X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

پرسش و پاسخ ویژه 6

    تعدادی پرسش و پاسخ در باب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست.
   پرسش:  اگر اسکندر مقدونی نبوده،  پس آریو برزن با آنهمه دلاوری هایش را چگونه گوییم؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر مقدونی بوده!  کسی سندی بر رد آن ندارد!  اسکندر که نام او در متون پهلوی الاسکندر = ال اسکندر در محلی به نام،  مغ دونی (دشت مغان ایران)،  و پایتخت او رومیه = مدائن بوده،  و از نژاد آیر-ان = مادها بوده است.  زمان حکومت او به استناد متون پهلوی و تاریخ ایران 73 ق.م،  بوده است،  که آریوبرزن از دلاوران پارس با نژاد پارسی در مقابل او ایستاده است.  الکساندر = ال کساندر شخصی با نژاد یون،  (هیون- خیون در اوستا)،  که به نظر از نژاد آشوری ها بوده،  در محلی به نام ارکه لائوس متولد،  و در سال 320 ق.م،  به استناد تاریخ باز مانده در ایران،  به کاخ پادشاه گشتاسپ در باکتریا حمله کرده،  و برای مدت کوتاهی فاتح ایران بوده.  نام او در تاریخ ایران،  کهرم پسر ارجاسپ است،  اما  اسفندیار او را شکست داده،  و از بین می برد.  این دو شخصیت در تاریخ توسط یونانی ها با کمک دولت ساسانی،  که از اسکندر و حکومت اشکانیان بی زار بودند،  و کشیش های کلیسا های اروپا،  که می خواستند آیین مهری را در این منطقه از بین ببرند،  و آثار فتوحات ایرانیان را در اروپا نیست و نابود کنند,  در هم ادغام شده،  و کلیه تاریخ جهان را به هم ریخته اند.  

   پرسش:  چرا فردوسی از اسکندر نام برده،  ولی از شاهان هخامنشی نام نبرده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  فردوسی که هیچ اصلا در کل متون پهلوی و در کل تاریخ های باز نوشته شده،  پس از حمله اعراب به ایران جز از اشاره ای کوتاه در تاریخ بلعمی،  (کی اورش از سرهنگ های گشتاسپ بود)،  و شجره نامه ملوک بابل  در کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی،  هیچ اثری از خاندان هخامنشی در تاریخ ایران نیست.  و  جواب سوال به جای شما،  چرا؟

      تاریخ ایران بازگو کننده سرگذشت نژادی است،  که به،  ان ایر ها،  یا همان آریان هرودوت می گفتند،  بازماندگان این نژاد در ایران امروزی در استان های کردستان, لرستان و آذربایجان،  می باشند.  در سال 823 ق.م،  به استناد کتیبه آشوری نژاد پارسها و مادها در جنوب دریاچه ارومیه،  در کنار یکدیگر زندگی می کردند،  سپس پارسها به سوی جنوب کوچ کرده اند.  تاریخ ایران این نژاد را با عنوان ایرانی و پادشاهان ایران قبول دارد.  در زمان آشور بانی پال,  کورش اول هخامنشی با او متحد می شود،  و حکومت ایلامی که از شمال زاگرس تا خلیج فارس وسعت داشته از میان می برند.  سپس شخصی به نام هوخشتره (که در کتاب با اسنادی که جمع آوری شده به نظر همان کی خسرو تاریخ ایران می باشد)،  به آشور حمله کرده،  حکومت آشوریان را به بایگانی تاریخ می فرستد. قسمت های جنوبی ایران در دست خاندان هخامنشی قدرتمند باقی می ماند.  اما تاریخ ایران یا همان شاهنامه فردوسی این پادشاهان خائن را با تمام قدرتی که داشتند،  به عنوان پادشاهان ایر نمی پذیرد.  خاندانی با نام هوو (لهراسپ, گشتاسپ, بهمن, همای, داراب, دارا)  با وجود بی لیاقتی تک تک،  آنها را با عنوان پادشاهان ایر نژاد نام می برد.  در شاهنامه فردوسی که یک اثر ملی مردمی است،  به عکس متون پهلوی ساسانی،  از تک تک پادشاهان این خاندان ایراد گرفته،  اما نامی از هخامنشی ها نمی آورد.  شاهنامه فردوسی اسکندر (توجه کنید ال اسکندر ایرانی با مذهب میترایی از نژاد مادها  و نه ال کساندر  یونانی متولد ارکه لائوس) را ناجی ایر-ان و مردم معرفی می کند،  و او را فاتح اروپا می داند،  (که در کتاب آثار بازمانده در معابد میترایی اروپا،  نژادها و اسامی پارتی باقی مانده در اروپا،  با سخنان فردوسی مقایسه،  و صحت گفته فردوسی به اثبات رسید).  از مقایسه  تخت جمشید و قصر نینوا نیز به نظر می آید که خاندان هخامنشی از نژاد آشوریان بوده باشند.  در هر صورت:

      آنچه اسناد  تاریخی نشان می دهد،  این است که در زمان حکومت گشتاسپ شخصی با نام کورش از انشان،  چه سردار او و چه از عموزادگان او،  خاندان هخامنشی را متحد کرده و ارتش مادها را (چه از طریق جنگ چه از طریق مادرش،  که تنها فرزند استیاک و قانونا پادشاه ماد بوده است)،  در اختیار گرفته به سوی بابل می رود،  و مردم بابل از او استقبال می کنند.  او خود را تا اینجا شاه انشان می خوانده،  و از این پس شاه شاهان می شود،  و این لقب از این پس از خاندان هوو به خاندان هخامنشی واگذار میشود.  ص 88 کتاب.

      بنیانگذار حکومت هخامنشیان در ایران کورش کبیر شاه انشان پسر کمبوجیه اول،  نوه کورش اول از طرف پدری،  و پسر ماندانا دختر استیاک و نتیجه هوخشتره (کی خسرو)،  از طرف مادری بوده است.  او با یکی کردن دو گروه خاندان هخامنشی،  که در زمان جدش چش پش به دو گروه تقسیم شده بودند،  و در اختیار گرفتن ارتش ماد (چه از طریق جنگ و چه از طریق حق سلطنت مادرش،  در ماد به علت نبودن وارث پسری از استیاک)،  حکومتی قدرتمند در ایران امروز بوجود آورد.  در نتیجه رفتار های شایسته او,  آزاد گذاشتن مذاهب و توجه به حقوق بشر با استقبال مردم بابل روبه رو می شود،  و یهودیان او را مسیح موعود می خوانند.

      کورش کبیر با روشی،  که برای حکومت اتخاذ نمود،  قوانینی وضع کرده است،  و آزادی که به مردم و مذاهب  داده است،  نه تنها یکی از بزرگترین افتخارات ایران است،  بلکه اولین نمونه انسانیت در جهان و پایه گذار حقوق بشر،  و آزادی مذاهب در جهان می باشد.  ص 107 کتاب.

      بدین ترتیب  نام  کشوری که ما امروز در آن زندگی می کنیم،  در حقیقت ایران – پارس ان است،  و ایرانیان در حقیقت هموطنان شمال غربی کشورمان می باشند،  که گروهی از آنان بی مورد نام خود را ترک گذاشته اند.  ترکها یا تورانیان و قبایل آنها،  (ویسه,فریان, دانو, یون ان ....)،  آشوری هایی بودند که اجداد هموطنان آذری ما آنان را با جنگ های پی در پی،  به جزایر دریای اژه تبعید کردند.  مرز های طبیعی قدیم دجله و فرات بوده،  و هر که در شرق این رودها می زیسته،  ایرانی و یا پارس بوده است.  من شخصا  نژادی از ترک و کرد و لر ندارم،  اما برای درک حقیقت باید تعصب را کنار بگذاریم:  ایران واقعی  = کردستان, کرمانشاه, لرستان و آذربایجان است،  و باقی شهر های جنوبی پارس است. 

   پرسش:  چرا باید مورخان روم و یونان چهره پلید از اسکندر به نمایش بگذارند،  مثل کشتن رفیق و مورخش که در برابر دعوی خدایی او اعتراض کرد،  یا کشتن چندین هزار نفر در شوش یا بابل؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر ایرانی با مذهب میترایی از نژاد ماد،  فاتح اروپا بوده،  و ایرانیان 300 سال بعد از او در اروپا حکومت کردند،  (280 صفحه سند در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  بر این ادعا ارائه شد).  

حکومت ساسانی که به کیش مزدایی بوده اند،  و از نژاد پارس از این شخص و حکومت اشکانیان پس از او که از نژاد ماد بوده،  و به کیش میترایی متنفر بودند.

      اروپا و کلیسا های آن که به هر گونه می خواستند از قید این حکومت ایرانیان و مذهب میترایی خلاص شوند،  علاقه ای به اسکندر فاتح نداشتند.

      یون ها از نژاد آشوریانی،  که توسط ایرانیان به جزایر دریای اژه (سرزمین گریش ها) فراری شده بودند،  و با خود نام و اشیا و فرهنگ و زبان بین النهرین را به این منطقه برده بودند،  از فرصت استفاده کرده و داستان الکساندر خود را که در سال 230 ق.م،  بوده به اسکندر ایرانی فاتح جهان پیوند زدند.  از این دو با 266 سال اختلاف یک شخصیت بی سر و ته درست کردند.  بعد اختلاف زمانی را با یک حکومت به اسم سلوکیان پر کردند.  نه حکومت ایران (ساسانیان)،  اعتراضی داشته نه اروپا!

     در مورد علت تنفر این سه گروه یعنی یونان, اروپا و دولت ساسانی،  از اسکندر و اشکانیان سند زیاد است،  اما  در مورد این افسانه های قاطی شده نمی دانم،  چه توضیحی باید به شما بدهم.  شما بگویید در مورد الکساندر یا در مورد اسکندر؟  اسکندر جنگیده فتح کرده در جنگ آدم کشی هم فراوان است،  البته اما هیچ روایتی در مورد او نداریم،  که ادعای خدایی کرده باشد،  یا دوستی را کشته باشد.  

   پرسش:  در باره، معبد خورهه محلات،  معبد لااودیسه نهاوند،  کتیبه انتیوکوس سوم،  و تعدادی از مجسمه های برنزی به جا مانده از سلوکیان توضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از سوال به جای شما،

   معبد خورهه:

   معبد خورهه که بر اساس نظر باستان شناس آلمانی هرتسفلد معبد دیونیوس ( خدای شراب ) تشخیص داده شده بود،  و هم اکنون این نظریه مردود اعلام شده است،  در روستای زیبایی به اسم خورهه واقع شده است.  تنها آثار به جا مانده از قصر یا پرستشگاه خورهه نزدیک محلات,  دو ستون باریک سنگی با ارتفاع حدود 6 متر با سر ستون و سکوی سنگی است،  که گویند  دارای طرح یونانی است,  ستون ها از حد تناسب کلاسیک میان ارتفاع و قطر تجاوز می کنند،  و این  سبک معماری ایرانی است, که در تخت جمشید هم دیده می شود.  خوشبختانه هم اکنون سازمان میراث فرهنگی در حال حفاری و کشف رمز و رموز این معبد قدیمی است،  که به گفته باستان شناسان حاضر در منطقه خانه ای ییلاقی برای اشراف بوده است،  و نه معبد دیونیوس.

      در دوره ایلخانیان بر روی خرابه های این معبد گورستانی برای مسلمانان ساخته شده است.  با حفاری های انجام شده،  دیگر دیوارها و کف این بنا از دل خاک بیرون آورده شده.  درکاوش های باستان شناسان در منطقه تعداد زیادی سفال و خمره پیدا شده است،  کشف سفال های کلینگی(جرینگی) که ظرافت خاصی دارند،  اثبات می کند که این خانه یک عمارت اربابی بوده است.  و بدین ترتیب احتمال معبد بودن بنای خورهه را رد می کند،  کمی بالاتر در کنار رودخانه به گفته باستان شناسان سنگ نوشته هایی نیز وجود دارد،  اما هر چه جستیم چیزی یافت نشد.  پیش از این فرض می شد ستون های بر جای مانده از معبد متعلق به دوره سلوکی بودهف  ولی اخیرا این نظریه رد شده است،  و معلوم شده این ستونها متعلق به اشکانیان است.

   معبد لائودیسه

      بقایای این معبد در محله ای بنام دو خواهران (شمال شرقی نهاوند)،  در زیر خروارها خاک مدفون است.  این معبد به یقین از یادگار های پادشاهان سوریه (سلوکی) در نهاوند میباشد،  و لاجرم کلیه اشیا کشف شده در این معبد به این گروه و آیین آنها مربوط می باشد.  از روی  کتیبه ای که در این مکان پیدا شده است،  می توان حدس زد که پادشاه منطقه سوریه (و نه شاه شاهان!) برای خواهر پیشکش شده خود مقام بالاتری را از طریق  بالا بردن مقام مذهبی او (کاهنه بزرگ)،  در معبدشان محیا می سازد.  لائو به معنی شیر و بالاترین مقام درآیین میترایی می باشد. پس از این مقام سه رتبه دیگر در این آیین موجود است،  که تنها کاهن و کاهنه ها می توانستند به آن دست یابند،  که گویا انتیوکوس سوم از این طریق راه پیشرفت خواهر را با این کتیبه باز کرده است.  می دانیم که کاهنه های اهدایی معابد در آن زمان تنها موظف به آمیزش با پادشاه و یا کاهن بزرگ را داشته اند.  پس از مرگ الاسکندر =ال اسکندر ایرانی با نژاد ماد (نه الکساندر = ال کساندر یونانی متولد ارکه لائوس)،  که پادشاهی او حدود 73 ق.م می باشد، خرده حاکمان  مناطق مختلف با ادعا و ساختن شجره نامه برای خود,  خود را شاه منطقه خود می نامیدند.

  ــ    به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود،  که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت،  سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.

  ــ    در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است،  که البته می گوید:  ولیکن میانه پادشاهی داشتند،  از انجا که اکنون بغداد است،  تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی،  و ایشان اشکانیان اند.

 *  به گیتی به هر گوشه ای بر یکی  <><><>  گرفته به هر کشوری اندکی  *

 *  چو کوتاه بود شاخ و هم بیخشان  <><><>  نگوید جهاندیده تاریخشان  * (فردوسی)

      یکی از این پادشاهان شخصی با نام آنتیکوس بوده،  که در کتیبه خود در نمرود داغ (شمال سوریه) و در سال 69- 34 خود را نیمه هخامنشی و نیمه سلوکی معرفی کرده است،  که معبد لائودیسه در نهاوند و کتیبه آن که دال بر کاهنه و پیشکش بودن خواهر آنتیکوس سوم  به شاه شاهان می باشد،  سندیست محکم بر ادعای این پادشاه سوریه در سال 34-69 که نیمه هخامنشی بوده،   و با این اسناد چاره ای جز پذیرش آن نداریم!

      با حدود 187 معبد میترایی در اروپا,  با جشن مبدا میترایی (24 دسامبر = 1 دی = شب یلدا " یلدا در زبان سامی به معنی تولد" تولد  میترا) در اروپا,  با هزاران هزار لغت در زبان های اروپایی که ریشه در زبان  پهلوی و پارتی دارند،  و در زبان لاتین هیچ ریشه ای برای آنان یافت نمی شود.  یا نام خود اروپا که از نام اروپه ( اروپه شاه سرسلسله مادها)،  برای آنان به ارمغان برده شده است!  و صدها و صدها سند دیگر،  (که میتوانید در کتاب یافت کنید)،  من می گویم ایرانیان 300 سال فاتحان اروپا بودند،  شما شک میکنید!.  با یک معبد شکسته در نهاوند و یک لوح سنگ،  که واقع معلوم نیست جریان چه بوده, آیا باید من بپذیرم که سلوکیان 300 سال بر کل ایران و افغانستان و هندوستان حاکم بودند؟  

      در مورد جابجایی مجسمه ها اشیا سکه ها و.... در جهان،  اگر قرار باشد سندی بر فتح و حکومت بر آن منطقه باشد،  نظر خود را در مورد ستون های تخت جمشید در کشور فرانسه،  و در موزه لورر بفرمایید بدانیم کوروش هخامنشی فرانسوی بوده،  یا فاتح کشور فرانسه؟  پیدا شدن سکه سلوکیان (پادشاهان سوریه)،  در عشق آباد (بر سر راه تجاری ابریشم) دلیل و سندی بر حکومت سلوکیان در ایران نیست.  آنچه سلوکیان در ایران بزرگ کرده اند فتح باختریش آنهم کوتاه مدت بوده است.  باختریش,  بلخ امروزی نیست!  استان بزرگی روبه روی نینوا بوده است.! برای اثبات این مدعا در کتاب 25 صفحه اختصاص داده شده،  که قسمتی از آن ضمیمه می شود:

   آنچه ما امروزه به عنوان نقشه ایران و اطراف در دسترس داریم,  با آنچه در تاریخ قدیم ایران و جهان آمده است، مطابقت ندارد.  می دانیم  که در زمان ساسانیان با مشکل دو محل بودن یک نام برای شهرها مواجه بوده اند،  و ساسانیان سعی به بر طرف کردن این مشکل به عمل آورده اند.  در متون ساسانی بی وقفه از در غرب بودن بلخ و... سخن به میان است.

      آنطور که به نظر می آید بر اثر یک مهاجرت دسته جمعی ایرانیان،  از غرب به شرق این مرز و بوم نقشه و نام شهر های غربی این سرزمین عینا در شرق آن پیاده شده است.  این گروه نه تنها نام شهرها که فرهنگ و اشیا و کتب و... را نیز با خود جابجا کرده اند.

      علت مهاجرتی به این صورت و با نامگذاری محل های جدید مطابق قدیم به رسم یادگار و از بین نرفتن این اسامی,  تنها می تواند حمله ناگهانی یک گروه و فرار گروه دیگر از محل زندگی خود باشد،  و چون میدانیم که دولت ساسانی نیز دچار این دوگانگی بوده است،  پس این مهاجرت نمی تواند از حمله اعراب سرچشمه گرفته باشد.  اما حمله اسکندر مادی با مذهب میترایی و حکومت اشکانیان،  پس از او می تواند علتی بر مهاجرت مزدایی آن که در غرب ایران بوده اند،  به مرز های شرقی این کشور باشد.  این گروه برای نجات مذهب و فرهنگ و جانشان نه تنها به شرق فرار کرده اند،  که برای باقی ماندن نام های محل های گذشته این اسامی را در شرق ایران بر روی محل های جدید عینا پیاده کرده اند.  این سخن که این اتفاق در زمان حمله اسکندر به وقوع پیوسته باشد،  تنها فرضیه ای بیش نیست،  و زمان بوجود آمدن این دوگانگی اسمی در شهر های ایران را نمی توان به سادگی اثبات کرد.  اما در اینکه این اسامی دوگانه هستند جای شک نمی باشد.  فاصله ها, کوهها, دریاها, مرزها, .... هیچکدام با تاریخ همخوانی منطقی ندارد.  یا میتوان کل تاریخ جهان در مورد ایران را افسانه تصور کرد, که در این صورت فاصله هایی چون  شش هزار کیلومتر،  نیازی به شک کردن و تفکر منطقی ندارد،  یا آنکه محل واقعی اسم های گفته شده را از میان متون قدیمی پیدا کنیم.  در مثال زیر به غیر منطقی شدن تاریخ بر اثر این اشتباه شرق و غرب توجه بفرمایید:

  ــ    در تاریخ بلعمی آمده است:  در جنگ کی خسرو و افراسیاب،  افراسیاب بگریخت و از حد ترکستان به حد روم شد، (پس روم و توران مرز مشترک داشتند،  و تورانیان در غرب ایران بوده اند).

      در غیر اینصورت باید بگویم افراسیاب از مرز های شرقی ایران امروز از وسط سپاه ایران حدود 3000 کیلومتر را طی کرده،  تا به حد روم رسیده است.  البته منطقی تر آن است،  که تصور کنیم افراسیاب حدود 2500-3000 سال پیش با هواپیمای خصوصی خود این راه را طی کرده باشد!

   و در جای دیگر از همین تاریخ می خوانیم:

  ــ    بعد از کشته شدن افراسیاب،  کی خسرو سپاه را از آذربایگان بازگردانید،  و به پادشاهی و مملکت خویش بازآمد به خراسان (نجران) و به بلخ.  (تاریخ بلعمی)

      کی خسرو با سپاهش در آذربایجان چه کار می کرده،  اگر تورانیان در شرق ایران بوده اند؟  آذربایگان در شمال غربی ایران است!

     این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی, شاهنامه فردوسی, آثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است،  که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده،  و آنان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند.  به طور مثال کتسیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی،  در آثار خود از باکتریا سخن می گوید،  و اشاره میکند:  "زمانی که من آنجا بودم "البته او دیوانه نیست و محلی که او از آن سخن میگوید،  باختریش در شمال غربی ایران بوده است،  و نه بلخ امروزی در شرق ایران با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر.  کتسیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران،  از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است،  و راست می گوید!  به مثالی دیگر توجه بفرمایید:

      در تاریخ بلعمی آمده است:  رستم مهتر سگستان از خاندان تورانیان پادشاه نیمروز، که از کی کاووس و کی خسرو به پاس زحماتش عنوان پادشاهی می گیرد.  سکا ها که در جنوب دریای سیاه بودند!؟  اگر پادشاه نیمروز به معنی جنوب بوده است،  پس شاید منظور جنوب شاهنشاهی سکستان است!  که این هم  محلی در شمال غربی ایران امروز می باشد.  این چه ارتباطی به جنوب شرقی ایران امروز یعنی سیستان دارد؟

      چون نمیتوان این سوالات را برای تک تک شخصیت های تاریخ ایران مطرح کرد،  به برسی کلی می پردازیم:

آنچه از نگاه کردن به نقشه ها و مقایسه آنها به ذهن می رسد،  آن است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده،  و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده،  و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری،  که در غرب بوده است،  کپیه برداری و نامگذاری کرده اند.

 * ــ   دو اگباتانه موجود است:  1.  اگباتانه مدی ها،  2.  اگباتانه در سوریه (هرودوت).

  ــ  نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است.  کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و مو های بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند،  که مذهب آنان میترایی بوده،  و به پرورش اسب اشتغال داشته اند.  آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند،  که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است.  نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد, و ....)، همه از فرزندان کاسپ ها می باشند،  نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده،  و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است،  به درستی معلوم نیست.

   خزر در شاهنامه فردوسی:

  *  به  قیصر خزر بود  نزدیکتر  <><><>  وز ایشان بدش روز تاریکتر  *

  *  به مرز خزر مهتر الیاس بود  <><><> که پور جهاندیده مهراس بود  *

      به روم,  خزر نزدیکتر است،  تا باختریش پایتخت ایران،  که در شمال غربی ایران و کنار رود سیحان و جیحان بوده است.  توجه کنید پادشاه روم برای حمله به خزر نیازی نداشته،  از باختریش که در نواحی آذربایجان امروزی است بگذرد،  بنابر این خزری که در این بیت آمده است،  نمی تواند کرانه های دریای کاسپین باشد.  خزر نام محلی در جنوب دریای سیاه بوده است.

  ــ  بعد از مرگ  آلیات (الیاس) کرسوس پسر او که 35 ساله بود،  به جای پدر به پادشاهی رسید.  (تاریخ هرودوت اصلی).

   اسامی پادشاهان لیدی منطبق بر شاهنامه فردوسی و محل انان در جنوب دریای سیاه بوده است.

   نام های شهرها و استان های مهم ایران قدیم را یک به یک بررسی کنیم،  از باختریش (باکتریا) پایتخت ایران قدیم در کنار رود سیحون و جیحان (جیحون) شروع کنیم:

      باختریش (باکتریا) بلخ امروزی در شرق ایران  نیست،  و رود جیحون با سیحون و جیحان در کشور ترکیه امروزی مطابقت دارد:

  ــ    باختر به زبان فارسی به معنی غرب است،  عجیب آنکه ما این منطقه را در شرقی ترین استان کشور ایران محسوب کرده ایم،  همچنین پروفسور بارنت میگوید:  باکتریا bakhtrish  (bactrians)  سبک لباس پوشیدن آنها بالا تنه مادی با شلوار های کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است.  شلوار گشاد باد کرده امروزه در نواحی کردستان به چشم میخورد،  ومادها نیز در شمال غربی ایران بوده اند.  همچنین اگر این شهر یا استان به کنار جیحون است،  جیحون بی شک در شمال غربی ایران  بوده است.

  ــ    رود جیحون:  منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند،  و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد.  (تاریخ بلعمی)

      حتما منظور رود جیحان یا سیحون در ترکیه بوده است،  که ما رودی از استان خراسان امروزی تا بین النهرین نداریم!  فاصله مرز های شرقی و غربی ایران حدود 3000 کیلومتر و در مرکز ایران کویر صعب العبور می باشد.

  ــ    در نقاشی دیواری یکی از کاخ های آموری در ماری در کناره فرات،  تصویر چهار نهر حک شده است،  و توضیح این نهرها در "سفر تکوین" چنین آمده است:  نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند،  و از آنجا متقسم گشته چهار شاخه شد،  نام اولین قیشون است،  که تمام سرزمین حویله را که در آنجا طلا است،  احاطه میکند و طلای آن سرزمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جزع است,  و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند،  و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق آشور جاریست و نهر چهارم فرات است.

   سرزمین های اوستا و کتیبه های داریوش اول:

  ــ    نسایه:  در میان مرو و باختریش است،  (آفرینش اهرمن: گناه سست باوری)  داریوش شاه گوید:  من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم،  ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.

  ــ    مرو:  نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: خواهش های گناه آلود) چون نسایه در ماد است،  مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده.

  ــ    باختریش: (baktris)،  زیبای افراشته درفش،  (آفرینش اهرمن:  برور = مور دانه گش) حال که نسایه در  سرزمین مادها بوده،  پس باختریش نیز در همان منطقه است،  همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.  سوگود نزدیک سکایان است،  و با 400 کیلومتر به مرز های شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است.

  ــ    جلگه سوگود: (suguda)،  (آفرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید = مرگ در گله گاوان)،  داریوش شاه گوید:  این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند .... سکا ها شمال غربی ایران بودند،  پس سغد هم در همان نواحی است.

  ــ    در داستان کیومرث او به دماوند (دنباوند) بود،  و برای انتقام پسرش از مرده ها به سوی شرق  می رود،  و آنجا شهری میسازد با نام بلخ.  گوید در بلخ دره ای است،  آنجا که این دره را گر گویند،  و رودی اندر وی همی آید. همچنین سنگی بر رود است،  که آب از یک طرف داخل میشود،  و از طرفی دیگر خارج می شود، (تاریخ بلعمی).

دنباوند کوه دماوند امروزی نیست،  که شرق آن استان خراسان امروزی و بلخ امروزی باشد! 

  ــ    در کتیبه های آشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است،  دنباوند دماوند امروزی نیست.

  ــ    کوه دنباوند:  بیوراسپ (ضحاک) به آن بسته شده،  از پتشخوار است،  کوه کومش و گرگان (هیرکان) بدان پیوسته اند،  (بندهش).

  ــ    پتشخوار کوه:  (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه)،  به طبرستان و گیلان است،  (بندهش) در فارسی،  با نام کوه های جنوبی طبرستان آمده است.   طبرستان،  به ناحیه جنوب غربی دریای خزر گفته می شود،  گیلان غرب،  شهری در استان  کرمانشاه امروزی است.

  ــ    هیرکان (گرگان! ):  هیرکان گرگان امروزی نیست.  هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه)،  و مرز دیگرش به دریای خزر است،  مردمش با اران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است. هنوز هم مکان هایی با نام هیر = کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است، (احمد حامی).  گزنفون می نویسد:  هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند.

      میدانیم که لهراسپ بلخ بامیان را به عنوان پایتخت انتخواب می کند،  و گشتاسپ پسرش آتشکده ای در پایتختش می سازد،  و پادشاهان پیاده به زیارت آن می آمدند (شاهنامه).  در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان در آذر بایجان غربی می رفتند.

محل حکومت گشتاسپ یعنی بلخ بامیان،  در ناحیت آذربایجان بوده است،  نه شرق ایران امروزی........

در مورد سکه تنها از علامت ضربخانه آنها می توان محل ساخت آنان را مشخص کرد،  که متاسفانه در سکه های سلوکیان علامت ضربخانه های آریا, تراگزیان, رگا, کنگوبار, لائودیسا (ی شما) و نیسا یافت نمی شود!

علامت ضربخانه اکباتان موجود است،  اما کدام اکباتان؟ -   دو اگباتانه موجود است 1. اگباتانه مدی ها 2. اگباتانه در سوریه (هرودوت).

علامت ضربخانه مارژیا موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش مرو امروزی نیست.

علامت ضربخانه میتردات کرت (دژ نسا) موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش نسای امروزی نیست.

علامت ضرابخانه های آرته میتا, تیسفون, سلوکیه نیز بر روی این سکه ها موجود است،  که در غرب ایران امروز هستند،  و سندی بر حکومت سلوکیان در افغانستان امروزی،  هندوستان امروزی و ایران امروزی نمی باشد. همچنین علائمی که بر سکه های سلوکیان یافت می شوند، همگی نماد های آیین میترایی می باشد!

   نظر:  اینها نمونه واژه های یونانی است،  که زمان اسکندر کبیر به ایران آمده،  و حتا 1500 سال بعد سعدی و حافظ از آن واژه ها استفاده کرده اند.

  نمونه واژه ها:  (آبنوس، ارغنون، اریکه، اسطرلاب، اسطوره، اسفنج، اقلیم، اقیانوس، اکسیر، الماس، بربط، برج، بلور، پول، تریاک، جغرافیا، درم، دیهیم، زمرد، سپهر، سمندر، سیم، صندل، فانوس، قفس، ققنوس، قلم، کالبد، کلید، کلیسا و گونیا).  در زمان های گذشته از زبان یونانی در زمان پیروزی اسکندر کبیر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم وارد زبان پهلوی،  و سپس وارد زبان فارسی گردیده،  و در فارسی موطن گزیده است،  این واقعیت ها قابل کتمان نیست. 

   پاسخ پرنیان حامد:  منظورتان زبان گریس هاست،  یا زبان یون ها (آشوری)؟

   اقیانوس:  در مورد لغت اقیانوس که شما ایمان دارید الکساندر و گریشها آن را برای ما به ارمغان آورده اند،  پدر تاریخ جهانیان! هرودوت کبیر! در تاریخ خود در مورد اینکه علت طغیان رود نیل می تواند این باشد،  که از اقیانوس سرچشمه گرفته است.  استدلال می فرمایند:  من شخصا از وجود رودی به نام اقیانوس بی اطلاعم.  تصور می کنم هومر یا یکی دیگر از شعرای قدیم این اسم را اختراع و در شعر و ادبیات وارد کرده است،  (تاریخ هرودوت قسمت 23 از بخش کلیاتی درباره مصر : نیل).  ببخشید ولی این مورخ یونانی اصلا نمیداند اقیانوس خوردنی است،  یا پوشیدنی چطور ممکنه این لغت یونانی باشد!

   کلیسا:  زمان حمله الکساندر یونانی 320 سال قبل از میلاد مسیح،  یعنی عیسی یعنی آیین عیسوی که به معبد آن کلیسا می گویند بوده است.  باز هم ببخشید مگر این یونانی ها علم غیب داشتند،  که 320 سال قبل این لغت را وارد زبان پهلوی کرده اند!  

      با اجازه شما من یک اطلاعات کلی و کوتاه در مورد خط و زبان یونانی در اختیار تان می گذارم،  خود هر طور صلاح می دانید قضاوت کنید.

       فنقیها در سده سیزده ق.م خطی اختراع کردند،  که مادر خط  های آرامی, سریانی, یون ان, فارسی و عربی شد. یونی ان در سده یازده قبل از میلاد این خط را از فنقی ها گرفتند.  کهنترین سند یونی مربوط به سده هشتم ق.م است،  که از راست به چپ نوشته شده است.  زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است،  که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی,  و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت،  پرچم, زبان, فرهنگ, مکان .... آنان را تسخیر کرده، احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند.  در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها خیونان, هیونان اوستا)،  به جزایر دریای اژه پناه بردند،  که آنها هم زبان, فرهنگ, مجسمه, .... آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس،  در این جزایر بردند و از پیوند این گروه با مردمان بومی سرزمین های دریای اژه کشور و نژادی به وجود آمد،  که ما ایرانیان به علت شناخت قوم مهاجر یونی به این کشور یونان و اروپاییان به علت شناخت قوم محلی این منطقه به آن گریس می گویند،  ( قدیمی ترین ساختمان و بنا در کشور گریش مربوط به 2700 ق.م،  حدودا کمی پس از هوخشتره می باشد).  این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند،  که به زبان آشوری حرف می زنند،  و می نویسند!

   اسکندر کبیر, الکساندر کبیر!: در مورد این اصطلاح هم بدانید:

   در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان،  از جمله الکساندر یونانی است آمده است:

  ــ    Magnus  در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross  آلمانی و the great  انگلیسی شده است،  و این لغت همان مگان یا مغان فارسی+ us است.  مغ ان = بغ ان

منظور از مغ الکساندر یونانی،  از سرزمین های دریای اژه این است،  که او مغ زردشتی است؟   نمی دانستیم یونانیان زردشتی بوده اند!

   عکس شیئ کشف شده،  تمدن باستانی که این چرخ دنده را تراشیده،  خیلی کار های خارق العاده تر از تمدن مصر باستان می کرده،  و برای همین هم توانستند به راحتی مصر را فتح کنند،  و کانال بسازند و شهر های جدید در مصر بنا کنند.  آیا این چرخ دنده برای باز و بسته کردن درب های تخت جمشید بوده؟  هر شخص اطلاعاتی از این چرخ دنده باستانی دارد لطف کند بنویسد.  خیلی وقتها دیده ام که عده ای بویژه غربیها،  اشیای باستانی ایران را ربوده،  و به نام یونانی یا رومی می گویند،  که هم بتوانند راحت در حراج های باستانی فرنگ بفروشند،  و هم از تعقیب قانونی بگریزند.  وظیفه جوانان با هوش علاقمند است،  که این حقه بازی ها و قاچاق کاریها را دنبال کنند،  و افشا نمایند،  عکس شماره 5680.

   کلیک کنید:  اسکندر رومی کیست

   کلیک کنید:  تاریخ گنج و گنج جویی در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ آرمها و نشانه های ملی و مردمی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///   Email:  raavidco@yahoo.com 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

تاریخ ارسال: جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:35 ق.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

وبسایت ارگ انوش راوید