X
تبلیغات
پیکوفایل

ایران و ایرانیان

مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

تاریخ و تاریخ اجتماعی

   بازی با تاریخ و تاریخ اجتماعی

      فیلم های تاریخی تقلبی،  که در پست قبیلی و نیز جنگ نرم و تهاجم فرهنگی به آن اشاره نموده ام،  و تلویزیون های ماهواره ای خارجی،  مانند بی بی سی و منوتو 2 نشان می دهند.  بنظر من این فیلمها به هیچ وجه تاریخ نمی باشند،  بلکه دروغ و تحریف شده هستند،  که جهت مقاصد شوم استعماری منجمله،  شستشوی مغزی، اختلاف افکنی ملی و قومی، دروغ پردازی، ساده اندیش پروری، سپردن سرنوشت به پادشاهان و رهبران، تقویت تزهای مسلکی و دینی، خشونت و کشتار و بی رحمی شرقی ها،  و غیره می باشند.  می بایست در این باره بحث های روشنگری و روشنفکری انجام پذیرد،  و در اینترنت منتشر شود،  تنها قیام های میدان تحریر ها کافی نیست.

      دشمنان ملت های قاره کهن و شمال آفریقا،  با انواع ترفندها مشغول جنگ و سرکوب و به انقیاد کشاندن ملت های بیدار شده هستند.  یکی از مهمترین وظایف دانشگاه ها آگاهی دادن در این موارد است،  و فقط جمع کردن پول نیست،  یا استادانی که حداکثر در بهترین شرایط کار های مانند رانندگی آژانس را مهمتر از تحلیل و تحقیق تخصصی می دانند.  جوانان باهوش می توانند نسبت به سرنوشت و تاریخ خود هوشیارانه اقدام کنند،  جنگ بزرگ بین ما ملت های شمال آفریقا و قاره کهن،  با استعمار گران سابق است.  می بایست در این نبرد دوست و دشمن،  و انواع سلاح ها و اندیشه ها را شناخت،  و همه را در جهت این مبارزه تاریخی،  که اکنون از ابتدای قرن 21 با شیوه های جدید در اختیار است،  بکار برد.

      بویژه ما ایرانی ها که در مرکز تهاجم فرهنگی و تاریخی استعمار قرار داریم،  ما ایرانیان وظیفه اصلی برای ورود سریعتر و بهتر به تمدن جدید کنترل انرژی،  در منطقه را داریم.  مثلاً بی بی سی که ادعا می کند بی طرف است،  شیعیان و مردمان جنوب خلیج فارس را،  که رگ و ریشه ایرانی دارند،  می گوید شرق عربستان،  در صورتیکه با نگاهی به نقشه متوجه می شوید،  شرق عربستان فاقد سکنه می باشد،  و اندک جمعیت آن نیز شیعه نیستند،  اینها نمی خواهند در موضوعاتی حقیقت را بگویند،  و یا نام خلیج فارس را در چنین مواردی بگویند.

   توجه کنید،  نباید اجازه دهید ما ایرانی ها را اینقدر تحقیر کنند،  و بگویند که از همه شکست خورده اید،  و با دروغ و دونگ بگویند،  هر دشمنی براحتی به ایران تجاوز کرده،  و ملت های غیور،  ترک و کرد و لر و لک و فارس و ترکمن و بلوچ و عرب و غیره را شکست داده،  و کشته و اسیر گرفته است.  نباید در مقابل دروغ های تاریخی و کتابها و فیلم های حقه بازی استعماری ساکت باشید،  می بایست از شرافت تاریخی خود دفاع کرده،  و همه بگویید و بنویسید که ایرانی اغفال این دروغها نمی شود.  عده ای کمی ایرانی ها که افتخار تاریخی خود را شکست از دشمنان،  و تکرار دروغ های استعماری می دانند،  یا از یاران چهره ها و کارگزاران استعمار ند،  یا بشدت نا آگاه هستند،  باید جوانان با هوش به آنها کمک کنند،  تا دروغها را دور بریزند.  

   ایران، پارس، ماد،

      در وبها و نظرات وبلاگم می بینم،  عده ای از جوانان عزیز در مورد نام ایران،  که کجا بوده و چه هست،  و یا قوم پارس که بودند،  و یا ماد و ترک یا کرد بوده بحث می کنند.  لازم دیدم توضیحی بنویسم،  در گذشته ها و طول تاریخ،  هندوستانی ها مانند دهلی و مومبای،  به سرزمین های غرب رود سند،  ایران،  به معنی سرزمین ایلها می گفتند.  زیرا از غرب سند تا بیکران غرب که آنها می شناختند،  قبایل و عشایر و ایلها بودند،  که زیر نفوظ حکومت های هندوستان قرار نداشتند و نمی گرفتند.  در جغرافیای تاریخی هندوستان،  دور تر از ایران،  سرزمین واقعی شناخته شده وجود نداشت،  و هر آنچه که باقی مانده و می دانیم افسانه ای و داستانی است.

      همچنین در گذشته مصریان و یونانیها،  به بخش جنوبی  در شرق فرات و دجله،  پارس،  و بخش شمالی آنرا،  ماد،  می گفتند،  که بر گرفته از نام های دوران سلسله هخامنشیان بود.  در تمام این گفته ها هرگز آنها نام قبیله و قوم خاصی را به پارس یا ماد،  و از آنطرف نام ملتی را به ایران اطلاق نمی کردند.  اینها فقط نام سرزمین بود،  که هر سرزمین در آن زمان شامل قبایل و اقوام مختلف بود،  و در بر گیرنده ملت خاص سیاسی نمی شدند.  چون تا قبل از پیدایش بورژوازی استعماری،  برای جغرافیای سیاسی و تقسیمات آن،  تعریف و معنی وجود نداشت،  و مرزها را بوسیله قبایل می شناختند.

      در تمام کتیبه های هخامنشی هم،  از پارس و ماد بعنوان سرزمین هایی که همه گونه مردمان دارد گفته می شود.  در طول تاریخ مفصل و شیرین ایران،  دشمنان که عینی و واقعی بوده و هستند،  سعی می کردند با دروغها و تحریف های تاریخی،  بین مردمان نفاق ایجاد کنند.  نباید بگذاریم این موضعات که فقط جنبه تحقیقی و علمی در تاریخ و تاریخ اجتماعی دارد،  مورد سوء استفاده استعمار پیشگان قرار گیرد.  از زمان نادر شاه و ورود پیکانی او به دهلی،  نام ایران یکبار دیگر در هندوستان جاری شد،  و سپس این نام به کمپانی هند شرقی رفت و در اختیار چهره ها و کارگزاران استعمار قرار گرفت.  سپس در شاهنشاهی قاجاریه نام رسمی ایران شد،  ولی از آنطرف در اروپا از قول یونانیها،  به ایران پرشیا،  که تلفظ اشتباه پارس است گفته شد.  استعمار گرانی که از خلیج فارس وارد شده بودند،  و به بوشهر یعنی بخش جنوبی پارس آمدند،  به همین جهت آنرا پرشین گفتند.

      بنابر این هیچ کدام از این نام ها متعلق به قوم و قبیله و ملت خاص نیست،  بلکه نام یک سرزمین است،  که در طول تاریخ مردمان آن در کنار هم شکل زیبای تاریخی و فرهنگی گرفته و ملت خاص ایران بزرگ را تشکیل می دهد.  ملتی که با داشتن نوروز و جشن های ایرانی بیشمار،  و تا قبل از پیدایش استعمار حقه باز دروغگو و دروغ نویس،  یکدل و یک نیت بودند، و همگی در کنار هم زندگی شاد و خوبی داشتند.

*  

   عکس تاریخی اسکله تجاری بندر بوشهر تا سال 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1215 ،

   داستان پوریم و خشیارشا

      خشایارشا،  شهریار بزرگ هخامنشی،  از پادشاهان هخامنشی بود،  هخامنش به معنی کسانی که منش آنها برادری است بود. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.  نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده،  و به معنی شاه مردان است.  خشیارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید،  و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند،  و بعد به بابل رفت و تداوم انقیاد بابل را فراهم ساخت.

      در تاریخ دروغ های بسیاری گفته و نوشته شده است،  این دروغها بر چند اصل قرار دارند،  مانند:  1 ــ  از ابتدای تاریخ دین های قدیمی برای جلب نظر و ایجاد حقانیت و بدست آوردن پول،  در ادامه سبک کار جادو گران و رمالها،  دروغ می گفتند.  2 ــ  جهت رجز خوانی های جنگی و حکومتی،  که در افسانه ها و اشعار و غیره دیده می شود،  دروغ می گفتند.  3 ــ  اصل و بیشترین دروغ های تاریخی،  توسط استعمار و امپریالیسم بمنظور مقاصد شوم گفته شده است،  که با گسترش و رشد نشر بخوبی جا افتاده اند.

      در طول تاریخ بسیاری از داستانها،  که هیچ ریشه و تحلیل در واقعیت های تاریخ اجتماعی ندارند،  مورد سوءاستفاده استعماری و دینی قرار گرفته اند،  مانند:  پوریم.  چون من نمی خواهم چندان وارد موضوعات دینی شوم،  فقط در این اندازه آنرا داستان دینی می دانم و می گویم.  البته بعضی اوقات افراد به اشتباه و یا سادگی،  بنا به دید خود در موارد و موضوعات نگاه و تفسیر هایی می کنند،  مانند:  ابن حوقل،  با دیدن نقش برجسته داریوش و اسیران،  فکر کرد که داریوش یک معلم است،  و جلوی دانش آموزان ایستاده است،  او کمان داریوش را شلاقی تصور کرد،  که معلم برای تنبیه بچه ها از آن استفاده می کرد.  آبل پینس فرانسوی از یاران رابرت شرلی انگلیس در زمان حکومت صفویه،  نقش برجسته ها و کتیبه های بیستون را،  که بالای صخره قرار گرفته بود،  عروج عیسی توصیف کرد.  ژاردن فرانسوی نگاره بیستون را صلیبی با 12 حواری انگاشت،  روبرت کرپورتر نگاره بیستون را صحنه ای از تورات و نمایندگان قوم بنی اسرائیل دانست،  که در حضور سلمانصر شاه آشور هستند.

      باید توجه داشت از ابتدای قرن 21 ،  و با فرو ریختن های ابتدای قرن 21 ،  دور جدید تمدن بشری آغاز شده است،  و تاریخ تمدن دارد وارد مراحل حساس تاریخی خود می شود.  سرعت تحولات زیاد است،  و باید با دقت تمام موضوعات و مسائل را زیر نظر داشت،  غفلت و کوتاهی از این مهم،  سپردن ادامه تمدن جهان به دشمنان تاریخی است.  حتی ممکن است،  در دوران جدید تمدن کنترل انرژی،  دشمنان ملتها و سرمایه داری لجام گسیخته،  با هر وسیله،  حتی مانند قرار دادن تراشه در زیر پوست،  مردمان زیر دست را کنترل نمایند،  ببرند و غارت کنند، بکشند و هر کاری دلشان خواست انجام دهند.  سرمایه داری امپریالیسم بی رحمانه دریاها را مانند خلیج مکزیک آلوده به نفت کرده،  و هوا را مانند نشت رادیو اکتیو فوکوشیمای ژاپن دارد نابود می کند.  باید هر شخص در حرفه و تخصص خودش،  آگاهی های لازم برای ورود به تمدن جدید را داشته باشد،  تا کف بسته تسلیم نشد،  بلکه شرافتمندانه و بهتر وارد تمدن جدید گردید،  در سخنرانی انوش راوید توضیحات بیشتری گفته شده است.

   عکس کتیبه سه زبانی خشیارشا بر جرز غربی ایوان جنوبی کاخ اختصاصی تجر داریوش بزرگ در تخت جمشید،  عکس شماره 604،  این کتیبه ها اسناد واقعی تاریخی هستند،  می بایست بند بند آنها را تفسیر و تحلیل کرد،  مشروح در معروف ترین کتیبه های ایران.  ولی استعمار زدگان و بیچارگان به دروغ های تاریخی،  به دروغ های تاریخی بدون سند و مدرک جسبیده اند،  که هیچ گونه رابطه ای با علم و تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند.

   پرسش:  آیا کتاب استر و ماجرای پوریم واقیعیت دارد؟

   پاسخ:  این کتاب و داستان پوریم مربوط به یک دین خاص می باشد،  و من از اظهار نظر درباره موضوعات دینی معذورم،  اما آنچه که از تاریخ و باستان شناسی می دانم می نویسم.  در کنار دریای مرده یا همان بحرالمیت،  در جوار خرابه های قمران،  دیواره های کوهستانی قرار دارد،  و در میانه آن غار صعب العبوری واقع است.  در سال 1947 یک عرب شبان وارد این غارها شد،  و انبوهی از طومار های قدیمی را کشف کرد.  خبر به امریکایی ها و یهودیان مستقر در فلسطین رسید.  بخشی از طومارها به تصرف یهودیان در آمد،  و بخش دیگر به وسیله امریکاییان به نیویورک انتقال یافت.  کمی بعد این بخش نیز بوسیله یهودیان،  به مبلغ دویست و پنجاه هزار دلار خریداری،  و به محل مخصوص در بیت المقدس برده شد.

      بررسی های تاریخی و تحقیقی اهمیت فوق العاده این کشف را فاش ساخت،  و آشکار نمود که طومار های دریای مرده،  نامی که اسناد فوق به آن شهرت یافته اند،  بقایای کتابخانه مخفی اسنی ها است.  این حادثه یکی از مهمترین اکتشاف باستان شناسی است،  طومار های دریای مرده شامل کتب فراوان به زبان های عبری، آرامی، یونانی، لاتین، نبطی و عربی می باشند.  در این مجموعه متن کامل عهد عتیق بجز کتاب استر نیز بدست آمده،  که قدمت آنها به یک سده پیش از میلاد مسیح میرسد.  این مجموعه ثابت میکند که در آن زمان روایت های متعددی از تورات وجود داشته است،  و دانشمندان عهد عتیق امروزی صحت و درستی آنها را تأیید کردند.  پیش از این کشف،  کهن ترین نسخه های عهد عتیق مربوط به سده های نهم و دهم میلاد می باشد.

      کتاب عهد عتیق شامل کتب مقدسی است،  که توسط پیامبران قبل از مسیح نوشته شده،  و با توجه به نسخه‌ های بسیار قدیمی که در منطقه دریای مرده پیدا شده است،  معلوم می‌شود که نسخه ‌هائی که فعلاً متداول بوده،  از نظر صحت متن و مطابقت با نسخه ‌های اصلی کاملاً معتبر و قابل اعتماد می ‌باشد.  در میان این طومار های و نسخه های بسیار قدیمی دریای مرده،  قسمت ‌هائی از تمام کتاب های عهد عتیق باستثنای کتاب استر وجود دارد،  و حتی بعضی از کتابها کامل می ‌باشند.  با استفاده از دانش باستان شناسی،  تاریخ این طومارها قرن اول و دوم قبل از میلاد تعیین شده است.  با این کشف متوجه شدند که کتاب استر که در آن به ماجرای پوریم اشاره شده است،  هیچگونه سندیت تاریخی ندارد و کاملاً مورد ظن و تردید است.

   دروغ گویی بردگی ایرانی

      در خیلی از دروغ نامه ها می خوانیم،  که در زمان مغولان و اعراب و گاهی دیگران،  ایرانیان را اسیر می کردند،  و در بازار برده می فروختند،  و کلی رجز خوانی و چاخان های مختلف دیگر،  درباره ضعف ایرانی نوشته و گفته اند.  من یک پرسش دارم،  که در واقع آزمایش کمی علمی هم می باشد،  خودتان،  بله خود شما که دارید این را می خوانید،  خود را در آن گذشته ها فرض کنید،  با همان فضا،  دقت کنید با همه چیز تاریخیش،  اسیر شده اید در دست دشمنی که می گویید عقب افتاده است،  و شما متمدن و با سواد،  چه می کنید و چگونه رفتار می کنید؟  آیا سریع ورق را به نفع خودتان بر نمی گردانید؟  آیا اصولاً امکان هست شما را در بازار برده بفروشند؟  و ده ها سئوال دیگر از خود بپرسید.  و از خود بپرسید چرا اجازه میدهید اینهمه  دروغ بخوردتان بدهند،  بپرسید مگر با دشمن ایران همدستیم که این دروغها را می پذیریم.

       برده ها که بودند؟  از زمان سلسله هخامنشیان،  ایرانیان پایگاهی در زنگبار داشتند،  نمونه تعریف آنرا در داستان های تاریخی ایرانی نوشته ام.  و در زمان پادشاهی ساسانیان،  و پس از آن در زمان خلفا ایرانی،  این مکان به یک شهر ایرانی نشین تجارت پیشه تبدیل شد،  که خود داستانی دارد،  اینک از حوصله این پست خارج است،  و بزودی درباره آن می نویسم.  در دوره خلفا اعرابی که بازرگان برده بودند،  در این مکان بچه های چهار و پنچ ساله  قاره آفریقا را می خریدند،  و به خلیج فارس می فرستاده،  و به فروش می رساندند،  صاحبانشان آنها را در ده سالگی اخته می کردند،  و چون جزیره زنگبار در اختیار ایرانی ها بود،  نام های فارسی برای این برده های کوچک می گذاشتند.  بقیه این ماجراهای تاریخی را احتمالاً می دانید،  و در آینده بیشتر مینویسم.

*  

   عکس هوایی از تخت جمشید حدود 40 سال پیش،  عکس شماره 1103.

    استعمار و نفوذ زبان فارسی

      پرتغالی ها و شرکای آنها،  اوایل قرن شانزدهم میلادی اولین تهاجم به خلیج فارس را آغاز کردند،  و منجر به تسلط آنها بر منطقه هرمز شد،  و بیش از یک قرن دوام آورد،  یعنی تا اوایل قرن هفدهم.  حوزه سلطه پرتغالی ها فقط جزیره ای در نزدیکی بندرعباس کنونی نبود،  جزیره هرمز مرکز حکومت پرتغالی ها در کل منطقه شمال و جنوب خلیج فارس گردید.  در منطقه هرمز دولت محلی وجود داشت،  و بر بخش وسیعی از جنوب ایران حکومت می کرد،  که ملو ک هرمز نام داشت،  و قبل از حکومت صفویه شیعه بودند.  ملوک هرمز از سال 1514 دست نشانده،  و تابع حکومت پرتغال شدند،  یعنی پرتغالی ها بیش از یک قرن بر منطقه ای حکومت کردند،  که بخش مهمی از استان هرمزگان فعلی و حتی لارستان را دربر می گرفت،  و به داراب و کرمان و بلوچستان محدود می شد.  پیش از اشغال هرمز بوسیله پرتغالی ها،  خراج این منطقه ضمیمه کرمان بود،  و سالیانه 60 هزار دینار از منطقه هرمز روانه خزانه دولت مرکزی ایران می شد،  که بعداً به دربار پرتغال پرداخت شد.

      این میراث پرتغالی ها بعداً به هلندی ها و سپس به انگلیسی ها منتقل شد،  در واقع هلند استعماری قرن هفدهم میلادی،  تداوم مستقیم میراث پرتقال استعماری است.  در این قرن مرکز تکاپو های استعماری غرب به هلند منتقل می شود،  و هلند در دنیای غرب همان جایگاهی را پیدا می کند،  که ایالات متحده آمر یکا در قرن بیستم و امروزه دارد.  بندر آمستردام در قرن هفدهم همان جایگاهی را داشت،  که بندر نیویورک امروز دارد.  به این ترتیب، در هلند یک مکتب بسیار جدّی اسلام شناسی و شرق شناسی شکل گرفت،  که ادامه آن در قرن نوزدهم در کار های اسنوک هورخرونه ادامه پیدا کرد.  تداوم این میراث در دائرة المعارف اسلام چاپ لندن مشاهده می شود،  که تاکنون دو ویرایش از آن چاپ شده،  و بخشی مهمی از آن به ایران اختصاص دارد.  همین موج در قرن هیجدهم به انگلستان انتقال پیدا می کند،  یعنی تحت تأثیر هلند پروتستان، از قرن هیجدهم بریتانیا یعنی جمع انگلستان و اسکاتلند،  به کانون اصلی فعالیت های استعماری غرب تبدیل شد.

      البته انگلیس از دوره الیزابت اوّل،  یعنی از اواخر قرن شانزدهم میلادی،  و از زمان فعالیت کمپانی ماجراجویان تجاری در لندن در این فعالیت ها به طور جدّی شر کت داشت.  ولی از قرن هیجدهم انگلیس به قدرت اصلی و برتر در عملیات استعماری تبدیل شد،  و لندن به تدریج جای آمستردام را گرفت.  این تداوم میراث خیلی بارز است،  مثلاً، خانواده هایی را می شناسیم،  که قرن شانزدهم در پرتغال و قرن هفدهم در هلند ساکن بودند،  و قرن هیجدهم به انگلستان و اسکاتلند مهاجرت کردند،  و مقیم هر یک از این کشورها که بودند،  در فعالیت های استعماری نقش مهمی داشتند.  بخشی از اعضای همین خانواده ها در اواخر قرن نوزدهم،  یا قرن بیستم به آمریکا مهاجرت کردند،  بنابر این می توان خط مستقیم انتقال دانش و تجربه استعماری را،  دقیقاً شناسایی کرد.  فرانسه نیز از دوران لوئی چهاردهم،  در فعالیت های استعماری در شمال قاره آمریکا و هند نقش داشت،  و با انگلیس در رقابت بود.  ولی از قرن هیجدهم نقش اصلی در استعمار شرق،  دست انگلیس قرار داشت،  و در این میان شبه قاره هند مهم ترین هدف انگلیسی ها بود.

      در قرن هیجدهم زبان فارسی زبان رسمی شبه قاره هند بود،  طی چند قرن،  حتی پیش از تأسیس حکومت بابری یا گورکانیان در دهلی،  که به اشتباه مغولی می گویند،  زبان پارسی همان نقشی را در فرهنگ و سیاست هند داشت،  که در قرن نوزدهم و قرن بیستم،  زبان انگلیسی پیدا کرد.  بنابر این آشنایی با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از لوازم اصلی فعالیت کارگزاران استعماری در هند بود.  این امر در بسیاری از نقاط دیگر نیز صادق بود،  و حتی در عثمانی زبان فارسی مدت ها زبان رسمی بود،  و مکاتبات سلاطین نامدار عثمانی،  مثل سلطان محمد فاتح،  عموماً به زبان فارسی بود،  عبدالرحمن جامی،  اشعاری به نام بایزید دوّم سروده است.   دو دهه پیش وقتی هیئت دولت زنگبار به ایران آمد،  به شیراز رفت،  و از آرامگاه سعدی و حافظ دیدن کرد.  علت این امر سوابق عمیق ایرانی ها و فرهنگ ایرانی در زنگبار و سواحل شرقی آفریقا می باشد،  که از زمان سلسله هخامنشیان باقی است،  بخش مهمی از مردم این کشور ریشه ایرانی و شیرازی دارند،  و سالها حزب حاکم تانزانیا حزب آفریقایی ـ شیرازی نام داشت.  به دلیل گرایشات ایرانی مردم سواحل شرق آفریقا،  کمپانی هند شرقی کالج هیلی بوری را تأسیس کرد،  که زبان فارسی و تاریخ و فرهنگ ایران را آموزش می داد.  اواخر قرن هیجدهم در شرق هند،  انجمن آسیایی بنگال تأسیس شد،  که بنیانگذار آن،  سِر ویلیام جونز، از اولین ایران شناسان انگلیس است.

      مطالعات باستان شناختی و پژوهش های تاریخی،  هنوز دوران ابتدایی خود را طی می کنند،  و تا رشد و بالندگی آن،  سالها فاصله دارد،  مخصوصاً در میان انبوه دروغها.  به همین دلیل هر گونه تاریخ نگاری دوره ها بسیار شکننده است.  منجمله،  غیر قطعی و ابطال پذیر،  موقتی و در غالب موارد صرفاً بر پایه حدس و گمان است.  هر کاوش یا حفاری تازه باستان شناختی در حال یا آینده،  ممکن است کل یا دست کم بخشی از داده های امروزی را باطل کند،  و مورخی را که خطر کرده و دست به تاریخ نگاری زده،  مجبور به ایجاد تغییرات در دانش خود کند.  از این رو قبل از پرداختن به مقالات انوش راوید،  باید به خوانند،  این هشدار و هوشیاری را داد،  که این راه پُر فراز و نشیب لغزنده ای که طی می کند،  ضمن تردید در اغلب داده های مورخان پیشین،  در مورد داده های من نیز با شک و تردید برخورد نماید،  و متوجه این نکته باشند،  که با هر کشف سکه، سفال منقوش، آجر نوشته، کتیبه، لوح، مجسمه یا بنایی، بخشی یا حتا همه داده های این وب فرو ریزد.

      اما باکی نیست!   اگر کسی می خواهد حرف علمی و آکادمیک بزند،  لازم است حدس ها و ابطال ها،  از علم و تحقیق،  تحلیل و تعلیل خود نیز بدهد.  تنها با این روش است که دانش،  و در این جا،  علم ابطال پذیری،  ناچار است تن به تاریخ رشد و تکامل دهد.  امیدوارم باستان شناسان و مورخان آینده،  دست کم با بخش کوچکی از داده ها و گمانه های تاریخی انوش موافق باشند،  و با حفاری ها و کاوش های نوین خود،  صحت آن ها را تائید کنند.  در ضمن همانگونه که بارها نوشته ام،  این وبلاگ تاریخ نیست،  تاریخ باید بوسیله فرهنگستان تاریخ،  که از دانشوران تاریخ انتخاب گردیده،  نوشته و تأیید موقت شود.

*

   عکس انوش در شهر یری سال 1387،  عکس شماره 630 ،  مشروح در اینجا،

   کلیک کنید:  ساختار های تاریخی اجتماع

   کلیک کنید:  دروغ حمله تیمور لنگ به ایران

   کلیک کنید:  استراتژی ملی مردمی ایران در طول تاریخ

     توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاریخ کوپن و یارانه

   تاریخ کوپن و یارانه

   پیش گفتار

      سالهاست که کوپن یا کالا برگ یارانه در ایران وجود دارد،  اما هیچ مقاله تاریخی و تاریخ اجتماعی علمی تحلیلی و تعلیلی از آن نوشته نشده است.  از ابتدای تاریخ منجمله در قبیله های اولیه بشر یارانه وجود داشته،  روسای قبایل تقسیم خوراکی را بر اساس یارانه انجام می دادند.  در داستان های دین های مختلف نوشته شده،  که رهبران دینی آنها به عده ای مخفیانه یا علنی کمک مالی و جنسی می کردند.  تا قرن 20 تقریباً تمام جهان غیر از اروپا،  در ساختارهای تاریخی اجتماعی قبل از بورژوازی بسر می بردند،  و بررسی های اقتصادی آنها کاملاً متفاوت از امروز می باشد.  تاریخ کوپن و یارانه وابسته به تمام تاریخ اجتماعی است،  و برای درست دانستن باید اطلاعات عمومی خوبی از تاریخ داشت،  و جهت کار علمی و عملی دانستن سبک کار سازمان های نوین در پوشش فدرالیسم علمی بسیار مهم است.

      هیچ کدام از اقدامات یارانه ای از ابتدای تاریخ،  تحلیل و تعلیل علمی در باره کوپن و یارانه نیست،  آنها بخشی از تاریخ اجتماعی است.  تحقیق واقعی درباره کوپن و یارانه بعد از جنگ اول جهانی کار علمی است،  و در واقع این بررسی ها راهگشا برای آینده می باشد.  ندانستن و تحلیل نداشتن از کوپن و یارانه،  برای دست اندرکاران عملی و علمی آن،  باعث اشتباه در برنامه های اقتصادی،  و خیلی زود در تاریخ منجر به بحران اقتصادی،  و سپس اجتماعی و سیاسی می شود.  البته باید تحلیل تاریخ کوپن و یارانه کشور های کمونیستی و کاپیتالیستی را از یکدیگر جدا بررسی کرد،  همچنین یارانه های دوران جنگ و صلح،  نقدی و ملکی را جدا تحلیل نمود.  اگر دور از دروغ های تاریخی و بدرستی از تاریخ در زمینه علم مورد نظر خود ندانست،  نمی توان ریتم و آهنگ رشد و تکامل را متوجه شد،  و تحلیل درست و جامع داشت و بسوی آینده بهتر رفت.

 

   عکس تاریخی از یک قند فروش دوره گرد در شمیران استان تهران،  در آن زمان هیچ کالا برگی وجود نداشت،  و قند وارداتی بود،  عکس شماره 547 .  مشروح در تاریخ بازرگانی ایران.

  نمونه اقتصاد یارانه ای در قرن 20

      بعد از جنگ اول مردمان همه کشور های جنگ زده انتظار داشتند،  که دولتها دست از دخالت خود بر تمام امور برداشته و اقتصاد زمان صلح برقرار شود،  و از مزایای آن برخوردار شوند.  صاحبان سرمایه های خصوصی بامید آزادی و بطبع منافع کلان،  جملگی از این تبدیل و تغییر اقتصاد جنگ به اقتصاد زمان صلح استقبال می کردند.  سرمایه داران و روشنفکران راست،  امید برای بهبود اقتصاد می دادند،  اما توجه نمی کردند،  آزادی اقتصادی در شرایطی کار ساز است،  که همه عوامل اجتماعی دخالت داشته و یکدیگر را تعدیل نمایند. چند سال بعد از جنگ کمک های مالی و اقتصادی ایالات متحده و سپس انگلستان به کشور های جنگ زده اروپایی قطع شد،  و این کشور های فرسوده و تهی دست دچار مشکلات اقتصادی و حتی گرسنگی شدند،  منجمله کشوری مانند فرانسه.  فقط دو کشور ایالات متحده و انگلستان توانستند،  در تبدیل ناگهانی اقتصاد زمان جنگ به اقتصاد صلح پایداری نمایند،  در واقع آزادی اقتصادی بنفع کشور هایی بود،  که ذخایر صنعتی در اختیار داشتند،  و می توانستند به بازار های بین المللی عرضه نمایند.  در 1918 چون عرصه کالا به بازار کم بود قیمتها به نحو سریع بالا رفت،  و چهار برابر سال 1913 شد،  و یگانه کشوری که می توانست مایحتاج خود را بهر قیمت از بازار های جهانی خریداری کند کشور آمریکا بود،  که در نتیجه جنگ منافع کلانی عایدش شده بود.  انگلستان نیز بکمک امپراطوریش تا اندازه ای می توانست،  از این نعمت برخوردار شود،  درصورتیکه فرانسه قدرت خریدش از بین رفته بود،  و هر روز تنزل می کرد،  آلمان هم سرنوشت بدتر از فرانسه داشت.  با وجود چنین شرایطی دولتها امکان وضع کمک و یارنه های اساسی به مردم را نداشتند،  جز جند مورد کم اهمیت مانند لبنیات و ذغال برای پخت و پز و گرما بود.

      پرداخت یارانه و کمک مالی بصورت کلی و عملی در اقتصاد،  که در بودجه یک کشور قرار گیرد تا سال 1930 انجام نشد،  در  این سال یک ششم بودجه انگلستان برای کمک و پرداخت یارانه به بیکاران پیش بینی شد.  زیرا بحران اقتصادی انگلستان در سال 1929 بشدت وخیم گردیده بود،  و بسیاری بیکار شده بودند.  این تصمیم کابینه حزب کارگران باعث فرار سرمایه ها شد،  و ذخیره بانک انگلستان در اندک مدتی از 163 به 133 میلیون لیر تقلیل یابد.  این سیاست مالی همچنین موجب فرار سرمایه ها بسوی آمریکا و فرانسه شد،  و سندیکا های کارگران نیز بهیچوجه حاضر نمی شدند،  در این یارانه و کمک هزینه بیکاران تقلیلی داده شود،  و بهمین دلیل موجب تشدید وضعیت می شد.  در کابینه بعدی سال 1931 ده درصد از یارانه فوق را کم کردند،  که در نتیجه مورد اعتراض و اعتصاب و نهب و غارت در انگلستان شد،  و همچنان فرار اسعار و طلا به همان سرعت سابق ادامه یافت،  و در نتیجه ارزش لیر متزلزل شد،  و دولت در برابر این مشکل مجبور به اقدامات دیگر مالی و اقتصادی جدید در پول و پشتوانه مالی شد،  و قرنها سیادت لیره هم تقریباً پایان یافت.  عده ای این کاهش شدید ارزش و اهمیت پول در انگلستان را نتیجه برداشت پول های هلند و بلژیک و غیره از بانک های انگلستان،  و عدم دریافت پول از آلمان می دانند،  در صورتی که اینها فرع هستند،  و اصل از پرداخت سوبسیدها بوده است.

      اولین کشور کمونیستی که اقدام به توزیع یارانه کرد شوروی سابق بود،  البته تا قبل از این تاریخ مقداری بن های مختلف به بعضی مردم می داند،  اما بصورت کلی و اصلی ایجاد کلخوز و سپردن زمین های کشاورزی بود.  اینها همان زمین هایی هستند،  که در کشور های سرمایه داری خرید و فروش یا احتکار می شوند،  و مانند پول نقد یا کالا از سرمایه های ملی هر کشور است.  عده ای از اقتصاد دانها این کلخوزها را غیر از سوبسید های رسمی و اقتصادی می دانند،  در صورتیکه هیچ تفاوتی ندارد،  بلکه اصولی تر از یارانه های دیگر است،  دولت اشغال گر فلسطین نمونه این کلخوزها به نام کیبوتس را در اسرائیل به اجرا گذاشت.

      دوران جنگ جهانی دوم،  حدود یک دهم کشور شوروی به اشغال آلمان های نازی در آمده،  و ویران شده بود.  17 شهر بزرگ و بیش از 70 هزار قصبه،  با بیش از 6 میلیون جمعیت از بین رفته بودند،  و بیش از 25 میلیون نفر فاقد مسکن و مکان بودند.  بیش از 6500 کیلومتر راه آهن خراب شده،  حوزه های صنعتی کیف، دونتز و استالینگراد،  یا بکلی منهدم یا آسیب فراوان دیده بودند.  تلفات روسها در جنگ جهانی دوم بیش از 25 میلیون نفر بود،  و نیمی از جمعیت باقی مانده کشور کمتر از 25 سال سن داشتند.  هنوز جنگ تمام نشده،  و روز های پایانی جنگ بود،  که دولت شوروی بجای تانک و توپ،  شروع بساختن تراکتور کرد،  و برای تقویت و سوبسید به کالخوزها داد.  حکومت شوروی در سال 1946 یک برنامه توسعه 5 ساله برقرار کرد،  که هدف آن تولیدات بیشتر کشاورزی و صنایع وابسته بود،  سهم کمک به کشاورزان کولخوز را افزایش داد،  و زمین های بیشتری در اختیار آنها گذاشت.  در سال 1946 تولیدات کشاورزی شوروی توسط سیستم های اقتصادی سوخوز و کلخوز،  به اندازه قبل از جنگ رسیده بود،  و درآمد نفرات آنها دو برابر از افراد مشابه بخش های دیگر بود.

      توضیح:  مزرعه اشتراکی کلخوز که کالخوز هم نوشته اند،  به روسی: колхо́з است،  گونه ‌ای مزرعه اشتراکی در اتحاد شوروی سابق بود،  که در کنار مزرعه ‌داری دولتی سُوْخوز برپا شده بود.  واژه کلخوز مختصر عبارت коллекти́вное  хозя́йство به تلفظ روسی کُلِکتیوْنوئه خوزیایْسْتوو،  به معنی خانه ‌داری اشتراکی است.  اعضاء کلخوزها را کلخوزی‌ها،  که به روسی  مردان را کلخوزنیک колхозник ، و زنان را کلخوزنیچا колхозница میگفتند.  اراضی کلخوز بصورت سوبسید های دولتی،  به عده ای کارگر کشاورز بی زمین واگذار شده بود،  افراد مقیم کالخوز بنا به تعداد روز های کاری،  سهمی از محصول و سود مزرعه دریافت می ‌کردند،  در حالیکه در سوخوزها یعنی کشتزار های دولتی، کارگران دستمزد مشخصی داشتند.  امروزه بیشتر کلخوزها در منطقه شوروی پیشین به مزرعه داران واگذار شده،  و به مالکیت خصوصی درآمده است.

      کیبوتس یکی از پیشرفته ترین شیوه های زندگی نوع سوسیالیستی در قرن گذشته بود،  که در اسرائیل اجرا گردید.  اهالی کیبوتس اکثرا به کار کشاورزی و صنایع وابسته به آن می پرداختند،  و پول در این جامعه شبه سوسیالیستی مطرح نبود.  اراضی کیبوتس از قرامت جنگ دوم جهانی که اسرئیل از آلمان گرفته بود،  خریداری شده و بصورت یارانه به عده ای مهاجر و پناهنده به فلسطین اشغالی داده بود.

   تاریخ کوپن و یارانه در جنوب

      معروف ترین کوپن و یارانه مربوط به ایران است،  که در میان کشور های درحال توسعه و یا جنوب سابق،  بیشترین مبلغ و طولانی ترین زمان و نفوذ پذیر ترین حالت اقتصادی را دارد.  بعد از ملی شدن نفت و از زمانی که پول نفت در اختیار دولت قرار گرفت،  یارانه هم وارد فرهنگ تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران شد.  زیرا خود پول نفت یارانه اهدایی سرزمین و ملت ایران به دولت است،  دولتها نیز بخشی از این پول را مجدد به نام یارانه به مردم باز می گردانند.  در رژیم گذشته بخشی از پول نفت را به عنوان کمک به بانکها،  جهت دادن وام برای بخش صنعتی واگذار می کردند،  که تقریباً عوامل حکومت وقت از آن بهرمند می شدند،  و چون آنها توانایی اجرای صنعتی نداشتند،  بخشی از این پولها صرف صنایع وابسته می شد،  که این کار بدون در نظر گرفتن توانایی فرهنگ صنعتی وقت بود.  درصدی از یارانه ها هم به دانشگاه ها و مراکز آموزشی و امور فرهنگی واگذار می گردید،  که بتوانند نقش تبلیغات و کار هایی برای حفظ رژیم را فراهم کنند.  با پیدایش اولین حرکت های انقلاب انسانی ایران از سال 53 دولت وقت مجبور شد،  از درآمد های نفت،  مبالغ زیادی را بعنوان یارانه و یا بنام بودجه در اختیار ادارات قرار دهد.

      بعد از پیروزی انقلاب انسانی ایران،  دولتها بدون داشتن سیاست پولی،  تقریبآ همان موارد بودجه سابق را اعمال نموده،  و وارد فرهنگ اقتصاد دولتی کردند،  بدون اینکه در نظر بگیرند،  که پول حاصل از درآمد نفت را در امور زیر بنایی اصلی بکار برند.  وقتی دستگاهی از دولت یا بخش خصوصی،  نتواند طرح های اساسی و تز های جامع و تحلیل مفید داشته باشد،  و نتواند درآمد واقعی ایجاد کند،  و محتاج پول نفت بودجه باشد،  خود بخود یارانه گرفته است.  تنها یارانه به آن پولی که بصورت نقد یا کالا به مردم می دهند نیست،  بلکه پول تمام سازمان هایی،  که از پول رایگان نفت بهرمند می گردند،  حساب می شود.  همانگونه که در مقدمه نوشته ام،  هیچ تحلیل و تحقیقی اصولی درباره یارانه ندیدیم،  هیچ کس از اقتصاد دان های دولتی، مجلسی، دانشگاهی،  از این موضوع ننوشته اند،  فقط همگی بحث می کنند،  یارانه پول رایگانی است،  که برای کمک به مردم می دهند.  در اینترنت فقط یک PDF از اداره کل آموزش و پژوهش معاونت سیاسی،  که ننوشته تحت پوشش کدام اداره است،  با عنوان تاریخچه یارانه در ایران و جهان،  مورخ 29 خرداد 87 دیدم.  این پژوهش خیلی چکیده و کلی است،  در صورتی که در دوران موج های نو،  می بایست مقدار زیاد و بیشماری نوشته و تحلیل از دولت و دانشگاه و مجلس در اینترنت باشد.

   چند پرسش و پاسخ یارانه ای

   پرسش:  آینده یارانه چگونه است؟

   پاسخ:  بهترین نوع یارانه تکنیکی و دانشی است،  در آینده موفق ترین نوع یارانه،  دادن انواع دانش و تکنیک بنا به نوع نیاز جامعه است.  نمونه آن را کشور نروژ بکار بست،  و در بیست سال گذشته،  قسمتی از پول نفت خود را برای خرید دانش های نوین،  و دادن آن به بخش های مورد نیاز جامعه نمود،  که در این راه بسیار موفق بود.

   پرسش:  از کجا می توان مقدار مبلغ یارانه را متوجه شد؟

   پاسخ:  با نگاهی به بودجه دولتها می توان متوجه شد،  که مقدار یارانه هر بخش چقدر است،  در ایران از زمانی که پول نفت وارد بودجه شد،  سازمان های سربار دولتی رشد نموده،  و همگی از پول نفت بودجه می گیرند.

   پرسش:  آیا مبالغی که در بودجه های ایران،  به عنوان یارانه ذکر می شود،  یارانه واقعی است؟  و مبالغ آن چقدر است؟

   پاسخ:  همانگونه که نوشتم،  کل بودجه،  یارانه اهدایی سرزمین و ملت ایران به دولت ایران است،  و مبالغی که هر سال در بودجه به مردم باز می گردانند،  بخشی از پول مردم حاصل درآمد نفت است،  که آنرا خورده و ریخت و پاش شده می کنند. علت اصلی آن عدم حضور اقتصاد دانان،  در نوشتن و گفتن تز های علمی و عملی،  و تحلیل های گسترده است.

      هر سال مبالغ آن از نظر تعداد ارقام رشد داشته اما از نظر ارزش واقعی کم و بیش داشته است،  برای دانستن از مبالغ آن،  مراجعه شود به کتاب های آماری بودجه در مرکز آمار ایران،  یا سازمان برنامه و بودجه.

   پرسش:  آیا جهانی شدن نقشی در تعیین یارانه کشورها منجمله ایران دارد؟

   پاسخ:  بله،  تا آنجا که من می دانم بانک جهانی مخالف دادن یارانه به مردم در هر کشور است،  اما آنها نمی گویند،  که اصل بودجه بعضی کشورها،  مانند نفت خیزها،  یارانه ای است،  نه درآمد دولتی از مالیات های واقعی کار و تولید،  و تعادل پولی.  در اینگونه کشورها حذف یارانه باعث بزرگ شدن دولتها،  اختلاف سلیقه دولتیها،  و فقیر شدن ملتها می شود،  که متعاقب آن نابسامانی های اجتماعی و سیاسی را بدنبال خواهد داشت.

   پرسش:  آیا در نهایت دادن یارانه نقدی بهتر است،  یا دادن ابزار کار یارانه ای؟

   پاسخ:  دو مثال فوق از اروپا که در حدود یک زمان،  و یک واقعه بودند برای همین نوشتم،  یکی در انگلستان دادن یارانه نقدی،  باعث از هم پاشیدگی یک قدرت شد.  ولی در شوروی سابق،  دادن ابزار کار بعد از خرابی و نابودی کشور،  باعث شد فقط در مدت دو سال،  تولیدات به میزان خوبی رشد کند.  در ایران هم باید بخشی از پول نفت را برابر با دانایی نوین،  و اصول دقیق،  برای سرمایه گذاری های کشاورزی و صنعتی بکار برد.

   جالب توجه:    در این روزها واژه‌ یارانه زیاد استفاده می شود،  ولی خیلی‌ها نمی ‌دانند،  نخستین بار چه کسی این واژه را در برابر واژه سوبسید قرار داد.  دکتر بهاء الدین خرمشاهی،  واژه‌ پرداز نامی قرآن و حافظ پژوه بزرگ،  این واژه را در برابر لغت انگلیسی سوبسید آورد.  به اعتقاد منوچهر انور این لغت کاربردی ‌تر از واژه سوبسید شده است،  و توانست آن واژه را به نوعی به حاشیه براند.  علاوه بر این واژه لغت ‌هایی چون، راهبرد، و حیانی (منسوب به وحی)، و قلم ‌رنجه (بر وزن قدم رنجه)، هم از ابداعات او در واژه ‌سازی است.  خرمشاهی ضمن تاکید بر توانایی و ظرفیت زبان فارسی در معادل سازی،  گفت شخص او نزدیک به 500 واژه‌ را به زبان فارسی اضافه کرده است،  که همه این واژه‌ها را در دو مقاله در کتاب از واژه تا فرهنگ‌،  که چند سال قبل توسط انتشارات ناهید،  به بازار کتاب عرضه شده،  آورده است.

   کلیک کنید:  نبرد نو پدید در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ کشاورزی در ایران

   کلیک کنید:  استراتژی ملی و مردمی ایران

 

   عکس تاریخی یک کشاورز ایرانی در شهرستانک حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 595 ،  مشروح در تاریخ کشاورزی ایران.

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

خلیج فارس

دریای پارس

   پیش گفتار

      دریاها و خلیج های کوچک و بزرگی در سراسر عالم وجود دارد،  ولی نام هیچ یک از آنها بلند آوازه تر و تاریخی تر از نام خلیج فارس نیست.  دور تا دور خلیج فارس و تمام سواحل آن از عهد باستان تا قرن های اخیر و قبل از آمدن استعمار همیشه در اختیار ایران بود و حاکمیت آن بستگی به غیر نداشت.  آثار تاریخی فراوانی در سواحل خلیج فارس قرار دارد که باستان شناسی این آثار دلالت بر همبستگی و وابستگی آنها به داخل ایران می کند،  در این مقاله بررسی می شوند.  اهمیت خلیج فارس از لحاظ بین المللی و تاریخی بحدی است که از دیر باز تا به امروز،  هر کشوری که علاقمند به توسعه روابط اقتصادی خود با خاور میانه بود،  تحقیقات دامنه داری در باره خلیج فارس و نقشی که در بازرگانی جهان دارد،  انجام می دهد.

      یکی از مهمترین انرژی های دنیا در دهانه خلیج فارس قرار دارد،  این همان انرژی می باشد که در گذشته به خوبی می شناختند،  و با کمک آن دریانوردی می کردند،  و باعث رونق هرمز و کیش و جزایر می شد.  آن انرژی جزر و مد است،  کشتیها با آن انرژی که برایشان خیلی مهم بود،  در خلیج فارس رفت و آمد می کردند،  مراجعه شود به اینجا.  امروزه می توان با قرار دادن ده ها و صدها توربین آبی،  از این نعمت و برکت طبیعت بی نهایت برق ارزان قیمت تولید نمود،  توربین هایی که سد آبی نمی خواهد،  و یا چون توربین های بادی در بلندا و نگاه به باد قرار نگرفته،  این جریانی است که در تمام شبانه روز در رفت و آمد است.

  عکس نقشه های خلیج فارس در هزارهای آخر دوران یخبندان کوچک،  بالا A در 10 هزار سال پیش، وسط B در 8 هزار سال پیش، پائین C در 6 هزار سال پیش،  عکس شماره 2115 منبع فیلم های زمین شناسی.  پایان این یخبندان باعث آب شدن یخ های یخچال های ارتفاعات کم و سیل های متعدد می شد،  مشروح در تاریخ یخبندان کوچک.


کلیک کنید:  دانلود کامل خلیج فارس و جزایر با عکسها  (600 کیلو بایت)

   خلیج فارس

     زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.  کمتر منطقه ای در جهان مانند خلیج فارس جولان گاه حوادث شگرف و پر سر و صدای تاریخ شده است.  یک نظر به سرگذشت ملل باستانی ایران بزرگ چون،  ایلامی، آشوری، بابلی، کلدانی، فینیقیه، و شاهنشاهی های تاریخ ایران،  این حقیقت جلوه گر می شود که تا چه اندازه خلیج فارس برای آنها اهمیت داشته است.  یونانی‌ها این خلیج را پرسیکوس می‌نامیدند و عرب‌ها از گذشته‌های دور آن را با نام بحرالفارس می‌شناختند. امروزه خلیج فارس به خاطر سرچشمه‌های نفت جهان، که در پیرامون آن یا در بستر آن جای دارند، اهمیت پیدا کرده است.

   جغرافیای خلیج فارس

      خلیج فارس یا خلیج پارس در امتداد دریای عمان و مابین فلات ایران و شبه جزیره‌ عربستان قرار دارد،  این خلیج 990 کیلومتر درازا و در پهن‌ترین جای خود،  نزدیک 340 کیلومتر پهنا دارد،  که در تنگه‌ هرمز به کم‌تر از 55 کیلومتر کاهش می‌یابد.  میانگین ژرفای آن 35 متر است،  و  ژرفای 90 تا 100 متر در جا هایی از آن وجود دارد.  مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است،  و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید.  خلیج فارس از شرق توسط تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد،  و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروند رود ختم می شود.  کشور های ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.  جزایر مهم آن:  قشم، بحرین، کیش، خارک، پور موسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان،  که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.  خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد،  و مسیر انتقال نفت کشور های ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است،  بندر های مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد،  که از آنها می ‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.

     خلیج فارس جزیره‌ های بزرک و کوچک بی ‌شماری دارد،  که برخی از آن‌ها مانند کیش، خارک و قشم از نظر اقتصادی بسیار مهم هستند،  و شمار زیادی از ایرانیان و مردمان دیگر در آن‌ها زندگی می‌کنند.  برخی از این جزیره‌ها به دلیل نداشتن آب هم‌چنان بی سکنه هستند.  در این چند ساله سه جزیره:  ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک،  به دلیل ادعای بی ‌پایه‌ دولت امارات متحده‌ عربی درباره‌ مالکیت بر آن جزیره‌ها،  مورد توجه سیاست‌بازان و رسانه‌ های غربی قرار گرفته‌ است.

   جزایر استان بوشهر:  جزیره ام‌الکرم، جزیره جبرین، جزیره خارک، جزیره خارکو، جزیره خان، جزیره شیخ کرامه، جزیره عباسک، جزیره شیف، جزیره فارس جزیره گرم، جزیره مناف، جزیره نخیلو و چند جزیره کوچک.

   استان هرمزگان:  جزیره ابوموسی، جزیره تنب بزرگ، جزیره تنب کوچک، جزیره سیری، جزیره قشم، جزیره کیش، جزیره لارک، جزیره لاوان، جزیره هرمز، جزیره هندورابی، جزیره هنگام، جزیره شتورا، جزیره شیخ اندرابی، جزیره فارورگان، جزیره مارو و چند جزیره کوچک.

   استان خوزستان:  جزیره بونه، جزیره دارا، جزیره قبر ناخدا، جزیره مینو و چند جزیره کوچک که گاهی زیر آب می‌روند.

    نام خلیج فارس در زبان های گوناگون:

   به زبان پارسی:   دریای پارس

   به زبان آلمانی:   Persischer Golf

   به زبان فرانسوی:   Golf Persique

   به زبان انگلیسی:   Persian Golf

   به زبان ایتالیایی:   Golfo Persico

   به زبان روسی:   Persidskii Zaliv

   به زبان اسپانیایی:   Golfio Parsico

   به زبان ژاپنی:   Porcha Wan

   به زبان عربی:   الخلیج الفارسی

   نقشه های تاریخی از خلیج فارس یا دریای پارس:

   عکس شماره ٢١٠١ نقشه جهان نمای 425 ق.م،  و عکس شماره ٢١٠٢ نقشه جهان نمای بطلمیوس دریای پارس به زبان فرانسه.

   عکس شماره ٢١٠٣ نقشه ایران جی دولسیل، به زبان فرانسه جغرافی دان و منجم فرانسوی  ١٧٢٤ میلادی،  و عکس شماره ٢١٠٤ نقشه ایران جان اسپید،  به زبان انگلیسی زمان شاه عباس آبیر  ١٦٧٦ میلادی.

   عکس شماره ٢١٠٥ نقشه ایران ج وارن، قرن ١٩ میلادی  چاپ لندن،  و عکس شماره ٢١٠٦ اطلس عربی مجمع العلمی العراقی  ١٩٦٠ میلادی.

   عکس شماره ٢١٠٧ نسخه خطی از آتاب تاریخی مسالک الممالک، دریای پارس در نوشته های عربی،  و عکس شماره ٢١٠٨ نقشه ایران سینوس پرسیکوس  سال ١٥٠٧ میلادی،  عکس شماره ٢١٠٩ نقشه ایران به زبان اسپانیولی  سال ١٥٩٥ میلادی.

   عکس شماره ٢١١٠ نقشه جدید ایران،  چاپ لندن،  سال ١٧٤٤ میلادی،  و عکس شماره ٢١١١ ، عکس قدیمی ترین نقشه جهان،  کتیبه ای به زبان و خط میخی بابلی متعلق به ٢٦٠٠ سال پیش است.  دو خط موازی عمودی که از سوراخ وسط کتیبه گذشته،  فرات و دجله است،  دایره بزرگی که رودها به آن وصل شده،  خلیج فارس است. شماره ٩٢٦٨٧ مربوط به موزه،  در این عکس دیده می شود

   عکس شماره ٢١١٢ ، طرحی از کتیبه حجر الرشید،   و عکس شماره ٢١١٣ شناسنامه یک نقشه خلیج فارس است، این نقشه خلیج فارس را یک هلندی به نام در ١٧۵٣ میلادی کشیده است . Van Keulen

   تاریخ خلیج فارس یا دریای پارس

         تقریباً هفت هزار سال پیش اقوامی در سواحل این دریا زندگی می کردند که زطور طبیعی جغرافیایی انسانی به دریا نوردی و استفاده از ثروت های حیوانی دریاها و کاشتن نخل علاقه داشتند،  نقوشی از حیوان دریایی و نخل،  در ظروف و اسلحه آنها پیداست.  آنها با بلم هایی که از بستن سه تنه درخت به یک دیگر،  و یا توده ای از چوب های خرما،  که با الیاف نخل و نارگیل بهم می بستند،  به صید ماهی می پرداختند.  این نوع کرجی ها را به اصطلاح خودشان راماس و شاسه می خواندند،  یک نوع کشتی دیگر داشتند،  که از تنه درختان میان تهی و مجوف تشکیل می یافت،  که بیشتر از سایر کرجی ها بکار می رفته است.

      در عکس شماره 2112 بالا،  طرحی از کتیبه حجر الرشید داریوش بزرگ در کانال سوئز،  که در حفریات باستانی مصر بدست آمده،  و مدرک مهم تاریخی است.  این کتیبه مثل بسیاری از کتیبه ‌های ایران باستان سه‌ زبانه است،  متن عیلامی کتیبه آسیب دیده،  و متن بابلی آن کاملا از بین رفته،  متن فارسی باستان به خط میخی هخامنشی سالم مانده است.  ترجمه شش خط آخر کتیبه داریوش بزرگ در کانال سوئز:

     داریوش شاه می گوید:  من به مصر لشکر کشیده آن جا را مسخر کردم،  و فرمان دادم که آبراهی از نیل بکنند،  و آب را به دریای سرخ که به دریای ارب و خلیج پارس وصل می شود برسانند،  و به فرمان من کشتیها از مصر به دریا ها بروند و به ایران زمین برسند،  و این کار چنان که فرمان داده بودم انجام پذیرفت.  من پارسی ام.  از پارس مصر را تسخیر کردم.  امر کردم این کانال را بکنند از پی رود (یعنی نیل) که در مصر جاری است،  تا دریایی که در پارس بدان روند این کانال کنده شده،  چنان که امر کردم و کشتی ها روانه شدند چنان که اراده من بود.

      داستان نویس های تاریخی یونانی که از اسکندر مقدونی دروغی نوشته اند،  نام خلیج فارس را خیلی بکار برده اند،  این دلیل محکمی است که در گذشته نام این خلیج مهم فقط خلیج فارس یا خلیج همیشه فارس بوده است.

      کهن‌ترین نام خلیج فارس، در کتیبه ‌های آشوری آمده است،  نارمرتو (Nar-Merratu) به معنای دریای تلخ است،  که به شوری بسیار زیاد آب این دریا اشاره دارد.  در تنگه‌ هرمز کتیبه ‌ای از داریوش اول (داریوش بزرگ) به دست آمده است،  که در آن به زبان پارسی باستان چنین مفهومی نوشته شده است:  "دریایی که از پارس می‌رود".  این خلیج را از زمان پادشاهی ساسانیان دریای پارس می‌گفتند.  فلاویوس آریانوس، تاریخ ‌نگار یونانی که در سده‌ دوم پس از میلاد زندگی می‌کرده است،  در آثار خود از این خلیج با نام پرسیکوس (persikon Karitas) یاد کرده،  که به معنای خلیج پارس است.  استرابن، جغرافی‌دان یونانی، که در سده‌ اول پس از میلاد می‌زیست، همین نام را به کار برده است.  در کتاب ‌های لاتین سده‌ های میانه (قرون وسطی)،  نام پرسیکوس سینوس (persicus sinus) یا پرسیکوم ماره (persicus mare) به کار رفته است.  بطلیموس منجم، ریاضی دان و جغرافی دان معروف حوزه اسکندریه قرن دوم میلادی،  نیز در اثر معروف خود به نام مجسطی از خلیج فارس به نام پرسیکوس سینوس یاد کرده است.  در کتاب هایی که به زبان لاتینی تالیف شده اند،  اصطلاح مذکور را غالبا سینوس پرسیکوس یا ماره پرسیکوم:  یعنی دریای پارس نوشته اند،  در دیگر زبان ‌های زنده‌ دنیا نیز واژه‌ پرسیکوس با دگرگونی اندک به کار رفته است.  در دوران استعمار همه نام خلیج فارس را نوشته اند،  و اسناد زیادی از آنها باقی مانده،  دلیل گفتن این نام در سابقه تاریخی و ذهنی اشان از خلیج فارس بوده است.

      دانشمندان مسلمان، چه عرب و چه ایرانی و ترک، در همه‌ کتاب ‌های جغرافیایی و تاریخی، از خلیج  فارس با نام بحر فارس، البحر الفارسی یا خلیج‌ فارس یاد کرده‌اند از جمله،  ابن فقیه همدانی، ابن خردادبه، استخری، مسعودی، ابن حوقل، ابن بلخی، شریف ادریسی، یاقوت حموی، زکریای قزوینی، حمدا... مستوفی، ابن بطوطه، حاج خلیفه، مقدسی و ابوریحان بیرونی.  مسعودی، تاریخ ‌نگار و جغرافی ‌دان عرب،  که در سده‌ چهارم هجری می ‌زیسته و طی سفری از بغداد به خلیج ‌فارس و سپس کرمان، ورارود (ماوراءالنهر) و چین رفته است، می‌گوید:  دریای عمان دنباله‌ بحر فارس است.  اصطخری، جغرافی‌دان ایرانی سده‌ چهارم هجری و ابن‌حوقل بغدادی نیز چنین نظری داشته‌اند،  و در آثار خود همواره از  بحرفارس یاد کرده‌‌اند.   ابن‌فقیه در کتاب البلدان (تالیف 279 قمری )، با نام بحر فارس،  ابن‌رسته در کتاب الاعلام النفیسه (تالیف 290 قمری)، خلیج الفارسی،  ابن‌خردادبه در کتاب المسالک و الممالک (سده‌ی سوم هجری)، بحر فارس،  سهراب در کتاب عجایب‌ الاقالیم‌ السبعه (سده‌ی سوم هجری)، بحر فارس،  بزرگ‌ بن ‌شهریار در کتاب عجایب الهند (تالیف 342 قمری)، بحر فارس،  اصطخری در کتاب المسالک الممالک و در کتاب الاقالیم (سده‌ی چهارم هجری)، بحر فارس،  ابن‌مطهر در کتاب البدء و التاریخ (تالیف 355 قمری)، خلیج الفارس،  ابن‌حوقل در کتاب صوره ‌الارض (تالیف 367 قمری)، بحر فارس،  مسعودی در کتاب مروج‌ الذهب و در کتاب التنبیه و الاشراف (سده‌ چهارم هجری)، بحر فارس،  ابوریحان بیرونی (فوت 440 قمری) در کتاب التفهیم، خلیج پارس و دریای پارس، در کتاب قانون مسعودی، دریای فارس و در کتاب تحدید نهایات الامانی، بحر فارس،  نویسنده‌ ناشناخته‌ در حدود العالم من المشرق الی المغرب (تالیف 372 قمری)، خلیج فارس و دریای پارس،  مقدسی در کتاب احسن ‌التقاسیم فی معرفه ‌ال ا قالیم (تالیف 375 قمری)، بحر فارس،  محمد‌ بن ‌نجیب در کتاب جهان‌ نامه (سده‌ چهارم هجری)، بحر پارس،  ابن ‌بلخی در کتاب فارسنامه (تالیف 500 قمری)، بحر فارس،  طاهر مروزی در کتاب طبایع ‌الحیوان (تالیف 514 قمری)، الخلیج‌الفارس،  شریف ادریسی در کتاب نزهه ‌المشتاق (سده‌ ششم هجری)، بحر فارس،  یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان (سده‌ ششم هجری)، بحر فارس،  زکریای قزوینی در کتاب آثار البلاد (سده‌ ششم هجری)، بحر فارس،  انصاری‌ الدمشقی در کتاب نخبه ‌الدهر (سده‌ هشتم هجری)، بحر فارس،  ابوالفداء در کتاب تقویم البلدان (سده‌ هشتم هجری)، بحر فارس،  شهاب‌ الدین احمد نویری در کتاب نهایه ‌الادب (سده‌ هشتم هجری)، خلیج فارس،  حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهه ‌القلوب (سده‌ هشتم هجری)، بحر فارس، ابوحفض ‌ابن ‌الوردی در کتاب، خریده العجایب (سده‌ هشتم هجری)، بحر فارس،  ابن ‌بطوطه در کتاب رحله (سده‌ هشتم هجری)، بحر فارس،  قلقشندی در کتاب صبح‌الاعشی (سده‌ نهم هجری)، بحر فارس، حاجی ‌خلیفه در کتاب جهان ‌نما(سده‌ یازدهم هجری) شمس‌الدین محمد سامی در کتاب قاموس الاعلام (سده‌ سیزدهم هجری)، خلیج بصره البستانی در دایره ‌المعارف البستانی (سده‌ نوزدهم میلادی)، الخلیج العجمی.

   ماجرا های تاریخی و دریایی خلیج فارس

     دریا نوردی در خلیج فارس به دو هزار سال پیش از میلاد می‌ رسد،  مردمان بخش جنوبی ایران بزرگ یعنی تمدن های سومر، آکاد، ایلا و ماد، همواره بین میان ‌رودان (بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ سند،  از این راه دریایی در رفت و آمد بودند.  کاوش‌ها و پژوهش ‌های چند دهه‌ کنونی نشان داده است،  فینیقی‌ها که مردمانی آریایی ‌نژاد بودند در سرزمین های ساحلی دریای مدیترانه (لبنان، بخش‌ هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می ‌کردند،  ابتدا در جزیره‌ها و سرزمین ‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می ‌کردند.  بابلی ها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیج فارس دریانوردی می کرده اند،  و با توجه به داستان اردوکشی سنا خریب ثابت می شود،  که بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است.  پس از روی کار آمدن سلسله هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای کشف سرزمین ‌های تازه از دریانوردانی برجسته‌ ایرانی، فینیقی و ساتراب‌ های یونانی ‌نشین امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بیش‌تر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند.  به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود،  که شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.  با این همه کهن ‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس،  به سده‌ چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد.

      در دوران ساسانیان ، شاپور دوم (ذوالاکتاف) پس از تصرف همه‌ جزیره‌ های خلیج‌ فارس برای جلوگیری از خسارت عرب ‌های بادیه ‌نشین،  که در دوران اجتماعی پائین تر قبایل بدوی زندگی می کردند،  جزیره ‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد.  سلطنت انوشیروان (531-579م) علاوه بر سواحل و جزایر خلیج فارس، دریای عمان، سواحل جنوبی عربستان، عدن و یمن نیز در تصرف ایران بود و نفوذ این کشور تا سواحل بحر احمر و آفریقا گسترش یافت.  بنابر قول بلاذری مقارن ظهور اسلام بحرین به ایران تعلق داشته است،  ضمن تحقیق ساده ای این با ساختار های تاریخی اجتماعی بحرین هماهنگ می باشد.  این زمانی بود که جزیره سراندیب در جنوب هندوستان و کوچ نشین زنگبار در کرانه های آفریقای شرقی بدست نیرو های ایران تسخیر شده بود،  و مراکز عمده تجارت ایران در دو نقطه مهم دنیا گردیده بودند.  که متعاقب آن گروه هایی از بازرگانان و پیشه وران ایرانی به آن صفحات کوچ نمودند،  و همان جا مسکن کردند،  تا اینکه در اوایل قرن 20 به تحریک کارگزاران و چهره های استعمار مردم زنگی علیه ایرانیان که بیشتر خوانواده های شیرازی و بوشهری بودند، شورش کردند و بسیار از ایرانی ها کشته شدند،  و تعدادی به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند.  سر اندیب یا سراندیو نام فارسی جزیره سیلان است،  وهمچنین کلمه زنگبار که به معنی سرزمین زنگیان است وسعت قلمرو بازرگانی و دامنه نفوذ ایران را در آن روزگار نشان می دهد.  در تاریخ و فرهنگ آن سرزمین ها نام خلیج فارس بسیار شنیده می شود،  زیرا مسیر اقتصاد و تاریخ اجتماعی آنها از خلیج فارس بود.  پس از انقلاب انسانی ایرانی و رشد طبیعی جامعه در دوران اولیه اسلامی،  سراسر خلیج‌ فارس رونق گاه بازرگانان مسلمان شد،  که از همه ایران بزرگ با کاروان هایی مملو از کالا،  مسیر های جاده ابریشم و جاده ادویه را برای رسیدن به خلیج فارس پیموده بودند.

      پس از مدتی فرمان ‌روایان آل‌بویه (سده‌ چهارم هجری، دهم میلادی)،  بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران کردند،  در آن زمان جنوب خلیج فارس جمعیت کمی داشت،  حدود چند هزار نفر بیشتر نبودند و به تازگی یک مرحله اجتماعی پیشرفت کرده و به دوران سازمان قبیله ای اسلامی رفته بودند،  ولی شمال خلیج فارس پر جمعیت بود و شهر های بزرگ داشت،  و بخشی از آن در دوران پیشرفته تر فئودالی نو پدید ایرانی بسر می برد.  از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌ های پیرامون آن،  تا نزدیک یک سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان ‌روایانی را برای اداره‌ این منطقه‌ دریایی به سیراف و کیش می ‌فرستاد.  این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند که کشتی ‌های چینی برای خرید و فروش کالا در آن‌ جا پهلو می ‌گرفتند.  بعد از آنکه امرای آل بویه قدرت را در دست گرفتند برای سرکوبی خوارج و قرامطه به خلیج فارس روی آوردند.  یکی از مهم ترین فتوحات معزالدوله دیلمی فتح ناحیه عمان و بحرین در سال 355 هجری است که آنها را به کمک برادرزاده خود عضدالدوله به تصرف درآورد و به قلمرو آل بویه ضمیمه کرد و از آن به بعد تا مدت قریب به یک قرن تحت تسلط امرای آل بویه بود.  در این زمان یکی از مهم ترین بنادر خلیج فارس سیراف بود،  و کشتی های تجارتی چین به این بندر رفت و آمد می کرد.

      خلیج فارس در زمان حکومت سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت،  البته، توران ‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان کرمان، مرکز بازرگانی دریایی را از سیراف به کیش جا به ‌جا کرد،  و آرام آرام از اهمیت سیراف کاسته و بر اهمیت کیش افزوده شد.  عمان و جزایر خلیج فارس بین سال های 456 تا 536هجری قمری به قلمرو سلاجقه کرمان پیوست.  توران شاه بن قاورد از امرای این سلسله جزیره کیش را به جای سیراف مرکز تجارت خلیج فارس قرار داد،  و در نتیجه به تدریج امرای کیش صاحب نفوذ و قدرت شدند،  و غالبا بر سر تصرف جزایر خلیج با ملوک هرمز نزاع برادرانه داشتند،  که به توده های مردم کاری نداشت.  در بندر چارک هم آثاری از آن دوران پیداست که در داستان مسجدی با فرش های ایرانی نوشته ام،  امید است مسئولین نسبت به جمع آوری و حفظ آنها بکوشند و یا در همان مکان موزه ایجاد نماییند.

      اتابکان فارس (قرن هفتم هجری، سیزدهم میلادی) به فرمان‌ روایی امیران کیش پایان دادند،  و جزیره‌ هرمز را مرکز بازرگانی دریایی کردند،  آثار تاریخی زیادی در جزیره هرمز باقی مانده است.  اتابک ابوبکر سعد زنگی در پنجمین سال زمامداری خود،  به خلیج فارس لشکر کشید و عمان و بحرین و کیش و سواحل خلیج فارس را از حدود بصره تا سواحل هند تصرف کرد،  و در عصر حکومتش بندر هرمز مهم ترین بندر تجارتی خلیج فارس شد.  پیش از کشف دماغه‌ امید نیک،  خلیج فارس برای بازرگانان که در خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر کالاها جهت ارسال به اروپا بودند،  اهمیت بسیاری داشت.  تجارت از راه خلیج‌ فارس به دجله و سپس از میان‌ رودان و بادیه شام به بندر های سوریه در ساحل شرقی مدیترانه انجام می‌ گرفت،  و بازرگانان ونیزی و یونانی و رومی کالاها را از این بندرها به اروپا می ‌بردند،  در این زمان اروپا وارد دنیای پیشرفته تر بورژوازی نو پدید می شد.

   خلیج فارس در ورود استعمار

      سالی که پای اروپائیان به خلیج فارس باز شد،  مدت یک قرن بود که آنها از فئودالی خارج گردیده،  و به دوران نو بورژوازی رسیده بودند،  آنها پول را خوب می شناختند و می دانستند که برای پول باید تولید نوآور و تبلیغات و نیرنگ را هم زمان داشت.  ابزار هایی هم برای بدست آوردن پول لازم داشتند،  منجمله سازماندهی و سلسه مراتب،  طبقه بندی اسناد و سپس اسحله،  و از وقتی که اسلحه های آتشین به میدان آمده بود،  فئودال ها از قلعه هایشان بیرون کشیده شدند،  که این کمک به ایجاد بورژوازی شده بود،  برای دانستن بیشتر ساختارهای تاریخی اجتماع بروید.  این موارد امتیاز اروپائیان گردید تا در حوزه خلیج فارس که هنوز مردم در دو شیوه زندگی قبیله ای و فئودالی با هم ناسازگار بسر می بردند، پیروز شوند.  بدین ترتیب برخورد دو تمدن موج اولی با بورژوازی نو پدید که ابتدای موج دومی است،  استعمار بوجود آمد،  این قبیل برخورد ها در تاریخ پدید آورنده شیوه های نو هم می شوند،  برای دانستن بیشتر و توجه افزون تر،  به لینک های مطالب و تمامی وبلاگ انوش راوید مراجعه شود.

      بازرگانان فرنگی بویژه ونیزی که سود فراوانی از خرید و فروش کالاهای مشرق زمین در فرنگستان می بردند،  برای بر قراری روابط بازرگانی بین خود و ایرانیان کوشیدند.  در دورانی که تمام وسعت ایران و ترکیه کنونی کاملاً در دست سازمان قبایل دینی بود مشکلی نبود،  و گردشگران و بازرگانان زیادی از راه زمینی جاده ابریشم به اروپا رفت و آمد می کردند.  با تغییرات تمدنی قرن 15 میلادی در اروپا و تأثیر آن در شرق،  مرز های طولانی زمینی از ترکیه کنونی به ایران بسیار خطرناک گردید.  زیرا شرق آسیای کوچک در دست قبایل سلجوقی و آرانی قرار داشت،  و غرب آن بسوی فئودالی نو پدید می رفت،  برخورد این دو تمدن آشوب در آسیای کوچک ایجاد کرده بود.  در هر صورت اروپائیان بدنبال راهی بودند که به ایران برسند،  یک ملاح پرتقالی به نام بارتل میدیاز موفق گردید خود را به دماغه امید در جنوب آفریقا برساند،  ولی نتوانست از آنجا بگذرد و به سواحل آسیا برسد.  سال بعد 1497 شخص معروف دیگر به نام واسکادوگاما،  به رهبری یک ناخدای نجد عرب بنام شهاب الدین ابن ماجد توانست از دماغه امید بگذرد،  و اقیانوس هند را طی کند،  و به ساحل هند برسد،  و با تصرف بخشی از ساحل هند نخستین پایه استعماری طرح ریزی شد.  ناخدا شهاب الدین ابن ماجد،  دست پرورده ملاحان ایرانی بود، و کتابی بنام رحمانی یا در واقع همان رهنمایی در فن بحر نوردی نوشته است،  که بیشتر اصطلاحات آن فارسی می باشد.  چند سال بعد ناخدای پرتقالی دیگری موسوم به آلبوکرک به اهمیت خلیج فارس و کوتاه ساختن راه پرتقال به شرق پی برده بود،  به فرمان آمانوئل پادشاه آن کشور با شانزده کشتی حرکت کرد و به هند رفت،  و سه سال بعد به خلیج فارس روی آورد.

      پرتغالی ها بعد از کشف راه دریای هندوستان برای اینکه ارتباط خود را با این نواحی زرخیز حفظ نمایند مصمم شدند تجارت بین بنادر و سواحل اقیانوس هند را که تا این تاریخ در دست ایرانیان و اهالی سواحل خلیج فارس بود،  تحت نظر خود قرار دهند.   برای رسیدن به این هدف برخورد آنها با امرا و متنفذین محلی اجتناب ناپذیر بود،  و آنها به طرح ریزی های مختلف دست زدند،  که بسیاری از این برنامه ها را در دفاتر دولتی خود ثبت کرده اند،  و در تمام آنها نام خلیج فارس بارها و بارها تکرار شده است.  در شمال غربی ایران شکل ‌گیری دولت عثمانی و کشور گشایی های عثمانی ‌ها به کاهش ارتباط اروپایی ‌ها با شرق انجامید،  چرا که آن ‌ها با سیطره بر ساحل دریای سیاه، مدیترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زیادی بر این راه استراتژیک و بازرگانی پیدا کردند.  بدین ترتیب اروپائیان از دسترسی آسان به کالا های چینی و ایرانی محروم شدند،  و باید هزینه‌ زیادی می ‌پرداختند،  کشمکش ‌های بین ایرانیان و عثمانی‌ها نیز بر نا امنی راه‌ها افزوده بود.  پرتغالی‌ها با این فکر که با دور زدن آفریقا و آمدن به خلیج فارس،  کالاهای ایرانی و مروارید خلیج‌ فارس را بخرند،  و آن‌ها را برای فروش به هند ببرند،  سپس، ادویه و کالا های هندی را از راه بندر گوا در ساحل هند، خریداری کنند و با دور زدن دوباره‌ آفریقا به اروپا ببرند.  بنابر این، دریانورد پرتغالی آلفونسو دو آلبوکرک (Albuquerque) در صدد بر آمد دولتی قوی تحت سرپرستی دولت پرتغال در سواحل اقیانوس هند تشکیل دهد،  و برای عملی شدن این نقشه، جزیره سقوط راه را در سال  1506 م تصرف کرد،  و از طریق دریای عمان به نزدیک مسقط رسید.  در سال 1507 میلادی برای رسیدن به این هدف به جزیره هرمز وارد شد و آن جزیره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغالی‌ها درآمد،  پرتغالی‌ها طی سده ‌های 16 میلادی توانسته بودند سراسر خلیج ‌فارس را زیر نفوذ خود درآورند،  و رفت و آمد کشتی‌ها با اجازه‌ آن‌ها و پرداخت حق گذر انجام می‌شد.

      آلبوکرک بعد از ویران کردن مسقط خود را به ساحل هرمز رسانید،  در این ایام پادشاه هرمز نوجوانی دوازده ساله به نام سیف الدین بود،  که به کمک امرای خود به دفاع از هرمز پرداخت،  ولی سرانجام مغلوب آلبوکرک گردید و چاره ای نداشت جز آن که تحت الحمایگی پرتغال را بپذیرد.  آلبوکرک بعد از غلبه بر سلطان هرمز در ساحل جزیره قلعه مستحکمی جهت اقامت پرتغالی ها بنا کرد،  اگرچه قبل از آمدن پرتغالی ها به جزیره هرمز،  سلطان آن محل در اداره متصرفات خود مستقل بود،  لیکن بعد از تاسیس حکومت صفویه،  زمامدار هرمز به شاه اسماعیل،  موسس سلسله صفویه،  خراج می داد و در حقیقت متصرفات وی قلمرو ایران محسوب می شد.  همین که شاه اسماعیل اول در 1507 میلادی خراج سالانه هرمز را مطالبه کرد،  سیف الدوله به آلبوکرک مراجعه کرد و از او چنین پاسخ شنید،  که هرمز به پادشاه پرتغال تعلق دارد و حاکم جزیره مکلف است خراج سالانه خود را برای کشور پرتغال ارسال دارد.  در 1513 میلادی آلبو کرک به پرتغال احضار شد،  وی در مراجعت خود به هند مطلع گردید،  که در غیبت او شیخ عدن سر به شورش برداشته،  و سلطان هرمز تحت الحمایگی شاه اسماعیل را پذیرفته است.  آلبوکرک برادر زاده خود را مامور سرکوبی آنها کرد،  و چون وی از این ماموریت نتیجه ای نگرفت به بندر گوآ پایتخت هند پرتغال بازگشت،  و آلبوکرک را از جریان امرا آگاه کرد.  آلبوکرک در اوایل 1516 م به طرف هرمز حرکت و آنجا را تصرف کرد،  در همین زمان از جانب شاه اسماعیل سفیری نزد وی آمد و سرانجام برای قطع دعاوی بین فرستاده شاه اسماعیل و آلبوکرک معاهده ای بسته شد،  به موجب آن جزیره هرمز خراج گذار پرتغال شد،  و در مقابل پرتغالی ها متعهد شدند،  که با ایرانی ها علیه عثمانی ها متحد باشند.  با وجود این معاهده، پرتغالی ها در 1521 م بحرین یعنی ساحل الحسا و جزایر مجاور آن را از تصرف شاه اسماعیل خارج کردند.  شاه اسماعیل از طرفی به سبب گرفتاری های داخلی و از طرف دیگر به علت نداشتن کشتی نتوانست از تجاوز های پرتغالی ها جلوگیری کند.   وی حتی در شورش های بزرگ سالهای 1521 تا 1523 میلادی که در سراسر سواحل و جزایر خلیج فارس توسط ایرانی ها علیه پرتغالی ها به وجود آمده بود،  هیچ گونه فعالیتی برای قطع ریشه پرتقالیها از خود نشان نداد.

      در سال 1534 میلادی عثمانی ها بغداد را تصرف کردند،  به تدریج در احسا و به ویژه در قطیف نفوذ پیدا کردند،  پرتغالی ها، در این سال ها که به علت بد رفتاری و اعمال ظلم و ستم خارج از اندازه به ساکنان سواحل خلیج فارس، دشمنان زیادی پیدا کرده بودند،  با رقابت دولت عثمانی روبه رو شدند.  طولی نکشید که در اواخر این قرن کشور های استعمارگر دیگر اروپا،  از جمله انگلیس و هلند در صدد برآمدند به منابع سرشار کشور های آسیایی دست یابند.  هنگامی که لشکریان به ظاهر شکست ناپذیر اسپانیا و پرتغال در سال 1588 میلادی در هم شکست،  پای بازرگانان انگلیسی و هلندی در اقیانوس هند باز شد.  در سال 1600 تا 1602 میلادی شرکت های انگلیسی و هلندی، هند شرقی بریتانیا و هند شرقی هلند تشکیل گردیدند،  شعبه شرکت انگلیسی هند شرقی در سورات تشکیل شد.  در این زمان شاه عباس، که قبلا حق تجارت را به طور کلی به مسیحیان اعطا کرده بود،  طی فرمانی دست کارگزاران شرکت انگلیسی را برای تجارت در خلیج فارس باز گذاشت،  در تمام این اسناد موجود نام خلیج فارس ذکر شده است.  در نتیجه شرکت مذکور فعالیت خود را برای فروش پارچه های پشمی در بندر جاسک گسترش داد،  متعاقبا کشتی های شرکت هند شرقی در سال 1620م در بندر جاسک پرتغالی ها را به سختی شکست دادند.

      در همین زمان به فرمان شاه عباس، امام قلیخان با نمایندگان شرکت انگلیسی به مذاکره پرداخت تا از آنها برای حمله به جزیره قشم و پایان دادن به سلطه پرتغالی ها کمک بگیرد.  نمایندگان شرکت نیز، در میناب با امام قلیخان عهد نامه ای بستند و قرار بر این شد که ایرانی ها از خشکی و انگلیسی ها از دریا به جزیره قشم و هرمز حمله کنند.  بعد از عقد قرارداد، امام قلیخان ابتدا به قشم حمله برد و آنجا را تصرف کرد،  سپس قوای متحدین قلعه هرمز را محاصره و تصرف کردند،  با فتح هرمز 1621 میلادی مهم ترین پناهگاه پرتغالی ها در خلیج فارس،  پس از یک قرن از سلطه پرتغالی ها آزاد شد،  و پرچم ایران بر بالای قلعه جزیره به اهتزاز درآمد.  هلندی ها قبل از وقایع هرمز چندان توجهی به خلیج فارس و بنادر و جزایر آن نداشتند،  آنها تنها به این علت که در هندوستان و جزایر هند شرقی با پرتغالی ها رقابت داشتند،  در جنگ هرمز، چند فروند کشتی به کمک ایرانی ها و انگلیس ها فرستادند.  ضمنا سلطه قدیم امرای هرمز،  که از چند قرن پیش در هرمز قدیم (میناب فعلی) و هرمز جدید (جزیره فعلی هرمز) و سواحل عمان، گاهی استقلال داشتند،  و زمانی دیگر تحت فرمان حکومت ایران و چندی هم تحت حمایت پرتغال و اسپانیا به سر می بردند، برافتادند.  در جنگ ابتدا الله وردی خان خوانین لار را که از هم دستان پرتغالی ها بودند سرکوب کرد،  آن گاه سپاهی را برای تسخیر بحرین مامور کرد.  پرتغالی ها نیز در صدد دفاع از بحرین برآمدند،  الله وردی خان برای کاستن فشار آنها بندر جرون را مورد تعرض قرار داد،  و با به کار بردن این تدبیر از استیلای مجدد پرتغالی ها بر بحرین جلوگیری کرد،  و این قسمت اولین نقطه ای از سواحل خلیج فارس بود،  که پس از یک قرن از تسلط پرتغالی ها خارج شد،  و ضمیمه قلمرو صفویه گردید.  از این زمان به بعد، هر چند جزیره هرمز به تصرف ایران درآمد،  اما دیگر رونق بازرگانی سابق خود را باز نیافت.
      در سال‌های پایانی این سده،  انگلیسی‌ها و هلندی‌ها نیز کوشیدند در این منطقه نفوذ پیدا کنند،  با این همه پرتغالی‌ها هم‌ چنان نفوذ خود را داشتند و می‌ کوشیدند بندر بصره را در فرمان خود بگیرند.  شاه عباس بندرعباس را بندر تجارتی خلیج فارس قرار داد و انگلیس ها از جاسک به آن جا منتقل شدند.  اما پرتغالی ها که بارها کوشیدند جزیره هرمز را پس بگیرند،  و توفیق نیافتند سرانجام 1625 میلادی با شاه عباس صلح کردند،  و از کلیه متصرفات خود چشم پوشیدند.  شاه عباس مایل نبود از دوستی با دولت های پرتغال و اسپانیا صرف نظر کند،  تا در صورت بروز دشمنی با انگلیس ها تنها نباشد،  (توجه کنید افکار قبیله ای در مقابل بورژوازی استعماری)،  بنابر این به پرتغالی ها اجازه داد در بحرین به صید مرواید مشغول شوند،  و در شمال شرقی بندر لنگه برای خود قلعه و دارالتجاره بنا کنند،  آثار آن باقی است،  امید دارم نسبت به حفظ و باز سازی آن بکوشند.  به طور کلی در این موقع بنادر و جزایر خلیج فارس میدان فعالیت های تجارتی و اقتصادی ممالک مختلف اروپایی مانند انگلیس ها، هندی ها، فرانسوی ها و پرتغالی ها شده بود.

   توجه:   مکاتبات دولتی و رسمی تمام دولت ها در این زمان ها نام خلیج فارس ذکر شده است.   از وظایف سازمان های دولتی و دانشگاه ها است که این اسناد تاریخی را بیابند و در اینترنت منتشر کنند،  انتشار اینها بدلایلی از عهده من خارج است،  منجمله سرعت پایین اینترنت چلاسر و جل و کامپیوتر قراضه.
      با این همه بیرون رفتن پرتغالی‌ها،  راه را برای نفوذ انگلیس و هلند در خلیج ‌فارس هموار کرد،  هلندی‌ها چند بنگاه بازرگانی در برخی بندرها و جزیره ‌های خلیج ‌فارس بر پا کردند،  و حتی رقیب بازرگانی انگلیسی‌ها شدند.  در آن زمان شرکت هند شرقی هلند نفوذ زیادی در جزیره ‌های اندونزی داشت و داد و ستد ادویه را در انحصار خود گرفته بود.  هلندی‌ها در زمان
شاه‌ عباس دوم توانستند در صادر کردن ابریشم ایران حق مساوی با انگلیس دریافت کنند،  و در کشمکش با شاه سلیمان صفوی برای دریافت امتیاز های بیش‌تر،  برخی جزیره‌ها و بندرهای ساحلی را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند.  ولی از این تاریخ به بعد،  شرکت هند شرقی هلند به تدریج در صحنه سیاست خلیج فارس وارد شد،  و طولی نکشید که برای انگلیس ها در خلیج فارس رقیب خطر ناکی گردید،  و روز به روز بر قدرت و نفوذش افزوده شد،  تا جایی که در 1626م موافقت شاه عباس اول را برای در اختیار گرفتن تجارت ابریشم جلب کردند.  در زمان سلطنت شاه عباس دوم تجار هلندی از وی خواستند حق آزادی تجارت در خلیج فارس را از انگلیس ها سلب کند،  و نظر به اینکه این خواسته مورد موافقت شاه عباس قرار نگرفت هلندی ها شدت عمل نشان دادند،  و جزیره قشم را تصرف کردند و شاه عباس دوم ناچار شد به آنها امتیازات بیشتری بدهد.
      در زمان سلطنت
شاه سلیمان هلندی ها جزایر و مواضعی را که تصرف کرده بودند،  بعد از مدت یازده ماه، تخلیه کردند و در زمان سلطنت شاه سلطان حسین، به سبب توسعه نفوذ انگلیس ها، همه امتیازات خود را از دست دادند،  و حتی از معامله ابریشم با ایران نیز محروم شدند.  در دوره انحطاط حکومت صفویه تسلط ایران بر خلیج فارس ضعیف شد،  هم چنین بعد از کوتاه شدن دست پرتغالی ها از خلیج فارس،  خوارج صاحب قدرت و اهمیت شدند تا جایی که در دوران امامت سیف بن سلطان،  که با شاه سلطان حسین معاصر بود،  سلطه و تجاوز آنها سرتاسر اقیانوس هند را، از ساحل زنگبار تا هند غربی،  دچار وحشت کرده بود.  در اواخر امامت سیف بن سلطان، خوارج، بحرین را تصرف کردند و هرمز و کیش و قشم را ضمیمه عمان نمودند.  این مقاوت سازمان قبیله ای دینی در مقابل نو آوری،  و جهش منطقه ای خلیج فارس به دو مرحله جلو تر در ساختارهای تاریخی اجتماع بود،  که خود به خود مقاومت مردم را بدنبال داشت،  برای مفهوم شدن این مطلب تمامی وبلاگ انوش راوید را بخوانید.

      در سال‌های پایانی دوره صفوی،  به سبب هرج و مرج پس از شورش قندهاری های افغان‌،  انگلیسی‌ها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند،  نمایندگان کمپانی هند شرقی بیش از پیش در منطقه‌ خلیج فارس نفوذ پیدا کردند.  در این ایام شاه سلطان حسین برای دفع شر آنها از دولت های انگلیس، هلند و فرانسه یاری خواست ولی درخواست او مورد قبول واقع نگردید،  به ناچار، وی از نایب السلطنه پرتغال که در گوآ اقامت داشت درخواست کمک کرد.  پرتغالی ها هم به کمک برخاستند،  و در 1719 م در بندر کنگ خوارج را در هم شکستند.  بعد از این رویداد،  در عمان یک رشته جنگ های داخلی به وجود آمد،  و در این گیرودار اعراب تابع ایران به نام هوله بحرین را بعد از گذشت ده سال که در تصرف قبیله ای از خوارج بود، از آنها پس گرفتند.  آن‌ها آرام ‌آرام برخی از شیخ‌ های عرب را در جزیره‌ها و سرزمین‌ های ایران در منطقه‌ خلیج فارس به قدرت رساندند و از آن‌ها در برابر ایران پشتیبانی کردند.  مهم ‌ترین آن‌ها گروهی به نام خوارج عمان بودند،  که بحرین را گرفتند و هرمز، کیش و قشم را بخشی از عمان کردند.   پس از آن، عمان به درگیری ‌های درونی دچار شد و قبیله ‌ای از عرب های ایران به نام آل‌هوله، بحرین را که نزدیک 10 سال زیر فرمان خوارج بود، گرفتند.  با روی کار آمدن نادرشاه افشار و فروکش کردن هرج و مرج‌های سال‌های پایانی حکومت صفویان، فرصتی دیگر فراهم آمد که ایرانیان نفوذ خود را بر خلیج فارس بازیابند.  ‌سردار محمد تقی‌ خان توانست بحرین و مسقط را تصرف کند،  یک بار دیگر یاد آوری نمایم در این زمان ها جمعیت جنوب خلیج فارس بسیار کم بود،  ولی جمعیت شمال آن زیاد بود.

      بعد از انقراض حکومت صفوی، با روی کار آمدن نادر شاه افشار، موقعیت ایران در خلیج فارس تا حدی تثبیت شد،  نادر در 1736 م بعد از پایان مراسم مجلس تاریخی دشت مغان،  محمد تقی خان، بیگلربیگی فارس را مامور کرد تا بحرین را فتح کند.  محمدتقی خان نظر به اینکه کشتی در اختیار نداشت، با توسل به زور، هلندی ها را به نقل و انتقال سپاهیان خود واداشت و به این ترتیب عمان و مسقط را تصرف کرد.  احمدبن سعید بوسعیدی حاکم قلعه صحار که بر امام سیف شوریده بود، سر به اطاعت نهاد و به حکومت صحار منصوب شد.  بعد از کشته شدن نادر حاکم مذکور از اوضاع و احوال آشفته آن روز ایران سوء استفاده کرد،  و بر مسقط و بیشتر نواحی عمان تسلط یافت و همچنان جانشینان او عمان را تاکنون در تصرف خود دارند.  انگلیس ها در زمان سلطنت نادر در جهت مخالفت بودند،  از جمله در این لشکر کشی ها به دولت ایران کمکی نکردند و برعکس،  در دفاع از بصره نیز حامی دولت عثمانی شدند.  به همین سبب نادر نسبت به آنها متغیر شد و برای مقابله، ابتدا در صدد بر آمد خود را در خلیج فارس به کشتی های جنگی تجهیز کند.  از این رو دستور داد تا در بندر بوشهر کشتی بسازند و چوب مورد نیاز را از جنگل های مازندران تامین و به ساحل خلیج فارس حمل کنند،  ولیکن این اقدام نتیجه مطلوبی در بر نداشت،  آثار مناطق و مسیر هایی که چوب ها از شمال حمل شده در جنگل های شمال پیداست رجوع شود به چلاسر و جل.

   عکس نمونه کشتی که نادر شاه دستور ساخت آنها را داد،  عکس شماره 1210 ،  به تاریخ کشتی های بادبانی ایران مراجعه شود.

      نادر با به آب انداختن 30 فروند کشتی در خلیج‌ فارس تا اندازه‌ای در ایجاد نیروی دریایی در آب‌ های جنوب ایران کوشید،  اما آن نیرو نتوانست در برابر نیروی دریایی انگلیس چندان پیروز باشد.  در زمان نادر امتیازات شرکت هند شرقی بریتانیا تجدید شد،  ولی از یک طرف به علت هرج و مرجی که بعد از قتل نادر در ایران به وجود آمد،  و از طرف دیگر بروز جنگ هفت ساله بین فرانسه و انگلیس،  بر سر تسلط بر هندوستان (1756-1763میلادی)،  باعث شد فعالیت شرکت هند شرقی انگلستان با مشکلاتی مواجه گردد.  پس از کشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ایران،  استعمار گران توانستند فعالیت ‌های ضد ایرانی خود را از سر گیرند،  از جمله در 1755م،  نیپ‌هوزن ( Kniphavsen ) نماینده‌ کمپانی هلندی، جزیره خارک را اشغال کرد.  فرمان ‌روایی کریم ‌خان زند با اوج کشمکش ‌های فرانسه و انگلیس بر سر هندوستان همراه بود،  فرانسوی‌ها در سال 1759 میلادی به بندر عباس یورش آوردند،  و مرکز بازرگانی انگلیسی‌ها را در آن شهر نابود کردند.  انگلیسی‌ها مرکز بازرگانی خود را به بصره، که در فرمان عثمانی‌ها بود، جا به ‌جا کردند،  و چون هلندی‌ها نیز مرکز بازرگانی خود را در بوشهر بسته بودند،  زیان بسیاری به بازرگانی ایران وارد شد.  در همان زمان، شیخ بندر ریگ به نام میر مهنا،  که دیر زمانی خود را رعیت و فرمان بر‌دار دولت ایران می ‌دانست،  از هرج و مرج در ایران و رقابت هلند و انگلیس بهره ‌برداری کرد،  و علیه صادق‌ خان، والی فارس و برادر کریم ‌خان شورش کرد.  صادق ‌خان توانست آشوب میر مهنا را سرکوب کند،  میر مهنا پیش از آن که به بیرون فرار کند،  همه‌ سپاهیان و بازرگانان هلندی را کشت و به این ترتیب به تسلط هلندی‌ها بر خلیج‌ فارس ‌ پایان داد.  کریم‌خان زند، میرمهنا را که به دریا زنی روی آورده بود،  توسط زکی‌ خان تعقیب کرد و سرانجام میر مهنا در بصره کشته شد،  با تصرف بصره توسط صادق‌خان برادر کریم‌خان،  تسلط ایران بر دهانه‌ خلیج کامل شد.

      در زمان کریم خان زند  هم مطابق معمول تحولات زیادی در اوضاع خلیج فارس به وقوع پیوست،  در این دوران تجارت بحری خلیج فارس در دست هلندی ها و انگلیسی ها بود.  فرانسوی ها هم که در این زمان با انگلیس ها درگیری و رقابت داشتند،  در خلیج فارس نیز مزاحم دشمنان خود می شدند،  و حتی یک بار در 1758 م، با چهار فروند کشتی جنگی به بندرعباس آمدند،  و مراکز بازرگانی انگلیس ها را گلوله باران کردند.  چهار سال بعد از این واقعه انگلیس ها مرکز بازرگانی خود را به بندر بصره که آن زمان به امپراتوری عثمانی تعلق داشت، منتقل کردند،  هلندی ها هم مراکز بازرگانی خود را از خلیج فارس به خاک عثمانی بردند.  در نتیجه بروز این حوادث لطمه شدیدی به تجارت ایران وارد شد،  کریم خان که علاقه زیادی به پیشرفت بازرگانی ایران داشت،  در ا761 م، انگلیس ها را به بندر بوشهر برگرداند،  و به آنها امتیازی داد،  به طوری که عملا صادرات و واردات از راه بوشهر را در انحصار خود گرفتند،  و تا 1769 م در همین بندر به توسعه تجارت اشتغال داشتند،  آثار تاریخی زیادی از اینها در بندر بوشهر باقی مانده است.  در این تاریخ باز هم به علت برخورد دو تمدن قبیله ای و بورژوازی استعماری و نداشتن امنیت،  ناچار بوشهر را رها کردند،  و رهسپار بصره شدند.  در 1753 میلادی کنیپ هاوزن رییس تجارتخانه هلندی جزیره خارک را تصرف کرد،  و در آنجا قلعه نظامی بنا نمود،  و آن جزیره را مرکز صید و تجارت مروارید قرار داد.  این جا یاد آوری نمایم، با انتقالات دفاتر انگلستان به بصره از آن تاریخ بصره و بغداد و در کل عراق امروزی،  پایگاه اصلی توطئه های بریتانیا در سراسر منطقه شد،  عوامل رنگارنگ و نیرنگ باز و کار گزاران و چهره های استعمار انگلیس از آن نقطه به تمام ایران بزرگ و مخصوصاً به ایران کنونی می فرستادند،  که تاکنون ادامه دارد.

      چندی نگذشت شیخ بندر ریگ میر مهنا بر صادق خان والی فارس شورش کرد،  و چون نتوانست در مقابل سپاهیان صادق خان مقاومت کند،  به جزیره خارک حمله برد،  و آنجا را از هلندی ها گرفت 1765 م،  و سپس به راهزنی در دریا پرداخت.  کریم خان برادر مادری خود زکی خان را مامور سرکوبی وی کرد،  میر مهنا به بصره گریخت و در آنجا کشته شد،  و جزایر خارک و خارکو به تصرف کریم خان درآمد.  با انتقال مجدد مرکز تجارتی انگلیس ها به بصره،  کریم خان مصمم شد آنجا را تصرف کند،  تا هم بصره را از اعتبار تجاری آن بیندازد،  و هم انگلیس ها را مرعوب نماید.  صادق خان در اجرای این تصمیم و مداخله در خاک عراق،  سوء رفتار عثمانی ها را نسبت به زوار ایرانی بهانه قرار داد،  و حمله کرد و سرانجام بصره را در 1776 م به تصرف درآورد.  کریم خان زند چون از افراد سازمان قبیله ای دینی بود، از نیرنگ های بورژوازی استعماری چیزی نمی دانست و آن دشمنان تاریخی ایران با نیرنگ او را کشتند.  بعد از در گذشت کریم خان، اختلافات شدیدی بین جانشینان او بر سر تصرف تاج و تخت به وجود آمد،  و نفوذ دولت ایران را در خلیج فارس و سواحل آن بسیار کاهش داد.  مضافا به این که مقارن این ایام وهابیه هم از موقعیت استفاده کرد،  از جمله محمدبن خلیفه در 1779 م بحرین را به تصرف خود در آورد،  بحرین در این سالها کمتر از ده هزار نفر جمعیت داشت،  که بیشتر آنها از اهالی داخل ایران بودند،  و این شورش و تصرف فقط با کمک انگلیسه امکان داشت.   در اواخر حکومت زندیه اغلب بنادر و سواحل خلیج فارس تحت نفوذ قواسم بود،  در 1795 م سلطان احمدبن احمد هم پس از تثبیت موقعیت خود در عمان،  بنادر چاه بهار، جاسک، گواتر، بندرعباس و جزایر قشم و هرمز را تصرف کرد،  و برای تحکیم موقعیت خود در نقاط مذکور فرمانی از آغا محمد خان قاجار گرفت،  حاکی از این که بندرعباس و جزایر قشم و هرمز به مدت 75 سال در اجاره او و فرزندانش باشد.
       با مرگ کریم خان زند و فرارسیدن سومین هرج و مرج در ایران که با درگیری ‌های
آقا‌ محمد خان قاجار با روسیه در گرجستان همراه شد، انگلستان وضعیت خود را در خلیج پایدارتر کرد.  انگلستان به بهانه‌ مبارزه با برده ‌فروشی و دریا زنی امیران شارجه و رأس‌الخیمه را، که به قواسم یا جواسم مشهور بودند،  طی جنگ ‌هایی (1819-1808) به تسلیم شدن واداشت.  سرانجام جواسم در 22 دسامبر 1819، پرچم سفید تسلیم را بر افراشتند و خود را تحت‌الحمایه (در پشتیبانی) بریتانیا قرار دادند.  در آن زمان فتعلیشاه پادشاه ایران بود،  و بی ‌لیاقتی او سبب شد که استعمار بریتانیا بتواند به همه هدف‌ های استعماری خود برسد.  با آن‌که حاکمان بحرین و دیگر شیوخ خود را خراجگزار ایران می‌دانستند،  و حاکمان فارس علاوه بر فرمان ‌روایی بر ایالت فارس خود را حاکم همه‌ جزیره ‌های خلیج‌ فارس می ‌دانستند،  دولت انگلیس با بستن قرارداد با حاکمان ساحل جنوبی، آن‌ها را متعهد کرد که بدون اجازه‌ انگلستان با هیچ دولتی ارتباط سیاسی بر قرار نکنند.  با بستن قرارداد سری 1903 بین ‌روس و انگلیس و کشف نفت در مسجد سلیمان و دیگر جاهای خلیج ‌فارس انگلستان یک نیروی دریایی نیرومند در آب‌ های خلیج‌ فارس و دریای عمان مستقر کرد.

      تا قرن نوزدهم میلادی فعالیت های شرکت هند شرقی بریتانیا تنها جنبه تجاری داشت،  ولیکن از این پس با حمایت دولت انگلستان این فعالیت ها جنبه نظامی و سیاسی نیز پیدا کرد.  دریا زنی و برده فروشی در این قرن بهانه ای شد تا انگلستان در خلیج فارس دخالت کند با روسیه و فرانسه به رقابت های سیاسی پردازد،  دریا زنی در خلیج فارس سابقه تاریخی داشت و مراکز مهم آن در شیخ نشین های سواحل جنوبی مستقر بودند،  امروزه به سومالی کشیده شده است.  در نتیجه اقدمات نظامی دشمنان تاریخی ایران صدمات زیادی به ایران وارد شد،  و بسیاری از حقوق حقه ایران پایمال گردید.  بعد از کشته شدن نادر،  قواسم بر فعالیت دریا زنی خود افزودند و ناحیه ای را که به سواحل متصالح یا دریا زنان معروف بود، تصرف کردند،  و بندر بوشهر در معرض تهدید آنها قرار گرفت.
     
فتحعلی شاه قاجار  برای جلوگیری از تجاوز های قواسم و اعراب عتوبی در دوازدهم ذی حجه سال 1229 هجری قمری مطابق بیست و پنجم نوامبر سال 1814 میلادی پیمانی شامل یازده فصل، با دولت انگلستان منعقد کرد،  که متاسفانه باید آن را از بدترین معاهدات در تاریخ ایران دانست.  زیرا به موجب مفاد آن ایران در حقیقت از لحاظ ارتباط سیاسی، به طور دربست تحت نظر دولت انگلستان قرار می گرفت.  خلاصه تعهدات انگلستان به شرح زیر بود:
  1 -  سالی یک صد و پنجاه هزار لیره به فتحعلی شاه بپردازد،  به شرط این که این مبلغ با نظارت نماینده آن دولت فقط برای نگهداری سپاه در سرحدات شمالی ایران صرف شود.
  2 -  در امور داخلی افغانستان به هیچ وجه مداخله نکند.
  3 -  از کمک و معاونت به سر کشان و شاهزاده گانی که علیه تاج و تخت پادشاه قاجار قیام کنند، خودداری نماید.
  4 -  اگر ایران به کمک نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس احتیاج داشته باشد به او (ایران) کمک کند مشروط بر این که این امداد عملا برای آن دولت (انگلستان) میسر باشد.
  5 -  اگر دولت دیگری به خاک ایران تعرض کند، حتی المقدور از کمک مساعدت با ایران خود داری نکند.
    سرانجام قواسم مقهور شدند و شیوخ سواحل دریا زنان در 1820 م با انگلستان پیمانی مبنی بر ترک دریا زنی یا دزدی دریایی امضا کردند،  در این قرار داد نام خلیج فارس ذکر شده است،  مهم:  اشخاصی که متن قرار داد را دارند،  خواهشاً آنرا اینترنت منتشر نمایند.
      در اواخر قرن نوزدهم میلادی خرید و فروش سلاح در خلیج فارس جانشین برده فروشی شد،  بوشهر و مسقط از مراکز مهم فروش آن بودند،  در آن زمان ایران در آستانه ورود به تمدن نو فئودالی ایرانی بود ولی بسیاری از ایرانیان در دوران سازمان قبیله ای بسر می برند.  دولت ایران که خطر مسلح شدن ایلات و عشایر را احساس کرده بود با کمک انگلستان به اقدامات شدیدی مبادرت کرد،  با این همه قاچاق سلاح ریشه کن نشد،  و تنها مراکز فروش از مسقط به بندرگاه های کوچک مکران منتقل گردید.  انگلستان بعد از این که از توجه دولت روسیه به
خلیج فارس و از توجه دولت آلمان به کویت مطلع گردید،  برای تثبیت موقعیت خود عهد نامه ای در 1899 م با شیخ مبارک، شیخ کویت منعقد کرد،  اگر چه کویت تا اکتبر سال 1914 میلادی تابع دولت عثمانی بود،  لیکن طبق مفاد پیمان مذکور کویت تحت الحمایه انگلستان قرار گرفت.  در اوایل قرن بیستم به موجب مفاد قرارداد 1907 میلادی که بین دولت های روسیه و انگلستان منعقد شد،  انگلستان نقشه روسیه برای نفوذ در خلیج فارس را نقش بر آب کرد.
      با پیدایش نفت در مسجد سلیمان، خلیج فارس، سواحل، بنادر و جزایر این منطقه بیش از پیش مورد توجه انگلستان قرار گرفت.  دولت آلمان هم برای راه یافتن به خلیج فارس در 1903 م امتیاز تاسیس راه آهن از آناتولی تا بغداد و بصره را از دولت عثمانی به خود اختصاص داد.  از طرف دیگر طبق پیمانی که در سال 1913 میلادی بین دولت های عثمانی و انگلستان بسته شد،  به موجب مفاد آن، انگلستان حق نظارت بر تاسیس راه آهن در جنوب بصره را به دست آورد.  گذشته از این دولت عثمانی خود مختاری کویت و پیمان های منعقد شده بین انگلستان و شیوخ خلیج فارس را به رسمیت شناخت و همچنین از دعاوی خود نسبت به قطر و بحرین و مسقط صرف نظر کرد،  در نتیجه تسلط عثمانی تنها به نواحی جنوب نجد شبه جزیره عربستان محدود شد.  در سال 1913 میلادی عبدالعزیزبن سعود ترک ها را از احسا بیرون کرد و در حقیقت بار دیگر نفوذ و قدرت وهابیان در خلیج فارس گسترش یافت،  در تمام مکاتبات عثمانی نام خلیج فرس ذکر شده است.

      در طول جنگ جهانی اول اقدامات انگلستان دفاع از شیوخ دست نشانده عرب در جنوب خلیج فارس بود،  که جمعیت آنها کمتر از یکصد هزار نفر می شد،  زیرا انگلستان می دانست آنها در قوانین علم جغرافی ـ تاریخ نقاط خوبی هستند.  همچنین دخالت های استعماری انگلستان در امور داخلی و نقض بی طرفی ایران،  و انعقاد قرارداد 1919 میلادی با وثوق الدوله نخست وزیر وقت،  تماما برای حفظ منافع آن دولت در ایران و به ویژه  سواحل خلیج فارس بود.  در جنگ جهانی دوم نقش خلیج فارس برای رسانیدن مهمات از طریق راه آهن سراسری به دولت روسیه بسیار تعیین کننده بود،  و به سود متفقین تمام می شد،  و در ایران کسی نبود تا از آن  برای اهداف ملی استفاده ببرد.  با این همه دولت های انگلیس و روسیه شوروی به بی طرفی ایران توجه نکردند و از طریق خلیج فارس و جلفا یکی بعد از دیگری سرتاسر ایران را به اشغال خود درآوردند،  آمریکا نیز در این جنگ برای اینکه از رقیبان و همرزمان خود عقب نماند،  وارد میدان شد و موقعیت خود را در خلیج فارس و سرزمین های اطراف تثبیت کرد،  دوران دو جنگ جهانی در میلیون ها سند نام خلیج فارس ذکر شده است.

      با آغاز جنگ اول جهانی کشتی‌ های نفت ‌کش انگلیسی همواره حامل نفت به اروپا و آمریکا بودند،  پس از پایان جنگ اول و دوم جهانی به علت آن که ملت ‌های آسیایی و آفریقایی از خواب بیدار شده و نهضت‌های ضد استعماری خود را آغاز کرده بودند،  انگلستان بر آن شد که خط‌ مشی استعماری به شیوه‌ی‌ گذشته و اشغال خلیج ‌فارس را رها سازد،  و پس از انعقاد قرار داد های دو جانبه با هر یک از شیخ‌ های منطقه، آن‌جا را ترک کند. انگلستان در سال 1930 کوشید حکومت یک ‌پارچه ‌ای از کویت، عدن و دیگر شیخ ‌نشین‌ها تشکیل دهد،  ولی وجود اختلاف بین رهبران این سرزمین‌ها از یک سو و مخالفت جدی رهبران سعودی با تشکیل این فدراسیون، برنامه ‌ریزی انگلستان را به دشواری انداخت.  پس از قیام مردم ایران و ملی شدن صنعت نفت، انگلستان برای جلوگیری از تکرار چنین نهضتی در سواحل نفت‌خیز جنوبی، تصمیم گرفت که در 1925 میلادی، فدراسیونی از امارات عربی تشکیل داده وحتی در نظر داشت که امیرعبدال، ولیعهد عراق را به ریاست این فدراسیون منصوب کند،  ولی دشمنی خاندان صعودی با خاندان هاشمی عراق سبب شد که بار دیگر بریتانیا از این کار منصرف شود.

      در 16 ژانویه 1968 میلادی،‌ هارولد ویلسن، نخست‌وزیر آن زمان انگلیس، اعلام کرد که انگلستان تصمیم دارد که تا سال 1971 همه‌ نیرو های خود را از شرق سوئز بیرون ببرد.  در پی این تصمیم بود که انگلستان ضمن تماس با شیوخ ابوظبی، دبی، شارجه، عمان، ام‌القوین، فجیره و رأس‌الخیمه، زمینه را برای زمان پس از بیرون رفتن خود از این منطقه فراهم ساخت و آن‌ها را ترغیب به اتحاد با یکدیگر کرد.  سرانجام در 19 ژانویه 1968 میلادی امارات دبی و ابوظبی اعلام کردند،  که برای مشارکت در بنیان سیاست خارجی و دفاع و امنیت و آموزش و بهداشت و تابعیت واحد با یکدیگر متحد خواهند شد.  به دنبال این اعلامیه شیوخ دیگر نیز علاقه خود را به شرکت در این اتحادیه اعلام کردند.  در دوم دسامبر 1971 حکمرانان شش امیرنشین کوچک جنوب خلیج فارس در امارت دبی گرد آمدند و با امضای پیمان ‌نامه‌ای امارات متحده عربی را تشکیل دادند،  پس از اندک زمانی با پیوستن حاکم رأس ‌الخیمه به آن پیمان شمار امیرنشین‌های این اتحادیه به هفت امیرنشین افزایش یافت.  اما امیر قطر که در نظر داشت پس از بیرون رفتن نیرو های انگلیس از آن سرزمین به اتحادیه‌ امارات متحده‌ عربی به پیوندد،  از نظر خود برگشت و این سرزمین از سال 1971 به صورت کشوری مستقل درآمد.  در همین سال، بحرین، که از دوران باستان بخشی از خاک ایران به شمار می‌آمد،  با پشتیبانی دولت انگلستان از ایران جدا شد و به صوت کشوری مستقل در آمد.

     مهم:  پیش از لشکر کشی بریتانیا در سال 1819 م،  سواحل جنوب خلیج فارس فاقد جمعیت شهر نشین بود،  و در چندین قبیله مختلف متخاصم و کمتر از ده هزار نفر بودند،  جمعیت در شمال خلیج فارس که پیوسته طبیعی به فلات ایران است،  قرار داشت.  سپس با ترفند های انگلیسی جمعیت به جنوب اضافه شد،  و در نیرنگ و زرنگی دیگر استعماری تولید دزدی دریایی و ساختن و پرداختن سابقه تاریخی دروغی برای آن کردند.  مردمی که در دوران سازمان قبیله ای دینی بسر می بردند،  دزدی دریایی برایشان مفهوم نداشت،  این کلکها و حقه ها ثمره بورژوازی استعماری است،  همانطور که بارها در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ نوشته ام اغفال این دروغ های استعماری و امپریالیستی نشوید و آنها را با دید ایرانی بررسی کنید.

جزایر ایرانی خلیج فارس

     حدود 30 جزیره مسکونی و غیر مسکونی ایرانی در نزدیکی سه استان خوزستان، بوشهر و هرمزگان به شرح زیر دارد:

  جزایر استان خوزستان

   جزیره خور موسی
    تعریف امروزی خور:  خور محدوده نیمه بسته آب مرتبط با دریای آزاد است،  که در درون آن آب دریا به مقدار قابل توجهی توسط آب رودخانه یا آب شیرین رقیق می شود.  در ایران باستان و میترائیسم خور ریشه نور و خوبی را دارد،  خوراسان (خراسان)، خوراسگان (در اصفهان)، شهر خور در استان فارس، روستای خور در نزدیکی نظرآباد تهران، خور آب و خور موج و خور موسی در جنوب ایران، خوران در استان ایلام، خورجان در استان فارس، خور تاب در استان مازندران، خور خور در اطراف تبریز، خور خوره در استان های زنجان و کردستان، خوریان در نزدیکی سمنان، خور ونده در همدان، خور هشت در استان قزوین و خور نام گذشته گرمسار.

      خور موسی کانال طویل و عمیقی است که از خلیج فارس منشعب شده،  در ساحل شمالی خلیج فارس و جنوب استان خوزستان واقع است.  پهنای دهانه آن ۳۷ تا۴۰ کیلومتر،  طول از دهانه تا بندر امام خمینی ۹۰ کیلومتر و تا بندر ماهشهر ۱۲۰ کیلومتر،  عمق ۲۰ تا ۵۰ متر می باشد.  به دلیل ویژگی های خاص خود در منطقه موقعیت ممتازی دارد،  زیستگاه بسیاری از پرندگان نادر از جمله گیلانشاه خالدار و مکان تخم ریزی بسیاری از ماهیان خلیج فارس بخصوص میگو است.  آلودگی ناشی از اکتشاف و استخراج نفت و تردد نفتکش ها،  حوادث و سوانح مربوط به سکوهای نفتی، رفت و آمد کشتیها، منابع و صنایع مستقر در خشکی باعث شده اطراف این جزیره از آلوده ‌ترین نقاط خلیج فارس به حساب بیاید.

   جزیره مینو
      بین آبادان و خرمشهر واقع شده و دو شاخه اروندرود آن را فرا گرفته،  در گذشته صلبوخ نام داشته است، بیشتر کاربرد تفریحی برای مردم دو شهر آبادان و خرمشهر دارد.  مینوشهر شهری کوچک جزیره با جمعیتی حدود 12 هزار نفر است، 40 درصد مردم به کشاورز و دامدار مشغول هستند.  در جزیره مینو پنج نهر جریان دارد،  که دو تای آن‌ها ‌از رودخانه جرف و سه تای دیگر از اروندرود منشعب می ‌شود.  جزیره مینو از معدود نقاطی از جهان است که در آن سیستم آبیاری بصورت طبیعی و با جزر و مد آب انجام می ‌شود و نیازی به وسایل مکانیکی و تلمبه آب ندارد.  نخل های بی شمار این جزیره اکوسیستم مناسبی برای زیست پرندگان مهاجر و همچنین نیزارهای انبوه و رازآلود آن پناهگاه حیوانات وحشی از جمله گراز است.

   جزیره بونه
      جزیره بونه یا به تلفظ دیگر بُنّه،  به همراه دو جزیره کوچک دیگر به نام‌ های دارا و قبرناخدا در منتهی‌الیه شمال غربی خلیج فارس در دهانه خورموسی در استان خوزستان می باشد.  فاصله هوایی این جزیره از دو شهر هندیجان و بندر ماه‌شهر تقریباً یکی است.  این جزیره محل تخمگذاری پرستو های دریایی است،  از دیگر پرندگان جزیره سلیم خرچنگ‌خور می باشد.

   جزیره دارا
      جزیره دارا در دهانه خور موسی قرار دارد،  غیر مسکونی و محل تخمگذاری پرستو های دریایی است.

   جزیره قبر ناخدا
     جزیره قبر ناخدا غیر مسکونی،  با مختصات 00 21 30 عرض جغرافیایی و 30 55 48 طول جغرافیایی در دهانه خور موسی قرار دارد.  جزیره قبر ناخدا از شرق به خور موسی و از غرب به خور غزلان محدود می گردد.  تعداد 5 جزیره کوچک دیگر از جمله جزیره واسطه کوچک و واسطه بزرگ در اطراف جزیره فوق وجود دارد.  در تشکیل این جزایر عواملی چون رسوبات رودخانه ای و جریانات جزر و مد موثر بوده است،  با جزر آب دریا تا فاصله زیادی از جزیره عقب نشینی می کند.   بخش غرب و جنوب جزیره بسیار کم عمق است،  سطح جزیره قبر ناخدا پوشیده از گل و لای به همراه صدف های آهکی و رخنمون های لوماشلی می باشد.  در حاشیه آن برآمدگی صدفی به صورت نواری ممتد به موازات خط ساحلی دیده می شود،  جزیره محل تخمگذاری پرستو های دریایی است.

      در زمان سلسله هخامنشیان سواحل خوزستان با امروز کاملاً متفاوت بوده است،  و جزیره قبر ناخدا در آن زمان جزیره نبوده بلکه چسبیده به خاک اصلی بوده،  و بهترین موقعیت را برای ساختن بندر و تأسیسات مربوطه داشته است.   بنا به گفته ای غیر رسمی،  زیر خاک جزیره قبر ناخدا تأسیسات بندری و شهری و کشتی سازی هخامنشی قرار گرفته است،  و برای همین به آن نام قبر ناخدا داده اند،  می بایست در جهت باستان شناسی گمانه زنی هایی در جزیره انجام شود.

   جزایر استان بوشهر

   جزیره خارک
      جزیره خارک مرجانی است،   در حدود ۵۷ کیلومترى شمال غرب بوشهر و ۳۰ کیلومترى بندر ریگ قرار دارد،   طول جزیره (شمالى - جنوبى) حدود ۸ کیلومتر و قسمت پهن تر آن در شمال به عرض حدود ۴ کیلومتر است.  جزیره خارک با داشتن مزایای طبیعی و سواحل عمیق،  برای پهلو گرفتن نفت‌کش ‌های اقیانوس‌پیما و ایجاد لنگرگاه‌ها بسیار مناسب می باشد.  در این جزیره یکی از مهم ‌ترین پایانه ‌های صادرات نفت ایران از حدود 50 سال پیش بنا شده و همچنان در حال گسترش است.  یک قشر سنگی در وسط جزیره به بلندی 60 متر چون پشته سطح جزیره را پوشانده،  این بلندی‌ها موجب می‌ شوند بندرگاه‌ های شرقی خارک در مقابل جریان باد که در جهت شمال غربی و جنوب شرقی می‌ وزند، محفوظ باشد.

      هم چون امروزه در کل تاریخ جزیره خارک برای پهلو گرفتن کشتی ها استفاده می شد،  آثار تاریخی کشف شده در جزیره خارک از زمان حکومت اشکانیان،  شاهنشاهی ساسانیان،  دوره اسلام می باشد.  مانند گور دخمه های پالمیران، معبد نپتون، آتشکده زرتشتیان، کلیسا و دیر نسطوریان، قبرهای سنگی و قبرهای ستودان و آرامگاه میر محمد منسوب به محمد حنفیه را نام برد.  جزیره خارک با آثار تاریخى با ارزشى که دارد مى‌ تواند به عنوان یک جاذبه گردشگرى در استان بوشهر مطرح شود.  اما وجود تأسیسات نفتى مانع از عبور و مرور هر بازدید کننده‌اى به جزیره است،  در حال حاضر تنها افرادى مى ‌توانند به جزیره بروند که ساکن جزیره خارک بوده یا موفق به دریافت مجوز از فرماندارى استان بوشهر شوند.  جزیره خارک تنها زیستگاه آهوان در استان بوشهر است،  اما فعالیت واحد هاى صنعتى در جزیره خارک و شکار آهوان توسط افراد سودجو که عموماً توسط افراد شاغل در این واحدها هستند،  باعث انقراض نسل آنها می‌ شود.

   جزیره خارکو
      جزیره کوچکی در فاصله ۵ کیلومتری شمال شرق جزیره خارک است،   تأسیسات به جای مانده از حضور نظامیان کشور در سال های جنگ ایران و عراق مانند،  اسکله و ساختمانها و انبار  امروزه محل مناسبی جهت رشد پرندگان در این جزیره شده است.  همچنین این جزیره زمانی محل استقرار نظامیان انگلیسی جهت تسخیر خارک بود،  و پیش از آن نیز میر مهنا برای حمله به هلندیان در خارک از خارکو نیرو های خود را به سمت خارک گسیل داشته ‌است.

   جزیره عباسک

      این جزیره بین بندر بوشهر و شبه جزیره شیف قرار دارد،  نام پیشین این جزیره شاه زنگی بوده است.  این جزیره غیر مسکونی به دلیل نزدیکی به خشکی از نظر توریستی بسیار اهمیت دارد،  ایجاد یک دهکده گردشگری در دست تهیه است.  بافت زمین و جنس خاک آن برای کشاورزی مناسب نیست و بیشتر زمین آن ماسه ‌ای است.

   جزیره میر مهنا
      جزیره میر مُهَنّا از جزیره‌ های غیرمسکونی ایران در خلیج فارس است،  میر مهنا نام یکی از دریانوردان دلاور ایرانی است،  که به استعمار گران هلندی در خلیج فارس حمله می کرد.  انگور و انجیر این جزیره از قدیم معروف بوده‌ است،  درخت کُنار بزرگ و تناوری به نام کُنار میر مهنا در این جزیره وجود دارد،  گنبدی موسوم به قدمگاه امیرالمؤمنین نیز در این جزیره قرار دارد.

   جزیره فارسی
      این جزیره غیر مسکونی به دلیل وجود ایستگاه هواشناسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است،  ایستگاه هواشناسی جزیره فارسی اطلاعات هواشناسی را به تمام شرکت ‌های کشتیرانی می ‌رساند.

   جزیره تهمادو
      نام دیگر جزیره غیر مسکونی تهمادو، جبرین است.

   جزیره نخیلو
      جزیره غیر مسکونی است،  و در حال حاضر بیش از هر چیز محل زیست لاک پشتان خلیج فارس است.

   جزیره گُرم
      جزیره‌ غیر مسکونی است،  به دلیل وجود انبوه درختان جنگلی موسوم به گُرم به همین نام مشهور شده است.

   جزایر استان هرمزگان

   جزیره لاوان
      جزیره ای مسکونی با وسعت 76 کیلومتر مربع و جمعیت حدود 3000 نفر،  نام دیگر جزیره شیخ شعیب است،  از شمال شرقی به بندر مقام، از شرق به جزیره شتور و از جنوب به حوزه‌ های نفتی رسالت، رشادت و سلمان محدود می‌شود،  پس از قشم و کیش بزرگ ‌ترین جزیره ایران در آب ‌های خلیج فارس است.  فاصله این جزیره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مایل دریایی است،  جزیره لاوان دور ترین جزیره نسبت به مرکز استان هرمزگان است.  آب و هوای آن گرم و مرطوب و دمای آن در تابستان به حدود پنجاه درجه سانتی ‌گراد میرسد و رطوبت هوای آن نیز بسیار زیاد است،  ذخایر نفتی آب ‌های نزدیک جزیره لاوان بسیار قابل توجه است.  در حال حاضر صنایع جزیره منحصر به تأسیسات نفتی است که با نام مجتمع پالایشی لاوان فعالیت دارد. یکی از شگفتی‌ های این جزیره وجود کندو های عسل در کنار تأسیسات نفتی و مخازن آنها است،  که عسل آنها به رنگ سبز تیره می باشد،  و بوی نفت می ‌دهد،  اما طعم آن مشابه عسل ‌های معمولی است.  اهالی جزیره در فصل معینی از سال به صید مروارید می‌ پردازند و تنها کالای صادراتی جزیره مروارید آن است.  این جزیره یک بندرگاه مناسب برای صدور فرآورده‌ های نفتی و یک اسکله فلزی جهت حمل و نقل دریایی دارد.

   جزیره شتور
       جزیره شتور یا شیدوَر با طول 1.7 کیلومتر و عرض 800 متر،  در فاصله حدود یک و نیم کیلومتری جنوب شرقی جزیره لاوان قرار دارد.  این جزیره از با ارزش‌‌ ترین و مهم ‌‌ترین پناهگاه‌‌ های حیات وحش و جزء مناطق حفاظت در خلیج فارس است،  پرندگان،‌ لاک‌پشت ‌های دریایی، ماهی‌ ها و دلفین ‌ها از مهمان های جزیره هستند.  تعداد زیاد مار سمی سیاهرنگ و کوچک که معمولاٌ زیر شن مخفی می‌ شوند،  از ساکنین طبیعی جزیره می باشند.  به این جزیره جزیره ماران نیز می گویند،  شاید غیر مسکونی بودن این جزیره به دلیل حضور این مار‌ها باشد.

   جزیره هِندُرابی
      این جزیره با 8 / 22 کیلومتر مربع مساحت، در حد فاصل بین دو جزیره کیش و لاوان قرار گرفته،  هموار و تقریباً بدون عارضه طبیعی است.  هندورابی در فاصله 325 کیلومتری بندر عباس و 133 کیلومتری بندرلنگه و بلند ترین نقطه آن بیست و نه متر و بزرگ ‌ترین قطر آن هفت و نیم کیلومتر است.  این جزیره از یک رشته ارتفاعات کوتاه پوشیده شده،  و کرانه ‌های آن با شیب ملایمی به دریا منتهی می ‌شوند.  مجاورت با دریا، اغلب موجب بالا رفتن میزان باران و رطوبت می شود،  با این حال در تمام کرانه‌ های خلیج فارس همجواری با دریا تأثیر چندانی بر میزان بارش این نواحی ندارد.   فعالیت اقتصادی اکثر اهالی در جزیره هندورابی، صید و غواصی است،  فعالیت ‌های صنعتی یا بهره‌ برداری از معادن و منابع زیر زمینی و حتی صنایع دستی در هندورابی وجود ندارد.

      محیط زیست جزیره به دلیل بسته بودن آن محدود است و موجوداتی از قبیل انواع پرندگان کوچک، پرندگان مهاجری نظیر باز و شاهین و انواع کمی از خزندگان و موش صحرایی در آنجا یافت می‌شود.  منابع تأمین آب جزیره بسیار محدود و کم است و آب مصرفی آن از طریق چاه یا آب انبار تأمین می‌شود.  این جزیره از نظر سیاحت و ایرانگردی از زیر مجموعه ‌های کیش است که با توجه به امکانات و استعداد طبیعی جزیره از نظر آب، خاک، هوا و شرایط خاص تجاری جزیره کیش و هم ‌چنین برخورداری از زیبایی‌ های طبیعی، قادر است بخشی از نیاز های سیاحتی و گردشگری ایرانگردان را تأمین کند.

   جزیره کیش
      در گذشته این جزیره را قیس می گفتند،  این جزیره بیضی شکل با مساحت 89.7  کیلومتر مربع و با طول 15.6  و عرض 7 کیلومتر،  در جنوب غربی بندرعباس است.  محیط زیست طبیعی جزیره کیش یکی از بکرترین مناطق خلیج فارس محسوب می شده است،  استعداد های طبیعی و موقعیت جغرافیایی ویژه زمینه بهره ‌برداری جهانگردی و تجاری را در حد قابل توجهی فراهم ساخته است.  سواحل کم نظیر این جزیره مرجانی نه تنها در فصول گوناگون سال بلکه در طول یک روز‌ در ساعات مختلف جلوه‌های بدیع و گون‌گون و بسیار زیبایی از طبیعت را به تماشا می گذارند.  از کیش در اینترنت زیاد گفته شده است،  می توانید به جستجوها مراجعه نمایید.
   جزیره فرور بزرگ
      با مساحت 26.2 کیلومتر مربع و ارتفاع بلند ترین نقطه از سطح دریا 145 متر،  فاصله آن تا نزدیک‌ ترین نقطه سواحل ایران در حدود 20 کیلومتر است.  این جزیره بر روی یکی از کمربند های زلزله‌ خیز جهان قرار دارد،  سطح جزیره از تپه ماهور های کوچک تشکیل شده است.  جزیره شیب‌های تند و پرتگاه ‌هایی دارد که گاهی ارتفاع آنها از ده متر بیشتر می باشد،  رنگ‌ آب در نزدیکی جزیره سیاه است.  در جزیره فرور بزرگ بقایای ساختمان‌ های مخروبه و اراضی کشاورزی بایر و چاه‌ های آب به همراه یک چراغ دریایی وجود دارد که نشان از مسکونی بودن جزیره در زمان ‌های گذشته است.  در حال حاضر جزیره غیر مسکونی می باشد،  و تنها تعدادی مأمور دولتی در آن حضور دارند.  در آب‌ های این جزیره ماهی فراوان وجود دارد و به همین خاطر صیادان در اطراف آن فعالیت زیادی دارند.  جزیره فرور بزرگ یکی از کانون‌ های زیست حیات وحش است،  و تعداد بی ‌شماری پرندگان از قبیل: عقاب ماهیگیر، طوطی، چک‌چک، قمری خانگی، چکاوک، کاکلی، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانک زرد، دو سرخ معمولی، چک‌چک سرسیاه، زنبور خور معمولی و همچون یک نوع خارپشت، مارمولک، مار جعفری و عقرب در آن زندگی می ‌کنند.  این جزیره به علت داشتن مار های زیاد به مارور نیز شهرت دارد.

   جزیره فرور کوچک
      نام دیگر این جزیره غیر مسکونی فرورگان است،  که در جنوب فرور بزرگ و شمال جزیره سیری قرار دارد،  مرتفع ‌ترین نقطه آن از سطح دریا 36 متر است.  به علت موقعیت اقلیمی و استقرار در مسیر مهاجرت پرندگان دریایی،  زیستگاه گونه ‌های متنوع پرندگان مهاجر و بومی است.

   جزیره سیری
      با مساحت 17.3 کیلومتر مربع،  در میانه خلیج فارس قرار دارد،  فاصله آن تا مرکز شهرستان ابوموسی که در قسمت شرقی جزیره واقع شده،  حدود 27  کیلومتر و تا مرکز استان حدود 152 مایل دریایی است.  نام اصلی و پارسی آن راز است،  که به دلیل نزدیکی با مناطق عرب نشین حاشیه جنوبی خلیج فارس اعراب از معادل عربی این نام یعنی سری استفاده کردند،  که این نام در زبان ‌های اروپایی سیری تلفظ شد،  و از راه آن زبان‌ها به فارسی رسید.  این جزیره فاقد پستی و بلندی است و نسبتاً مسطح می باشد،  مرتفع ‌ترین نقطه آن 24  متر از سطح دریا ارتفاع دارد،  بزرگ ‌ترین ابعاد طولی و عرضی جزیره 1 / 6  و 4.6  کیلومتر است.  شکل جزیره در قسمت ‌‌های شمالی و نزدیک سواحل ذوزنقه ‌ای است،  و مناطق مسکونی با سایر تأسیسات دارد.  پوشش گیاهی فقیر ولی تعداد نخل خرما بطور پراکنده در جزیره می باشد،  که محصول آن فقط مصرف محلی است،  در این جزیره معدن خاک سرخ موجود است.

   جزیره ابوموسی
      این جزیره با طول و عرض حدود 4.5 کیلومتر،  در 222 کیلومتری بندرعباس و هم‌ چنین در 75 کیلومتری بندر لنگه واقع شده،  جنوبی ‌ترین جزیره ایرانی آب های خلیج ‌فارس است.  جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است،  که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد،  شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی است.

   جزیره تنب بزرگ

      این جزیره تقریباً گرد خاک شنی و خشک دارد،  نام‌ های دیگر آن در قدیم تنب گَپ، تنب مار و تل مار بوده است.   در قسمت ‌های جنوب غربی و نزدیکی سواحل آن خانه ‌های مسکونی از راه چندین خیابان و جاده به هم پیوسته ‌اند،  این جزیره در شمال شرقی ابوموسی واقع شده و در دارای موج ‌شکن و لنگرگاه است.  مردم بومی این جزیره از صید ماهی و مروارید امرار معاش می ‌کنند،  مار های سمی و کوچک در این جزیره به وفور وجود داد.

   جزیره تنب کوچک
      جزیره غیرمسکونی مثلثی شکل تنب کوچک به فاصله 12 کیلومتر از غرب جزیره تنب بزرگ قرار دارد،  مرتفع ‌ترین نقطه آن از سطح دریا، بیست و یک متر است.

   جزیره­ قشم
      در نزدیکی تنگه هرمز است، بزرگ ترین و پر جمعیت ‌ترین جزیره خلیج فارس می باشد.  از جزیره قشم در اینترنت زیاد گفته شده است،  می توانید به جستجوها مراجعه نمایید.  من نیازی ندیدم آن نوشته ها را تکرار کنم،  زیرا هدف وبلاگ انوش راوید نا گفته های تاریخی و جغرافیایی است.
   جزیره ناز
      غیر مسکونی کاملاً مسطح با مساحت حدود سه هکتار ،  در یک کیلومتری ساحل شرقى قشم‌ قرار گرفته،  فاقد ساحل شنى با دیواره‌ هاى صخره ‌اى به ارتفاع پنج تا ده متر در اطراف جزیره است.  در زمان جزر با پس ‌روى کامل آب دریا براى مدت کوتاهى باریکه ‌اى از خشکى جزیره ناز را به ساحل قشم وصل مى ‌کند.  ماهیگیران محلى چند سایبان از چوب و پلاستیک جهت اسکان موقت احداث کرده‌اند.  روبه‌ روى جزیره ناز در قشم ساحل شنى قرار دارد،  که مکان مناسبى براى تغذیه پرندگان دریایى و ماهیگیران بومى است.  در سراسر فصول سال بازدید کنندگان بسیارى به ‌ویژه هنگام غروب از این محل بازدید مى‌ کنند.

   جزیره هرمز
 
     بیضی شکل در مدخل خلیج فارس و در فاصلهٔ ۸ کیلومتری بندرعباس قرار دارد.  این جزیره به علت موقعیت جغرافیایی و مجاورت با تنگه هرمز آنرا کلید خلیج فارس می ‌دانند.

   جزیره هنگام
      با مساحت 50 کیلومتر مربع،  فاصله تا بندرعباس حدود ۴۳ مایل دریایی و تا شهر قشم حدود ۲۹ مایل دریایی، یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان در کرانه‌ های جنوبی جزیره قشم است.  دارای معادن نمک و خاک و سرب است،  این جزیره ارتفاعات پست آهکی دارد،  بلند ترین نقطه آن کوه ناکس با ۱۰۶ متر ارتفاع است.  بزرگترین قطر آن از روستای هنگام کهنه تا روستای هنگام جدید ۹ کیلومتر است.  تنها فعالیت اقتصادی در جزیره هنگام که اکثر اهالی به آن مشغولند، ماهی‌گیری و صیادی است.  از نقاط دیدنی جزیره تأسیسات بندری انگلیسیها می باشد.

   جزیره لارک
      با  7 / 48  کیلو متر مربع مساحت،  در فاصله ۱۸ مایل دریایی از مرکز استان شهر بندرعباس و ۶ مایل دریایی از شهر قشم و در جنوب شرقی این شهر در تنگه هرمز قرار دارد.  بلند ترین نقطه آن ۱۳۸ متر از سطح دریا ارتفاع دارد،  و بزرگ ترین قطر آن ۶/۱۰ کیلومتر است.  این جزیره از کوه های آتشفانی مخروطی شکل تشکیل شده،  و یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان ‌است.  در این جزیره فعالیت کشاورزی وجود ندارد،  و تنها فعالیت اقتصادی اکثر اهالی جزیره لارک صید و غواصی است.  آب آشامیدنی مردم این جزیره بیشتر از طریق بندرعباس تأمین می ‌گردد و همچنین آب برکه‌‌ ها و چاه‌ های آن مورد استفاده قرار می‌ گیرد.

   دیگر جزایر

      دیگر جزایر غیر مسکونی خلیج فارس:  شیف، ام الکرم، ام سیله خان، خرو، مولیات، سه ‌دندون، مُطاف، مُرغی، چراغی است.  تعدادی جزایر کوچک که در زمان جزر و مد نام جزیره به خود می‌ گیرند،  را باید به این لیست اضافه نمود.  جزیره ‌های غیر مسکونی خلیج فارس از اهمیت ویژه جهانی به عنوان زیستگاه مرجان‌ های دریایی، محل تخم گذاری پرستو های دریایی و لاک پشتها و زیستگاه انواع پرندگان مهاجر می باشند.

عکس تاریخی از قایقها در خلیج فارس و جزایر،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 585 .

   پاسخ نظرات خلیج فارس

      تعدادی از عرب های عزیز هم وطن در شمال و جنوب خلیج فارس،  در نظرات نوشته اند که نام خلیج فارس،  خلیج عرب است.  عزیزان خلیج یک نام عربی برای شاخآب است،  فارس نیز نام عربی برای پارس است،  و کلاً خلیج فارس یک واژه عربی است،  نه زبان پارسی،  اگر پارسی بود می شد شاخآب پارس.  در این وبلاگ و در طول تاریخ گفته شده خلیج فارس،  مقاله خلیج فارس برای تأیید و تعریف خلیج فارس است.  اگر در گذشته ها اعراب به آن خلیج عرب نگفته اند،  دلایل خاص خودشان را داشته اند،  منجمله نمی توانستند نام یک منطقه جغرافیایی را عرب بنامند،  زیرا سرزمین های عرب وسیع تر از نام یک مکان جغرافیایی است،  و نیز در دوران سلسله هخامنشیان بخش شمال خلیج فارس را پارس می نامیدند،  و تاریخ پر جمعیت و پر ماجرایی دارد.  برای دانستن از واژگان و زبان های پارسی و عربی به تاریخ زبان و نویسایی و تاریخ زبان پارسی بروید.

      امروزه اعراب از مهمترین مردمان گیتی هستند،  و از تیره های مختلف تشکیل شده اند،  و در کل ملت هایی که بزبان عربی گپ می زنند،  بالغ بر پانصد ملیون نفر هستند،  که تقریباً در تمام دنیا پراکنده می باشند،  و 26 کشور کاملاً عرب زبان را شامل می گردند.  به همین جهت در گذشته نمی خواستند یک نام جغرافیایی را عرب بنامند،  می دانیم بسیاری از جغرافی دانان و جهان گردان و دریا نوردان در طول تاریخ عرب یا عرب زبان بودند،  و همانها بودند،  که نام های زیادی در تمام گیتی بر مکان های جغرافیایی گذاشتند،  منجمله با تأیید جغرافی دانان ایرانی،  خلیج فارس را بر شاخآب پارس گفتند.

   عکس شماره 4233 ، 1925 م،  نشان دهنده گوشه ای از ظلم پانصد ساله استعمار به اعراب می باشد.

      عزیزان و برادران عرب،  بین ما پارسها با شما اعراب هیچ تفاوتی نیست،  و وجه مشترکی در مبارزه با استعمار و امپریالیسم داریم،  آنها در 5 قرن گذشته به ما ملتها ظلم بسیار کردند.  بویژه استعمار از مهربانی و مهمان نوازی، صفا و سادگی، عربها سوء استفاده کرد،  و قرنها سرزمین های عربی را در چنگال خود نگه داشته بود،  و تا نیمه دوم قرن 20 هیچ کشور عربی مستقل وجود نداشت.  حتی امروزه نیز شاهد مبارزه مردم عرب علیه امپریالیسم و استثمار هستیم،  و هر شخص از ما ایرانیها هم به اندازه توان خود،  از آن مبارزات پشتیبانی و حمایت می کند.  دشمنان تاریخی قاره کهن می خواهند از سادگی ملتها استفاده کنند،  و با بازی گرفتن یک نام جغرافیایی اختلاف ایجاد کنند،  و از آب گل آلود شده نفت و گاز صید کنند،  نمونه این ترفند را در گوگل و خلیج فارس نوشته ام.

   عکس نقشه های استعماری برای نابودی قاره کهن،  عکس شماره 4125،  آنها نمی فهمند و نمی دانند،  که دیگر این ملتها را نمی توانند اغفال کنند،  بلکه مردمان قاره کهن به آگاهی رسیده و شگردها را می فهمند و خنثی می کنند،  مشروح با عنوان ایراسیا یا خاورمیانه جدید در اینجا.

      اندکی از عزیزان هم میهن می گویند،  اگر اعراب الحواز نفت را از ایران بگیرند،  دیگر ایران چیزی نخواهد داشت.  من نیز می گویم،  عزیزان اگر بقیه ملت های عرب توانسته اند،  از نفت خود بهره برند،  در صورتی تازه واردی هم پیدا شود خواهد توانست،  احتیاط کنید و در بازی های امپریالیسم نو نیافتید،  ما ملت های قاره کهن باید یکدل و یکی باشیم. اگر عربی یا پارسی بخواهد این نام را چیز دیگری بگوید،  کمک به ترفند استعماری،  و رد کردن تاریخ و جغرافیای عربی و پارسی است،  و این خوشایند هزاران دانشمند تاریخی قاره کهن نمی باشد.


کلیک کنید:  دانلود کامل خلیج فارس و جزایر با عکسها  (600 کیلو بایت)

   کلیک کنید:  مسافرت در تاریخ ایران

   کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایرانی

   کلیک کنید:  دریای مازندران یا دریای خزر

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

Anoosh Raavid انوش راوید   

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

داستان های تاریخی ایران

داستان های تاریخی ایران

   پیش گفتار

      منظور از نوشتن این سری داستانها که در پست های مختلف وبلاگ می باشند،  نگارش رمان های طولانی چند صد صفحه ای نیست،  بلکه جهت تحریک و تشویق جوانان عزیز برای به تحلیل و تحقیق جغرافی ـ تاریخ می باشد.  از حدود 35 سال پیش آموزش و پرورش ایران حافظه محوری گردید،  که در قرن سنت گریزی توضیح داده ام.  بدین منظور علاقمندان با خواندن این داستانها و کلّاً وبلاگ انوش راوید مجبور می شوند به لینکها مراجعه کنند،  و همچنین در اینترنت و کتابها موضوعات مختلف این علم را جستجو نمایند.  برای نوشتن این داستانها تا آنجا که تحقیق و دانش اجازه می داد و امکان داشت،  از واقعیت های جغرافیایی و تاریخی استفاده نموده ام.  در قرن 20 با افزایش افسانه ها، فیلمها، کارتونها که بر اساس خیال بافی، توهم سازی، دروغ گویی و این قبیل بوده،  در پریشانی بشر برای ورود به تمدن آینده قرن 21 نقش فراوانی داشته.  اینجا یاد آوری نمایم که اقدامات قرن گذشته،  درس گرفته از دوره میانه استعمار بوده،  که برای اغفال ملتها دروغ می گفتند و می نوشتند،  و امروزه این ترفندها دامن خود آنها را نیز گرفت.  درست مانند داستان بهلول که می گفت ته بازار غذا می دهند،  وقتی دید همه ظرف گرفته و می دوند،  خود او نیز همین کار را کرد.  در هر صورت و البته داستان های تاریخی انوش راوید با دانش و سلیقه های مختلف کم و کسر دارد،  که می بایست با فرهنگ یادگیری به آنها نگاه کرد.  جهت توضیح برای نام های تاریخی به لینک های ذکر شده در خود نام مراجعه نمایید.  توجه:  این داستانها باز نویسی می شوند.


عکس دو شتر در مراکز گردشگری کویری،  عکس شماره 4182 .

 *

داستان اکتشاف در آفریگان*

    1 ــ  حرکت از شوش

      اواخر زمستان ولایت خوز و مخصوصاً شهر شوش هوای لطیف و خوبی دارد،  سه سوار که یکی از آنها میان سال و دو دیگر جوان هستند،  دارند از خیابان های شوش می گذرند.  ساعتی پیش آنها در حکومتی بودند و با سان کوچکی که از طرف وزیر دیدبانی ترتیب داده شده حرکت خود را آغاز کردند.  شهر شلوغ است و مردم چندان توجهی به آنها ندارند،  زیرا همگی مشغول تدارک عید نوروز هستند.  یکی از این سه سوار بهداد معروفترین دریا نورد است،  مرد دیگری که 50 سال دارد خوبانیان یکی از جغرافی دانان و سر دیدبانان دربار است،  دیگری خدمتکار آنهاست.  اینان دارند می روند که مراسم نوروز را در تخت جمشید باشند،  و سپس جهت مأموریت به بندر ری گه (بوشهر) بروند،  تا با کشتی عازم زنگبار شوند.  چهارمین اسب هم وسایل آنها را حمل می کند،  که بیشتر آنها تجهیزات خوبانیان است.  ساعتی بعد اینان که شرافت و میهن دوستی در سرشتشان بود،  خارج شهر بسرعت بسمت زیبا ترین و با شکوه ترین مراسم دنیای متمدن در راه بودند.

  * آفریگان = {(آف = آب) + (ری = طولانی) + (گان = خروشان)}

      بهداد در این فکر بود که حدود 40 سال پیش پدر خیلی جوان او برای خدمت از آذر آبادگان به استانداری اسپهان به آن شهر رفته بود،  و سپس مأموریت بندر ری گه را گرفته،  در آن شهر با دختر ناخدایی که در خلیج پارس کشتی می راند ازدواج می کند.   در فکرش همچنان خاطرات را مرور می کرد که از بدو تولد و روزی که چشم باز کرد بندر و کشتی و دریا دیده بود،  عشق و زندگیش علم و تجربه اش بندر و کشتی و دریا بود.  با جمع آوری اندوخته خانوادگی و کسب تجربه و علم بیشتر خیلی سریع توانسته بود در سن سی سالگی دریا بان گردد،  و برای مراسم نوروز به تخت جمشید دعوت شود.  برای این دعوت و همچنین حکم حکومتی که فرماندهی پنج فروند ناو بادبانی تیزرو را برای کشف جدید در آفریگان و زنگبار به او داده بودند خیلی خوشحال بود.

      خوبانیان هم در فکر خود بود،  او هم خوشحال بود که برای اولین بار قرار است با ناوگانی جهت اکتشافات جدید به آفریگان برود،  و از سرزمین آفریدن ها نقشه های جدید ترسیم کند،  بار اول نبود که به مراسم تخت جمشید می رفت و از این موضوع شوق فوق العاده نداشت.  فقط به این فکر می کرد که وقتی جوانان فهمیده ای چون بهداد دانا و شجاع در سرزمین ایرج و جمشید وجود دارد،  ایران بزرگ همیشه تاریخ از گزند دشمن و دروغ و قحطی دور خواهد بود.  اما صرفه های گاه و بیگاه او را کمی کلافه کرده بود،  این بیماری عجیب از 7 سال پیش وقتی که برای اکتشاف به سرزمین سرد ساکاها رفته بود گریبانش را چسبیده و پزشکان دانای معروف شوش نتوانسته بودند کاری برای او بکنند.

      نفر سوم جوان 24 ساله ای به نام هوشنگ از افراد جنگجویان ذخیره پارتی زان می باشد،  قرار است در تمام سفر در خدمت و همراه آنها باشد.  او از اهالی دیلم است مدت دو سال نیز در کشتی گشتی بین آبادان پایتخت هند در شمال غربی خلیج پارس و دژ شاه رژه در جنوب شرقی خلیج پارس در خدمت دریایی پرت زنها بوده است.  او می خواست در گارد جاویدان خدمت کند ولی در گارد او را نپذیرفته بودند،  او امید داشت بعد از این مأموریت صد سپهدار گارد جاویدان شود.  نفوذ مزدوران ایونی و مگدونی در گارد جاویدان باعث شده بود،  تا از ورود افراد پرت زن به این گارد تا حدودی جلوگیری شود.  او می خواست هر کاری بکند تا بهداد دریا سالار شود و دست مزدوران را کوتاه نماید،  و همچنین کمکش کند تا به گارد وارد شود.  همسر او اهل آبادان و دختر باغدار حکومتی بود،  او اینک در شوش زندگی می کرد و سه بچه کوچک داشت.

      سه سوار بعد از طی 100 فرسنگ پارسی و 5 شبانه روز،  دو روز مانده به نوروز به تخت جمشید رسیدند.  در تمام مسیر راه مردم و کاروان های زیادی در رفت و آمد بودند،  همچنین رباط ها و ساباط ها و چاپارخانه های بسیاری بود،  که در کنار چشمه ها و جویبارها پذیرای مسافران بودند.  کباب و نان خوشمزه، لبنیات و خرما و میوه فراوان که با چند دریک و دینار کلی خورد و خوراک فراهم بود.  در این مسیر بسیاری هم در راه تخت جمشید بودند تا نوروز را به طواف روند،  یا برگزیدگان در مراسم باشند.  آنها از مسیر گلستان به تخت جمشید رفتند،  ولی بسیاری از گلات شیرازان بعد از یکشب ماندن می گذرند تا آنجا زیارتی داشته باشند.

      بیرون تخت جمشید جمعیت غیر قابل شمارش جمع است،  بزرگان مملکت در مهمان سرای داخل و دعوت شدگان به نزدیکی تخته و تقریباً زیر کاخ داریوش در چادر هایی که برای آنها مهیا شده اقامت خواهند کرد.  مردم عادی که برای عهد واجب آمده اند،  در کمی دور تر در چادر و مهمانسراها و کاروانسراها اقامت می کنند،  و چند ساعت بعد از سال تحویل و پس از مراسم شاهنشاهی می توانند به تخته بروند و واجب را اجرا کنند.  بهداد و همراهان از میان خیابان مملو از جمعیت و زوار که دو طرف آن هم بساط خرید و فروش ها و خوراکی ها دایر بود گذشتند.  جمعیتی که گاهی از آنها از دور دست آمده و برای رسیدن به اینجا حتی بیش از دو ماه در راه بودند،  خلاصه دیدن داشت البته بهداد چند بار برای نوروز آمده بود اما تاکنون دعوتی نبود،  ولی هوشنگ اولین بارش بود که پای تخته می آمد.

      آنها در چادر خوبی اقامت گزیدند،  و هوشنگ اسبها را به چاپار گاه برد و بازگشت،  برای آنها خوراک آوردند.  بعد از خوردن و کمی استراحت هوشنگ در چادر ماند،  و دو دیگری برای دید و بازدید در خارج چادر گشتی زدند و دوستانی یافتند،  تا فردا ساعتی قبل از سال تحویل فرصت داشتند که با دوستان دیده شده گفتگویی نمایند.  شب سال تحویل پای تخته خوابیدن در کار نبود،  همه جا شوق و ذوق بود،  همه جا نوازندگان بودند، آتش بزرگ مهیا و پرتو افکن بود.  شبی بود که همه ایرانیان از هر قوم و ملت آرزو داشتند اینجا باشند،  حتی آنهایی که برای ابد آرمیده اند و یا آنهایی که در آینده می خواهند پای به گیتی گذارند.  دوستی و صمیمیت و عشق به طبیعت و انسانیت موج می زد،  مردم از هر زبانی آرزوی خود را می طلبیدند،  این همه موج از یک قاره بودند،  ملت هایی که یک دل و یک ملت اند و پدید آورنده تمدن.

      ساعتی مانده به سال تحویل بزرگان و دعوت شدگان با لباس هایی ویژه و زیبا بسمت تالار صد ستون می روند،  و هر شخص در جایگاه خود قرار می گیرد.  بهداد هم در قسمت دریا داران شاهنشاهی و خوبانیان هم در جمع دانشمندان جای می گیرد،  اما هوشنگ باید بعد از مراسم با بقیه مردم وارد صفحه شود.  شاه با جلال و شکوه در بلندای مجلس نشسته،  لحظه سال تحویل سکوت کامل حکومت می کند.  لحظه تحویل طبل ها و سپس شیپور های بلند و مشعل و طشت طلای آتش آورده می شود،  و ساز و نقاره ها نواختن می کنند.  بزرگان به نزدیک شاه می روند و با دست دادن و بوسیدن گونه ها تبریک گفته می شود،  و جمعیت داخل صد ستون نیز با یکدیگر دست داده و تبریک سال می گویند.  هنرمندان وارد شده و رقص و نمایش های کوتاه اجرا می شود،  پذیرایی با میوه و شیرینی و شربت و شراب.  مدتی بعد این مراسم از رسمیت می افتد و جمعیت برای زیارت آرامگاه شاه هان گذشته می روند،  و ساعتی بعد تخته برای بازدید و زیارت عموم آزاد می شود.

   توجه:  در صورت تمایل اکنون یا بعد از مطالعه تمام داستان،  پیوست داستان را بخوانید،  و برای ادامه داستان باز گردید:

کلیک کنید:  پیوست این داستان،  هیئت های هدیه آور در تخت جمشید

      در میان هیاهو و جمعیت هوشنگ بهداد را می یابد،  تا دستوراتی را که قبلاً از او گرفته بود اجرا کند،  منجمله یافتن خوبانیان،  آنها می بایست تا همین امشب قبل از اینکه جمعیت باز گردد و شلوغ شود،  راه افتاده و بسمت بندر ری روند.  ابتدای شب بود و تقریباً هر سه خسته و خواب آلود بودند ولی باید حرکت می کردند،  وسایل خود را جمع کردند و از دوستان دم دست و از مهمان دار و چادر دار خداحافظی کردند و حرکت.  خود را با سرعت به گلات شیرازان رساندند،  نیمه شب بود نسبتاً هوا سرد بود جایی گرفتند که تا صبح کمی بخوابند.  روز اول سال جدید در راه بندر ری بودند،  راه خلوت بود و فقط دو سه کاروان کوچک دیدند،  همه مردم روز اول سال را در کنار خانواده هایشان بودند.  اما روز سوم در نزدیکی بندر چند سوار دیدند،  که سه مزدور زندانی یونانی و مقدونی را برای اجرای عدالت به گلات شیرازان می بردند.  بهداد پرسید جریان چیست؟  گفتند جرمشان فرار از خدمت در شوش و سرقت،  آنها هنگامی که می خواستند کشتی با ملوان ربوده تا فرار کنند،  توسط کشتی دار و مردم دستگیر شدند.

      بهداد هرگز بخود اجازه نمی داد که فکر کند چرا شاه از مزدوران استفاده می کند،  اما هوشنگ از مزدوران دل خوشی نداشت،  چون بین آنها در سپاه پارتی زان و مزدوران همیشه اختلاف وجود داشته است.  خوبانیان همچنان که سواره در کنار بهداد می رفت، گفت:  با اینهمه جوان رشید و دلیر و جنگجو چرا شاه این مزدوران و کارگران را نگه می دارد،  اما پاسخی نشنید.  در همین هنگام بندر از دور نمایان شد،  ساعتی بعد در پادگان بندر از آنها استقبال شد و بعد از دو ماه دوری بهداد،  فرماندهان و افراد او را دوره کردند و احوال پرسی و غیره.  چند سال پیش همسر بهداد فوت کرده و هنوز همسر دیگری اختیار نکرده بود و در خانه بزرگ پدری اقامت می کرد.  بعد از دیدار های پادگانی بهداد اجازه نداد دو همراهش در پادگان بمانند آنها را به خانه پدری خود در چند قدمی پادگان برد.  شهر بهداد چندان بزرگ نبود و او در شهر کاری نداشت فقط می بایست مدت یک تا دو هفته امکانات سفر را فراهم کند اما مطابق معمول خوبانیان کلی نقشه کشی و برنامه دیدبانی داشت.

      برای مردان ملی وطن پرست چون اینها تعطیلات و شب و روز معنی ندارد،  آنها فقط برای وظیفه و خدمت به میهن و ملت خود زندگی می کنند.  کار های اولیه سفر بخوبی پیش می رود،  افسران و ملوانان و سربازانی که باید در سفر باشند،  هر روز در بندر و اسکله هستند،  سفارشها و آموزش های لازم را می بینند.  5 کشتی بادبانی بار و تدارکات را انبار می کنند،  و آخرین و جدید ترین قلابها و قرقره ها و بادبانها را دارند،  هر کشتی یک آتش انداز و نفت و قیر مورد نیاز را بار کرده.  زه آتش اندازها را از هراوان (خراسان) آورده اند،  و بیشترین پرتاب را دارد،  در یک آزمایش که همگی ناظر بودند،  گلوله قیر آتشین را 500 گام پرتاب کرد و به هدف زد.  آب و غذا و قرمه ها همراه سلاح بار شدند،  تیله و شیشه و ظرف ،  احیاناً برای مبادله و کادوی دوستی در انبارها جای دادند.  همه چیز مهیا بود و آماده حرکت،  می بایست با حرکت جزر تا هرمز بروند،  و از آنجا با باد بهاری شمالی مکران به جزیره سوگرا (سوقطرا) رفته و سپس راهی جنوب اقیانوس شوند.

      از قرار معلوم فردا از همه نظر بهترین وقت حرکت است،  منجمله می توانند قبل از طوفان های فصلی دریای آریورته (اقیانوس هند) از آن بگذرند.  ناو فرماندهی تیز رو شاه رژه با دو دکل بزرگ بادبانی،  طول 24 گام گاردی و آبخور 3 گام و ظرفیت بار 50 کوپه که در بندر شاه رژه و با الوار هندی و یمنی ساخته شده بود.  در این ناو غیر از بهداد و خوبانیان و هوشنگ دو افسر ناو بر و 6 سر ملوان ناوگان و 24 ملوان و جاشو و خدماتی مختلف تعیین شدند،  که همگی از ناوگان تیزرو هخامنشی بودند.  یک نفر به نام پارسا فرمانده سربازان گارد گشتی حکومتی ساحلی 2 افسر معاون 2 سر جوخه و 16 سرباز جوان همگی از گارد گشتی حکومتی ساحلی که مرکز فرماندهی آنها در آبادان بود،  جمع نفرات در ناو فرماندهی شاه رژه 56 نفر.  چهار کشتی بادبانی دیگر هم هر کدام دو دکل داشتند،  ولی اندکی کم ظرفیت تر بودند،  هر کدام بین 40 تا 44 نفر را در خود جای داده بودند.  جمعاً آماده به حرکت 224 نفر بودند،  البته سربازان و ملوانان آموزش دیده بودند که در صورت نیاز کمک یکدیگر باشند.

      نزدیک ظهر است و فردا حرکت آغاز می شود،  آخرین کارها را انجام می دهند که به بهداد گفتند سه بانوی سوار آمده اند و می خواهند شما را ببینند.  بهداد از کنار کشتی ها به ساختمان فرماندهی که در دو طبقه ساخته شده بود و بادگیر بلندی داشت رفت تا آنان را ملاقات کند.  سه بانوی خسته دید که تخته لوح کوچکی به او داند بهداد آنرا خواند یکی از بانوان قبل از اینکه بهداد چیزی بگوید گفت،  ما 6 روز است که اسب می تازیم تا قبل از حرکت شما برسیم.  سر وزیر در شوش ما را مأمور کرده که همراهتان باشیم،  من پاکچهر دختر دریا دار فرهاد پیران هستم و قرار است در این سفر یکی از معاونین شما باشم.  بانو آذر شکوه ستاره شناس گروه اکتشاف و بانو روشنمهر وقایع نگار و نقاش و حکاک است.  ظرفیت ناو های بهداد تکمیل بود و امکان و زمان آماده سازی برای ساختن امکانات همراهی اینان نبود،  اما لوح گلی با مهر سر وزیر را هم نمی توانست نادیده بگیرد در ضمن ستاره شناس و نقاش را هم نمی توانست نادیده بگیرد.

      با اشاره خانه پدری را به آنها نشان داد،  و یک نفر را صدا زد و گفت آنها را برای استراحت و خورد و خوراک ببر و کمک کن وسایل آنها را جابجا کنی.  بانو پاکچهر قیافه ورزیده و حدود 27 سال داشت،  چیزی شبیه مردهای قوی بود،  و تا آنجا که می دانست او می تواند فرماندهی کشتی را بعهده بگیرد،  ناو کوشک شاهی را برای اقامت آن سه تعیین کرد.  باد مناسب غرب به شرق می وزید،  و فردا ظهر نشده همه باید در کشتی ها باشند که هم زمان با پس رفتن آب دریا لنگرها را بکشند و بادبانها را افراشته کنند.  با این انرژی بی پایان خلیج پارس می توانستند 5 روزه به هرمز برسند،  بهداد نمی خواست به پایگاه دریایی شاه رژه برود،  او هرمز را انتخاب کرده بود تا از کشتی ها و مسافران یمن و آفریگان که به تازگی آمده اند اطلاعات بیشتری کسب کند.  او به اندازه کافی پیش بینی آب و غذا را برای دو ماه کرده بود،  انواع میوه های خشک از ایزدان و اسپهان و خمره های خوز و قورمه های مادی خرمای ئیراقی و لبنیات لوردگان و آب و غیر همه در تمام کشتی ها به اندازه کافی جا سازی شده بود.

   عکس تاریخی اسکله بندر بوشهر در حدود 1300 خورشیدی،  زمانی که هنوز لنج ها و کشتی های محلی بادبانی بودند،  عکس شماره 1215.

   2 ــ  بادبان ها افراشته

      صبح 14 فروردین است،  همه سوار کشتی ها هستند،  227 نفر مصمم و قوی آماده و در پست های خود قرار داشتند،  منتظرند تا با اولین نشانه ها جزر دریا بادبان ها را افراشته نموده،  و حرکت بسوی سرزمین های جدید و نشناخته را آغاز کنند.  این بار تاریخ کشف سواحل آفریقا را به سرداری از سلسله هخامنشیان واگذار کرده بود،  اکتشافات در سواحل دریای کاسپین در گذشته های دور توسط دریا دار مهم دیگر هخامنشی انجام گرفته بود.  معاون اول ناو فرماندهی مدتی قبل از ظهر فریاد زد،  طناب ها را آزاد کنید،  لنگر بکشید، بادبانها افراشته، طبل زنها و شیپورچی های نیروی گارد مستقر در کشتی نواختن را آغاز کردند.  جمعیت زیادی در کنار اسکله و ساحل جمع بودند،  بسیاری شمشیرها و نیزه های خود را در هوا تکان می دادند،  بانگ شادی و طبل و شیپور با نوازش ملایم باد لذت خاصی داشت.

      طولی نکشید که 5 کشتی در میان دریا بودند،  و به سمت هرمز می رفتند،  هر کدام از نفرات مشغول کار و یا گفتگو با هم بودند.  بدون حادثه ای و ماجرای خاصی کشتیها خلیج فارس را طی می کردند،  و از کنار جزایر دژ سپید، تنب، قشم، لارک گذشتند.  نیمه شب و در نزدیکی هرمز بودند،  دیدبان کشتی شاه رژه ناخدا دوم کشتی را خبر کرد،  و ناخدا بانگ بر آورد،  بادبانها نیم افراشته،  و بقیه ناوها نیز چنین کردند.  صبح سحر 19 فروردین با روشنایی روز کشتی ها نزدیک اسکله هرمز بودند،  شاه رژه توانست خود را به سکو بچسباند،  و بقیه با اندکی فاصله لنگر انداختند.  بهداد و خوبانیان برای تحقیق پا به اسکله گذاشتند و مشغول گشت و گذر شدند،  تعدادی از ملوانان هم برای آوردن مقداری آب از همه کشتی ها به اسکله وارد شدند.  ناخدا بانو پاکچهر هم با یکی از این قایق ها به ساحل آمد تعدادی از مردم و ملوانان مستقر در کیش از دیدن بانویی با هیبت ناخدا تعجب کردند و او را دوره نمودند.

      پاکچهر از فرصت استفاده کرد و اطلاعاتی که بهداد می خواست جویا شد،  یکی از جوانان هرمزی گفت یک زنگی به تازگی از دریا آمده و با خود قهوه برای فروش آورده.  جوان ادامه داد،  کشتی آنها در دریا گم شده بود و با باد دوره ای اقیانوس مدتها دور دریا می چرخیده،  تا بالاخره آنها توانستند بعد از مدتها به اینجا بیایند.  آنها در دریا بیمار شده بودند و جز قهوه چیزی برای خوردن در کشتی نداشتند،  چند وقت پیش کشتی و ملوانان زنده مانده به یمن باز گشتند.  زنگی چون حالش خوب نبود،  در خانه ما اتاقی اجاره کرده و مدتی در هرمز مانده است.  بلافاصله پاکچهر به جوان گفت مرا به خانه او ببر،  و لحظاتی بعد پاکچهر در مقابل خود مرد زنگی مریض حالی را دید.  با او احوال پرسی اشاره ای کرد،  و از جوان هرمزی پرسید با او به چه زبانی گفتگو می کنید،  اهل خانه که آنها را دوره کرده بودند گفتند،  یمنی البته دست و پا شکسته می دانیم.  بلاخره مرد زنگی گفت که از اهالی سواحل حبشه است،  و آنها از حبشه قهوه به یمن و باغ پردوس (عدن) می برند،  او از مردم زنگی و سواحل وسیع و طولانی آفریگان گفت،  که تا بی انتها به جنوب کشیده شده است.

      پاکچهر یکی از ملوانان همراهش را به اتفاق جوانی از اهالی هرمز بدنبال بهداد فرستاد،  تا بروند او را از کوچه پس کوچه های هرمز یا ارگ آنجا بیابند و بیاورند.  ساعتی بعد بهداد و پاکچهر و خوبانیان کنار مرد زنگی بودند،  و از او درباره مردم و زبان و جغرافیای جاهایی که او می دانست می پرسیدند،  و اطلاع خوبی بدست آوردند.  آنها می دانستند که از ابتدای سلسله هخامنشی حدود دو هزار سال پیش،  مردم و دریا نوردان بین یمن و حبشه و سواحل شمالی آفریگان به هرمز و خارک رفت و آمد داشتند.  اما این بار آنها می خواستند تا آنجا که می توانند به جنوب بروند،  و پایگاه و دژ بسازند و حکومت اهورامزدا و هخامنشی را گسترش دهند.  طحال مرد زنگی متورم شده بود،  پزشکان هرمز نتوانسته بودند برای او کاری کنند،  خوبانیان که در ضمن پزشک ناوگان هم بود بعد از معاینه نسخه ای نوشت.  دریا نوردان خوشحال،  بعد از گشت های مختلف در هرمز به کشتیها باز گشتند تا بسمت جزیره سوگرن حرکت کنند.

      بهداد نمی خواست در دژ گورات (به تاریخ مسقط مراجعه شود) و یا جای دیگری توقف کند،  او تصمیم داشت بسرعت به سوگران برود و تا حدود 20 روز دیگر آنجا باشند.  باد مناسب می وزید دیگر از این به بعد جزر و مد دریا برای ناو بری تأثیری نداشت،  فقط باید جریان های آبی اقیانوس را شناسایی می کردند،  ابتدای شب بود که بادبانها افراشته شد و حرکت کردند.  بهداد هیچ نگران نبود همه چیز به خوبی پیش می رفت،  فقط از اواخر روز دوم اردیبهشت هوا کمی طوفانی شد،  و احتمال آن می رفت که شب طوفان شدید تر باشد،  بنا بر این کشتی ها از یکدیگر فاصله مناسب گرفتند.  ناخدا ها، خوبانیان، بانو آذر شکوه،  همگی می دانستند که کشتیها در چه موقعیت جغرافیایی هستند،  و جزیره در کجا هست،  7 اردیبهشت شورای مشورتی در شاه رژه برگزار شد،  و پیش بینی کردند که باید بادبانها را نیمه افراشته کرد تا در روشنایی اول صبح به نزدیک جزیره برسند،  و با گشتی در دریا از کنار جزیره بهترین موقعیت را برای لنگر اندازی و رفتن به جزیره بیابند.  چنین کردند در میانه روز جای مناسبی یافتند که در مقابل آنها دهکده اصلی جزیره قرار داشت،  پارسا با دو قایق و تعدادی از افراد به جزیره رفتند،   و پس از دادن علامت خوبانیان و بانو روشنمهر و تعدادی دیگری با سه قایق به جزیره رفتند.

      در جزیره مورد استقبال مردم قرار گرفتند،  جمعیتی دور آنها گرد آمدند،  اولین فکر خوبانیان ساختن اسکله و قرار گاه نظامی بود تا چند نفر از افراد خودش را در آنجا مأمور خدمت کند.  ولی اولین فکر بهداد این بود که با لباس و شکوه مخصوص وارد جزیره شود،  و یکبار دیگر مالکیت آنرا با افراشتن درفش هخامنشی اعلام کند،  روشنمهر هم که در این مدت حدود یکماه،  توانسته بود برای خودش دست یارانی از میان کشتی سواران پیدا کند،  می خواست جایگاهی در سنگی ستبر بیابد تا اهورامزدا را جاودانه حک کند.  خلاصه هر کدام در اندیشه خود سرگرم تدارک بودند تا بهترین نتیجه را بگیرند،  جمعیت جزیره اندک بود و مردمانی مطیع داشت.  خوبانیان می دانست که در گذشته کشتی های بازرگانی گذرشان به اینجا می افتد،  اما به ندرت،  ولی هرگز تا این تاریخ کشتی های گارد دریایی هخامنشی تا اینجا نیامده بودند.  کارها بخوبی پیش می رفت و در حال احداث مقری در ساحل بودند،  بهداد دستور داد ما بیش از سه روز در اینجا نمی مانیم این اول راه است،  آب و اندک خوراکی بار کردند.  یک سر جوخه و دو سرباز مأمور ادامه ساخت قرار گاه شدند،  که با بکاری گیری افراد محلی جزیره،  تا دو ماه دیگر که باز می گردند دژ کوچکی را ساخته باشند.  فقط روشنمهر ناراحت بود، او گفت حداقل ده روز وقت می خواهم،  بهداد گفت در بازگشت کارت را تمام کن.

      صبح زود 11 اردیبهشت یکبار دیگر بادبانها را افراشته کردند،  و بسمت جنوب و دریاها و سرزمین های نشناخته شتافتند، باد از سمت شمال غرب می وزید،  ولی آنها می بایست ده درجه بسمت جنوب غرب بروند که کار را کمی مشکل می کرد با تجربه دریای که داشتند مشکل را حل کردند.  دو روز بعد دیدبانها فریاد زدند خشکی،  خشکی آنها ساحل آفریگان را دیدند،  بهداد جلسه مشورتی ترتیب داد،  و قرار گذاشتند چند روز دیگر در همین مدار و از نزدیکی ساحل بسمت جنوب بروند.  چهار روز دیگر همچنان با پیش روی و پس روی های ساحل حرکت کردند،  مصب رودخانه ای دیدند و جمعیتی از مردمان سیاهان با سرعت کنار ساحل جمع می شدند،  و کشتی ها را در میان دریا نظاره می کردند.  جماعتی از مردان آفریگان قایق های کوچکشان را سوار می شدند تا به نزد کشتیها بیایند،  دستور آرایش جنگی از طرف پارسا صادر شد.  ولی وقتی سیاهان قایق سوار نزدیکتر آمدند،  بسیار دوستانه می بودند آنها گمان کردند،  فرشتگانی که جادوگرانشان وعده داده بودند که از آنسوی جهان می آیند اینان هستند.  با خود میوه آورده و تلاش کردند به کشتی ها در آیند،  بهداد گفت کمکشان کنید بالا و به عرشه آیند.  آنها به پای ناویان افتاده و خوشحال بودند،  بدین طریق دوستی برگزار شد.

      مطابق معمول در ابتدا پارسا با دو قایق و چند سرباز به ساحل رفت،  اما مردمان آنجا همچنان پا بوس بوده و انبوه سیاهان برای عبادت و زیارت نزد سربازان می آمدند.  بهداد که از دور نظاره گر بود دستور داد چهار قایق و سی سرباز و ملوان به ساحل روند،  خود او نیز با آنان رفت،  بساط دوستی تا پاسی از شب گذشته ادامه داشت.  ایرانیان بالاخره شب را به صبح رساندند،  اما آنجا را مناسب ساخت پایگاه دریای و تجاری ندیده،  تصمیم گرفتند تا شب آب و خوراکی و میوه گرد آورند،  و مقداری از وسایل تزئینی که جهت دادن به مردمان آورده بودند به مردم اینجا بدهند و به ادامه سفر روند.  هنوز هوا تاریک نشده در میان اندوه و ناله مردم سوار به قایق ها شده و بسمت کشتی ها رفتند آنها شانس آوردند که مردمان آنجا از قایق سواری در شب می ترسیدند.  بهداد و خوبانیان شنیده بودند،  در چندین قرن پیش مردم گوشه ای قبل از هخامنشی به پابوس می افتادند،  نام آنها سوماری بود،  که اینک این نام فراموش شده بود،  به همین جهت بهداد به نام شاهنشاه ایران این سرزمین را سوماری (سومالی کنونی) نامید.  غروب در گرگ و میش هوا بادبانها را افراشته کردند مستقیم به جنوب حرکت کردند،  همچنان آن قسمت ساحل در شمال بود،  از آنها دور می شد.  در تاریکی افروختن آتش بومیان از دیدشان کوچک و کوچکتر می شد،  همه ایرانیان این فکر را داشتند،  که آنها چه مردمان خوب و پاک و ساده ای بودند. 

      صبح 18 اردیبهشت است هوا بسیار گرم و همه مشغول خوردن انبوه میوه های تازه ای هستند که دیروز از آفریگان ها رسیده بود،  میوه های در آن گرما خراب می شدند و با رطوبت زیاد هوا خشک هم نمی شد.  باد و جریان آبی کم بود،  بنابر این سرعت حرکت هم کند،  در هر کشتی عده ای با هم گفتگو می کردند عده ای به کار هایی مانند بافتن و دوختن بادبان مشغول بودند،  بعضی ها هم مانند آذر شکوه و روشنمهر جمعی را دور خود گرد آورده بودند و موضوعاتی را یاد می دادند،  خوبانیان هم می گفت ما اولین انسان های دنیای متمدن هستیم که اینک داریم روی خط استوا کشتی می رانیم.  روز 22 اردیبهشت با روشن شدن هوا دیده بانها گفتند،  از ساحل آفریگان و خشکی خبری نیست و چیزی دیده نمی شود،  بهداد دستور داد زاویه حرکت 45 درجه جنوب غربی را 55 درجه کنند،  بیشتر از این زاویه امکان حرکت نبود چون باد ضعیف می وزید.   تعدادی از افراد نگران شدند،  اما بیشتر افراد این موضوع برایشان مهم نبود چون خیلی به توانایی بهداد و خود شان و اهورامزدا عقیده داشتند،  و می دانستند در نهایت مشکلی نخواهد بود.

      سرعت حرکت کم بود ولی در هر صورت بهداد نگران بود که کشتی با  صخره های ساحلی برخورد نکند،  به همین جهت دیدبانها را چند برابر کرد تا شب هنگام دقت نمایند.  همچنین دو پارو سکانی اضافه نمود و پارو های کمکی کشتی ها را به حالت آماده باش در آورد تا در صورت نیاز فوری استفاده شود.  با روشنایی 23 اردیبهشت دیدبانها با خوشحالی فریاد زدند خشکی، خشکی،  بلافاصله خوبانیان وسایل خود را در آورد،  و گفت در مدار 2.6 درجه جنوبی و 8.5 درجه غربی تخت جمشید هستیم.  در کشتی دیگر آذر شکوه هم مشغول انداز گیری های خودش بود،  روشنمهر هم وقایع را در لوح های گلی می نوشت،  او می دانست که در آن شرایط لوح گلی بهتر از پوست یا پارچه و جوهر است.  بهداد دستور داد از کناره ساحل همچنان به جنوب رود،  مطابق معمول با پیش روی و پس روی های خشکی حرکت کردند،  رودخانه بزرگی انبوه آب را به دریا می ریخت و باعث شد کشتی ها کمی از ساحل دور شوند.  همچنان سه روز دیگر گذر کردند و از کناره چند جزیره کوچک و بزرگ گذشتند،  شبها سرعت حرکت را کم می کردند و گاهی روزها هم باد وضعیت خوبی نداشت و مجبور می شدند کمی پارو بزنند.

      ولی یک روز باد خیلی تندی وزید،  روز 27 اردیبهشت بهداد ساحل خوبی را برای توقف و رفتن به آفریگان دید،  مطابق معمول پارسا با تعدادی از افرادش با دو قایق به ساحل رفتند،  همه چیز آرام و خوب بود.  بهداد هم با نفراتی دیگر پا به ساحل گذاشت و به نام شاهنشاه هخامنشی ایران آنجا را ماردینی (مالیندی کنونی در کنیا)  به معنی ماد کوچک نامید.  بهداد گفت تا مدتی در اینجا می مانیم،  وسایل لازم از کشتی ها به ماردینی آوردند،  در مدت اقامت گشت هایی به داخل جنگل و بشه زار ها فرستادند.  در روز دوم اقامت بومیانی دیدند،  که بشکل عجیبی خود را آراسته بودند،  آنها تیر و کمان های کوتاهی داشتند،  و آنرا بشکل تهدید آمیز روبه ایرانیان می گرفتند.  ولی خیلی سریع دوست می شدند و مسافران تاریخ را برای رفتن به کلبه هایشان دعوت می کردند،  و حتی برای سبقت در دعوت با یکدیگر دعوا می کردند.  زن های بومی سیاه هم مانند مردان لخت بودند، و مهربانی و مهمان نوازی می کردند،  که برای مهمانان متمدن غیر قابل تصور بود.  ولی بهداد آنجا را مناسب برای ساخت پایگاه اصلی ندید،  ساحل خوبی برای بنای اسکله نداشت و عمق و وسعت جنگل زیاد بود.

      روز دوم خرداد بسمت جنوب حرکت کردند،  4 روز کشتی راندند به جایی رسیدند که در شرق آنها خشکی بود،  و در غرب آنها هم خشکی،  بهداد متوجه شد خشکی شرق آنها جزیره بزرگی است.  3 روز دیگر هم به جنوب راندند بهداد می خواست آخرین بخش جنوبی جزیره را که احتمال می داد آب و هوای بهتری دارد برای رفتن به ساحل انتخاب کند.  روز 10 خرداد در شرق جای مناسبی را برای رفتن به ساحل دیدند،  هوا ابری بود و باد خنکی از جنوب می وزید و ادامه سفر به جنوب امکان نداشت،  بنابر این همین ساحل را انتخاب کردند.  مطابق معمول پارسا به جزیره رفت هنوز روز به نیمه نرسیده بود که بیشتر کشتی نشینان در ساحل بودند،  ترتیب مراسمی را دادند و به نام اهورامزدا و شاهنشاه هخامنشی این سرزمین را زنگبار نام نهادند.  هوای ابری خنک و جنگلی، شکار و ماهی مناسب موجود بود،  صبح روز دوم جلسه مشورتی تشکیل دادند،  و گفتند گشت می زنیم که آیا این جزیره است،  مردمی دارد یا ندارد.  سه روز بخوبی گذشت و متوجه شده بودند،  که اینجا جزیره است و ساکنینی ندارد،  روز 14 خرداد بهداد گفت اینجا اولین سرزمین ایرانی نشین در آفریگان خواهد بود،  که ترتیب تجارت از آفریگان را با خلیج پارس خواهد داد.

      دو هفته برای شناسایی جزیره و ساختن دژ و ارگ و اسکله همه مشغول فعالیت بودند،  که باد های موسمی جنوب به شمال وزیدند،  بهداد گفت بهترین وقت باز گشت است.  در یک شورای مشورتی تصمیم گرفتند سه کشتی باز گردد،  و دو کشتی در زنگبار بماند تا همچنان به بقیه کارها برسند.  بهداد گفت بزودی سری دوم کشتی ها را می فرستد،  که کار های این ایرانی نشین جدید را به مرور بهتر کنند.  مقدار زیادی از گیاهان و حیوانات و خلاصه همه چیز جزیره را جمع کردند و در سه کشتی بار گیری نمودند،  بعضی می خواستند به خاک اصلی آفریگان بروند و زنگی هایی را راضی کنند با آنان به ایران روند،  ولی منصرف شدند.  هشتاد و یک ناوی و گاردی جوان با دو کشتی در جزیره ماندند،  بقیه ایرانیان به سه کشتی سوار شدند و بادبانها را افراشتند و بسمت خلیج پارس حرکت کردند.

   توجه:  تا آنجا که توانسته ام از اسامی تاریخی استفاده نمودم،  ولی ممکن است بعضی شک بر انگیز باشد،  مانند بندر شاه رژه،  می گویند رژه واژه ای بیگانه است،  ولی رژ یا رج به معنی ردیف می باشد،  هنوز در روستا هایی از ایران به ردیف می گویند رژ Razh و به ردیف چیده شده می گویند رژه،  و در تاریخ بندر شارجه همان،  شا رژه بوده که من با لفظ محلی که از روستائیان شنیدم،  شا را شاه نوشتم.  در هر صورت امیدوارم شما عزیزان جوانان با هوش ایران،  کمبود ها را جبران نمایید،  و داستان های قوی تر بنویسید.

   عکس مناظر جزیره سوقطرا در اقیانوس هند،  که قرنها محل توقف موقت کشتی های بادبانی ایرانی در مسیر زنگبار بود،  عکس 4251 آ و ب.

*<><><><><><><><><>*

داستان مأمور اصفهان در قندهار

      جمعه 19 صفر 1121 هجری قمری،  برابر 10 اردیبهشت 1088 هجری خورشیدی،  قرار است بعد از اقامه نماز جماعت جمعه،  مسابقه بزرگ چوگان در میدان شاه اصفهان برگزار شود،  وزیر اعظم هم برای دیدن مسابقه دعوت شده است.  بعد از ظهر جمعیت عظیمی در اطراف میدان جمع شده و هوای آفتابی و خوبی است،  مردان در ضلع شرقی و بانوان و بچه ها در ضلع غربی اجتماع کرده اند.  اسبها و کالسکه ها و گاری ها در آنطرف تر جمع هستند،  پشت جمعیت بساط انواع خوراکها دایر است،  دوغ های عالی، شربت های خوشمزه و غیره که با چند ریال (شاهی) خورد و خوراک خوب مهیاست.  ابتدا گروه بازیکنان اصفهان وارد میدان می شوند و شور و شوق و صلوات جمعیت،  سپس گروه شیرازی ها وارد می شوند که هیجان بخش دیگر ولی کم جمعیت تر را در پی دارد.  مسابقه شروع می شود.

عکس تاریخی میدان نقش جهان اصفهان در 1300 خورشیدی،  عکس شماره 559.

      وزیر اعظم در جایگاه ویژه نشسته و مقامات دیگری هم در نزدیکی او نشسته اند.  مسابقه همراه هیاهوی جمعیت شروع می شود،  ولی وزیر اعظم اصلاً متوجه بازی نیست،  او نگرانی های زیادی دارد منجمله برای شرق میانه مملکت و شهر قندهار.  او از اوضاع آنجا خیلی دلخور است،  قندهار خیلی دور است هیچ خبر درستی به او نمی رسد،  او می داند انگلیسی ها در میان قبایل نفوذ کرده اند و نگذاشته اند که آن بخش از مملکت وارد تمدن جدیدی که حکومت صفویه بنا کرده گردند.  آنقدر نفوذ آنها زیاد است که توانسته اند در زبان و ادبیات مردم قندهار تغییراتی دهند،  و حرف معروف د  Theخودشان را که الکی اول هر جمله می گویند،  برای قندهاری ها هم همین کرده اند.  صدها قبایل معروف چون ابدالی و غلجایی، و تیره هایی چون هوتکی و توخی،  که همگی در سلسله هخامنشیان  آفگان نامیده می شدند، {(آف = آب + گان = خروشان) = افغان (اوگانستان در کتاب میر غلام محمد غبار)}،  در مرز های شرق میانه بسر می برند.  این قبایل مردان شجاع و دلیر داشتند،  که گذشته های تاریخی در سپاهیان ایران خدمات خوبی انجام داده بودند.  ولی این موضوعات تاریخی دلیلی نمی شد که بتوانند در مقابل ترفند های بریتانیا مقاومت کنند،  منجمله که خلفای عربستان قبلاً زیر نفوذ آنها قرار گرفته بودند.

      وزیر اعظم هم چنان که در اندیشه بود و در پی چاره می گشت به بازی هم نگاه می کرد،  ناگه فکری به ذهنش رسید.  او در بازی می دید،  جوان خوش قد و بالا و رشیدی که دستور (کاپیتان) بازیکنان اصفهان است، خیلی فرمانده زیرک و زبلی است.  وزیر همانجا که در جایگاه نشسته بود،  با اشاره ای خان ورزشکاران را پیش خواند و آرام به او گفت این جوان کیست؟  خان ورزش گفت،  او جمشید فرزند حاج لطف الله تاجر معروف چای و پارچه بازار است،  26 سال دارد و دستور گروه چوگان جوانان اصفهان است.  بازی چوگان و هیجان مردم همچنان تا ساعتی قبل از اذان ادامه داشت.

      صبح شنبه وزیر اعظم در اتاق باغ وزارت بر کرسی نشسته بود و به امور جاری می رسید،  نفری را بدنبال جمشید فرستاد تا او را بیاورد.  ساعتی بعد جمشید که بسیار متعجب و جا خورده بود در مقابل وزیر اعظم ایستاده بود،  و سلام و احترام بجای آورد.  وزیر ضمن سلام و احوال پرسی،  ادامه داد در یک جمع بندی تو را برای مأموریتی انتخاب کردم،  کاری است که نمی توانم به نیرو های شناخته شده لشکری و کشوری بدهم،  از تو مقداری اطلاعات دارم،  در حجره پدرت به کار تجارت کمک می کنی،  انگلیسی به اندازه کافی می دانی،  دوستانی در قندهار و بصره داری،  در مشق نظامی جوانان یاور و بازی چوگان از فرماندهان هستی.  خلاصه کلام آنچه که من می خواهم و در نظر دارم در تو وجود دارد،  می خواهم بهت مأموریتی پیشنهاد کنم اما فقط توجه کن اگر موافقت کردی یا نکردی فقط و فقط بین من و توست،  به هیچ عنوان به هیچ کس حتی پدرت نگو.  در این هنگام وزیر اعظم که با لباس فاخر در مقابل جمشید نشسته بود اندکی سکوت کرد،  و گفت موافقی؟  جمشید گفت،  هر کاری که برای خدمت به میهن و ملت باشد با جان و دل انجام می دهم،  حضرت اعظم،  قول می دهم به شرافت قسم به کسی سخن نگویم.

    وزیر اعظم ادامه داد،  قندهار خیلی شلوغ است،  و من از اوضاع آنجا بی خبرم،  می خواهم تو در نقش یک تاجر سریع به قندهار بروی،  و اطلاعاتی که می خواهم برایم بیاوری.  یک هفته ای باید اوضاع حرکت را جمع و جور کنی که همه فکر کنند برای کار تجارت است،  کسی نباید بو ببرد،  می دانی که این روزها در بازار بزرگ اصفهان همه گونه آدمها هستند،  که ممکن است چیزی بفهمند و برای تو و مأموریت بد شود،  و منهم به نتیجه نرسم.  باید از اصفهان  با کاروان های عادی که هفته ای دوبار به قندهار می روند و حدود یکماه در راه هستند  بروی،  تا کسی مشکوک نشود.  ده تا پانزده روز در قندهار می مانی و سپس در قندهار اسب می خری و ده تا پانزده روزه خودت را به اینجا می رسانی،  یعنی مسافرت تو نباید بیش از دو ماه طول بکشد.  یک روز قبل از حرکت باید بیای اینجا تا به تو بگویم چه می خواهم،  یک نفر همراه داشته باش و چیزی از مأموریت به او نگو و به هیچ وجه بویی نبرد.  جمشید با احترام و خداحافظی از نزد وزیر اعظم باز گشت،  بازار و حجره پدرش در نزدیکی باغ وزارت قرار داشت،  و او پیاده آمده بود.

      سریع به حجره رفت در این فکر بود که چه بگوید،  تا پدرش در راه سفر به قندهار با کمترین پرس و جو کمکش کند.  در گذشته بیشتر کاروان هایی که چای و ادویه و پارچه از چین و هند به اصفهان می آوردند،  در قندهار تبادل بار و کاروان می کردند.  ولی امروزه قسمت مهمی از این تجارت بسمت غرب با کشتی به ویژه کشتی های کمپانی هند شرقی بریتانیا از خلیج فارس به بندر بصره می آید.  اما بار های هند و یا اصفهان به شمال خراسان از قندهار می گذشت،  هر چند هنوز حمل قسمت عمده ادویه و بخشی از چای به اصفهان زمینی می آید،  در قندهار تبادل و حمل می شد.  همچنین پارچه کتانی از شمال خراسان به قندهار می آمد،  و از آنجا پخش شده و یا به مرکز ایران بزرگ می رفت.  جمشید فردای ملاقات نامه ای به وزیر اعظم نوشت،  و از او خواهش نمود مصلحتی تقاضای پارچه کتانی نماید.  روز دیگر هیئتی از طرف وزارت برای خرید مقدار زیادی پارچه کتانی جهت لشکری و کشوری به بازار پارچه آمدند.  این نقشه جمشید گرفته بود،  و فرصت مسافرت به قندهار فراهم شد،  او یکی از دوستان خود را دید و از او خواست برای خرید پارچه همراهش شود.  کاروان دار مسیر قندهار در کاروان سرایی خارج شهر قرار داشت،  به ملاقات او رفتند.  کاروان دار گفت نیمه شب چهارشنبه کاروان می رود،  اما چون هوا گرم است و مسیر طولانی و بیابانی نمی توانید با اسب بیاید،  حیوان در راه خواهد مرد،  در هر صورت جمشید موافقت کرد.  کاروان حدود 50 نفر شتر داشت،  بار های آن شامل ورقه های فلزی، ابزار های آهنی،  قطعات ساخت کالسکه و گاری، رنگ، مرکب و جوهر،  شیشه های رنگی کوچک بود.  غیر از جمشید و دوستش،  هفت نفر چاروادار و حدود بیست نفر بازرگان و مسافر که هشت تن از آنان زن و بچه بودند،  جمع 29 نفر می شدند.

      سه شنبه بعد از ظهر،  سر وعده یک روزه به حرکت مانده جمشید به دیدار وزیر اعظم رفت،  چشم و گوش های بازار گمان کردند،  برای فروش پارچه به وزارت رفته است،  هیچ کدام متوجه مأموریت مخفی او نشدند.  در ورودی هشت ضلعی باغ وزارت منتظر ماند تا اجازه حضور یابد،  از خمره بزرگ که در هشتی بود آبی نوشید،  کمی هیجان زده بود.  در این هنگام وزیر اعظم در شاه حضور کنار پنجره ای با شیشه های رنگین ساخت استاد کاران اصفهانی ایستاده بود،  او می دانست در این شرایط که مشتی ارازل و حقه بازان خود را در حکومتی جا زده و به نام وزیر و بیک و مختار،  به همراه زنان دربار و سفیران نیرنگ فرنگ،  قاعد اعظم شاه سلطان حسین را از راحت بافور آسوده کرده و مملکت را به فنا می فرستند.  در این کوچه بازار فقط پول حاکم شده،  چیزی که در گذشته معنا نداشت،  خان هایی که گویی از آسمان آمده اند و فقط عشق خوردن روستا و رعیّت دارند،  سران قبایلی که جز خونخواهی هیچ نمی دانند.  فقط او مانده با اندک غیور مردان وطن پرست از جان گذشته که وظیفه نجات میهن را در سر و تن دارند.  در این هنگام جمشید مقابل درب ورودی سالن رسید و با احترامات لازم سلام گفت.

    اینک در شاه حضور آینه کاری دو نفر در مقابل هم ایستاده اند،  که با هم اختلافات کلی در زندگی دارند،  ولی فقط یک وجه مشترک بین آنهاست.  جمشید جوانی که در آستانه درب ورودی ایستاده در آغاز 27 سالگی است،  ازدواج کرده ولی بچه ای ندارد بیشتر فکر او ورزش است،  ورزش باستانی، چوگان، کشتی،  در رفاه بزرگ شده و چیزی از گرفتاری و بدبختی زندگی نمی داند.  مردی که روبروی او با چشم انداز باغ مصفا،  کنار پنجره بزرگ با شیشه های رنگین ایستاده در آستانه 54 سالگی است،  از چهار فرزند پسر او دو تای آنها در جنگ و ترور کشته شده اند،  کودکی و جوانیش را با بدترین شرایط و سختی زندگی کرده،  اما در محضر استادان بزرگ درس خوانده و بالاخره توانسته به وزارت برسد،  اما در بدترین زمان و موقعیت دوران صفویه و حتی کل تاریخ ایران.  بله دست روزگار این دو را که در زندگی و عمر اختلاف بسیار و مهم با یکدیگر دارند،  به هم رسانده مانند دو خط که ضرب دری را شکل می دهند،  و نقطه تقاطع آن دو فقط میهن دوستی آنهاست.

      لحظاتی دو مرد یکدیگر را نگاه کردند،  تازه بعد از چهار روز که از اولین ملاقات جمشید با وزیر می گذشت فهمید که اوضاع چه خبر است و گذشته خوش و آرام دارد به آینده ای خونین و بی نتیجه تبدیل می شود.  اما وزیر بیشتر از گذشته امیدوار شده بود،  این جمشید ها در ایران بسیار هستند، اینجا سرزمین جم و جمکران است،  ما نگرانی نباید داشته باشیم.

      وزیر گفت قندهار دارد از ایران جدا می شود،  انگلیس ها دارند کار خودشان را می کنند،  توسط سفیران نیرنگ و دلال های رسم و زنان رنگی دربار شخص بی لیاقتی به اسم گرگین حاکم ولایت قندهار شده است.  تلاش های من برای جلوگیری از این فاجعه نتیجه حکومتی نداد،  به همین جهت می خواهم محرمانه کار حکومت را که وزارتش در دست خودم است دور بزنم.  گرگین،  جان خود و 20 هزار سپاهی و همین تعداد اتباع را بخطر انداخته،  و طمع به مال خوانین قبایل دارد،  او درک ندارد و می پندارد خان قبیله چون خان رعیت است،  تفاوت ماهوی در سرشت خاک را نمی داند.  او نمی داند که انگلیس چقدر زیاد دشمن ایرانی است،  قبایلی که هزاران سال قسم خورده شاه ایران بودند،  بشدت تحریک و چشم و ذهن آنها بسته شده است.  تو باید بفهمی کدام سران قبایل بیشتر با انگلیس ها دست دارند،  کدام قبایل با یکدیگر دشمنی دارند،  تفنگ های آنها چگونه تأمین می شود،  غیر از انگلیس ها چه فرنگی هایی آنجا هستند و یا نفوذ دارند.  در نهایت باید بفهمی ما کدام خان قبیله را می توانیم حاکم خودمان در آنجا نماییم قبل از اینکه فاجعه ای رخ دهد،  و چگونه به او و قبیله اش اعتماد کنیم.

      مدتی وزیر برای جمشید گفت و تعریف کرد تا بانگ اذان مغرب شنیده شد،  و گفت به نظرم کاملاً با مأموریت آشنا شدی و هر مطلب لازم را فهمیدی.  جمشید گفت بله،  وزیر گفت برو بسلامت،  دو ماه دیگر اینجا می بینمت پیروز باشی.  جمشید خداحافظی کرد و با ذهنی مشغول و اندیشه ای کم و بیش نگران بسمت محله رفت،  فقط تا فردا شب در اصفهان است،  و سپس می رود تا سرنوشتی نو را در زندگی خود رقم بزند و شاید هم تأثیری در سرنوشت مملکت داشته باشد.

   حرکت کاروان قندهار

      چهار شنبه 15 اردیبهشت بعد از نماز مغرب و عشاء،  کاروان سرای نائین اصفهان غلغه ایست،  مشعل ها و پی سوزها روشنایی کمی می دهند،  ولی چاروا دارها انگار برایشان روز است،  و دارند بارها را بر شتران می بندند،  و انگار شتران از اینکه برای بشر بیگاری می کنند لذت می برند.  رفیق جمشید که نام او محمود است،  گفت حالا نمی شد کاروان صبح حرکت کنند،  و تو این تاریکی ما که چیزی نمی بینیم،  پدر جمشید که مانند بیشتر خانواده ها که برای بدرقه آمده بودند،  گفت لابد اونها چیزی می دانند،  که ما نمی دانیم،  هر چه باشد نسل اندر نسل همین کارشان است.  ساربان ها بارها را خوب به شتران می بستند،  و جای مسافران را تعیین می کردند،  مقدار بار و مسافری که هر شتر می بایست حمل کند برای آنها مشخص بود،  بانوان و بچه ها در کجاوه دو پهلو قرار داشتند.  چارواداری شتر هایی که جمشید و محمود باید سوار می شدند تعیین کرد،  و گفت همین جا بایستید تا کمی دیگر سوار شوید و حرکت کنیم.

      نیمه شب شده بود چاروا دارها کمک کردند،  تا همگی سوار شوند،  و کاروان در میان سرو صدا و گاه گریه ای که شنیده می شد حرکت کرد.  جمشید چیز زیادی نمی دید فقط فهمیده بود که سوار شتر است،  البته بار اول نبود که شتر سوار می شد،  چند سال پیش که با خانواده برای زیارت به قم رفته بودند،  شتر سوار شده بود،  اما در اصفهان بیشتر با اسب می گشت.   تا روشنایی روز کاروان بی وقفه می رفت لذت خاصی داشت در هوای خوب و بالای کوهان شتر که جای مناسبی درست کرده بودند،  جمشید بلند به محمود که بر شتر عقبی نشسته بود گفت چندان بد نیست!  کمی از صبح گذشته یک منزلی اصفهان در رباط سیستانک،  برای اقامه نماز و صرف صبحانه و کمی استراحت کاروان متوقف شد.

      در اطراف کاروانسرای کوچک و خلوت سیستانک چندین مغازه که با گل و چوب بودند،  و چند دکه منقل خانه و قهوه خانه وجود داشت،  جمشید و محمود نزدیک یکی از آنها روی تختی زیر شاخه ای از آخرین شکوفه های انار نشستند،  و گفتند چای و نان و صبحانه ای بیاورد.  هوا بسیار لذت بخشی بود،  نسیم سرد از کوهستان می آمد،  تمامی نفرات کاروان هم هر کدام در جایی نشسته و صرف صبحانه می کردند.  کمی بعد (دو ساعت در سیستانک مانده بودند) چاروادارها که به شترها هم رسیده بودند،  گفتند باید راه بیفتیم و کمک کردند تا همه سوار شوند.  ظهر باید خود را به سرکوه می رساندند،  و بعد از اقامه نماز ظهر از سرکوه حرکت می کردند،  تا شب در دشتک اقامت کنند.  مسیر کوهستانی و تقریباً سخت بود،  این جاده خلوت و بدون کاروان سرا و محل اقامت بود،  اما آب و آبادی داشت.  غروب به دشتک رسیدند،  که شب در اینجا بایستند،  در رباطی اقامت گزیدند،  همه خیلی خسته بودند،  پیاده شدند،  باید کاملاً خستگی در می کردند،  که صبح زود بطرف نائین بروند.  صبح زود روز دوم حرکت برابر جمعه 17 اردیبهشت،  کاروان بطرف نائین حرکت کرد،  در میان راه توقف های کوتاهی داشتند،  و بعد از ظهر شنبه 18 اردیبهشت به نائین رسیدند،  در کاروانسرای خوب و بزرگی نزدیک بازار اقامت کردند،  در اینجا وقت داشتند،  که به بازار بروند و گردش و خریدی بکنند،  در نائین چندین کاروان سرا وجود داشت،  و کاروان های زیادی در رفت و آمد بودند،  غیر از کاروان آنها چند کاروان دیگر منجمله کاروان زیارتی پر جمعیت که از کرمان آمده،  و به قم می رفتند اقامت داشتند.

      در این مدت توجه جمشید به بانویی خوش قد و بالای هم سن و سال خودش جلب شده بود،  او لباس بانوان قندهاری را پوشیده و با همراهانش که یک مرد و همسرش و کودکی هستند،  به زبان پشتو حرف می زند.  او را کوکب صدا می زنند،  فکر کرد با او سر صحبت را باز کند و اطلاعاتی از قندهار بگیرد،  اما تاکنون نتوانسته بود ولی در اینجا فرصتش بود.  در بازار کوکب وارد مغازه ای شد و جمشید نیز به آنجا رفت،  کوکب به فروشنده گفت کمی از این و آن بده و مقداری هم سقز خرید،  جمشید هم به فروشنده گفت کمی هم به من بده و رو به کوکب گفت:  مگر در قندهار سقز نیست؟  کوکب گفت: نه در اصفهان خریده ام ولی می خواهم کمی هم از اینجا بگیرم.  جمشید گفت:  شما اهل قندهار هستید؟  کوکب:  بله.  جمشید:  من در قندهار هیچ جا را بلد نیستم و برای خرید پارچه کابلی به آنجا می روم،  کوکب با نگاهی که گویا می گفت باشه بعداً،  رفت بسمت همراهانش.

      صبح اول وقت از نائین حرکت کردند تا شب به اردکان برسند،  ظهر در چاه شور توقف داشتند،  راه امروز آنها خیلی طولانی تر ولی مناسب تر بود.  در بین راه اقامت گاهی وجود نداشت،  اما کاروان هایی در رفت و آمد بودند،  در آن روز چند کاروان کوچک و بزرگ از مقابل آنها گذشتند.  غروب 20 اردیبهشت به اردکان رسیدند،  و در کاروانسرایی اقامت کردند،  چون خیلی خسته بودند،  هر کدام سریع بعد از کمی خورد و خوراک و نماز خوابیدند.  آن شب کاروان دارها چند شتر کاروان را عوض کردند،  و صبح اول وقت همه را بیدار نموده تا بطرف یزد بروند.  محمود به جمشید گفت:  مگر این چاروادارها خواب و خوراک ندارند،  چرا خسته نمیشن یه روز اینجا استراحت کنیم،  جمشید گفت:  تنبلی نکن بلند شو رختخواب خودتو جمع کن چیزی بخوریم باید حرکت کنیم.  در حجره ای از کاروانسرا بساط چای صبحانه روبراه بود.  راه نائین تا یزد کمتر بود، مسافران بروی شتر کاری جز گاهی چیزی خوردن نداشتند،  ظهر در چاه آب استراحت کردند،  و شب به یزد رسیدند.  یزد شهری بزرگ و پر از کاروانسرا و رباط و ساباط بود،  در کاروان سرای بزرگ حاج شیخ که مملو از کاروان و مسافر و کالا بود اقامت گزیدند.  همگی می خواستند قبل از تاریک شدن هوا بروند در شهر و بازار بگردند.  چند تن از مسافران به چاروا دارها گفتند:  می توانیم یک روز در یزد اقامت کنیم؟  به آنها گفتند،  به احتمال زیاد در راور یک روز می مانیم.  گفتند:  اونجا کوچک است و بازار ندارد،  گفتند:  چاره ای نداریم راور وسط راه است.

      کاروان صبح خیلی زود از یزد حرکت کرد ظهر در چاه خاور و شب دیر وقت به بافق رسید،  در بافق بین چاروا دارها بحث در گرفت،  جمعی از چاروادار های دیگر هم دور آنها جمع شدند.  عده ای می گفتند از راه کرمان برویم و عده ای می گفتند،  از کوهبنان و شب آنجا بمانیم و بعد برویم راور.  تا کوهبنان رباط و کاروانسرا وجود نداشت،  ظهر در میان کوهستانی کم ارتفاع و خشک صرف غذا شده،  و شب تاریک نشده به کوهبنان رسیدند.  ولی از کاروانسرا و رباط مناسب خبری نبود،  همگی کاملاً خسته و خواب آلود بودند،  که مجبور به حرکت شدند،  صبح از کوهبنان بسمت راور حرکت و ظهر در میان راه توقف کردند.  عصر به راور رسیدند،  راور در مسیر زیارتی به مشهد است،  کاروان هایی در مسیر شمال جنوب به قصد زیارت از راور می گذرند.  اما اینک کاروانی در اینجا نیست،  کاروانسرای خوبی داشت،  می گفتند در زمان های خیلی قدیم ساخته شده و به تازگی تعمیر اساسی گردیده است.  چاروادارها گفتند،  یک روز تمام برای استراحت کامل در اینجا توقف داریم،  می بایست از میان کویر رد شویم و چهار شب و پنج روز به آب و آبادی دسترسی نداریم،  و در وسط کویر می خوابیم اما سه  یا چهار روز راهمان نزدیکتر میشود.

      دوشنبه 27 اردیبهشت صبح زود بعد از پر کردن مشک های آب بطرف زابل حرکت کرده،  در مسیر سکوت کامل بود،  این کاروان تنها کاروان این مسیر بود.  شنبه 1 خرداد غروب کاروان به زابل رسید،  از میان خیابان اصلی شهر بطرف کاروانسرا رفت.  امشب در زابل می مانند که شهری پر آب و محصول است،  و صبح بطرف زرنج حرکت می کنند.  کمی از ظهر گذشته به زرنج رسیده و در کاروان سرای خوبی ماندند،  در کتیبه ای بالای سر در کاروان سرا از شاه عباس بزرگ تجلیل شده بود.  در کنار کاروانسرا سرباز خانه بزرگی قرار داشت،  که درفش جنگجویان و مجاهدین علم دار در آن افراشته بود.  اینجا مردم از پیروان مذاهب مختلف اسلام هستند،  و درفش مجاهدان علم دار در این سرزمین کنجکاوی جمشید را برداشت.  تاکنون در هیچ نقطه از مسیر و در نزدیکی کاروانسرا سرباز خانه ندیده بود،  این اولین بود،  بخاطر حرف های وزیر اعظم کنجکاو شد بود،  ولی می بایست خیلی ساده برخورد کند.  با پرس جو از کسبه و مردم متوجه شد،  که در اینجا عده ای راهزن بودند که به کاروانها حمله می کردند،  و از مردم جزیه و بها می گرفتند،  که به فرمان شاه پادگان علم کردند و آسایش و آرامش بر قرار شد.

      صبح زود از زرنج حرکت کرده و شب در لخی بودند،  که رباطی داشت کنار خاش رود،  و بسیار با صفا و خوب بود.  صبح روز بعد حرکت کرده،  ظهر در بیابان استراحتی کردند،  شب دیر وقت به مارچه رسیدند،  فردا صبح هم مطابق معمول قبل از اینکه خستگی شان در رود حرکت کردند،  و شب دیر وقت در میوند بودند.  این آخرین منزل اقامت آنها بود،  و اینبار مسافران کاران برای اولین بار خود صبح زود آماده حرکت بودند،  غروب پنجشنبه 6 خرداد در قندهار مورد استقبال تعدادی از مردم و کسبه قرار گرفتند.   در طول مسافرت کاروان با زدن سه میانبر از جاده اصلی،  و توقف کمتر  6 تا 8 روز زود تر به مقصد رسید،  علت آن این بود که اینبار جمعیت کمتر و شتر های بیشتری داشت.  در مسافرت های طولانی که در کاروان زن و بچه و افراد مسن نباشند،  میان برها بیشتر و توقفها کمتر انجام می شود.

عکس تاریخی کاروان در حال استراحت،   حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1228 .

   در قندهار چه گذشت

      در مدت 23 روز مسافرت جمشید با کوکب خوب آشنا شد،  کوکب دختر یکی از معروف ترین معماران اصفهان بنام معمار خوروش قندهاری بود، و زیر دست پدرش به یک معمار و نقاش و حکّاک گچ های ساختمانی ماهر تبدیل شده بود.  این روزها که وضع اصفهان خراب و خوب نبود،  ساخت و ساز های بزرگ هم انجام نمی شد،  معمار خوروش هم حاضر نبود کار های ساده را انجام دهد.  دخترش را با سر خط وزارت مهیا و برج و بارو به قندهار برای ساختن پل بزرگ شهر قندهار فرستاده بود،  کوکب و پدرش،  میرویس کلانتر قندهار و عده ای از سران شهر را یک ماه پیش در اصفهان ملاقات کرده بودند.  آنها نظر مساعد برای ساختن عمارت حکومتی  و پل بزرگ را کسب نمودند،  زیرا حکومتی قندهار در قلعه قرار داشت،  و شهر فاقد پل خوب بود.  کوکب می بایست حکومتی ها را در شهر ببیند،  در ضمن دیداری هم با خانواده و طایفه خودشان داشته باشد.  کوکب ازدواج کرده بود و شوهرش دو سال پیش هنگام تعمیرات ساختمانی در اصفهان از ارتفاع 20 متری به زمین افتاده و کشته شده بود،  آن پسر 7 ساله که همراه خواهر شوهر فوت شده و شوهر او بود فرزند کوکب بود.  به مجردی که به قندهار رسیدند،  تمام فکر و ذکر جمشید مأموریت و خدمت به میهنش بود، بلافاصله محمود در همان کاروانسرا جای خوبی گرفت،  و جمشید با کوکب خداحافظی کرد.  و قراری برای دیدار در بازار پر رونق شهر در جوار کاروانسرا گذاشتند.

      جمشید در یک روز متوجه شد خوانین و روسای قبایل معروف غلجائی و ابدالی برای تصاحب قدرت با هم جنگ و اختلاف دارند،  و این جنگ به گروه های کوچک قبیله ای نیز سرایت کرده است.  از اواسط صفویه برای تصاحب قندهار و قلات و مناطق بین حکومت صفویه و سلطان های حکومت فارسی زبان بابری هندوستان رقابت زیاد انجام گرفته،  ولی دست بالا و نفوذ صفویه بیشتر است.  خاندان سلطان ملخی توخی رئیس قبیله غلجایی در مناطق قلات فرمان اعزازی اورنگ زیب پادشاه بابری هندوستان را افتخار می داند و نگه داشته،  و ملک حسین و شیر خان دو نفر خان قبایل ابدالی ارغسان و شهر صفا یکی از صفویه منشور و لقب میرزا با اسب و یراق مکمل گرفته و دیگری لقب شهرزاده و خلعت فاخر از دولت بابری هندوستان حاصل کرده.  آنها به طرفداری دولت های مذکور در بین قبیله خود فعالیت و ضدیت و رقابت می کنند.

      کوکب طبق قرار جمشید را در بازار ملاقات کرد،  تا به او برای تهیه پارچه کمک کند،  در همان مدت مسافرت جمشید متوجه شده بود،  که کوکب خیلی وطن پرست است.  به همین جهت تصّمیم گرفت واقعیت را به او بگوید،  چون نمی خواست پارچه بخرد و راه نفوذ به مقامات هم دست کوکب بود.  هنگام قدم زدن در باز جمشید گفت بانو واقعیت این است،  و تعریف کرد،  کوکب گفت شرایط شهر خیلی حساس است،  با این چیزی که تو گفتی،  بهتر است ملاقات امروز را کوتاه کنیم،  تا بتوانم خدمتی و کاری انجام دهیم،  جهت ملاقات بعدی خبرت می کنم.  کوکب روز بعد با عموی خود یکی از خوانین به دیدار میرویس کلانتر شهر رفت،  میرویس با گرگین خان اختلاف و دشمنی داشتند.  در آن ملاقات میرویس کوکب و عمویش را به جرگه ای مخفی دعوت کرد،  که در مانچه 30 میلی شمال شرق قندهار تشکیل می شود.  گفت تمام سران قبایل و بزرگان از قندهار، قلات، هلمند، کرشک، کوت، شهر صفا برای تصمیم نهایی نابودی گرگین و پادگان ایرانی شور و اتحاد می کنند.  کوکب از صحبت های میرویس و اطرافیان متوجه شد،  که وضع خطرناک تر از آنچه که تصور می کرد می باشد،  و در واقع مرگبار است،  او اینک بر سر دو راهی قرار دارد،  یا باید در جبهه مردم محل و زادگاه خود باشد،  یا در جبهه ملی ایران و تمامیت ارضی کشور قرار گیرد،  در هر صورت او این چیز ها را نمی خواست او می خواست یک معمار باشد.

      در ضمن نمی خواست جمشید را بی خبر بگذارد،  به او قول همکاری داده بود،  اما دسترسی نداشت تا خبری دهد.  نامه ای نوشت و به یک پسر بچه ده ساله داد،  تا برود به کاروانسرا بدهد به جمشید،  ساعت 6 بعد از ظهر بود و جمشید در شهر مشغول گشت زدن،  و گاه ملاقات کوتاه با بعضی افراد سرشناس اصفهان و قندهار،  تا سر نخی برای انجام مأموریت خود بیابد.  پسر بچه وقتی جمشید را ندید حاضر نشد نامه را به محمود بدهد،  و ساعتی بعد رفت جمشید که باز گشت خیلی ناراحت شد و کاری جز صبر و حوصله نداشت.  فردا صبح جمشید از کاروانسرا بیرون نرفت و محمود می گفت پس کی میریم پارچه را بخریم.  جمشید سرگردان شده بود و می دانست که چه اتفاقی دارد می افتد،  اما دست روزگار از عدم آگاهی و دانش در پایتخت،  دارد کار خودش را پیش می برد.

      در خاطرات کوکب نوشته شده است:  دوشنبه 10 خرداد 1088 خورشیدی صبح اول وقت به اتفاق عمو و تعدادی از بزرگان خانواده با اسب حرکت کردیم تا به مانچه برویم.  قرار است آنجا شورایی تشکیل شود که در آن عوامل حکومت نباشند.  این برای اولین بار است که من به چنین مجلس بزرگی می روم،  در اصفهان بارها در جلسات برای ساخت و ساز بوده ام.  بعد از مدت کمی دیدم عده های بسیاری دارند بسمت مانچه می روند،  گویا بیشتر آنها از طرف میرویس دعوت شده اند.  عصر به مانچه رسیدیم تقریباً همگی مرد هستند،  و بانو فقط چند نفرند،  شهر بزرگی نیست تعدادی افراد مسلح جماعت وارد شونده را بسمت باغی هدایت می کنند.  همه جا افراد مسلح قرار گرفته البته ما نیز ده جوان تفنگچی و شمشیر زن با خود آورده ایم.  بعضی تا صدها نفر مسلح همراه دارند،  تمام خیابانها و کوچه باغها با انار های رسیده درشت بی دانه قنداری را افراد مسلح پر کرده اند.  عمویم به من گفت ببین چه شده مردمی که تا دیروز به روی هم اسلحه می کشیدند،  امروز همگی با هم متحد شده اند.  ولی من شک دارم،  چون این قبیل اتحادها علم ندارد و چند روزه است،  با کوچکترین موضوعی دوباره روز از نوع و جنگ و اختلاف بر سر چیز های بی اهمیت شروع می شود.  من که حکیمی مشهور هستم نمی دانم چرا با اینها همراه شده ام.

      در باغ میرویس خان، یحیی خان برادر میرویس، محمد خان معروف به حاجی انکور، برادر زاده میرویس، یونس خان کاکر، نور خان بریج، کل خان بابری، عزیز خان نورزائی، سیدال خان ناصری، بابو جان بابی، بهادر خان، یوسف خان، ملا پیر محمد المعروف بمیاجی و.... جمع هستند.  آنها مرا بعنوان وقایع نگار و نویسنده جرگه انتخاب کرده اند،  چون در جمع آنها افراد باسواد یا نیست یا کم است.  این جرگه در کمال آرامی و اختفا عملی شده،  طوری محرمانه که هرگز عوامل حکومت متوجه نشدند.   قرار شده با نقشه ای گرگین را اغفال کنند تا همراه بخش بزرگی از سپاه ایران برای سرکوب شورش مصلحتی کاکری ها و ارغستان برود،  و در غیاب بقیه پادگان را نابود کنند.

      کوکب با آن وضع پیش خود گفت،  هر جور شده باید جان جمشید را نجات دهم و به او بگویم فوراً از شهر و مناطق قبیله های متخاصم خارج شود.  یک روز در راه بودند تا باز گردند،  و روز بعد اول وقت نامه نوشت به همان پسر داد که جمشید از شهر خارج شود.  جمشید چون تمام دیروز جایی نرفته و پسر نیامد بود،  امروز برای ادامه گشت های و مأموریت خود در سطح شهر بود.  باز پسر او را ندید،  و فردای آن روز باز هم جمشید منتظر ماند،  ظهر نشده بچه پیدایش شد و نامه را به جمشید داد.  بعد از خواندن نامه بلافاصله بسمت مقر گرگین و پادگان شهر رفت،  در آنجا شنید که صبح اول وقت گرگین و بخش بزرگی از سپاه ایران برای سرکوب شورش کاکری ها و ارغستان رفته است.  جمشید ندانست چکار کند به چه کسی بگوید،  از امشب بزرگترین عملیات مسلحانه تجزیه طلبی آغاز می شود،  به یک سرهنگ که فرماندهی موقت پادگان را داشت گفت و پاسخ شنید،  که بقیه افراد مانده در پادگان در شرایط خطرناک و عصبی هستند،  و نمی تواند پیش دستی کند و سران قبیله ها را دستگیر نماید.

      از روز بعد جنگ و کشتار در شهر قندهار شروع و افراد وابسته به حکومت صفویه نابود شدند،  این شورشی بود که تا پایتخت کشیده شد،  با پیدا شدن شرایط بحرانی در ایران دیگر کسی از جمشید نگفت و یا در تاریخی نوشته نشد.

   منابع:  سفر نامه های مختلف تاریخی،  منجمله سفرنامه ونیزی ها در دوران صفویه،  و منبع تاریخی کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" تألیف "میرغلام محمد غبار".  

کلیک کنید:  پرسش و پاسخ درباره داستان های تاریخی


عکس کاروان شتر در کویر،  عکس شماره 651 .

 

کلیک کنید:  تمدن آریایی

کلیک کنید:  تولد در تاریخ

کلیک کنید:  تاریخ پرچم ایران

کلیک کنید:  تاریخ مبارزان ایران

کلیک کنید:  داستان دلاوری از ایران

 

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

ایران بزرگ

.

.

 

   پیش گفتار

      تاکنون هر آنچه خوانده و شنیده دیده اید اندکی از عظمت ایران بزرگ بوده است،  وظیفه همه عزیزان ایرانی است که بیشتر و بیشتر از ایران بگویند و بنویسند.  ایران ‌زمین واژه‌ای برای اشاره به سرزمین ایرانیان  است،  که در معنای گسترده آن به ‌کار می‌رود،  و بخش بزرگی از قاره کهن می باشد.  در برخی از نوشته‌ ها، این واژه را هم ‌معنا با  قلمرو شاهنشاهی ایران باستان به کار می ‌برند. این قلمرو شاهنشاهی در زمان‌های گوناگون یکسان نبوده،  در دوران هخامنشیان گسترده‌تر بوده‌است،  ولی، قلمرو حکومت اشکانیان و شاهنشاهی ساسانیان با تغیرات کمی به مدت حدود ۹۰۰ سال یکسان بوده‌است.  تاریخ مشترک همراه جغرافیای اقتصادی،  موجب اشتراک اقوام این قلمرو در بسیاری رسوم و آیین‌ها گردید،  که همچنان این پیوستگی ادامه دارد،  هر چند که استعمار و امپریالیسم آن را نمی خواهند،  ولی کور خوانده اند.  از نظر زبانی نیز، اکثر این اقوام ایرانی ‌زبان بوده‌اند،  و رواج زبان پهلوی یا پارسی میانه در این قلمرو باعث نزدیکی بیشتر زبانی این اقوام شده ‌است،  بطوری که در ادامه روند گسترش شاخهٔ غربی زبان های ایرانی را به وجود آورده ‌است.  این مقاله ادامه دارد و بازنویسی می شود.

توجه:  تعدادی از عکس های وبلاگ فیل + تر شده اند.

عکس تاریخی گروهی از مردم تهران در انقلاب مشروطیت،  عکس شماره 459.

   پرشیا یا ایران

      آنچه که بطور قطع مشخص است از ابتدای هزاره دوم میلادی اروپائیان به ایران بزرگ می گفتند پرشیا ولی در زمان رضا شاه پهلوی نام پرشیا را به ایران تغییر دادند.  و آنچه که دقیقاً می دانیم در طول تاریخ هزار سال گذشته مردم شرق،  هند و چین و حتی آثار تاریخی موجود در شانگهای،  از همین نام ایران استفاده می کردند و می گفتند.  البته برای همه کشور ها همین وضع حاکم بود،  مانند یونان که مردم سرزمین های شرق آن،  یونان (به معنی ایونی یا ایرونی که مهاجران دوران اولیه هخامنشی که به غلط و دشمنی می گویند عیلام به آن سرزمین مهاجرت کرده بودند)  و مردم غرب گریس می نامیدند،  خود یونانی ها به کشورشان می گفتند هلن،  که افسانه ای از آن در خاطر داشتند.  اگر دقت کنید بسیاری از کشور های تاریخی دو یا چند نام داشتند.  در این مقاله به بررسی تاریخی نام های پرشیا و ایران می پردازم،  البته زمان می برد.

   ایران بزرگ کجاست؟

      جغرافیای طبیعی سه حوزه تمدن بین النهرین و ماورالنهر و سند و در میانه آنها تمدن قنات،  را از گذشته های دور ایران می گفتند،  که جغرافیای انسانی و اقتصادی خاص بنا کردند.  ایران یعنی سرزمین قبیله ها و طایفه های مختلف که از بدو تاریخ کنار یکدیگر با خوب و بد ها ساختند،  و جنگ و ستیزها را گذراندن و تمدن و فرهنگی بنا نهادند که تأثیر کلی بر تمام جهان گذاشت.  انوش راوید این سرزمین وسیع را که حدود 5 میلیون کیلومتر مربع می شود،  ایران بزرگ می گوید،  که در میان قاره کهن می درخشد.  ولی استعمار و امپریالیسم از یکصد سال پیش آن را با نام های ساختگی و استعمار در آوری،  می گوید خاور میانه، و آسیای میانه و آسیای غربی و آسیای جنوبی.  خود شما قضاوت کنید،  نامی که عمری به درازای تاریخ دارد واقعی است،  یا اداهای دشمنان ملت های این جغرافیای زیبا.   نام ایران بزرگ در دل خود، کردی و تازی و پارتی و ترکی و مادی و پارسی و بلوچی و غیره و غیره دارد.   اما نام خاور میانه و آسیای میانه و آسیای غربی و آسیای جنوبی را استعمار ساخته تا بتواند مرز های سیاسی غیر واقعی درست کنند،  و کشور ایران و کشور عراق و کشور افغانستان و تاجیکستان و قفقاز  بنامد.

   پیدایش ایران و ظهور انسان

      در دوره باران،  ایران زیر دریای تتیس قرار داشت،  و در با کاهش بارندگی و تبخیر آب ها،  قلل و نقاط مرتفع از آب بیرون آمدند.  تعدادی از دانشمندان بر این باورند که انسان در دوره چهارم یعنی پس از دوره یخبندان،  روی زمین و از جمله سرزمین ایران ظاهر شده است.

       دوران سنگ اولیه:   فسیل های انسان  پالئولیتیک،  در بسیاری از مناطق ایران،  از دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران گرفته تا منطقه شیراز،  و خلیج فارس،  و کرانه های جنوبی دریای مازندران تا جنوب خراسان و کرمانشاهان و کردستان یافت شده است.  پژوهش هایی در منطقه کرمانشاه انجام شده که به دنبال آن ابزار سنگی،  از جمله تبر دستی یافت شد،  که قدمتی بالغ بر75,000 تا 100,000 سال برای آن تخمین زده اند.

       عصر میانه سنگی:  در هزاره 13 الی 14  ق.م،  ابزار های سنگی در فلات ایران تکمیل شدند و مردم این سرزمین سوراخ کردن سنگ و ساختن چاقو،  تبر و سرنیزه را فرا گرفتند.  استفاده از این ابزارها موجب پیشرفت در کارها شد.  همچنین بشر توانستند در ظروف ساخته شده  خوراک تهیه کند،  و خانه های چوبی دایمی بسازند.  تپه  سراب و  گنج دره  کرماتشاه و  شهر سوخته  سیستان از آثار این دوره ی زندگی مردم ایران می باشند،  به سایت های باستانی در اینجا مراجعه شود.

       دوران نو سنگی:   پس از عصر میانه سنگی در ایران،  شیوه زندگی روستاییان به سوی تکامل رفت،  و با ظهور پدیده ای به نام مهاجرت مبادلات سیاسی و اقتصادی در داخل فلات ایران وسعت و رونق گرفت.  آغاز این دوره که  عهد دوّم نام دارد،  به 5000 سال پیش از میلاد باز می گردد.  مردم این روزگار از خاک رس خشت هایی می ساختند که شباهت زیادی به خشت های تمدن ها قنات داشت.  این اختراع ایرانیان تحول بزرگی در ساخت خانه ها پدید آورد،  به شهرهای تاریخی ایران در اینجا مراجعه شود.   

      سه سامانه زمانی برای تاریخ اولیه ایران باید در نظر گرفت که در پست های آینده به شرح آنها می پردازم.  پیش از تاریخ:  قبل از سنگ و سنگ اولیه،  میانه تاریخ:  سنگ میانه و نو سنگی،  دوران تاریخ:  نو سنگی پیشرفته، برنز و آهن. . . . . . مشروح بزودی

کلیک کنید:  تمدن کهن جیرفت

   نام های زیبای ایران عزیز

   ائریه،  ائیرین،، آریاورته،، آورته،  آریا ویج،، ایرانویج،  ایران ویژ،  اریانه، ،اران،  آران،  پرس،  ایران، 

     ایران که در مرکز قاره کهن و ناف جهان قرار دارد،  به ‌زبان اوستایی،  ائیرینه ‌و ئیجنگه Airyana و Vaējangh   خوانده می‌ شد،  ساکنان با نام ایرج مشهورند،  ایرج Eraj به ‌زبان پهلوی Erech  خوانده می‌ شود،  که مخفف همان واژه­ اوستایی است،  به پهلوی و پارسی دری ویچ  تلفظ می‌ شود، که همان مرکز جهان معنی می ‌دهد.  واژه­ ایران در پارسی ‌میانه به شکل ارانErān  بوده،  و بر گرفته از شکل‌ های قدیمی آریانا یعنی سرزمین آریایی ‌هاست  .واژه­ آریا در زبان ‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل ‌های،  اَیریه  Airya  اَریه Ariya آریه Arya  به کار رفته است.  در زبان سنسکریت، اریه  Ariya  به معنی سَروَر و مهتر و آریکه Aryaka  به معنی مَردِ شایسته‌ بزرگداشت و حرمت است،  و آریایی به ‌زبان اوستایی، ائیرینAiryana  به ‌زبان پهلوی و پارسی دری ایر خوانده می ‌شود،  و ایرج به ‌زبان آریایAirya  است.  ایر در واژه به‌ معنی آزاده و جمع آن ایران به ‌معنی آزادگان است.  در شاهنامه فردوسی از پسر سوم فریدون می‌ خوانیم:

* مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای <><> مر او را چه خوانند؟ ایران خدای *

     ایران در این ‌جا به ‌معنی جمع ایر یعنی آزادگان،  و ایران خدای به‌ معنی پادشاه آزادگان است.  ایرانیان و آریاییان هند،  که در روزگاران کهن زبان‌ های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود،  خود را به این نام خوانده­‌اند.  داریوش بزرگ در نوشته‌ های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:

 منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی،  از چهر آریایی ( آریایی ‌نژاد ).

  اریه در نام،  اریامنه  Ariyāramna اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب، ویشتاسب پدر داریوش است،  و  ایریه در واژه‌ اوستایی اَیرینَه وئجه  Airyna Vaējangh  ایران ‌ویج،  ایران ‌ویج در دید زرتشتیان، هنوز هم به معنای بهترین و مقدس ‌ترین بخش ایران و جهان است،  و اَیریوخشوثه Airyo Xshutha  اَیریوخشوثه کوهی که آرش تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی،  از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت،  و ایره ‌یاوه  Airyāva  ایرج،  یاری کننده‌ آریا،  به ‌کار رفته است . در مورد کشور های دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند،  و نام ایران را نگاه داشتند، می ‌توان ایرلند را نام برد،  ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان،  و هم در آن ‌جا است، که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌ آید . این واژه را در زبان ایرلندی، هم ‌ریشه‌  زبان ماست، به شکل  Aire  و  Airech  و به همان معنی آزاده می ‌بینیم.  بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی  Aire  نامیده می ‌شود از همین واژه است  .اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل ایر Er درآمد. ایرانیان در نوشته‌ های پهلوی ساسانی،  خود را به این نام و میهن خود را  ایران Erān  نامیدند.  ایرانیها در نوشته ‌های پهلوی اشکانی اَریان ، در ارمنی اِران  Eran  یا ایرانشتر Erān shathr  در فارسی ایرانشهر نامیده می‌ شدندایران در زبان پهلوی،  دو معنی داشت،  یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.  شکلی دیگری از ایران اریان است،  که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان، از حمزه اصفهانی، دانشمند سده‌ی 4 آمده است.  او یک ‌بار از مملکت اریان هم فرس و به بیان دیگر اریان نام می ­برد،  و می ­گوید که ایشان پارسی هستند.  از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.  شکل اریان شهر نیز به جای  ایران‌ شهر، در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف  ابوالحسن علی مسعودی، مورخ سده‌ی 4 نیز دیده شده است.  شثر   = شهر در فارسی،  که در واژه­ پهلوی ایران شثر آمده است،  در آن زبان به معنای کنونی سرزمین است.  در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر معنی امروزی، شثرستان = شهرستان در  فارسی،  بکار برده می‌ شد، و کیشور = کشور در فارسی،  به معنی یک بخش، از هفت بخش زمین بود،  که به تازی اقلیم خوانده شده است.  در زبان پهلوی از واژه‌ ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می ‌شد.  ایران هم ‌چنین منسوب به ‌محل آن، به ‌نژاد ایر یا جایگاه آریاییان گفته می ‌شده،  و هم ‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می ‌شود.  بخشی از پیام کی‌ خسرو، به افراسیاب‌ را ببینید:

* به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک <><> خروشان ز تو پیش یزدان پاک *

   که در این بیت ایران به ‌معنی کشور آریاییان است، یا :

* دریغ‌ است، ایران که ویران شود <><> کنام پلنگان ‌و شیران شود *

   ابوسعید ابوالخیر، در این چهار پاره یا همان رباعی،  ایران را به معنی جمع ایر آورده است :

* سبزی بهشت و نوبهار از توبرند <><> آنی که به خلد یادگار از تو برند *
 * در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند <><> ایران همه فال روزگار از تو برند *

   تمدنها و فرهنگ های ایرانی

      با نگاهی به نقشه جغرافیای طبیعی ایران بزرگ سه جلگه بین النهرین، ماورالنهر، سند و پنجاب را می بینیم،  تمدن های اولیه بشر در این سه جلگه شکل گرفت.  رود های پر آب در این جلگه ها جریان دارد،  تمدن های اولیه شهر نشینی نو پدید بشر در کنار این رودها تشکیل شد.  در میان این سه جلگه فلات بزرگ ایران قرار دارد،  که رود های کم آب در جریان تند کوهستانی و بیابان های وسیع بدون رود دارد.  کوهستان های فلات ایران مناسب ترین موقعیت برای پناه طایفه های سنگی بود که در  تاریخ نیک  توضیح داده ام.  ساکنان فلات ایران توانایی های خود را به سه جلگه بزرگ و پر آب اطراف منتقل کردند و سه هزار قبل از میلاد سومر در بین النهرین و هارا پا در سند و پنجاب و تمدن هایی در ماورالنهر را بوجود آوردند،  به مختصر تاریخ جهان مراجعه شود.

   تمدن های جلگه های پر آب ایران بزرگ ــ  بدلیل آب فراوان کشاورزی پایداری را موجب شدند،  که این خود سهمی در ایجاد اولین دولت ها و حکومتها را ایجاد کرد.  آب فراوان وابستگی شهرها را بیکدیگر کم کرد،  شهر های بوجود آمده نیاز به شهر بالا دستی نداشتند،  و به جنگ و ستیز با هم پرداختند که اثرات آن فرهنگ تا امروز هم پیدا است.  این کشاورزی و تولید و جنگ همیشه نیازمند تکامل و کمک از خارج بودند،  تجارت با مناطق دور دست ثمره آن بود.  رودخانه های پر آب بی پایان و خاک حاصلخیز جلگه ای فرهنگی را بنا کرد، که مسئله قناعت و صرفه جویی را نداشت.

   تمدن قنات و بیابان های ایران بزرگ ــ  بدلیل کمبود آب و حاصلخیز نبودن و یا خاک کم بهره،  باعث پیدایش فرهنگ صرفه جویی و قناعت گردید،  که مهمترین خصلت آن فرهنگ  روز مبادا  است،  که این مهمترین و منحصر به فرهنگ مردم خوب ایران است.  طولانی بودن قنات و زحمت نگهداری آن،  و نوع کشت و زرع،  روستاها را بیکدیگر وابسته کرد که در نهایت وابستگی شهرها را هم در پی داشت.  این مانع از جنگ و ستیز در تمدن قنات بود و در نتیجه روحیه جشن و شادی را به همراه آورد.  چهار فصل که در این بخشها کامل بود،  تأثیر بسزایی در فرهنگ داشت.

   تمدن کوهستانی و ارتفاعات ایران بزرگ ــ  این تمدن بدلیل دوری و کوهستانی و سختی راه ها،  نمای دیگری از تمدن و فرهنگ را شکل داد،  حفظ فرصتها،  شکار،  تحمل سختی و زندگی در هر شرایطی،  از این خوی در تاریخ و امروز در جنگها و کارهای مشکل بهره می برند.  کم جمعیت بودن روستاها و عدم وابستگی به شهر و دوری ها،  پادمان فکری برای حکومت شکل نگرفت.  طرح پذیرش اقوام دیگر در کوهستان مشکل بود،  بدین جهت در طول تاریخ مردم کوهستان های ایران ثابت تر بودند.

   تمدن ایلات و عشایر در ایران بزرگ ــ  بعلت وسعت خاک و تنوع آب و هوایی تمدن مهم ایلات و عشایر کوچ نشین از ابتدای تاریخ در ایران شکل منحصر بفرد گرفت که کاملاً با ایلات دیگر نقاط جهان متفاوت است.  در این تمدن فرهنگ شکوفایی ظاهر شد که در اثر گذاری همانند فرهنگ های دیگر ایران بزرگ بود،  در این فرهنگ رنگ آمیزی و تنوع طلبی و آزادگی و عدم وابستگی به جایی و سرعت کاملاً مشهود است.  امروز یادگارهای زیادی از این فرهنگ در خانه های ایرانیان دیده می شود،  ولی از ابتدای قرن 20  این تمدن در ظاهر خود کمرنگ شده ولی در باطن مردم ایران همچنان قوی است. 

   تمدن های ایران بزرگ در ارتباط همیشگی ــ  با یکدیگر بودند و حاصل چندین نگرش در تمام موضوعات را براحتی تبادل می کردند،  فرهنگها و صنعتها و دانشها رد و بدل می شدند و در نهایت زندگی آنها بخوبی جریان داشت.  دو جاده معرف ابریشم و ادویه همیشه از کاروانها پر بود،  مهمترین شهر تلاقی این دو جاده ری بود که محل اجتماع ناراضی ها بود،  در اینجا دانش و فلسفه های جدید شکل می گرفت و گسترش می یافت.  بدین ترتیب چند تمدن و فرهنگ جهان در یک جغرافیا بنام ایران بزرگ جمع گردید و در نهایت تمدن ایرانی را بوجود آوردند.

   کشور ایران کنونی

      از دیر باز مفهوم واژهٔ ایران عبارت از مجموع نواحی فلات ایران یعنی پارس (ایران کنونی) و افغانستان و بلوچستان و ترکستان غربی، بوده است.  ایران بزرگ شامل همهٔ سرزمین‌ های است،  که آنجا در دوران تاریخی به زبان های ایرانی سخن گفته می ‌شد، و فرهنگ ایرانی پیروزمند و مسلط بوده و تا به امروز باقی است.  کشور ایران کنونی، در شرق با افغانستان و پاکستان؛ در شمال شرقی با ترکمنستان، در بخش میانی شمال با دریای خزر، در شمال غربی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان؛ در غرب با ترکیه و عراق؛ و سرانجام در جنوب با آب‌ های خلیج فارس و دریای عمان همسایه ‌است.  فلات ایران مشتمل است بر افغانستان و ایران که جزو ایران بزرگ به شمار می‌روند.  بنابر این، ایران بزرگ، هرگز یک قلمرو سیاسی نبوده،  بلکه حوزهٔ فرهنگ، تمدن و زبان قوم آریایی است، چه آنانی که در ایران کنونی می ‌زیستند و چه کسانی که در افغانستان یا فرارود (ماوراء‌النهر) و یا شمال غرب هندوستان. زیرا، ایران بزرگ، بیشتر از آن که نتیجهٔ کارنامهٔ شاهان شمشیر کش باشد، میراث ادباء، دانشمندان و شعرا،  در یک کلمه فرهنگیان بوده است.

      از دید طبیعی ایران از شمال به رود اترک، دریای خزر و رود ارس، از خاور به کوه‌های هندوکش و کوه‌های باختری دره سند، از باختر به دامنه ‌های باختری کوه‌های زاگرس و حوضه آب ریز اروند رود و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود است.  بیش از نیمی از ایران کویری و نیمه کویری است.  حدود یک سوم ایران نیز کوهستانی است و بخش کوچکی از ایران که شامل جلگهٔ جنوب دریای خزر و جلگهٔ خوزستان می باشد،  نیز از جلگه ‌های حاصلخیز تشکیل شده‌است.  بلندترین کوه های ایران نیز قله دماوند (۵۶۷۱ متر) می ‌باشد.  از دید جغرافیایی، غربی ‌ترین شهر ایران کلیسا کندی؛ شرقی‌ ترین شهر جالق؛ شمالی ‌ترین شهر پارس آباد؛ و جنوب ی‌ترین شهر چابهار است.

     طبق قانون تقسیمات کشوری مصوب ۱۲۸۶ شمسی ایران به ۴ ایالت آذربایجان، خراسان، فارس، و کرمان و بلوچستان تقسیم شد،  و هر ایالت به چند ولایت حاکم‌نشین و هر ولایت به چند نایب ‌الحکومه ‌نشین تقسیم شد.  این تقسیمات تا سال ۱۳۱۶ با دگرگونی‌های کوچکی به همین گونه ماند.  در سال ۱۳۱۶ خورشیدی با تصویب قانون جدید تقسیمات کشوری،  ایران به ۱۰ استان و ۴۹ شهرستان تقسیم شد.  به مرور زمان با ایجاد استان ‌های جدید، تعداد استان‌ های ایران افزایش یافت.  برای مدت‌های مدیدی پس از پیروزی انقلاب انسانی 57، ایران همچنان دارای ۲۴ استان بود.  در سال ۱۳۷۲ استان اردبیل از استان آذربایجان شرقی جدا شد.  همچنین استان قم در سال ۱۳۷۴ از استان تهران جدا شد و استان قزوین در سال ۱۳۷۳ از استان زنجان جدا و به استان تهران پیوست و در سال ۱۳۷۶ به استان قزوین مبدل شد.  در سال ۱۳۸۳، استان خراسان به سه استان:  خراسان جنوبی، خراسان شمالی و خراسان رضوی تقسیم شد.  به این ترتیب اکنون ایران از ۳۰ استان تشکیل شده‌است.

    ایران از لحاظ آب و هوایی یکی از منحصر به فرد ترین کشورها می باشد،  اختلاف دمای هوا در زمستان میان گرم ترین و سرد ترین نقطه گاهی به بیش از ۵۰ درجهٔ سانتی گراد می‌رسد.  به طور کلی ایران در منطقه‌ای قرار گرفته ‌است که از دید بارندگی در سطح نیمه خشک و خشک قرار می‌گیرد،  به جغرافیای ایران مراجعه شود.  آب و هوای ایران متأثر از چندین سامانه می‌ باشد،  سامانه پر فشار سیبریایی که با ریزش به عرض ‌های جنوبی در نوار شمالی بارش باران و برف و کاهش دما و در سایر نقاط فقط کاهش دما را به همراه دارد.  سامانه باران‌ زای مدیترانه ‌ای که از سمت غرب وارد ایران می ‌شود،  و موجب ریزش باران یا برف در بسیاری از نقاط غربی و میانی و شرق ایران می‌شود.  سیستم کم فشار جنوبی که در نوار جنوب و جنوب غرب موجب رگبار باران می‌شود.

      میزان بارندگی در ایران بسیار متغیر است،  در شمال به بیش از ۲۱۱۳ میلیمتر،  در رشت، ۱۳۸۳ میلیمتر نیز می ‌رسد.  در نواحی کویری بارش عمدتاً بسیار کم و در حدود ۱۵ میلیمتر است.  بارش نواحی شمال غرب و غرب، دامنه‌ های جنوبی البرز و شمال شرق تا حدودی قابل توجه تقریباً ۵۰۰ میلیمتر می‌ باشد.  در سایر نقاط میزان بارش از ۲۰۰ میلیمتر بیشتر نمی‌شود،  به جغرافیای ایران مراجعه شود.   اختلاف دمای هوا ایران در نقاط مختلف زیاد است،  در حالی که فصل زمستان دمای شهرکرد در شب به ۳۰-  درجه هم می‌رسد،  مردم اهواز هوای تابستانی 25 درجه را تجربه می ‌کنند.  هوای سواحل شمالی در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل می ‌باشد،  نواحی شمال غرب و غرب تابستان های معتدل و زمستان‌ های سرد و نواحی جنوبی تابستان‌ هایی شدیداً گرم و زمستان‌ هایی معتدل دارند.

    تاریخ ایران

      پیشینهٔ تاریخی تمدن در ایران به تمدن‌ هایی در عیلام، شهر سوخته، جیرفت و... می‌رسد که در تاریخ نیک  نوشته ام،  ولی شروع تاریخ سیاسی آن از آغاز حکومت پادشاهی ایران در زمان ماد است.  شاهنشاهی ایلام و ماد، نخسین شاهنشاهی ایران بوده ‌است،  و لذا به عنوان شروع تاریخ شاهنشاهی ایران در نظر گرفته می‌ شود،

ایران امروزه از اقوام یا ملیت های زیادی تشکیل شده است.  در معنی واقعی قوم یا ملت برای ملت قاره کهن به یک معنی می باشد،  برای اطلاعات بیشتر به پست های فصلی وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران مراجعه شود. از جمله:  آذری، کرد، ترک، لر، بختیاری، بلوچ، مازنی، گیلک، قشقایی، عرب، لک، تالشی، ترکمن، خلج، آشوری، کلدانی، مندایی، تات، گرجی، سیستانی، ارمنی، و یهودی تشکیل شده ‌است.

      در ایران حدود ۲۰ زبان و 200 لهجه زبانی رواج دارد،  بزرگ ‌ترین گروه‌ های زبانی ایران را فارسی، ترکی آذربایجانی، کردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، خلجی، تالشی، لری، بختیاری، عربی، بلوچی، لکی، دیلمی، تاتی، ارمنی، آشوری، مندایی، گرجی، عبری، کلدانی و غیره تشکیل می‌دهند.  زبان رسمی و اداری ایران زبان فارسی است،  که یکی از زبان‌ های شاخه هند و اروپایی می باشد.  براساس اصل پانزدهم قانون اساسی ایران کتاب های درسی باید با این زبان و خط باشد، ولی استفاده از زبان‌ های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه ‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.

      در پانصد سال گذشته، به ‌ویژه پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع آیین رسمی ایران بوده ‌است و اکنون از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ در مجموع، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند.  در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی،  اسلام و مذهب جعفری دوازده امامی دین رسمی ایران شده است،  و سایر مذاهب اسلامی که در قانون اساسی به آنها تصریح شده،  شامل مذاهب چهار گانه اهل سنت (حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی) و شیعیان زیدی (چهار امامی) نیز قانونی و دارای احترام کامل می ‌باشند.  همچنین در اصل ۱۳ آن قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس دین خود عمل نمایند.  همچنین آیین‌ های دیگر در برخی دوره‌ ها رواج یافته ‌اند مانند دین مزدک، مانی و مسیحیت پیش از اسلام.

   سلسله دودمان ‌های پیش از اسلام

    * ایلام،  (بیش از ۳۲۰۰ سال پ. م. - ۵۳۹ پ.م.).

    * ماد،  (آغاز قرن هشتم پ. م. - ۵۵۰ پ. م.) نخستین پادشاهی آریایی‌ها در ایران؛ بنیان‌گذار دیاکو، پادشاه نامدار هووخشتره.

    * هخامنشیان،  (۵۵۹ پ. م. - ۳۳۰ پ. م.) بنیان‌گذار کورش بزرگ،  پادشاهان نامدار داریوش یکم و خشایارشا.

    * اشکانیان،  ( 330 پ. م. - ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم،  شهریاران بزرگ مهرداد یکم و ارد یکم.

    * ساسانیان،  (۲۲۴ م. - ۶۵۲ م.) بنیان‌گذار اردشیر بابکان،  شهریاران بزرگ شاپور یکم، شاپور دوم و انوشیروان.

    سلسله دودمان ‌های پس از اسلام

    * طاهریان،  (۲۰۶ - ۲۵۹ ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر بن حسین ذوالیمینین.

    * صفاریان،  (۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب بن لیث صفاری.

    * سامانیان،  (۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق.) بنیان‌گذار اسماعیل سامانی.

    * زیاریان،  (۳۱۵ - ۴۶۲ ه.ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار ؛ شهریار نامدار قابوس بن وشمگیر.

    * بوییان،  (۳۲۰ - ۴۴۰ ه.ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی ؛ شهریار بزرگ عضدالدوله.

    * غزنویان،  (۳۸۸ - ۵۵۵ ه.ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی.

    * سلجوقیان،  (۴۲۹ - ۵۱۱ ه.ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک ؛ شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر.

    * خوارزمشاهیان،  (۴۷۰ - ۶۱۷ ه.ق.) بنیان‌گذار انوشتکین غرجه ؛ شهریار نامدار سلطان محمد.

    * دوران طوایف ایرانی که به دروغ نوشته اند ایلخانان مغول (۶۵۴ - ۷۳۶ ه.ق.).

    *  دوره پیش از صفویه که به دروغ نوشته اند تیموریان (۷۷۱ - ۹۰۳ ه.ق.).

    * صفویان،  (۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه.ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل یکم، شهریار بزرگ شاه عباس یکم.

    * افشاریان،  (۱۱۴۸ - ۱۲۱۰ ه.ق.) بنیان‌گذار نادرشاه.

    * زندیان،  (۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه.ق.) بنیان‌گذار کریمخان زند.

    * قاجار،  (۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه.ق.) بنیان‌گذار آقامحمدخان،  شهریار نامی ناصرالدین شاه.

    * پهلوی (۱۳۴۵ ه.ق./ ۱۳۰۴ ه.خ. - ۱۳۵۷ ه.خ.) بنیان‌گذار رضا شاه.

    * نظام جمهوری اسلامی (۱۳۵۷ ه.خ. - تاکنون) بنیان‌گذار امام خمینی.

عکس منظره ای از چلاسر و جل دو روستای زیبای ایران،  عکس شماره 3340.

کلیک کنید:  خلیج فارس

کلیک کنید:  اقوام ایرانی

کلیک کنید:  زبان پارسی

 

عراق یا ایران کوهستان

عراق = ار راق = ار + راق یا راک = کوه و کوهستان،  در جمع می شود ایران کوهستان،  و هیچ ربطی به اور ندارد،  زیرا هم آوای آن متفاوت است،  و هم جغرافیای عراق یا اراک چیز دیگری می گوید.

ار = ایر = ایران،  ار مانند:  اربیل، اردستان، اردبیل، اردکان و.... ا = بالا و بلندی + ر = رابرند و دارند.  ریشه یابی واژه ها در زبان و حروف الفبای تمدن کهن جی نهفته است،  هم اکنون علاقمندان زیادی مشغول کشف و ریشه یابی هستند،  امید است بزودی این علم کامل شود.

   ــ  تا قبل از قرن 20 به نیمه غربی کشور ایران،  و نیمه شرقی کشور عراق،  اراق می گفتند،  که شامل اراق عجم و اراق عرب بود،  یعنی مناطق مرتفع دو کشور،  یک سرزمین در جغرافیای تاریخی ایران بود..  

   ر = رابرند و دارند،  ا = بلند و راست،  ک = کوه و کوهستان،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهر ها و روستا های ایران و حروف الفبای جی بروید.  سرخ پوستان آمریکایی،  که اولین مهاجران تمدن کهن جی می باشند،  به کوهستان،  راک یا راق می گویند،  مانند کوه های راکی در آمریکای شمالی.

   ولسوالی راغستان ــ  راغستان یکی از ولسوالی های ولایت کوهستانی بدخشان در شمال خاوری افغانستان است.  این ولسوالی در سال ۲۰۰۵ میلادی از ولسوالی «راغ» تشکیل شد.  دیگر ولسوالی های تشکیل شده از ولسوالی راغ عبارتند از کوهستان و یاوان.  ولسوالی به نام راغ دیگر وجود ندارد.  ویکی‌پدیا.

   عکس بالا کوه های راغی در ولایت بدخشان کشور افغانستان،  پائین کوه های راکی در کشور آمریکا،  عکس شماره 6298.

   جالب:  در جایی من نوشته ام،  عجم = اجم = فرزند جم،  عرب = ارب = فرزند رب،  شاید پرسیده شود دراینجا به عنوان فرزند و زاده نام برده شده،  و در جای دیگر به معنی بلند و راست،  مانند نوشته بالا و یا قبلی در دار،  ا همان راست و بلندی است،  که از آن فرزند بوجود می آید،  در دوران کهن این "راست بلند"،  دارای معنی معنوی بود،  نه تحقیری و بد.

عکس سنگ قبر های ایستاده در گورستان خالد نبی،  عکس شماره 4220.

  ار = ا = راست و بلند + ر = وابسته به آن یا پی برنده از آن.  در فیلم مستندی از قبایل بدوی "پاپوا گینه نو" در شرق کشور اندونزی شنیدم،  که بومیان آنجا به آلت مردانه  ا  می گویند،  و دیدم آنرا با وسیله های گیاهی بلندتر می پوشانند،  جهت اطلاع در جستجوها بنویسید New Guinea Kombai.  یا جهت دیدن عکس های آن در اینجا یا در اینجا کلیک کنید.

اران است نه آران

      در بسیاری از جاها می بینم که می گویند جمهوری آذربایجان،  همان آران است،  و می نویسند آران یا اران غیر ایرانی بوده اند.  درصورتیکه اشتباه است،  ار = ایر = اول نام دیار های ایرانی مانند:  اردستان، اردکان، اربیل، اردبیل و غیره،  که ار و ایر همان مردم ار یا ایر هستند + ران و یا ان،  می شود جایگاه مردم ایر یا ار،   و اینها همان نام گذاری آریایی های دوره های بعد هستند،  و در اصل بعد از گرم شدن زمین در هزاره اول خورشیدی ایرانی،  مردم ارتا یا ار + تا،  تا یعنی مکعب یا جایگاه + ار یعنی جایگاه مردم ار،  که همان مردم تمدن کهن جی است،  از مناطق حدود خلیج فارس شروع به مهاجرت به نقاط دیگر کردند.  در آن زمان دریاچه بزرگ مرکزی ایران،  شامل دریاچه های بهم پیوسته ارومیه و قم تا ارتفاع 1350 متری زیر آب حاصل از آب شدن یخ های دوران یخبندان کوچک قرار داشت.  به همین جهت بسیاری از این مهاجرتها به بخش های شمالی جغرافیایی کنونی ایران،  توسط قایق انجام می پذیرفت،  و در این مسافرت ها داستان های زیادی نقل شد،  از آبهای خروشان و یا دریا هایی که در میان کوه های پیچیده شده بود.  بسیاری از این ها بصورت داستان های یونانی تکرار شد،  زیرا بخشی از این مهاجران مردامان یهمنی بودند،  یهمن = یومن = یمنو = یونی آن = یونان =  چهار چارک کامل شده خلیج فارس،  برابر با منطقه بصره و کویت و آبادان.

     ارها در این مهاجرت هر کجا رفتند اسکله هایی در کناره این دریاچه بزرگ بنا کردند،  که کررگ یا کرج یا کلج،  بنا به تغییر گویش ها نامیدند،  کر= کرانه + رج همان رگ است،  که در اسکله ها قایق ها در آن قرار می گیرند.  اکنون اینگونه شهر ها با همین نامها در ارتفاع 1350 متری اطراف آن دریاچه بزرگ کهن قرار دارند،  این مردم نام خود را به آن سرزمین ها گذاشتند،  و شد نام هایی با پیشوند ار یا ایر.  سپس از هزاره دوم خورشیدی ایرانی،  از دل این ملت،  قومها و مردمان دیگر با گویش های دیگر پدید آمدند،  که در شاهنامه فردوسی از 30 گونه زبان و خط نام برده شده است.

      مردم مهاجر ار در نقاط جدید با مردم ناشناخته دیگری،  که بازمانده دوره قبل،  یعنی مهاجران تمدن کهن آتلانتیس بودند،  برخورد کردند،  این مردم آثاری چون گوبکلی تپه را بیادگار گذاشته بودند،  و بر اثر سرما مدت 5 هزار سال در مقاومت برابر طبیعت،  و بصورت پراکنده باقی بودند.  در این باره به لینکها مراجعه نمایید،  فقط خواهش می کنم،  تاریخ را با دید کوچک،  صرفاٌ تاریخ های نوشته شده قرن های گذشته نبینید و ندانید.

      این نوشته برای آنهایی است،  که می گویند اران غیر ایرانی است،  و با این گفته براحتی قفقاز را از تاریخ ایران جدا می کنند.  ممکن است بر اثر توطئه های مختلف،  در پانصد سال پیش قاره کهن به دو کشور ایران و عثمانی تقسیم شد،  و تا به امروز این دو کشور به بیش از 30 کشور رسیده است،  و بنا به همین ریتم ادامه پیدا خواهد کرد.  ولی تاریخ و واقعیت های تاریخی همچنان باقی خواهند بود،  ما نباید اجازه دهیم دروغ های و داستان ها جای تاریخ را بگیرند.

   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره ادامه دارد،  و جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره 4107.

کلیک کنید:  قاره کهن

کلیک کنید:  استون هنج ایرانی

کلیک کنید:  تاریخ جمعیت در ایران

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir

<< 1 2 3 4