌گرفتند.  احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته‌ است،  بسیار زیاد می ‌باشد.

      بسیاری از متخصصان بر این باورند که این حلقه بزرگ سنگی در استون هنج،  برای نظارت و همچنین به عنوان معبدی برای ستایش کردن به کار می ‌رفته‌ است.  آنها به خاطر وضعیت قرار گرفتن سنگ بزرگ به نام سنگ هیل (سنگ پاشنه) که حدود ۶ متر ارتفاع و ۳۵ تن وزن دارد،  چنین حدس می زنند.  هنگامی که در لحظه تغییر تابستان ۲۲ ژوئن،  طولانی‌ ترین روز سال،  خورشید طلوع می ‌کند،  به سنگ هیل می ‌تابد،  و یک سایه بلند بوجود می ‌آید،  که تدریجاً از مرکز بنا عبور می‌ کند.  این امر ثابت می‌ کند که استون هنج بر اساس دستورات نجومی ساخته شده ‌است و اهداف مذهبی داشته ‌است.

      در سال 1960، منجم آمریکایی جرالد هاوکینگ چنین نظر داد،  که استون هنج، یک رصد خانه و تقویم پیچیده‌ ای بود.  تفاسیر نجومی استون هنج با وجود بی دقتی هایی که دارد هنوز هم محبوب مانده است.  بسیاری از محققین حدس می‌زنند افرادی که استون هنج و جا های دیگر را ساخته اند،  دانسته‌ های ریاضی را که برای پیش گویی بسیاری از وقایعی که در نظریه جرالد هاوکینگ موجود است،  بدست آورده بودند.  قصه گویان می‌ گفتند مارلین جادوگر سنگها را در زمان شاه آرتور افسانه‌ ای قرن پنجم میلادی از ایرلند به استون آورده‌ است.  امروزه متخصصان پی برده‌اند،  که قدمت استون هنج بسیار بیشتر از تاریخ فوق است.  این بنا در سه مرحله ساخته شده ‌است،  که تقریباً آغاز بنای آن از سال ۳۱۰۰ ق.م،  بوده‌ است.  این مسئله ثابت می‌ کند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است.

      اولین مرحله یک کانال گرد با یک ساحل خاکی در درون آن بود،  تقریباً یک هزار سال پیش،  در طول مرحله دوم،  کارگران دو حلقه متحد المرکز از سنگها را در مرکز بنای اصلی بلند کردند.  احتمالاً برای آن از ۸۰ قطعه سنگ آتشفشانی باریک،  به نام سنگ آبی استفاده نمودند.  آنها بیشتر از کریستال های سنگ چخماق تشکیل می‌ شدند،  و به نظر می‌رسد از معادن کوه‌ های پرسلی در دایفد،  به آنجا آورده باشند.  فاصله این منطقه تا استون هنج ۲۱۷ کیلومتر ۱۳۵ مایل است.  احتمالاً یک تیم از کارگران سنگ های ۵/۴ تنی را به ‌وسیله قایق در بیشتر طول راه حمل کرده ‌اند.  احتمالاً سپس آن سنگها را به ساحل کشیده‌اند.

      سومین مرحله از ساخت این بنا در سال ۲۰۰۰ ق.م،  شروع شد،  سنگ های آبی با ۸۰ قطعه سنگ های سیاه بزرگ مرکزی به نام سارسین تعویض شدند،  اینها همان سنگ های معروف هستند،  که امروزه هم دیده می‌شوند. این سنگها از ناحیه اطراف مارل بورو داون به آنجا آورده شدند،  اما حمل آنها هم حتی مشکلتر از سنگ های آبی بود.  وزن آنها تا ۵۶ تن می ‌رسید،  و هر کدام را باید به ‌وسیله گروهی از مردان روی زمین می ‌کشیدند،  بیشتر سنگ های سارسین به شکل یک حلقه در کنار هم چیده شدند.  پنج تریلیتون نیز در داخل حلقه قرار گرفتند،  که از ۲ سنگ ایستاده که روی آنها یک سنگ افقی قرار می‌ گرفت،  تشکیل می ‌شدند.  امروزه فقط ۳ تریلیتون باقی مانده‌ است.

      حرکت دادن سنگ ‌های عظیم الجثه به محل استقرار شان، یک کار بسیار عظیم بود،  یک مطالعه نشان می ‌دهد که یک هزار نفر در مدت ۳ هفته می ‌توانستند فقط یک قطعه را به استون هنج حمل کنند.  حتی با استفاده از چنین نیروی کار عظیمی،  ساخت قسمت مرکزی بنا بیش از ده سال طول می ‌کشید.  همچنین خرسنگ هایی نظیر استون هنج در شمال انگلستان موسوم به دایرهٔ سویین ساید که در طی قرن‌ها در زمین فرو رفته اند،  و دایرهٔ کالانیش یافت می ‌شود،  و به علاوه خرسنگ ‌های عمودی باشکوهی در میان دشت آدبری که نماد جنس مذکر و مونثند نیز موجود است.  بعضی براین باورند که این خرسنگ‌ها خاصیت شفا دهندگی نیز دارند،  مثلا کودکان بیمار را از میان سوراخ‌ های واقع در خرسنگ‌ های دایره‌ای شکل واقع در کورن وال عبور میدهند،  و گفته می ‌شود عده‌ای از این سنگ‌ها نشان دهندهٔ کانال های نیرو در زمین نیز هستند.

   انوش راوید:  من از این مطالب غیر علمی و تحقیقی هیچ متوجه نشدم،  همه شاید و احتمالاً و شک و تردید و این موضوعات بود،  یک جمله را هم قهوه ای کردم که می گویند:  بیشتر بنا های بزرگ برای دانش امروزی یک معما می ‌باشند.  باید به آنها گفت معما نیست،  شما نمی خواهید دنبال واقعیت بروید،  و سر خود را در دروغها کرده اید،  منشأ ساخت و دانش این بناها در ایران باستان است.

 

   عکس انوش در شهر یری،  مشروح در محوطه های تاریخی ایران،  عکس شماره 5630.

   کلیک کنید:  حقوق تاریخی ایران

   کلیک کنید:  سایت های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:57 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید